بررسی "یک دلیل عقلی" در ""برتری تکوینی مردان""

تب‌های اولیه

160 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

seyedziya;104020 نوشت:
ملاهادی سبزواری در تعلیقه بر این عبارت صدرالمتالهین می گه: «فی ادراجها فی سلک الحیوانات ایماء لطیف الی ان النساء لضعف عقولهن و جمودهن علی ادراک الجزئیات و رغبتهن الی زخارف الدنیا، کدن ان یلتحقن بالحیوانات الصامته حقا و صدقاً، اغلبهن سیرتهن الدواب و لکن کساهن صوره الانسان لئلایشمئز عن صحبتهن و یرغب فی نکاحن و من هنا غلب فی شرعنا المطهر جانب الرجال و سلطهم علیهن فی کثیر من الاحکام کالطلاق و النشوز و ادخال الضرر علی الضرر» (همانجا، حاشیه ملاهادی سبزواری.) «اینکه صدرالمتالهین زنان را در عداد حیوانات در آورده است اشاره ی لطیفی دارد به اینکه زنان به دلیل ضعف عقل و جمود بر ادراک جزئیات و میل و رغبت به زیورها و زینت های دنیا، حقا و عدلا نزدیک است که به حیوانات زبان بسته ملحق شوند، اغلبشان سیرت چهارپایان دارند ولی به آنان صورت انسان داده اند تا مردان از مصاحبت با آنها اکراه نداشته باشن و به نکاح با آنان راغب باشند و از همین جاست که شرع مطهر مردان را در کثیری از احکام، مثل طلاق و نشوز و ادخال ضرر بر ضرر، بر زنان غلبه و چیرگی داده است


درست است که در احکام اسلامی در مسائلی که نیاز به نوعی مدیریت داشته است مردان قوام بر زنان قرار گرفته اند و مسئولیت کار به آنها سپرده شده است.

اما آیا این نکته دلیلی بر این است که از دیدگاه اسلام هم زنان به حیوانات ملحق هستند!!

تنها برداشتی که از این احکام اسلامی به نظر حقیر می شود کرد این است که خداوند بخاطر مصالحی از جمله قدرت مردان در مدیریت ها نسبت به زنان آنها را در این مسئله مقدم داشته است آیا این مسئله دلیل بر لحوق زنان به حیوانات یا شاهد آن است !!

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

به تمام دوستان بزرگوار پیشنهاد میکنم که از این به بعد مطلب ارایه شده را بدون تعصب دنبال بفرمایند تا نتیجه ی واقعی و حقیقی از ان گرفته شود و حق مطلب آنچنان که مورد رضای حق است ادا شود

قطعا" خلقت ونوع آفرینش جسمانی وذاتی زن ومردمتفاوت است واین تفاوت از ملزومات این جهان هستی میباشد .

زیرا خداوند حکیم است و از معانی حکیم این است که حکیم فعل عبث وبیهوده انجام نمیدهد .

از طرفی اگر قرار بود خلقت زن ومرد مساوی باشد این یک خلقت بیهوده تلقی میشد چرا که قبلا" موجودی به نام مرد وبا خصوصیات منحصر آفریده شده بود وخلقت جدید یا باید متفاوت با مخلوق قبلی باشد یا مکمل مخلوق قبل !

وطبق آیات کریمه ی قران خلقت زن در مرحله ی بعد از خلقت مرد صورت گرفته .پس در اینجا منظور از این خلقت تکمیل نوع بوده ونه تغییر نوع !!! یعنی قرار بوده که نوع انسان کامل شود وخداوند به همین دلیل زن را آفرید . زن را آفرید تا مرد تنها نباشد . زن را آفرید تا محبت وعاطفه و گرما را بر جامعه ی انسانیت عرضه کند زن را افرید تا فرزندان نسل انسان را چه در بطن وچه در خارج با پیوند عاطفی و رفتاری تربیت کند ویک خلقت متفاوت نمیتواند این وظایف را بر عهده بکیرد بلکه باید این خلقت مکمل باشد تا بتواند این رسالتها را بپذیرد وانجام دهد .پس با این اوصاف زن مکمل انسانیت است نه متغیر انسانیت !

از انجا که دوستان مطالب را با حوصله ی کم دنبال میکنند فعلا" تا اینجا عمیق بررسی شود اگر اشکال است بفرمایید بحث کنیم تا ابهام بر طرف شود انشاءالله مطلب ادامه دارد .............

............................................................................ حق یارتنان :roz:...............................................................................

سجاد;104290 نوشت:
تنها برداشتی که از این احکام اسلامی به نظر حقیر می شود کرد این است که خداوند بخاطر مصالحی از جمله قدرت مردان در مدیریت ها نسبت به زنان آنها را در این مسئله مقدم داشته است آیا این مسئله دلیل بر لحوق زنان به حیوانات یا شاهد آن است !!
••ostad••;104299 نوشت:
از انجا که دوستان مطالب را با حوصله ی کم دنبال میکنند فعلا" تا اینجا عمیق بررسی شود اگر اشکال است بفرمایید بحث کنیم تا ابهام بر طرف شود انشاءالله مطلب ادامه دارد .............

سلام
کسی فریادهای ما را نمی شنود ؟
عزیزان و خردورزان محترم !
لطف بفرمایید به اصل موضوع تاپیک یعنی "بررسی دلیل عقلی" بپردازید

مباحث دیگر را می توان پس از رسیدن به یک نتیجه قابل قبول نیز مطرح کرد
بنده در مورد کلمات دو فیلسوف بزرگ جناب صدرا و جناب سبزواری یک توجیهی می کنم امیدوارم دوستان بپذیریند و آنرا ادامه ندهند .
بنده بارها عرض کرده ام باید به شرایط زمانی صدور کلمات از بزرگان توجه کرد
اگر این دو بزرگوار را از متعمقین در معارف و اندیشه ها بدانیم و فاصله جامعه روزشان از مباحث معرفتی و عقلی را در نظر بگیریم باید به آنها حق دهیم نسبت به اقشار مختلف جامعه خود اعتراضی ، تشری ، تنبیهی ، چیزی صادر شود که هم موجب بیداری ایشان و هم موجب فاصله گرفتن دیگران ازآن روش مذموم گردد
من مطمئنم در کلمات این دو بزرگوار نسب به مردم زمان خویش ( چه مرد و چه زن ) امثال این بیانات دیده میشود . چه اینکه عالم موظف به بیداری کردن مردم است و گاهی باید با تشر دیگران را بیدار کرد .
در نهج البلاغه هم امثال چنین کلماتی نسبت به مردم اهل زمانه هست . ظاهرا حضرت به کمیل می فرماید :
مردم سه گروهند : عالم ربانی ، سالک سبیل نجات و همج رعاع که معنای ساده همج رعاع یعنی گله گوسفند
خوب این کلمات با توجه به خلوت علی ع و کمیل و اوضاع آن زمان کاملا قابل قبول است بلکه امروز هم همینطور است
لذا با توجه به احترامی که نسبت به بزرگان دارید حمل کلمات ایشان را به این معانی خوش بینانه بپذیرید
لطفا ادامه بحث درباره دلیل عقلی پست اول تاپیک باشد
موفق باشید

حامد;104313 نوشت:
بنده بارها عرض کرده ام باید به شرایط زمانی صدور کلمات از بزرگان توجه کرد اگر این دو بزرگوار را از متعمقین در معارف و اندیشه ها بدانیم و انحطاط جامعه روزشان از مباحث معرفتی و عقلی را در نظر بگیریم باید به آنها حق دهیم نسبت به اقشار مختلف جامعه خود که از این کمالات بسی دور بودند اعتراضی تشری تنبیهی ، چیزی صادر شود که هم موجب بیداری ایشان و هم موجب فاصله گرفتن دیگران ازآن روش مذموم گردد من مطمئنم در کلمات این دو بزرگوار نسب به مردم زمان خویش ( چه مرد و چه زن ) امثال این بیانات دیده میشود . چه اینکه عالم موظف به بیداری کردن مردم است و گاهی باید با تشر دیگران را بیدار کرد . در نهج البلاغه هم امثال چنین کلماتی نسبت به مردم اهل زمانه هست . ظاهرا حضرت به کمیل می فرماید : مردم سه گروهند : عالم ربانی ، سالک سبیل نجات و همج رعاع که معنای ساده همج رعاع یعنی گله گوسفند خوب این کلمات با توجه به خلوت علی ع و کمیل و اوضاع آن زمان کاملا قابل قبول است بلکه امروز هم همینطور است لذا با توجه به احترامی که نسبت به بزرگان دارید حمل کلمات ایشان را به این معانی خوش بینانه بپذیرید

با تشکر از جناب حامد گرامی

فکر نکنم دوستان خلاف فرمایش شما در این باب که کلمات بزرگان را باید توجیه کرد ، نظری داشته باشند و این مطلب درستی است اما گاهی هم چنان کلمات دور از واقعیت است که جای هیچ توجیهی نمی ماند !

توجیه شما هم کار را اگر خراب تر نکند حامد عزیز بهتر نمی کند تشر در جایی درست است که مخاطب بیچاره بتواند با تشر اصلاح شود اما با توجه به نظراتی که به برخی از فلاسفه نسبت داده شده است ، تشر که خوب است پوست زنان را هم بکنند ، نمی توانند آنها را از ماهیت خود جدا کنند چون آنان جزء حیوانات قرار گرفته اند ....

البته این کلمات را جناب سید ضیاء که نقل فرمودند باید زحمت توجیه و تبیین آنرا هم می کشیدند.

این کلمات فلاسفه را نمی شود با کلمات مولا امیر المومنین علیه السلام مقایسه کرد ایشان عده ای از مردم را همج رعاع نامیده اند نه همه را که تعبیر بدون اشکالی است .

حقیر هم موافقم که به موضوع اصلی پرداخته شود اما به نظرم باید در حیطه وسیع تری اظهار نظر فرمایید که هم دلیل عقلی و هم شرعی مورد بحث قرار گیرد تا در ادامه بتوانیم به دیدگاه اسلام در این زمینه نزدیک تر شویم .

در پناه حق باشید

با سلام بر دوستان عزیزم:Gol:

تفاوت های مرد و زن از لحاظ جسمی و روانی:

میل مرد به ورزش و شکار و کارهای پر حرکت و جنبش بیش از زن است. احساسات
مرد مبارزانه و جنگی و احساسات زن صلح جویانه و بزمی است. مرد متجاوزتر و غوغاگرتر است و زن آرامتر و ساکت تر.

احساسات زن از مرد جوشانتر است. زن از مرد سریع الهیجان تر است، یعنی زن در مورد اموری که مورد علاقه یا ترسش هست زودتر و سریعتر تحت تأثیر احساسات خویش قرار میگیرد و مرد سرد مزاجتر از زن است. زن طبعا به زینت و زیور و جمال و آرایش و مدهای مختلف علاقه زیاد دارد.

برخلاف مرد، احساسات زن بی ثبات تر از مرد است، زن از مرد محتاط تر، مذهبی تر، پرحرف تر و ترسوتر و تشریفاتی تر است. احساسات زن مادرانه است، و این احساسات از دوران کودکی در او نمودار است، علاقه زن به خانواده و توجه ناآگاهانه او به اهمیت کانون خانوادگی بیش از مرد است.

بیشتر اوقات زن در علوم استدلالی و مسائل خشک عقلانی به پای مرد نمی رسد ولی در ادبیات، نقاشی و سایر مسائل که با ذوق و احساسات مربوط است دست کمی از مرد ندارد که هیچ از مردان هم بهتر عمل میکنند!

مرد بنده شهوت خویشتن است و زن در بند محبت مرد است. مرد زنی را دوست می دارد که او را پسندیده و انتخاب کرده باشد و زن مردی را دوست می دارد که ارزش او را درک کرده باشد و دوستی خود را قبلا اعلام کرده باشد.
مرد می خواهد شخص زن را تصاحب کند و در اختیار بگیرد و زن میخواهد دل مرد را مسخر کند و از راه دل او بر او مسلط شود.

صحبت های فوق کمی از تفاوت های فطری زنان و مردان بود...

اما هر کدام از ویژگی هایه بالا با یکدیگر قابله مقایسه نیست که مثلا بگیم بیشتر مردان که عقلشون در مسائل استدلالی بیشتر کار میکنه پس برتریه تکوینی دارند!!!!

این حرف ها درست نیست چون در مقابل زنان در کارهای هنری و ذوق طلب بهتر از مردان است!
هیچ یک از این تفاوت ها دلیل بر برتریه جنسی بر جنسه دیگه نیست...

خداوند در قرآن ملاک برتری را تقوا معرفی کرده اند...

سجاد;104321 نوشت:
...
البته این کلمات را جناب سید ضیاء که نقل فرمودند باید زحمت توجیه و تبیین آنرا هم می کشیدند.
...

سلام مجدد:Gol:


مثل اینکه این تاپیک دست از سر من بر نمی داره:Labkhand:، من به درخواست سرکار استاد و جناب سجاد و جهات دیگه، یه توضیح مختصری درباره ی اون صرفا:Labkhand: نقل قول بدم، شاید بهتر بود اون مطلب محل اشکال رو نقل قول نمی کردم چون فک کنم دیگه بعضی خانم ها سایه ی این بزرگواران رو هم با تیر بزنن:Labkhand: و این مطالب نحوه ی برخورد اونا با مطالب حکمی حقیقتا عمیقشون رو هم تحت الشعاع قرار بده...


تا جایی که خاطرمه(شاید دقیق نباشه) خود این بزرگواران دخترانی بسیار فاضل داشتند که به شخصه بر تعلیم و تربیتشون همت گماشته بودند، این بزرگواران در چند قرن قبل زندگی می کردند و برداشتشون از زن عمدتا متاثر از زنان اطراف خودشون بود که از جمله به دلیل محرومیتهای بطور کلی بیشتر از تعلیم و تربیت مناسب و... در نسبت با مردان، اکثرا قدرت تحلیل بسیار ضعیف تری داشتند...


برداشت سر دستی حقیر از اشاره ی حکیم سبزواری به نقصان عقل و جمود بر جزئیات در زنان اینه که از نظر انسان شناسی ایشان از جمله قوای انسان عقل و وهم و خیال و حسه، حس همین حواس ظاهری پنجگانه، اما خیال صورت های جزئی رو درک می کنه، مثلا صورت خیالی یه اسب خاص، وهم هم معانی جزئی رو درک می کنه، مثلا محبت جزئی زید به عمر(دقت کنین نگفتم مفهوم کلی محبت، گفتم محبت جزئی زید به عمر که یه معنای جزئیه و فقط یه مصداق داره)، عقل هم کارش ادراک کلیاته، مثلا مفاهیم کلی وجود و وحدت و ...، از نظر ایشان آنچه وجه ممیز انسان و حیوانه همین عقله، یعنی قوه ی ادراک معقولات و مفاهیم کلی، در بسیاری از حیوانات مثلا یه میمون، هم حس هست هم خیال و هم وهم، البته مثلا وهم انسان باز تحت الشعاع انسانیت اون قوی تر از وهم حیوانه، به هر ترتیب، این درک معقولات و مفاهیم کلی در نظر ایشان جایگاه خاصی داره و به یه معنا از شئون انسانیته، از طرف دیگه در نظر ایشان زنان بیشتر مشغول جزئیات هستند، بحث مربوط نسبت عقل با عواطف و علائق زنانه و... رو هم ضمیمه کنین، حالا با لحاظ این مقدمات درک این مطلب که چرا مرحوم سبزواری در شرح اون عبارت صدرالمتالهین می گن زنان نزدیک است به حیوانات ملحق شوند ساده تره، البته در شرح و ارزیابی این الگوی انسان شناختی دقت های زیادی هست که بخوام بیارم مطلب رو طولانی و پیچیده می کنه، برای هدف فعلی ما همین تصویر سر دستی و مسامحی اجمالا کفایت می کنه...


یه مطلب رو هم بگم که من این مطلب رو قبلا خونده بودم و الان از نت گرفتم و خودم ترجمه اش رو اصلاح کردم، در مطلب پیشینی که من خونده بودم تا جایی که خاطرمه اینطور اومده بود که مرحوم سبزواری در شرح این عبارت صدرالمتالهین؛ «کالنساء و الحیوانات...»، مطلبی قریب به اون مضمون رو آورده بودن، یعنی در یه بحث خاصی مرحوم صدرالمتالهین می گن؛ «مانند زنان و حیوانات»، یعنی زنان رو کنار حیوانات می یارن، متاسفانه این چند روز به نرم افزارام دسترسی ندارم که مطلب دقیق و کامل این دو بزرگوار رو بیارم...


اما سرکار استاد فرمودن همچنانکه حکما از انسان به عنوان حیوان ناطق یاد می کنن مراد ایشان هم شاید چنین چیزی باشه، یعنی حیوان رو جنس زن حساب کرده باشن، همچنانکه جنس مرده، اما از سیاق کلام مرحوم سبزواری معنای دیگه ای فهمیده میشه، بخوام خودمونی بگم قریب به همین معنایی که خودمون در عرف از حیوان می فهمیم!، البته خداییش حکیم سبزواری هم تو عبارت اولش می گه نزدیک است به حیوانات ملحق شوند نه اینکه به حیوانات ملحق شدند:Labkhand:، شوخی کردم جدی نگیرید، اما مطلب صدرالمتالهین رو خیلی بعید می دونم اینقدر رادیکال باشه...

یه نکته رو هم بگم که من دانشجوی فلسفه ام و تاملات عقلی برام جایگاه خاصی داره و خیلی از اوقات ناخودآگاه بخشی از معیارهای ارزشگذاری منه، این مطلب تلقی من در باب این مباحث رو هم تحت الشعاع قرار داده...


یه نکته ی دیگه راجع به اون نقل قول، ظاهرا بعضی از دوستان فک می کنن من بطور تلویحی اون نقل قول رو تایید کردم، درسته من کلی بد و بیراه گفتم به خانم ها (خدا از سر تقصیراتم بگذره:Labkhand:)، ولی خداییش دیگه همچین نظر رادیکالی راجع به خانم ها ندارم، باور کنین تقیه نمی کنم:Labkhand:...

انشاالله این آخرین پستم در این تاپیکه، من دیگه توبه کنم با خانم ها در بیفتم:Labkhand:، البته تجربه ی بسیار خوبی برای آینده بود، چون اگه در آینده این قبیل حرفا رو به همسر آینده ام بگم فک کنم تا آخر عمر از دلش پاک نشه، قابل توجه بقیه ی آقایون، عبرت بگیرین:Labkhand:...

سلام

سجاد;104321 نوشت:
توجیه شما هم کار را اگر خراب تر نکند حامد عزیز بهتر نمی کند تشر در جایی درست است که مخاطب بیچاره بتواند با تشر اصلاح شود اما با توجه به نظراتی که به برخی از فلاسفه نسبت داده شده است ، تشر که خوب است پوست زنان را هم بکنند ، نمی توانند آنها را از ماهیت خود جدا کنند چون آنان جزء حیوانات قرار گرفته اند ....

اگر ( با یک نظر خوشبینانه )کلمه زنان را بر اکثریت قریب به اتفاق زنان عصر این دو بزرگوار که بهره ای از فضل و علم و معرفت نداشته اند حمل کنید مشکل حل است یعنی حمل را شایع ( با توجه به مصادیق ) بگیرید نه اولی ( با توجه به مفهوم )
دیگر اینکه زنان هم بخشی از انسانها هستند لذا بین کلام سرزنشگرانه حضرت امیر ع با سایر کلمات بزرگان چندان تفاوتی نیست الا اینکه ایشان و کلامشان معصومند

hedi;104328 نوشت:
صحبت های فوق کمی از تفاوت های فطری زنان و مردان بود... اما هر کدام از ویژگی هایه بالا با یکدیگر قابله مقایسه نیست که مثلا بگیم بیشتر مردان که عقلشون در مسائل استدلالی بیشتر کار میکنه پس برتریه تکوینی دارند!!!! این حرف ها درست نیست چون در مقابل زنان در کارهای هنری و ذوق طلب بهتر از مردان است! هیچ یک از این تفاوت ها دلیل بر برتریه جنسی بر جنسه دیگه نیست... خداوند در قرآن ملاک برتری را تقوا معرفی کرده اند...


هرچند ویژگیهای زن را در مواردی می توان تایید کرد اما ظاهرا این خصوصیتها باعث قرار گرفتن او در راس امور تاثیر گذار درجامعه بشری نشده است و این از واضحات است که نیازی به دلیل و مدرک هم ندارد یعنی جزء مشهورات و متواترات بلکه وجدانیات است .
و اما در مورد ملاک تقوی
1- این از بحث ما خارج است دلیل ما عقلی است و مستند شما نقلی
2- تقوی ملاک برتری افراد نوع انسان نسبت به یکدیگر است نه ملاک برتری یک جنس نسبت به جنس دیگر یعنی اگر بگویید این زن خاص و آن مرد خاص کدامیک برترند می گوییم ببینید تقوای کدامیک بیشتر است اما با ملاک تقوی که نمی توان برتری جنسی را بر دیگری تعیین کرد . دقت بفرمایید
موفق باشید

:Gol:زنان ناقصات العقول اند یعنی چه؟

1- زنان کم عقلند
2-زنان بی عقلند
3-زنان ناقصند
4-زنان سرشار از عاطفه اند

ممکن است بگویید جواب 4 چه ربطی دارد ؟
اما جواب درست همین است
:Narahat az:مردان بی عاطفه اند
چیزی که عوض داره گله نداره:Kaf:

نقل قول:
ولی خداییش دیگه همچین نظر رادیکالی راجع به خانم ها ندارم، باور کنین تقیه نمی کنم

راس میگی؟:tavallod:
حالا دیگه بعدا خانومتو اذیت نمیکنی
نقل قول:
چون اگه در آینده این قبیل حرفا رو به همسر آینده ام بگم فک کنم تا آخر عمر از دلش پاک نشه، قابل توجه بقیه ی آقایون، عبرت بگیرین:Labkhand:...

محاله پاک بشه تا اخر عمر تو دلش میمونه
منکه فکر کردم دیدم اگه دراینده شوهرم چنین حرفایی بزنه یا حتی احتمال بدم اینجوری فکر میکنه و بروم نمیاره ، هیچوقت ازدلم پاک نمیشه شاید به طلاق هم بکشه
به خاطر همین داشتم کم کم مطمئن میشدم که خواستگارای مذهبی رو هیچ وقت قبول نکنم تازه تحقیرشون هم بکنم
اگه برا زن ارزش قائل بشن مطیع میشه، اگه این احترام واقعی باشه و ظاهری نباشه واقعا تاثیر داره اما اگه از حد یه آدم پایینترش بیارین خدا میدونه چه اتفاقی میفته

aa1389aa;104415 نوشت:
زنان ناقصات العقول اند یعنی چه؟ 1- زنان کم عقلند 2-زنان بی عقلند 3-زنان ناقصند 4-زنان سرشار از عاطفه اند ممکن است بگویید جواب 4 چه ربطی دارد ؟ اما جواب درست همین است مردان بی عاطفه اند چیزی که عوض داره گله نداره
منتقد;104421 نوشت:
راس میگی؟ حالا دیگه بعدا خانومتو اذیت نمیکنی
منتقد;104421 نوشت:
محاله پاک بشه تا اخر عمر تو دلش میمونه منکه فکر کردم دیدم اگه دراینده شوهرم چنین حرفایی بزنه یا حتی احتمال بدم اینجوری فکر میکنه و بروم نمیاره ، هیچوقت ازدلم پاک نمیشه شاید به طلاق هم بکشه به خاطر همین داشتم کم کم مطمئن میشدم که خواستگارای مذهبی رو هیچ وقت قبول نکنم تازه تحقیرشون هم بکنم اگه برا زن ارزش قائل بشن مطیع میشه، اگه این احترام واقعی باشه و ظاهری نباشه واقعا تاثیر داره اما اگه از حد یه آدم پایینترش بیارین خدا میدونه چه اتفاقی میفته

سلام
چی خواستیم و چی شد ؟؟!!
آقای عقل درست کردیم و بعد اسمشو گذاشتیم بی احساس آخر کار هم کردیمش لو لو ( آدم آهنی ) که بحث اینطوری نشه . نشد که نشد .
تا ببینیم دیگران چی میگن ؟
خدایا فرجی !
موفق باشید
موضوع قفل شده است