جمع بندی بررسی خطب توحیدی نهج البلاغه

تب‌های اولیه

50 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حبیبه;773762 نوشت:
اگر محضر اهل الله را بخواهیم درک کنیم راهمان نمی دهند،راهی به هیچ کجا نداریم.

دخترکان آقایم1 حسین(ع)، اذن پیکار نداشتند.ولی میتوانم قسم بخورم که پرنده ی آرزویی که در دلشان بود چطور خود را به در و دیوار میکوفت.
چیزی از شهادت برادرانشان نگذشته بود که بوته ی خار مغیلان،دیبای نجابتشان شد.
آتش خیمه ها کارگر نمی افتاد.ولی آتش غیرت درونشان،جانشان را سوخت و بی صدا و تنها پروازشان داد.
خدا هست. سیب هست و ایمان هست.
فردا جمعه است.
و دوباره این منم که نمی خواهم آقایم1بیاید.

-----------------------------------------------------
1.[SPOILER]از اینکه خود را منسوب به شما میکنم،عذرخواهم.[/SPOILER]

حبیبه;773762 نوشت:
ما از ضعیف هم ضعیف تریم چون به عبارتی ما را ضعیفه می گویند و هستیم!به هیچ جایی دسترسی نداریم.

اگر محضر اهل الله را بخواهیم درک کنیم راهمان نمی دهند،راهی به هیچ کجا نداریم.

بله الرحمان علّم القران،امّا خب اینکه بی استاد نمی شود راه سپرد چه؟

حتی ذکر را هم بدون دستور خاص نباید گفت،پس باید چه کرد؟


سکوت میکنم اما سکوت ناکافی است
تمام میشوم اما دو قطره ای باقی است
مرا به حادثه ی دیدنت نمی بردند
که چشم بی خبرم در طریق گمراهی است
کنون که دست پلیدم ز دامنش کم کرد
فغان و بقچه ی پاشیده ام به ره تماشایی است
و این غزل دوسه بیتی هنوز کم دارد
گناه من و گریزم ز دست تو،کافی است
از آن زمان که دست بسته مرا نزد خود خواندی
پناهگاه و مفر،سجده های پنهانی است

یکی دیگه.;773799 نوشت:
سکوت میکنم اما سکوت ناکافی است
تمام میشوم اما دو قطره ای باقی است
مرا به حادثه ی دیدنت نمی بردند
که چشم بی خبرم در طریق گمراهی است
کنون که دست پلیدم ز دامنش کم کرد
فغان و بقچه ی پاشیده ام به ره تماشایی است
و این غزل دوسه بیتی هنوز کم دارد
گناه من و گریزم ز دست تو،کافی است
از آن زمان که دست بسته مرا نزد خود خواندی
پناهگاه و مفر،سجده های پنهانی است

هو هادی المضلین

سکوت کردنم از اختیار بیرون است

لهیب آتش حرمان بیا ببین چون است

من و خیال روی تو هرگز نمی شود گویا

دو قطره ای که تو گویی دو چشمِ در خون است

میانِ حادثه بودم چو آمدی ور نه

در این میانه و میدان حدیث مجنون است

نمی رود ز دلم مهرِ این مَه بی مهر

چه گویمت که خیالش ز عشق افزون است

من و خیال روی تو هیهات، ای انیسِ فؤاد

بیا که چشمه ی چشمم ز هجر هامون است

حبیبه;773823 نوشت:
نمی رود ز دلم مهرِ این مَه بی مهر

مگو چنین که حبیبت ز مهر افزون است
گر عاشقی،دل یارت به عشق در خون است
قدح قدح که بریزد شراب فرقت را
تو ساغری کن و بنما جنون وحدت را
برای درک حضورش چه راز می باید؟
بخوان به هر چه نوازد که ساز می آید

یکی دیگه.;773877 نوشت:
مگو چنین که حبیبت ز مهر افزون است
گر عاشقی،دل یارت به عشق در خون است

باطن از رحمت خروشد ظاهر از جور و جفا

اینهمه ضد را چه گویم قهر باشد یا وفا؟

ظاهر است او،باطن است او،اول و آخر همو

قهر و خشمش ظاهر است و باطنش لطف و صفا

حبیبه;773762 نوشت:
بسمه المحیی

با سلام و ادب

محرِّک در وجود انسان کیست؟

اصل این وجود از کیست؟

کمال این وجو مفیض از کیست؟

از عدم چکار آید؟

من أین لی الخیر را معصوم علیه السلام چرا فرمود؟

هادی کیست؟ اینکه همو توّاب است و توبه ی عبد بین دو توبه ی اوست!!!!!

اینکه ما فقیریم و اوغنی حمید است!!!!!!!

چه کنیم ما با فقر وجودی و صرف ربط بودنمان و ضعف و بیچارگیمان و این دارایی را که نداریم و نمی توانیم بدون

دادِ او داشته باشیم؟

چه کنیم استاد گرامی ؟ شما بفرمائید.

ما از ضعیف هم ضعیف تریم چون به عبارتی ما را ضعیفه می گویند و هستیم!به هیچ جایی دسترسی نداریم.

اگر محضر اهل الله را بخواهیم درک کنیم راهمان نمی دهند،راهی به هیچ کجا نداریم.

بله الرحمان علّم القران،امّا خب اینکه بی استاد نمی شود راه سپرد چه؟

حتی ذکر را هم بدون دستور خاص نباید گفت،پس باید چه کرد؟

حضرتعالی بفرمائید،ما چه کنیم؟

این هم شاهدش:

در راه رهزنانند،وین همرهان زنانند

پای نگار کرده این راه را نشاید(مولانا)

(عذرخواهم)

بسمه تعالی

مَنْ طَلَبَ شَيْئًا وَ جَدَّ وَجَدَ. مَن‌ قَرَعَ بَابًا وَ لَجَّ وَلَجَ.(1)
«كسيكه‌ چيزي‌ را طلب‌ كند و كوشش‌ در آن‌ بنمايد، آنرا خواهد يافت‌. و كسيكه‌ دري‌ را بكوبد و سماجت كند، داخل‌ آن‌ در خواهد شد.»

درست است که به هر دستی نشاید داد دست ، اما باید از پای نشست؟ باید آنچه را که به یقین بدان دست یافته ایم دور انداخت؟


فَاسْتَقِمْ كَمَآ اءُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ (2)


پس (اى پيامبر!) همان گونه كه ماءمور شده اى ، استوار باش و (نيز) هر كس كه با تو، به سوى خدا آمده است .



حرف همین دو کلمه بود : استقامت و طلب.
طلب همراه تلاشی از جنس توسل و سوال از علماء و عمل به دانسته ها و .......

نکته آخر:
از امام صادق(ع) سؤال شد:
یابن رسول‌الله مگر همه اهل بیت(ع) کشتی نجات نیستند، چرا می‌گویند"ان‌الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاة" حسین(ع) چراغ هدایت و کشتی نجات است. امام صادق(ع) فرمودند:
"
کلنا سفن النجاة ولکن سفینة جدی الحسین أوسع وفی لجج البحار أسرع"
همه ما اهل بیت کشتی‌های نجاتیم، ولی کشتی جدم حسین علیه السلام وسیع‌تر و در عبور از امواج سهمگین دریاها سریعتر است.(3)

پی نوشت:
1-در «نهج‌ الفصاحة‌» أبوالقاسم‌ پاينده‌، حديث‌ شمارۀ 3062، ص‌ 622؛ و در «وَهج‌الفصاحة‌» علاء الدّين‌ اعلمي‌، تحت‌ شمارۀ 2977، ص‌ 594، از كلمات‌ رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ آورده‌ است‌ كه‌ فرمود: مَنْ طَلَبَ شَيْئًا وَ جَدَّ وَجَدَ.و در «نهج‌ الفصاحة‌» در حديث‌ شمارۀ 3065، ص‌ 622؛ و در «وهج‌ الفصاحة‌» در حديث‌ شمارۀ 3080، ص‌ 602 آورده‌ است‌ كه‌ آنحضرت‌ فرمود: مَنْ يُدِمْ قَرْعَ الْبابِ يوشِكُ أنْ يُفْتَحَ لَهُ.
2-سوره هود/آیه112.
3-بحار الانوار، ج ۲۶، ص ۳۲۲، حدیث ۱۴

استاد;774239 نوشت:
حرف همین دو کلمه بود : استقامت و طلب.
طلب همراه تلاشی از جنس توسل و سوال از علماء و عمل به دانسته ها و .......

هو مسبب الاسباب

با سلام و عرض ادب و تشکر از پاسخ حضرتعالی

استاد گرامی

چون سؤال کردم ،جواب آمد،بنده نیز همین را قصد کرده بودم،تذکر را هم باید طلبید و این تذکر حضرتعالی

مصداق همان ذکر جمیلی است که تنفع المؤمنین،اگر مؤمن باشیم.

با تشکر

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و ادب

اساتید گرامی منتظر شرح حکیمانه ی شما بر کلمات نورانی امیر کلام

حضرت علی علیه السلام هستیم.

با تشکر

سوال
لطفا برای این فراز توحیدی نهج البلاغه که حضرت علی علیه السلام فرمودند: «الحمد لله الذی لا یبلغ مدحته القائلون و و لا یحصی نعماءه العادون» توضیحی بفرمایید

پاسخ:
معرفت حق سبحانه و تعالی برزخی بین اثبات و انکار است

بدین معنا که به حسب صمدیت وجود بی منتهایش، برتر از عقول و حدود اندیشه ها بوده و به حسب تجلیات و تشئناتش، قابل تصدیق و شهود است.این یعنی آن که نه می توان مدعی کنه معرفت ذات وی بود و نه می توان به کلی راه معرفت وی را مسدود دانست.
برزخی بین این دو حالت است؛
به گونه ای که در متن انکارِ منکرانِ معرفت حق، می توان نشانه هایی از معرفت حق را یافت و در متنِ مدعایِ عارفان به کنه ذات او، رشحه هایی از جهالت را مشاهده نمود.
تا بگویی دیدمش ندیده ای و تا بگویی ندیدمش دیده ای!
اگر در قبول آنچه تقدیمت داشتم تردید داری در این سخن ولیّ اعظم الهی تامل نما که فرمود:لمْ يُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلَى تَحْدِيدِ صِفَتِهِ، ولَمْ يَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفِتِهِ، فَهُوَ الَّذِي تَشْهَدُ لَهُ أَعْلاَمُ الْوُجُودِ، عَلَى إِقْرَارِ قَلْبِ ذِي الْجُحُودِ!(1)
خردها را به چگونگى صفات خويش آگاه نساخته و نيز از شناخت‏خود محروم نگردانيده است. اوست كه تمام نمودهاى عالم هستى، حتى دل منكرین، نيز بر او گواهى مى‏دهد. فراتر است از آنچه اهل تشبيه و انكار درباره او مى‏گويند.
قونوی در مفتاح الغیب در این باره می‌گوید:«از آنجا که حق‌تعالی از جهت هویّت غیبیه اطلاقیه لا تعینیه، هیچ نسبتی با غیر خود ندارد، خوض در حق از این جهت و شوق به طلب آن در سلوک،‌ تضییع عمر و طلب چیزی است که دست‌نایافتنی است؛ مگر به وجهی اجمالی؛ یعنی بالاجمال می‌توان یافت ورای تعینات امری است که همه این متعینات به او ظهور می‌یابند. از همین روی و به دلیل عدم امکان دستیابی به آن مقام رفیع خداوند متعالی به زبان رحمت و ارشاد می‌فرماید: «یُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ»(1) در این آیه خداوند از سر رأفت، راحتی بندگان خود را خواسته و آنان را از طلب چیزی که حاصل نمی‌شود، برحذر داشته است. و روایاتی همانند: «تکلّموا فی کل شیءٍ ولا تتکلموا فی ذات الله»(2) ناظر به همین حقیقت است.
هیچ یک از عقل و قلب را با معرفت حصولی و معرفت شهودی، یارای نیل به کنه ذات الهی و معرفت تفصیلی آن مقام نیست و بلندای مقام ذات اقدس الهی رفیع تر از آن است که در قالب اندیشه و شهود قرار گرفته، به حصر علم و ادراک درآید. چنان که رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «ما عرفناک حقَّ معرفتک». (4)
بر این اساس وقتی امام علیه السلام می فرماید: «الحمد لله الذی لا یبلغ مدحته القائلون و و لا یحصی نعماءه العادون» مراد از عدم امکان مدح قائلین و عدم امکان شمارش نعتمهای الهی، معرفت به کنه ذات اقدس الهی و معرفت تفصیلی آن است نه این باب معرفت به حق سبحانه و تعالی بر اساس، معرفت اجمالی به طور کلی بسته شده باشد و هر انسانی، به فراخور گستره سعه وجودی خود، می‌تواند از آن حقیقت نامتنهاهی، ادراک شهودی داشته باشد.
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند؟
به قدر بینش خود هر کسی کند ادراک

پی نوشتها:
1- نهج البلاغه،خطبه 49
2-آل عمران/28

3- کلینی،‌ اصول کافی، ج۱، ص۹۲، ح1
4
- مجلسی، بحار الأنوار، ج66، ص292

موضوع قفل شده است