جمع بندی بررسی شخصیت ابن عربی از نگاه امام صادق (ع)

تب‌های اولیه

54 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
بررسی شخصیت ابن عربی از نگاه امام صادق (ع)

8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِى نَجْرَانَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قـَالَ سـَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ آيَةَ الْكَذَّابِ بِأَنْ يُخْبِرَكَ خَبَرَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ فَإِذَا سَأَلْتَهُ عَنْ حَرَامِ اللَّهِ وَ حَلَالِهِ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ شَيْءٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه :36 رواية :8
ترجمه :
مـعاويه بن وهب گويد: شنيدم از امام صادق عليه السلام كه ميفرمود: نشانه دروغگو اينست كـه از آسـمـان و زمـيـن و مـشـرق و مـغـرب خـيـر مـيـدهـد، ولى آنـگـاه كـه از حـرام و حلال خدا از او بپرسى چيزى نزد او نيست كه پاسخ دهد.
--------------------------------------------------------
علامه مجلسی:

چنانکه به سند صحيح از امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه علامت كذّاب و دروغگو آن است كه تو را خبر ميدهد به چيزهاي آسمان و زمين و مشرق و مغرب، چون از حلال و حرام خدا مسأله‏اي از او ميپرسي نميداند!
آخر اين مردي كه دعوي ميكند مسأله غامض وحدت وجود را فهميده‏ ام كه عقلهاي جميع فضلا از فهميدن آن قاصر است، چرا يك معناي سهلي را اگر پنجاه مرتبه خاطر نشان او كنند نميفهمد؟!! و آنهائي كه دقايق معاني را ميفهمند آنچه او فهميده است چرا نمي فهمند، و باز هر گاه خود معترف باشند كه كشف با كفر جمع مي‏شود و كفّار هند صاحب كشف مي‏باشند، بر تقديري كه كشف ايشان واقعي باشد و تو را فريب نداده باشند كي دلالت بر خوبي ايشان ميكند؟
http://www.naghdonegah.com/%D8%A7%D8%B2-%D9%84%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%86/114-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%8A-%D9%88-%D8%B5%D9%88%D9%81%D9%8A%D9%87%E2%80%8F

___________________________________________________________

خبر دادن ابن عربی از اسمان و زمین و مشرق و مغرب:

ابن عربی شخصیت صوفی است که کرامات زیادی مثل دیدن خدا و پیامبران و ختم ولایت بودن و فنا در ذات خدا و صحبت با دختر شیر خوار و دیدن از پشت سر و غیره برای خود نقل کرده.

http://www.ebnearabi.com/6038/%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%81%D9%88%D9%82-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF.html

______________________________________________________________

وقتی ابن عربی مسائل ساده اسلامی را نمی داند:

1.اشتباه گرفتن حضرت اسحاق و اسماعیل(ع):

فدا نبی ذبح ذبح لقربان و این ثوابج الکبش من نفس الانسان
چگونه فدای پیغمبری کشتن قربانی تواند بود؟

و کان کبش ظهر فی صورة ابن ابراهیم فی المنام فصدّق ابراهیمُ فی الرؤیا ، ففداه ربه من وهم ابراهیمَ بالذبح الذی هو تعبیرُ رؤیاهُ عندالله تعالی و هو لا یشعرُ . فالتجلی الصوریّ فی حضرة الخیال...
گوسفند در صورت فرزند ابراهیم در خواب ظاهر گشت،پس ابراهیم خواب را راست دانست.پس پروردگارش او(اسحاق) را به جای وهم ابراهیم یه ذبح عظیم که عبارت از تعبیر رویای اونزد خدا بود فدا و عوض داد و او نمی دانست.

فصوص الحکم ترجمه محمد خواجوی. فص حکمت حقی در کلمه اسحاقی
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
دکتر محسن جهانگیری در این باره می نویسد: انتقاد شدید که ابن عربی گفته است: «ابراهیم(علیه السلام) خطا کرد در خواب خود و خواست اسحاق(علیه السلام) را ذبح نماید.

مرحوم آشتیانی که از شارحین آثار ابن عربی است می نویسد: یک عیب اساسی در کار اتباع ابن عربی آن است که چشم بسته آنچه مرشد آنها نوشته است قبول کرده اند. از جمله آنچه در «فصّ اسحاقی» (از کتاب فصوص الحکم) شیخ بر خلاف ظواهر کتاب و سنت، بلکه نص صریح اسحاق را ذبیح دانسته است. اتباع او عذر آورده اند که: الشیخ معذور فیما ذهب الیه لأنه مأمور. حال آنکه به حکم قواعد شرعی و عقلی باید شیخ را مورد مؤاخذه قرار می دادند. وجه صحیح آن است که هیچ دلیل شرعی و عقلی بر عصمت شیخ از اشتباه وجود ندارد.
مقدمه شرح فصوص الحکم، ص6

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد حافظ

با سلام و ادب و احترام؛

قدیما;958687 نوشت:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِى نَجْرَانَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قـَالَ سـَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ آيَةَ الْكَذَّابِ بِأَنْ يُخْبِرَكَ خَبَرَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ فَإِذَا سَأَلْتَهُ عَنْ حَرَامِ اللَّهِ وَ حَلَالِهِ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ شَيْءٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه :36 رواية :8
ترجمه :
مـعاويه بن وهب گويد: شنيدم از امام صادق عليه السلام كه ميفرمود: نشانه دروغگو اينست كـه از آسـمـان و زمـيـن و مـشـرق و مـغـرب خـيـر مـيـدهـد، ولى آنـگـاه كـه از حـرام و حلال خدا از او بپرسى چيزى نزد او نيست كه پاسخ دهد.
--------------------------------------------------------
علامه مجلسی:

چنانکه به سند صحيح از امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه علامت كذّاب و دروغگو آن است كه تو را خبر ميدهد به چيزهاي آسمان و زمين و مشرق و مغرب، چون از حلال و حرام خدا مسأله‏اي از او ميپرسي نميداند!
آخر اين مردي كه دعوي ميكند مسأله غامض وحدت وجود را فهميده‏ ام كه عقلهاي جميع فضلا از فهميدن آن قاصر است، چرا يك معناي سهلي را اگر پنجاه مرتبه خاطر نشان او كنند نميفهمد؟!! و آنهائي كه دقايق معاني را ميفهمند آنچه او فهميده است چرا نمي فهمند، و باز هر گاه خود معترف باشند كه كشف با كفر جمع مي‏شود و كفّار هند صاحب كشف مي‏باشند، بر تقديري كه كشف ايشان واقعي باشد و تو را فريب نداده باشند كي دلالت بر خوبي ايشان ميكند؟
http://www.naghdonegah.com/%D8%A7%D8...D9%87%E2%80%8F

__________________________________________________ _________

خبر دادن ابن عربی از اسمان و زمین و مشرق و مغرب:

ابن عربی شخصیت صوفی است که کرامات زیادی مثل دیدن خدا و پیامبران و ختم ولایت بودن و فنا در ذات خدا و صحبت با دختر شیر خوار و دیدن از پشت سر و غیره برای خود نقل کرده.


مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ إِنَّ آيَةَ الْكَذَّابِ‏ بِأَنْ يُخْبِرَكَ خَبَرَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ فَإِذَا سَأَلْتَهُ عَنْ حَرَامِ اللَّهِ وَ حَلَالِهِ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ شَيْ‏ءٌ (کافی، ج2، ص 340، طبع اسلامیة).
حدیث از روایات صحیحه و مسند می‌باشد. اما در مورد دلالت و مفهوم این حدیث، هم جناب ملاصالح مازندرانی در کتاب شرح اصول کافی و هم جناب مرحوم محمد باقر مجلسی در کتاب مرآة العقول، به شرح و توضیح این حدیث پرداخته‌اند:
جناب ملاصالح مازندرانی می‌گوید: «أى آية الكذاب فى دعوى الدين و الايمان أن يخبرك خبر السماء و الارض و المشرق و المغرب فاذا سألته عن حلال اللّه و حرامه لم يكن عنده شي‏ء، و فيه ذم لمن يصرف عمره فى القصص و الحكايات و التواريخ و طلب علم النجوم و الرياضى و الهندسة و نحوها و تركه طلب المعارف الشرعية و العلوم الدينية النافعة فى الآخرة مثل علم الاحكام و الاخلاق و مراقبة النفس‏». ملاصالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج 9، ص 379:
ترجمه: «نشانه‌ی دروغ‌گو در این که من دارای دین و ایمان می‌باشم این است که به تو از آسمان و زمین و مشرق و مغرب خبر می‌دهد اما هرگاه از حلال و حرام خدا (احکام شرعی) از وی سؤال می‌کنی، چیزی از آنها نمی‌داند؛ در این بیان کسی که عمر خود را در قصه‌ها و حکایات و تاریخ و طلب علم نجوم و ریاضی و هندسه و ... گذرانده اما از معارف شرعیه و علوم دینی (که مفید به حال آخرتش می‌باشد) غافل گشته، مذمت شده است.

طبق این بیان، که کاملا قابل هضم و منطقی به نظر می‌رسد گویا کسانی بوده‌اند که اینها مدعی دین‌داری و ایمان به خدا و پیامبر خاتم‌ صلی‌الله علیه و آله بوده‌اند و حال آنکه از مفاد این دین هیچ اطلاعی نداشته‌اند بطوری که از هیچ یک از معارف دینی و احکام شرعی خود هیچ اطلاعی نداشته‌اند در حالی که در عوض به علوم مختلف اعم از تاریخ و حکایات و ریاضی و هندسه و نجوم واقف بوده‌اند. عقل انسان در انتخاب گزینه‌های متعدد، گزینه‌هایی که منفعتش بیشتر است را پیش روی انسان می‌گذارد و گزینه‌هایی که درجه اهمیت‌شان کمتر است را در رده‌های بعدی قرار می‌دهد؛ در حقیقت این گونه افراد اینگونه‌اند که قاعده‌ی اولویت‌ها را پشت گوش انداخته اند یعنی اموری که فایده‌ی بیشتری دارند را رها کرده، به اموری که نسبت به دسته قبل، فایده‌ی کمتری دارند، پرداخته‌اند.
نکته‌ای که در این بیان واضح است این که می‌توان به گونه‌ای این حدیث را معنا و تفسیر کرد که به هیچ روی نیازی به دخالت دادن علوم غیبی نباشد. این گمانه‌ از آنجا تقویت می‌شود که اکثری مردم از علوم غیبی بی‌بهره‌اند و در صورتی که خبر از آسمان و زمین و مشرق و مغرب تنها از طریق اطلاع از علوم غیبی میسر باشد، موضوعِ حدیث (کذاب) از اکثریِ مردم منتفی خواهد بود و تنها عده‌ی معدودی که اخباری از آسمان و زمین و شرق و غرب را به اتکا‌ء علوم غیبی می‌دهند را در بر می‌گیرد.
خصوصاً‌ آن که آن چه که باعث شده اطلاع پیدا کردن از شرق و غرب و آسمان و زمین را به معنای اطلاع به گونه‌ی غیبی بنمایاند، تعبیر «خبر السماء» (آسمان) است یعنی خبرهای آسمان؛ و حال آن که علم به خبرهای آسمان تنها در دست کسانی که با علوم غیبی مرتبط‌اند نمی‌باشد؛ بلکه منجمین و طالع‌بین‌ها نیز بدون تمسک به علوم غیبی، چنین اخباری را می‌دهند.
این گمانه‌ آنجا تقویت می‌شود که این حدیث از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است و در این زمان، بازار منجمین و طالع‌بینان داغ شده بود و رد پای آنان نه تنها در دربار خلفاء بلکه در میان بدنه‌ی اجتماع مشهود بود.
پس لازم نیست «خبر السماء» و «خبر المشرق و المغرب» را تنها به عالمان به غیب محدود کنیم و بگوییم این اِخبار از آسمان به معنای اخباری است که از علوم ظاهری و معمولی به دست نمی‌آید و فقط و فقط از طریق کشف و شهود و علوم غیبیه محقق خواهد شد. در حقیقت هیچ ضرورتی نیست که کلام امام علیه السلام را اینچنین مقید کنیم؛ همانطور که جناب ملاصالح مازندرانی اینچنین برداشت کرده‌اند.
اما بیان مرحوم مجلسی: ایشان می‌گوید: «إنما كان هذا آية الكذاب‏ لأنه لو كان علمه بالوحي و الإلهام لكان أحرى بأن يعلم الحلال و الحرام، لأن الحكيم العلام من يفيض على الأنام ما هم أحوج إليه من الحقائق و الأحكام، و كذا لو كان بالوراثة عن الأنبياء و الأوصياء عليهم السلام، و لو كان بالكشف فعلى تقدير إمكان حصوله لغير الحجج عليهم السلام فالعلم بحقائق الأشياء على ما هي عليه لا يحصل لأحد إلا بالتقوى و تهذيب السر عن رذائل الأخلاق، قال الله تعالى:" وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ‏" و لا يحصل التقوى إلا بالاقتصار على الحلال و الاجتناب عن الحرام، و لا يتيسر ذلك إلا بالعلم بالحلال و الحرام، فمن أخبر عن شي‏ء من حقائق الأشياء و لم يكن عنده معرفة بالحلال و الحرام فهو لا محالة كذاب يدعي ما ليس له». محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج10، ص 332.
ترجمه: «این علامت بودن (آیة الکذاب: نشانه‌ی دروغگو) به خاطر آن است که اگر علم او از طریق وحی و الهام بوده باشد، شایسته‌تر آن است که حلال و حرام را بداند (به طریق اولی حلال و حرام را خواهد دانست)، زیرا خداوند کسی است که آنچه را که خلائق بدان نیازمند بودند را بر آنان افاضه می‌کند که عبارت است از حقایق و احکام؛ همچنین، ممکن است [این خبر دادن اخبار آسمان‌ها و زمین و مشرق و مغرب] از طریق وراثت از انبیاء و اوصیاء، ولو با کشف و شهود (بر فرض که تحقق کشف برای غیر اهلبیت علیهم السلام امکان داشته باشد) محقق شده باشد؛ پس علم به حقایق اشیاء به همان نحو که هستند، حاصل نخواهد شد مگر با تقوا و تهذیب درون از رذایل اخلاقی؛ همان طور که خداوند می‌فرماید: "تقوا داشته باشد تا خداوند شما را عالم کند" و حاصل نمی‌شود تقوا مگر به اکتفا بر رعایت حلال الهی و دوری کردن از حرام الهی؛ و این انجام حلال و دوری کردن از حرام میسر نخواهد شد مگر با علم به حلال خدا و حرام خدا؛ پس اگر کسی به حقایق اشیاء خبر داد اما شناختی از حلال و حرام الهی نداشت، قطعا در ادعایش دروغ‌گو خواهد بود».

اگر چه بیان ایشان کلام امام صادق علیه السلام را مقید کرده است و همانطور که در بالا بیان شد، هیچ ضرورتی به این تقیید و محدودیت نیست، اما کلام ایشان اولاً وجود کشف و شهود و اطلاع از زمین و آسمان و مشرق و مغرب از طریق علوم غیبیه را رد نمی‌کنند؛ ثانیاً‌ این کلام ناظر به شخص خاصی نیست و توضیح ایشان به تبع خودِ حدیث، کلی است (فرد خاصی را مشخص نکرده‌اند)؛ ثالثاً، این کلیت مورد قبول همه عقلای عالم و از جمله خود عارفان است؛ یعنی عارفان نیز چنین باور و عقیده‌ای نسبت به حلال و حرام الهی و علم به حلال و حرام الهی داشته‌ و دارند (این مطلب در آثار آنان فراوان قابل مشاهده است).

پس معلوم نیست القاء کننده شبهه، به چه روی این کلام امام صادق علیه السلام را که می‌توان به گونه‌ای معنا کرد که به هیچ روی به مسئله‌ی اطلاع از علوم غیبیه مرتبط نشود و حتی اگر مرتبط شود، به هیچ روی مشمول این دسته خاص (عارفان مسلمان) نمی‌گردد؛ بر اهل معرفت و عارفان منطبق ساخته اند!‌
در اثبات ثالثاً (عارفان مسلمان علم به حلال و حرام الهی را بر خود فرض و واجب می‌دانند) همین مقدار بس که طبق قرائت اکثری و معروف آنان از آموزه‌ی «شریعت، طریقت و حقیقت»، بر این عقیده‌اند که راه رسیدن به حقیقت (کشف و شهود و رسیدن به مقام فنا)، گذر از شریعت است؛ یعنی بدون نصب‌العین قرار دادن‌ِ احکام دینی، نمی‌توان به حقیقت باریافت.
بعلاوه، عارفان مسلمان، یکی از معیارهای صحت و سقم مشاهدات را کشف اتم محمدی صلی الله علیه و‌ آله (که در شریعت و احادیث وی متجلی گشته) می‌دانند؛ بدین معنا، هر گاه عارفی به مشاهداتی نائل شد؛ اگر چه در این علم حضوری هیچ خطایی رخ نمی‌دهد اما در مقام تفسیر، ممکن است عارف دچار لغزش گردد؛ و به گونه‌ی خطا آن را تفسیر کند؛ از این رو، شریعت که نتیجه‌ی کشف حضرت خاتم صلی الله علیه و آله است را به مثابه سنگ محک و خط‌کش برای مشاهدات خود به کار می‌برند. در این خصوص ابن‌عربی می‌گوید:
«إذا خالف الکشف الذی لنا کشفَ الانبیاء کان الرجوع إلی کشف الانبیاء و علِمنا أن صاحب ذلک الکشف قد طرأ علیه خلل بکونه زاد علی کشفه نوعا من التأویل بفکره، فلم یقف مع کشفه، کصاحب الرؤیا. فإن کشفه صحیح و أخبر عما رأی و یقع الخطأ فی التعبیر، لا فی نفس ما رأی. فالکشف لا یخطی أبدا، و المتکلم فی مدلوله یخطی و یصیب، إلا أن یخبر عن الله فی ذلک» (فتوحات، چ بیرون، ج3، ص 7).
ترجمه: «هرگاه کشفی که ما داریم با کشف انبیا مخالفت داشته باشد [کشف انبیاء از راه بیانات و شریعت می‌توان دریافت] ... .
این سخن نشان‌دهنده‌ی این حقیقت است که ابن‌عربی و امثال ایشان، به شریعت و سخنان صاحب کشف اتم (نبی خاتم صلی الله علیه وآله) به عنوان فصل الخطاب و معیاری عام می‌نگرند و لازمه‌ی این باور، لزوم اطلاع و رصد اقوال و بیانات ایشان است.

نتیجه، این تفکر که جناب ابن‌عربی شخصی بی‌دین و ... است؛ سخنی بی‌اساس بوده، و بی‌اساس‌تر از آن این که بخواهیم به زور و تجشم، ایشان را صغرای بیانات و احادیث معصومین علیهم‌السلام کنیم و عنوانِ «کذاب»‌ی که به صورت کلی در حدیث بیان شده (حتی در بیان علامه مجلسی نیز تعیین مصداق نشده) را بر وی منطبق کنیم.
همو (ابن عربی) در کتاب فصوص الحکم می‌گوید: «فالدين الانقياد. و «الناموس»شریعت ناموس خداست و نباید به این ناموس خیانت کرد. ناموس امر مستوری است که از طرف خدا آمده و باید سر به مهر به آن عمل کنیم. هو الشرع الذي شرَعه الله» (دین یعنی انقیاد و سرسپردگی و ناموس همان شریعتی است که خداوند آن را تشریع کرده است) (ابن‌عربی، فصوص الحکم، ص 94).
همانطور که مشاهده می‌کنید این باور، قاعده و قانونی کلی در میان عرفا و به خصوص ابن‌عربی است که خودشان بدان تصریح کرده‌اند؛ اما اگر کسی بگوید عارفان یا حتی خود ابن عربی در فلان مورد یا موارد از حلال و حرام خدا تخطی کرده‌اند؛ باید گفت، با وجود این باور کلی، یک یا چند مورد تخطی (بر فرض وجود) هیچ گونه ضرری به تدین و ایمان شخص نخواهد داشت؛ زیرا، چنین پدیده‌ای برای همه متخصصان در همه علوم و فنانان در رشته‌های مختلف محتمل و ممکن است؛ مثلا کسی که استاد علم منطق است آیا می‌توان ادعا کرد به هیچ روی بر خلاف قواعد منطقی رفتار نکرده است! کسی که در علم فقه متخصص است آیا غیر ممکن است در موردی برخلاف احکام دین عمل کرده باشد یا حتی آیا محال است احاطه‌ی علمی‌اش به احکام حلال و حرام ناقص باشد؟!
در پایان باید گفت این یکی از موارد بی‌تقوایی است که بیاییم و مفاد حدیثی که معنای منحصر به فرد خود را دارد را چرخانده‌، بر طبق اغراض شخصیِ خودمان، معنا کنیم و آنگاه، بر فرد یا افراد خاصی که جهت‌گیری‌های منفی نسبت به آنان داریم منطبق سازیم. این کار به معنای تحریف معنوی احادیث است که گناهی ست نابخشودنی.

در مورد پاسخ به موارد دیگر در پست‌های بعدی منتظر باشید.

حافظ;959673 نوشت:
«نشانه‌ی دروغ‌گو در این که من دارای دین و ایمان می‌باشم این است که به تو از آسمان و زمین و مشرق و مغرب خبر می‌دهد اما هرگاه از حلال و حرام خدا (احکام شرعی) از وی سؤال می‌کنی، چیزی از آنها نمی‌داند؛ در این بیان کسی که عمر خود را در قصه‌ها و حکایات و تاریخ و طلب علم نجوم و ریاضی و هندسه و ... گذرانده اما از معارف شرعیه و علوم دینی (که مفید به حال آخرتش می‌باشد) غافل گشته، مذمت شده است.

این سخن جناب مازندرانی شامل امثال حلاج است که شعبده و سحر اموخت و به دروغ خود را وکیل امام زمان(عج)دانست یا صوفیانی که به جای پرداختن به قران و حدیث به فلسفه و نجوم و علوم غریبه می پردازند و شروع به گفتن کشف و شهود های دروغین می کنند است و به امثال گالیله و نیوتون که از اسمان و زمین خبر دادند کذاب نمی گویند.

حافظ;959673 نوشت:
(حتی در بیان علامه مجلسی نیز تعیین مصداق نشده)

علامه مجلسی این حدیث امام صادق را مصداق محیی الدین ابن عربی قرار دادند:

أو تلجأ إلى محي الدين وقد سمعت خزعبلاته في أوّل الكتاب وآخره ، والقائل انّ جمعاً من أولياء الله يرون الرافضة على صور الخنازير ، والقائل انّي لمّا عرجت رأيت رتبة عليّ أقلّ من رتبة أبي بكر وعثمان ، ورأيت أبا بكر في العرش فلمّا رجعت قلت لعليّ : كيف كنت تدّعي في الدنيا أنّك أفضل منهم ورأيتك الآن في أدنى المراتب.وله ولأمثاله كثير مثل هذه الأمور ، والتوجه إليها يوجب طول الكلام ، فلو انخدعت بدعاويهم ألا تحتمل انّهم فعلوا ذلك لحبّ الدنيا؟ فلو شئت امتحنت هذا القائل بعلمه بجميع أسرار الغيب ، وانكشاف جميع الأشياء له ، وانّه يذهب إلى العرش في كلّ ليلة عشر مرّات ، بسؤال من شكيّات الصلاة ، أو مسألة عويصة من الميراث أو غيره ، أو سألته عن معنى حديث صعب ، فلو كان صادقاً فيما ادعاه لبيّن لك هذا أيضاً.
روي بسند صحيح عن أبي عبدالله (ع) انّه قال : انّ آية الكذّاب بأن يخبرك خبر السماء والأرض والمشرق والمغرب ، فاذا سألته عن حرام الله وحلاله لم يكن عنده شيء .

فلماذا هذا المدعي لفهم مسألة وحدة الوجود الغامضة ، وقصرت عقول جميع الفضلاء عن فهمها ، فلماذا لم يفهم مطلباً سهلاً حتى لو ذكّر به خمسين مرّة ولم يفهم ما يقوله هؤلاء الذين فهموا دقائق المعاني؟ ومع هذا لو اعترفوا انّ الكشف والانكشاف يجتمع مع الكفر ، وانّ كفار الهند ذو كشف ـ على تقرير انّ كشفهم واقعيّ ولم يريدوا الخدعة ـ فأيّ دلالة له على فضلهم؟
http://lib.eshia.ir/27016/1/405

حافظ;959673 نوشت:
همو (ابن عربی) در کتاب فصوص الحکم می‌گوید: «فالدين الانقياد. و «الناموس»شریعت ناموس خداست و نباید به این ناموس خیانت کرد. ناموس امر مستوری است که از طرف خدا آمده و باید سر به مهر به آن عمل کنیم.

ابوحنیفه هم ادعای شریعت داشت ولی با فتوایش کار را به جایی رساند که شریک بن عبدالله شراب فروشی را بهتر از نقل سخنان ابوحنیفه می دانست.

نمونه ای از فتوا ابن عربی:

فاسم العيد أعطى إعادة التكبير لأن الحكم له في هذا الموطن و بعد القراءة في مذهب من يراه لأجل الركوع في صلاة العيد و سبب ذلك أن العيد لما كان يوم فرح و زينة و سرور و استولت فيه النفوس على طلب حظوظها من النعيم و أيدها الشرع في ذلك بتحريم الصوم فيه و شرع لهم اللعب في هذا اليوم و الزينة و
في هذا اليوم لعبت الأحابشة في مسجد رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه و سلم و هو واقف ينظر إليهم و عائشة رضي اللّٰه عنها خلفه صلى اللّٰه عليه و سلم و
في هذا اليوم دخل بيت رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه و سلم مغنيتان فغنتا في بيت رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه و سلم و رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه و سلم يسمع و لما أراد أبو بكر الصديق رضي اللّٰه عنه حين دخل أن يغير عليهما قال له رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه و سلم دعهما يا أبا بكر فإنه يوم عيد!
http://lib.eshia.ir/10511/1/519
چون روز عيد روز سرور و خوشحالي و زينت است و در آن روز نفوس، بر طلب بهره مندي و كاميابي شان از نعمتها استيلا و توان دارند و آنها (نفوس) را شرع در آن روز به تحريم روزه، ياري كرده و برايشان دراين روز بازي و زينت مقرر كرده است و در اين روز سياه پوستان حبشي در مسجد رسول صلي الله عليه وآله و سلم[ بازي مي كردند و آن حضرت ايستاده و ايشان را مي نگريست، و عايشه پشت سر آن حضرت ايستاده بود و در اين روز دو ترانه خوان به خانه آن حضرت وارد شدند و در بيت او، ترانه خواندند و آن حضرت مي شنيد و چون ابوبكر صديق هنگامي كه وارد خانه شد و آن دو را مشاهده كرد ـ خواست با آنها تندي كند ـ رسول خدا به او فرمود : اين دو را اي ابابكر واگذار، زيرا امروز روز عيد است.

نمونه هایی از فتوا ابن عربی درباره قضا نداشتن روزه و نماز عمدا ترک شده و جایز بودن مدفوع کردن رو به قبله و واجب بودن نماز جمعه بر مسافر:
http://www.ebnearabi.com/1361/%d8%a8%d8%b1%d8%ae%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%aa%d8%a7%d9%88%d8%a7%d9%8a-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%b1%d8%a8%d9%8a.html

2.ترحم بر حجاج بن یوسف ثقفی لعنه الله

و لقد وفّق الله الحجّاج رحمه الله لرد البیت علی ما کان علیه فی زمان رسول الله صلّی الله علیه(و آله) و سلّم و الخلفاء الراشدین فانّ عبد الله بن زبیر غیّره و ادخله فی البیت فأبی الله الّا ما هو الأمر علیه و جهلوا حکمة الله فیه
الفتوحات المکیّة، ج10، ص329و330

3.ترحم بر حلاج کذاب و اهل طریقت دانستن او:
هذا كان علم الحسين بن منصور رحمه اللّٰه فإذا سمعت أحدا من أهل طريقنا يتكلم في الحروف فيقول إن الحرف الفلاني طوله كذا ذراعا أو شبر أو عرضه كذا كالحلاج و غيره فإنه يريد بالطول فعله في عالم الأرواح و بالعرض فعله في عالم الأجسام ذلك المقدار المذكور الذي يميزه به و هذا الاصطلاح من وضع الحلاج
http://lib.eshia.ir/10511/1/169
هو الذي أشار إليه الحلاج رحمه اللّٰه في قوله ولدت أمي
http://lib.eshia.ir/10511/2/656

4.اشتباه گرفتن دو پیامبر با هم:

ابن عربی در فصوص الحکم در فص اسماعیلی لقب صادق الوعد را برای حضرت اسماعیل بن ابراهیم(ع) می اورد در حالی که اسماعیل صادق الوعد یک پیامبر دیگر است که مردم بعد از دعوت او پوست صورتش را کندند و او از رجعت کنندگان با امام حسین(ع) است و با اسماعیل فرزند حضرت ابراهیم یکی نیست.

چطور کسی که ادعا ملاقات با پیامبران و حضرت خضر را دارد و می گوید فصوص الحکم را پیامبر(ص) بر او املا کرده همچین اشتباه بزرگی می کند.ایا جز این است که دروغ گو است؟

قدیما;960188 نوشت:
علامه مجلسی این حدیث امام صادق را مصداق محیی الدین ابن عربی قرار دادند:

أو تلجأ إلى محي الدين....


بنده مقصودم کتاب مرآة العقول بود.
به نظر می‌رسه تعیین مصداق کار هر کسی نیست. در این گونه موارد نمی‌توان فهم خود را بر حدیث یا قرآن تحمیل کرد. این مصداق تفسیر به رأی است. علامه مجلسی برای ما احترام دارند اما قرار نیست معارف دینمان را دربست از ایشان بگیریم. ایشان محدث بوده‌اند حتی مجتهد هم نبوده‌اند.
باید دقت کرد واقع‌بینانه، اندازه‌ و قواره‌ی انسان‌ها را در نظر داشته باشیم.

قدیما;960188 نوشت:
و به امثال گالیله و نیوتون که از اسمان و زمین خبر دادند کذاب نمی گویند.

اینان، مدعی دین نیستند اینها مدعی علومی اند و حرفی درش نیست. روی سخن حدیث با کسی است که مدعی دین و ایمان است و از طرفی از معارف و معالم دینش بی‌اطلاع است.
چرا حلاج؟!

با سلام مجدد؛

قدیما;958687 نوشت:
وقتی ابن عربی مسائل ساده اسلامی را نمی داند:

1.اشتباه گرفتن حضرت اسحاق و اسماعیل(ع):

فدا نبی ذبح ذبح لقربان و این ثوابج الکبش من نفس الانسان
چگونه فدای پیغمبری کشتن قربانی تواند بود؟


باید بگویم این هم از خطاهایی است که شارحان و منتقدین، دانسته یا نادانسته و مغرضانه و غیر مغرضانه مرتکب آن شده‌اند.
یک مورد را نمی‌توانید پیدا کنید که ابن عربی گفته باشد آن مذبوح، اسحاق است؛ بلکه همه جا گفته «ابن‌ ابراهیم»؛ در فصوص الحکم هم چند مورد گفته: «ولد ابراهیم». اگر شما موردی را سراغ دارید با ذکر آدرس بیاورید (لطفا به ترجمه‌های این و آن بسنده نکنید و اصل تعبیر ابن عربی را بیاورید)

اما این که چرا شارحین ذبح اسحاق را به گردن ابن‌عربی گذاشته‌اند، نیازمند یک تبیین علمی است که از قدر و طاقت این نوشتار خارج است.
منتقدین به شخصیت ابن عربی قبل از هر چیز و بیشتر از چیز باید بدانند، قرار نیست هر کسی با هر سطحی از دانش و آگاهی به سراغ دو کتاب فصوص و فتوحات ابن‌عربی برود و هر چه به ذهنش رسید را به گردن مؤلف بگذارد؛ بله، ابن عربی نیز مانند هر غیر معصوم دیگری لغزشهایی داشته تا آنجا که حضرت امام ره که یکی از مدافعان و طرفداران این دو اثر است را بر آن داشته در عین حال که با کلیت این دو کتاب و مباحث کلی آن موافقت داشتند در برخی موارد اختلاف نظرهایی با مولف داشته‌اند و این به هیچ وجه موجب آن نیست که ما بیاییم و یک شخصیت علمی را به طور کلی کنار بنهیم.
گفتنی است حضرت امام خمینى در آثار عرفانى خود مانند شرح دعاى سحر، مصباح الهدایه الى الخلافه والولایه، تعلیقه على الفوائد الرضویه، سرّ الصلوه، آداب الصلاه و چهل حدیث، در موارد متعدد از محیى‌‏الدین به عظمت یاد کرده است. و تحت عناوین با شکوهى مانند: شیخ کبیر، شیخ عارف، شیخ محقق، بزرگمرد، از او نام برده و به عنوان یکى از «بزرگان مشایخ ارباب عرفان» او را ستوده است و به نقل برخى از آراء و نظرات وى در آثار عرفانى خود پرداخته.

نکته‌ی دیگری که در مورد مذبوح بودن اسحاق علیه السلام باید بگویم آن است که اگر چه ظاهر قرآن و اکثر احادیث بر مذبوح بودن جناب اسماعیل دلالت دارد (با حفظ این نکته که هیچ صراحتی مبنی بر مذبوح بودن جناب اسماعیل در قرآن نیست) اما ایده‌ی مذبوح بودن جناب اسحاق هم در کتب تفسیری و هم در روایات مطرح است (اگر چه غیر مشهور است) در این مورد ر.ک: به کتاب تفسیر صافی.
بر فرض، اگر بگوییم ابن‌عربی بر مذبوح بودن جناب اسحاق عقیده‌مند بوده، اینچنین نیست که فقط ایشان این فرضیه را مطرح کرده باشد بلکه در کتب تفسیری و احادیث هم چنین بحثی مطرح است. حتی در تورات، سفر تکوین، فصل 22 نیز جناب اسحاق را مذبوح معرفی کرده‌اند (البته نه گزارش تورات برای ما حجت است و نه گزارش هر روایت و حدیثی)

حافظ;960204 نوشت:
ایشان محدث بوده‌اند حتی مجتهد هم نبوده‌اند.

:-o:-o:-o

قال المولى الأردبيليّ‌ محمّد باقر بن محمّد تقيّ بن المقصود عليّ الملقّب بالمجلسيّ مدّ ظلّه العالي أستادنا و شيخنا و شيخ الإسلام و المسلمين، خاتم المجتهدين، الإمام العلّامة، المحقّق المدقّق، جليل القدر، عظيم الشأن، رفيع المنزلة، وحيد عصره، فريد دهره، ثقة، ثبت، عين، كثير العلم، جيّد التصانيف، و أمره في علوّ قدره و عظم شأنه و سموّ رتبته و تبحّره في العلوم العقليّة و النقليّة و دقّة نظره و إصابة رأيه و ثقتة و أمانته و عدالته أشهر من أن يذكر، و فوق ما يحوم حوله العبارة، و بلغ فيضه و فيض والده رحمهما اللّه دينا و دنيا بأكثر الناس من العوام و الخواص، جزاه اللّه تعالى أفضل جزاء المحسنين، له كتب نفيسة جيّدة، قد أجازني دام بقاه و تأييده أن أروي عنه جميعها.
http://lib.eshia.ir/11008/0/37

فیض کاشانی:الشاهد سماته بأهليّته لنيل الفوز والفلاح مولانا محمّد باقر ابن الحاوي للكمالات العلمية والعملية الجامع بين العلوم العقلية والنقلية
http://lib.eshia.ir/27488/1/610

علامه مجلسی برای عالم و ادم اجازه اجتهاد صادر می کردند.خود شما میگویید علامه مجلسی این چطور علامه ای بوده که مجتهد نبوده؟؟؟

حافظ;960204 نوشت:
باید دقت کرد واقع‌بینانه، اندازه‌ و قواره‌ی انسان‌ها را در نظر داشته باشیم.

قال محمّد بن الحسن الحرّ العامليّ‌ مولانا الجليل محمّد باقر ابن مولانا محمّد تقيّ‌
المجلسيّ عالم، فاضل، ماهر، محقّق، مدقّق، علّامة، فهّامة، فقيه، متكلّم، محدّث ثقة ثقة، جامع للمحاسن و الفضائل، جليل القدر، عظيم الشأن، أطال اللّه بقاه، له مؤلّفات كثيرة مفيدة.
و قال البحرانيّ‌ : العلّامة الفهّامة، غوّاص بحار الأنوار، و مستخرج لآلي الأخبار و كنوز الآثار، الّذي لم يوجد له في عصره و لا قبله و لا بعده قرين في ترويج الدين، و إحياء شريعة سيّد المرسلين، بالتصنيف و التأليف، و الأمر و النهي، و قمع المعتدين و المخالفين من أهل الأهواء و البدع و المعاندين سيّما الصوفيّة المبدعين، «محمّد باقر بن محمّد تقيّ بن مقصود عليّ الشهير بالمجلسيّ» و هذا الشيخ كان إماما في وقته في علم الحديث و سائر العلوم، و شيخ الإسلام بدار السلطنة أصفهان، رئيسا فيها بالرئاسة الدينيّة و الدنيويّة، إماما في الجمعة و الجماعة، و هو الّذي روّج الحديث و نشره لا سيّما في الديار العجميّة، و ترجم لهم الأحاديث العربيّة بأنواعها بالفارسيّة، مضافا إلى تصلّبه في الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر، و بسط يد الجود و الكرم لكلّ من قصد و أمّ، و قد كانت مملكة الشاه سلطان حسين لمزيد خموله و قلّة تدبيره للملك محروسة بوجود شيخنا المذكور، فلمّا مات انتقصت أطرافها، و بدا اعتسافها، و اخذت في تلك السنة من يده قندهار، لم يزل الخراب يستولي عليها حتّى ذهبت من يده.
http://lib.eshia.ir/11008/0/38

یک تریلی القاب علامه مجلسی که اردبیلی و شیخ حر عاملی و فیض کاشانی گفتند نمی تواند بکشد.دیگه من سخن بقیه علما را درباره ایشان نمی اورم

به نظر میرسه قد و قواره علامه مجلسی مناسب باشه

حافظ;960441 نوشت:
یک مورد را نمی‌توانید پیدا کنید که ابن عربی گفته باشد آن مذبوح، اسحاق است؛ بلکه همه جا گفته «ابن‌ ابراهیم»؛ در فصوص الحکم هم چند مورد گفته: «ولد ابراهیم». اگر شما موردی را سراغ دارید با ذکر آدرس بیاورید (لطفا به ترجمه‌های این و آن بسنده نکنید و اصل تعبیر ابن عربی را بیاورید)

برادر گرامی شارحان اشتباه نکردند.مگر می شود کسی یک باب باز کند با عنوان "فص حکمه حقیقه فی کلمه اسحاقیه" و بعد بلافاصله 12 بیت شعر و 10 پاراگراف درباره حضرت اسماعیل بنویسه!!!!!!!!!!!!!

اعتقاد داشته اسحاق ذبیح الله بوده نه اسماعیل.در غیر این صورت خواب حضرت ابراهیم را در باب بعدی مربوط به حضرت اسماعیل می اورد

اگر قبول ندارید می توانی یک خط در این باب بیاوری که ابن عربی درباره حضرت اسحاق نوشته باشه؟مگر می شود باب به نام حضرت اسحاق باشد و یک خط درباره خود حضرت اسحاق مطلب نباشد؟؟؟

حافظ;960441 نوشت:
) اما ایده‌ی مذبوح بودن جناب اسحاق هم در کتب تفسیری و هم در روایات مطرح است (اگر چه غیر مشهور است) در این مورد ر.ک: به کتاب تفسیر صافی.
بر فرض، اگر بگوییم ابن‌عربی بر مذبوح بودن جناب اسحاق عقیده‌مند بوده، اینچنین نیست که فقط ایشان این فرضیه را مطرح کرده باشد بلکه در کتب تفسیری و احادیث هم چنین بحثی مطرح است.

برادر من هیچ کدام از انهایی که فرضیه ذبیح الله بودن حضرت اسحاق را اوردند نگفتند این مطلب را پیامبر بر من املا کرده.اگر ابن عربی این کلام را نمی گفت می گفتیم اشتباه کرده ولی الان میگیم دروغ گفته چون مگر می شود در کتابی که پیامبر املا کرده این همه غلط باشد

موضوع قفل شده است