جمع بندی برزخ در قرآن

تب‌های اولیه

80 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

به نام خدا



قصد نداشتم دیگر در بحث شرکت کنم،اما یاد تجربه ای که برای خودم اتفاق افتاده بود افتادم و نکته ای به نظرم رسید شاید گفتنش بد نباشد...

میدانیم که قرآن برای نشان دادن امکان وقوع رستاخیز،ما را به نشانه ها و مثال هایی که در طبیعت رخ میدهد،جلب میکند...
شاید بتوان مثال برزخ را در خواب هایی که بعضی مواقع میبینیم جستجو کرد...

[SPOILER]
هرگز تجربه ای را که از یک خواب کاملا شفاف داشتم، از یاد نمی برم...بنده دلیلی ندارم که دروغ بگویم و واقعا برایم این اتفاق افتاد...

بعد ازظهر بود و من در یکی از اتاق های خانه ی مان در حال استراحت بودم که ناگهان خود را در حیاط خانه حاضر دیدم!!!
با خودم گفتم اینجا چیکار میکنم؟؟در آن لحظه به یادم آمد که در حال استراحت بودم و خوابم برده است...
شاید باورتان نشود ولی در هنگام خواب،بنده کاملا به خودم آگاه بودم و میدانستم در خواب هستم!!!
بگذارید اینطور بگویم که در آن محیط که حیاط خانه ی خودمان بود، همه چیز با جزئیات وحشتناکی وجود داشتند...اصلا شبیه خواب های معمولی نبود...

خواب هایی که میدیدم اغلب به صورت یک نوار فیلم بودند و من هیچ اختیاری در آن خواب ها نداشتم و اصلا هیچ کدام شان هم اینقدر واضح نبودند...

اما این یکی خواب هم کاملا شفاف بود و هم خود آگاهی کامل داشتم...
نور خورشید و گرمای آن که به من میخورد، آن را کاملا حس می کردم!!!
گیاهانی که نزدیک خانه ی مان رشد کرده بودند اما به شکل دیگری در آن خواب وجود داشتند و میتواستم به آن ها نزدیک شوم!!!

در آن جا سنگی را که روی خاک قرار داشت دیدم و خواستم آن را بردارم... میخواستم بدانم زیر سنگ چه خبر است...
همان لحظه که در حال بلند کردن سنگ بودم تمام احساسی که در بلند کردن یک سنگ در بیداری داشتم در خواب هم همان سنگینی و سختی را می توانستم احساس کنم!!! واقعا عجیب بود.

زیر سنگ را دیدم که گیاهان ریزی زیر آن له شده بودند... یعنی تا این حد جزئیات آن خواب بالا بود!!!

همان لحظه با خودم گفتم اینجا چقدر واقعیه؟؟؟ اصلا من کجام؟؟
من می دانستم در کدام اتاق خانه ی مان به خواب رفته بودم... در همان خواب که در حیاط خانه بودم،تصمیم گرفتم به داخل خانه بروم و اتاقی که در آن در حال استراحت بودم را ببینم...
از پله های خانه ی مان بالا رفتم در خانه را باز کردم و به سمت اتاق خواب رفتم...

در کمال تعجب خودم را دیدم که در حال استراحت بودم!!!
واقعا جا خوردم!!! یک لحظه گفتم اگر زیاد در این حالت بمانم حتما اتفاق بدی خواهد افتاد...

این نکته را هم بگویم که موقعی که من در خانه بودم افراد دیگری هم حضور داشتند اما در محیط خواب هیچ کسی جز خودم نبود!!!
قبل از اینکه سعی کنم بیدار شوم میخواستم یک نشانه ای از آن محیط که در آن خواب بود را به یاد داشته باشم که وقتی بیدار شدم بروم و آنجا را بررسی کنم...

به اتاق دیگر خانه رفتم و در کمد را باز کردم و ترتیب قرار گرفتن وسایل را بخاطر سپردم...
وقتی از خواب بیدار شدم سریع رفتم در کمد را باز کردم اما اصلا آن چینشی که در خواب دیده بودم،واقعیت نداشت...
به هر حال تجربه ی عجیبی بود...

بنظرم مثال عالم برزخ میتواند بین خواب و بیداری ما در دنیا باشد...

ببینید اصلا نظرم این نیست که خواب بنده حتما رویای صادقه بوده یا روح من از تنم جدا شده و از این حرف ها... ولی هر چه که در آن خواب میدیدم و حس میکردم با دنیا واقعی هیچ فرقی نداشتند...


یعنی اگر در آنجا آتشی بود و به آن دست میزدم به طور قطع حس سوختن را می چشیدم!!!

شاید بگویید که اینها ناشی از فعالیت های مغز انسان باشد,اما من هر چه فکر میکنم در آن محیط , جزئیات اشیا فوق العاده بالا بود و همه چیز در دسترس و قابل لمس بودند!!!اینها نمیتواند تماما تصویر سازی ذهنی باشد...اصلا به فرض اینکه هم باشد بلاخره بعد از مرگ فعالیت مغز ما متوقف می شود اما از آنجا که طبق قانون طبیعت در جهان هیچ چیزی از بین نمیرود بنابر این ما هنوز در حساب خدا قرار داریم و خدا میتواند ما را در عالمی به نام برزخ دقیقا مثل خواب در دنیا نگه دارد.

بنظرم عالم برزخ هر چه که هست میتواند بعد از قطع حیات دنیوی وجود داشته باشد...

وجود عالم برزخ میتواند مکانی و زمانی نداشته باشد... همانطور که در هنگام خواب معلوم نیست در کجا از نظر مکانی هستیم... بلکه هر چه که هست به قول قرآن در هنگام مرگ یا هنگام خواب در حساب خدا قرار می گیریم و خدا ما را میگیرد:

وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُم بِاللَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَىٰ أَجَلٌ مُّسَمًّى ۖ ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

و اوست خدایی که چون شب (به خواب می‌روید) جان شما را برمی‌گیرد (و نزد خود می‌برد) و کردار شما را در روز می‌داند، و پس از آن (خواب) شما را بر می‌انگیزد تا اجلی که در قضا و قدر او معین است به پایان رسد، سپس (هنگام مرگ) به سوی او باز می‌گردید آن گاه به نتیجه آنچه کرده‌اید شما را آگاه گرداند.
(انعام/60)

اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا ۖ فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَىٰ عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَىٰ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

خدا جانها را به هنگام مردنشان مى‌گيرد، و نيز جان كسانى را كه در خواب خود نمرده‌اند. جانهايى را كه حكم مرگ بر آنها رانده شده نگه مى‌دارد و ديگران را تا زمانى كه معين است بازمى‌فرستد. در اين عبرتهاست براى آنهايى كه مى‌انديشند.
(زمر/42)

و اینکه نباید در مورد روح داستان ببافیم، چون در قرآن آمده که از دانش،جز اندکی به ما داده نشده...

وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ ۖ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا

واز تو درباره «روح» سؤال مى کنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است. و از علم و دانش، جز اندکى به شما داده نشده است.»
(اسراء/85)
[/SPOILER]

shahed1;994225 نوشت:
سلام
...

به اطلاعتان می رسانم: در قرآن کریم نفس و روح دو موضوع مجزا هستند و نمی توان آنها را با یکدیگر خلط کرد. شما صحبت از توفای روح کردید و من در پست 44 برایتان نوشتم:

بطوری که می بینید من روی کلمه روح تأکید کردم ولی شما گمان کردید که روح همان نفس است. پس حالا در قرآن بگرد ببینم می توانی آیه ای درباره توفای روح پیدا کنی یا نه. اگر پیدا کردی بیاور تا درباره اش گفتگو کنیم. اگر پیدا نکردی اندکی صبر کن تا انشاء الله زمانش برسد و به مسئله توفای نفس بپردازیم.


سلام علیکم. بنده برای بار سوم شما را به آن پست با موضوع توفی ارجاع میدهم، چون این شبهه شما را همانجا پیش بینی کرده و به آن پاسخ داده بودم... دوست عزیز، وقتی خدا تمام نفس مارا اخذ کرده، روح درون استخوان حبس شود که چه؟
بمن بگویید نفس چیست؟ خودم پیشدستی میکنم، از لغتنامه دهخدا :
نقل قول:
نفس .

[ ن َ ] (ع اِ) جان . روح . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از دهار) (از مهذب الاسماء). روان . (ناظم الاطباء).

حالا باز بیایید تفسیر خودتان بگوید و متن را آنقدر بپیچانید که مربوط به کوچ پرنده های استوایی شود! آنچه در این آیه گفته شده کاملا واضح است.
نقل قول:
می دانی چرا آیات الهی در نظر اقوام پیامبران مضحک و مسخره می آمد، چون بیش از حد به سنت آباء اولین تکیه کرده بودند و همین راه کتاب آسمانی را بر ایشان می بست تا نتوانند در آن تدبر کنند. این بود که نسبت به موضوعات کتاب آسمانی بی اطلاع بودند

صبر کن ببینم... مگر نگفتید قوم پیامبر بخاطر نبود روایات و سنن پیشین بهتر از باقی ادوار قرآن را درک میکردند! 8->
نقل قول:
روح به شکلی که ما آن را می شناسیم، یک باور سنتی است و با مفهوم قرآنی آن متفاوت است. اگر منظور از روح آن جسم لطیفی باشد که وارد بدن می شود و بعد از مرگ به برزخ کوچ می کند، باید خدمتتان عرض کنم چنین موجودی در هیچ جای هستی خداوند یافت نمی شود.

ای مفسر یگانه، بفرمایید روح چیست که قرن هاست همگان را به اشتباه انداخته؟
باز هم خودم پیشدستی میکنم: روح در قرآن ۲۱ بار بکار رفته و هیچ شکی نیست که مصادیق مختلفی دارد. البته، روح، شبح خبیثی نیست که جایی را تسخیر کند، وجودی است که در انسان دمیده شده. مثال ها از روح به این عنوان متعارف زیاد است، چندتایشان را مثال میزنم:
۱. «نَفَختُ فیهِ مِن رُوحِی» حجر،۲۹
۲.و نفخ فیه من روحه..» سجده،۹
۳.«...فنفخنا فیها من روحنا..» انبیا،۹۱
این روح در انسان دمیده شده، و هنگام مرگ پس گرفته میشود.
برای بار چهارم، درخواست دارم بخشی از پست های بنده را ندیده نگیرید...

[="Tahoma"][="3"]

shahed1;994227 نوشت:
سلام

در لینکی که شما بنده را به آن ارجاع دادید چندید نظریه متعدد راجع به اینکه چرا مردگان، زمان مرگ تا رستاخیز را ساعتی یا نصف روزی تصور می کنند، وجود داشت. اگر هر کدام از این نظریات را بخواهیم به آیات قرآن عرضه کنیم قطعاً آیات آن را نخواهند پذیرفت.

با سلام و درود

شما می خواهید با تفاوت مبانی، به اشتراک نظر برسیم؛ این نشدنی است.

فهم مراتبی از قرآن، بدون سنت و روایات معصومین(علیهم السلام)، نشدنی است و به بیراهه می رود. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) بیش از هر کسی به مراد الهی، آگاهی و علم دارند، لذا در مراتبی از فهم قرآن، بدون مراجعه به ایشان، به مراد الهی نمی رسیم و چه بسا موجب گمراهی و تحمیل نظر شخصی بر قرآن است.

shahed1;994227 نوشت:
بدیهی است کلمه عنقریب در آیه وجود ندارد و این تفسیری به رأی من است

این از همان انحراف و بیراهه هایی بود که عرض کردم.

shahed1;994227 نوشت:
دریافته ام؛ اینکه بین مردن تا قیامت برای مردگان برزخی است.

بالاخره برزخ هست یا نیست؟! اگر هست ـ ولو اندک ـ پس اصل وجود آن را نباید انکار کنید. باید گفتگو برود سر این موضوع که مدتش چقدر است. این دو موضوع متفاوت است.

shahed1;994227 نوشت:
خداوند به رسولش می فرمود تا بگوید:

عَسَىٰ أَنْ يَكُونَ قَرِيبًا – چه بسا نزدیک باشد(17:51)

مگر این «قریبا» محاسبه زمان، آن هم بر اساس زمان دنیا را می رساند؟

اگر چنین است، چرا این «قریبا» بعد از 1400 سال (حداقل را عرض می کنم)، هنوز واقع نشده است؟

مگر شما چه مقدار زمان نیاز دارید تا بگویید، اندک نیست؟ آیا به نظر شما، حداقل 1400 سال، اندک است، به گونه ای که اصلا به حساب نیاید و بگوییم هیچ است؟!

از طرفی، به نظر شما این مدت اندک چیست؟ بالاخره مقداری را به خودش اختصاص می دهد و اسمی باید داشته باشد.

مگر این که بگویید انسان بعد از مرگ، سریع و مستقیم به قیامت وارد می شود و مبعوث می شود؛ که این خلاف فرمایش قرآن کریم است و قرآن چیز دیگری می فرماید. قرآن می فرماید در پشت سر آن ها برزخ است، [و این برزخ ادامه دارد] تا روزی که مبعوث شوند (قیامت برپا شود.)(مؤمنون: 23/ 100)

shahed1;994227 نوشت:
روح به شکلی که ما آن را می شناسیم، یک باور سنتی است و با مفهوم قرآنی آن متفاوت است. اگر منظور از روح آن جسم لطیفی باشد که وارد بدن می شود و بعد از مرگ به برزخ کوچ می کند، باید خدمتتان عرض کنم چنین موجودی در هیچ جای هستی خداوند یافت نمی شود.

آن روحی که شما می گویید، از آن تعبیر به «روح بخاری» یا ... می شود که پزشک تشخیص می دهد، این فرد، روح دارد یا نه، یعنی زنده است یا مرده. این روح با مرگ بدن، از بین می رود.

اگر به این روح، روح گفته می شود، از باب اشتراک لفظی و... است و الا روح واقعی چیز دیگری است.

نفس و روح واقعی که باقی است و هیچ گاه از بین نمی رود، همان است که خداوند متعال می فرماید: «اللَّهُ يَتَوَفَّى‏ الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها»؛ خداوند ارواح را به هنگام مرگ، قبض مى ‏كند.(زمر: 39/ 42)

این روح به ابزار نیازمند است و در دنیا در قالب بدن و جسم مادی است و پس از مرگ، در قالب بدن مثالی، به زندگی برزخی خود ادامه می دهد.

توجه:
افق کلام الهی با افق کلام انسان، بسیار متفاوت است و انسان نمی تواند با افق فکری خودش، به همه مراد الهی پی ببرد. تکیه بر افق محدود انسانی و اعتماد بر آن، موجب سلب درک حقایق شده و انسان را به بیراهه و گمراهی و اشتباه می کشاند.
اصرار بر این فهم ناقص نیز، مقدار گمراهی و بیراهه رفتن را بیشتر می کند.[/][/]

میقات;994264 نوشت:

با سلام و درود

شما می خواهید با تفاوت مبانی، به اشتراک نظر برسیم؛ این نشدنی است.

فهم مراتبی از قرآن، بدون سنت و روایات معصومین(علیهم السلام)، نشدنی است و به بیراهه می رود. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) بیش از هر کسی به مراد الهی، آگاهی و علم دارند، لذا در مراتبی از فهم قرآن، بدون مراجعه به ایشان، به مراد الهی نمی رسیم و چه بسا موجب گمراهی و تحمیل نظر شخصی بر قرآن است.



سلام بر میقات گرامی

دوباره که رفتید سراغ سنت و روایات! در این تاپیک قرار است مسئله برزخ از منظر قرآن مورد بررسی قرار گیرد نه سنت و روایات. از شما خواهش می کنم نظر خود را درباره آیاتی که آورده شد بیان کنید یا یکی از آن چند نظر را که از تفاسیر مختلف ذکر کردید، و شما با آن موافقید، بیان کنید تا آن را به قرآن عرضه کنیم.
بپذیرید همه آن نظریات متشتت برای حل این مسئله لاینحل بود که اگر واقعاً برزخی وجود دارد پس چرا مردگان زمان طولانی مرگ را ساعتی از روز تصور می کنند!

میقات;994264 نوشت:

این از همان انحراف و بیراهه هایی بود که عرض کردم.



از کدام انحرافات؟ لطفاً منظورتان را واضحتر بیان کنید تا متوجه شوم چه می گویید.

میقات;994264 نوشت:

بالاخره برزخ هست یا نیست؟! اگر هست ـ ولو اندک ـ پس اصل وجود آن را نباید انکار کنید. باید گفتگو برود سر این موضوع که مدتش چقدر است. این دو موضوع متفاوت است.

برزخ به معنای سنتی آن ابداً وجود خارجی ندارد اما به معنی قرآنی آن یک فاصله کوتاه مجازی است. درست مثل برزخ بین دو جبهه آب شور و شیرین که انسان می تواند آن را ببیند ولی در حقیقت ناشی از اختلاف وزن مخصوص آب شور و شیرین بوده و فاصله ای در کار نیست. به همین ترتیب وقتی مرگ فرا می رسد، انسان دیگر شاهد هیچ حرکت و رویدادی نیست و این بدان معناست که هیچ زمانی را احساس نمی کند اما وقتی بیدار می شود احساس می کند مدت کوتاهی در خواب مرگ بوده ولی نمی داند چقدر به همین خاطر گاهی می گوید یک ساعت، گاهی نصف روز یا ده ساعت یا یک روز و غیره. در صورتی که هیچ زمانی بر او نگذشته و به قول قرآن؛ از مرگ تا رستاخیزش صیحه ای بیش نیست.

میقات;994264 نوشت:

مگر این «قریبا» محاسبه زمان، آن هم بر اساس زمان دنیا را می رساند؟

اگر چنین است، چرا این «قریبا» بعد از 1400 سال (حداقل را عرض می کنم)، هنوز واقع نشده است؟

مگر شما چه مقدار زمان نیاز دارید تا بگویید، اندک نیست؟ آیا به نظر شما، حداقل 1400 سال، اندک است، به گونه ای که اصلا به حساب نیاید و بگوییم هیچ است؟!



علت اینکه رستاخیز قریب است، بطوری که خداوند اشاره می کند، برای این است که وقتی مردگان از گورهای خود برمی خیزند، گمان می کنند مقدار اندکی از مرگشان گذشته است.
زمانی که بر اصحاب کهف در غار سپری شد با آنچه بر مردم خارج غار گذشت حدود سیصد سال اختلاف داشت و با توجه به نسبی بودن مسئله زمان، هم اصحاب کهف که گمان می کردند از ورودشان به غار روزی یا نصف روز بیشتر نگذشته درست می گفتند و هم آنها که در بیرون غار بودند و می گفتند 300 سال گذشته.


میقات;994264 نوشت:

آن روحی که شما می گویید، از آن تعبیر به «روح بخاری» یا ... می شود که پزشک تشخیص می دهد، این فرد، روح دارد یا نه، یعنی زنده است یا مرده. این روح با مرگ بدن، از بین می رود.
اگر به این روح، روح گفته می شود، از باب اشتراک لفظی و... است و الا روح واقعی چیز دیگری است.

نفس و روح واقعی که باقی است و هیچ گاه از بین نمی رود، همان است که خداوند متعال می فرماید: «اللَّهُ يَتَوَفَّى‏ الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها»؛ خداوند ارواح را به هنگام مرگ، قبض مى ‏كند.(زمر: 39/ 42)

این روح به ابزار نیازمند است و در دنیا در قالب بدن و جسم مادی است و پس از مرگ، در قالب بدن مثالی، به زندگی برزخی خود ادامه می دهد.

اگر اجازه دهید موضوع روح را بگذاریم برای اتمام بحث برزخ

بسم الله الرحمن الرحیم

shahed1;994273 نوشت:

برزخ به معنای سنتی آن ابداً وجود خارجی ندارد اما به معنی قرآنی آن یک فاصله کوتاه مجازی است. درست مثل برزخ بین دو جبهه آب شور و شیرین که انسان می تواند آن را ببیند ولی در حقیقت ناشی از اختلاف وزن مخصوص آب شور و شیرین بوده و فاصله ای در کار نیست. به همین ترتیب وقتی مرگ فرا می رسد، انسان دیگر شاهد هیچ حرکت و رویدادی نیست و این بدان معناست که هیچ زمانی را احساس نمی کند اما وقتی بیدار می شود احساس می کند مدت کوتاهی در خواب مرگ بوده ولی نمی داند چقدر به همین خاطر گاهی می گوید یک ساعت، گاهی نصف روز یا ده ساعت یا یک روز و غیره. در صورتی که هیچ زمانی بر او نگذشته و به قول قرآن؛ از مرگ تا رستاخیزش صیحه ای بیش نیست.



علت اینکه رستاخیز قریب است، بطوری که خداوند اشاره می کند، برای این است که وقتی مردگان از گورهای خود برمی خیزند، گمان می کنند مقدار اندکی از مرگشان گذشته است.
زمانی که بر اصحاب کهف در غار سپری شد با آنچه بر مردم خارج غار گذشت حدود سیصد سال اختلاف داشت و با توجه به نسبی بودن مسئله زمان، هم اصحاب کهف که گمان می کردند از ورودشان به غار روزی یا نصف روز بیشتر نگذشته درست می گفتند و هم آنها که در بیرون غار بودند و می گفتند 300 سال گذشته.

دوست عزیز، اولا تشکر میکنم که پست پیشین بنده را نادیده گرفتید، گمان کنم پاسخی نداشته باشید.
ضمنا، باید عرض کنم عالم برزخ مثل عالم دنیا نیست.آنچه تفکر سنتی نامیدید،حاصل یک سوءتفاهم است. برزخ مانند جهان ما مادی نیست، زمان و مکان ندارد، گویا علامه طباطبایی در زسالاتی این امر را بررسی کرده. این که ارواح روز قیامت گذر زمان را حس نکرده اند به سبب این است که در خود برزخ زمان نمیگذرد.
عالم بعد قیامت کاملا مجرد از ماده است. رنگ و شکل و زمان و مکان و غیره ندارد، در حالی که عالم ما تماما مادیست. در برزخ، امریست بین این دو، زمان و مکان و ماده در آن نداریم، اما گفته اند چیزهایی مانند اندازه و شکل بصورت کلیات هست، هرچند بنده اطلاع دقیق ندارم.
گفتم که، انتظار دارید برزخ شبیه پارک سر کوچه باشد، اصلا اینطور نیست.به آن میگویند برزخ، به دلیل اینکه اولا حالتی است بینابین عالم ماده و عالم مجرد از ماده. حالا چون زمان در آن نیست، در یادآوری خیلی کوتاه حس میشود.
مثالی برای شما، همان خواب است. در همان آیه، اشاره به توفی هنگام خواب شده، و اگر دقت کنید میبینید زمان در خواب جور عجیبی میگذرد، هر چقدر بخوابید، انگار چند ساعت بیشتر نبوده، مثال قرآنی آن هم اصحاب کهف است و حضرت عزیر(ع). یعنی خدا میخواهد بگوید این توفی بعد موت از همان نوع است که هنگام خواب رخ میدهد، و به همین خاطر است که هردو را دریک آیه با یک لفظ آورده.
نقل قول:
اگر اجازه دهید موضوع روح را بگذاریم برای اتمام بحث برزخ

نشد دیگر، ادعا کردید توفی مال روح نیست، پاسخ گرفتید، نمیشود حالا جا بزنید و... این بحث نامرتبط با برزخ نیست، بلکه ارتباط کاملا مستقیم و مشهودی دارد، و موکول کردن آن به بعد نتیجه گیری برزخ بی دلیل. اول باید همین قضیه مشخص شود، بعد دیگر بحث اضافی درمورد توفی لازم نخواهد بود.
درپناه حق.

سلام علیکم

تمام مراحل تکامل معنوی انسان بر مبنای سنت الهی قرار دارد.
انسان بعد از زندگی دنیایی آمادگی ورود به جهان آخرت را ندارد. یعنی از نظر معنا تکامل نیافته و آمادگی درک نعمات بهشتی و نقمات دوزخ را ندارد، در عالم برزخ این تکامل صورت میگیرد.

همچنانکه دانه گندم به طور ناگهانی به انسانی که اشرف مخلوقات است تبدیل نشده و همچنان هم خاک بطور ناگهانی به دانه گندم تبدیل نشده.

همچنانکه برای دانه گندم درک و فهم تبدیلش به انسان هرگز ممکن نخواهد بود، چون هرگز درک و فهمی از تغییر و تحولات شیمیایی و تبدیل به مواد مغذی در بدن، و بعد به خون و بعد اسپرم و بعد ترکیب با جنس مونث و علقه و گوشت و... از آنطرف دریافت روح از خالق ندارد.

به همین ترتیب سفر و تبدیل بعدیش از عالم دنیا به عالم آخرت درکش برای ما مشکل است، چون ابزار درک آن را نداریم.
شما طبق قرآن چقدر در مورد روح میتوانید اطلاعات کسب کنید تا اینکه بخواهید در مورد سفر روح به آخرت اطلاعات کاملی داشته باشید؟!

این سفر و انتقال بسیار پیچیده تر از سفر قبلیست، چرا که اینجا قرار است انسان به سوی خدا برود! (انا لله و انا الیه راجعون)
حتی همین جایی را هم که هستید نمیتونید درک کنید!...همین دنیا! همین شما! شما از خدا هستید؟! بفرمایید چگونه؟! از کدام مکان آمده اید؟ در چه زمانی آمده اید؟!روح کجای بدن شماست؟! با کارد جراحی نشان دهید لطفا!....

بنا براین و به همین دلیل نمیتونید بدون سنت و روایات به چیزی برسید وگرنه مگر خدا بیهوده در قرآن اینهمه تاکید بر تعلیم و تعلم نبی اکرم میداشت؟!
اتفاقا دلیل اصلی بر تبعیت از نبی اکرم در قرآن همین سوالات کلیدی و بعد از مرگ است، چرا که علوم دنیایی را بالاخره خود انسان تا حدی ابزار تجربه و آزمایشش را دارد...برای قبل از تولد و بعد از مرگ باید از اهل بیت مدد بگیریم...حتی در مورد شناخت خود خداوند!

شما اصرار داردید که بدون کشتی سنت و اهل بیت از تمام شبهای تاریک و طوفانی اقیانوس بیکران ماده و غیر ماده عبور کنید!
مطمئن باشید که اگر راه به ناکجا آباد نبردید حداکثر درجا خواهید زد!
تمام مباحثتان در تاپیکهای دیگر هم عقیم مانده و بدون دریافت حکمت از سرچشمه زلال نبوی سرگردان خواهید بود.

shahed1;994001 نوشت:
در تعریف برزخ گفته شده : عالمی بین عالم دنیا و عالم آخرت. این درتعریف است ولی در تحقیق چنین عالمی یا موقعیتی، چه از نظر مکانی و چه از نظر زمانی، بین دنیا و آخرت نیست که نیست که نیست. از لحاظ مکانی شما چگونه می توانید نسبتی بین این دنیا و آن دنیا برقرار کنید که بعد میان آنها را برزخ نام گذاری کنید؟!
از نظر زمانی نیز به همین مشکل( که ملاحظه کردید جوابی برایش وجود ندارد) بر خواهید خورد چون بنا بر باور موجود: الآن که دنیا وجود دارد، برزخ هم وجود دارد و ساکنان آن می توانند مرتب به دنیا سرک بکشند و رفت و آمد کنند!

در تاریخ علم اثبات شده که بهترین پاسخ در جایی که انسان قادر به اثبات و درک یا رد علمی و منطقی چیزی نیست، به جای نیست که نیست که نیست بگوید: نیمدانم که نمیدانم که نمیدانم...شاید باشد!

همانطور که از نظر آن دانه گندم یا آن فضله گوسفند، امکان تبدیل شدنش به انسان ذیشعور و ذی روح، نیست که نیست که نیست می باشد!

Sapere Aude;994290 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
دوست عزیز، اولا تشکر میکنم که پست پیشین بنده را نادیده گرفتید، گمان کنم پاسخی نداشته باشید.
ضمنا، باید عرض کنم عالم برزخ مثل عالم دنیا نیست.آنچه تفکر سنتی نامیدید،حاصل یک سوءتفاهم است. برزخ مانند جهان ما مادی نیست، زمان و مکان ندارد، گویا علامه طباطبایی در زسالاتی این امر را بررسی کرده. این که ارواح روز قیامت گذر زمان را حس نکرده اند به سبب این است که در خود برزخ زمان نمیگذرد.
عالم بعد قیامت کاملا مجرد از ماده است. رنگ و شکل و زمان و مکان و غیره ندارد، در حالی که عالم ما تماما مادیست. در برزخ، امریست بین این دو، زمان و مکان و ماده در آن نداریم، اما گفته اند چیزهایی مانند اندازه و شکل بصورت کلیات هست، هرچند بنده اطلاع دقیق ندارم.
گفتم که، انتظار دارید برزخ شبیه پارک سر کوچه باشد، اصلا اینطور نیست.به آن میگویند برزخ، به دلیل اینکه اولا حالتی است بینابین عالم ماده و عالم مجرد از ماده. حالا چون زمان در آن نیست، در یادآوری خیلی کوتاه حس میشود.
مثالی برای شما، همان خواب است. در همان آیه، اشاره به توفی هنگام خواب شده، و اگر دقت کنید میبینید زمان در خواب جور عجیبی میگذرد، هر چقدر بخوابید، انگار چند ساعت بیشتر نبوده، مثال قرآنی آن هم اصحاب کهف است و حضرت عزیر(ع). یعنی خدا میخواهد بگوید این توفی بعد موت از همان نوع است که هنگام خواب رخ میدهد، و به همین خاطر است که هردو را دریک آیه با یک لفظ آورده.

ما فعلاً به دنبال این هستیم ببینیم آیا اصلاً برزخی وجود دارد یا خیر. اگر مسئله به این سادگی بود، مفسرین در این باره این همه نظریه پردازی نمی کردند، خیلی راحت می گفتند در برزخ زمان وجود ندارد، اما آنها می دانند که این فقط برای عوام قابل مصرف است.

hamidrezza;994297 نوشت:

تمام مباحثتان در تاپیکهای دیگر هم عقیم مانده و بدون دریافت حکمت از سرچشمه زلال نبوی سرگردان خواهید بود.

سلام

علت اینکه تاپیکهای بنده عقیم مانده اند این است که من به قرآن استناد می کنم و قرآن کتابی مهجور است. همین الآن تاپیک: نماز؛ حقیقتی کتمان شده را قفل کرده اند و من نمی دانم چرا.

hamidrezza;994297 نوشت:

در تاریخ علم اثبات شده که بهترین پاسخ در جایی که انسان قادر به اثبات و درک یا رد علمی و منطقی چیزی نیست، به جای نیست که نیست که نیست بگوید: نیمدانم که نمیدانم که نمیدانم...شاید باشد!

همانطور که از نظر آن دانه گندم یا آن فضله گوسفند، امکان تبدیل شدنش به انسان ذیشعور و ذی روح، نیست که نیست که نیست می باشد!

من قادر به اثبات حرفی که می زنم هستم اما کسانی را که قادر به شنیدن نیستند یا نمی خواهند بشنوند نمی توانم مجاب کنم.

shahed1;994316 نوشت:
علت اینکه تاپیکهای بنده عقیم مانده اند این است که من به قرآن استناد می کنم و قرآن کتابی مهجور است.

دقیقا درست میفرمایید!
از جلوه های تهجر قرآن یکی هم امتناع از نص قرآن در خصوص مراجعه به رسول الله ص برای دریافت پاسخ به سوالات و آموزش حکمت است.
عجب آدمهایی پیدا میشن؟!happy
لا اله الا الله هم باید به کلش استناد کرد وگرنه از توش کفر درمیاد!
چطور به قرآن استناد میکنی برادر جان؟!
اطیعوالله و اطیعو الرسول!
آمنو و عملو صالحات
یقیمون الصلوه و یوتون الزکاه

نصفه نیمه ....ارزشی نداره برادر گلم!

[="Tahoma"][="3"]

shahed1;994273 نوشت:
برزخ به معنای سنتی آن ابداً وجود خارجی ندارد اما به معنی قرآنی آن یک فاصله کوتاه مجازی است. درست مثل برزخ بین دو جبهه آب شور و شیرین

با سلام و درود

مشکل این است که شما می خواهید برداشتتان از آیه ای دیگر را در فهم آیات برزخ، اصل و معیار قرار دهید؛ در حالی که یکی قرینه است و دیگری تصریح؛ و شما قرینه را بر تصریح، ترجیح می دهید و این صحیح نیست.

معنای برزخ در دریای شور و شیرین، قرینه است، ولی آیه برزخ، خودش تصریح دارد و می فرماید: «الی یوم یبعثون»؛ یعنی این برزخ تا برپایی قیامت، ادامه دارد.

شما این تصریح را نادیده می گیرید و بر قرینه اصرار دارید. این علمی نیست.

shahed1;994273 نوشت:
به همین ترتیب وقتی مرگ فرا می رسد، انسان دیگر شاهد هیچ حرکت و رویدادی نیست و ....

اینها ذهنیت شخصی شما از آیات قرآن است، لذا به ادله مختلف، برای بنده قابل قبول نیست.

shahed1;994273 نوشت:
زمانی که بر اصحاب کهف در غار سپری شد با آنچه بر مردم خارج غار گذشت حدود سیصد سال اختلاف داشت و با توجه به نسبی بودن مسئله زمان، هم اصحاب کهف که گمان می کردند از ورودشان به غار روزی یا نصف روز بیشتر نگذشته درست می گفتند و هم آنها که در بیرون غار بودند و می گفتند 300 سال گذشته.

دو نکته عرض کنم:

اولا موضوع اصحاب کهف، خواب بوده یعنی آن ها زنده بوده اند ولی در خواب طولانی رفته اند؛ لذا با موضوع ما که برزخ است متفاوت است.

این را برای این عرض می کنم که مبادا خواننده ای تصور کند اصحاب کهف در برزخ بوده و یا مرده و سپس زنده شده اند.

اما نکته اصلی؛ مثال خوبی زدید.

اصحاب کهف، گمان می کردند یک نیم روز، خواب بوده اند ولی حقیقت این نبوده و آنها بیش از 300 سال در خواب بوده اند.

این را در باره گفته مردگان نیز می توان گفت؛ آن ها تصور و گمان می کنند یک ساعت در برزخ بوده اند، در حالی که واقعیت چیز دیگری است و آن ها سالیان سال در برزخ بوده اند.

لذا با این تصور و گمان آن ها، نمی توان تصریح قرآن «الی یوم یبعثون» را نادیده گرفت.[/][/]

بسم الله الرحمن الرحیم

shahed1;994315 نوشت:
ما فعلاً به دنبال این هستیم ببینیم آیا اصلاً برزخی وجود دارد یا خیر. اگر مسئله به این سادگی بود، مفسرین در این باره این همه نظریه پردازی نمی کردند، خیلی راحت می گفتند در برزخ زمان وجود ندارد، اما آنها می دانند که این فقط برای عوام قابل مصرف است.

گمان نمیکنم دیگر احتیاجی باشد بنده پست دیگری در این تاپیک بگذارم. در این شش هفت صفحه بیش از حد به گفت و گوی مضحک با شما پرداختم. دیگر برای همگان مسجل شده شما نه به دنبال جست و جوی حق هستید، نه به دنبال کردن این مطلب از راه صحیح.
اول ادعایی میکنید بس دور از ذهن و خنده آور. بعدکه پاسخ میگیرید، البته اگر منت بگذارید و بیشتر از دوخط اول را بخوانید، مغلطه ای دست و پا میکنید تا ما را دست به سر کنید!
۱. توفی و روح را ببینید. هردو مورد چندین صفحه طول کشیده، بعد ناگهان شده نامرتبط با بحث! بله،باید هم این کار را بکنید. چرا که نه. جوابی که ندارید بحث را عوض میکنید. مرحبا. اصلا اشتباه از ما است که فکر کردیم روح ربطی به عالم بعد مرگ دارد! بله، توفی هم حتما برای امر برزخ لازم نیست! چه نیازی به آنها داریم وقتی تفاسیر زیبای شما هست تا هرچیز را ۱۸۰ درجه بگرداند!
۲.درست مانند توفی و روح، همان جریان برای برای گذر زمان در برزخ رخ داده. همین چند پست پیش گذر زمان در برزخ را علم کرده بودید و اصل کاری بود، اصحاب کهف مثالی بود روشن برای ما گمراهان. حالا که پاسخ شما داده شده و این اتفاقا کاملا موافق گفته ماست، و برزخ شده جهانی غیر مادی، ناگهان بر شما مکشوف شده این ها هم ربطی به برزخ و بحث اصلی ندارد!
نقل قول:
ما فعلاً به دنبال این هستیم ببینیم آیا اصلاً برزخی وجود دارد یا خیر

اها، پس این هم موکول شد به بعد از بیان برزخ! همه این ها حرف عوام است، مال سفیهان است، بدرد گول زدن مردم میخورد، البته قبل از این امری بود روشن و صحیح، چون از زبان مبارک جنابعالی جاری شده بود! چند بار شده که بگویید برزخی درکار نیست به این عنوان که زمان از نظر ارواح نگذشته؟همان پست ۵۶ در جواب جناب میقات،چنین نکردید؟در پست ۴۶ گیر ندادید که چرا شخص گذر زمان را در برزخ حس نمیکند؟ امیدوار بودم ردیه ای، تکذیبی، مغالطه ای، دیگر کم کمش یک توهین و فحشی جور میکردید بر علیه ما، نه این که بگویید حرف عوام است.نقطه سر خط!
دوست عزیز، دست از جمع و تفریق آیه ها و انتگرال گرفتن و استفاده از حساب دیفرانسیل در تفسیر من در آوردی و نیست در جهان خود از قرآن بردارید؛ یا از سوی خودتان کلمات ترجمه آیات را کم و زیاد کنید تا با تفسیر دلخواهتان جور شود(تحریف نیستا! روشنگری مطلبه!) همین تفاسیر بی اساس است که شده پایه وهابیت و امثالهم. بیهوده نیست خدا گفته عده ای با همین آیات گمراه میشوند!
نقل قول:
علت اینکه تاپیکهای بنده عقیم مانده اند این است که من به قرآن استناد می کنم و قرآن کتابی مهجور است. همین الآن تاپیک: نماز؛ حقیقتی کتمان شده را قفل کرده اند و من نمی دانم چرا.

این گفته شما بیشتر از تمام خزعبلات بر من سنگین آمده. مشکل سر روایات بود، چیزی نگفتیم. حتک سنت ها کردید، چیزی نگفتیم. این دیگر خط قرمز است. شما حق ندارید، حق ندارید، ما را کافر و بی کتاب بدانید. این تاپیک دیگر به بیراهه رفته. وقتش شده اینجا را هم ببندند. شخصی با افکار پریشان آمده، هرکس که دیده گمراه و بی کتاب خطاب کرده و با تفاسیر دوهزاری میخواهد همه چیز را زیر سوال ببرد، و با تمام قوا در برابر هر حرفی، همان طور که شرح دادم، لجاجت میورزد و حتی پست های تاپیک را کامل نمیخواند. چه امیدی به چنین شخصی هست؟
نقل قول:
من قادر به اثبات حرفی که می زنم هستم اما کسانی را که قادر به شنیدن نیستند یا نمی خواهند بشنوند نمی توانم مجاب کنم

پس چرا چرا چرا هیچ اثباتی ارائه نمیکنید؟ نکند منظورتان معادلات جبری است که از قرآن در آوردید؟ دو آیه را مساوی قرار دهیم و با هم ساده کنیم، چیز جدیدی درآید؟ کدام یک از دلایلی که آوردیم قبول کردید؟ از هر راهی رفتیم تهش دیدید هوا پس است، ان را رد کردید و گفتید پاسخ قاطع و فوق العاده ای دارید، ولی جایش نیست، باشد برای بعد! نامربوط است!

اگر پست های بعدیتان هم همینجور مغرضانه و بی اساس باشد، دلیلی نمیبینم در ادامه بحث(اگر ادامه دار باشد و تاپیک را نبندند، که بهتر است بسته شود) شرکتی داشته باشم.گرچه، احتمالا چند روزی هم به اینترنت دسترسی نخواهم داشت. در هر صورت، شما را به خدا میسپارم، ان شاء الله نجات یابید.

میقات;994355 نوشت:

مشکل این است که شما می خواهید برداشتتان از آیه ای دیگر را در فهم آیات برزخ، اصل و معیار قرار دهید؛ در حالی که یکی قرینه است و دیگری تصریح؛ و شما قرینه را بر تصریح، ترجیح می دهید و این صحیح نیست.

معنای برزخ در دریای شور و شیرین، قرینه است، ولی آیه برزخ، خودش تصریح دارد و می فرماید: «الی یوم یبعثون»؛ یعنی این برزخ تا برپایی قیامت، ادامه دارد.

سلام
من آموخته ام معنای کلمات قرآن را تا آنجا که امکان پذیر باشد از خود قرآن استخراج کنم. در قرآن سه بار از کلمه برزخ استفاده شده، دو بار آن به یک فاصله ظاهری و مجازی بین دو دریا اطلاق شده که در پهنه دریا خود را بصورت یک خط باریک نشان می دهدو یک بار نیز به فاصله مرگ تا رستاخیز.
آیا امکان دارد این فاصله نیز شبیه خط بین دو دریا، باریک و مجازی باشد؟
آیات قرآن به این سئوال جواب مثبت می دهند. آیات فراوانی وجود دارند که مردگان فاصله بین مرگ تا رستاخیز را بسیار بسیار اندک می بینند: یک ساعت، ده ساعت، روزی یا پاره ای از روز!
اگر اینگونه باشد پس برزخ چه می شود؟
این سئوالی است که مفسرین سعی کرده اند به آن پاسخ دهند ولی موفق نبوده اند. نظریات متعددی داده اند ولی همه آنها را قرآن باطل می کند.
راستی من در قالب یک پست مجزا از شما خواستم نظر خودتان را در این باره بدهید یا یکی از نظریات مفسرین را که می پسندید بیاورید تا درباره اش بحث کنیم، چرا این کار را نکردید؟!
دقت کنید این نظر خداوند است که می فرماید: «مِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ»
توجه داشته باشید کلمه ورائهم اشاره به آینده دارد و معنی آیه این است که فرا رویشان تا رستاخیز برزخی است. شما چگونه کلمه برزخی را به این برزخ ترجمه می کنید و بعد می نویسید: این برزخ تا برپایی قیامت، ادامه دارد؟!
آری نتنها مردگان بعد از بلند شدن از خواب مرگ، زمان آن را کوتاه می بینند بلکه خداوند نیز چندین بار به این کوتاهی اشاره کرده است تا جایی که وقتی از پیامبر درباره برپایی قیامت سئوال می کردند خداوند میعادشان را روز مرگشان معرفی می کرد چون فاصله مرگ تا رستاخیز برای آنها برزخی است و زمانی که آنها را از مرقدشان مبعوث می کنند، تصور می کنند یک ساعت از مرگشان سپری شده است.

[="Tahoma"][="3"]

shahed1;994362 نوشت:
دقت کنید این نظر خداوند است که می فرماید: «مِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ»
توجه داشته باشید کلمه ورائهم اشاره به آینده دارد و معنی آیه این است که فرا رویشان تا رستاخیز برزخی است. شما چگونه کلمه برزخی را به این برزخ ترجمه می کنید و بعد می نویسید: این برزخ تا برپایی قیامت، ادامه دارد؟!

با سلام و درود

عبارت «تا برپایی قیامت» معنای لفظی «الی یوم یبعثون» است که صریح آیه شریفه است.

به نظر شما آیا «یوم یبعثون» شده است؟ یعنی آیا قیامت برپا شده است؟

shahed1;994362 نوشت:
مردگان فاصله بین مرگ تا رستاخیز را بسیار بسیار اندک می بینند: یک ساعت، ده ساعت، روزی یا پاره ای از روز!

گفتم:

میقات;994355 نوشت:
اصحاب کهف، گمان می کردند یک نیم روز، خواب بوده اند ولی حقیقت این نبوده و آنها بیش از 300 سال در خواب بوده اند.

این را در باره گفته مردگان نیز می توان گفت؛ آن ها تصور و گمان می کنند یک ساعت در برزخ بوده اند، در حالی که واقعیت چیز دیگری است و آن ها سالیان سال در برزخ بوده اند.

لذا با این تصور و گمان آن ها، نمی توان تصریح قرآن «الی یوم یبعثون» را نادیده گرفت.

[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

shahed1;994190 نوشت:
چون وقتی مرده اند دیگر شاهد هیچ حرکت و رویدادی در هیچ جایی نبوده اند تا زمانش را احساس کنند و یا در خاطرشان بماند.

همه چنین نیستند. برخی دوران برزخ را در بی خبری می گذرانند، مانند همین هایی که گمان می کنند ساعتی بر آن ها گذشته است.

برخی از درک حقیقت محرومند:

«وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَة کَذَلِکَ کَانُوا یُؤْفَکُونَ»
و روزى كه قيامت برپا شود، مجرمان سوگند ياد مى‏ كنند كه جز ساعتى (در عالم برزخ) درنگ نكردند! اين چنين از درك حقيقت بازگردانده مى‏ شوند. (روم: 30/ 55)

برخی در جهنم برزخی هستند:

«النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوّاً وَعَشِیّاً وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ وَإِذْ یَتَحَاجُّونَ فِی النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُّغْنُونَ عَنَّا نَصِیباً مِّنْ النَّارِ»
عذاب آنها آتش است كه هر صبح و شام بر آن عرضه مى ‏شوند و روزى كه قيامت برپا شود (مى ‏فرمايد:) «آل فرعون را در سخت ‏ترين عذابها وارد كنيد!» به خاطر بياور هنگامى را كه در آتش دوزخ با هم محاجّه مى ‏كنند ضعيفان به مستكبران مى ‏گويند: ما پيرو شما بوديم، آيا شما (امروز) سهمى از آتش را بجاى ما پذيرا مى ‏شويد. (غافر: 40/ 46 و 47)

«مِّمَّا خَطِیئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَاراً فَلَمْ یَجِدُوا لَهُمْ مِّنْ دُونِ اللهِ أَنْصَاراً»
(آرى، سرانجام) همگى به خاطر گناهانشان غرق شدند و در آتش دوزخ وارد گشتند، و جز خدا ياورانى براى خود نيافتند! (نوح: 71/ 25)

برخی در بهشت برزخی هستند:

«وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»
(اى پيامبر!) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده ‏اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى ‏شوند. آنها به خاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ايشان بخشيده است، خوشحالند و به خاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده ‏اند [مجاهدان و شهيدان آينده‏]، خوشوقتند (زيرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى‏ بينند و مى ‏دانند) كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت. (آل عمران: 3/ 169 و 170)

«وَلاَ تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَکِنْ لاَّ تَشْعُرُونَ»
و به آنها كه در راه خدا كشته مى ‏شوند، مرده نگوييد! بلكه آنان زنده ‏اند، ولى شما نمى ‏فهميد! (بقره: 2/ 154)

«قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنْ الْمُکْرَمِینَ»
(سرانجام او را شهيد كردند و) به او گفته شد: «وارد بهشت شو!» گفت: «اى كاش قوم من مى ‏دانستند كه پروردگارم مرا آمرزيده و از گرامى ‏داشتگان قرار داده است!» (یس: 36/ 26 و 27)[/][/]

میقات;994375 نوشت:

با سلام و درود

عبارت «تا برپایی قیامت» معنای لفظی «الی یوم یبعثون» است که صریح آیه شریفه است.

به نظر شما آیا «یوم یبعثون» شده است؟ یعنی آیا قیامت برپا شده است؟

سلام
می دانم در فکرتان چه می گذرد و چه می خواهید بگویید، خیر قیامت هنوز برپا نشده ، نه برای آنکسی که هم اکنون می میرد و نه آنکه هزاران سال پیش مرده است، اما فاصله زمانی رسیدن به آن از منظر مردگان و خفتگان یکسان نیست. بطوری که از آیات قرآن ملاحظه کردید؛ مردگان این فاصله را خیلی قریب و نزدیک می بینند در حالی که زندگان بسیار طولانی. حرف هیچ یک از این دو گروه بر دیگری مرجح نیست و زندگان نمی توانند بگویند مردگان اشتباه می کنند بخوبی مشخص و ثابت شده که زمان نسبی است و برای همگان بطور یکسان نمی گذرد، ما دیگر یک ساعت جهانی نداریم که همه رویدادها و وقایع را با آن بسنجیم و اندازه کنیم!
وقتی خداوند در کتاب شریفش می گوید زمان قیامت قریب و نزدیک است، از این بابت است و الا 14 قرن است که از این حرف می گذرد و هنوز قیامتی برپا نشده است.

میقات;994379 نوشت:

همه چنین نیستند. برخی دوران برزخ را در بی خبری می گذرانند، مانند همین هایی که گمان می کنند ساعتی بر آن ها گذشته است.


اما تنها جایی که انسان در آن کاملاً بی خبر است و هیچ حرکت و رویدادی را تجربه نمی کند قبر است و چون: زمان مقدار حرکت است، آنکس که مرده و دیگر هیچ حرکتی را تجربه نمی کند زمانی بر او نمی گذرد، انگاری مرگ یک ماشین زمان است که مردگان را بسرعت روانه آینده می سازد! خداوند ، که از همه جا و همه چیزخبر دارد، به همین دلیل است که وعده قیامت را نزدیک معرفی می کند تا جایی که آن را با روز مرگ و اجل مسمی برابر می سازد و من قبلاً به آیاتش اشاره کردم.

میقات;994379 نوشت:

برخی از درک حقیقت محرومند:

«وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَة کَذَلِکَ کَانُوا یُؤْفَکُونَ»
و روزى كه قيامت برپا شود، مجرمان سوگند ياد مى‏ كنند كه جز ساعتى (در عالم برزخ) درنگ نكردند! اين چنين از درك حقيقت بازگردانده مى‏ شوند. (روم: 30/ 55)

آیه 259 سوره بقره از شخصی حکایت می کند که از کنار خرابه های قریه ای می گذرد و تعجب می کند که خداوند چگونه مردم آن قریه را در قیامت زنده می کند. خداوند او را صد سال می میراند( تأکید می کنم می میراند) و سپس زنده اش می کند و از او می پرسد: كَمْ لَبِثْتَ – چقدر درنگ کردی؟ پاسخ می دهد روزی یا پاره ای از روز.

آیا این شخص نیز در دنیا از حق انحراف داشته که اینگونه پاسخ می دهد؟

سلام
چند نکته
1
زمان اندک منافاتی با حجم ادراکی ما ندارد.
یعنی ما میتوانیم در زمان کوتاهی شاهد رویدادهای یکسال باشیم. یا بالعکس.
مثلا میگویند در لحظه مرگ کل رویدادهای زندگی مرور میشوند. کسی نمیتواند ادعا کند این یاداوری باید چند سال طول بکشد. چون علم زمان بر نیست. انسان میتواند به رویدادهای چند سال آگاهی پیدا کند بدون اینکه چند سال طول بکشد.

2
زمان برای ما نسبی است.
مثلا فردی که بیهوش میشود عموما زمان را بیشتر از انچه بود درک میکند.
مثلا فردی که یک دقیقه بیهوش است تصور میکند چند ساعت بیهوش بوده است.

3
بعد از مرگ، آیا آگاهی انسان به خودش و پیرامونش از بین میرود؟
جواب هر چه باشد ربطی به مدت زمان ندارد.
انسان چه یک دقیقه بمیرد و چه صد سال بمیرد و بعد زنده شود، هیچ ربطی به اینکه او بعد از مرگ آگاهی داشته یا نداشته ندارد....

4
ادراکات ما بعد از خواب نمیتواند نفی کننده چیزی باشد که ما در خواب فهمیدیم.
مثلا من نمیتوانم بگویم چون بعد از خواب تصور میکنم سه ساعت در خواب گذشته است پس حتما در بیرون از خواب باید سه ساعت گذشته باشد. و اگر بگویند فقط یک دقیقه خواب بودی نمیتوانم بگویم دنیای خارج از خواب مجازی است...
اصولا چنین استدلالی مسخره و غیر منطقی است...
نمیتوان از کوتاهی زمان به مجازی بودن پی برد...

5
برزخ و اخرت ، از مسائلی است که باید به آن ایمان آورد.
خداوند میتوانست ما را به برزخ ببرد و بهشت و جهنم را نشانمان دهد ولی دیگر امتحان الهی معنا نداشت...
لذا هر کس بمیرد و تقاضای بازگشت کند، پذیرفته نمیشود.
زیرا اگر خدا بخواهد کسی را بعد از مرگ باز گرداند، تمام آگاهی های او را از او میگیرد تا باز امتحان شود.
مثلا یک کافر میمیرد و به خدا التماس میکند که من الان فهمیدم چه خبر است! اگر مرا به دنیا برگردانی، من آدم خوبی میشوم. ولی این کافر نمیداند که اگر قرار باشد به دنیا برگردد، تمام این حقایق از او گرفته میشود و دیگر چیزی یادش نخواهد بود تا دوباره امتحان شود...

[="Tahoma"][="3"]

shahed1;994391 نوشت:
آیه 259 سوره بقره از شخصی حکایت می کند که از کنار خرابه های قریه ای می گذرد و تعجب می کند که خداوند چگونه مردم آن قریه را در قیامت زنده می کند. خداوند او را صد سال می میراند( تأکید می کنم می میراند) و سپس زنده اش می کند و از او می پرسد: كَمْ لَبِثْتَ – چقدر درنگ کردی؟ پاسخ می دهد روزی یا پاره ای از روز.

با سلام و درود

ناخواسته مثال های خوبی می زنید. تصور می کنید به نفع خود استدلال می کنید، ولی خلاف مدعای شما را می رساند.

مثال اصحاب کهف، مثال خوبی بود؛ آن ها گمان و تصورشان این بود که نیم روز در خواب بوده اند، ولی حقیقت این بود که بیش از 300 سال در خواب بوده اند. پس گمان و تصور آن ها، مطابق حقیقت نبود.

در باره عزیر(علیه السلام) نیز همین گونه است، او گمان و تصورش این بود که یک روز یا نصف روز بر او گذشته است، در حالی که حقیقت این نبود و او صد سال در آن حال بوده است؛ این صریح قرآن است:

«فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ‏ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ‏ مِائَةَ عامٍ»
(در اين هنگام،) خدا او را يكصد سال ميراند؛ سپس زنده كرد؛ و به او گفت: «چقدر درنگ كردى؟» گفت: «يك روز؛ يا بخشى از يك روز.» فرمود: «نه، بلكه يكصد سال درنگ كردى‏.»(بقره: 2/ 259)

پس تصور و گمان او نیز مطابق با واقع نبوده است بلکه صرفا گمان خودش بوده است.

نکته:
همین را هم در باره کسانی که گمان و تصور می کنند ساعتی را در برزخ بوده، در حالی که سالیان سال در برزخ بوده اند، می توان گفت.

نتیجه: برزخ آن گونه که شما تصور و گمان دارید نیست و قرآن چیزی خلاف ادعای شما می فرماید.[/][/]

shahed1;994387 نوشت:
و زندگان نمی توانند بگویند مردگان اشتباه می کنند

چرا فرمایش صریح قرآن را نادیده می گیرید؟!

گفتگوی مجرمان با مؤمنان:

قرآن می فرماید، مجرمان گمان می کنند یک ساعت در برزخ درنگ کرده اند:

«وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ‏ ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ كَذلِكَ كانُوا يُؤْفَكُون‏»
و روزى كه قيامت برپا شود، مجرمان سوگند ياد مى‏ كنند كه جز ساعتى (در عالم برزخ) درنگ نكردند! اينچنين از درك حقيقت بازگردانده مى‏ شوند.(روم: 30/ 55)

ولی صاحبان علم و ایمان، جواب داده و حقیقت را به آن ها می گویند:

«وَ قالَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ‏ في‏ كِتابِ اللَّهِ إِلى‏ يَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا يَوْمُ الْبَعْث‏»
ولى كسانى كه علم و ايمان به آنان داده شده مى ‏گويند: «شما بفرمان خدا تا روز قيامت (در عالم برزخ) درنگ كرديد، و اكنون روز رستاخيز است‏.»(روم: 30/ 56)

نتیجه:
ماندن در برزخ، یک ساعت نبوده و الا معنا نداشته که خداوند متعال بوسیله کلام مؤمنان، گمان و تصور آن ها را باطل و رد کرده و بفرماید، تا روز قیامت در برزخ بوده اید.

به بیان دیگر؛
اگر گفته مجرمان صحیح بوده، آمدن آیه دوم، لازم نبود؛ و حالا که آیه دوم آمده و حقیقت را می گوید، معنایش نادرست بودن گفته مجرمان است.
پس برزخ یک ساعت نبوده است.

یا حکیم
سلام علیکم. بنده باز پاسخ میدهم، زیرا میبینم بحث سر امری تکراری است. دارید چیزی را کش میدهید که قبلا پاسخ داده شده.
برزخ جزو عوالم مادی، ناسوت نیست. برزخ از مرتبه ملکوت است، ماده ای، زمانی در کار نیست. مشکل شما این است که فکر میکنید در برزخ زمان میگذرد، پس وقتی ارواح مدت زمان حضورشان در برزخ را کوتاه میشمارند گمان میکنید برزخی در کار نبوده! شما اول ثابت کنید زمان در برزخ جاری است، من تمام ادعای شما را خواهم پذیرفت!
در خود قرآن به توفی در خواب اشاره شده و بارها ما گفتیم. دقیقا همانطور که بعد بیدار شدن از خواب، حتی اگر قرن ها طول کشیده باشد، گذر زمان کوتاه حس میشود، در برزخ و بعد مرگ نیز چنین است.
تا حالا شنیده اید کسی به این بهانه که گذر زمان را کم احساس کرده خوابیدن را تکذیب کند؟ گویی خوابیدن ماشین زمان است، ناگهان مانند ماشیم زمان مارا به زمان بیداری میفرستد! ببینید چقدر مضحک است! حال باز بگویید:

نقل قول:
انگاری مرگ یک ماشین زمان است که مردگان را بسرعت روانه آینده می سازد!

اصحاب کهف سیصد سال خوابیدند. وقتی بیدار شدند گمان کردند چند ساعت گذشته. چه کسی می آید ادعا کند که شاید آنها یکدفعه در زمان سفر کردند! خوابی در میان نبوده!
پس چطور میگویید ما ناگهان از لحظه مرگ به لحظه قیام منتقل میشویم؟
نقل قول:
اما تنها جایی که انسان در آن کاملاً بی خبر است و هیچ حرکت و رویدادی را تجربه نمی کند قبر است و چون: زمان مقدار حرکت است، آنکس که مرده و دیگر هیچ حرکتی را تجربه نمی کند زمانی بر او نمی گذرد

یکبار گفتم، ما بعد مرگ در قبر و استخوانمان حبس نمیشویم! ولی بله، بعد مرگ، کاملا موافقم که گذر زمان را حس نمیکنیم. اصلا همین الان، حین حیاتمان هم زمان را فقط بدلیل اتصال به جسم است که حس میکنیم، وگرنه نفس ما محدود به بعد زمانی زمان نیست. به همین خاطر است هنگام خواب گذر زمان را حس نمیکنیم.بله خواب را جا انداختید، فقط بعد مرگ چنین نیست. همین اتفاق بعد موت می افتد. مقایسه کنید جواب اصحاب کهف و حضرات عزیر عینا همان جوابی است که در قیامت میگویند. اندیشه نمیکنید؟ قرآن توفای روح بعد موت را دقیقا کنار توفی در خواب آورده،
مردم هم بعد خواب و بعد از زنده شدن، تجربه یکسانی از این دو دارند، پس چرا میگویید هنگام مرگ با ماشین زمان جهش میکنیم، در حالی که همه میدانیم در خواب چنین نیست؟ فرقش کدام است!
ببینم میتوانید در این پست بنده هم بهانه ای پیدا کنید و جواب ندهید.
درپناه حق

shahed1;994391 نوشت:
به همین دلیل است که وعده قیامت را نزدیک معرفی می کند

shahed1;994391 نوشت:
عَسَىٰ أَنْ يَكُونَ قَرِيبًا – چه بسا نزدیک باشد

shahed1;994391 نوشت:
اینکه بین مردن تا قیامت برای مردگان برزخی است. درست مثل برزخی که بین آب شور و شیرین وجود دارد.

«وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ‏ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّون‏»
و يك روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سالهايى است كه شما مى ‏شمريد.(حج: 22/ 47)

«يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ‏ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّون‏‏»
امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مى ‏كند؛ سپس در روزى كه مقدار آن، هزار سال از سال هايى است كه شما مى‏ شمريد، بسوى او بالا مى ‏رود (و دنيا پايان مى ‏يابد.)(سجده: 32/ 5)

«تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ أَلْفَ‏ سَنَة»
فرشتگان و روح [فرشته مقرّب خداوند] بسوى او عروج مى ‏كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است‏.(معارج: 70/ 4)

نتیجه:
گمان نکنید «قلیلا» که خداوند می فرماید، همان مقدار یک ساعت و یا همان فاصله اندک بین دریای شور و شیرین است که شما روی آن اصرار دارید.

میقات;994415 نوشت:

با سلام و درود

ناخواسته مثال های خوبی می زنید. تصور می کنید به نفع خود استدلال می کنید، ولی خلاف مدعای شما را می رساند.

مثال اصحاب کهف، مثال خوبی بود؛ آن ها گمان و تصورشان این بود که نیم روز در خواب بوده اند، ولی حقیقت این بود که بیش از 300 سال در خواب بوده اند. پس گمان و تصور آن ها، مطابق حقیقت نبود.

سلام
همانگونه که خدمتتان عرض کردم: زمان پدیده ای نسبی است و بستگی دارد شما از کدام منظر به وقایع می نگرید. از این رو دیگر هیچ ساعت جهانی وجود ندارد و هر کسی زمان خود را دارد و هیچ کسی نمی تواند زمان خود را حقیقی و زمان دیگری را غیر حقیقی بداند. این یک مسئله ثابت شده می باشد و امتحان خود را پس داده است. اصحاب کهف تصور می کردند شب گذشته وارد غار شده اند ولی مردم می گفتند شما سیصد سال است که وار غار شده اید. مردم راست می گفتند چون از منظر آنها، کهفیان سیصد سال در غار قنوده بودند. اصحاب کهف نیز از منظر خود دروغ نمی گفتند چون آنها هیچ تغییر خاصی را که بیانگر گذر زمان باشد نمی دیدند. بخوبی همدیگر را می شناختند و بر چهره هایشان گرد پیری ننشسته بود.
خداوند در قرآن ، فاصله بین مرگ تا قیامت را از هر دو منظر بیان نموده و در این باره آیاتی مرقوم فرموده اند. عرض کردم وقتی مردم درباره زمان وعده قیامت می پرسیدند، خداوند می گفت نزدیک است و بعد وعده گاه قیامت را روز مرگ معرفی می کرد. چون برای مردگان قیامت با مرگ برپا می شود و مرگ، آنها را بسرعت روانه آینده می سازد بگونه ای که فاصله مرگ تا قیامت را حتی به اندازه ساعتی می بینند. پروردگار که دیگر از حق منحرف نشده یا دروغ نمی گویند!

میقات;994415 نوشت:

در باره عزیر(علیه السلام) نیز همین گونه است، او گمان و تصورش این بود که یک روز یا نصف روز بر او گذشته است، در حالی که حقیقت این نبود و او صد سال در آن حال بوده است؛ این صریح قرآن است:

«فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ‏ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ‏ مِائَةَ عامٍ»
(در اين هنگام،) خدا او را يكصد سال ميراند؛ سپس زنده كرد؛ و به او گفت: «چقدر درنگ كردى؟» گفت: «يك روز؛ يا بخشى از يك روز.» فرمود: «نه، بلكه يكصد سال درنگ كردى‏.»(بقره: 2/ 259)

پس تصور و گمان او نیز مطابق با واقع نبوده است بلکه صرفا گمان خودش بوده است.

جناب میقات؛ اینگونه که از نوشته هایتان پیداست شما بر هیچ نظر ثابتی نیستید و همینطوری دارید بین نظریات و توجیهان مفسرین می چرخید و این چرخیدنتان بنده را گیج کرده است. اگر تطور را در نظریه مفسرین می بینید بخاطر این است که هریک، نظریه دیگری به دلش ننشسته و خواسته یک جوری این مسئله بظاهر بغرنج را حل کند.
همانگونه که تقاضا کردم، باید سر ما را بر یک بالین بگذاری و نظری را که می پسندی اعلام کنی و بر آن ایستادگی داشته باشی و الا با مسئله شترمزغ مواجه می شویم که وقتی به او می گویند بار ببرد، می گوید من مرغم و زمانی که از او می خواهند تخم بگذارد می گوید من شترم.
اختلاف آراء مفسرین، انسان را به یاد حکایت فیل مولوی می اندازد که هرکس جایی ازبدن آن را لمس می کرد نظری متفاوت با دیگران می داد. تشتت آراء در اینجا بیانگر وجود اشکالی عمیق است و تا نظریه ای واحد وجود نداشته باشد این اشکال رفع نخواهد شد.

درباره آیه 259 بقره پرسیدم: آیا این شخص نیز از حق انحراف داشته است؟

نوشته ای: پس تصور و گمان او نیز مطابق با واقع نبوده است بلکه صرفا گمان خودش بوده است.

از آنجا که گفته شده این شخص عزیر نبی است، بنا بر اعتقاد شیعه، نمی تواند مانند مشرکینی که اشاره کردید، از حق و حقیقت انحراف داشته باشد بنابر این در اینجا لازم است نظری دیگر به مجموعه نظریاتی که قید کردید اضافه کنید و بگویید ، عزیر جزء دسته جدیدی است که گمان می کنند زمان کمی از مرگشان سپری شده است.

برادر؛ اینگونه نمی توانیم به نتیجه برسیم، باید نظر نهایی مورد قبول خودت را انتخاب کنی تا بر اساس آن جلو برویم.

بسم الله الرحمن الرحیم

shahed1;994459 نوشت:
سلام
همانگونه که خدمتتان عرض کردم: زمان پدیده ای نسبی است و بستگی دارد شما از کدام منظر به وقایع می نگرید. از این رو دیگر هیچ ساعت جهانی وجود ندارد و هر کسی زمان خود را دارد و هیچ کسی نمی تواند زمان خود را حقیقی و زمان دیگری را غیر حقیقی بداند. این یک مسئله ثابت شده می باشد و امتحان خود را پس داده است.

سلام علیکم
بازهم به پست هایاخیر بنده پاسخ ندادید،خب طبیعیست، پاسخی جز روی گرداندن و مغلطه ندارید.
همین ابتدا عرض کنم، نسبیت زمان که عرض کردید دو وجه دارد. یکی ساعت بیولوژیک انسان هاست، یکی نسبیت زمان از دید فیزیک که این دو بسیار تفاوت دارند.
از لحاظ فیزیکی، حرف شما نامربوط است، چون هنگام خواب (که حالتی مشابه مرگ است، همانطور که بی شک در قرآن آمده) ما نه در جاذبه گرانشی فوق العاده هستیم، نه سرعت های بسیار زیاد و در حد نور داریم. پس از دید فیزیک ، شخص خفته و شخص کنارش که بیدار است قاعدتا نباید اختلافی در زمان سپری شده داشته باشند، که میدانیم دارند.
و از دید بیولوژیکی هم به همین صورت. در اصل ساعت بیولوژیک آنطور ها ربطی به شمردن لحظه ها ندارد، تنظیم بدن ما است برای زمان بندی فعالیت هایی مانند خواب و گرسنگی و غیره.
هیچ تعبیری از نسبیت زمان با اختلاف چند هزارساله در اندازه گیری گذر زمان در برزخ نیست! بیهوده از اصطلاحات و تعاریف نامرتبط استفاده نکنید.
نقل قول:
اصحاب کهف تصور می کردند شب گذشته وارد غار شده اند ولی مردم می گفتند شما سیصد سال است که وار غار شده اید. مردم راست می گفتند چون از منظر آنها، کهفیان سیصد سال در غار قنوده بودند. اصحاب کهف نیز از منظر خود دروغ نمی گفتند چون آنها هیچ تغییر خاصی را که بیانگر گذر زمان باشد نمی دیدند. بخوبی همدیگر را می شناختند و بر چهره هایشان گرد پیری ننشسته بود

برگردیم به ساعت بیولوژیک. بوضوح بدن اصحاب کهف گذر ۳۰۰ سال را حس کرده؛ به همان دلیل که شما میتوانید بعد از مثلا ۸ ساعت بیدار شوید. خود بدن آگاه است که چقدر زمان میگذرد، این نظر روح است که با بدن ما متفاوت است، چون روح خارج از زمان است، و هنگام خواب توسط پروردگار اخذ میشود.
پس این اصحاب کهف حقیقتا سه قرن خوابیدند، و بدنشان هم بر این گواه است، همانطور که خدا آنان را از این پهلو به آن پهلو میگرداند (وَنقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ )تا دچار مشکل نشوند. زمان برای جسم آنها متوقف نشد، یا در زمان سفر نکردند، و این طول مدت به نظر جسمشان کوتاه تر از آنچه بنظر مردم بود بنظر نرسید. فقط روحشان که قدرت اندازه گیری زمان ندارد باعث شد اشتباه کنند.
مثال آشکار از این مطلب، حضرت عزیر (ع) است. خود او خوابیده بود و هرچ تغییر محسوسی نکرد،حتی طعام او مثل روز اول مانده بود ؛ اما این نشان نمیدهد که زمان برای عزیر متوقف شد، چون الاغ او که کنارش بسته شده بود مشتی استخوان پوسیده بود. این نشانه ایست بر قدرت خدا، که هرکه را بخواهد حفظ میکند، نه آنکه یک جور ایست زمان موضعی درست کرده باشد.
نقل قول:
چون برای مردگان قیامت با مرگ برپا می شود و مرگ، آنها را بسرعت روانه آینده می سازد بگونه ای که فاصله مرگ تا قیامت را حتی به اندازه ساعتی می بینند

نقل قول:
از آنجا که گفته شده این شخص عزیر نبی است، بنا بر اعتقاد شیعه، نمی تواند مانند مشرکینی که اشاره کردید، از حق و حقیقت انحراف داشته باشد بنابر این در اینجا لازم است نظری دیگر به مجموعه نظریاتی که قید کردید اضافه کنید و بگویید ، عزیر جزء دسته جدیدی است که گمان می کنند زمان کمی از مرگشان سپری شده است

پاسخ داده شده بارها. آنچه اموات روز قیامت فکر میکنند حقیقت نیست، تنها گمانشان است که عین گمان حضرت عزیر و اصحاب کهف نادرست است.تمامی انسان ها میتوانند اشتباه کنند!حتی پیامبران. این هم که مسئله بزرگی نیست، فرضی غلط است که پی بردن به حقیقت امر برای انسان مقدور نیست. مگر صحاب کهف و حضرت عزیر نعوذ بالله دروغگو و یا منحرف بودند؟ مگر تمام کسانی که از خواب بیدار میشوند منحرف و کذاب هستند؟ نخیر، این طبیعی است، چون بعد مرگ و هنگام خواب روح دیگر در قید ماده نیست، از قید زمان رها شده. در همان ایه ۲۵۹ بقره که گفتید کاملا مشخص است این حرف صحیح نیست، و گوینده آن در اشتباه است و این گمانیست نادرست.
ضمنا، باید خاطرنشان کنم تئوری سفر در زمان شما چندان هم تخیلی نیست. مگر ما گفتیم تمام این هزاره ها را اموات یک گوشه نشستند مار و پله بازی کردند تا وقت بگذرد؟ تمام این زمان واقعا در چشم بر هم زدنی برای آنها گذشته، چون زمانی برایشان در کار نیست، درکی از زمان هم ندارند.

shahed1;994459 نوشت:
....زمان پدیده ای نسبی است و بستگی دارد شما از کدام منظر به وقایع می نگرید.....

با سلام و درود

مطالبی که راجع به زمان و... مطرح و هر دفعه تکرار می کنید، فکر شخصی و معلومات شماست و در قرآن آیه ندارد.

راجع به قلیلا و خواب اصحاب کهف و...، دنبال این نیستم که آن ها چه تصور کرده و چه گفته اند و...؛ به دنبال واقعیت و حقیقت هستم؛ یعنی حقیقت چیست و آیا حقیقت همان گونه است که آن ها تصور می کردند؟ می بینیم چنین نیست. حقیقت چیز دیگری است.

حقیقت این بود که اصحاب کهف، بیش از سیصد سال در خواب بودند.

حقیقت این بود که عزیر، صد سال مرده بود.

حقیقت این است که یک روز در آخرت، برابر با هزار سال و یا برابر با پنجاه هزار سال دنیاست.

نتیجه:
وقتی خداوند می فرماید، قیامت نزدیک است و یا تعبیر به قلیلا می آورد؛ معنایش به اندازه فاصله بین دریای شور و شیرین نیست. همین.
فعلا در صدد بیان همین هستم. مسئله ای به این روشنی که حاضر به قبول آن نیستید و مجددا از زمان و... می گویید تا قرآن را آن گونه که می خواهید بفمهید. این ها تحمیل نظر شخصی بر قرآن است.

shahed1;994461 نوشت:
اینگونه نمی توانیم به نتیجه برسیم

بله، ادامه این گفتگو مفید نیست، زیرا با توجه به قراری که داشتیم که من از روایات نگویم و فقط از قرآن بگویم، هر چه آیه از قرآن می آورم، شما بدون توجه به آن ها و بدون این که پاسخی برای آن داشته باشید، گفتگو را به حاشیه کشانده و از زمان و نسبی بودن آن و... سخن می گویید؛ البته حق می دهم، وقتی دلیل قرآنی ندارید و با این همه آیات که خلاف نظر شماست روبرو می شوید، راهی نمی ماند که در جواب به استدلال های قرآنی در باره برزخ و...، تصورات ذهنی خودتان را به عنوان تفسیر قرآن بیان کنید.

چندین پست از آیات قرآن:

در باره جواب صریح قرآن به کسانی که گمان می کنند یک ساعت در برزخ بوده اند،

تعبیر صریح قرآن به «الی یوم یبعثون»

محاسبه روزهای آخرتی و تعبیر به قلیلا که خداوند می فرماید

بهشت برزخی شهیدان و مجاهدان در راه خدا

جهنم برزخی فوعونیان

و......

که همه را نادیده گرفته و از موضوع اصلی خارج شده و آن چه به ذهن خودتان می رسید را بیان کردید.

گفتگو اگر قرار است علمی باشد، باید به تک تک استدلال های قرآنی طرف مقابل، جواب داده و با ادله قرآنی آن ها را رد کنید؛ که در باره پست های شما چنین نبود.

لذا این تاپیک بسته و در موعد مقرر جمع بندی می شود.

از همه کاربران گرامی که با حضورشان باعث رونق و گفتگوی علمی تاپیک شدند، بسیار متشکرم.

[="Tahoma"][="3"]موضوعات مرتبط با تاپیک برای مطالعه:

قرآن و عالم برزخ

شبهه در مورد عالم برزخ

سؤالاتی در مورد عالم برزخ[/][/]

[="Tahoma"][="3"]پرسش:
برزخ در قرآن نیست و به قرینه آیات (فرقان/53؛ الرحمن/20) که برای فاصله اندک بین آب شور و شیرین، تعبیر به برزخ می آورد، باید گفت فاصله مرگ تا قیامت بسیار اندک است و کسی که می میرد، مانند کسی است که خوابیده و گذر زمان را احساس نمی کند و برزخ در آیه 100 سوره مؤمنون، کنایه از فاصله کم و اندک است لذا عالَمی به نام عالم برزخ وجود ندارد.

پاسخ:
مقدمه
در ابتدا و به عنوان کلیات و مقدمه، مطالبی عرض می شود:
1. در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که می توان با آن ها وجود عالم برزخ را اثبات نمود؛ لذا برزخ، دلیل قرآنی دارد.
افزون بر آن، سنت (که یکی از مصادیق آن، روایات معصومین علیهم السلام است) که به فرمایش و توصیه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و در روایت مشهور و متواتر ثقلین، ثقل قرآن معرفی شده است، به طور روشن و صریح و با روایات بسیار زیاد، عالم برزخ را اثبات می کند.
2. خداوند متعال امر می کند، هر آن چه [اوامر و نواهی] رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می آورد را بگیرید و اطاعت کنید: «مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ شَدِيدُ اَلْعِقٰابِ»؛ آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛ و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است.(1)
نکته: این آیه بطور مطلق و بدون هیچ قید و شرطی است و اطاعت از پیامبر را در راستای تقوای الهی قرار داده که تخلف از آن، موجب عقاب شدید است.
3. از طرفی خداوند متعال، رسول خدا را مفسر و تبیین کننده قرآن معرفی کرده و این وظیفه و مسئولیت را به ایشان واگذار فرموده است:
«وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ اَلذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»؛ و ما این ذکر [= قرآن‌] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی.(2)
«وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَيْكَ اَلْكِتٰابَ إِلاّٰ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ اَلَّذِي اِخْتَلَفُوا فِيهِ»؛ ما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف دارند، برای آنها روشن کنی.(3)
نکته: نمی شود خداوند وظیفه تبیین قرآن را بر عهده پیامبر بگذارد [واجب کند]، ولی پیروی از پیامبر را برای مردم، اختیاری قرار دهد.
4. پیروی از سنت که یکی از مصادیق آن کلام پیامبر و سایر معصومین است، در راستای عمل به فرامین الهی در همین دو آیه فوق است. لذا نمی توان ادعای پیروی از دستور خدا و اطاعت از پیامبر را داشت ولی حقیقت را نادیده گرفت و گفت من چیزی غیر از قرآن را قبول ندارم و فقط قرآن را قبول دارم.
بنابر این: وجود عالم برزخ، ثابت و غیر قابل انکار است؛ زیرا هم مطابق با آیات قرآن است و هم سنت و کلام معصومین، در روایات بسیار زیادی، آن را اثبات می کند.

بررسی لغوی
«البَرْزَخُ‏ ما بين كل شيئين؛ و الميت في‏ البَرْزَخِ‏، لأنه بين الدنيا و الآخرة.»؛ برزخ، بین دو چیز را می گویند و کسی که می میرد در برزخ است، زیرا بین دنیا و آخرت است.(4)
«الْبَرْزَخُ‏: الحاجز بين الشيئين... هو ما بين الدنيا و الآخرة من وقت الموت إلى البعث، فمن مات فقد دخل‏ الْبَرْزَخَ‏.»؛ برزخ، حائل و مانع بین دو چیز است... برزخ، حائل بین دنیا و آخرت است، از زمان مرگ تا قیامت. پس کسی که می میرد، داخل برزخ می شود.(5)
«برزخ» به معنای حائل بین دو چیز است؛ به عالم مرگ، به این جهت برزخ گفته می شود که بین دنیا و آخرت، حائل شده است.(6)
بنابر این:
به هر حائل و مانع بین دو چیز، برزخ گفته می شود؛ و به عالم مرگ نیز به این جهت که حائل و مانع بین دو عالم دنیا و عالم آخرت است، برزخ می گویند.
در معنای لغوی، هیچ قیدی برای فاصله یا زمان کم و زیاد نیست، بلکه به طور مطلق و بدون قید، به حائل بین دو چیز، برزخ گفته می شود، لذا نمی توان آن را به فاصله و یا زمان کم، مقید و محدود کرد.
در ضمن؛ از طرفی، شما منکر برزخ هستید، در حالی طبق نظر خودتان، خداوند برزخ به مقدار کوتاه را می فرماید؛ پس اصل برزخ ثابت است و با این بیان، شما آن را قبول دارید ولی در مقدار آن مشکل دارید.
این با ادعای اصلی شما که انکار کلی برزخ است، متغایر است.

برزخ در قرآن
قرآن کریم با این که بحث زیادى در مورد برزخ ندارد، ولى در برخی آیات تعبیرات صریح و روشنى در این زمینه بیان فرموده که مى تواند اصول کلى مربوط به جهان برزخ را روشن سازد.
در آن آیات(7) به زندگی پس از مرگ و آرزوی بازگشت، متنعم بودن و یا معذب بودن، زنده بودن و حیات داشتن، بهشت و جهنم و ... اشاره دارد، در حالی که هنوز زمان حسابرسی اصلی و قیامت و بهشت و جهنم فرا نرسیده است؛ لذا مراد از این ها، همان عالم برزخ است.

بررسی یکی از آیات
«حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحاً فِیمَا تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ»؛ (آنها هم چنان به راه غلط خود ادامه مى ‏دهند) تا زمانى كه مرگ يكى از آنان فرارسد، مى ‏گويد: «پروردگار من! مرا بازگردانيد! شايد در آنچه ترك كردم (و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم!» (ولى به او مى ‏گويند:) چنين نيست! اين سخنى است كه او به زبان مى‏ گويد (و اگر بازگردد، كارش همچون گذشته است)! و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند.(8)

نکته: جمله‏ «إلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» (تا روز رستاخيز)، قرينه روشنى است بر اين كه عالم برزخ مرحله‏ اى قبل از روز رستاخيز و بعد از مرگ است.
وقتی می فرماید تا قیامت، معنایش این است که الآن (یعنی پس از مرگ) چیزی غیر از دنیا و غیر از قیامت است؛ زیرا مرده نمی تواند به دنیا برگردد و قیامت هم که برپا نشده است، این همان معنای مانع و حائل بودن است؛ شما اسم این را هر چه می خواهید بگذارید. در اصطلاح دینی این برزخ نامیده می شود.

چند سؤال و جواب
ممکن است بگویید با استدلال به آیه «عَسَىٰ أَنْ يَكُونَ قَرِيبًا»؛ چه بسا [رستاخیز و قیامت] نزدیک باشد(9) معلوم می شود فاصله قیامت تا دنیا، بسیار اندک و کم است، لذا برزخ وجود ندارد.
در جواب باید گفت مگر این «قریبا» محاسبه زمان، آن هم بر اساس زمان دنیاست؟ اگر چنین است، چرا این «قریبا» بعد از 1400 سال (حداقل را عرض می کنم)، هنوز واقع نشده است؟ مگر شما چه مقدار زمان نیاز دارید تا بگویید، اندک نیست؟ آیا به نظر شما، حداقل 1400 سال، اندک است، به گونه ای که اصلا به حساب نیاید و بگوییم هیچ است؟!
مگر این که بگویید انسان بعد از مرگ، سریع و مستقیم به قیامت وارد می شود و مبعوث می شود؛ که این خلاف فرمایش قرآن کریم است و قرآن چیز دیگری می فرماید. قرآن می فرماید در پشت سر آن ها برزخ است، [و این برزخ ادامه دارد] تا روزی که مبعوث شوند (قیامت برپا شود.)(10)
بنابر این، تعبیر «قریبا» می تواند بر اساس روزهای آخرتی باشد نه روزهای دنیا.
به آیات ذیل توجه کنید ببینید روزهای آخرتی مقدارشان چقدر است:
«وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّون»؛ و يک روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سالهايى است كه شما مى شمريد.(11)
«يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ في يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّون»؛ امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مى كند؛ سپس در روزى كه مقدار آن، هزار سال از سال هايى است كه شما مى شمريد، بسوى او بالا مى رود (و دنيا پايان مى يابد.)(12)
«تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ في يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ أَلْفَ سَنَة»؛ فرشتگان و روح [فرشته مقرّب خداوند] بسوى او عروج مى كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است.(13)
نتیجه: گمان نکنید «قلیلا» که خداوند می فرماید، همان مقدار یک ساعت و یا همان فاصله اندک بین دریای شور و شیرین است که شما روی آن اصرار دارید.

ممکن است گفته شود دلیل این حرف آیاتی است که مردگان در قیامت تصور می کنند از مرگشان ساعتی یا نصف روزی یا بطور کلی زمان کمی گذشته است. در جواب باید گفت قرآن به صراحت می فرماید، مجرمان گمان می کنند[نه در واقع] یک ساعت درنگ کرده اند(در برزخ). به این آیات توجه کنید:
«وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ كَذلِكَ كانُوا يُؤْفَكُون»؛ و روزى كه قيامت برپا شود، مجرمان سوگند ياد مى كنند كه جز ساعتى (در عالم برزخ) درنگ نكردند! اينچنين از درک حقيقت بازگردانده مى شوند.(14)
ولی صاحبان علم و ایمان، حقیقت را به آن ها می گویند:
«وَ قالَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ في كِتابِ اللَّهِ إِلى يَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا يَوْمُ الْبَعْث»؛ ولى كسانى كه علم و ايمان به آنان داده شده مى گويند: «شما بفرمان خدا تا روز قيامت (در عالم برزخ) درنگ كرديد، و اكنون روز رستاخيز است.»(15)
نتیجه: ماندن در برزخ، یک ساعت نبوده و الا معنا نداشته که خداوند متعال بوسیله کلام مؤمنان، گمان و تصور آن ها را باطل و رد کرده و بفرماید، تا روز قیامت در برزخ بوده اید.
به بیان دیگر؛ اگر گفته مجرمان صحیح بوده، آمدن آیه دوم، لازم نبود؛ و حالا که آیه دوم آمده و حقیقت را می گوید، معنایش نادرست بودن گفته مجرمان است. پس برزخ یک ساعت نبوده است.

نکته:
مشکل این است که شما می خواهید برداشتتان از آیه ای دیگر را در فهم آیات برزخ، اصل و معیار قرار دهید؛ در حالی که یکی قرینه است و دیگری تصریح؛ و شما قرینه را بر تصریح، ترجیح می دهید و این صحیح نیست.
معنای برزخ در دریای شور و شیرین، قرینه است، ولی آیه برزخ، خودش تصریح دارد و می فرماید: «الی یوم یبعثون»؛ یعنی این برزخ تا برپایی قیامت، ادامه دارد. شما این تصریح را نادیده می گیرید و بر قرینه بودن آیه دیگر اصرار دارید. این علمی نیست.

ممکن است گفته شود چرا قرآن درباره حیات دنیا که طول متوسط آن برای افراد به 80 سال نمی رسد، صدها آیه دارد اما در مورد حیات برزخی که برای هر شخص میلیون ها یا میلیاردها سال بطول می انجامد چنین نیست؟ در جواب باید گفت: اولا کدام حرفتان را قبول کنیم؛ یکبار می گویید فاصله بین دنیا و آخرت، آن قدر کم و اندک است که حساب نمی شود، یکبار هم می گویید میلیون ها و میلیاردها سال، طول می کشد؟! در ثانی این که برای دنیا بسیار آیه داریم، به خاطر این است که دنیا محل تکلیف و عمل است و انسان در این دنیا مسئولیت و اختیار دارد، لذا از او انتظار می رود؛ ولی پس از مرگ که انسان دیگر هیچ تکلیف و اختیاری ندارد، این همه تذکر و توجه نیز لازم ندارد، چون در آن عالم دیگر تکلیف نیست و انتظاری هم از انسان نیست تا او را به رعایت تکالیف و وظایفش متذکر شوند.
عالم آخرت نیز آیه زیاد دارد، زیرا سرانجام و حسابرسی نهایی و نیز زندگی ابدی و جاویدان در آن جا است، لذا اهمیتش زیاد است.
پس دنیا به خاطر محل تکلیف و عمل بودن، و آخرت به خاطر محاسبه اعمال و زندگی ابدی، اهمیت شان از برزخ بسیار بیشتر است، برزخی که نه محل تکلیف است و نه قرارگاه ابدی.
این کاملا معقول و منطقی است که آیات مربوط به دنیا و آخرت بیشتر باشد.

اگر پرسیده شود آیا از پیامبر(صلی الله علیه و آله) در باره برزخ سؤال شده است؟ در جواب باید گفت در باره برزخ روایت زیاد داریم. یکی از روایات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) بدین بیان است:
«إنَّ أَحَدَكُمْ إذا ماتَ عُرِضَ عَلَيْهِ مَقْعَدُهُ بالْغَداةِ وَ الْعَشِىِّ، إنْ كانَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ، فَمِنْ الجَنَّةِ وَ إنْ كانَ مِنْ أْهْلِ النارِ فَمِنْ النّارِ، يُقالُ هذا مَقْعَدُكَ حِيْنَ يَبْعَثُكَ اللَّهُ يَوْمَ القِيامَةِ»؛ هنگامى كه يكى از شما از دنیا برود جايگاه او صبح و شام به او عرضه مى ‏شود، اگر از اهل بهشت باشد جايگاهش در بهشت، و اگر از اهل دوزخ باشد جايگاهش در دوزخ است و به او گفته مى ‏شود اين جايگاه تو است هنگامى كه خداوند تو را در قيامت مبعوث مى‏ كند.(16)
نکته: این روایت، معنا و مفهوم آیه شریفه «النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوّاً وَ عَشِیّاً»(17) که در باره فرعونیان است را بیشتر روشن و واضح می کند.

اگر گفته شود که اموات بعد از مرگ و قبل از رستاخیز در دنیا و در همین زمین خودمان هستند؛ در جواب باید گفت زندگی در دنیای مادی، لوازمش را می خواهد؛ مردگان پس از مرگ، دیگر لوازم مادی زندگی دنیایی را ندارند زیرا روح از بدن جدا شده و بدن مادی و دنیوی، در قبر دفن شده و می پوسد.
پس دنیای مادی و زندگی دنیوی برای مردگان تمام شده است، و اصلا به خاطر همین، تقاضای بازگشت دارند؛ اگر در همین دنیا و به زندگی دنیایی خودشان ادامه می دادند که دیگر تقاضای بازگشت معنا نداشت.

ممکن است گفته شود با مرگ انسان، روح (جسمی لطیف) از بدن خارج می شود و چنین نیست که این روح در برزخ بماند و سپس به آن برگردد. در جواب باید گفت آن روحی که شما می گویید، از آن تعبیر به «روح بخاری» یا... می شود که پزشک تشخیص می دهد، این فرد، روح دارد یا نه، یعنی زنده است یا مرده. این روح با مرگ بدن، از بین می رود. اگر به این روح، روح گفته می شود، از باب اشتراک لفظی و... است و الا روح واقعی چیز دیگری است.
اما نفس و روح واقعی که باقی است و هیچ گاه از بین نمی رود، همان است که خداوند متعال می فرماید: «اللَّهُ يَتَوَفَّى‏ الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها»؛ خداوند ارواح را به هنگام مرگ، قبض مى ‏كند.(18)
این روح به ابزار نیازمند است و در دنیا در قالب بدن و جسم مادی است و پس از مرگ، در قالب بدن مثالی، به زندگی برزخی خود ادامه می دهد.

کلام آخر:
افق کلام الهی با افق کلام انسان، بسیار متفاوت است و انسان نمی تواند با افق فکری خودش، به همه مراد الهی پی ببرد. تکیه بر افق محدود انسانی و اعتماد بر آن، موجب سلب درک حقایق شده و انسان را به بیراهه و گمراهی و اشتباه می کشاند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) مفسران حقیقی قرآن هستند و بیش از هر کسی به حقایق قرآن و مراد الهی آگاهند. خصوصا در مورد عالَم ماوراء ماده و عالَم غیب که راهی به آن نیست به غیر از این که کسی به اذن الهی، با آن در ارتباط و از آن مطلع باشد. این آگاهان، پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) هستند، لذا در فهم حقایق قرآن و فهم کامل مراد الهی، به آن ذوات مقدس، نیازمندیم.
در روایات وارده از این حضرات، روایات بسیاری در باره عالم برزخ و احوال مردگان در عالم برزخ، وجود دارد که در وجود عالم برزخ، جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی گذارد.

پی نوشت ها:
1. حشر: 59/ 7.
2. نحل: 16/ 44.
3. نحل: 16/ 64.
4. فراهیدی، خلیل بن احمد، كتاب العين، تحقیق: مھدى المخزومي و ابراھیم السامرئي، الناشر: مؤسسة دار الھجرة ـ ایران، چاپ دوم، 1409ه.ق، ج ‏4، ص 338.
5. طريحى، مجمع البحرين‏، محقق: حسينى اشكورى، ناشر: مرتضوى ـ تهران‏، 1375 ه.ش‏، چاپ سوم، ج 2، ص 430.
6. قرشی، قاموس قرآن، انتشارات: دار الکتب الاسلامیه ـ تهران، ج 1، ص 181.
7. آیات: مؤمنون: 23/ 99 و 100؛ آل عمران: 3/ 169 و 170؛ بقره: 2/ 154؛ غافر: 40/ 46 و 47؛ نوح: 71/ 25؛ یس: 36/ 26 و 27؛ روم: 30/ 55؛ غافر: 40/ 11.
8. مؤمنون: 23/ 99 و 100.
9. اسراء: 17/ 51.
10. مؤمنون: 23/ 100.
11. حج: 22/ 47.
12. سجده: 32/ 5.
13. معارج: 70/ 4.
14. روم: 30/ 55.
15. روم: 30/ 56.
16. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات: ناصر خسرو ـ تهران، ج 8، ص 818.
17. غافر: 40/ 46.
18. زمر: 39/ 42.
[/][/]

موضوع قفل شده است