جمع بندی بررسی خطب توحیدی نهج البلاغه

تب‌های اولیه

50 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

بسم ربّ الحیدر علیه السلام

زعلم علی گر بگیری تو جام

شوی چون شریفِ رضی نیک نام

أَخُ النور باشد کلام علی(ع)

ز الفاظ او ،نور حق مُنجلی

علی چون به توحید حق می رسد

تو گویی که اندیشه را کرده سدّ

فطانت بر آن قله چون پشّه شد

دل عارف از خوف،در رعشه شد

تجلیِّ عُظمایِ وحدت در آن

ندارد حدّی و ندارد کران

نه هر کس به توحید، راهی بَرد

نه هر کس تواند که شاهی خَرد

اسیری نشاید که با پایِ شاه

چو احرار و خوبان رود بزمگاه

چه کس می تواند قلم در بَنان

کند شرحِ توحید و بسطِ بیان

ندارد چو توفیق، از حق، کسی

نشاید که گوید تو خود مُفلسی

علی(ع) را که خدمت تواند کند؟

هر آن کو اجازت سِتاند کند

اجازت نداده علی(ع) این نَمط

فقط از علی گیر رُخصت، فقط

"نسیم" این همه آرزویِ تو بود

ولی چون نخواهد علی نیست سود

94/10/18

[="Tahoma"][="Blue"][="3"]

حبیبه;767865 نوشت:
بسمه السبحان

الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ

با سلام و ادب

استاد گرامی:

در مبحث صفات حق تعالی در کتاب شواهد الربوبیه ملاصدرا به مطلبی برخوردم که ظاهرا با این فراز از خطبه ی

شریف منافات دارد:

"و اما اشکالی ندارد که برای معانی و مفاهیم صفات و اسماء واجب الوجود حدّ برهان بیاوریم زیرا صفات و اسماء

الهی مفاهیم کلیّه اند،(و هر برهان از آن جهت که مفهوم کلّی است قابل تحدید و اقامه برهان بر وجود اوست)

و امّا معنا و مفهوم اسم "الله"(ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه)،وجود کلیّه موجودات دلیل و برهان بر وجود

اوست و حدود و تعارف جمیع حقایق و اعیان ممکنات،واقع در حدّ و تعریف آن می باشد.

زیرا اسم"الله" به معنی ذات جامع جمیع اسماء و صفاتی است که هر یکی حاکی است از تحقق إنیّتی و کمال

مخصوص به آن إنیّت در ذات واجب الوجود......

(شواهد الربوبیه ص69)

این فراز از خطبه در باب لا حدی صفات حق تعالی به چه معناست؟

و کلام ملا صدرا چگونه با آن قابل تطبیق است؟

متشکر


سلام علیکم
منافات منتفی است.
اسماء و صفات الهیه دو نحوه وجود دارند. وجودی ذهنی و وجودی خارجی.
وجود ذهنی اسماء و صفات الهیه که از آنها تعبیر به مفاهیم کلیه می شود مانند همه مفاهیم ذهنیه امری کلی و البته محدود می باشند چرا که اساس ذهنیت و کلیت مفهمومی بر محدودیت است بر خلاف خارجیت و کلیت سعی عینی، که ملازم با حد نیست. از این روی مفهوم کلی اسما و صفات الهیه مانند بسیاری دیگر از مفاهیم ذهنیه قابل اقامه برهان اند.
اما وجود عینی و خارجی اسماء و صفات الهیه که عین متن وجود حق سبحانه و تعالی در عالم خارج است محدود نبوده و بیرون از پذیرش برهان و استدلال است و کلام حضرت ناظر به عینیت خارجی اسماء و صفات الهیه است.

از اشعارتان بهره مند شدیم.
[/][/][/]

اویس;772050 نوشت:
اسماء و صفات الهیه دو نحوه وجود دارند. وجودی ذهنی و وجودی خارجی.
وجود ذهنی اسماء و صفات الهیه که از آنها تعبیر به مفاهیم کلیه می شود مانند همه مفاهیم ذهنیه امری کلی و البته محدود می باشند چرا که اساس ذهنیت و کلیت مفهمومی بر محدودیت است بر خلاف خارجیت و کلیت سعی عینی، که ملازم با حد نیست. از این روی مفهوم کلی اسما و صفات الهیه مانند بسیاری دیگر از مفاهیم ذهنیه قابل اقامه برهان اند.
اما وجود عینی و خارجی اسماء و صفات الهیه که عین متن وجود حق سبحانه و تعالی در عالم خارج است محدود نبوده و بیرون از پذیرش برهان و استدلال است و کلام حضرت ناظر به عینیت خارجی اسماء و صفات الهیه است.

سلام و عرض ادب خدمت شما استاد گرامی
بسیار عالی بود استاد.حقیقتا محظوظ شدیم.:Gol:
از سرکار حبیبه هم برای سوال خوبشان بسیار ممنونم و امیدوارم سوالاتشان ،همواره واسطه ی نزول رزق باشد.:Gol:
خداوندا سایه ی پر برکت اساتیدمان را بر ما مستدام دار.:Sham:

[="Tahoma"][="Blue"][="3"]

حبیبه;767865 نوشت:
الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ

اسماء و صفات، تعینات الهی در حقایق ممکنات اند «بحول الله و قوته اقوم و اقعد»
و از آنجا که ممکنات بی شمارند، تعینات الهی که حقایق آنهایند نیز نامتناهی خواهند بود،
پس اسماء و صفات الهی نیز نامتناهی اند.
[/][/][/]

اویس;772094 نوشت:
و از آنجا که ممکنات بی شمارند، تعینات الهی که حقایق آنهایند نیز نامتناهی خواهند بود،
پس اسماء و صفات الهی نیز نامتناهی اند.

بسمه الأحد الصمد

با سلام و ادب و تشکر از شرح بسیار راهگشای حضرتعالی

استاد گرامی:آیا عدم تناهی صفات با تعدد ممکنات در تناقض نیست؟

در واقع عدم تناهی نوعی صرافت و وحدت را در بر دارد که

با بی شماری و تعدد و کثرت ممکنات به ظاهر تناقض دارد

مگر اینکه قائل به تکثر ظهورات،و وحدت صفات باشیم.

با تشکر

بسمه تعالی
هر چند کلام بنده در اثنای سوالات شریف سرکار حبیبه و بیانات عرشی استاد گرانقدر اویس بی ادبیست ولی اجازه می خواهم جهت نفع دوستان مقاله ی عرشی علامه رفیعی قزوینی رحمة الله علیه در مورد وحدت وجود را در این تاپیک قرار دهم. امیدوارم قلم روان آن استاد برجسته برای عزیزان نافع باشد:

سخن در وحدت وجود و بيان مراد و معنى از اين كلمه بطورى كه مطابق عقل و ذوق و شرع انور است :
بدان كه اين كلمه در بين اهل عرفان و حكمت الهى بسيار شايع و متداول است و دراكثر كتب اهل معقول در مواردى مسطور مى باشد و در تفسير آن چهار معنى متصور است به ترتيبى كه خواهيم بيان نمود.

اول آنكه مراد از وحدت وحدت شخصيه باشد و مقصود اين باشد كه حضرت واجب بالذات شخص واحد منحصر به فرد در وجود است و براى وجود و مفهوم هستى مصداق ديگرى نيست و موجودات بسيار از سماء و ارض و جماد و نبات و حيوان و نفس و عقل كه در عالم امكان مشهود هستند همه خيالات همان واجب الوجود مى باشند و در واقع چيز ديگر نيستند مانند آب دريا كه به صورت موجهاى گوناگون از بزرگ و كوچك و بلند و پست برمى آيد و در حقيقت شخص آب دريا و موجهاى آن يك حقيقت ويك فرد آب بيش نيست.
بلى كثرت موجها وهم را به گمراهى و ضلال برده و انسان خيال مى كند موج غير از آب است اين تفسير غلط محض و بيهوده است زيرا كه علاوه بر اين كه اين معنى منافى صريح شرع انور و كفر است و مرجع آن به انكار واجب بالذات و نفى مقام شامخ احديت است مخالف با قواعد عقليه است و همه اوضاع مسلمه در علم حكمت را كه عليت حق و معلوليت ممكنات و حاجت ممكن به واجب و سائر اوضاع علمى را بر هم ريخته و اساس خداپرستى و بندگى را منهدم مى نمايد و هم مخالف با حس است زيرا كه بطور محسوس مى دانيم و مى بينيم كه براى هر نوعى خواص و آثارى است كه در نوع ديگر نيست حتى در گياه اثر يك گياه كه سم است هلاك نمودن است و اثر گياه ديگر ترياق و معالجه سم است، همين طور در معادن و انواع مختلفه حيوان و عجائب احوال مختلفه آنها پس چطور شخص عاقل مى تواند انكار كثرت وجودات را در واقع نمايد و همه را يك شخص بداند.

دوم آن كه مراد از وحدت وحدت سنخيه است نه وحدت شخصيه. به اين بيان كه مراتب وجودات از واجب گرفته تا به ضعيف ترين ممكنات مثل جسم و هيولى در سنخ اصل حقيقت وجود متحد هستند و تفاوت در بزرگى درجه وجود و شئون وجود از علم و قدرت و حيوه و كوچكى مرتبه دارند و بشدت و ضعف و نقص و كمال در بهره داشتن ازسنخ وجود تمايز و جدائى از هم دارند اين معنى را در كتب حكماء الهيين هم اشتراك معنوى وجود گويند، و هم وحدت سنخيه وجود خوانند و مشهور اين است كه طريقه فهلويين از حكماء عجم همين معنى بوده است و اين معنى چندان دور از قبول نيست و منافى امرى هم نيست بلكه به اعتقاد اكثر محققين بدون اين مبنى صدور معلول از علت ممكن نيست.

سوم آن كه مراد وحدت شخصيه وجود است ليكن نه مثل معنى اول كه كثرت وجودات وحقائق ممكنات را باطل و بيهوده بداند بلكه در عين اين كه وجود را واحد بالشخص دانسته كثرت و تعدد و اختلاف انواع و آثار آنان را هم محفوظ دانسته اند و گويند اين وحدت از غايت وسعت و احاطت منافات با كثرت واقعيه ندارد كه وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت مى باشد و تمثيل كنند.
اين معنى را به نفس ناطقه انسان كه واحد شخصى است زيرا كه مسلما هر فردى يك شخص بيش نيست و ليكن در عين حال با قواى نفس از ظاهره و باطنه از مشاعر و مدارك و از قواى طبيعيه از هاضمه و ناميه و مولده متحد مى باشد كه نفس عين قواى خود و قوى عين نفس ناطقه هستند و اين معنى را حكيم نحرير الهى صدرالدين محمد شيرازى در مبحث علت و معلول از اسفار اختيار نموده و مخصوصا متعرض ابطال معنى اول غلط وحدت وجود كه ذكر نموديم گرديده است .
مقصود اين است كه صاحب اين قول يعنى معنى سوم از وحدت وجود بطوريكه دانسته شد عقيده دارد كه اين معنى صحيح و مطابق برهان و ذوق است و منافى امرى نيست و العلم عندالله سبحانه.

تفسير چهارم آن كه مراد از وحدت وجود وحدت در نظر مردم آگاه و بيدار است كه از خوابگاه طبيعت و نفس و هوى بيدار شده به عوالم كثرت و تعينات بيشمار عالم امكان وقعى نگذارده اعتنائى ندارد.
توضيح اين معنى آنست كه بدون شبهه و ترديد كثرت و تعدد و اختلاف انواع و اصناف و افراد را همه مى دانيم و مى بينيم و از طرفى هم حضرت حق عز اسمه در ايجادو تكوين ممكنات مختلفه به علم و قدرت و اراده و حيوه ظهور در همين انواع ممكنات فرموده و تجلى نموده تجلى متكلم فصيح و بليغ در كلام و سخن خود كه در نهايت فصاحت و بلاغت اداء نمايد و مانند كسى كه نشسته و چندين قسم آئينه در اطراف خود نهاده و در همه آنها ظهور نموده است و ليكن آيينه ها در جنس مختلف باشند و هر كدام صورت شخص را به نوعى از كوچكى و بزرگى و صفاء و كدرت ظاهر نمايند پس آنچه از متكلم در كلام خود و از شخص در آئينه هويدا است ظهور او است نه وجود او و نه حلول در آئينه و نه اتحاد با آئينه.
و اين هم بديهى است كه هر گاه شخص ديگرى به اين مظاهر و مرائى مختلفه نظر نمايد هم صورت شخص اول را مختلف در آئينه مى بيند و هم جنس و شكل و مقدار آئينه را مى بيند.
حال اگر از غايت علاقه و توجه به صاحب صورتهاى مختلفه از اين همه صور مختلفه فقط توجه تام به اصل صاحب آنها معطوف شد و كوچكى و بزرگى صور كه مناط اختلاف و كثرت بودند به نظر نيامد و جسم و شكل آينه هم در نظر نمودار نگرديد و از تمام خصوصيات سخن و كلام از لطافت و بلاغت و فصاحت آن فقط قدرت گوينده و لطافت روح و ذوق طرح ريزى سخن را ديد و از جميع صور متعدده مرائى و آئينه ها همان شخص عاكس را مشاهده نمود اين معنى را وحدت وجود در نظر و فناء فى الصوره گويند.
و از اينجا معلوم شد كه معنى صحيح و خالى از همه اشكال و شبهه در تفسير وحدت وجود معنى چهارم است كه موحد حقيقى از تمام اعيان ممكنات و حقايق وجودات امكانيه فقط ظهور قدرت و صفات كماليه را ديد و جهات خلقيه خود اشياء ممكنات را در نظر نگرفت.
و در اين نظر است كه آسمان و زمين بهم متصل و بر و بحر بهم مرتبط و فصل بين اشياء در نظر برخيزد و عارف به حق در توحيد خالص خود اضافات را اسقاط نموده به جز حق و صفات او در نظر نياورد. اين معنى وحدت وجود و فناء فى الله است و در شرع مطهر كه اخلاص در عبادت شرط است مقدمه حصول به اين مقام است كه تمرين به اين اخلاص شخص را مستعد از براى وصول به خوض لجه عرفان كه معنى چهارم است مى نمايد و اين مقدار از سخن در اين مقام كافى است و جامع همه مزاياى مطلب است.

width: 100%

در خطبه اول نهج البلاغه از امیرالمؤمنین نقل شده است: «کمال توحید خدا اخلاص برای اوست و کمال اخلاص نفی صفات از خداست.» چگونه می توان گفت که کمال توحید و یگانگی او در گرو نفی صفات از اوست؟
[td][/td]

انچه در این روایت دقیق مورد بحث است توحید و اخلاص نظری است . کمال توحید و اخلاص نظری همان یکتایی مطلق خداوند است که نه شریک خارجی را بر می تابد و نه هر گونه ترکیب و زیادت داخلی را .دلیل این موضوع را در کلام خود امیرمؤمنان(ع) در همین خطبه میþخوانیم h}«لِشَهادَهِ کُلِّ صَفْهٍ اَنَّها غَیْرُ الْمَوصُوفِ وَ شَهادَهِ کُلِّ مَوْصُوفٍ اَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَهِ»{h در بحثهای مربوط به صفات خدا ثابت شده است که صفات خداوند عین ذات پاک اوست و مانند صفات بشر زاید بر ذات نیست، به این معنی که در صفات ممکنات، ذات چیزی است و صفت چیزی دیگر؛ مثلاً، علم غیر از ذات ما و عارض بر ذات ماست، ولی صفات خداوند چنین نیست، یعنی علم او عین ذات اوست و به عبارت دیگر ذاتی است که تمام علم، تمام قدرت و تمام حیات است، بنابراین منظور حضرت از این که کمال توحید و اخلاص‏، نفی صفات از خداست، نفی چنین صفات زاید بر ذات می‏باشد. هنگامی که می‏گوییم ما علم داریم، علم چیزی است و ما چیزی دیگر، در آغاز عالم نبودیم و تدریجاً علم آموختیم، اگر از آغاز هم معلوماتی می‏داشتیم، باز«علم» ما غیر از اصل وجود ماست، یا صحیح‏تر بگوییم گوشه‏ای از وجود ما را تشکیل می‏دهد. همچنین قدرت و توانایی ما که در عضلات و اعصاب ما نهفته است، گوشه دیگری از وجود ما را تشکیل می‏دهد و این هر دو باهم اختلاف دارند و دو گوشه متمایز از وجود ما هستند. این وضع «صفات» ماست که نه عین ذات ما و نه عین یکدیگر هستند. امّا در خداوند چنین نیست، ذات او عین علم، عین قدرت و عین حیات و ادراک است؛ یعنی علم او گوشه‏ای از ذات پاک او و قدرت گوشه دیگری را تشکیل نمی دهد، تمام ذات او علم و تمام آن قدرت است. بنابراین قدرت او هم عین علم او می‏باشد. معارف اسلام، ایت الله مکارم شیرازی به نقل از سایت تبیان

استاد;773187 نوشت:
موحد حقيقى از تمام اعيان ممكنات و حقايق وجودات امكانيه فقط ظهور قدرت و صفات كماليه را ديد و جهات خلقيه خود اشياء ممكنات را در نظر نگرفت.
و در اين نظر است كه آسمان و زمين بهم متصل و بر و بحر بهم مرتبط و فصل بين اشياء در نظر برخيزد و عارف به حق در توحيد خالص خود اضافات را اسقاط نموده به جز حق و صفات او در نظر نياورد. اين معنى وحدت وجود و فناء فى الله است و در شرع مطهر كه اخلاص در عبادت شرط است

بسمه العلیّ

با سلام و ادب و تشکر از لطف و عنایت حضرتعالی در بیان معنای حقیقی وحدت وجود.

استاد بزرگوار،اگر این معنای حقیقی توحید و یا به عبارتی توحید در عبودیت است و مقام فناء،پس آنکه مُشاهِد

ظهورات صفات و تنزه آنها از جهات خلقیه و امکانیّه است کیست؟

مگر در این مقام نباید عارف از وجود خویش هم بی خبر باشد؟

و در واقع به فنای از فناء خویش،بار یافته باشد؟

پس قبل از این مقام گویی دوئیت هنوز پا بر جاست!

با تشکر

حبیبه;773203 نوشت:
بسمه العلیّ

با سلام و ادب و تشکر از لطف و عنایت حضرتعالی در بیان معنای حقیقی وحدت وجود.

استاد بزرگوار،اگر این معنای حقیقی توحید و یا به عبارتی توحید در عبودیت است و مقام فناء،پس آنکه مُشاهِد

ظهورات صفات و تنزه آنها از جهات خلقیه و امکانیّه است کیست؟

مگر در این مقام نباید عارف از وجود خویش هم بی خبر باشد؟

و در واقع به فنای از فناء خویش،بار یافته باشد؟

پس قبل از این مقام گویی دوئیت هنوز پا بر جاست!

با تشکر


سلام علیکم و رحمة الله
مُشاهِد آن ظهورات عارف در مقام فناست.بی خبر بودن عارف در این مقام از خویشتن بر اساس اعتقاد مرحوم علامه طهرانی رحمة الله علیه است که اضمحلال واقعي و بالكلية نفس انسان در ذات احديّت را معتقد بودند اما به اعتقاد علامه طباطبایی و استاد عزیز ما و بسیاری از اعاظم عرفا این اضمحلال محال است و در آن مقام نیز باید شأن خالق و مخلوق رعایت شده و حظ و بهجت عارف از وصول به هذا المقام با وجود نفس موجود باشد.فتأمل جیدا

سلام و عرض ادب خدمت اساتید گرامی و همراهان
معنای اول:وحدت شخصیه وجود:وجود شخص واحد و منحصر به فرد استو کثرات خالی اند و سرابی بیش نیستند
معنای دوم:وحدت سنخیه وجود:همه موجودات در سنخ وجود از یک جنس اند و انچه باعث تفاوت است،شدت و ضعف برخورداری این موجودات از وجود ست.
معنای سوم:کثرات باطل نیستند و حقیقت وجود به دلیل وسعت و احاطه یخود کثرات را نیز در بر میگیرد.مثل رابطه ی نفس و قوای آن.
معنای چهارم:حقیقت وجود یکی است و کثرات ،ظهورات و تعینات حقیقت وجود اند.
درک تفاوت بین معنای سوم و چهارم مشکل مینماید.که فکر میکنم درک این تفاوت به مطلب اخیری که استاد تبیین فرمودند وابسته باشد.اینکه شان بین خالق و مخلوق باید رعایت شود.انگار در معنای سوم نوعی نیاز به توجه و افاضه فیض برای مخلوق احساس میشود ولی در معنای چهارم ....
اگر بیشتر این تفاوت را روشن نمایید بسیار ممنون خواهم بود.

موضوع قفل شده است