جمع بندی بررسی خطب توحیدی نهج البلاغه

تب‌های اولیه

50 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="Century Gothic"][="Black"][="3"]سلام خدمت اساتید گرامی و همراهان

مثالی میزنم اما قبل از آن موردی را خدمت تان عرض کنم: و آن اینکه، بنده شاگردی تازه کار بیش نیستم و هدف ام یادگیری و افزایش معرفت است پس اگر برداشت بنده صحیح نبود آن را گامی در جهت تکمیل فرایند یادگیری می دانم

و اما مثال بنده برای «تجرد از صورت»

فرض کنید همه جا را آب فرا گرفته ...
در آب قطرات یخ شده آب در حال جابجایی هستند ...
اگر قطره یخی حرارت و گرمی آب را به خود راه داده در آب محو خواهد شد ...

ووو [/][/][/]

با عرض سلام خدمت همه دوستان گرامی خصوصا سرور گرانقدرم جناب استاد که با مطالب خوبشان ما را مستفیض فرمودند.

یکی دیگه.;756959 نوشت:
سلام و عرض ادب استاد گرامی
ممکنه در مورد تجرد از صورت توضیح بفرمایید؟

مطالبی که جناب استاد در پست شماره 5 و 6 نقل نمودند، توضیح عبارت یاد شده بود آنجا که فرمودند:

استاد;756608 نوشت:
خلاصه، آن چيزى كه بنده عرض مى‏ كنم همان مرحله‏ ى «فنا» است. يعنى اگر انسان صفات بشرى را كنار بگذارد و صفات جزئى او در صفات كلى حق محو شود و وجود جزئى‏ اش در وجود كلى فانى گردد، جلوه‏ گاه حق مى‏ شود و وضع ديگرى پيدا مى ‏كند، چنين كسى «باب اللّه‏» است.

و نیز فرمودند:

استاد;756608 نوشت:
اين نكته را نيز اضافه كنم كه اگر كسى به چنين مقامى برسد در آن حال، امام و مأموم معنا ندارد، آنجا كه حقيقتا فنا باشد تعيّن نيست و اگر در همان حال بماند غير حق نيست؛ زيرا آنجا من و تو ديده نمى‏ شود، غير خدا ديده نمى ‏شود. هر جا مقام و مرتبه تصور شود بى‏ شك مربوط به عالم كثرت است، ولى در عالم وحدت ديگر من و او، مقام و مرتبه معنا ندارد. ارباب او را مى ‏برد و بر سر سفره‏ ى خويش مى‏ نشاند. در عين حال، هنگامى كه به عالم تعيّن برمى ‏گردد نوكر، نوكر است و آقا، آقاست.

لازم به ذکر است مراد از

صورت همان شیئیت و هویت و منیت اشیاء است که در فلسفه از آن تعبیر به صورت می شود و تجرد از صورت یعنی رهایی از قیود منیت و حدود خویشتن که همان مقام فنای عبد می باشد.

[=Georgia][=&amp]الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِي لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُود..[/]

[=&amp]خدا را سپاس، كه گويندگان به عرصه ستايشش نمى ‏رسند، و شماره گران از عهده شمردن نعمتهايش برنيايند، و كوشندگان حقّش را ادا نكنند، خدايى كه انديشه‏ هاى بلند او را درك ننمايند، و هوش‏هاى ژرف به حقيقتش دست نيابند، خدايى كه اوصافش در چهار چوب حدود نگنجد، و به ظرف وصف در نيايد، و در مدار وقت معدود، و مدّت محدود قرار نگيرد.

[/]

[=&amp]تقریر این فقیر:[/]
[=&amp]به راستی وجودی که عاری از قیود است، چگونه می تواند مورد ادرک حدود قرار گرفته و یا در ظرف عقول بگنجد؟!
[/]

[=&amp]قول و گفتار خلق، بر مدار حد است و حد را نشاید که بر بلندای بی حدی سربرآورد.
[/]

[=&amp]چنان که شمارش نیز بر عمود معدودات استوار است و نعمی را که به فراخور گستره ‌ی وجود بیکران مُنعِم، بی پایان است، هرگز نتوان به حصر شمارش در آورد.
[/]

[=&amp]به راستی چگونه می تواند حق منعمی را ادا کند خلقی که از حق، به مقدار ظرفیت خویش بهره برده است و هرگز نتوانسته، حق را آن چنان که وی است بیابد و بشناسد؟!
[/]

[=&amp]چگونه می تواند پرنده‌ی اندیشه، به قله‌ی رفیع آستان کبرایی وی راه یابد آنجا که خورشید تابانش همه تیره گی ماهوی خلق را محو نموده و نشانی از قیود باقی نگذاشته است؟!
[/]

[=&amp]و چگونه ممکن است هوش در خاک تنیده‌ی بشر، به ژرفای بیکرانه صمدیت حق راه یافته، از روازن اندیشه‌ی خود، به حقِ مشاهده‌ی کهکشان اسرار و حقایق نائل آید؟!
[/]

[=&amp]آری خداوندگاری که در بی حدی خویش، نقشی از حدود بر صحیفه عالم ترسیم نموده است برتر از آن است که در تنگنای اوصاف بشری رحل اقامت افکنده و یا در قوالب اوقات زمانی محبوس شود...[/]

[/]

[="Georgia"][="Blue"][="3"] [=&quot]نکته ای را که در نیل بدان باید اهتمام فراوان داشت این است که؛

معرفت حق سبحانه و تعالی برزخی بین اثبات و انکار است
بدین معنا که به حسب صمدیت وجود بی منتهایش، برتر از عقول و حدود اندیشه ها بوده و به حسب تجلیات و تشئناتش، قابل تصدیق و شهود است.[/]


[=&quot]این یعنی آن که نه می توان مدعی کنه معرفت ذات وی بود و نه می توان به کلی راه معرفت وی را مسدود دانست.[/]


[=&quot]برزخی بین این دو حالت است؛

به گونه ای که در متن انکارِ منکرانِ معرفت حق، می توان نشانه هایی از معرفت حق را یافت و در متنِ مدعایِ عارفان به کنه ذات او، رشحه هایی از جهالت را مشاهده نمود.[/]


[=&quot]تا بگویی دیدمش ندیده ای و تا بگویی ندیدمش دیده ای!
[/]


[=&quot]اگر در قبول آنچه تقدیمت داشتم تردید داری در این سخن ولیّ اعظم الهی تامل نما که فرمود:
[/]


[=&quot]لمْ يُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلَى تَحْدِيدِ صِفَتِهِ، ولَمْ يَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفِتِهِ، فَهُوَ الَّذِي تَشْهَدُ لَهُ أَعْلاَمُ الْوُجُودِ، عَلَى إِقْرَارِ قَلْبِ ذِي الْجُحُودِ![/][=&quot](نهج البلاغه-خطبه 49)
[/]


[=&quot] خردها را به چگونگى صفات خويش آگاه نساخته و نيز از شناخت‏خود محروم نگردانيده است.اوست كه تمام نمودهاى عالم هستى، حتى دل منكرین، نيز بر او گواهى مى‏دهد. فراتر است از آنچه اهل تشبيه و انكار درباره او مى‏گويند.[/]

[/][/][/]

اویس;757354 نوشت:
این یعنی آن که نه می توان مدعی کنه معرفت ذات وی بود و نه می توان به کلی راه معرفت وی را مسدود دانست.

هو علّام الغیوب

با سلام و ادب و تشکر از تقریر بسیار زیبای حضرتعالی

در فراز شریف:"لا یدرکه بُعد الهمم و لا یناله غوص الفطن" عبارت غوص الفطن اشاره به علم حضوری نیست؟

یعنی در عبارت لا یدرکه... راه احاطه ی عقلی بر کنه ذات مسدود و در عبارت لا یناله شهود عرفانی آن مقام را نیز ممنوع بیان می فرمایند.

نیل به چیزی رسیدن به آن است و ادراک احاطه ی علمی است.

سؤال دوم اینکه چگونه راه معرفت به کنه ذات بسته نیست در حالیکه نه از راه عقل و نه از راه دل نمی توان به آن مقام بار یافت؟

آیا فرمایش حضرتعالی ناظر به علم اجمالی به ذات است؟

همان که قونوی در مفتاح الغیب می‌گوید:

[=&amp]"از آنجا که حق‌تعالی از جهت هویّت غیبیه اطلاقیه لا تعینیه، هیچ نسبتی با غیر خود ندارد،

خوض در حق از این جهت و شوق به طلب آن در سلوک،‌ تضییع عمر و طلب چیزی است

که دست‌نایافتنی است؛ مگر به وجهی اجمالی؛ یعنی بالاجمال می‌توان یافت ورای تعینات امری است

که همه این متعینات به او ظهور می‌یابند. از همین روی و به دلیل عدم امکان دستیابی به آن مقام

رفیع خداوند متعالی به زبان رحمت و ارشاد می‌فرماید: یُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ.

در این آیه خداوند از سر رأفت، راحتی بندگان خود را خواسته و آنان را از طلب چیزی که

حاصل نمی‌شود، برحذر داشته است. آیات و روایاتی همانند: تکلّموا فی کل شیءٍ ولا تتکلموا فی ذات الله"

(کلینی،‌ اصول کافی، ج۱، ص۹۲، ح۱) و یا لاَ یُحِیطُونَ بِهِ عِلْمًا (کهف/110) به همین مقام نظر دارد. [/]

سؤال دیگر اینکه در اینصورت چرا اهل معرفت تأکید دارند حق تعالی "اظهر الاشیاء" است؟

با تشکر

حبیبه;757567 نوشت:
هو علّام الغیوب

با سلام و ادب و تشکر از تقریر بسیار زیبای حضرتعالی

در فراز شریف:"لا یدرکه بُعد الهمم و لا یناله غوص الفطن" عبارت غوص الفطن اشاره به علم حضوری نیست؟

یعنی در عبارت لا یدرکه... راه احاطه ی عقلی بر کنه ذات مسدود و در عبارت لا یناله شهود عرفانی آن مقام را نیز ممنوع بیان می فرمایند.

نیل به چیزی رسیدن به آن است و ادراک احاطه ی علمی است.

سؤال دوم اینکه چگونه راه معرفت به کنه ذات بسته نیست در حالیکه نه از راه عقل و نه از راه دل نمی توان به آن مقام بار یافت؟

آیا فرمایش حضرتعالی ناظر به علم اجمالی به ذات است؟

همان که قونوی در مفتاح الغیب می‌گوید:

"از آنجا که حق‌تعالی از جهت هویّت غیبیه اطلاقیه لا تعینیه، هیچ نسبتی با غیر خود ندارد،

خوض در حق از این جهت و شوق به طلب آن در سلوک،‌ تضییع عمر و طلب چیزی است

که دست‌نایافتنی است؛ مگر به وجهی اجمالی؛ یعنی بالاجمال می‌توان یافت ورای تعینات امری است

که همه این متعینات به او ظهور می‌یابند. از همین روی و به دلیل عدم امکان دستیابی به آن مقام

رفیع خداوند متعالی به زبان رحمت و ارشاد می‌فرماید: یُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ.

در این آیه خداوند از سر رأفت، راحتی بندگان خود را خواسته و آنان را از طلب چیزی که

حاصل نمی‌شود، برحذر داشته است. آیات و روایاتی همانند: تکلّموا فی کل شیءٍ ولا تتکلموا فی ذات الله"

(کلینی،‌ اصول کافی، ج۱، ص۹۲، ح۱) و یا لاَ یُحِیطُونَ بِهِ عِلْمًا (کهف/110) به همین مقام نظر دارد.

با عرض سلام خدمت شما خواهر گرامی

در پاسخ به سوال اول و دوم شما باید بگویم:

هیچ یک از عقل و قلب یعنی معرفت حصولی و معرفت شهودی را یارای نیل به کنه ذات الهی و معرفت تفصیلی آن مقام

نیست و بلندای مقام ذات اقدس الهی رفیع تر از آن است که در قالب اندیشه و شهود قرار گرفته، به حصر علم و ادراک درآید

چنان که رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «ما عرفناک حقَّ معرفتک». (بحار الأنوار، ج66، ص292)

آن که گفتیم: «راه معرفت به وی مسدود نیست» مراد معرفت به کنه ذات اقدس الهی و معرفت تفصیلی آن نبوده، بلکه

مراد، معرفت اجمالی و ادراک شهودی آن به فراخور گستره سعه وجودی مدرِک است که عبارت منقول حضرتعالی از جناب

صدرالدین قونوی نیز اشاره به همین مطلب دارد.

تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند؟

به قدر بینش خود هر کسی کند ادراک



حبیبه;757567 نوشت:
سؤال دیگر اینکه در اینصورت چرا اهل معرفت تأکید دارند حق تعالی "اظهر الاشیاء" است؟

درست است که وجود حق سبحانه و تعالی به شهادت اسمای شریفی چون هو الاول و الظاهر، «اظهر الاشیا بل هو عینها»

است ولی باید توجه داشت که وجود اشرف الهی به شهادت اسمای شریفی چون هو الاخر و الباطن، «اخفی الاشیا و مغایر

عنها» نیز هست.

جناب حاجی سبزاوری در منظومه بسیار نیکو سروده است:

يا من هو اختفی لفرط نوره

الظاهر الباطن فی ظهوره

یعنی ای کسی که از شدت نورانیتت مخفی گشته ای

و در خفا و پنهان بودنت نیز ظاهر و آشکاری.

سبزواری در عبارت یاد شده مرزوق از بحر طویل جعفری علیه السلام است آنجا که در دعای امام صادق علیه السلام آمده

است: « أَنَا أَسْأَلُکَ یَا مَنِ احْتَجَبَ بِنُورِهِ عَنْ خَلْقِه‏». (بحارالأنوار، ج47، ص122)

گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم

که نهانش نظری با من دلسوخته بود


اویس;757614 نوشت:
درست است که وجود حق سبحانه و تعالی به شهادت اسمای شریفی چون هو الاول و الظاهر، «اظهر الاشیا بل هو عینها»

بسمه الظاهر

با سلام و ادب و تشکر از پاسخ بسیار خوب حضرتعالی

استاد گرامی:اسم ظاهر حق تعالی مظهری می خواهد درست است؟

می توانیم این مظهر را همان حقیقت محمدیه صلی الله علیه و اله یا صادر نخستین بدانیم،که اولین تعین است و بگوئیم

اظهر الاشیاء بودن خداوند به معنای تعین و تحقق وجود است؟

با تشکر

حبیبه;757633 نوشت:
بسمه الظاهر

با سلام و ادب و تشکر از پاسخ بسیار خوب حضرتعالی

استاد گرامی:اسم ظاهر حق تعالی مظهری می خواهد درست است؟

می توانیم این مظهر را همان حقیقت محمدیه صلی الله علیه و اله یا صادر نخستین بدانیم،که اولین تعین است و بگوئیم

اظهر الاشیاء بودن خداوند به معنای تعین و تحقق وجود است؟

با تشکر


با عرض سلام مجدد خدمت شما خواهر گرامی


مظهر اسم ظاهر حق سبحانه و تعالی، همه ظواهر موجوداتی است که در عالم هستی مجال نمود یافته اند.

یعنی همه اشیاء اعم از جماد و نبات و حیوان و جن و انس و ملائکه الله مظهر اسم شریف ظاهر الهی اند.

و هر چه کمال در ایشان است از آن حق سبحانه و تعالی است و حد و نقص و ضعف و قصور و کاستی ایشان به خودشان

راجع است. یعنی همان طور که گفتیم همه کمالات و خیرات از آن وجود است و همه نقائص و شرور از آن ماهیات.

بدیهی است در میان تمامی ممکنات، انسان کامل نه تنها مظهر اعظمِ اظهریت حق سبحانه و تعالی است

بلکه وجود باهر النور نبی و ولی الهی، مستجمع جمیع کمالات الهیه به نحو اتم است.

و اما اظهر الاشیا بودن خداوند بدین معنا است که قبل از ادراک ماهیت و چیستی اشیا،ادراک حقیقت وجود

حق سبحانه و تعالی که در سرائر و تار و پود همه ممکنات جریان دارد سابق است یعنی اگر بینش توحیدی انسان تقویت یابد

خواهد دید که قبل از معرفت وی به یکایک اشیاء ، معرفتی از وی به حق سبحانه و تعالی سبقت دارد زیرا تا حقیقت وجود

ادراک نشود ماهیت اشیاء نیز ادراک نخواهد شد.

و این علی علیه السلام است که می فرماید: ما رأیتُ شَیئاً إلاّوَرَأیتُ الله قَبْله وَمَعَهُ وَبَعْدَهُ.

پس نیک در این معنا اندیشه کن...

[=Georgia]هو الحامد و المحمود

الْحَمْدُ لِلَّهِ
[=&amp] الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ [/][=&amp]

حمد خدا که فاتحه قران کریم و خاتمه دعوای بهشتیان است،همان إظهار کمال وجودی است خواه به زبان خواه به غیر آن

و خواه از ممکن و خواه از واجب.

و چون خدای سبحان کمال های وجودی را با آفرینش از غیبِ علم به شهادت عین،ظاهر کرد،پس وی حامد خواهد بود،و چون

کمالهای هستی نا محدود است بنابراین حمدِ پدید آورنده ی آنها برای موجود محدود میسور نخواهد بود(لا یبلغ مدحته القائلون)

چه اینکه کیفیّت حمد نیز مقدور غیر حق نیست."لا أُحصی ثناء علیک انت کما أثنیت علی نفسک"

چون حقیقت حمد در باره ی خدای سبحان صادق است،پس او ذاتا محمود است،خواه دیگران وی را حمد کنند یا نکنند:

"إن تکفروا انتم و من فی الارض جمیعا فان الله لغنیٌ حمید"

و چون حمد دیگران مظاهر حمد اوست چه اینکه کمالهای دیگران مجلای کمال ذاتی وی می باشد،پس وصف حمید منحصر

به اوست:"لله ما فی السموات و الارض ان الله لهو غنی حمید" و از این رهگذر سرّ حصر حمد برای الله که جامع جمیع

کمالات است معلوم می شود:"فلله الحمد ربّ السموات و ربّ الارض ربّ العالمین"

و چون خود حمد نعمت خداست مستلزم حمد دیگری می باشد،لذا امتثال تامّ آن مقدور کسی نیست:

"فکیف لی بتحصیل الشکر و شکری ایّاک یفتقر الی شکر فکلما قلتُ لک الحمد وجب علیّ لذلک ان اقول لک الحمد"

ضرورت حمد بقدری است که بدون آن انسانیّت حاصل نخواهد شد:

"لو حبس عن عباده معرفة حمده...لتصرفوا فی مننه فلم یحمدوه...و لو کانوا کذلک لیخرجوا من حدود الانسانیه

الی حدّ البهیمیه".(علامه جوادی آملی،شرح اسفار اربعه،ج6،بخش یک،صص89-90)

و لله الحمد

[/][=&amp]

[/][/]

بسمه السبحان
[=Georgia][=&amp]
الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ

[/]با سلام و ادب

استاد گرامی:

در مبحث صفات حق تعالی در کتاب شواهد الربوبیه ملاصدرا به مطلبی برخوردم که ظاهرا با این فراز از خطبه ی

شریف منافات دارد:

"و اما اشکالی ندارد که برای معانی و مفاهیم صفات و اسماء واجب الوجود حدّ برهان بیاوریم زیرا صفات و اسماء

الهی مفاهیم کلیّه اند،(و هر برهان از آن جهت که مفهوم کلّی است قابل تحدید و اقامه برهان بر وجود اوست)

و امّا معنا و مفهوم اسم "الله"(ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه)،وجود کلیّه موجودات دلیل و برهان بر وجود

اوست و حدود و تعارف جمیع حقایق و اعیان ممکنات،واقع در حدّ و تعریف آن می باشد.

زیرا اسم"الله" به معنی ذات جامع جمیع اسماء و صفاتی است که هر یکی حاکی است از تحقق إنیّتی و کمال

مخصوص به آن إنیّت در ذات واجب الوجود......

(شواهد الربوبیه ص69)

این فراز از خطبه در باب لا حدی صفات حق تعالی به چه معناست؟

و کلام ملا صدرا چگونه با آن قابل تطبیق است؟

متشکر
[=&amp]
[/]
[=&amp][/][=&amp][/][=&amp][/][=&amp][/][=&amp][/][/]

موضوع قفل شده است