جمع بندی بررسی شخصیت ابن عربی از نگاه امام صادق (ع)

تب‌های اولیه

54 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

قدیما;961011 نوشت:
انکار واضحات می فرمایید.وقتی یک نفر باب باز می کند به نام حضرت اسحاق، ابن ابراهیم می شود خود حضرت اسحاق نه اسماعیل.هیچ ادم عاقلی زیر باب اسحاق بلافاصله 12 بیت شعر و 10 پاراگراف درباره اسماعیل صحبت نمی کند.

عبارتی که بتوان نظر صریح ابن‌عربی را در مورد مذبوح در داستان ذبح ابراهیم پیدا کرد، همان عبارتی بود که از کتاب إسفار نقل کردم و الا در فصوص الحکم، صراحتا نگفته. در کتاب إسفار ... صریحا گفته که مذبوح،‌ اسماعیل است مگر این که منکر استناد این کتاب به ابن عربی شوید یا بگویید این حرف را به او بسته‌اند!
پس تقوا حکم می‌کند به گردنش نیندازیم و لااقل برای خودمان جا برای توجیه بگذاریم. لااقل بگوییم شاید ما نمی‌فهمیم. تقوا درجات و مراتب دارد در برخی درجاتش موضوع خارجی دارای شفافیت نیست. اینقدر که در مسئله‌ی نجاسات و طهارات کار کردیم در این باب کمتر کار کرده‌ایم (البته کمتر از آن هستم که بخواهم درس اخلاق بدهم).

قدیما;961017 نوشت:
ابن عربي سنّيّ متعصّب

می‌توان بر اساس قرائن فراوان و متقن بر این باور بود که ابن‌عربی، بستر سنی دارد اما در عقاید شیعه است. و اگر هم در قسمت‌هایی، از خلفا تعریفاتی دارد، یا اینکه بر اساس همان قرار داشتن در بستر سنی چنین تمجید‌هایی را انجام داده است (که البته هیچگاه تمجیدهای او از ابوبکر و عمر، به پای تمجید‌های او از حضرت امیر نمی‌رسد) و یا اینکه بر اساس خاصیت تقیه بوده است؛ زیرا فضای تقیه در زمان و مکانی که وی بوده شدید بوده است. جالب اینجاست که با وجود برخی تعاریف از خلفا، باز هم موفق به گم کردن رد پای خود نشده و نتوانسته پیشانی خود را از برچسب‌خوردنِ «شیعی بودن» توسط معاندین و هم‌عصران سنی‌مذهب خود، مبرا کند. برخی از دانشمندان سنی‌مذهبِ معاصر با ابن‌عربی (ابن حجر عسقلانی) که کتب تراجم و رجال معتبر اهل‌سنت، سخن او را نقل کرده‌اند، در تبیین شخصیت ابن‌عربی می‌گویند: شیخٌ سوء شیعیٌّ کذّاب[1].
به دلیل حذر از اطاله کلام، قصد آن را ندارم تا جهت‌گیری این پاسخ را به سوی ارائه مصادیق و شواهد این مدعا ببرم؛ زیرا برای پاسخ به این سؤال می توان دو گونه پاسخ داد: یک دسته از پاسخ‌ها، از نوع سلبی و نفیی است که در این قسمت باید شواهدی را که ثابت می‌کند وی، به لحاظ اعتقادات (نه در احکام)، سنی مذهب نیست ارائه شود. دسته‌ دیگر از پاسخ‌ها، ایجابی می‌باشد یعنی قرائنی که نشان از شیعه بودن وی دارد، ارائه شود. مثلا از قرائنی که شیعه بودن ابن‌عربی را تقویت می‌کند: وجود اصطلاحات و تعابیری که مربوط به فضای اعتقادی و کلامی شیعه است مانند قطب و انسان کامل و صاحب الوقت و وصایت و وراثت ... . مثلا مورخ معروف ‌«ابن خلدون» در کتاب «تاریخ ابن خلدون» بر آن است که عارفان به شدت متأثر از شیعه هستند و یکی از دلائل را وجود اعتقاد به «قطب» و مانند آن می‌داند.
«ثمّ حدث أيضا عند المتأخّرين من الصّوفيّة الكلام في الكشف و فيما وراء الحسّ و ظهر من كثير منهم القول على الإطلاق بالحلول و الوحدة فشاركوا فيها الإماميّة و الرّافضة لقولهم بألوهيّة الأئمّة و حلول الإله فيهم. و ظهر منهم أيضا القول بالقطب و الإبدال و كأنّه يحاكي مذهب الرّافضة في‏ الإمام و النّقباء. و أشربوا أقوال الشّيعة و توغّلوا في الدّيانة بمذاهبهم.[2]
روشن است شخص ابن‌عربی در این جهت‌گیریِ شیعی، تأثیر ژرف و عمیقی داشته است.
گفتنی است، آنچنان که احادیث ناظر به آموزه‌ی امامت (مثلا روایات در کتاب الحجة اصول کافی) در اختیار ماست، در اختیار ابن‌عربی نبوده است با فرض این که چنین فضای اعتقادی شیعی در محیط ابن‌عربی مهیا نبوده، حال اگر شخصی پیدا شود که دقیقا همان اعتقاداتی را که مثلا در کتاب الحجة اصول کافی، شیعه بدان پایبند است، در کتب خود مطرح کند، جای بسی تأمل و تحسین دارد. به عنوان نمونه، این مسئله که «امام، نفْس نبی است و همه انبیا از وی استضائه می کنند» را به راحتی در آموزه‌های خود تبیین کرده است که شیعه در قسمت اعتقاد به امامت بدان معتقد است.
اما با قطع نظر از شیعی بودن یا سنی بودن ابن‌عربی(بر فرض که نتوان با شواهد تاریخی شیعه بودن وی را ثابت کرد)، نظرتان را به این استدلال جلب می‌کنم:

  1. وجه افتراق شیعه و سنی به طور اعظم، مسئله مهم «ولایت» است و بقیه اختلافات یا ناشی از این امر است یا از خورده‌ریز‌هایی است که نمی‌توان آن را اختلاف ریشه‌ای و اساسی نامید. 2
  2. . علت اینکه شیعه نمی‌تواند در مسئله ولایت کوتاه بیاید و از آن چشم پوشی کند، چیست؟‌
پاسخ: چون به قول هانری کربن، ولایت، فلسفه نبوت خاصی است که نمی‌توان از آن گذشت. زیرا اگر برداشته شود خیلی مسائل، برداشته می‌شود. در واقع با دست خوردن ولایت، تمام دین زیر سؤال می‌رود و حقیقتا راه دین بسته می‌شود؛ چون ولایت، راه باطنی دین است و تنها مسئله‌ی «شخص» نیست. با بسته شدن راه ولایت، راه معنویت دینی برداشته می‌شود که این معنویت هم دارای باطن است و باید بعد از رسول الله به واجدین شرایط بعدی منتقل شود. حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی انک تری ما اری الا لست بنبی. در جای دیگر فرمود: انا مدینة العلم و علی بابها. در حقیقت، آنچه که باید به فرد بعدی منتقل شود، روحانیتِ رسول الله صلی الله علیه و آله است که باید منتقل گردد. در روایات معصومین آمده که هیچ علمی به زمین نیامد که بالا برود و در زمین نمانَد! پس شیعه معتقد است خداوند وقتی رسول خدا را آورد، وصی‌اش را هم مي‌‌آورد. و ما به خاطر اینکه لازمه این مسیر اهل تسنن، بسته شدن این راه است، نمی‌توانیم با حذف ولایت کنار بیاییم.

  1. حال از این معیار، یعنی،«بسته شدن راه» می‌توان به عنوان یک معیار و محک روشن در ارزیابی‌هایمان استفاده کنیم.
  2. با مراجعه به جای جای آثار ابن‌عربی، می‌توان نتیجه گرفت نه تنها وی، با آموزه‌هایش پیرامون مباحث مختلف اعتقادی، راه مذکور را مسدود نکرده بلکه این راه را مفتوح کرده، با روشن‌گری‌هایش، موجبات بیان پذیری انبوهی از روایات سربسته و غامض (در زمینه عقاید شیعه) را فراهم کرده‌ است. مثلا، ابن عربی در فص آدمی، بر آن است که باید در هر عصری خلیفه‌ی رسول الله، با بدن عنصری باشد یا در فص شیثی، بر ضرورت خاتم اولیای محمدی که عهده‌دار تمام مقامات رسول اللهصلی الله علیه و آله است تأکید دارد و از این دست مباحث، بسیار است و برای جلوگیری از اطاله کلام متذکر می‌شوم.
حال با این توضیح، هر بیننده بی‌طرفی، اذعان دارد که شخصی مانند ابن‌عربی، نه تنها مسیر اعتقادی شیعه را مسدود نکرده، بلکه راه را برای محققان و شیعه‌شناسان باز کرده است و عقاید شیعی را عمق بخشیده است. ناظر منصف و بی‌طرف، این مطلب را بسان یک ادعای صرف نمی‌انگارد؛ زیرا اگر بدون اینکه به او بگویند این کتاب (از کتب ابن عربی مانند فصوص الحکم و فتوحات)، اثر کدام شخصیت است، با غور در مباحث مطرح شده در آن، بدون تأمل بر سیطره داشتن رنگ و بوی اعتقادات شیعی بر محتوا آن اذعان خواهد داشت.
در حقیقت، شیعه در صدد اثبات وصایت امیرالمؤمنینعلیه السلام و امامان بعدی است در حالی که ابن‌عربی نیز همین معنا را (وصایت باطنی انسان کامل از رسول اللهصلی الله علیه و آله) با زبان خود تبیین می‌کند این یعنی اینکه ما هر دو (آموزه‌های شیعه و آموزه‌های ابن‌عربی)، درصدد هل دادن و به حرکت در آوردن یک ماشین می‌باشیم.
این نگاه‌، یک نگاه تاریخی است و اصلا کاری به شخص ابن‌عربی که آیا شیعه است یا سنی نداریم. به اذعان طرفدار و مخالف، از جمله کارهایی که ابن‌عربی صورت داد، ایجاد تقارب بین عرفان و شیعه است. پس بنا برفرض، اگر ابن‌عربی سنی باشد، عملا یک تقاربی بین عرفان و شیعه برقرار کرد. می‌توان گفت بعد از آموزه‌های ابن‌عربی و ورود آن به شیعه، شیعه توانست در عقاید اوج بگیرد. که البته می‌توان گفت سیدحیدر یکی از عاملان ادغام اندیشه ابن‌عربی در شیعه است. بنابر فرض، اگر ابن‌عربی، سنی محض بوده باشد، چون مطالب و سخنان وی به درد معارف ما می‌خورد، عقل سلیم اقتضا دارد که از این مطالب نگذریم و به حکم «أنظر إلی ما قال و لا تنظر إلی من قال»‌ از آن استفاده کنیم بر همین اساس است که عالمان شیعی به آثار وی، اعتنای ویژه داشته‌اند.
لازم به ذکر است پاسخی که بدان اشاره شد به صورت کلی است. جا دارد در تک‌تک آموزه‌های ابن‌عربی که موجب تقارب با شیعه شده، وارد شویم که به دلیل جلوگیری از اطاله کلام، ذکر نشد.


[/HR][1]. ابن‌ حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج5، ص 311.

[2]. تاریخ ابن‌خلدون، ج1، ص 402.


قدیما;961012 نوشت:
این بی حیا شیطان را شاگرد شیعیان می داند.خدا لعنتش کند

ظاهرا دین شما اسلام است و ظاهرا این کلماتتان هم از سر غیرت و دین دوستی است اما رسمتان اسلامی نیست. این شخصی که اینطور راجع به آن حرف می زنید لااقل عده‌ای از مسلمانان (اگر نگویید از سنی مذهبان اند) نسبت به او ارادت داشته، نسبت به آثار او اهتمام ویژه دارند؛ در میان این کسان، مطمئنا، کسانی هستند که اجتهادشان اگر نگوییم بیشتر از علامه مجلسی است، کمتر نیست!‌ آیا رواست متأثر از فضاسازی‌های سازماندهی شده بر علیه عرفان، در یک مباحثه‌ی علمی، به شخصی که مورد احترام طرف مباحثه‌ی شماست اینطور جسارت کنیم! این از مرام اهلبیت علیهم السلام است که شما اینقدر دم از آن می‌زنید! آنوقت چماق «سنی‌» بودن را بر سر دیگران می‌کوبید!‌ مگر کسی که سنی شد، از هستی ساقط شده است! این ساختار فکری را چه گروهی در مغز شما کرده‌اند که هر کسی که سنی است باید از چند قدمی او راه رفت؟! مگر اهلبیت علیهم السلام در دوران حیاتشان با اهل تسنن ارتباطات مختلف نداشته‌اند!‌ کجای معارف شیعه این را گفته! چگونه شما با این تعصب کور می‌توانید حق‌ِ مخفی و پشت پرده را بفهمید! مرام اهلبیت این بود که زنبور وار محاسن دیگران را برجسته می‌کردند و شیعیان را از مشی مگس وار که تنها بر روی معایب اشخاص دست گذارند، برحذر می دادند. چند مورد ایراد انگشت‌شما از آثار ابن‌عربی یافته‌اید که معلوم نیست آيا این موارد را خود نوشته یا بعدا در آثارش وارد کرده‌اند؛ از آنطرف فضای تقیه‌ای که او با آن مواجه بوده را هم در نظر نمی‌گیرید و فکر می‌کنید الان که به برکت انقلاب به راحتی هر حرفی بر علیه اهل تسنن می‌زنید، او هم می‌توانسته به همین راحتی سر جایش بنشیند و اینطور بگوید؛ آنوقت اینهمه مباحث معرفتی و توحیدی را رها کرده‌اید که به قول علامه طباطبایی: «فصوص الحکم، مشت مشت مطلب می‌دهد ولی فتوحات، دامن دامن مطلب می‌ریزد!» آیا اهلببیت به ما اینطور دستور داده‌اند!
برادر مؤمن شیعی، یا دین ما واژگونه است که اینطور نیست و یا یک جای کار شما ایراد دارد. بهتر است یک تغییراتی در روش و منش‌تان بدهید که لااقل طرفدارانتان زیاد شوند و به جای دافعه، جاذبه‌ داشته باشید.

قدیما;960594 نوشت:
ابن عربی و خوک دانستن شیعیان:

در این مورد استدلال جناب آشتیانی (مصحح شرح فصوص) منطقی و قابل قبول است. ابتدا اصل ماجرا را تعریف می‌کند که:
شيخ در يكى از نواحى ديار بَكر شخصى از اين جماعت را زيارت كرده كه از خواص أو! كشف أحوال روافض از فرقه شيعه اماميه بوده است: فكان يراهم خنازير.
فيأتى الرجل المستور الذي لا يعرف منه هذا المذهب قطّ، و هو في نفسه مؤمن به يُدين به ربّه، فإذا مرّ عليه، يراه في صورة خنزير و آن شخصِ كاشفِ باطنِ روافض به آن شيعى مى‏گويد: تُب إلى اللَّه، فإنك رافضىّ. حاصل كلام آن كه رافضى اگر از سر صدق سنّى مى‏شد، صورت أو مبدل به انسان مى‏گرديد! و اگر در رفض باقى مى‏ماند، صورت ملكوتى أو به صورت و تعين خنزير باقى مى‏ماند.

بعد جناب سیدجلال آشتیانی می‌گوید:
«در جاى خود به تحقيق پيوسته است كه تجسمِ حاصل از اعمال و اعتقادات بتدريج حاصل مى‏شود و از امور دفعى نيست. و شيخ اعظم ذكر نكرد كه غلو در حق على بن ابى طالب بر چه اصلى است. بعضى خودِ شيخ را مورد مؤاخذه قرار داده و او را متهم به غلوّ ساخته‏اند، آن هم غلو در حق على عليه السلام! چه أو تصريح كرده است كه اولين موجودِ صادر از حق حضرت ختمى مرتبت است كه كان سيّد العالم بأسره. ثم أقرب الناس إليه على بن أبى طالب، سرّ الأنبياء و إمام العالم.[1] در ديار بكر و اطراف آن ناصبى وجود داشته و دشمنان على عليه السلام بين علماى عامه نيز بوده‏اند. در دو قضيه منقول از «رجبيّون» و آن دو شاهد آثار جعل آشكار است».

ابن عربی که خریت فن بوده چطور می‌شود مسئله‌ای را گفته باشد که با مبانی و اصول مسلم تهافت و تعارض داشته باشد. مگر می‌توان مطلبی که مبنای باطل آن دفعی الزوال بودن و دفعی الحدوث بدونِ صور برزخی است، به وی نسبت داد؟! صور برزخی، تدریجی حاصل می‌شوند و تدریجی هم از بین می‌روند چطور ممکن است به محض حصول ایمان به شافعی، چهره‌اش عوض شود! به محض ایمان به شیعه، باز این سیر عوض شدن ادامه یابد! شکل گرفتن نفس در قالب صور خاص، در سایه «علم» و «عمل» حاصل می‌شود. «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه».

چنین مسئله‌ای از مسلمات اعتقادی ابن‌عربی است و لذا جناب شارح فصوص (مرحوم آشتیانی) به جعلی بودن این مطلب و دروغ بستن به جناب ابن‌عربی متذکر شده‌اند وی چنین گفته است: «صورت پذيرى نفس و قبول صورتى غير صورت اصلىِ خود بتدريج حاصل مى‏شود. نفس دفعتاً متصور به صور بهيميه، از جمله صور خنازير، نمى‏شود. صورت خنزيرى نيز دفعتاً صورت واقعى انسانى، كه از آنِ محبان و پيروان امير مؤمنان عليه السلام است، نمیگردد»
بعلاوه، اعتقادات برای تغییر صور برزخی، از قبیل جزء العلة است نه تمام‌العلة؛ چرا که عمده‌ی تغییرات صور برزخی، به خلق و خو و صفات حسنه و رذیله منتسب است.

حال اگر این مبحث علمی برای منتقدین (در هر سطح علمی) آشکار می‌بود، چنین ایرادی به ابن‌عربی نمی‌گرفتند.



[/HR][1] اين سخن شيخ نزد جماعت« وهابيه» كفر صريح، و نزد طايفه موسوم به اهل سنت و جماعت غلو به شمار است، و نزد ارباب حق و يقين كلام حقى است مأخوذ از حضرت ختمى مقام، عليه و على أولاده السلام، هر چند جملگى متكلمان و فقها از درك آن عاجز باشند.


حافظ;961090 نوشت:
همان عبارتی بود که از کتاب إسفار نقل کردم و الا در فصوص الحکم، صراحتا نگفته. در کتاب إسفار ... صریحا گفته که مذبوح،‌ اسماعیل است مگر این که منکر استناد این کتاب به ابن عربی شوید یا بگویید این حرف را به او بسته‌اند!

برادر گرامی به این میگن تناقض.

ابن عربی در فصوص میگه فرعون پاک و مطهر مرد در فتوحات میگه فرعون جهنمی بود.وقتی به دروغ ابن عربی میگه این کتب را خدا و پیامبر گفتند این جوری دچار تناقض می شود تا رسوا شود.

آیا در قرآن از روی فکر و تأمل نمی‌نگرند؟ و اگر از جانب غیر خدا بود در آن اختلافی بسیار می‌یافتند.(آیه 82 سوره نساء)

شما قرار بود ان قسمت از فصوص را که درباره حضرت اسحاق بوده بیاورید

نقل قول:
هر بیننده بی‌طرفی، اذعان دارد که شخصی مانند ابن‌عربی، نه تنها مسیر اعتقادی شیعه را مسدود نکرده، بلکه راه را برای محققان و شیعه‌شناسان باز کرده است و عقاید شیعی را عمق بخشیده است. ناظر منصف و بی‌طرف، این مطلب را بسان یک ادعای صرف نمی‌انگارد؛ زیرا اگر بدون اینکه به او بگویند این کتاب (از کتب ابن عربی مانند فصوص الحکم و فتوحات)، اثر کدام شخصیت است، با غور در مباحث مطرح شده در آن، بدون تأمل بر سیطره داشتن رنگ و بوی اعتقادات شیعی بر محتوا آن اذعان خواهد داشت.

دو تا از مسائلی که راه را برای شیعیان باز کرده و عقاید شیعه را عمق بخشیده را بیان می فرمایید

نقل قول:
چگونه شما با این تعصب کور می‌توانید حق‌ِ مخفی و پشت پرده را بفهمید! مرام اهلبیت این بود که زنبور وار محاسن دیگران را برجسته می‌کردند و شیعیان را از مشی مگس وار که تنها بر روی معایب اشخاص دست گذارند، برحذر می دادند.

ببخشید کی اهل بیت محاسن صوفیه را برجسته کردند؟؟؟؟؟؟؟

حافظ;961103 نوشت:
ظاهرا دین شما اسلام است و ظاهرا این کلماتتان هم از سر غیرت و دین دوستی است اما رسمتان اسلامی نیست.

رسم من کاملا اسلامی است:

ﻣُﺤَﻤَّﺪُ ﺑْﻦُ ﻳَﺤْﻴَﻰ ﻋَﻦْ ﻣُﺤَﻤَّﺪِ ﺑْﻦِ ﺍﻟْﺤُﺴَﻴْﻦِ ﻋَﻦْ ﺃَﺣْﻤَﺪَ ﺑْﻦِ ﻣُﺤَﻤَّﺪِ ﺑْﻦِ ﺃَﺑِﻲ ﻧَﺼْﺮٍ ﻋَﻦْ ﺩَﺍﻭُﺩَ ﺑْﻦِ ﺳِﺮْﺣَﺎﻥَ ﻋَﻦْ ﺃَﺑِﻲ ﻋَﺒْﺪِ ﺍﻟﻠَّﻪِ علیه السلام ﻗَﺎﻝَ ﻗَﺎﻝَ ﺭَﺳُﻮﻝُ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﺹلی الله علیه و آله :

ﺇِﺫَﺍ ﺭَﺃَﻳْﺘُﻢْ ﺃَﻫْﻞَ ﺍﻟﺮَّﻳْﺐِ ﻭَ ﺍﻟْﺒِﺪَﻉِ ﻣِﻦْ ﺑَﻌْﺪِﻱ ﻓَﺄَﻇْﻬِﺮُﻭﺍ ﺍﻟْﺒَﺮَﺍﺀَﺓَ ﻣِﻨْﻬُﻢْ ﻭَ ﺃَﻛْﺜِﺮُﻭﺍ ﻣِﻦْ ﺳَﺒِّﻬِﻢْ ﻭَ ﺍﻟْﻘَﻮْﻝَ ﻓِﻴﻬِﻢْ ﻭَ ﺍﻟْﻮَﻗِﻴﻌَﺔَ ﻭَ ﺑَﺎﻫِﺘُﻮﻫُﻢْ ﻛَﻴْﻠَﺎ ﻳَﻄْﻤَﻌُﻮﺍ ﻓِﻲ ﺍﻟْﻔَﺴَﺎﺩِ ﻓِﻲ ﺍﻟْﺈِﺳْﻠَﺎﻡِ ﻭَ ﻳَﺤْﺬَﺭَﻫُﻢُ ﺍﻟﻨَّﺎﺱُ ﻭَ ﻟَﺎ ﻳَﺘَﻌَﻠَّﻤُﻮﺍ ﻣِﻦْ ﺑِﺪَﻋِﻬِﻢْ ﻳَﻜْﺘُﺐِ ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻟَﻜُﻢْ ﺑِﺬَﻟِﻚَ ﺍﻟْﺤَﺴَﻨَﺎﺕِ ﻭَ ﻳَﺮْﻓَﻊْ ﻟَﻜُﻢْ ﺑِﻪِ ﺍﻟﺪَّﺭَﺟَﺎﺕِ ﻓِﻲ ﺍﻟْﺂﺧِﺮَﺓِ .

ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ (صلی الله علیه و آله) ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ : ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻓﺴﺎﺩﮔﺮﺍﻥ ﻭ ﺑﺪﻋﺖ ﮔﺰﺍﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﺒﺮّﯼ ﺑﺠﻮﯾﯿﺪ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺷﻨﺎﻡ ﺩﻫﯿﺪ ﻭ ﺑﺪﮔﻮﯾﯿﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﻟﯿﻞ ﻭ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﻣﺒﻬﻮﺗﺸﺎﻥ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﻃﻤﻊ ﺑﻪ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻓﺴﺎﺩ ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﻧﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﻭﺭﯼ ﺑﺠﻮﯾﻨﺪ ﻭ ﺑﺪﻋﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﻣﻮﺯﻧﺪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺁﻥ ﺣﺴﻨﺎﺕ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﺪ ﻭ ﺩﺭﺟﺎﺕ ﺍﺧﺮﻭﯼ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ.

(ﺍﻟﻜﺎﻓﻲ ، جلد ۲ ، صفحه ۶۶۵)

حافظ;961103 نوشت:
مگر کسی که سنی شد، از هستی ساقط شده است!

برادر عزیز سنی با ناصبی فرق دارد.ناصبی فقط کسی نیست به امامان توهین کند در تعریف نصب از ائمه کسی که به شیعیان هم توهین کند ناصبی است.اگر دوست داشتید احادیثش را هم بیاورم.ابن تیمیه به خاطر بغض شیعیان ناصبی است با اینکه به امامان شیعه احترام می گذارد.

حافظ;961097 نوشت:
و یا اینکه بر اساس خاصیت تقیه بوده است

برادر گرامی چندتا عالم شیعه در زمان او اسم بیارم که بدون تقیه نظرات خود را گفتند.دست و پا او را که نبسته بودند(شاهد من اینکه چند بار برای دید زدن خانم نظام اصفهانی به مکه رفته) از اندلس ناصبی امده رفته تو شام مرکز نواصب،برادر عزیز اگر تعصب را کنار بگذاری می بینی که خود او ناصبی بوده که به این شهر ها می رفته مگس دور مدفوع جمع می شود زنبور دور گل.اگر شیعه بود میرفت شهر های شیعه نشین مثل حله و قم.

علما هم عصر او:

سید بن طاووس.تقی الدین حلی.علی بن عیسی اربلی.رضی الدین استرابادی.یحیی بن بطریق
___________________________________________________________________________________________

حافظ;961097 نوشت:
(ابن حجر عسقلانی) که کتب تراجم و رجال معتبر اهل‌سنت، سخن او را نقل کرده‌اند، در تبیین شخصیت ابن‌عربی می‌گویند: شیخٌ سوء شیعیٌّ کذّاب[1].

برادر گرامی سنی هایی مثل ابن حجر برای بدنام کردن شیعه امثال ابن سبا و ابن عربی را شیعه گفتند.هر کس علم رجال بداند می داند صفدی متقدم تر از ابن حجر عسقلانی است و ابن عربی را سنی می داند.از دوران صفدی تا ابن حجر عسقلانی، محیی الدین ابن عربی تو قبر تغییر مذهب داده؟؟؟

حافظ;961108 نوشت:
مسئله‌ای را گفته باشد که با مبانی و اصول مسلم تهافت و تعارض داشته باشد. مگر می‌توان مطلبی که مبنای باطل آن دفعی الزوال بودن و دفعی الحدوث بدونِ صور برزخی است، به وی نسبت داد؟!

تو کتاباش پر از تناقض یکیش هم همین.اگر این جمله تحریف شده است پس می توان گفت جملاتی را هم که اقای اشتیانی در دفاع از ابن عربی اورده تحریف شده است.

حافظ;961108 نوشت:
ثم أقرب الناس إليه على بن أبى طالب، سرّ الأنبياء و إمام العالم

برادر عزیز سنی ها به شمس دین ذهبی و غزالی و خیلی های دیگه هم امام می گویند.صاحب سر انبیا حضرت علی بودن هم تو خود کتب اهل سنت هست و ان را تصحیح هم می کنند.نزدیک ترین فرد بودن افراد را به پیامبر را هم سنی ها از چند جهت بررسی می کنند.مثل اینکه نزدیک ترین فرد از نظر اسلام اوردن بین ابوبکر و علی که در این مورد اهل سنت با هم اختلاف دارند یا مثل اینکه عایشه یا علی کدام نزدیک فرد به هنگام وفات ان حضرت به ایشان بودند(اینجا نزدیکی فیزیکی است) در جمله مد نظر شما حضرت علی نزدیک ترین فرد از نظر خلقت است نه در امور دیگر

به دو حدیث زیر توجه کن:

عبدالله از پدر بزرگوارشان پرسیدند: به راستی که اسامه را بر من برتری دادی در حالی که من همراه رسول الله صلی الله علیه و سلم شاهد وقایعی بودن که او نبوده است؟ عمر رضی الله عنه در جواب فرمود: اسامه نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم محبوب تر از تو بود همان طور که پدرش نزد ایشان از پدر تو عزیزتر بود.
http://www.islamage.com/show_content.php?cid=37&type=id

در حدیث بالا محبوب تر بودن را از منظر زودتر اسلام اوردن و نزدیکی اسامه به خاطر خادمی پیامبر(ص) را در نظر می گیرند.


حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سَعِيدٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْجَلِيلِ، قَالَ: انْتَهَيْتُ إِلَى حَلْقَةٍ فِيهَا أَبُو مِجْلَزٍ وَابْنُ بُرَيْدَةَ، فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُرَيْدَةَ: حَدَّثَنِى أَبِى بُرَيْدَةُ، قَالَ: أَبْغَضْتُ عَلِيًّا بُغْضًا لَمْ يُبْغَضْهُ أَحَدٌ قَطُّ، قَالَ: وَأَحْبَبْتُ رَجُلاً مِنْ قُرَيْشٍ لَمْ أُحِبَّهُ إِلاَّ عَلَى بُغْضِهِ عَلِيًّا، [قَالَ: فَبُعِثَ ذَلِكَ الرَّجُلُ عَلَى خَيْلٍ فَصَحِبْتُهُ، مَا أَصْحَبُهُ إِلاَّ عَلَى بُغْضِهِ عَلِيًّا] ، قَالَ: فَأَصَبْنَا سَبْيًا، قَالَ: فَكَتَبَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: ابْعَثْ إِلَيْنَا مَنْ يُخَمِّسُهُ، قَالَ: فَبَعَثَ إِلَيْنَا عَلِيًّا وَفِى السَّبْىِ وَصِيفَةٌ هِىَ أَفْضَلُ مِنَ السَّبْىِ، قَالَ: فَخَمَّسَ وَقَسَمَ فَخَرَجَ رَأْسُهُ يقطر، فَقُلْنَا: يَا أَبَا الْحَسَنِ مَا هَذَا؟ قَالَ: أَلَمْ تَرَوْا إِلَى الْوَصِيفَةِ الَّتِى كَانَتْ فِى السَّبْىِ، فَإِنِّى قَسَمْتُ وَخَمَّسْتُ، فَصَارَتْ فِى الْخُمُسِ، ثُمَّ صَارَتْ فِى أَهْلِ بَيْتِ النَّبِىِّ صلى الله عليه وسلم، ثُمَّ صَارَتْ فِى آلِ عَلِىٍّ، وَوَقَعْتُ بِهَا، قَالَ: فَكَتَبَ الرَّجُلُ إِلَى نَبِىِّ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم، فَقُلْتُ: ابْعَثْنِى، فَبَعَثَنِى مُصَدِّقًا، قَالَ: فَجَعَلْتُ أَقْرَأُ الْكِتَابَ، وَأَقُولُ: صَدَقَ، قَالَ: فَأَمْسَكَ يَدِى وَالْكِتَابَ، وَقَالَ: أَتُبْغِضُ عَلِيًّا؟ قَالَ: قُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: فَلاَ تَبْغَضْهُ، وَإِنْ كُنْتَ مُحِبُّهُ، فَازْدَدْ لَهُ حُبًّا، فَوَالَّذِى نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ، لَنَصِيبُ آلِ عَلِىٍّ فِى الْخُمُسِ أَفْضَلُ مِنْ وَصِيفَةٍ، قَالَ: فَمَا كَانَ مِنَ النَّاسِ أَحَدٌ بَعْدَ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَحَبَّ إِلَىَّ مِنْ عَلِىٍّ. قَالَ عَبْدُ اللَّهِ، يعنى بن بريدة: فَوَالَّذِى لاَ إِلَهَ غَيْرُهُ مَا بَيْنِى وَبَيْنَ النَّبِىِّ صلى الله عليه وسلم فِى هَذَا -[369]- الْحَدِيثِ إلاَّ أَبِى بُرَيْدَةَ.

http://lib.efatwa.ir/43316/3/368

در حدیث بالا بریده میگه محبوب ترین فرد بعد از پیامبر(ص) در نزد من علی است و شعیب الارنووط وهابی و نور الدین هیثمی هم این روایت را تصحیح می کنند. ولی اینجا کسی نمیگوید شعیب الارنووط یا هیثمی شیعه هستند.

اخه کدام شیعه ای میگه حضرت علی ممکنه تو این دنیا گناه کنه و حد بخورد که ابن عربی گفته؟؟؟



[=فش]
[/]

ابن عربی و مقامات ابوبکر و عمر و استخفاف به امیر المومنین علیه السلام

http://www.ebnearabi.com/113/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A8%DA%A9%D8%B1-%D9%88-%D8%B9%D9%85%D8%B1.html

http://orafaa.com/sarab-erfan/aref-kazeb/ebne-arabi/213-%D8%AA%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D9%84%D9%81%D8%A7

______________________________________________________________________________________

((انه یکون فی امة محمد صلی اله علیه و اله و سلم من هو افضل من ابی بکر الصدیق عند ما یریانه افضل الناس بعد رسول الله صلی اله علیه و اله و سلم من المسلمین فانه معلوم ان عیسی علیه السلام افضل من ابی بکرو هو من امة محمد محمد صلی اله علیه و اله و سلم و متبیعه)). و پذیرفته است که بعد از پیامبر،افضل مردمان در میان مسلمانان ابوبکر بوده است و در عین حال عیسی علیه السلام را نیز از امت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و از پیروان وی به شمار آورده و افضل از همه امت، حتی از ابوبکر دانسته است.

بعدی:

((فلیس بین ابی بکر و رسول الله صلی اله علیه و اله و سلم رجل لانه صاحب صدیقیه و صاحب سر فهو من کونه صاحب سر بین الصدیقیة و النبوة التشریع و یشارک فیه فلا یفضل علیه من یشارکه فیه بل هو مساو له فی حقیقته فانهم ذلک)).
((یعنی : بین ابوبکر و رسول الله صلی اله علیه و اله و سلم کسی نیست و تنها او صاحب سر رسول الله می باشد)).

بعدی:

((الباب الحادی والستون و مأة فی المقام الذی بین الصدیقیة و النّبوة و هو مقام القربة)). سپس اشعاری نقل می کند تا این که به این ابیات منتهی می شود: فلیس بین ابی بکر و صاحبه اذا نظرت الی ما قلته رجل هذا الصحیح الذی دلت دلائله فی الکشف عند رجال الله اذ عملوا یعنی((پس بین ابوبکر و یار او-پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله-اگر نظر کنی در آنچه را که من گفتم کسی را نمی یابی،و این مطلب صحیحی است که دلالت دارد بر آن دلائل خودش در حال کشف نزد رجال الله به هنگام عمل کشف)).

بعدی:

وجوه كثيرة، فيفضل غيره، ممن ليس له ذلك. و لذلك لما ذكر رسول الله- ص- الثمانية الأبواب من الجنة أن يدخل من أيها شاء، قال أبو بكر:" يا رسول الله! و ما على الإنسان أن يدخل من الأبواب كلها؟"- قال رسول الله- ص-:" أرجو أن تكون منهم، يا أبا بكر.

وجوه زیادی در ابوبکر وجود دارد که موجب برتری او بر دیگرانی است که این وجوه در آنان نیست. از این رو است که چون پیامبر(ص) فرمود: بهشت را هشت در است که از هر دری که بخواهند وارد می شوند. ابوبکر گفت: چه می شد که انسان از همه درها وارد می شد؟ پیامبر(ص) فرمود: امیدوارم تو از آنان باشی

بعدی:

خدا فرموده است: «از خدا بپرهیزید و خدا به شما می آموزد و خدا به هر چیزی آگاه است» و نیز فرموده است: «اگر تقوا پیشه کنید خدا برای شما فرقان (وسیله شناخت حق از باطل) را قرار می دهد. عمر بن خطاب و احمد بن حنبل از اقطاب این مقامند.

موضوع قفل شده است