جمع بندی بررسی شخصیت ابن عربی از نگاه امام صادق (ع)

تب‌های اولیه

54 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حافظ;960204 نوشت:
روی سخن حدیث با کسی است که مدعی دین و ایمان است و از طرفی از معارف و معالم دینش بی‌اطلاع است.

احسنت،من هم همین را میگویم

ابن عربی : فرعون طاهر و مطهر از دنیا رفت!

http://www.ebnearabi.com/1377/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%b1%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%b1%d8%a8%db%8c-%d9%81%d8%b1%d8%b9%d9%88%d9%86-%d8%b7%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d8%b7%d9%87%d8%b1.html
___________________________________________________________________

ابن عربی و خوک دانستن شیعیان:

و منهم رضي اللّٰه عنهم الرجبيون و هم أربعون نفسا في كل زمان لا يزيدون و لا ينقصون و هم رجال حالهم القيام بعظمة اللّٰه و هم من الأفراد و هم أرباب القول الثقيل من قوله تعالى إِنّٰا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً و سموا رجبيون لأن حال هذا المقام لا يكون لهم إلا في شهر رجب من أول استهلال هلاله إلى انفصاله ثم يفقدون ذلك الحال من أنفسهم فلا يجدونه إلى دخول رجب من السنة الآتية و قليل من يعرفهم من أهل هذا الطريق و هم متفرقون في البلاد و يعرف بعضهم بعضا منهم من يكون باليمن و بالشام و بديار بكر لقيت واحدا منهم بدنيسير من ديار بكر ما رأيت منهم غيره و كنت بالأشواق إلى رؤيتهم و منهم من يبقى عليه في سائر السنة أمر ما مما كان يكاشف به في حاله في رجب و منهم من لا يبقى عليه شيء من ذلك و كان هذا الذي رأيته قد أبقى عليه كشف الروافض من أهل الشيعة سائر السنة فكان يراهم خنازير فيأتي الرجل المستور الذي لا يعرف منه هذا المذهب قط و هو في نفسه مؤمن به يدين به ربه فإذا مر عليه يراه في صورة خنزير فيستدعيه و يقول له تب إلى اللّٰه فإنك شيعي رافضي فيبقى الآخر متعجبا من ذلك فإن تاب و صدق في توبته رآه إنسانا و إن قال له بلسانه تبت و هو يضمر مذهبه لا يزال يراه خنزيرا فيقول له كذبت في قولك تبت و إذا صدق يقول له صدقت فيعرف ذلك الرجل صدقه في كشفه فيرجع عن مذهبه ذلك الرافضي و لقد جرى لهذا مثل هذا مع رجلين عاقلين من أهل العدالة من الشافعية...
http://lib.eshia.ir/10511/2/8

قدیما;960590 نوشت:
علامه مجلسی برای عالم و ادم اجازه اجتهاد صادر می کردند.خود شما میگویید علامه مجلسی این چطور علامه ای بوده که مجتهد نبوده؟؟؟

بنده برای شخصیت‌زدگی شما هیچ دارویی ندارم.
آیا اگر کسی متخصص در حوزه‌ی شیمی بود، فهمش در حوزه‌ی فیزیک نیز حجت است! اجازه‌ی اجتهاد چه ربطی به مطالب عرفانی و معقول هستی‌شناسی دارد؟!
آیا همه کسانی که منتقد شخصیت جناب ابن‌عربی (در مقابل مخالفت آموزه‌ای) هستند، یقیناً به مراد و مقصود وی در حرفهایی که زده است، پی‌ برده‌اند!
حتی در فهم کلمات ابن‌عربی میان اهل عرفان نیز اختلافاتی وجود دارد چه رسد به کسانی که از دور ناملایمات کلام وی را مطرح می‌کنند!
بنده قصد آن را ندارم تا سخن شخصیتهای موافق ایشان را (مانند علامه طباطبایی و امام خمینی و ملاصدرا و آیت ا... حسن زا‌ده‌‌ آملی و مرحوم آیت الله انصاری شیرازی و مرحوم آیت الله شاه‌آبادی و ... ) در مورد وی برای شما لیست کنم چون شما هم سخن مخالفین را برای بنده لیست می‌کنید؛ در نتیجه مباحثه‌ای بی‌محتوا و غیر علمی خواهیم داشت که البته به دور از شأن این سایت هم هست. اگر خواستید می‌توانیم دست روی آموزه‌های ایشان بگذاریم و به قدر وسع و مجال، برخی سخنان ایشان را که مایه‌ی تحول فکری شیعه گشته بازگو کنیم. آنوقت ببینیم در کنار آن حرفهایی که به زعم عده‌ای از لاطائلات و کفریات است آیا نمی‌توان برخی حرفهای خوب وی را دیده و به همین میزان، از دشمنی‌هایمان نسبت به او بکاهیم!

قدیما;960592 نوشت:
اعتقاد داشته اسحاق ذبیح الله بوده نه اسماعیل.

عرض کردم هیچ موردی نیست که ایشان گفته باشد اسحاق، ذبیح الله بوده است.

قدیما;960592 نوشت:
برادر من هیچ کدام از انهایی که فرضیه ذبیح الله بودن حضرت اسحاق را اوردند نگفتند این مطلب را پیامبر بر من املا کرده.اگر ابن عربی این کلام را نمی گفت می گفتیم اشتباه کرده ولی الان میگیم دروغ گفته چون مگر می شود در کتابی که پیامبر املا کرده این همه غلط باشد

عزیزم عرض کردم این فرضیه را شراح به دهان ابن‌عربی گذاشته اند البته نه مغرضانه، بلکه سهواً.
ببینید، خیلی راحت و سریع، یقین به ادعاهای دیگران در مورد دیگران نکنید.

ابن‌عربی در کتاب إسفار عن نتیجة الأسفارع سفر الهدایة، ص 37 اینچنین می‌گوید: «و لما ابتلی بذبح ما سأله من ربه و تحقق نسبة الابتلاء، و صار بحکم الواقعة، فکأنه قد ذبح - و إن کان حیا - بشّر بإسحاق علیه السلام من غیر سؤال، فجمع له بین الفداء و بین البدل مع بقاء المبدل منه ...».
نتیجه، این که ابن عربی عقیده داشته باشد مذبوح، اسحاق است مردود است بلکه در کتاب دیگرش مذبوح را جناب اسماعیل می‌داند. خصوصا این که در خود کتاب فصوص هم یک جا نگفته مذبوح، اسحاق است.

قدیما;960592 نوشت:
اگر قبول ندارید می توانی یک خط در این باب بیاوری که ابن عربی درباره حضرت اسحاق نوشته باشه؟مگر می شود باب به نام حضرت اسحاق باشد و یک خط درباره خود حضرت اسحاق مطلب نباشد؟؟؟

برای این سخنتان هم پاسخ دارم منتهی بحث از آن کاملا درون علمی‌ست یعنی باید شروع به تدریس فص اسحاقی کنیم و به دقت حرفهای فص اسحاقی را فهم کنیم آنگاه وجه اشتباه سخنتان را بگویم البته اگر ذهنتان مشوش نمی‌شود و حوصله‌اش را دارید من حرفی ندارم!

قدیما;960594 نوشت:
ابن عربی : فرعون طاهر و مطهر از دنیا رفت!

http://www.ebnearabi.com/1377/%d9%86...%87%d8%b1.html
__________________________________________________ _________________

ابن عربی و خوک دانستن شیعیان:

و منهم رضي اللّٰه عنهم الرجبيون و هم أربعون نفسا في كل زمان لا يزيدون و لا ينقصون و هم رجال حالهم القيام بعظمة اللّٰه و هم من الأفراد و هم أرباب القول الثقيل من قوله تعالى إِنّٰا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً و سموا رجبيون لأن حال هذا المقام لا يكون لهم إلا في شهر رجب من أول استهلال هلاله إلى انفصاله ثم يفقدون ذلك الحال من أنفسهم فلا يجدونه إلى دخول رجب من السنة الآتية و قليل من يعرفهم من أهل هذا الطريق و هم متفرقون في البلاد و يعرف بعضهم بعضا منهم من يكون باليمن و بالشام و بديار بكر لقيت واحدا منهم بدنيسير من ديار بكر ما رأيت منهم غيره و كنت بالأشواق إلى رؤيتهم و منهم من يبقى عليه في سائر السنة أمر ما مما كان يكاشف به في حاله في رجب و منهم من لا يبقى عليه شيء من ذلك و كان هذا الذي رأيته قد أبقى عليه كشف الروافض من أهل الشيعة سائر السنة فكان يراهم خنازير فيأتي الرجل المستور الذي لا يعرف منه هذا المذهب قط و هو في نفسه مؤمن به يدين به ربه فإذا مر عليه يراه في صورة خنزير فيستدعيه و يقول له تب إلى اللّٰه فإنك شيعي رافضي فيبقى الآخر متعجبا من ذلك فإن تاب و صدق في توبته رآه إنسانا و إن قال له بلسانه تبت و هو يضمر مذهبه لا يزال يراه خنزيرا فيقول له كذبت في قولك تبت و إذا صدق يقول له صدقت فيعرف ذلك الرجل صدقه في كشفه فيرجع عن مذهبه ذلك الرافضي و لقد جرى لهذا مثل هذا مع رجلين عاقلين من أهل العدالة من الشافعية...
http://lib.eshia.ir/10511/2/8

واژه رافضی اطلاقات متعددی دارد که جناب آقای رسول جعفریان در کتاب خود به آن اشاره کرده است؛ یکی از اطلاقاتِ روافض، به معنای غلات است و منظور ابن‌عربی از روافض، غلات از شیعه بوده است. و باید دید مراد از غلو در نظر جناب ابن‌عربی چه بوده است. پس اینطور نیست جناب ابن‌عربی رافضی را به همان معنایی که هم‌اکنون توسط ما استعمال می‌شود، استعمال کرده باشد.
در تعبیر برخی، وجه انتساب رافضی به شخص یا اشخاص، جعل حدیث است. « و يقرر شريك القاضي أن الرافضة كانوا يضعون الحديث و يتخذونه دينا.
و وضعوا الأحاديث في ذم معاوية، و وضع أتباع معاوية الأحاديث في مدحه، و من وراء أولئك الزنادقة يضعون الحديث تأصيلا لزندقتهم، فيروون أن اللّه ينزل عشية عرفة يصافح الركبان، و يعانق المشاة، و أقر عبد الكريم بن أبي العوجاء بأنه وضع أربعة آلاف حديث يحل فيها الحرام و يحرم الحلال. إلى غير ذلك مما لا يسعه مقامنا هذا.»[1]
و باز در تأیید مطالب فوق مطلبی را از مولف کتاب شرح التعرف نقل می‌کنیم: « روافض بر سه گروه‏اند: زيديان و امامتيان و غاليان‏اند ... امامتيان پانزده گروه‏اند و همه متفق‏اند كه امام از پس پيغامبر صلى الله عليه و سلم على بود و ديگران امام نبودند. از اين پانزده گروه يك گروه مسلمان‏اند و لكن مبتدع‏اند و هوادارند و از آن گروه‏اند كه جز امامت على را چيزى ديگر نگويند، و زبان از بد گفتن صحابه نگه دارند. گويند ابو بكر و عمر و عثمان از بهر اجماع به امامت بنشستند نه از بهر قصد كردن ظلم. ... غاليان بيست و سه گروه‏اند همه كافراند هيچ مسلمان نه‏اند. البته تا گروهى از ايشان على را خداى گويند تعالى منه، و از اين نيز بتر گويند كه خداى عز و جلّ از آسمان فرود آمد و به شكم على اندر رفت و در شكم على سخن گفت. و نيز سخنهايى زشت گويند ...»

نکته‌ی مهم دیگری که در باب آثار ابن‌عربی باید لحاظ کرد، دست‌کاری و تحریفاتی است که نسبت به آثار وی صورت گرفته است. جناب علامه شعرانی در این باره می‌گوید:
[=&amp]
«هنگامى که در صدد تلخیص کتاب فتوحات برآمدم با عباراتى مواجه شدم که به گمانم با عقاید مسلم کافه مسلمین تعارض داشت بنابراین پس از اندکى شک و تردید آنها را حذف کردم و روزى این مطالب را با شیخ شمس الدین (متوفاى سال ۹۵۵ ه. ق) که نسخه ‏اى از فتوحات را به خط خود نوشته و با نسخه مؤلف در قونیه مقابله کرده بود در میان گذاشتم، و پس از خواندن آن دریافتم که هیچ یک از عباراتى که حذف کرده بودم، در آن نسخه موجود نیست. شعرانى نقل مى‏ کند که براى وى مسلم گردید که نسخه‏ هاى فتوحات که در زمان وى در مصر رواج داشت، شامل قسمتهایى مى ‏شد که به نام مؤلف جعل شده بود و در مورد کتاب فصوص و دیگر آثار وى نیز چنین کارى صورت گرفته بود[/]»

علامه حسن‌زاده نیز می گوید: یکی از نمونه های بارز تحریف آن این است که باب سیصد و شصت و شش آن درباره قائم آل محمد علیهم الصلاة و السلام است. ابوالفضائل شیخ بهایی در شرح حدیث سی و ششم کتاب اربعینش گوید:

« خاتمة انّه لیعجبنی کلام فی هذا المقام للشیخ العارف الکامل الشیخ محیی الدین بن عربی اورده فی کتاب الفتوحات المکیة، قال رحمه الله فی الباب الثلاثمائة والست و الستین من الکتاب المذکور انّ لله خلیفة یخرج من عترة رسول الله صلی الله علیه و آله من ولد فاطمة علیها السلام یواطی اسمه اسم رسول الله صلّی الله علیه و آله،جدّه الحسین بن علی علیهما السلام یبایع بین الرکن و المقام ، یشبه رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم فی الخلق بفتح الخاء و ینزّل عنه فی الخُلق بضمّ الخاء الخ .»

در فتوحات چاپ شده چه از طبع بولاق در چهار مجلد، و چه طبع دیگر مصر در هشت مجلد و چه چاپ بیروت همگی «حسین» را به «حسن» تحریف کرده اند.
مهم تر این که در اصل فتوحات پیش از تاریخ چاپهای یاد شده چند سطر از عبارت شیخ را که امام قائم را تا چدرانش نام برده است برداشته اند. چنانکه عبدالوهاب شعرانی متوفای 973 در جلد دوم کتاب یواقیت و جواهر صفحه 145 طبع دوم جامع ازهر مصر سنه 1307 ه عبارت شیخ را از باب مذکور چنین روایت و نقل کرده است:
«و عبارة الشیخ محیی الدین فی الباب السادس و الستین و ثلاثمائة من الفتوحات :
واعلموا انّه لابدّ من خروج المهدی علیه السلام، لکن لایخرج حتی تمتلیء الارض جوراً و ظلماً فیملاها قسطاً و عدلاً و لو لم یکن من الدنیا الا یوم واحد طول الله ذالک الیوم حتی یلی ذالک الخلیفة و هو من عترة رسول الله (ص) من ولد فاطمة رضی الله عنها جده الحسین بن علی بن ابیطالب و والده حسن العسکری بن الامام علی النقی بالنون ابن محمد التقی بالتاء ابن الامام علی الرضا ابن الامام موسی الکاظم ابن الامام جعفر الصادق ابن الامام محمد الباقر ابن الامام زین العابدین علی ابن الامام الحسین ابن الامام علی بن ابیطالب رضی الله عنه یواطی اسمه اسم رسول الله (ص) یبایعه المسلمون بین الرکن و المقام یشبه رسول الله (ص) فی الخلق بفتح الخاء و ینزل عنه فی الخلق بضمّها الخ

تائیداً گوئیم که شیخ در چند جای فتوحات تصریح کرده است که به حضور امام قائم علیه السلام شرفیاب شده است.
علاوه این که رساله « شق الجیب » را فقط در بود آن جناب و غیبت وی نوشته است.« هزار و یک نکته/ نکته 797»


[/HR][1]. اسماعیل مستملی بخاری، شرح التعرف لمذهب التصوف، ج2، ص 552.


[/HR][1]. حارث محاسبی، آداب النفوس، ص 20.

حافظ;960749 نوشت:
عرض کردم هیچ موردی نیست که ایشان گفته باشد اسحاق، ذبیح الله بوده است.

انکار واضحات می فرمایید.وقتی یک نفر باب باز می کند به نام حضرت اسحاق، ابن ابراهیم می شود خود حضرت اسحاق نه اسماعیل.هیچ ادم عاقلی زیر باب اسحاق بلافاصله 12 بیت شعر و 10 پاراگراف درباره اسماعیل صحبت نمی کند.

حافظ;960749 نوشت:
ابن‌عربی در کتاب إسفار عن نتیجة الأسفارع سفر الهدایة، ص 37 اینچنین می‌گوید: «و لما ابتلی بذبح ما سأله من ربه و تحقق نسبة الابتلاء، و صار بحکم الواقعة، فکأنه قد ذبح - و إن کان حیا - بشّر بإسحاق علیه السلام من غیر سؤال، فجمع له بین الفداء و بین البدل مع بقاء المبدل منه ...».
نتیجه، این که ابن عربی عقیده داشته باشد مذبوح، اسحاق است مردود است بلکه در کتاب دیگرش مذبوح را جناب اسماعیل می‌داند. خصوصا این که در خود کتاب فصوص هم یک جا نگفته مذبوح، اسحاق است.

:-o:-o

حافظ;960749 نوشت:
برای این سخنتان هم پاسخ دارم منتهی بحث از آن کاملا درون علمی‌ست یعنی باید شروع به تدریس فص اسحاقی کنیم و به دقت حرفهای فص اسحاقی را فهم کنیم آنگاه وجه اشتباه سخنتان را بگویم البته اگر ذهنتان مشوش نمی‌شود و حوصله‌اش را دارید من حرفی ندارم!

برادر عزیز به اندازه کافی شرح فصوص الحکم داریم.این قدر که ما فصوص الحکم را شرح دادیم سخنان امام حسن عسکری را شرح ندادیم.شما هم اگر می خواهید شرح بدهید مشکلی نیست.فقط لطفا اول انجایی که درباره اسحاق صحبت کرده شرح بدهید تا حرفتان ثابت شود(لطفا با رنگ قرمز که از بقیه متن جدا شود.با تشکر)بعد کل باب را شرح بدهید.ابن عربی در این باب درباره ابوبکر و اقا تقی صحبت کرده ولی درباره حضرت اسحاق خیر.(البته باز هم توضیح بدهم 12 بیت اولیه و 10 پاراگراف اول از نظر من درباره اسحاق است و از نظر شما درباره اسماعیل است)

حافظ;960754 نوشت:
یکی از اطلاقاتِ روافض، به معنای غلات است و منظور ابن‌عربی از روافض، غلات از شیعه بوده است. و باید دید مراد از غلو در نظر جناب ابن‌عربی چه بوده است

حرف اقای جعفریان قبول.حالا بریم تعریف غلات را از منظر ابن عربی ببینیم:

فإن الشیاطین ألقت الیهم أصلاً صحیحاً لا یشکون فیه ثمّ طرأت علیهم التلبیسات من عدم الفهم حتّی ضلّوا فینسب ذلک إلی الشیطان بحکم الأصل و لوعلموا إنّ الشیطان فی تلک المسائل تلمیذله یتعلم منه و اکثر ما ظهر ذلک فی الشیعه و لاسیما فی الإمامیه منهم فدخلت علیهم شیاطین الجنّ أوّلاً بحبّ أهل البیت و استفراغ الحّب فیهم و رأوا أن ذلک من أسنی القربات إلی الله و کذلک هو لو وقفوا ولا يزيدون عليه. إلا أنهم تعدوا من حب أهل البيت إلى طريقين :منهم من تعدى إلى بغض الصحابة وسبهم ، حيث لم يقدموهم ، وتخيلوا أن أهل البيت أولى بهذه المناصب الدنيوية ، فكان منهم ما قد عرف واستفاض.

شیطان، شیعیان را با اصل صحیحی که در آن هیچ شکی راه ندارد مأنوس می کند، سپس بر آنان از کج فهمی شبهاتی را القاء می کند تا گمراه شوند. این گمراهی [فقط] بواسطه ی آن اصل به شیعیان نسبت داده می شود، وگرنه شیطان در این مسائل شاگرد آن شخص گمراه است. بیشترین مصداق بر این امر، در شیعه، خصوصاً شیعه دوازده امامی ظاهر می شود. شیاطین جن نخست محبت اهل بیت و پایداری در آن را به آنان عرضه می کند و شیعیان معتقدند که این محبت بالاترین وسیله ی تقرب به خداست و چنین است اگر در همین حد باقی بمانند.

و در ادامه این انحراف وگمراهی و تعدی از سوی شیطان را اینگونه بیان می کند که آنها صحابه را سب می کنند که در آن تصریح می کند که شیعیان خیال می کنند اهل بیت اولی به مناصب دنیوی می باشند .

الفتوحات المکیه، جلد ١، باب الخمس و الخمسون فی المعرفه الخواطر الشیطانیه، صفحه ۴۲۵، طبع دار الکتب العلمیه

پس غلات در منظر ابن عربی شیعیان دوازده امامی هستند که اهل بیت را اولی به مناصب دنیوی می دانند و صحابه (مثل معاویه) را لعن و سب میکنند

این عقیده برای شما اشنا نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این بی حیا شیطان را شاگرد شیعیان می داند.خدا لعنتش کند

___________________________________________________________________

جدا از اینکه در این مطلب درباره خود رجبیون می شود دروغگویی ابن عربی را ثابت کرد چرا که من در هیچ کتابی ندیدم گفته باشند ما قومی به نام رجبیون داریم که فقط در یک ماه خاص کرامت دارند و در بقیه ماه ها یک کرامت بیشتر ندارند و این ساخته ذهن بیمار صوفیان است.

حافظ;960754 نوشت:
در آن نسخه موجود نیست. شعرانى نقل مى‏ کند که براى وى مسلم گردید که نسخه‏ هاى فتوحات که در زمان وى در مصر رواج داشت، شامل قسمتهایى مى ‏شد که به نام مؤلف جعل شده بود و در مورد کتاب فصوص و دیگر آثار وى نیز چنین کارى صورت گرفته بود

شعرانی یک سنی صوفی حنفی است که اگر بگوید ماست سفید است باید در سفید بودن ماست شک کرد.چه کسی وثاقت ایشان را تایید کرده،اقا حسن زاده املی!

بر فرض حرف شعرانی را بپذیریم،شما از کجا می خواهید بفهمید کدام سخن در فتوحات و فصوص سخن ابن عربی و کدام تحریف شده است؟؟؟

اگر نسخه معتبری دارید بفرمایید من از همان دلیل بیاورم.در غیر این صورت تمام سخنان وارد در کتب ابن عربی را می توان تحریف شده دانست.

توصیه می کنم دوستان این کتاب را مطالعه کنند:

ابن عربي سنّيّ متعصّب

نویسنده : السيد جعفر مرتضى العاملي

http://lib.eshia.ir/71701/1/82

حافظ;960742 نوشت:
آیا اگر کسی متخصص در حوزه‌ی شیمی بود، فهمش در حوزه‌ی فیزیک نیز حجت است! اجازه‌ی اجتهاد چه ربطی به مطالب عرفانی و معقول هستی‌شناسی دارد؟!

برادر عزیز ابتدا مجتهد بودن علامه مجلسی را زیر سوال بردی که ثابت کردم ایشان خاتم المجتهدین است.حالا مسئله علم ایشان به عرفان و علوم عقلی را مطرح کردید.

فیض کاشانی:علامه مجلسی جامع علوم عقلی و نقلی است

شیخ حر عاملی:او تمام همت خود را مصروف آموختن دانش حدیث و فقه، و بلکه همه شاخه های معارف، کرده و تمام نیروی عمیق فکری و اندیشه وقّادش را در به دست آوردن همه کمالات به کار گرفته است.

علامه مجلسی به محضر امام زمان حضرت مهدی(عج) رسیدن و امام به ایشان توصیه خواندن زیارت جامعه کبیره را کردند حالا مقایسه کن با کشف و شهود ابن عربی که میگه پیامبر(ص) به من فرمودند 3 طلاق در یک مجلس 3 طلاق محسوب می شود!!!!! لعنة الله على الكاذبين

موضوع قفل شده است