بررسی صحت مضمون روایات درباره سرگذشت سامری

تب‌های اولیه

44 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

سلام
تشکر که وقت گذاشتید و سوال بنده را مطالعه کردید و نظر دادید.:Gol:

رضا;760205 نوشت:
اصلا معجزا ی در کار نبوده
کلمه خوار به معنی صدای مخصوصی است که از گاو یا گوساله برمی خیزد، جمعی از مفسران معتقدند که سامری با اطلاعاتی که داشت، لوله های مخصوصی در درون سینه گوساله طلایی کار گذاشته بود که هوای فشرده از آن خارج می شد و از دهان گوساله، صدایی شبیه صدای گاو بیرون می آمد!
بعضی دیگر می گویند: گوساله را آن چنان در مسیر باد گذارده بود که بر اثر وزش باد به دهان او که به شکل مخصوصی ساخته شده بود، صدایی به گوش می رسید.

این نکات را در تفسیر صحیح آیه، قبول دارم؛ در دو پست قبل به تفصیل درباره منظور خود از این تاپیک نوشته ام.
سوال من به بعضی نقلیات تفسیری ذیل آیه کریمه اختصاص دارد. عذرخواهی میکنم که به سبب تکرار بیش از حد، مطالب را اینجا نمی آورم. ممنون می شوم اگر دو پست پیشین را مطالعه بفرمایید.

رضا;760205 نوشت:
اما اینکه جمعی از مفسران گفته اند گوساله سامری به خاطر مقداری خاک که از زیر پای جبرئیل برداشت و در آن ریخته بود، به صورت گوساله زنده ای درآمد و صدای طبیعی سرداد، شاهدی در آیات قرآن ندارد، چنان که به خواست خدا در تفسیر آیات سوره طه خواهد آمد، و کلمه "جسدا" گواه بر این است که حیوان زنده ای نبود، زیرا در تمام مواردی که این کلمه در قرآن به کار رفته است به معنی جسم بی جان آمده است.

این همان دلیل قرآنی رد این روایات است که در فرمایش استاد میقات هم آمده بود.

رضا;760205 نوشت:
از همه اینها گذشته، بعید به نظر می رسد که خداوند چنین قدرتی به مرد منافقی همچون سامری بدهد که بتواند کاری همانند معجزه موسی (ع) انجام دهد و جسم بی جانی را جاندار سازد، کاری که برای توده مردم مسلما گمراه کننده است و دلائل بطلان آن در نظرشان روشن نیست، ولی اگر گوساله به شکل یک مجسمه طلایی بوده باشد دلائل بطلان آن روشن است و تنها می تواند وسیله ای برای آزمایش افراد بوده باشد، نه چیز دیگر.

کاش می نوشتید که این نقل مربوط به کدام یک از منابع است.
این نکته که در بیان شما رنگی شده است، تا حد زیادی، نزدیک به دلیل عقلی مورد نظر من در رد این نقلیات است.

سین;760216 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمة الله
جوابی که حقیر می‌دهم جواب معتبری نیست و اگر می‌گویم برای این است فرصت فکر کردن بر ابعاد دیگر مسأله را هم داشته باشید:

سلام و رحمت الهی بر شما
ممنونم که در این بحث، ما را با دیدگاه های ویژه خود همراهی میکنید. هر نظر از نوع نظرات شما، فرصت جدیدی برای تامل عالمانه و گفتگویی محترمانه و همدلانه است.:Gol:

سین;760216 نوشت:
معجزه خاص انبیاء علیهم‌السلام نیست و از اهل بیت علیهم‌السلام و هر کسی که بخواهد دعوتش از طرف خدا را اثبات کند به اذن الهی صادر می‌شود کما اینکه در کتب روایی ما از ائمه علیهم‌السلام هم معجزه برای اثبات امامت ایشان نقل شده است ...

در این باره موافقم. و البته با وجود اختصار بیش از حدی که در بیان من بود، خلاف گفته شما را عرض نکرده بودم. نوشته بودم:
نقل قول:
[=&amp]در معجزه و کرامات، نبی و اولیاء الله به اسباب غیر عادی و غیر مادی دسترسی دارند که فقط در اختیار ولی خدا می تواند قرار گیرد.[/]

در حقیقت، هیچ تفکیکی بین نبی خدا و اولیای الهی، در معجزه و کرامت صورت نگرفته است. هر مدعی ارتباط با خداوند، برای اثبات ادعای خود، عملی خارق عادت انجام دهد، به آن معجزه گفته می شود و اگر بدون ادعا و تحدی عملی خارق عادت انجام دهد، به آن کرامت گویند.
یعنی هم نبی و هم امام، معجزه و کراماتی می توانند داشته باشند. و ذات معجزه و کرامت برای ایشان که والاترین مقام اولیاء الله را دارا هستند، تفاوتی با هم ندارد و می تواند حتی از نظر اسباب شکل گیری، کاملا هم سنخ باشد. این هم سنخی نیز ایجاد اشکال نمی کند؛ زیرا انبیا و اولیای خدا، موید هم هستند و در اختیار گرفتن اسباب خاص معجزات توسط آنها به هیچ وجه موجب اضلال بندگان نمی شود.
سین;760216 نوشت:
کرامت هم خاصّ اولیاء خدا نیست کما اینکه می‌توان جادوگری کرد و آن را کرامت معرفی کرد و عوام از مردم هم که فرق این دو را ندانند گمراه خواهند شد، تنها جادوگری هم نیست، از کمک گرفتن از جنیان گرفته تا مرتاض شدن و کسب کرامت از ریاضت‌های شیطانی هم راه را برای انجام کارهایی که برای مردم دیگر خرق عادت محسوب شود ممکن است ...

اینکه کرامت را از اولیای خدا به دیگران توسعه دهید، ظاهرا نباید صحیح باشد. درست این است که بگوییم خوارق عادات انواع مختلفی دارند که بخشی از آنها، توسط غیر ولی خدا انجام می شود و اسباب و مسیرهای مختلف دارد. که شما مثال هایی از آن را به درستی بیان فرمودید.
اما اینکه فرمودید عوام از تشخیص کرامت و غیر آن عاجزند و احتمال گمراهی میرود نیز درست است. فقط من یک ذیلی به بیان شما اضافه میکنم آن هم اینکه اولا این دلیل بر این نمی شود که کلا معجزه از غیر آن قابل تشخیص نیست. اگر چنین بود، معجزه نمی توانست بر حقانیت انبیا دلالت کند! زیرا هر وقت معجزه ای صورت میگرفت، ممکن بود که گفته شود این هم از جنس سحر است. در این صورت هیچ وقت حجت تمام نخواهد شد. در حقیقت، کیفیت معجزات همیشه به گونه ای بوده است که عده ای از خواص آن جامعه، توان تشخیص آن، از نظایر آن را داشته باشند. یعنی عده ای از مردم می توانند تشخیص دهند که این عمل از جنس سحر و کهانت است و آن یکی از جنسی است که هیچ بشری قادر بر انجام آن نیست. و همین تشخیص خواص است که حجت را در پذیرش معجزه تمام می کند.

همین جا به نکته اصلی بحث خودم گریز بزنم و آن اینکه حالا اگر عملی واقعا سبب غیر عادی از جنس اسباب معجزه داشته باشد ( و نه اسباب غیر عادی موجود در سحر و کهانت و ریاضت و ... تامل بفرمایید) در این صورت شاکله بحث عقلی اعجاز بهم خواهد ریخت!
در حقیقت، شرط عقلی دلالت معجزه بر صدق انبیا، این است که از جنس عمل ایشان، توسط غیر مصدقین (غیر انبیا و اولیا) امکان بروز نداشته باشد.
حالا برگردم به سوال اصلی: آیا کسب فیض از جبرییل امین، برگرفتن از خاک پای جبرییل و زنده کردن جسمی بی جان، اسبابی از جنس معجزه نمی خواهد؟
کدام علم و فن و تعلمی است که انسان ها را به این نقطه برساند؟!
دقت کنید که بحث یکسان بودن ظاهر عمل نیست. بحث در کیفیت و اسباب عمل است که در این نقلیات، با صراحت آمده است.

سین;760216 نوشت:
درخت صنوبر اصحاب رسّ را ابلیس می‌جنباند و از قول درخت صدا می‌داد که آگاه باشید که من از شما راضی هستم و باز بر عبادات خود بیفزایید، اگر حرف زدن گوساله‌ی سامری هم درست نباشد گوساله‌ی سامرّی در این زمینه تنها مثال از خرق عادت‌های غیر الهی نیست ... حتی جادوگری سحره‌ی فرعون هم برای کسی که بخواهد فقط عجیب بودن یک پدیده را وسیله‌ی ایمان آوردن خود بگرداند به اندازه‌ی کافی عجیب بوده است و از طرف دیگر با دیدن ایشان مردم می‌توانستند بفهمند که حضرت موسی علیه‌السلام بر ایشان غلبه کرده است ولی چه راهی داشتند که بفهمند کار ایشان جادوگری قوی‌تری نبوده است و از طرف خدا بوده است اگر تنها ملاک مردم برای تشخیص معجزه بودن یک کار دیدن تنها ظاهر خرق عادت مانند آن می‌باشد

اینکه ظاهر یک درخت، صدا بدهد، عمل خارق عادتی است اما نه در سطح معجزه. درباره گوساله سامری جان گرفتن و صحبت کردن نقل شده است نه فقط صدا دادن. و نکته مهمتر اینکه به سبب اصلی این خارق عادت در نقلیات اشاره شده است و آن هم ارتباط با جبرییل و استفاده از خاک زیر پای وی است. این فرق میکند با سحر سحره فرعون و مثال دیگری که فرمودید.

سین;760216 نوشت:
آنچه که در یک اعجاز مهم است اصلاً اعجاز بودن آن نیست بلکه آیت و نشانه بودن آن است، یعنی باید الهی بودن آن فهمیده شود، چه مجهز به خرق عادتی باشد و چه نباشد ... در قرآن هم همه جا صحبت از آیت است و صحبتی از اعجاز و معجزه نیست ... خداوند رسولان را با آیات‌البینات فرستاده است و نه با معجزه ... اما هر آیت الهی از همین نظر که فقط خدا قادر به فرستادن چنان آیتی است معجزه هم است ... معجزه است چون دیگران قادر به فرستادن آیتی که مردم را به سوی ایشان دلالت قطعی گردانده و بر ایشان حجت را تمام کند نیستند ... حتی اگر همگان اقدام به چنین کاری کنند تنها خداست که می‌تواند در قلوب انسان‌ها تصرف نماید ... «وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ ۚ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الْأَرْ‌ضِ جَمِيعًا مَّا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـٰكِنَّ اللَّـهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ ...» ... هر اثرگذاری قلبی تنها به دست خداست و یا به اذن خدا، مطابق توحید افعالی همه چیز همینطور است ولی در مورد مسائل قلبی و باطنی این مسأله انحصاری است ... شیطان با تمام علمش نمی‌تواند در قلب مؤمن تصرف کند تا کافر شود، تا چه رسد به نوچه‌هایش که سامریّ یکی از آنها باشد ...

اگر درست متوجه شده باشم، همچون قول به صرفه در بحث اعجاز قرآن، که در آن نظریه پردازان می گویند اعجاز قرآن نه به واسطه خاص بودن آن، بلکه به دلیل صَرف الهی از آوردن مانند آن است، شما در اینجا معجزه را نه به دلیل خاص بودن اسبابش و نه به دلیل تشخیص متفاوت بودن آن با دیگر خوارق عادات، بلکه به دلیل اینکه خداوند به واسطه آن در قلب ها ایمان به پیامبر را ایجاد میکند، آیت انبیا می دانید.

به عبارت دیگر، معتقدید، پیامبران عملی خارق عادت، که نظیر آن را در سطوحی دیگر، انسان ها انجام میدهند، ارائه میکنند و با وجود اینکه مردم توان تشخیص تفاوت آن با دیگر خوارق را ندارند، اما به واسطه ایمانی که در قلب ایشان ایجاد می شود، آیت بودن معجزه معلوم می شود.
همه این نکات با استفاده از جمله اخیر شما و استنادتان با آیه شریفه، عرض شد.
وگرنه عبارات پیشین درباره آیت و اینکه دیگران قادر به آوردن آن نیستند را مطابق با قوانین عقلی و نقلی معجزه می دانم. می ماند مسیر شناخت معجزه و تسلیم در برابر آن که ظاهرا تحلیل شما در این باره متفاوت است.
اگر چه نسبت به بحث اصلی حاشیه ای محسوب می شود ولی ممنون می شوم اگر همین نکته را بیشتر توضیح دهید.
راستی در صورت پذیرش این نکته، تکلیف انبیایی که سالها از نبوتشان می گذشت و به اندازه انگشتان یک دست هم قلبا به ایشان ایمان نمی اوردند چه می شود؟ یعنی در آن زمان آیت شکل نگرفته و حجت تمام نشده است؟ مثال: حضرت نوح (ع)

ذره بین;760917 نوشت:
سلام

کاش می نوشتید که این نقل مربوط به کدام یک از منابع است.
این نکته که در بیان شما رنگی شده است، تا حد زیادی، نزدیک به دلیل عقلی مورد نظر من در رد این نقلیات است.

سلام

تفسیر نمونه جلد 6 صفحه 372

ذره بین;760917 نوشت:

این نکات را در تفسیر صحیح آیه، قبول دارم؛ در دو پست قبل به تفصیل درباره منظور خود از این تاپیک نوشته ام.
سوال من به بعضی نقلیات تفسیری ذیل آیه کریمه اختصاص دارد. عذرخواهی میکنم که به سبب تکرار بیش از حد، مطالب را اینجا نمی آورم. ممنون می شود اگر دو پست پیشین را مطالعه بفرمایید.

در مورد چگونگی صدا کردن گوسالة سامری چند قول بیان شده است:قول اول آنکه، هنر و علم سامری نسبت به صنعت، باعث ایجاد آن صدا شده. بدین توضیح که جمعی از مفسران بر این عقیده اند که سامری با اطلاعات خاصی که در زمینة تولید صدا به کمک باد و اشیاء داشت، لوله های مخصوصی در درون سینة گوساله طلایی کار گذاشته بود که در اثر ورود هوا از پشت گوساله و خروج آن به صورت فشرده از آن لوله ها که انتهای آنها در دهان گوسالة طلایی واقع شده بود، صدایی شبیه به صدای گاو بیرون می آمد.(۱)

قول دوم آنکه، نحوة قرار دادن دهان گوساله در جهت وزش باد باعث ایجاد صدا شد. بدین بیان که بعضی دیگر از مفسران معتقدند، سامری گوساله را آنچنان در مسیر و جهت وزش باد قرار داده بود که بر اثر وزش باد به دهان گوساله که به شکل خاصی نیز ساخته شده بود صدایی شبیه به صدای گوساله به گوش می رسید.(۲)

قول سوم آنکه، خداوند متعال آن صدا را از آن گوساله خارج کرد بدین توضیح که در حدیثی از امام باقر ـ علیه السّلام ـ نقل شده است که حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ به خداوند متعال عرضه داشت، بار خدایا، سامری گوساله را ساخت، صدای آن از چه کسی بود؟ خداوند عزوجل در جواب از طریق وحی به او خطاب کرد که ای موسی، آن آزمایش و فتنة من بود و در آن باره زیاد جستجو مکن.(۳)

و نیز در روایتی دیگر از راشد بن سعد آمده است که موسی ـ علیه السّلام ـ به پروردگار عرضه داشت: بار پروردگارا چه کسی روح در آن گوساله قرار داد؟
خداوند متعال در جواب فرمود: من، موسی ـ علیه السّلام ـ عرضه داشت، خدایا پس تو خودت گمراه کردی؟خداوند عزوجل در پاسخ فرمود: ای موسی، ای سرآمد انبیاء، ای پدر حاکمان، من چون این گمراهی را در دلهایشان دیدم راه رسیدن به آن را برایشان آسان کردم.(۴)
البته این عبارات ناظر به جریان کلی هدایت درعالم است که (یضل من یشاء ویهدی من یشاء) هرکه را بخواهد هدایت وهرکه را بخواهد گمراه می کند. واز
این عبارات جبر برداشت نمی شود.
زیرا انسان با اختیار انتخاب آفریده شده است، ولی کلیت نیروی محرک انسان دست خداست.
.

در برخی روایات آمده است حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ به سامری گفت:چگونه چنین کاری را انجام دادی؟ سامری در جواب پاسخ داد: به چیزی که دیگران به آن پی نبردند پی بردم…برخی مفسرین طبق این روایات گفته اند: سامری حضرت جبرائیل را هنگامی که به حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ نازل شد تا به او وحی الهی را برساند دید.
و برخی دیگر از مفسران گفته اند: حضرت جبرائیل را هنگامی که برای غرق کردن فرعون و لشکریانش نازل شده بود سوار بر اسبی بهشتی دید.به هر حال سامری در این هنگام از موقعیت استفاده کرده و قدری از خاک زیر پای خود حضرت جبرئیل یا خاک زیر پای اسب او (بنابر تفسیر دوم)، برداشته بود و نزد خود نگاه داشته بود. از خاصیتهای این خاک این بوده که به هر چیز ریخته می شد جان می گرفت و زنده می شد.


  • پاورقی:
  • ۱٫ تفسیر نمونه، جمعی، ج ۶، ص ۳۷۱،‌ذیل آیات ۱۴۸ ۱۴۹ سورة اعراف.
  • ۲٫ همان، ص ۳۷۲٫
  • ۳٫ ترجمة المیزان، محمد حسین طباطبایی، ج ۱۴، ص ۳۶،‌ذیل آیات ۸۰ تا ۹۸ سورة طه.
  • ۴٫ دررالمنثور، جلال الدین سیوطی، ج ۳، ص ۱۲۹، ط اول، ۱۳۶۵ هـ‌ق، دارالمعرفة.
  • ۵٫ ترجمة المیزان، محمد حسین طباطبایی، ج ۱۴، ص ۲۷۳،‌ذیل آیات ۸۰ تا ۹۸ سورة طه.
  • جام


عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(ع) أَنَّهُ سَأَلَهُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ عَنْ مَسَائِلَ فَکَانَ فِیمَا سَأَلَهُ عَنِ الثَّوْرِ مَا بَالُهُ غَاضٌّ طَرْفَهُ لَا یَرْفَعُ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ قَالَ حَیَاءً مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا عَبَدَ قَوْمُ مُوسَى الْعِجْلَ نَکَسَ رَأْسَهُ.
علل الشرائع، ج‏۲، ۴۹۴.

این روایتی است که امام رضا (ع) سلسله سند را به امام علی (ع) برمی‌گردانند
، مردی شامی خدمت امیرالمؤمنین(ع) مشرف می‌شود و عرض می‌کند من سؤالاتی دارم.
امام علی (ع) می‌فرمایند:‌ سؤالات تو برای فهمیدن است یا برای اذیت کردن.
[‌ مردم از حرف امیرالمؤمنین (ع) تعجب کردند.]
یکی از سؤالات مرد این بود که چرا گاو هیچ وقت سرش را به سوی آسمان بلند نمی‌کند،حضرت فرمودند: « حَیَاءً مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا عَبَدَ قَوْمُ مُوسَى الْعِجْلَ نَکَسَ رَأْسَه‏» گاو از خدا خجالت می‌کشد، سر خود را بالا نمی‌کند حضرت می‌فرمایند:‌ قوم موسی‌(ع) گوساله‌پرست شدند، به سبب همین گوساله‌پرستی قوم موسی‌(ع) گاوها یک عمر سر خود را به سوی بالا نمی‌کنند، گاوها همگی می‌دانند که از شدت بی‌شرمی قوم موسی (ع) نباید سر خود را بالا بگیرند جریان گوساله‌پرستی حضرت موسی ‌(ع) مربوط به چندین هزار سال قبل است زمانی که آنها گرفتار پرستش گوساله زرین شدند ، قالب پرستش‌شان، قالب گاو بود و چنان هم نبود که آنها واقعاً گوساله پرست شوند مانند فرقه‌هایی که در کشور هند وجود دارد. اما با این توضیح هم حضرت می فرمایند:‌ گاو به عنوان یک حیوان چندان شعور دارد که عمری از اشتباه قوم بنی‌اسرائیل شرمنده و خجالت زده است و سرش را به سوی آسمان بلند نمی‌کند.

رضا;760972 نوشت:
و نیز در روایتی دیگر از راشد بن سعد آمده است که موسی ـ علیه السّلام ـ به پروردگار عرضه داشت: بار پروردگارا چه کسی روح در آن گوساله قرار داد؟
خداوند متعال در جواب فرمود: من، موسی ـ علیه السّلام ـ عرضه داشت، خدایا پس تو خودت گمراه کردی؟خداوند عزوجل در پاسخ فرمود: ای موسی، ای سرآمد انبیاء، ای پدر حاکمان، من چون این گمراهی را در دلهایشان دیدم راه رسیدن به آن را برایشان آسان کردم.(۴)
البته این عبارات ناظر به جریان کلی هدایت درعالم است که (یضل من یشاء ویهدی من یشاء) هرکه را بخواهد هدایت وهرکه را بخواهد گمراه می کند. واز این عبارات جبر برداشت نمی شود.
زیرا انسان با اختیار انتخاب آفریده شده است، ولی کلیت نیروی محرک انسان دست خداست..

در برخی روایات آمده است حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ به سامری گفت:چگونه چنین کاری را انجام دادی؟ سامری در جواب پاسخ داد: به چیزی که دیگران به آن پی نبردند پی بردم…برخی مفسرین طبق این روایات گفته اند: سامری حضرت جبرائیل را هنگامی که به حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ نازل شد تا به او وحی الهی را برساند دید.
و برخی دیگر از مفسران گفته اند: حضرت جبرائیل را هنگامی که برای غرق کردن فرعون و لشکریانش نازل شده بود سوار بر اسبی بهشتی دید.به هر حال سامری در این هنگام از موقعیت استفاده کرده و قدری از خاک زیر پای خود حضرت جبرئیل یا خاک زیر پای اسب او (بنابر تفسیر دوم)، برداشته بود و نزد خود نگاه داشته بود. از خاصیتهای این خاک این بوده که به هر چیز ریخته می شد جان می گرفت و زنده می شد.

رضا;760981 نوشت:
این روایتی است که امام رضا (ع) سلسله سند را به امام علی (ع) برمی‌گردانند، مردی شامی خدمت امیرالمؤمنین(ع) مشرف می‌شود و عرض می‌کند من سؤالاتی دارم.
امام علی (ع) می‌فرمایند:‌ سؤالات تو برای فهمیدن است یا برای اذیت کردن.
[‌ مردم از حرف امیرالمؤمنین (ع) تعجب کردند.]
یکی از سؤالات مرد این بود که چرا گاو هیچ وقت سرش را به سوی آسمان بلند نمی‌کند،حضرت فرمودند: « حَیَاءً مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا عَبَدَ قَوْمُ مُوسَى الْعِجْلَ نَکَسَ رَأْسَه‏» گاو از خدا خجالت می‌کشد، سر خود را بالا نمی‌کند حضرت می‌فرمایند:‌ قوم موسی‌(ع) گوساله‌پرست شدند، به سبب همین گوساله‌پرستی قوم موسی‌(ع) گاوها یک عمر سر خود را به سوی بالا نمی‌کنند، گاوها همگی می‌دانند که از شدت بی‌شرمی قوم موسی (ع) نباید سر خود را بالا بگیرند جریان گوساله‌پرستی حضرت موسی ‌(ع) مربوط به چندین هزار سال قبل است زمانی که آنها گرفتار پرستش گوساله زرین شدند ، قالب پرستش‌شان، قالب گاو بود و چنان هم نبود که آنها واقعاً گوساله پرست شوند مانند فرقه‌هایی که در کشور هند وجود دارد. اما با این توضیح هم حضرت می فرمایند:‌ گاو به عنوان یک حیوان چندان شعور دارد که عمری از اشتباه قوم بنی‌اسرائیل شرمنده و خجالت زده است و سرش را به سوی آسمان بلند نمی‌کند.

سلام
ممنونم از اینکه این روایات را با تفصیل اینجا نقل کردید. از این روایات در جهت پاسخ به سوال تاپیک، چه نتیجه ای می خواهید بگیرید؟

رضا;760972 نوشت:
و نیز در روایتی دیگر از راشد بن سعد آمده است که موسی ـ علیه السّلام ـ به پروردگار عرضه داشت: بار پروردگارا چه کسی روح در آن گوساله قرار داد؟
خداوند متعال در جواب فرمود: من، موسی ـ علیه السّلام ـ عرضه داشت، خدایا پس تو خودت گمراه کردی؟خداوند عزوجل در پاسخ فرمود: ای موسی، ای سرآمد انبیاء، ای پدر حاکمان، من چون این گمراهی را در دلهایشان دیدم راه رسیدن به آن را برایشان آسان کردم.(۴)
البته این عبارات ناظر به جریان کلی هدایت درعالم است که (یضل من یشاء ویهدی من یشاء) هرکه را بخواهد هدایت وهرکه را بخواهد گمراه می کند. واز این عبارات جبر برداشت نمی شود.
زیرا انسان با اختیار انتخاب آفریده شده است، ولی کلیت نیروی محرک انسان دست خداست..

اینکه خداوند توسط یک مدعی دروغین، در گوساله ای بی جان، روح قرار دهد، اگر مثال جبر و اضلال نیست پس چیست؟
اختیار انسان؟ وقتی انسان راهی برای شناخت انبیا از طریق معجزه نداشته باشد، حجت بر وی تمام نخواهد شد. به گمان من آنچه در این روایت بیشتر مورد تهدید است، نه موضوع اختیار انسان بلکه اصل نبوت و اعجاز است. دمیدن روح در این گوساله، چه تفاوت ماهوی با دمیدن روح در پرندگان گلی تووسط عیسی(ع) دارد؟ چرا مردم باید اولی را نپذیرند و به دومی ایمان آورده و به واسطه آن حقانیت نبی الهی را باور کنند؟
به همین سبب است که عرض میکنم این روایات و نظایر آن درباره آیه کریمه، قابل قبول نبوده و مضمون مخالف ضروری دین و عقل دارد.

*اگر بتوانیم مجموعه ای از این شواهد روایی را یک جا جمع کنیم و مجموعه آنها را از جهت سند و متن بررسی کنیم،

احتمالا نتیجه بهتری خواهیم گرفت. به نظر می آید این روایات منشا اسرائیلی داشته باشند.*

ذره بین;760983 نوشت:
سلام
ممنونم از اینکه این روایات را با تفصیل اینجا نقل کردید. از این روایات در جهت پاسخ به سوال تاپیک، چه نتیجه ای می خواهید بگیرید؟

ذره بین;760990 نوشت:
اینکه خداوند توسط یک مدعی دروغین، در گوساله ای بی جان، روح قرار دهد، اگر مثال جبر و اضلال نیست پس چیست؟
اختیار انسان؟
وقتی انسان راهی برای شناخت انبیا از طریق معجزه نداشته باشد، حجت بر وی تمام نخواهد شد. به گمان من آنچه در این روایت بیشتر مورد تهدید است، نه موضوع اختیار انسان بلکه اصل نبوت و اعجاز است. دمیدن روح در این گوساله، چه تفاوت ماهوی با دمیدن روح در پرندگان گلی تووسط عیسی(ع) دارد؟ چرا مردم باید اولی را نپذیرند و به دومی ایمان آورده و به واسطه آن حقانیت نبی الهی را باور کنند؟
به همین سبب است که عرض میکنم این روایات و نظایر آن درباره آیه کریمه، قابل قبول نبوده و مضمون مخالف ضروری دین و عقل دارد.

*اگر بتوانیم مجموعه ای از این شواهد روایی را یک جا جمع کنیم و مجموعه آنها را از جهت سند و متن بررسی کنیم،

احتمالا نتیجه بهتری خواهیم گرفت. به نظر می آید این روایات منشا اسرائیلی داشته باشند.*



با سلام


آنچه در اینجا به تفاوت می انجامد کلام قرآن و بعضی از روایاتهاست
که در این مورد قرآن برتری دارد


قال رسول الله - صلّي الله عليه و آله - : فضل القرآن علي ساير الکلام کفضل الله علي خلقه.
پيامبر اکرم - صلّي الله عليه و آله - فرمودند: فضيلت و برتري قرآن بر ساير کلام ها مانند فضيلت و برتري خدا است بر مخلوقاتش.
«مستدرک الوسائل، ج 1، ص 288»

در حدیث از معصوم است اگر روایتی با قران مطابقت نداشت انرا به دیوار بکوبید لذا هرچه هم بگوئی صحیح السند است اگر ثابت شود با قران مطابقت ندارد انرا باید به دیوار کوبید

وَ اتخَذَ قَوْمُ مُوسی مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلاً جَسداً لَّهُ خُوَارٌ أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لا یُکلِّمُهُمْ وَ لا یهْدِیهِمْ سبِیلاً اتخَذُوهُ وَ کانُوا ظلِمِینَ(148)

وَ لمََّا سقِط فی أَیْدِیهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضلُّوا قَالُوا لَئن لَّمْ یَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَ یَغْفِرْ لَنَا لَنَکونَنَّ مِنَ الْخَسِرِینَ(149)

ترجمه :قوم موسی بعد از (رفتن ) او (به میعادگاه خداوند) از زیور آلات خود گوساله ای ساختند، جسد بیروحی بود که صدای گاو داشت ! آیا آنها نمی دیدند که با آنان سخن نمیگوید و به راه (راست ) هدایتشان نمیکند، آنرا (خدای خود انتخاب کردند و ظالم بودند.
و هنگامی که حقیقت به دستشان افتاد و دیدند گمراه شده اند گفتند اگر پروردگار ما، به ما رحم نکند و ما را نیامرزد به طور قطع از زیانکاران خواهیم بود.

باید یاد آور شد که هرچند روایات متفاوتی در این مورد آمده اما آنچه در قرآن آمده نشانه ای از معجزه نبوده و با این وجود فکر کنم در این مورد نباید سندیت را بر مبنای روایات قرار داد
یا علی ع

ذره بین;760932 نوشت:
سلام و رحمت الهی بر شما
ممنونم که در این بحث، ما را با دیدگاه های ویژه خود همراهی میکنید. هر نظر از نوع نظرات شما، فرصت جدیدی برای تامل عالمانه و گفتگویی محترمانه و همدلانه است.:Gol:
...
در حقیقت، هیچ تفکیکی بین نبی خدا و اولیای الهی، در معجزه و کرامت صورت نگرفته است. هر مدعی ارتباط با خداوند، برای اثبات ادعای خود، عملی خارق عادت انجام دهد، به آن معجزه گفته می شود و اگر بدون ادعا و تحدی عملی خارق عادت انجام دهد، به آن کرامت گویند.
یعنی هم نبی و هم امام، معجزه و کراماتی می توانند داشته باشند. و ذات معجزه و کرامت برای ایشان که والاترین مقام اولیاء الله را دارا هستند، تفاوتی با هم ندارد و می تواند حتی از نظر اسباب شکل گیری، کاملا هم سنخ باشد. این هم سنخی نیز ایجاد اشکال نمی کند؛ زیرا انبیا و اولیای خدا، موید هم هستند و در اختیار گرفتن اسباب خاص معجزات توسط آنها به هیچ وجه موجب اضلال بندگان نمی شود.

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم برادر و رحمة الله و برکاته،
عرض تعزیت بابت ایام عزا و ماتم تامّین فی محبة الله و المخلصین فی توحید الله که کسی به خدا تقرب نجوید مگر اینکه ایشان را مقابل خود خواهید یافت و امروز ایشان داغدار جهالت‌های اشباه الرجال و لا رجال هستند، خدا به استکانت ما رحم کند
با فرمایش شما موافقم گرچه دیده‌ام که برخی بزرگواران معجزه را خاص انبیاء علیهم‌السلام تعریف نمایند و منکر اعجاز داشتن اهل بیت علیهم‌السلام شوند ... بگذریم ...
ذره بین;760932 نوشت:
اینکه کرامت را از اولیای خدا به دیگران توسعه دهید، ظاهرا نباید صحیح باشد. درست این است که بگوییم خوارق عادات انواع مختلفی دارند که بخشی از آنها، توسط غیر ولی خدا انجام می شود و اسباب و مسیرهای مختلف دارد. که شما مثال هایی از آن را به درستی بیان فرمودید.

بله باز هم حق با شماست، منظورم خرق عادت بود ... :Gol:
ذره بین;760932 نوشت:
اما اینکه فرمودید عوام از تشخیص کرامت و غیر آن عاجزند و احتمال گمراهی میرود نیز درست است. فقط من یک ذیلی به بیان شما اضافه میکنم آن هم اینکه اولا این دلیل بر این نمی شود که کلا معجزه از غیر آن قابل تشخیص نیست. اگر چنین بود، معجزه نمی توانست بر حقانیت انبیا دلالت کند! زیرا هر وقت معجزه ای صورت میگرفت، ممکن بود که گفته شود این هم از جنس سحر است. در این صورت هیچ وقت حجت تمام نخواهد شد.

اگر عوام نمی‌توانند کرامت و معجزه را از خرق عادت منافقان و کافران تشخیص دهند و قبول دارید که احتمال گمراهی هم می‌رود دیگر چگونه می‌توان سخن از اتمام حجت قطعی خدا کرد؟ (البته در ادامه فرموده‌اید که با تشخیص خواصّ جامعه، ولی روی آن هم بحث وجود دارد) ... به زعم کنونی حقیر با تعریف معمول از معجزه نمی‌توانید به طور قطعی به حقانیت انبیاء علیهم‌السلام دلالت نماید، مگر اینکه نشانم دهید که در اشتباه هستم ...
بله مطابق قرآن هیچ پیامبری معجزه‌ای نیاورد مگر اینکه گفتند او یا ساحر است و یا مجنون «كَذَٰلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّن رَّ‌سُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ‌ أَوْ مَجْنُونٌ» ... آن انبیاء بعد از آن اتهام ساحر بودن چطور به مردم اثبات می‌کردند که کارشان سحر نبوده و معجزه بوده است؟ اصلاً تلاشی کردند که چنان چیزی را ثابت نمایند؟ همیشه گروهی ایمان می‌آوردند و گروهی هم نمی‌آوردند، کجا پیامبر خدا علیه‌السلام می‌نشستند و می‌گفتند به این دلیل و این دلیل دیگر و آن یک دلیل دیگر کار من سحر نیست و آیت الهی است؟ بعد بفرمایید که چه کسانی به پیامبران خدا ایمان می‌آوردند و چه کسانی نمی‌آوردند؟ آیا دانشمندان و نخبگان فکری جامعه و افراد خیلی باهوش ایمان می‌آوردند یا شرط ایمان آوردن فقط فطرت بیدار و ساده‌دلی و دوری از هوای نفس بوده است؟ کسانی که به حضرت نوح علیه‌السلام ایمان آوردند چه کسانی بودند که کافران گفتند فقط همینها به تو ایمان آوردند که اراذل قوم ما هستند که کوچکترین‌هایمان هستند؟ (و شاید آنها اجداد بزرگ ما هستند که از طوفان نجات یافتند)
قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْ‌ذَلُونَ * قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ * إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَىٰ رَ‌بِّي ۖ لَوْ تَشْعُرُ‌ونَ * وَمَا أَنَا بِطَارِ‌دِ الْمُؤْمِنِينَ * إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ‌ مُّبِينٌ [الشعراء، ۱۱۱-۱۱۵]
یک راه برای برون‌رفت از این مشکل این است که بگوییم راه دیگری هست که الهی بودن اعجاز را اثبات کند و آن تشخیص زعمای قوم است (که شما هم در ادامه‌ی فرمایشات خود به آن استناد کرده‌اید و البته حقیر موافق نیستم) و راه دیگر این است که بگوییم شاید فهم ما از معنای معجزه درست نیست ... معجزه چیزی نیست که ظاهرش لزوماً خرق عادت باشد ...
ذره بین;760932 نوشت:
در حقیقت، کیفیت معجزات همیشه به گونه ای بوده است که عده ای از خواص آن جامعه، توان تشخیص آن، از نظایر آن را داشته باشند. یعنی عده ای از مردم می توانند تشخیص دهند که این عمل از جنس سحر و کهانت است و آن یکی از جنسی است که هیچ بشری قادر بر انجام آن نیست. و همین تشخیص خواص است که حجت را در پذیرش معجزه تمام می کند.

اینکه خواص جامعه یا گروهی از خواص جامعه یک مطلب را تأیید کنند آیا مایه‌ی اتمام حجت است؟
شما فرموده‌اید که «گروهی» از خواص باید الهی بودن یا نبودن مطلب را تأیید نمایند، اگر گروهی تأیید کردند و گروهی رد کردند بعد چه باید کرد؟ رأی بگیریم؟
اگر تمام بزرگان و متخصصان امروز بگویند که خدایی وجود ندارد آیا شما به خدا کافر می‌شوید که انتظار داشته باشیم اگر تمام بزرگان و متخصصان الهی بودن یک نبی را تصدیق کردند گروهی باید به آن نبی ایمان بیاورند؟ از کجا معلوم با یکدیگر هم‌دست نباشند همانطور که فرعون زمان حضرت موسی علیه‌السلام چنین اتهامی را مطرح کرد و گفت شاید که موسی رئیس و معلم شماست ... «فَأُلْقِيَ السَّحَرَ‌ةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَ‌بِّ هَارُ‌ونَ وَمُوسَىٰ * قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ ۖ إِنَّهُ لَكَبِيرُ‌كُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ‌» ... آیا انتظار دارید همه‌ی مردم راه بیفتند و شهر به شهر پرس‌وجو نمایند که آیا قبل از این آن ساحران ارتباطی با حضرت موسی علیه‌السلام داشته‌اند یا نه؟ آیا اگر ظاهر عمل ملاک باشد نعوذبالله این اتهام فرعون اتمام حجت خدا بر مردمان را با شکست مواجه نکرده است وقتی یقین ایشان در مورد الهی بودن معجزه‌ی حضرت موسی علیه‌السلام را با مطرح کردن این اتهام احتمالی به شک بدل نمود؟ و آیا ما خدایی را می‌پرستیم که نتوانست از پس فرعون بر بیاید که اتمام حجت او را باطل نکند یا خدایی را می‌پرستیم که عزیز است و شکست‌ناپذیر و کاری که بخواهد را هر طور که بخواهد انجام می‌دهد؟ «وَمَكَرُ‌وا وَمَكَرَ‌ اللَّـهُ ۖ وَاللَّـهُ خَيْرُ‌ الْمَاكِرِ‌ينَ»؟[INDENT=2]
يُثَبِّتُ اللَّـهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَ‌ةِ ۖ وَيُضِلُّ اللَّـهُ الظَّالِمِينَ ۚ وَيَفْعَلُ اللَّـهُ مَا يَشَاءُ * أَلَمْ تَرَ‌ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّـهِ كُفْرً‌ا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ‌ الْبَوَارِ‌ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا ۖ وَبِئْسَ الْقَرَ‌ارُ‌ [ابراهیم، ۲۷--۲۹]

[/INDENT]

وقتی امروز دانشمندان علوم متفاوتی از فیزیک و شیمی و زیست‌شناسی گرفته تا روان‌شناسی و فلسفه می‌گویند خدایی نیست و یا جهان نیاز به خالقی ندارد چرا شما نمی‌پذیرید و کسی که از این متخصصان پیروی می‌کند را نیز از مراجعه‌ی به آن متخصصان نهی می‌کنید؟ به چه پشتوانه‌ای؟ به این پشتوانه که عده‌ی دیگری عالم و متخصص هم هستند که خلاف آن را گفته و به خدا ایمان دارند؟ اگر کار آنها اشتباه است چرا کار شما اشتباه نیست که به متخصصان رجوع کرده‌اید؟ ... اگر اصرار دارید که باید از متخصصان خاصی پیروی نمود چگونه و با چه معیاری آن متخصصان را تعیین می‌نمایید وقتی هنوز حق را نمی‌شناسید؟ ...
و البته رجوع کردن به متخصص غلط است وقتی حضرت علی علیه‌السلام فرموده‌اند که ابتدا حق را بشناس تا بعد به واسطه‌ی آن شناخت از حق اهل حق را بشناسی، حال آنکه ارجاع دادن به متخصص برای شناخت حق بر خلاف فرمایش حضرت علی علیه‌السلام است ... این راه خودش غلط است ... حق بودن حق را باید شخصاً شناخت و حق جز به حق شناخته نشود ... خدا را جز به خدا نمی‌توان شناخت ... خدا را با برهان وجوب و امکان هم نمی‌توان شناخت ... خدا را باید درک کرد و شناخت ... قرآن را باید با تدبر خواند و الهی بودن آن را شناخت ... در آفاق و انفس خود باید تأمل کرد و خدا را دید و شناخت ...

إِنَّمَا أُمِرْ‌تُ أَنْ أَعْبُدَ رَ‌بَّ هَـٰذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّ‌مَهَا وَلَهُ كُلُّ شَيْءٍ ۖ وَأُمِرْ‌تُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿٩١وَأَنْ أَتْلُوَ الْقُرْ‌آنَ ۖ فَمَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ ۖ وَمَن ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنَ الْمُنذِرِ‌ينَ ﴿٩٢وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ سَيُرِ‌يكُمْ آيَاتِهِ فَتَعْرِ‌فُونَهَا ۚ وَمَا رَ‌بُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿٩٣﴾ [النمل]

قُلْ أَرَ‌أَيْتُمْ إِن كَانَ مِنْ عِندِ اللَّـهِ ثُمَّ كَفَرْ‌تُم بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ ﴿٥٢سَنُرِ‌يهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ۗ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَ‌بِّكَ أَنَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴿٥٣أَلَا إِنَّهُمْ فِي مِرْ‌يَةٍ مِّن لِّقَاءِ رَ‌بِّهِمْ ۗ أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ ﴿٥٤﴾ [فصّلت]

برای این شناخت هم عقل (نه به آن معنی که فلاسفه آن را در انحصار خود می‌دانند، بلکه به معنای عقل عبرت‌گیر) و بصیرت لازم است و حق‌طلبی و صداقت با خود و دوری از لجاجت و تعصبات، نه مدرک دکتری فلسفه یا مدارک حوزوی و سایر مدارک که در قبال تخصصی به شخصی داده می‌شود ...
برای شناخت الهی بودن معجزه نباید مخاطبان معجزه را به متخصصین و خواص جامعه و نوابغ جامعه ارجاع داد ... به فلاسفه هم نباید ارجاع داد ... ارجاع به خواص جامعه همواره محلی را برای باقی ماندن تردید در دل مخاطبان باقی می‌گذارد، یعنی ایشان اصلاً به طور قطعی در دو راهی کفر و ایمان قرار نمی‌گیرند و در نتیجه در قیامت هم بدون عذر و بهانه نخواهند بود ...
شناخت معجزه تنها با درک باطنی ممکن است اگرچه معدّات این درک باطنی در عالم ظاهر باشد ... همچنانکه وسایل تفکر و تعقل از محسوسات ظاهری هستند ...

ذره بین;760932 نوشت:
همین جا به نکته اصلی بحث خودم گریز بزنم و آن اینکه حالا اگر عملی واقعا سبب غیر عادی از جنس اسباب معجزه داشته باشد ( و نه اسباب غیر عادی موجود در سحر و کهانت و ریاضت و ... تامل بفرمایید) در این صورت شاکله بحث عقلی اعجاز بهم خواهد ریخت!
در حقیقت، شرط عقلی دلالت معجزه بر صدق انبیا، این است که از جنس عمل ایشان، توسط غیر مصدقین (غیر انبیا و اولیا) امکان بروز نداشته باشد.

شاکله‌ی عقلی اعجاز به هم‌‌ریخته هست با تعریفی که معمولاً از اعجاز می‌شود ... شما بحثتان بر روی اسباب متفاوت اعجاز حقیقی از ادعای دروغ اعجاز داشتن است، ولی چیزی که قابل اندازه‌گیری نیست را چطور می‌خواهید وسیله‌ی تمیز دادن این دو ادعا از هم قرار دهید؟ آنچه مخاطبان اعجاز یک مدعی نبوت می‌بینند ظاهر اعجاز گونه و خرق‌عادت‌گونه‌ای است که شخص مدعی آورده است، اگر قبول دارید که در ظاهر با هم قابل مقایسه هستند پس هر تعریفی از اعجاز که به این ظاهر بسنده کند محکوم به شکست خوردن است ... ظاهر همواره قابل جعل کردن است، اگرچه ما خودمان نتوانیم ولی امکانش را می‌توانیم بدهیم که کسی بتواند و این یعنی تا معیار در ظاهر یک کار باشد هرگز اتمام حجت حقیقی رخ نمی‌دهد ... بحث‌های بر روی تحدی قرآن را در همین سایت اگر مشاهده کنید و یا با مسلمین در اطراف خود اگر هم‌کلام شوید می‌بینند که چقدر از مسلمانان هستند که قبول کرده‌اند که قرآن الهی باشد ولی خودشان چنان نتیجه‌ای را تا کنون نگرفته‌اند و فقط آنچه شنیده و پذیرفته‌اند را تکرار می‌کنند، چه بسا از نظر ایشان از نظر فصاحت و بلاغت خطبه‌های نهج‌البلاغه از قران سرتر باشند، این مسلمانان مستعد انحراف از اسلام هستند، کافی است شبهه‌ای مقابل رویشان گذاشته شود که از همین جهت ایشان را متوجه جهل خود نماید، دیگر به جای اصلاح جهل خود کسانی را متهم به دروغ‌گویی می‌کنند که این درک اشتباه از ایشان به آنها رسیده است، بعد به جای اصلاح باورهای قبلی خود به یکباره در مقابل تمام اسلام جبهه گرفته و از اسلام دورتر می‌شوند ... پناه می‌بریم به خدا ...
کسی کار خرق عادت برای شما می‌آورد، چطور می‌خواهید بررسی کنید که واقعاً از چه اسبابی برای ایجاد این خرق عادت کمک گرفته است؟ او می‌گوید این کار خداست، ولی شاید باشد و شاید هم مطابق علم خیلی پیشرفته‌ای باشد که از زمان شما خیلی جلوتر است و شما به آن دسترسی ندارید و او دسترسی پیدا کرده است، شاید هم مطابق سحر و جادوگری باشد، شاید با قدرت جنیان باشد و شاید با فرازمینی‌ها ... چگونه می‌توانید تمام این احتمال‌ها را برطرف کنید؟ مخاطبان کدام انبیاء علیهم‌السلام چنان بررسی‌هایی کردند؟ کمیته‌های حقیقت‌یاب به راه انداختند؟ آیا آنها که به پیامبران ایمان آوردند را ساده می‌دانید که فریب خوردند و یا ایمان آوردن آنها درست بوده است و تأیید خدا را داشته است؟ بفرمایید با این اوصاف از چه راهی باید تشخیص داد که یک کار معجزه است یا نیست تا بعد ببینیم آیا مردم زمان سامری حق داشتند فریب سامری را بخورند یا اینکه در پرستشی که کردند گناهکار بوده‌اند؟
ذره بین;760932 نوشت:
حالا برگردم به سوال اصلی: آیا کسب فیض از جبرییل امین، برگرفتن از خاک پای جبرییل و زنده کردن جسمی بی جان، اسبابی از جنس معجزه نمی خواهد؟
کدام علم و فن و تعلمی است که انسان ها را به این نقطه برساند؟!
دقت کنید که بحث یکسان بودن ظاهر عمل نیست. بحث در کیفیت و اسباب عمل است که در این نقلیات، با صراحت آمده است.

مگر ما تمام علوم و فنون را می‌شناسیم؟ بحث ما اتفاقاً بر روی ظاهر عمل هست و نه بر اسباب عمل که راهی برای شناخت آن نداریم و یا لااقل تمام مخاطبان یک اعجاز چنان راهی مقابل خود نداشته‌اند ...
از نظر متخصصان زیست‌شناسی امروزی که دارند سعی می‌کنند حیات را هم بر اساس فرایندهای شیمیایی توضیح دهند هم می‌توانید انتظار داشته باشید که بخاطر زنده شدن یک شی مرده ایمان بیاورند؟
از مردمی که در زمانه‌ای زندگی می‌کرده‌اند که بت‌های بی‌جان را می‌پرستیدند آیا می‌توانید انتظار داشته باشید که از بتی که صدایی هم از آن خارج می‌شود گویی که جان داشته باشد راحت بگذرند با آنکه قبل از آن به کمتر از آن هم راضی بوده‌اند وقتی که گفتند «يَا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَـٰهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ»

وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَ‌ائِيلَ الْبَحْرَ‌ فَأَتَوْا عَلَىٰ قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَىٰ أَصْنَامٍ لَّهُمْ ۚ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَـٰهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ ۚ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ ﴿١٣٨إِنَّ هَـٰؤُلَاءِ مُتَبَّرٌ‌ مَّا هُمْ فِيهِ وَبَاطِلٌ مَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿١٣٩قَالَ أَغَيْرَ‌ اللَّـهِ أَبْغِيكُمْ إِلَـٰهًا وَ هُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ﴿١٤٠﴾ [الأعراف]

و البته سامری هم نگفت که من خدای جدیدی برای شما آوردم بلکه گفت «هَـٰذَا إِلَـٰهُكُمْ وَإِلَـٰهُ مُوسَىٰ فَنَسِيَ» ...
خداوند هم در ادامه‌ی سخن راه تشخیص باطل بودن معجزه‌ی سامری را نه از راه بررسی اسباب ساخت آن گوساله که بلکه از روی اوصاف خود آن گوساله معرفی می‌کند: «أَفَلَا يَرَ‌وْنَ أَلَّا يَرْ‌جِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّ‌ا وَلَا نَفْعًا» ... اما امر بر مردم مشتبه شد و فتنه به پا شد، عده‌ای گفتند صبر می‌کنیم تا موسی برگردد چون او سامری را بر ما نصب نکرده است، اگر این خدایش باشد که فراوشش کره است وقتی بازگردد آن را به یاد می‌آورد، اما عده‌ای هم گفتند حالا ما این را بپرستیم تا او برگردد، نکند که کم‌کاری در عبادت خدای موسی کرده باشیم ... مردمی که میار برای تشخیص حق نداشته باشند و ایمانشان سطحی باشد فرصت گمراهی برایشان فراهم خواهد شد «إِنَّ رَ‌بَّكَ لَبِالْمِرْ‌صَادِ» و مطابق فرمایش امام صادق علیه‌السلام چه بسا به همان سادگی که ایمان آوردند از ایمان خارج شوند

ذره بین;760932 نوشت:
اینکه ظاهر یک درخت، صدا بدهد، عمل خارق عادتی است اما نه در سطح معجزه.
درباره گوساله سامری جان گرفتن و صحبت کردن نقل شده است نه فقط صدا دادن. و نکته مهمتر اینکه به سبب اصلی این خارق عادت در نقلیات اشاره شده است و آن هم ارتباط با جبرییل و استفاده از خاک زیر پای وی است. این فرق میکند با سحر سحره فرعون و مثال دیگری که فرمودید.

چه معیاری تعیین می‌کند که کدام خرق عادت در سطح معجزه هست و کدام نیست؟
گوساله‌ی سامری شاید هرگز زنده نشده باشد ولی در هر صورت صدایی داشته است، در نتیجه به اندازه‌ی مار شدن عصای حضرت موسی علیه‌السلام عجیب نیست ولی به اندازه‌ی سفید شدن و نورانی شدن دست ایشان هم عجیب نیست؟ آنها که بحثشان معطوف به این می‌شود که شاید سامری مهارتی در ساخت مجسمه داشته و گوساله را طوری طراحی کرده است که جماعتی با آن به سر کار رفته‌اند چرا بررسی نمی‌کنند که شاید نعوذبالله حضرت موسی علیه‌السلام باید حتماً دستشان را به داخل گریبانشان نی‌برده اند تا نورانی شود و چرا همینطوری نورانی نمی‌شد؟ شاید نعوذالله ماده‌ای در گریبان خود مخفی کرده بودند که اثر اضافه و کم شدنش آنطور بوده است ...
همینطور که کتاب‌های ما پر است از این توجیها کتاب‌های کافران هم پر است از آن توجیهات دیگر ... ما به دنبال لجاجت و کم‌نیاوردن هستیم و یا به دنبال معیار دست مردم دادن برای ایمان آودن به حق؟ یک نفر می‌خواهد حق را پیدا کند تا اگر یافت به ان ایمان بیاورد، چه کند؟ برود یک صد متخصص ادبیات عرب را جمع کند تا شهادت بدهند که قرآن اولاً فصیح و بلیغ است و ثانیاً تا ابد هم اگر همه‌ی نوابغ بشری و فرابشری جمع شوند نمی‌توانند مانند آن را بیاورند؟ مگر تمام بنی‌اسرائیل در آن صحرای نزدیک به کوه سینا که نه امکانات ریخته‌گری هست و نه امکانات دیگر و تازه فلز مذابشان را هم از مسکوکات رایج تهیه کرده‌اند می‌توانستند سامری را کنار گذاشته و یک گوساله‌ی دیگر مثل همان که او ساخته را بسازند؟ این گوساله چه امکانات تکنولوژیکی اضافه داشته بوده است و چه از ردّ پای جبرئیل علیه‌السلام در دهان او ریخته شده است در هر صورت مانند یک بت معمولی که از هر چیزی می‌توانسته ساخته شود نبوده است و برای خودش در میان بنی‌اسرائيل در آن وضعیت آوارگی و بی‌امکانات بودنشان در وسط صحرا بی‌بدیل و خرق‌عادت بوده است، همانطور که شاید کتاب گینس پر است از رکوردهایی که تا سالها شاید کسی نتواند آن را بشکند و گاهی هم ادعا شده بوده است که هرگز توسط انسان قابل شکستن نیست ... معیار را نباید در ظاهر گذاشت ... لااقل علمای ما نباید در این دوره چنان صحبت‌هایی کنند وقتی امروزه چیزهایی شدنی شده است که تا قبل از این غیرممکن به نظر می‌رسیده است ... بعید نیست خیلی از چیزهایی که امروز برای ما غیرممکن است فردا همچنان غیرممکن محسوب شود ... اگر می‌خواهیم معیاری برای الهی بودن یک چیز به دست طالب حقیقت در این دوره بدهیم باید چیزی باشد که او بتواند اطمینان حاصل کند که تا ابد هم مثل و مانندی برایش نیست و در نتیجه اصولاً خارج از توان انسان در هر عصر و زمانی است، بلکه خارج از محدوده‌ی توان هر مخلوقی است، چه مخلوقاتی که می‌شناسیمشان و چه مخلوقاتی که شاید امروز اصلاً خبری از وجود داشتنشان هم نداشته باشیم ...
این معیار چگونه معیاری می‌تواند باشد؟ معیار ظاهری نمی‌تواند باشد و معیار تشخیص متخصصین و خواص جامعه هم نمی‌تواند باشد ... معیار فقط می‌تواند درک باطنی باشد ... مهم نیست که معدات ظاهری داشته باشد و مشورت با خواص را هم در خود داشته باشد ولی دست آخر هیچ راهی ندارد که به اتمام حجت قطعی خدا ختم شود مگر از طریق درک باطنی ...
از هر طریقی که بخواهیم استفاده کنیم همیشه فقط می‌توان گزینه‌های غلط را کنار گذاشت، با مقایسه‌ها و استدلال‌های منطقی و غیره، یعنی همیشه فقط از کنار گذاردن گزینه‌های غلط می‌توان به گزینه‌ی درست نزدیک و نزدیک‌تر شد، ولی برای شناخت گزینه‌ی درست به خودش وقتی آن گزینه قرار باشد که حق باشد و ما پیش از این درکی از اینکه حق باید چگونه باشد نداشته باشیم تنها راه فقط درک باطنی خواهد بود ... درک بدون واسطه فقط به صورت علم حضوری ممکن است، چنانکه هر علمی غیر آن با واسطه است و حتی واسطه‌ی بدیهیات علوم حصولی هم باز علوم حضوری هستند، مطابق نظر مرحوم علامه راهی غیر ذیرش آن هم نداریم
ذره بین;760933 نوشت:
اگر درست متوجه شده باشم، همچون قول به صرفه در بحث اعجاز قرآن، که در آن نظریه پردازان می گویند اعجاز قرآن نه به واسطه خاص بودن آن، بلکه به دلیل صَرف الهی از آوردن مانند آن است، شما در اینجا معجزه را نه به دلیل خاص بودن اسبابش و نه به دلیل تشخیص متفاوت بودن آن با دیگر خوارق عادات، بلکه به دلیل اینکه خداوند به واسطه آن در قلب ها ایمان به پیامبر را ایجاد میکند، آیت انبیا می دانید.

به عبارت دیگر، معتقدید، پیامبران عملی خارق عادت، که نظیر آن را در سطوحی دیگر، انسان ها انجام میدهند، ارائه میکنند و با وجود اینکه مردم توان تشخیص تفاوت آن با دیگر خوارق را ندارند، اما به واسطه ایمانی که در قلب ایشان ایجاد می شود، آیت بودن معجزه معلوم می شود.


در بحث اعجاز قرآن اطلاعی از قول «صرفه» نداشتم، ظاهراً همینطور است که می‌فرمایید، خیلی ممنون که چنین مطلبی را ذکر کردید، ان شاء الله در اولین فرصت در موردش مطالعه کنم، شاید خودم هم به جمع منتقدان آن پیوستم ... :Gol:
ذره بین;760933 نوشت:
راستی در صورت پذیرش این نکته، تکلیف انبیایی که سالها از نبوتشان می گذشت و به اندازه انگشتان یک دست هم قلبا به ایشان ایمان نمی اوردند چه می شود؟ یعنی در آن زمان آیت شکل نگرفته و حجت تمام نشده است؟ مثال: حضرت نوح (ع)

اگر حجت تمام نشود که کفری هم حاصل نمی‌شود ... ولی هر اتمام حجتی مگر به ایمان آوردن ختم خواهد شد که کسانی که سالها تبلیغ کردند ولی کس زیادی به ایشان نگروید را به عنوان مثال نقض بیان می‌کنید؟

در پناه خدا باشید
یا علی علیه‌السلام

سین;761435 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم برادر و رحمة الله و برکاته،
عرض تعزیت بابت ایام عزا و ماتم تامّین فی محبة الله و المخلصین فی توحید الله که کسی به خدا تقرب نجوید مگر اینکه ایشان را مقابل خود خواهید یافت و امروز ایشان داغدار جهالت‌های اشباه الرجال و لا رجال هستند، خدا به استکانت ما رحم کند

سلام
این ایام بر شما هم تسلیت باد.

فکر میکنم در بحث شما، چند نکته مورد غفلت واقع شده یا گاهی خلط مبحث شده است. چون این موارد در جملات پراکنده ای در کل بحث، مورد استناد یا اشاره بود، به آن جملات اشاره نمیکنم و فقط نکته ها را می آورم:

[INDENT=3]1- علمای مورد اشاره در بحث معجزه، هر نوع عالمی و هر نوع خواصی نیستند. در بحث معجزه، بعد از اشاره به لزوم تناسب معجزه با امت هر نبی، بیان می شود که دلیل این تناسب این است که عالمانی از فن شبیه به معجزه در بین مردم باشند تا بتوانند به شبیه نبودن این معجزه با علم و فن خود گواهی دهند. مثال: در زمان حضرت موسی ع ساحران و در زمان عیسی ع طبیبان.

2- خواص مورد اشاره، دو نوع مواجهه با معجزه نبی می توانند داشته باشند؛ یا آن را تایید می کنند و به عدم شباهت آن با فن خودشان تصریح میکنند. مانند سحاحران زمان حضرت موسی ع. در این صورت، حجت بر مردم عادی تمام می شود. یا اینکه ایمان نمی آورند؛ اما نمی توانند پاسخ تحدی پیامبر را هم بدهند. در این صورت باز هم نفس حضور این افراد در جامعه و عدم توان ایشان در تحدی، برای اثبات حقانیت نبی کافی است.

3- معجزه دوره ما، نه عصای حضرت موسی ع است و نه اعمال عیسی ع. معجزه متناسب با مردم این عصر، قرآن کریم است. دلیل آن هم همین است که خود شما اشاره کردید؛ مردم علم زده عصر حاضر اگر با معجزات موسی ع مواجه شوند، با اینکه همچنان اینها معجزه هستند، اما به آنها ایمان نخواهند آورد؛ زیرا برای آن، توجیهات فیزیکی قابل فرضی در نظر خواهند گرفت. به همین سبب معجزه جاودان، قرآن کریم است که معجزه ای حسی و عقلی است.

4- اینکه اشاره به تدبر در قرآن و ایمان آوردن به حقانیت آن کریده اید، همان استفاده از وجوه اعجاز قرآن و ایمان از طریق معجزه خداوند است. و تفاوت معجزات عقلی با حسی در همین نکته نهفته است که در قرآن کریم، تعالیم و آموزه های دین با معجزه در آمیخته است.

5- معجزه بودن اعمال انبیا و خاص بودن اسباب آنها، از تکرار ناپذیر بودن آنها فهمیده می شود و پاسخ نیافتن تحدی ایشان. به علاوه برخی بزرگان به نوع تعالیم و شخصیت انبیا هم در جهت اثبات دعوی ایشان استناد کرده اند. یعنی وقتی فردی با تعالیمی سازنده، نامتناقض و متعالی در حالی که خود، انسانی راستگو امین بوده است و در تمام طول عمرش خلاف اخلاق و عدالت از وی سر نزده، عملی خارق عادت انجام دهد که علمای آن عصر از آوردن مانند آن عاجز باشند، تشخیص داده می شود که عمل او معجزه است و ایمان حاصل می شود.

6- در بحث شما، ایمان به خدا با اثبات ادعای انبیا توسط معجزه خلط شده است. راه اثبات وجود خداوند و برخی صفات خدا، تعقل است. معجزه برای اثبات ادعای انبیا است و نه اثبات وجود خدا. وقتی کسی مدعی ارتباط با جهان ماورا است، باید عملی انجام دهد که ثابت کند، درست میگوید و ارتباط او با خدا از طریق "وحی" با معجزه ثابت شود. صحبت از باور به خدا و نظر علما در این باره، در این بحث، انحرافی است.
[/INDENT]

این از نکاتی که در نوشته شما خلط مبحث پیش آمده بود.

با وجود تصحیح و بازنویسی این نکات، دو سوال مهم (که بازگشت دومی به اولی است) درباره معجزه باقی است:

از کجا معلوم که معجزه سبب غیر عادی و غیر مادی دارد؟
از کجا معلوم که سبب معجزه شکست ناپذیر است و بعدها مانند آن نخواهد آمد؟



بعضی سوالات دیگر شما هم جای تامل داشت؛ مثلا اینکه نظریه پردازان معجزه، این بحث را خیلی تئوریزه کرده اند اما به مصادیق نپرداخته اند! آیا واقعا تمام معجزات انبیا، این ویژگی هایی که ذکر میکنند را دارا است و شبیه آن انجام نشده و یا برخی مانند ید بیضاء، عملی ساده تر است؟
در مجموع می خواهم عرض کنم، وقتی در صدد نقد نظریه ای هستیم، مبانی آن را کامل بیان کنیم و بعد نکات مبهم و پاسخ نیافته و خلاهای موجود در آن نظریه را روشن سازیم.

درباره این دو پرسش:

[SPOILER]این نظریه که فکر میکنم نظریه حکمای اسلامی و برخی متکلمان شیعه است، ظاهرا در پاسخ به سوال اخیر که بولد و رنگی کرده ام، جز استناد به موضوع تحدی، پاسخ دیگری ندارد. (ر.ک: تناقض نما یا غیب نمون: نگرشی نو به معجزه، الان کتاب پیشم نیست ، بعدا شماره صفحه اش را مینویسم)

در جواب این سوال و رسیدن به دیدگاه درست فلاسفه و متکلمان شیعه، کلیدهایی نیز دارم پیدا میکنم اما هنوز خوب نتوانسته ام انها را درک کنم. نظر آیه الله جوادی در کتاب قرآن در قرآن را در این زمینه ببینید:[INDENT=5]
"معیار تشخیص معجزه بر عهده ی متخصصان رشته ایست که آن رشته شبیه معجزه است و مدار تشخیص آنان نیز حدس قوی است که صلاحیت تشکیل قیاس برهانی را دارد لیکن در حد حدسیات نه اولیات"
. (قرآن در قرآن، ص125)

[/INDENT]
خود علما از اینکه معجزه بر پایه یقین صد درصد نیست، تصریح دارند اما این حدسی که مقدمه برهان قرار میگیرد را، قابل اعتنا، و برهان بر پایه آن را صحیح می دانند. (این نکته ای هست که به نظر من کلید حل این مسئله است و شاید شما دارید تلاش میکنید به همین نکته برسید. به نظرم تامل بیشتری روی این نکات داشته باشید).
[/SPOILER]
گیر این بحث در همین دو سوال اساسی است.
من به جای اینکه دنبال نظریه جانشین باشم، دنبال تکمیل ساختار همین نظریه هستم که ایرادات کمتری نسبت به نظریه های دیگر دارد. و اتفاقا فکر میکنم حرف شما علی رغم اینکه هنوز به چارچوب منظمی نرسیده اید، نهایتا به تبیین همین گروه از علما ختم خواهد شد. به نظرم مطالعه عمیق درباره این دیدگاه را ادامه دهید.

این از نکات و سوالات.

اما درباره تبیین خاص شما از معجزه، اینجا که روشن بیان نکردید و جواب برداشت من از فرمایش خود را هم روشن ندادید. برای همین نمی توانم ابراز نظری داشته باشم.
ظاهرا در تاپیک دیگری به تفصیل درباره آن سخن گفته اید که ان شاء الله بعد از مطالعه، نکته ای داشتم آنجا عرض میکنم.

[SPOILER]شابد این عبارت از دکتر سروش هم برای شما جالب باشد:

"ما با داشتن تجربه هاي پيامبرانه يا تمييز انديشه هاي فوق عقلي مي توانيم تشخيص دهيم چه كسي پيامبر است ... پايين ترين مراتب تجربه هاي ديني « رؤياي صالح» است و مراتب بالاترآن، اذواق و مواجيد و مكاشفات عارفانه ... لذا براي احراز نبوت نبي، فقط به معجزه يا شواهد و اسناد تاريخي و اخبار متواتر، اتكا نمي توان كرد. بايد ابتدا حقيقت نبوت را شناخت و سپس مصداق آن را جستجو كرد…". (بسط تجربه نبوی، ص 7-8)[/SPOILER]

بنابر این به نظرم بهتر باشد بحث و نظر در این باره را در آن تاپیک یا تاپیک دیگری که متناسب با بحث ایجاد میکنیم ادامه دهیم.
در این تاپیک، پیش فرض ما پذیرش همین دیدگاه رایج درباره معجزات باشد و قبول این تعریف مورد اعتماد. بر اساس آن به دنبال پاسخ به سوال اصلی تاپیک هستم.

البته قبول دارم که اگر صحت حرف شما اثبات شود و تعریف معجزه این چیزی نباشد که تا کنون معتقد بوده اند، آن وقت نمی توان با استناد به این دلیل، وقوع این خارق عادت توسط سامری را منتفی دانست. (اگرچه با این وجود هم مخالفتش با ظاهر قرآن قطعی است).
منتظر نظر شما درباره شیوه ادامه بحث و همچنین نکاتی که عرض شد هستم. :Gol:

موضوع قفل شده است