بررسی صحت مضمون روایات درباره سرگذشت سامری

تب‌های اولیه

44 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="Franklin Gothic Medium"][="3"]

ذره بین;761828 نوشت:
سلام
این ایام بر شما هم تسلیت باد.

...

اما درباره تبیین خاص شما از معجزه، اینجا که روشن بیان نکردید و جواب برداشت من از فرمایش خود را هم روشن ندادید. برای همین نمی توانم ابراز نظری داشته باشم.

...

در این تاپیک، پیش فرض ما پذیرش همین دیدگاه رایج درباره معجزات باشد و قبول این تعریف مورد اعتماد. بر اساس آن به دنبال پاسخ به سوال اصلی تاپیک هستم.

البته قبول دارم که اگر صحت حرف شما اثبات شود و تعریف معجزه این چیزی نباشد که تا کنون معتقد بوده اند، آن وقت نمی توان با استناد به این دلیل، وقوع این خارق عادت توسط سامری را منتفی دانست. (اگرچه با این وجود هم مخالفتش با ظاهر قرآن قطعی است).
منتظر نظر شما درباره شیوه ادامه بحث و همچنین نکاتی که عرض شد هستم. :Gol:


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم برادر عزیزم و رحمة الله و برکاته،
حسب فرمایش شما و با توجه به اینکه در این تاپیک بنا دارید تا پاسخ خود را نسبت به نظریه‌ی رایج در مورد مفهوم معجزه بگیرید با اجازه‌ی شما فقط پاسخ همین بخش از فرمایشات شما را می‌دهم:
برداشت شما از نظر حقیر از جهتی درست بود و از جهتی نه چندان درست، از این نظر درست بود که فرمودید خداوند باید در قلب مخاطبان معجزه الهی بودن آن‌ را معرفی نماید تا آنها متوجه شوند که این کار نشانه‌ای است از طرف خدا، کما اینکه در خود قرآن هم در دو جا به همین مطلب اشاره‌ی تقریباً مستقیم شده است که اگر بخواهند آن را طور دیگری معنا کنند ناچار از توضیح و تأویل آن خواهند بود. اما برداشت شما شاید از آن جهت درست نباشد که این نظر را همان قول به صرفه دانستید، چرا که ظاهراً در این قول کاری به دو سؤال اساسی شما که پررنگ و رنگی کرده بودید ندارند و بحثشان بر روی حقیقت چگونه اعجاز بودن قرآن است، چیزی که برای حقیر اهمیتی ندارد، یعنی اهمیتی ندارد که واقعاً خود قرآن ذاتاً معجزه باشد یا نباشد بلکه مهم است که انتساب آن به خداوند مشخص شود، از هر راهی که بشود ... در واقع اصل اساسی در فرستادن اعجاز هم همین است و اینکه خداوند چطور این کار را انجام می‌دهد یک بحث ثانویه است که اهمیتش هم ثانویه است و ایمان آوردن یا نیاوردن افراد هم متوقف بر آن نمی‌باشد ... ما بحثمان سر فراهم کردن راهی است که مخاطبان قران همین الآن بتوانند الهی بودن قرآن را متوجه شوند و به آن ایمان بیاورند ... بحث میان علما بحث میان کسانی است که خودشان همگی به قران ایمان دارند و حالا می‌خواهند ببینند خداوند چگونه این ایمان را به ایشان عرضه کرده است ... این فرق البته فرق کمی نیست و در نتیجه از این جهت نظر حقیر با قول به صرفه چندان یکسان نیست ... وجوه شباهتی در نحوه‌ی بیان دارد ولی در اصل دو تا هستند ... این مطلب اضافه بر آن است که نظر شخصی حقیر در قبال اعجاز ذاتی قرآن چه باشد، حقیر البته تفاوت ذاتی قرآن با قول بشر را قبول دارم ولی نه به ان صورت که از آراء بزرگان برداشت کرده‌ام، یعنی تفاوت ذاتی میان ظاهر کلام خدا با کلام بشر قائل نیستم بلکه باطن کلام خدا را خدایی می‌داند و خاصّ خدا، این نظر هم منتسب است به امام علی علیه‌السلام در روایتی که در آن تاپیک دیگر آوردم، اینکه ظاهر کلام خدا شبیه کلام بشر است ولی باطن آن شبیه به کلام هیچ مخلوقی نیست و در کل کلام خدا شبیه قول هیچ مخلوقی نیست ...

اما اگر تعریف معجزه این تعریفی که رایج است نباشد دیگر هیچ ایرادی نخواهد داشت اگر سامریّ توانسته باشد کاری خرق‌عادت‌گونه هم انجام دهد، چرا که ظاهر عمل شرط نیست و حداکثر می‌تواند ایجاد فتنه نماید ولی نمی‌تواند برای حقانیت خود اتمام حجت نماید ...
در اصل حتی اگر مطابق فرمایش بزرگواران سامری کاری هم نکرده باشد جز اینکه گوساله‌ای را با امکانات تکنولوژیکی ساخته است که اگر رو به باد گرفته شود صدای گوساله می‌دهد چه فرقی خواهد کرد؟ برای مردمی که مخاطب دعوت باطل او هستند چه فرقی می‌کند که سامری چطور چنان کاری را کرده باشد؟ ادعایش این است که این خدای شماست، این ادعا را به مردمی کرده که چندان معرفتی به خدا ندارند و تا همین چند وقت پیش خودشان از حضرت موسی علیه‌السلام درخواست بتانی کرده بودند که بتوانند آنها را بپرستند، حالا کدام یک از بزرگواران از آن قوم که مخاطب دعوت سامری بودند انتظار دارند که ایشان بزنند این گوساله را تفتیش نمایند و مثلاً آن را بشکنند تا ببینند که سامری کاری کرده است یا خود آن گوساله است که صدا می‌دهد؟ اگر چنین انتظاری ندارند دیگر بحث بر روی اینکه سامری چه کار کرده باشد بحثی بی‌مورد و به قول شما انحرافی است ... نکته‌ی اصلی این نیست که سامری که بوده و چه کرده، نکته این است که معیار مردمان برای فهم راست یا دروغ بودن ادعای مدعی نبوت چه می‌توانست باشد ... معیار برای تشخیص حق و باطل بدون استفاده از علوم ماورائی که مثلاً چون ما می‌دانیم سامریّ باطل بوده چون در قرآن اینطور آمده است پس مردم آن زمان هم باید می‌دانستند و چقدر جاهل بودند که نمی‌دانستند ... اگر ملاک ایمان آوردن به حضرت موسی علیه‌آلسلام عصایی بوده باشد که مار شده است به همان طریق می‌شود انتظار داشت که با دیدن گوساله‌ای که از طلا ساخته شده ولی صدای گوساله دارد هم به سامری ایمان بیاورند، بخصوص که این پیامبر جدید پیامبران گذشته را تصدیق کرده و نمی‌گوید که موسی دروغ گفت بلکه می‌گوید که این همان خدای موسی است ولی موسی فراموش کرده است ...
دقیقاً تعریف معجزه و معیار برای تشخیص معجزه‌ی راستین از دروغین است که محل اصلی بحث است و البته دجّال هم معجزاتی خواهد داشت و این بحث‌های ما بحث‌های صرفاً تاریخی یا اعتقادی نیست که کاربردی برای آینده نداشته باشد ... یک مسیحی که مسیح علیه‌السلام را خدا می‌داند چه چیز کمکش می‌کند که دجال را که ادعای خدایی می‌کند باور نکند اگر او هم مرده زنده کند که در روایات اهل سنت آمده است؟ (در روایات ما آمده که او حضر علیه‌السلام را می‌کشد و خداوند دوباره حضرت خضر علیه‌آلسلام را زنده می‌کند) ... ما باید به دنبال شناسایی معیارهای درست باشیم تا برای فتنه‌های آخرالزمان آماده شویم و جوانان خود را و بالاتر از آن ایمان خود را درست حفظ کنیم، در این میانه اصرار بی‌معنا بر روی مفاهیم نظری که از پیش پذیرفته‌ایم جایگاهی ندارد ... ای کاش بزرگواران دیگر هم مانند شما، اگرچه این بحث‌های حقیر و امثال حقیر برایشان کودکانه است، ولی باز در راستای ایجاد فهم درست از دین و معیارهای درست از غلط وارد بحث می‌شدند و ما را از نقدهای عالمانه‌ی خود محروم نمی‌کردند ...

در نهایت اینکه می‌فرمایید این اقوال بر خلاف نص صریح قران هستند چرا که جسد یعنی بی‌جان، این بیان فقط می‌تواند روایاتی را کنار بگذارد که مفهوم حیات را به آن گوساله نسبت داده باشند، گرچه در هر صورت این بحث اهمیتی ثانویه دارد که سامری چه کرده باشد و آنکه مهم است این است که مردم با چه فتنه‌ای مواجه شده بودند و انتظار از ایشان این بوده که چطور عمل کنند ...

در پناه خدا باشید و ممنون که قابل دانستید و ما را در بحث شناخت مفهوم معجزه در تاپیک اعجاز قران همراهی می‌کنید :Gol:
یا علی علیه‌السلام[/][/]

ذره بین;760913 نوشت:
سلام
سپاس فراوان از کارشناس بزرگوار استاد رئوف که در این تاپیک حضور دارند و تشکر به خاطر نظر شما.

فرمایش شما درباره تفسیر صحیح آیه، درست و پذیرفتنی است.
اما نکته ای که بنده درباره معجزه گونه بودن عمل سامری نوشتم، به تفسیر صحیح آیه بر نمی گشت.
همان طور که در پست پیشین در جواب استاد میقات، با تفصیل نوشته ام، تمام صحبت من درباره نقلیات تفسیری مورد نظر، ذیل آیه کریمه است و اینکه آیا اینها را می توان از نظر عقلی رد نمود یا خیر؟
یک دلیل عقلی مهم نیز که برای رد آنها به ذهن خود من رسید، ناسازگاری با حکمت الهی است. زیرا چنین اسباب خارق عادتی، تنها در اختیار انبیا قرار می گیرد و اگر در اختیار مدعیان دروغین ارتباط با خدا قرار گیرد موجب اضلال بندگان خواهد بود.
و میخواهم از این بحث نتیجه قطعی بگیرم که این نقلیات دروغ و باطل است.
ممنون میشوم اگر در زمینه این نکات و نتایج و نکاتی که در پست پیشین آمده، نظر خودتان را بفرمایید.

همچنین درباره این سوال که:

با سپاس


با سلام خدمت شما دوست گرامی

مطلب شما صحیح است که اگر نشانه ای بیانگر صدق نبی باشد، آن نشانه نبایستی در اختیار فرد کذاب و جعال قرار بگیرد. و این یک دلیل عقلی است که در کتب اعتقادی هم به تناسب بحث شده است. با این حال، ادعای مخدوش بودن یک یا مجموعه ای از روایات، امر آسانی نیست که به صرف یک تعارض اولیه، حکم به بطلان آنها کنیم. برای رسیدن به نتیجه مورد نظر شما، حدیث باید از جنبه های مختلفی مورد بررسی قرار بگیرد. از حیث سند و سلسله روات. از حیث دلالت و اینکه ایا وجه دیگری برای این روایات قابل تصور است یا خیر؟ از حیث واژه شناسی و معناشناسی برای اینکه بدانیم آیا الفاظ در همان معنایی که ما گمان می کنیم به کار رفته اند یا معنای دیگری هم دارند و ...
با توجه به این مطالب، بنده نمی توانم در مورد مخدوش بودن این روایات اعلام نظر کنم و این امر بیشتر در حیطه تخصص کارشناسان حدیث است.

در مورد سوال دوم هم بایستی عرض کنم که آنچه که ما برایش دلیل داریم این است که بعد از پیامبر اسلام (ص) هیچ کسی وحی تشریعی دریافت نمی کند و پیامبر خاتم الانبیاء هستند. اما اینکه هیچ فرد دیگری با فرشتگان و حضرت جبرئیل در ارتباط نخواهد بود یا در گذشته نبوده است، بنده دلیلی سراغ ندارم. البته این بدان معنا نیست که هر کسی که چنین ادعایی کرد از او بپذیریم. بحث ما صرفا در حیطه امکان عقلی است. اما طبیعتا فردی که بخواهد چنین امکانی داشته باشد، بایستی از پاکی و مقام والایی برخوردار باشد.

موفق باشید

[="Franklin Gothic Medium"][="3"]

رئوف;761928 نوشت:

با سلام خدمت شما دوست گرامی
...
در مورد سوال دوم هم بایستی عرض کنم که آنچه که ما برایش دلیل داریم این است که بعد از پیامبر اسلام (ص) هیچ کسی وحی تشریعی دریافت نمی کند و پیامبر خاتم الانبیاء هستند. اما اینکه هیچ فرد دیگری با فرشتگان و حضرت جبرئیل در ارتباط نخواهد بود یا در گذشته نبوده است، بنده دلیلی سراغ ندارم. البته این بدان معنا نیست که هر کسی که چنین ادعایی کرد از او بپذیریم. بحث ما صرفا در حیطه امکان عقلی است. اما طبیعتا فردی که بخواهد چنین امکانی داشته باشد، بایستی از پاکی و مقام والایی برخوردار باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و عرض ادب و احترام و تعزیت بابت ایام ماتم اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام
مثال برای کسی که پیامبر نبوده است ولی در پاکی مقام والایی داشته باشد و فرشتگان را ببینند زیاد است، از خود اهل بیت علیهم‌السلام و به خصوص حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها که محدّثه بوده‌اند تا مثلاً ذوالقرنین که به طور خاص آمده با فرشته‌ای دمخور بوده است و همان فرشته هم بوده است که به ایشان خبر از چشمه‌ای می‌دهد که اگر از آن بخورند تا وقتی که بخواهند می‌توانند زنده مانده و خدا را در زمین عبادت کنند ...
اما مثال برای کسی که پیامبر نبوده و پاکی باطنی هم نداشته و با فرشتگان دمخور بوده است همان ابلیس است که به قول خداوند پیش از سجده نکردن بر آدم علیه‌السلام هم کافر بوده است ولی کفرش آشکار نبوده است «فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ‌ وَ كَانَ مِنَ الْكَافِرِ‌ينَ» ...
با این حساب ایرادی ندارد اگر سامریّ هم دمخور فرشته یا فرشتگانی بوده است ولی بعد از موقعیت خودش سوء استفاده کرده باشد، کاری که بلعم‌باعوراء هم انجام داد ... نه اینکه بگویم آن روایات راست هستند یا دروغ، ولی ظاهراً امکان درست بودنشان هم لااقل از این یک جهت منتفی نیست
در پناه خدا باشید
یا علی علیه‌السلام[/][/]

سین;761881 نوشت:
رداشت شما از نظر حقیر از جهتی درست بود و از جهتی نه چندان درست، از این نظر درست بود که فرمودید خداوند باید در قلب مخاطبان معجزه الهی بودن آن‌ را معرفی نماید تا آنها متوجه شوند که این کار نشانه‌ای است از طرف خدا، کما اینکه در خود قرآن هم در دو جا به همین مطلب اشاره‌ی تقریباً مستقیم شده است که اگر بخواهند آن را طور دیگری معنا کنند ناچار از توضیح و تأویل آن خواهند بود. اما برداشت شما شاید از آن جهت درست نباشد که این نظر را همان قول به صرفه دانستید، چرا که ظاهراً در این قول کاری به دو سؤال اساسی شما که پررنگ و رنگی کرده بودید ندارند و بحثشان بر روی حقیقت چگونه اعجاز بودن قرآن است، چیزی که برای حقیر اهمیتی ندارد

سلام
منظورم این همانی نبود. منظور شباهت بود. در صرفه برای کیفیت و وجوه اعجاز قرآن، تاثیر مستقیم خدا در باطن انسان مطرح می شود و نظیر همان تبیین را شما در چیستی معجزه و چگونگی تایید نبی با معجزه مطرح کردید.
اتفاقا بعد می خواستم به این تفاوت تصریح کنم اما دیدم در تاپیک معجزه، به خوبی به این تفاوت اشاره کرده اید و به جزییات موضوع واقفید.

سین;761881 نوشت:
یعنی اهمیتی ندارد که واقعاً خود قرآن ذاتاً معجزه باشد یا نباشد بلکه مهم است که انتساب آن به خداوند مشخص شود، از هر راهی که بشود ...

اهمیتش از این بابت است که قرآن به آوردن "مانند خود" تحدی کرده است و باید مشخص کنیم این همانندی در چه چیزهایی باید باشد و تحدی به چه چیزی تعلق گرفته است.

سین;761881 نوشت:
اما اگر تعریف معجزه این تعریفی که رایج است نباشد دیگر هیچ ایرادی نخواهد داشت اگر سامریّ توانسته باشد کاری خرق‌عادت‌گونه هم انجام دهد، چرا که ظاهر عمل شرط نیست و حداکثر می‌تواند ایجاد فتنه نماید ولی نمی‌تواند برای حقانیت خود اتمام حجت نماید ...

با این صحبت شما موافقم

سین;761881 نوشت:
در اصل حتی اگر مطابق فرمایش بزرگواران سامری کاری هم نکرده باشد جز اینکه گوساله‌ای را با امکانات تکنولوژیکی ساخته است که اگر رو به باد گرفته شود صدای گوساله می‌دهد چه فرقی خواهد کرد؟ برای مردمی که مخاطب دعوت باطل او هستند چه فرقی می‌کند که سامری چطور چنان کاری را کرده باشد؟ ادعایش این است که این خدای شماست، این ادعا را به مردمی کرده که چندان معرفتی به خدا ندارند و تا همین چند وقت پیش خودشان از حضرت موسی علیه‌السلام درخواست بتانی کرده بودند که بتوانند آنها را بپرستند، حالا کدام یک از بزرگواران از آن قوم که مخاطب دعوت سامری بودند انتظار دارند که ایشان بزنند این گوساله را تفتیش نمایند و مثلاً آن را بشکنند تا ببینند که سامری کاری کرده است یا خود آن گوساله است که صدا می‌دهد؟

در صورت حل اشکال مبنایی ما درباره معجزه، پاسخ این نکته روشن است؛ زمانی که با ادله کافی از جمله معجزه ای که حقانیت آن توسط علمای قوم (سحره فرعون) بر مردم روشن شده است، نبوت پیامبری اثبات شود، حرفهای او حجت خواهد بود. وقتی نبوت وی را پذیرفتی، باید به تمام صحبت های او ایمان بیاوری و به دستوراتش عمل کنی. از سوی دیگر در نبود موسی (ع) وصی ایشان حضرت هارون ع در بین مردم حضور داشت و تکلیف ایشان را در امر مستحدث معلوم کرد و آنها را از پرستش منع نمود. پس دلیلی برای این نمی ماند که بگوییم مردم چاره ای در رد سخن سامری نداشتند.

سین;761881 نوشت:
اگر ملاک ایمان آوردن به حضرت موسی علیه‌آلسلام عصایی بوده باشد که مار شده است به همان طریق می‌شود انتظار داشت که با دیدن گوساله‌ای که از طلا ساخته شده ولی صدای گوساله دارد هم به سامری ایمان بیاورند، بخصوص که این پیامبر جدید پیامبران گذشته را تصدیق کرده و نمی‌گوید که موسی دروغ گفت بلکه می‌گوید که این همان خدای موسی است ولی موسی فراموش کرده است ..

این صحبت، کمی از واقعیت امر فاصله گرفته است. اژدها شدن عصا را سحره فرعون تایید کردند. در اثر تایید مردم به موسی ع ایمان آوردند. وصی موسی ع بین ایشان بود. چرا باید حرف مدعی دروغینی که موسی ع او را به نمایندگی از خود نگمارده باور کنند؟ چرا باید فکر کنند موید موسی ع است در حالی که پیش از این موسی ع درخواست ایشان درباره رویت خدا و خدای جسمانی را رد کرده بود.

سین;761881 نوشت:
ای کاش بزرگواران دیگر هم مانند شما، اگرچه این بحث‌های حقیر و امثال حقیر برایشان کودکانه است، ولی باز در راستای ایجاد فهم درست از دین و معیارهای درست از غلط وارد بحث می‌شدند و ما را از نقدهای عالمانه‌ی خود محروم نمی‌کردند ...

واقعا ای کاش ... مشکل ما و امثال ما این است که هیچ گاه در هیچ محفل و کلاس درسی، به تمامی پاسخ سوالات خود را نیافته ایم و گویی کسی گوش شنوایی برای سوالات بی پایان ما ندارد.
من مانند شما به بحث معجزه و سوالات مهم بی پاسخی که دارم علاقه مندم و فقط به خاطر اینکه مباحث فدای هم نشوند و ناقص طرح نگردند و بهتر بتوانیم نظر اساتید را جویا شویم، خواستم که در فضای دیگری بحث را ادامه دهیم.
به نظرم در تاپیکی دیگر غیر از تاپیک مفصل پیشین، خلاصه نظر خود و ایرادها به نظریات سابق را بنویسید تا امکان بحث و نظر دوباره فراهم شود.

رئوف;761928 نوشت:
برای رسیدن به نتیجه مورد نظر شما، حدیث باید از جنبه های مختلفی مورد بررسی قرار بگیرد. از حیث سند و سلسله روات. از حیث دلالت و اینکه ایا وجه دیگری برای این روایات قابل تصور است یا خیر؟ از حیث واژه شناسی و معناشناسی برای اینکه بدانیم آیا الفاظ در همان معنایی که ما گمان می کنیم به کار رفته اند یا معنای دیگری هم دارند و ...
با توجه به این مطالب، بنده نمی توانم در مورد مخدوش بودن این روایات اعلام نظر کنم و این امر بیشتر در حیطه تخصص کارشناسان حدیث است.

سلام بر شما
از همراهی و پاسخ شما تشکر میکنم.
فرمایش شما را صحیح می دانم. درباره اسناد روایات، خودم مطالبی را خواهم آورد و از استاد بزرگوار جناب میقات خواهش میکنم که نظر خود را در این زمینه بفرمایند.
اما درباره محتوای آنها، با توجه به اینکه مضمون آنها با برخی مباحث کلامی مرتبط است، باید متخصصین کلام آنها را بررسی کنند. بررسی مضمون روایت، نیاز به تخصص درباره موضوع آن دارد. مثلا بررسی مضامین روایات فقهی کار فقیه است و بررسی روایات تاریخی کار تاریخ دان. در اینجا نیز به دلیل نوع موضوع، کسی که میتواند حرف آخر را درباره مضمون این روایات بزند متخصصین عقاید و کلام هستند.
این صحبت هم کاملا درست است که تا وقتی بشود متنی را به معنای دیگری تاویل کرد، نمیتوانیم حکم به رد آن کنیم. بنابراین از این جهت هم مضامین روایات را بررسی کنیم که آیا برداشت صحیحی مطابق با عقاید قطعی شیعه میتوان از آنها داشت یا خیر؟

برای اینکه کار بررسی دقیق تر انجام شود، متن روایات مورد اشاره (و برخی روایات که به نظر می رسد در فهم بحث موثر باشند) را در اینجا می آورم:

الف)روایاتی که به روح داشتن گوساله سامری اشاره دارد:

1- أخرج ابن مردويه عن وهب بن مالك رضى الله عنه عن النبي صلى الله عليه و سلم قال‏ ان الله لما وعد موسى أن يكلمه خرج للوقت الذي وعده فبينما هو يناجى ربه إذ سمع خلفه صوتا فقال الهى انى اسمع خلفي صوتا قال لعل قومك ضلوا قال الهى من أضلهم قال السامري قال كيف أضلهم قال صاغ لهم‏ عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ قال الهى هذا لسامرى صاغ لهم العجل فمن نفخ فيه الروح حتى صار له خوار قال أنا يا موسى قال فبعزتك ما أضل قومي أحد غيرك قال صدقت قال يا حكيم الحكماء لا ينبغي حكيم ان يكون أحكم منك‏. (الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج‏4، ص: 305)

2- و أخرج ابن جرير في تهذيبه عن راشد بن سعد قال‏ ان موسى لما قدم على ربه واعد قومه أربعين ليلة قال يا موسى ان قومك قد افتتنوا من بعدك قال يا رب كيف يفتنون و قد نجيتهم من فرعون و نجيتهم من البحر و أنعمت عليهم و فعلت بهم قال يا موسى انهم اتخذوا من بعدك عجلا لَهُ خُوارٌ قال يا رب فمن جعل فيه الروح قال أنا قال فأنت يا رب أضللتهم قال يا موسى يا رأس‏ النبيين و يا أبا الحكام انى رأيت ذلك في قلوبهم فيسرته لهم‏(الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج‏4، ص: 306)


[/HR]
ب) روایاتی که بر پرورش یافتن سامری نزد جبرئیل اشاره دارد:

3- حدثنا القاسم، قال: ثنا الحسين، قال: ثني حجاج، عن ابن جريج‏، قال: لما قتل فرعون الولدان قالت أم السامري: لو نحيته عني حتى لا أراه، و لا أدري قتله، فجعلته في غار، فأتى جبرائيل، فجعل كف نفسه في فيه، فجعل يرضعه العسل و اللبن، فلم يزل يختلف إليه حتى عرفه، فمن ثم معرفته إياه حين قال: فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ‏.

(جامع البيان فى تفسير القرآن، ج‏16، ص: 151)

[/HR]
ج) روایاتی که به برداشتن خاک از زیر قدم های جبرئیل یا اسب او اشاره دارد:

4-و أخرج عبد بن حميد و ابن ابى حاتم و أبو الشيخ عن على رضى الله عنه قال‏
ان جبريل لما نزل فصعد بموسى إلى السماء بصر به السامري من بين الناس فقبض قبضة من أثر الفرس و حمل جبريل موسى خلفه حتى إذا دنا من باب السماء صعد و كتب الله الألواح و هو يسمع صرير الأقلام في الألواح فلما أخبره ان قومه قد فتنوا من بعده نزل موسى فأخذ العجل فأحرقه(الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج‏4، ص: 307)

5- و أخرج عبد بن حميد و ابن المنذر و ابن أبى حاتم عن مجاهد رضى الله عنه‏ في قوله‏ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ‏ قال من تحت حافر فرس جبريل‏ فَنَبَذْتُها قال نبذ السامري على حلية بنى إسرائيل فانقلبت عجلا (الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج‏4، ص: 307)

6- و أخرج عبد بن حميد عن مجاهد رضى الله عنه‏ في قوله‏ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ‏ قال قبض السامري قبضة من أثر الفرس فصره في ثوبه‏ (الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج‏4، ص: 307)

7- وَ قَوْلُهُ: «فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ» قَالَ بِالْعِجْلِ الَّذِي عَبَدَهُ وَ كَانَ سَبَبُ ذَلِكَ أَنَّ مُوسَى لَمَّا وَعَدَهُ اللَّهُ أَنْ يُنْزِلَ عَلَيْهِ التَّوْرَاةَ وَ الْأَلْوَاحَ إِلَى ثَلَاثِينَ يَوْماً أَخْبَرَ بَنِي إِسْرَائِيلَ بِذَلِكَ وَ ذَهَبَ إِلَى‏ الْمِيقَاتِ وَ خَلَّفَ هَارُونَ عَلَى قَوْمِهِ فَلَمَّا جَاءَتِ الثَّلَاثُونَ يَوْماً وَ لَمْ يَرْجِعْ مُوسَى إِلَيْهِمْ غَضِبُوا وَ أَرَادُوا أَنْ يَقْتُلُوا هَارُونَ، قَالُوا: إِنَّ مُوسَى كَذَبَنَا وَ هَرَبَ مِنَّا فَجَاءَهُمْ إِبْلِيسُ فِي صُورَةِ رَجُلٍ فَقَالَ لَهُمْ: إِنَّ مُوسَى قَدْ هَرَبَ مِنْكُمْ وَ لَا يَرْجِعُ إِلَيْكُمْ أَبَداً فَاجْمَعُوا لِي حُلِيَّكُمْ حَتَّى أَتَّخِذَ لَكُمْ إِلَهاً تَعْبُدُونَهُ وَ كَانَ السَّامِرِيُّ عَلَى مُقَدِّمَةِ مُوسَى يَوْمَ أَغْرَقَ اللَّهُ فِرْعَوْنَ وَ أَصْحَابَهُ فَنَظَرَ إِلَى جَبْرَئِيلَ وَ كَانَ عَلَى حَيَوَانٍ فِي صُورَةِ رَمَكَةٍ «1» فَكَانَتْ كُلَّمَا وَضَعَتْ حَافِرَهَا عَلَى مَوْضِعٍ مِنَ الْأَرْضِ تَحَرَّكَ ذَلِكَ الْمَوْضِعُ فَنَظَرَ إِلَيْهِ السَّامِرِيُّ وَ كَانَ مِنْ خِيَارِ أَصْحَابِ مُوسَى فَأَخَذَ التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ حَافِرِ رَمَكَةِ جَبْرَئِيلَ وَ كَانَ يَتَحَرَّكُ فَصَرَّهُ فِي صُرَّةٍ وَ كَانَ عِنْدَهُ يَفْتَخِرُ بِهِ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فَلَمَّا جَاءَهُمْ إِبْلِيسُ وَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ قَالَ لِلسَّامِرِيِّ هَاتِ التُّرَابَ الَّذِي مَعَكَ فَجَاءَ بِهِ السَّامِرِيُّ فَأَلْقَاهُ إِبْلِيسُ فِي جَوْفِ الْعِجْلِ فَلَمَّا وَقَعَ التُّرَابُ فِي جَوْفِهِ تَحَرَّكَ وَ خَارَ وَ نَبَتَ عَلَيْهِ الْوَبَرُ وَ الشَّعْرُ، فَسَجَدَ لَهُ بَنُو إِسْرَائِيلَ فَكَانَ عَدَدُ الَّذِينَ سَجَدُوا سَبْعِينَ أَلْفاً مِنْ بَنِي إِسْرَائِيل‏ (تفسير القمي، ج‏2، ص: 62)

7- فلما انقضت و تممها الله له بعشر، صنعوا في عشرة أيام ما صنعوا من أمر العجل. و كان أصل ذلك السامري‏ كاهنا يتنجم فرأى في نجومه ان بني اسرائيل يقطعون البحر فدخل معهم و لم يكن منهم و كان من قرية من أرض مدينة الموصل من قوم يعبدون البقر فنظر الى جبرئيل عليه السلام لا يضع حافر فرسه على شي‏ء من الدواب الميتة و لا شجر قد سقط و مات و نخر إلا عاش. فلما رأى ذلك و هو لا يعلم انه جبرئيل قبض قبضة من تحت حوافر الفرس فصرها في صرة. (اثبات الوصية، ص: 61)




9-
حدثني محمد بن عمرو، قال: ثنا أبو عاصم، قال: ثنا عيسى؛ و حدثني الحرث قال: ثنا الحسن، قال: ثنا ورقاء، جميعا عن ابن أبي نجيح، عن مجاهد، في قول الله: فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها قال: من‏ تحت حافر فرس جبرائيل، نبذه السامري على حلية بني إسرائيل، فانسبك عجلا جسدا له خوار، حفيف الريح فيه فهو خواره، (جامع البيان فى تفسير القرآن، ج‏16، ص: 152)

10- حدثني محمد بن سعد، قال: ثني أبي، قال: ثني عمي، قال: ثني أبي، عن أبيه أب جد سعد، عن ابن عباس‏، قال: قبض قبضة منه من أثر جبرائيل، فألقى القبضة على حليهم فصار عجلا جسدا له خوار، فقال: هذا إلهكم و إله موسى. (جامع البيان فى تفسير القرآن، ج‏16، ص: 151)

11- حدثنا ابن حميد، قال: ثنا سلمة، قال: ثني محمد بن إسحاق، عن حكيم بن جبير، عن سعيد بن جبير، عن ابن عباس‏، قال: لما قذفت بنو إسرائيل ما كان معهم من زينة آل فرعون في النار، و تكسرت، و رأى السامري أثر فرس جبرائيل عليه السلام، فأخذ ترابا من أثر حافره، ثم أقبل إلى النار فقذفه فيها، و قال: كن عجلا جسدا له خوار، فكان للبلاء و الفتنة. (جامع البيان فى تفسير القرآن، ج‏16، ص: 151)


12-حدثنا بشر، قال: ثنا يزيد، قال: ثنا سعيد، عن قتادة
قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ‏ يعني فرس جبرائيل عليه السلام. و قوله: فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ‏ يقول: قبضت قبضة من أثر حافر فرس جبرائيل ‏(جامع البيان فى تفسير القرآن، ج‏16، ص: 151)




[/HR]
د) دیگر روایات:

عنه عن محمد بن سنان عن عبد الله بن مسكان و إسحاق بن عمار جميعا عن عبد الله بن الوليد الوصافي عن أبي جعفر ع قال: إن فيما ناجى الله به موسى ع أن قال يا رب هذا السامري‏ صنع العجل الخوار من صنعه فأوحى الله تبارك و تعالى إليه أن تلك من فتنتي فلا تفصحن عنه (المحاسن، ج‏1، ص: 284)

*ممنون می شوم اگر دوستان بزرگوار روایت دیگری دیده اند با همین مضمون، همچنین اگر همین روایات را با اسناد دیگر یا در کتب دست اول دیگر، دیده اند،
در این تاپیک قرار دهند تا امکان بررسی جامع آنها فراهم شود*



[="Franklin Gothic Medium"][="3"]

ذره بین;761951 نوشت:
سلام
منظورم این همانی نبود. منظور شباهت بود. در صرفه برای کیفیت و وجوه اعجاز قرآن، تاثیر مستقیم خدا در باطن انسان مطرح می شود و نظیر همان تبیین را شما در چیستی معجزه و چگونگی تایید نبی با معجزه مطرح کردید.
اتفاقا بعد می خواستم به این تفاوت تصریح کنم اما دیدم در تاپیک معجزه، به خوبی به این تفاوت اشاره کرده اید و به جزییات موضوع واقفید.

اهمیتش از این بابت است که قرآن به آوردن "مانند خود" تحدی کرده است و باید مشخص کنیم این همانندی در چه چیزهایی باید باشد و تحدی به چه چیزی تعلق گرفته است.

با این صحبت شما موافقم

در صورت حل اشکال مبنایی ما درباره معجزه، پاسخ این نکته روشن است؛ زمانی که با ادله کافی از جمله معجزه ای که حقانیت آن توسط علمای قوم (سحره فرعون) بر مردم روشن شده است، نبوت پیامبری اثبات شود، حرفهای او حجت خواهد بود. وقتی نبوت وی را پذیرفتی، باید به تمام صحبت های او ایمان بیاوری و به دستوراتش عمل کنی. از سوی دیگر در نبود موسی (ع) وصی ایشان حضرت هارون ع در بین مردم حضور داشت و تکلیف ایشان را در امر مستحدث معلوم کرد و آنها را از پرستش منع نمود. پس دلیلی برای این نمی ماند که بگوییم مردم چاره ای در رد سخن سامری نداشتند.

این صحبت، کمی از واقعیت امر فاصله گرفته است. اژدها شدن عصا را سحره فرعون تایید کردند. در اثر تایید مردم به موسی ع ایمان آوردند. وصی موسی ع بین ایشان بود. چرا باید حرف مدعی دروغینی که موسی ع او را به نمایندگی از خود نگمارده باور کنند؟ چرا باید فکر کنند موید موسی ع است در حالی که پیش از این موسی ع درخواست ایشان درباره رویت خدا و خدای جسمانی را رد کرده بود.

واقعا ای کاش ... مشکل ما و امثال ما این است که هیچ گاه در هیچ محفل و کلاس درسی، به تمامی پاسخ سوالات خود را نیافته ایم و گویی کسی گوش شنوایی برای سوالات بی پایان ما ندارد.
من مانند شما به بحث معجزه و سوالات مهم بی پاسخی که دارم علاقه مندم و فقط به خاطر اینکه مباحث فدای هم نشوند و ناقص طرح نگردند و بهتر بتوانیم نظر اساتید را جویا شویم، خواستم که در فضای دیگری بحث را ادامه دهیم.
به نظرم در تاپیکی دیگر غیر از تاپیک مفصل پیشین، خلاصه نظر خود و ایرادها به نظریات سابق را بنویسید تا امکان بحث و نظر دوباره فراهم شود.


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمة الله
با اجازه‌ی شما پاسخ این پست شما را در تاپیک اعجاز قرآن می‌دهم که بحث این تاپیک بیش از این از موضوع اصلی‌اش منحرف نگردد ...
در پناه خدا باشید
یا علی علیه‌السلام[/][/]

در روایاتی که بنده با جستجوی اجمالی خود یافته ام، یک نکته قابل توجه وجود دارد: روایاتی که موضوع این تاپیک است، در منابع شیعی نیامده اند.
تنها کتاب روایی متقدم شیعه که این موضوع را میتوان در آن یافت، کتاب تفسیر قمی است و همان طور که علامه طباطبایی هم در نقد این روایات اشاره کرده است، در تفسیر قمی، دیدگاه های نویسنده با روایات خلط شده و مرز آن روشن نیست.
[SPOILER][=&amp]
علامه طباطبائی بعد از نقل روایت، می فرماید: به دو جهت این روایت قابل اعتماد نیست، اولاً: در بسیاری از مطالب، کلام ائمه (ع) را نقل به معنا مى‏کند و در بین سخن خود را نیز می آورد و ما براى این ادعا شواهدى در خلال داستانى که وى آورده داریم. ثانیاً: به فرض هم مطالب آن روایت باشد، روایت مرسل و بدون سند است، و نام امامى را که از او نقل کرده نبرده، به این جهت قابل اعتماد نیست.
[/]
[/SPOILER]
نکته ای که من میخواهم اضافه کنم این است که بخشی از این تفسیر، نوشته علی بن ابراهیم قمی هم نیست. بنابر این اولا این عبارت در این تفسیر بعید است روایت باشد و ثانیا حتی ممکن است بیانگر دیدگاه علی بن ابراهیم نیز نباشد. این نکته قابل توجه است.

[="Franklin Gothic Medium"][="3"]

ذره بین;762049 نوشت:
در روایاتی که بنده با جستجوی اجمالی خود یافته ام، یک نکته قابل توجه وجود دارد: روایاتی که موضوع این تاپیک است، در منابع شیعی نیامده اند.
تنها کتاب روایی متقدم شیعه که این موضوع را میتوان در آن یافت، کتاب تفسیر قمی است و همان طور که علامه طباطبایی هم در نقد این روایات اشاره کرده است، در تفسیر قمی، دیدگاه های نویسنده با روایات خلط شده و مرز آن روشن نیست.
[SPOILER][=&amp]
علامه طباطبائی بعد از نقل روایت، می فرماید: به دو جهت این روایت قابل اعتماد نیست، اولاً: در بسیاری از مطالب، کلام ائمه (ع) را نقل به معنا مى‏کند و در بین سخن خود را نیز می آورد و ما براى این ادعا شواهدى در خلال داستانى که وى آورده داریم. ثانیاً: به فرض هم مطالب آن روایت باشد، روایت مرسل و بدون سند است، و نام امامى را که از او نقل کرده نبرده، به این جهت قابل اعتماد نیست.
[/]
[/SPOILER]
نکته ای که من میخواهم اضافه کنم این است که بخشی از این تفسیر، نوشته علی بن ابراهیم قمی هم نیست. بنابر این اولا این عبارت در این تفسیر بعید است روایت باشد و ثانیا حتی ممکن است بیانگر دیدگاه علی بن ابراهیم نیز نباشد. این نکته قابل توجه است.

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم برادر و رحمة الله
اگر عین عبارات تفسیر قمی در کتب دیگر از جمله کتب اهل سنت هم آمده باشد دیگر یا آن عبارات مربوط به آن حدیث هستند و یا اهل سنت باید در کتاب ایشان تصرف کرده باشند و یا خودشان از کتاب او الگو گرفته باشند، این احتمالات را هم شاید بهتر باشد در نظر بگیریم ... اگر یک نفر یک حرفی را از خودش بزند و عین آن حرفها از قول یک راوی در کتاب‌های اهل سنت هم باشد چنین اتفاقی اگر واقعاً اتفاقی باشد باید خیلی نادر باشد ... شاید هم اشتباه می‌کنم
در پناه خدا باشید
یا علی علیه‌السلام[/][/]

سین;762068 نوشت:
اگر عین عبارات تفسیر قمی در کتب دیگر از جمله کتب اهل سنت هم آمده باشد دیگر یا آن عبارات مربوط به آن حدیث هستند و یا اهل سنت باید در کتاب ایشان تصرف کرده باشند و یا خودشان از کتاب او الگو گرفته باشند، این احتمالات را هم شاید بهتر باشد در نظر بگیریم ... اگر یک نفر یک حرفی را از خودش بزند و عین آن حرفها از قول یک راوی در کتاب‌های اهل سنت هم باشد چنین اتفاقی اگر واقعاً اتفاقی باشد باید خیلی نادر باشد ... شاید هم اشتباه می‌کنم

سلام
من کمی در استفاده از الفاظ بی دقتم و از این بابت عذرخواهی میکنم. اشاره شما صحیح است. منظور بنده این نیست که وقتی فقط در همین یک منبع شیعی آمده، یعنی اجتهاد علی بن ابراهیم قمی و یا افرادی از شاگردان وی است. منظور این بود که این می تواند نشانه این باشد که این نقلیات، منشا شیعی ندارد. مخصوصا اینکه در این کتاب، این نقل به هیچ معصومی منتسب نشده است. شبیه این است که داستان و نقلی درباره این آیه شنیده اند و آن را با بیان خود بازگو کرده اند. احتمال اسرائیلی بودن این نقل نیز وجود دارد.

درباره اینکه انتساب تمام تفسیر به علی بن ابراهیم قطعی نیست:
[SPOILER]
برخی از بزرگان معاصر شیعه در انتساب این کتاب به علی بن ابراهیم تشکیک کرده‌اند؛ از جمله آقا بزرگ تهرانی تمامی کتاب موجود را از آن علی بن ابراهیم نمی‌داند. محمد هادی معرفت و هاشم معروف الحسنی هم در تحلیل و بررسی این کتاب، انتساب این تفسیر به علی ابن ابراهیم را نمی‌پذیرند. دلیل عمده آنان این است که تفسیر قمی مجموعهای از روایات علی بن ابراهیم و روایات ابوالجارود بوده که مؤلف آن «ابوالفضل العباس ابن محمد» شاگرد علی بن ابراهیم است.
همچنین آورده‌اند که چون در مقدمه تفسیر، مباحث به گونه‌ای مطرح شده که گویا فرد دیگری از علی بن ابراهیم نقل قول می‌کند یا اینکه در مقدمه مباحثی مانند تحریف قرآن بحث می‌شود نمی‌توان انتساب به قمی را به یقین گفت. اینان معتقدند مقدمه تفسیر قمی از تفسیر نعمانی است.

نکته دیگر آنکه در سند روایت از ابراهیم بن هاشم پدر علی بن ابراهیم و برخی معاصران او مانند محمد بن یحیی عطار قمی و سعد بن عبدالله اشعری با واسطه نقل روایت شده که مشخص می‌کند تمامی تفسیر از علی بن ابراهیم نیست.

[/SPOILER]

ذره بین;760911 نوشت:
یعنی مشکل، تردید در تفسیر آیه نیست؛ بلکه دنبال مسیری برای رد قطعی این نقلیات تفسیری خاص در ذیل آیه کریمه هستم.

با سلام و درود

از آن جهت که ظاهر سؤال و مطالب بیان شده، بیشتر کلامی است تا قرآنی، مطلب خاصی برای عرض نیست و فقط همراهی می کنم.

عرضم برای این بود تا بی توجهی محسوب نشود.

موضوع قفل شده است