جمع بندی بررسی چهار واقعه ی زندگی حضرت موسی علیه السلام

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="Navy"][="3"]

لبیک یا علی النقی;542903 نوشت:
1- موسی و فرعون قرار می گذارند که هریک به رود نیل، دستور ایستادن دهند....

اينو من نميدونم ولي يک روايتي هست مفادش اينه که يک وقتي رود نيل خشک شده بود و فرعون دعا کرد و رود شروع به جريان و سيلان کرد:

رئيس المحدّثين في علل الشّرائع، باب العلّة التي من أجلها أغرق الله عزّوجلّ فرعون: بالإسناد عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ:

غَارَ النِّيلُ عَلَى عَهْدِ فِرْعَوْنَ فَأَتَاهُ أَهْلُ مَمْلَکتِهِ فَقَالُوا أَيُّهَا الْمَلِک أَجْرِ لَنَا النِّيلَ قَالَ إِنِّي لَمْ أَرْضَ عَنْکمْ ثُمَّ ذَهَبُوا فَأَتَوْهُ فَقَالُوا:

أَيُّهَا الْمَلِک تَمُوتُ الْبَهَائِمُ وَ هَلَکتْ وَ لَئِنْ لَمْ تُجْرِ لَنَا النِّيلَ لَنَتَّخِذَنَّ إِلَهاً غَيْرَک

قَالَ اخْرُجُوا إِلَى الصَّعِيدِ فَخَرَجُوا فَتَنَحَّى عَنْهُمْ حَيْثُ لَا يَرَوْنَهُ وَ لَا يَسْمَعُونَ کلَامَهُ فَأَلْصَقَ خَدَّهُ بِالْأَرْضِ وَ أَشَارَ بِالسَّبَّابَةِ وَ قَالَ:

اللَّهُمَّ إِنِّي خَرَجْتُ إِلَيْک خُرُوجَ الْعَبْدِ الذَّلِيلِ إِلَى سَيِّدِهِ وَ إِنِّي أَعْلَمُ أَنَّک تَعْلَمُ أَنَّهُ لَا يَقْدِرُ عَلَى إِجْرَائِهِ أَحَدٌ غَيْرُک فَأَجْرِهِ

قَالَ فَجَرَى النِّيلُ جَرْياً لَمْ يَجْرِ مِثْلَهُ فَأَتَاهُمْ فَقَالَ لَهُمْ إِنِّي قَدْ أَجْرَيْتُ لَکمُ النِّيلَ فَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً.[/][/]

nothing;545555 نوشت:
باید بگید حضرت موسی ع نه اینکه به اسم کوچک صدا بزنید....

اينو من هم با شما موافقم. اينو حتّی اهل سنّت و حتّی اون وهّابي ها هم رعايت مي‌کنند ميگن: «سيّدنا لوط، سيّدنا موسی، سيّدنا عيسی»

ما حتّی بايد سعي کنيم «قرآن» نگوييم بلکه «قرآن مجيد، قرآن شريف» بگوييم.

و من الله التوفيق.

مقداد;545562 نوشت:

با عرض سلام و ادب

این آیات مربوط به ملاقت حضرت موسی با شخص عالمی است که طبق برخی روایات حضرت خضر بوده است.

خداى سبحان به موسى وحى کرد که در سرزمینى بنده اى دارد که داراى علمى است که وى آن را ندارد، و اگر به طرف مجمع البحرین برود او را در آنجا خواهد دید به این نشانه که هر جا ماهى زنده - و یا گم - شد همانجا او را خواهد یافت. موسى (علیهالسلام) تصمیم گرفت که آن عالم را ببیند، و چیزى از علوم او را فرا گیرد، لا جرم به رفیقش اطلاع داده به اتفاق به طرف مجمع البحرین حرکت کردند و با خود یک عدد ماهى مرده برداشته به راه افتادند تا بدانجا رسیدند و چون خسته شده بودند بر روى تخته سنگى که بر لب آب قرار داشت نشستند تا لحظه اى بیاسایند و چون فکرشان مشغول بود از ماهى غفلت نموده فراموشش کردند.از سوى دیگر ماهى زنده شد و خود را به آب انداخت - و یا مرده اش به آب افتاد - رفیق موسى با اینکه آن را دید فراموش کرد که به موسى خبر دهد، از آنجا برخاسته به راه خود ادامه دادند تا آنکه از مجمع البحرین گذشتند و چون بار دیگر خسته شدند موسى به او گفت غذایمان را بیاور که در این سفر سخت کوفته شدیم .در آنجا رفیق موسى به یاد ماهى و آنچه که از داستان آن دیده بود افتاد، و در پاسخش گفت: آنجا که روى تخته سنگ نشسته بودیم ماهى را دیدم که زنده شد و به دریا افتاد و شنا کرد تا ناپدید گشت، من خواستم به تو بگویم ولى شیطان از یادم برد - و یا ماهى را فراموش کردم در نزد صخره پس به دریا افتاد و رفت. موسى گفت: این همان است که ما، در طلبش بودیم و آن تخته سنگ همان نشانى ما است پس باید بدانجا برگردیم.
بى درنگ از همان راه که رفته بودند برگشتند، و بندهاى از بندگان خدا را که خدا رحمتى از ناحیه خودش و علمى لدنى به او داده بود بیافتند. موسى خود را بر او عرضه کرد و درخواست نمود تا او را متابعت کند و او چیزى از علم و رشدى که خدایش ارزانى داشته به وى تعلیم دهد.

برای مطالعه بیشتر به لینک زیر مراجعه فرمایید:

http://tahoor.com/fa/Article/View/113127

بسیارممنونم از لطفتان.
اگر داستان بالارفتن حضرت موسی علیه السلام از کوه طور و گمراه شدن بنی اسرائیل و گوساله پرست شدن آنها و بازگشت موسی علیه السلام و درگیری اش با هارون علیه السلام را هم همینگونه توضیح دهید ممنون می شوم.

[="3"]

لبیک یا علی النقی;545579 نوشت:
بسیارممنونم از لطفتان.
اگر داستان بالارفتن حضرت موسی علیه السلام از کوه طور و گمراه شدن بنی اسرائیل و گوساله پرست شدن آنها و بازگشت موسی علیه السلام و درگیری اش با هارون علیه السلام را هم همینگونه توضیح دهید ممنون می شوم.

با عرض سلام و ادب

قبل از این که حضرت موسی(علیه‌السلام) برای مناجات با خدای سبحان و نزول تورات از شهر بیرون رود، مردم را در جریان گذاشته بود که غایب بودن وی از آن‌ها سی روز طول می‌کشد، وقتی که به حضرت موسی(ع) دستور داده شد که ده روز دیگر بماند، در مجموع چهل روز گردید. و بازگشتن موسی(علیه‌السلام) ده روز به تأخیر افتاد، بنی اسرائیل گفتند: موسی (علیه‌السلام) به وعده‌ ای که به ما داده بود عمل نکرد. [1]

اینجا بود که اندیشه شرارت و تبهکاری در درون سامری[2] برانگیخته شد از آن فرصت استفاده کرد و در غیاب موسی(علیه‌السلام) و از زمینه‌ای که در میان بنی اسرائیل (تمایل به بت پرستی) وجود داشت سوء استفاده کرد و قسمتی از زر و زیوری که زنان بنی اسرائیل از مصر با خود آورده بودند، از آنان گرفت و آن‌ها را در آتش ذوب کرد و از آن‌ها قالب گوساله‌ ای ریخت و به شیوه خاصی آن را ساخت که هرگاه در آن باد دمیده می‌شد از دهان آن‌، صدایی مانند صدای گوساله خارج می‌شد.

سپس اعلام کرد: موسی(ع) دروغگو است، دیگر هرگز به سوی شما باز نمی‌گردم این خدایی که برایتان ساختم پرستش کنید.
به این ترتیب اکثریت قاطع جاهلان بنی اسرائیل، از راه توحید خارج شده و گوساله پرست شدند.
هارون(علیه‌السلام) هر چه قوم را نصیحت می‌کرد و آن‌ها را از گوساله پرستی بر حذر داشت، به سخنش اعتنا نکردند، حتی با جوسازی و هیاهوی خود نزدیک بود او را بکشند. خداوند ماجرای گمراهی قوم توسط سامری را، به موسی(علیه‌السلام) وحی کرد، وی با ناراحتی و خشم و اندوه زیاد از کوه طور به سوی قوم خود بازگشت و به آنان گفت: آیا پروردگارتان به شما وعده‌ ای شایسته نداد، تا تورات را به شما عنایت کند، که هدایت و نور در آن است؟ او به وعده خویش وفا نمود، آیا وعده خدا طولانی شد یا خواستید کاری ناروا انجام دهید،تا موجب خشم و غضب پروردگارتان شود؟...
بنی اسرائیل گفتند: ما به میل و رغبت خویش از وعده به شما تخلف نورزیدیم، بلکه سامری این کار را کرد و ما را گمراه ساخته و فریب داد.

سپس موسی(علیه‌السلام) متوجه برادرش هارون(علیه‌السلام) شد، در حالی که موهای سر و صورت او را محکم می‌‌کشید، با عصبانیت به او گفت: چرا وقتی دیدی این قوم فریب خورده و به پرستش گوساله رو آورده‌اند، از من پیروی ننمودی. مگر هنگامی که می‌خواستم به میعادگاه بروم، نگفتم جانشین من باش و در میان این جمعیت به اصلاح بپرداز و راه مفسدان در پیش مگیر،[3] تو چرا با این بت پرستان به مبارزه برنخاستی؟

هارون(علیه‌السلام) که ناراحتی شدید برادر را دید، برای اینکه او را بر سر لطف آورد و از التهاب او بکاهد و ضمناً عذر موجه خویش را در این ماجرا بیان کند، گفت: فرزند مادرم! ریش و سر مرا مگیر، من فکر کردم، که اگر به مبارزه برخیزم و درگیری پیدا کنم تفرقه شدیدی در میان بنی اسرائیل می‌افتد و از این ترسیدم که تو به هنگام بازگشت بگویی، چرا در میان بنی اسرائیل تفرقه افکندی و سفارش مرا در غیاب من به کار نبستی.
آنگاه موسی(علیه‌السلام) سامری را که سبب گمراهی آنان شده بود، به شدت مورد نکوهش قرار داد، سامری به موسی(علیه‌السلام) پاسخ داد: من در ابتدا به بخشی از آیین تو ایمان آوردم و سپس در آن تردید کردم و آن را بدور افکندم و به سوی آیین بت پرستی گرایش نمودم و این در نظر من جالبتر و زیباتر بود!

پی نوشتها:

[1]. تفسیر سوره برهان:‌ج ۲، ص ۳۳ – نور الثقلین: ج ۲، ص ۶۱.

[2]. اصل لفظ سامری در زبان عبری، «شمری» است و از آن جا که معمول است، هنگامی که الفاظ عبری به لباس عربی در می‌آیند، حرف «شین» به «سین» تبدیل می‌گردد، چنانکه «موشی» به «موسی» و «یشوع» به «یسوع» تبدیل می‌شود، بنابراین سامری نیز منسوب به «شمرون» بوده و شمرون فرزند «یشاکر» چهارمین نسل یعقوب (علیه‌السلام) است (اعلام قرآن، ص ۳۵۹). گویند وی از طلایه داران سپاه موسی (علیه‌السلام) بود، او همان موسی بن ظفر است، (بعداً به نام سامری معروف شد) که در ماجرای درگیری ا و با آن فرد قبطی در مصر، موسی(علیه‌السلام) به او شتافت و قبطی را کشت، سامری با اینکه سابقه انقلابی داشت و از یاران موسی(علیه‌السلام) بود پس از پیروزی موسی (علیه‌السلام) جزو منافقین گردید و با استفاده از نقاط ضعف بنی اسرائیل توانست چنان فتنه عظیمی که سبب گرایش اکثریت قاطع مردم به بت پرستی بود ایجاد کند و سرانجام کیفر خودخواهی و فتنه انگیری خود را نیز در همین دنیا دید.

[3]. سوره اعراف، آیه ۱۴۲ .[/]

مقداد;546153 نوشت:

با عرض سلام و ادب

قبل از این که حضرت موسی(علیه‌السلام) برای مناجات با خدای سبحان و نزول تورات از شهر بیرون رود، مردم را در جریان گذاشته بود که غایب بودن وی از آن‌ها سی روز طول می‌کشد، وقتی که به حضرت موسی(ع) دستور داده شد که ده روز دیگر بماند، در مجموع چهل روز گردید. و بازگشتن موسی(علیه‌السلام) ده روز به تأخیر افتاد، بنی اسرائیل گفتند: موسی (علیه‌السلام) به وعده‌ ای که به ما داده بود عمل نکرد. [1]

اینجا بود که اندیشه شرارت و تبهکاری در درون سامری[2] برانگیخته شد از آن فرصت استفاده کرد و در غیاب موسی(علیه‌السلام) و از زمینه‌ای که در میان بنی اسرائیل (تمایل به بت پرستی) وجود داشت سوء استفاده کرد و قسمتی از زر و زیوری که زنان بنی اسرائیل از مصر با خود آورده بودند، از آنان گرفت و آن‌ها را در آتش ذوب کرد و از آن‌ها قالب گوساله‌ ای ریخت و به شیوه خاصی آن را ساخت که هرگاه در آن باد دمیده می‌شد از دهان آن‌، صدایی مانند صدای گوساله خارج می‌شد.

سپس اعلام کرد: موسی(ع) دروغگو است، دیگر هرگز به سوی شما باز نمی‌گردم این خدایی که برایتان ساختم پرستش کنید.
به این ترتیب اکثریت قاطع جاهلان بنی اسرائیل، از راه توحید خارج شده و گوساله پرست شدند.
هارون(علیه‌السلام) هر چه قوم را نصیحت می‌کرد و آن‌ها را از گوساله پرستی بر حذر داشت، به سخنش اعتنا نکردند، حتی با جوسازی و هیاهوی خود نزدیک بود او را بکشند. خداوند ماجرای گمراهی قوم توسط سامری را، به موسی(علیه‌السلام) وحی کرد، وی با ناراحتی و خشم و اندوه زیاد از کوه طور به سوی قوم خود بازگشت و به آنان گفت: آیا پروردگارتان به شما وعده‌ ای شایسته نداد، تا تورات را به شما عنایت کند، که هدایت و نور در آن است؟ او به وعده خویش وفا نمود، آیا وعده خدا طولانی شد یا خواستید کاری ناروا انجام دهید،تا موجب خشم و غضب پروردگارتان شود؟...
بنی اسرائیل گفتند: ما به میل و رغبت خویش از وعده به شما تخلف نورزیدیم، بلکه سامری این کار را کرد و ما را گمراه ساخته و فریب داد.

سپس موسی(علیه‌السلام) متوجه برادرش هارون(علیه‌السلام) شد، در حالی که موهای سر و صورت او را محکم می‌‌کشید، با عصبانیت به او گفت: چرا وقتی دیدی این قوم فریب خورده و به پرستش گوساله رو آورده‌اند، از من پیروی ننمودی. مگر هنگامی که می‌خواستم به میعادگاه بروم، نگفتم جانشین من باش و در میان این جمعیت به اصلاح بپرداز و راه مفسدان در پیش مگیر،[3] تو چرا با این بت پرستان به مبارزه برنخاستی؟

هارون(علیه‌السلام) که ناراحتی شدید برادر را دید، برای اینکه او را بر سر لطف آورد و از التهاب او بکاهد و ضمناً عذر موجه خویش را در این ماجرا بیان کند، گفت: فرزند مادرم! ریش و سر مرا مگیر، من فکر کردم، که اگر به مبارزه برخیزم و درگیری پیدا کنم تفرقه شدیدی در میان بنی اسرائیل می‌افتد و از این ترسیدم که تو به هنگام بازگشت بگویی، چرا در میان بنی اسرائیل تفرقه افکندی و سفارش مرا در غیاب من به کار نبستی.
آنگاه موسی(علیه‌السلام) سامری را که سبب گمراهی آنان شده بود، به شدت مورد نکوهش قرار داد، سامری به موسی(علیه‌السلام) پاسخ داد: من در ابتدا به بخشی از آیین تو ایمان آوردم و سپس در آن تردید کردم و آن را بدور افکندم و به سوی آیین بت پرستی گرایش نمودم و این در نظر من جالبتر و زیباتر بود!

پی نوشتها:

[1]. تفسیر سوره برهان:‌ج ۲، ص ۳۳ – نور الثقلین: ج ۲، ص ۶۱.

[2]. اصل لفظ سامری در زبان عبری، «شمری» است و از آن جا که معمول است، هنگامی که الفاظ عبری به لباس عربی در می‌آیند، حرف «شین» به «سین» تبدیل می‌گردد، چنانکه «موشی» به «موسی» و «یشوع» به «یسوع» تبدیل می‌شود، بنابراین سامری نیز منسوب به «شمرون» بوده و شمرون فرزند «یشاکر» چهارمین نسل یعقوب (علیه‌السلام) است (اعلام قرآن، ص ۳۵۹). گویند وی از طلایه داران سپاه موسی (علیه‌السلام) بود، او همان موسی بن ظفر است، (بعداً به نام سامری معروف شد) که در ماجرای درگیری ا و با آن فرد قبطی در مصر، موسی(علیه‌السلام) به او شتافت و قبطی را کشت، سامری با اینکه سابقه انقلابی داشت و از یاران موسی(علیه‌السلام) بود پس از پیروزی موسی (علیه‌السلام) جزو منافقین گردید و با استفاده از نقاط ضعف بنی اسرائیل توانست چنان فتنه عظیمی که سبب گرایش اکثریت قاطع مردم به بت پرستی بود ایجاد کند و سرانجام کیفر خودخواهی و فتنه انگیری خود را نیز در همین دنیا دید.

[3]. سوره اعراف، آیه ۱۴۲ .

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
بسیار ممنون و سپاسگزارم استاد!
خیلی لطف کردید...

اما چند سوال دیگه...

1- خداوند که هرگز از وعده اش تخلف نمی کند پس چرا سی روز را به چهل روز افزایش داد؟ (اینکه موسی علیه السلام به قومش گفته بود که سی روزه برمی گردد وعده ی خداوند بود. درست است؟)

2- هارون علیه السلام فرمود که "ترسیدم در میان قوم، تفرقه بیفتد"!!!! این یعنی چه؟ یعنی اینکه تمام قوم، بت پرست شوند اما همه یک صدا باشند، بهتر از این است که تفرقه بیفتد و عده ای یکتاپرست بمانند؟
من متوجه نمی شوم اگر اینگونه بود پس رسول الله -صلی الله علیه و آله و سلم- هم بین اهالی مکه تفرقه انداخته بودند!!!! عده ای یکتاپرست شده بودند درحالی که بسیاری، بت پرست بودند. خب این تفرقه که کاراشتباهی نبود. چرا هارون علیه السلام، تفرقه در این مورد را نکوهش می نماید؟

3- عاقبت سامری چه شد؟

متشکرم

[="3"]

لبیک یا علی النقی;546170 نوشت:
1- خداوند که هرگز از وعده اش تخلف نمی کند پس چرا سی روز را به چهل روز افزایش داد؟ (اینکه موسی علیه السلام به قومش گفته بود که سی روزه برمی گردد وعده ی خداوند بود. درست است؟)

با عرض سلام و ادب

خدای متعال فرمود:
"وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْنا ها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعينَ لَيْلَةً ..."(1) سوره اعراف، آیه 142
و ما با موسى، سى شب وعده گذاشتيم، سپس آن را با ده شب (ديگر) تكميل نموديم به اين ترتيب،ميعاد پروردگارش (با او)، چهل شب تمام شد.
در تفاسیر به چرایی افزوده شدن ده روز دیگر به میقات حضرت موسی پاسخ داده شده است که به نقل دو تفسیر بسنده می کنیم ولی قبل از بیان علت این مسئله باید بگوییم که از همان ابتدا مطابق با آیه شریفه 51 سوره بقره "وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعينَ لَيْلَةً ... "و (به ياد آوريد) هنگامى را كه با موسى چهل شب وعده گذارديم (و او، براى گرفتن فرمان هاى الهى، به ميعادگاه آمد). این وعده چهل شب بوده است.

یکی از تفاسیر به این موضوع اشاره کرده و این آیه را در اصل تکمیل کننده آن آیه دانسته است:
خداى متعال در اين آيه مواعده‏اى را كه با موسى بسته بود ذكر و اصل آن را سى شب گرفته و با ده شب ديگر آن را تكميل نموده، آن گاه فرموده كه جمعا مواعده با وى چهل شب بوده است.
در حقيقت اين آيه، آيه سوره بقره را تفسير مى‏كند كه مى‏فرمود:" وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً" و توضيح مى‏دهد كه آن عدد، مجموع دو مواعده اصلى و تكميلى است.
كوتاه سخن اينكه برگشت معناى آيه به اين است كه خداى متعال حضرت موسى(ع) را براى مدت سى شب به درگاه خود و براى گفتگوى با وى نزديك ساخته و ده شب ديگر براى اتمام آن گفتگوها بر آن مدت افزوده و در نتيجه ميقات پروردگارش چهل شب تمام شده است.(2)

و اما توجیه بعضی دیگر از مفسرین در مورد حکمت اضافه شدن ده روز چنین است:
نوشته اند: دو دعوت بود، ابتدا سى شب پس از آن ده شب اضافه شد كه فرمود "وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ" كه اين اضافه يا براى نزول الواح تورات بوده يا براى امتحان بنى اسرائيل كه در اين مدت ده شب دستگاه گوساله‏ پرستى و سامرى اتفاق افتاد چنانچه بيايد.(3)

در یکی دیگر از تفاسیر محل بحث با این سوال آغاز می شود كه چرا وعده چهل روز يك جا بيان نشده، بلكه نخست مى‏فرمايد سى روز، سپس ده روز به عنوان متمم بر آن مى ‏افزايد در حالى كه در آيه 51 سوره بقره اين چهل روز به صورت واحد، ذكر شده است؟

مفسران درباره اين تفكيك، تفسيرهاى گوناگونى ذكر كرده ‏اند، ولى آنچه بيشتر به نظر مى ‏رسد و با روايات اهل بيت(ع) نيز سازگار است اين است كه گرچه در متن واقع، بنا بر چهل روز بوده، اما خداوند براى آزمودن بنى اسرائيل نخست موسى(ع) را براى يك مواعده سى روزه دعوت نمود، سپس آن را تمديد كرد، تا منافقان بنى اسرائيل صفوف خود را مشخص سازند.

از امام باقر(ع) چنين نقل شده كه فرمود: هنگامى كه موسى(ع) به وعده ‏گاه الهى رفت با قوم خويش قرار گذاشته بود غيبت او سى روز بيشتر طول نكشد، اما هنگامى كه خداوند ده روز بر آن افزود، بنى اسرائيل گفتند: موسى(ع) تخلف كرده است، و به دنبال آن دست به كارهايى كه مى ‏دانيم زدند (و گوساله‏ پرستى كردند) (4)

پی نوشت ها:
1. سوره اعراف، آیه 142.
2. طباطبایی سید محمد حسین،تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی محمد باقر،قم،انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،سال 1374 ه ش، چاپ پنجم، ج‏8، ص 303.
3. طیب سید عبد الحسین،أطيب البيان في تفسير القرآن، تهران، انتشارات اسلام، سال 1378 ه ش، چاپ دوم، ج‏5، ص 448.
4. مکارم شیرازی ناصر، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دار الکتب الاسلامیه،سال 1374 ه ش، چاپ اول، ج‏6، ص 341.[/]

[="3"]

لبیک یا علی النقی;546170 نوشت:
3- عاقبت سامری چه شد؟

با عرض سلام

حضرت موسی (ع) اراده کرد که سامری را بکشد ولی خداوند وحی کرد که او را نکش چون بر او صفت سخاوت غالب است.حضرت موسی به او گفت : از میان بیرون برو وتو مبتلا به مرض خاصی خواهی شد بطوری که هرکس به تو نزدیک شود خواهی گفت : به من نزدیک نشوید و گر نه تب می گیری . به این ترتیب از میان مردم رفت و در بیابانها تنها زندگی کرد و مرد.(1)

پی نوشت:
(1). دایره المعارف تشیع ج 9 ص 35 .[/]

با سلام. در مورد عاقبت سامري، به مطلب زير هم توجّه فرماييد:

در تفسير عليّ بن ابراهيم قمّي ذيل آيه 97 طه آمده که:

حضرت موسی(ع) تصميم به کشتن سامري گرفت، امّا خداي سبحان به حضرت موسی(ع) وحي فرمود که او را نکش، چرا که او انساني سخاوتمند است!

(ثمّ همّ موسی بقتل السامريّ فأوحی الله إليه: لا تقتله يا موسی فإنّه سخيّ)

(تفسير قمّي: 63/2، الکافي: 41/4، من لايحضر: 61/2، مجمع البحرين: ذيل مادّه سمر)

ناگفته نماند که سند اين حديث مرفوع است و در فنّ درايه فاقد اعتبار مي‌باشد، والله أعلم بحقائق الأمور.

مقداد;546153 نوشت:
با عرض سلام و ادب

لبیک یا علی النقی;546170 نوشت:
2- هارون علیه السلام فرمود که "ترسیدم در میان قوم، تفرقه بیفتد"!!!! این یعنی چه؟ یعنی اینکه تمام قوم، بت پرست شوند اما همه یک صدا باشند، بهتر از این است که تفرقه بیفتد و عده ای یکتاپرست بمانند؟
من متوجه نمی شوم اگر اینگونه بود پس رسول الله -صلی الله علیه و آله و سلم- هم بین اهالی مکه تفرقه انداخته بودند!!!! عده ای یکتاپرست شده بودند درحالی که بسیاری، بت پرست بودند. خب این تفرقه که کاراشتباهی نبود. چرا هارون علیه السلام، تفرقه در این مورد را نکوهش می نماید؟

کارشناس جان! این پرسش بالایی منو هنوز پاسخ ندادید.
یه سوال دیگه هم دارم:

آیا حضرت موسی علیه السلام، وقتی که از مصر فرار کرد و به سوی مدین رفت، دیگر تا هنگام مبعوث شدن و بازگشتش، خانواده اش را ندید و ارتباطی با آنان نداشت؟ یعنی مثل حضرت یوسف علیه السلام، این سالها از خانواده دور بودند؟

متشکرم

[="3"]

لبیک یا علی النقی;546170 نوشت:
- هارون علیه السلام فرمود که "ترسیدم در میان قوم، تفرقه بیفتد"!!!! این یعنی چه؟ یعنی اینکه تمام قوم، بت پرست شوند اما همه یک صدا باشند، بهتر از این است که تفرقه بیفتد و عده ای یکتاپرست بمانند؟
من متوجه نمی شوم اگر اینگونه بود پس رسول الله -صلی الله علیه و آله و سلم- هم بین اهالی مکه تفرقه انداخته بودند!!!! عده ای یکتاپرست شده بودند درحالی که بسیاری، بت پرست بودند. خب این تفرقه که کاراشتباهی نبود. چرا هارون علیه السلام، تفرقه در این مورد را نکوهش می نماید؟

با عرض سلام و ادب

طبق ایات قرآن،هارون در این مدتی که حضرت موسی(ع) به کوه طور رفته بود،بعنوان وصی آن حضرت منصوب شده بود و حضرت موسی(ع) هم هنگام رفتن به کوه طور و انتخاب هارون بعنوان وصی،به او سفارش کرده بود که بین قوم اصلاح کند.لذا بعد از ماجرای گوشاله پرست شدن عده ای از قوم بنی اسرائیل،دلیل سوکت هارون به گفته خود او ترس از بروز تفرقه بین قوم و اجرای دستور برادرش حضرت موسی(ع) مبنی بر اصلاح بین قوم و جلوگیری از فساد بوده است.از اینکه حضرت موسی (ع) پس از شنیدن استدلال های برادر و وصی خود , اعتراض را ادامه نداده و در حق برادرش دعا می کند , معلوم می شود موسی (ع)دلیل برادرش را پذیرفته است .بنابراین شاید می توان پذیرفت که برای مدت زمان موقت , مردم مشرک باشند اما وحدتشان از دست نرود.[/]

موضوع قفل شده است