جمع بندی بررسی حدیث جنود عقل و جنود جهل

تب‌های اولیه

39 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با سلام و تحیت

حبیبه;999744 نوشت:
تحت انقیاد و فرمان خود در می آورد؛چرا در عالم کبیر با وجود

عقل کل این اتفاق نیفتاد و شیطان همچنان به شیطنت خود ادامه می دهد؟


تحت انقیاد بودن غیر از معدوم ساختن است؛

هیچگاه دو گانه عقل و وهم در انسان نابود نخواهد بود؛

حتي قلب سيد کائنات و اشرف ممکنات، پيامبر خاتمr، از عوارض توجهات به عالم عناصر، مصون نمانده، جهت حفظ مقام قرب و عبوديت، در هر شبانه‌روز، هفتاد مرتبه استغفار مي‌کند؛ بنابراين، در اين حديث آمده است که:
«فمن الذي خلصت مرآته و نقيت ذاته عن اوصاف البشرية بالکلية بمجرد الاکتساب و العمل من غير جذبة ربانية؟» (صدرالمتألهین، تفسیر القرآن الکریم، ج۴، ص ۴۱۷).

مضاهی تحت انقیاد بودن وهم در عالم کبیر، همان غلبه خیر بر شر است؛

در عالم کبیر هیچ گاه شر بر خیر غلبه نمی‌کند؛

به تعبیری، شر در چنبره‌ی خیر است.

حبیبه;999744 نوشت:
با توجه به اینکه در مراتب هستی عقل دارای رتبه ی برتر و به لحاظ وجودی شدیدتر و دارای آثاری قوی تر است؟

حقایق، همان‌طور که در قوس نزول و سلسله ايجاد، روند ترتيبي از عالي به داني تا ادني - که همان ماده جسماني است- را طي مي‌کنند؛ همچنين، در قوس صعود، روند ترتيبي از داني به عالي و در نهايت، اعلي را مي‌پيمايند.

ملاک اشرفيت و افضليت در قوس نزول و صعود متفاوت است. در قوس نزول، آن مظهري از مظاهر کوني، افضل و اشرف مي‌باشد که اقدم باشد؛ يعني «اول ما خلق الله» باشد؛
اما در قوس صعود، امر به عکس بوده، آن‌که در انتهاي قوس نزول است، اوليت قوس صعود را از آن خود کرده و افضل و اشرف در قوس صعود مي‌باشد؛

زيرا در قوس نزول که قوس افاضه است، آن‌که در ابتداي قوس است، فياض و آن‌که در انتهاي قوس است، مستفيض مي‌باشد و فيّاض به لحاظ رتبه، افضل و اشرف از مستفيض مي‌باشد.

حافظ;999817 نوشت:
میان «مهار» تا «ایجاد» فاصله از زمین تا بی‌کران است

منظورم این نیست که خوده تصمیم را ایجاد میکند ، بلکه منظورم این است که شرایط تحقق تصمیم را ایجاد میکند .

حافظ;999817 نوشت:
نقطه مقابل استقلال، ارتباط است

نقطه ی مقابل استقلال ضعف است ، به نظر بنده اینکه میگوییم شیطان در کار خود مستقل نیست به این معنی نیست که خداوند هم در زشتی او ارتباط دارد و شریک است ، بلکه میگوییم شیطان حتی به خودی خود توان عملی کردن آن تصمیم بدش را هم ندارد و محتاج و نیازمند کمک خداست اما اگر خدا او را کمک کرد که تصمیم بدش را عملی کند خداوند ظلم نکرده زیرا در کل این عمل شیطان به ضرر خودش خواهد بود و نفع آن به اهل حق خواهد رسید زیرا در برابر آن ایستاده و مقاومت خواهند کرد و در این راه عبودیت آنها تجلی خواهد کرد .

حافظ;999817 نوشت:
ما این را می گوییم شیطان مظهر اسم مُضِلّ خداست

این سخن به آن خاطر برای بنده صحیح نیست که این تصور را ایجاد میکند که شیطان همان مضل بودن خداست در حالی که خداوند مرکب نیست و ذات او منزه از اینهاست .

سلام

به من بیاموز;999847 نوشت:
منظورم این نیست که خوده تصمیم را ایجاد میکند ، بلکه منظورم این است که شرایط تحقق تصمیم را ایجاد میکند

مثلا به جای این که یک رفیق خوب سر راهش سبز شود با یک آدم کلّاش دمخور می‌شود و ...

به من بیاموز;999847 نوشت:
نقطه ی مقابل استقلال ضعف است ، ۱- به نظر بنده اینکه میگوییم شیطان در کار خود مستقل نیست به این معنی نیست که خداوند هم در زشتی او ارتباط دارد و شریک است ،

بلکه ۲- میگوییم شیطان حتی به خودی خود توان عملی کردن آن تصمیم بدش را هم ندارد و محتاج و نیازمند کمک خداست اما اگر خدا او را کمک کرد که تصمیم بدش را عملی کند خداوند ظلم نکرده زیرا در کل این عمل شیطان به ضرر خودش خواهد بود و نفع آن به اهل حق خواهد رسید زیرا در برابر آن ایستاده و مقاومت خواهند کرد و در این راه عبودیت آنها تجلی خواهد کرد .


اگر دقت کنید یک شکاف منطقی میان شماره ۱ و ۲ از حرفهایتان هست.
بعلاوه، بنده با سخن شماره ۲ شما مخالف نیستم
اما در عین حال، می‌گوییم شیطان در اصل خود و هر آنچه می‌کند، عین ربط به خداست؛ یا به عبارت دیگر، عین فقر به خداست؛ فقر محض است

به من بیاموز;999847 نوشت:
این سخن به آن خاطر برای بنده صحیح نیست که این تصور را ایجاد میکند که شیطان همان مضل بودن خداست در حالی که خداوند مرکب نیست و ذات او منزه از اینهاست

ما این حرف را در نظام تجلی می‌گوییم؛ اصلا به معنای راه یافتن ترکیب در ذات خداوند نیست. عرض کردم منطقه‌ای که وارد شدید، یک منطقه‌ی کاملا تخصصی است. تا با ادبیات آن آشنا نباشید، ابهاماتتان بیشتر از ادراکاتتان خواهد بود.

خداوند یک مرتبه‌ی ذاتی دارد که همان منطقه‌ی ممنوعه است یک مرتبه‌ی ظهور؛ اولی غیر از دومی است.

حرف جهله صوفیه این است که وجود، یک فرد و مصداق و واقعیت بیشتر ندارد و آن خداست؛ منتهی همین مصداق حقیقی و واقعی که وجود خداست،‌اطوار و شئون گوناگون پیدا می‌کند؛ مثلا در آسمان به صورت آسمان و در زمین به صورت زمین؛ که لازمه‌ آن همان ترکیبی می‌شود که شما اشاره کردید.

باسمه الشکور

عرض سلام و ادب

حافظ;999818 نوشت:
مضاهی تحت انقیاد بودن وهم در عالم کبیر، همان غلبه خیر بر شر است؛

در عالم کبیر هیچ گاه شر بر خیر غلبه نمی‌کند؛

به تعبیری، شر در چنبره‌ی خیر است.

از توضیح بسیار خوب حضرتعالی متشکرم.

اصولا قوه ی واهمه داخل در دایره ی خیر است تنها هنگامی که بر کرسی فرمانراویی و در جای عقل بنشیند

موجب صدور شر می گردد.

که در عالم کبیر به جهت تشکیک و ذو مراتب بودن آن،ممکن نیست مرتبه ی دانی(وهم) به مرتبه ی عالی(عقل) ورود کند.

حافظ;999877 نوشت:
اگر دقت کنید یک شکاف منطقی میان شماره ۱ و ۲ از حرفهایتان هست.

بنده که شکافی نمیبینم ، اینکه خدا زمینه رو فراهم میکنه که ببینیم یک انسان یا شیطان چقدر میتونه گمراه بشه ، به این معنی نیست که خدا ظلم میکنه ، بلکه همین کار خدا عین حکمت و مهربانی اوست ، چرا که این شخص که ظلم میکنه به خودش ، یک ظالمه و دلیلی نداره خدا بیاد و هوای یک ظالم رو داشته باشه .

ولی اینکه این شیطنت شیطان از فیلتر خدا رد میشه هم دلیل بر این نیست که شیطان ظلم نمیکنه ، شیطان ظلم میکنه منتها الان در ظاهر به ما ظلم میکنه ولی آخرش میبینه به خودش ظلم کرده .

ولی اینکه میگن خدا در هیبت شیطان ظهور کرده این حرف اصلا درست نیست ، همون بهتره که بگن شیطان رو هم خدا خلق کرده که این بهتره چون این تفکر رو به وجود نمیاره که حالا شیطان به اراده خدا داره گناه میکنه پس کاریش نداشته باشیم یا شیطان مقدسه و اینا ...

حافظ;999877 نوشت:
حرف جهله صوفیه این است که وجود، یک فرد و مصداق و واقعیت بیشتر ندارد و آن خداست؛ منتهی همین مصداق حقیقی و واقعی که وجود خداست،‌اطوار و شئون گوناگون پیدا می‌کند؛ مثلا در آسمان به صورت آسمان و در زمین به صورت زمین؛ که لازمه‌ آن همان ترکیبی می‌شود که شما اشاره کردید.

اینطور که بنده فهمیدم همشون یه چیز میگن ولی بعضی ها با جرات میگن بعضی ها آروم میگن ، یکی به اسم شیطان پرستی میگه ، یکی به اسم صوفی و فلسفه میگه و ...

حافظ;999877 نوشت:
ما این حرف را در نظام تجلی می‌گوییم؛ اصلا به معنای راه یافتن ترکیب در ذات خداوند نیست. عرض کردم منطقه‌ای که وارد شدید، یک منطقه‌ی کاملا تخصصی است. تا با ادبیات آن آشنا نباشید، ابهاماتتان بیشتر از ادراکاتتان خواهد بود.

کلا همین رو میگن ، بنده هم میگن که به قول معروف ماست بند که نمیگه ماستم ترشه .

با سلام

به من بیاموز;999847 نوشت:
اگر خدا او را کمک کرد که تصمیم بدش را عملی کند خداوند ظلم نکرده زیرا در کل این عمل شیطان به ضرر خودش خواهد بود

فقط به ضرر خودش تمام می شود؟ کسانی که آنها را گمراه کرده هیچ ضرری نکرده اند؟

حالا این گمراهی؛ توسط یکی از موجوداتی که در نظام احسن پروردگار هستند انجام شده یا خیر؟

این موجود از تحت دایره فرمانروایی خدا خارج است یا خیر؟

اگر نیست؛ مظهر کدام اسم از اسماء خداوند است؟

اگر خارج است؛ فرمانروایی مطلق خدا نقض می‌شود؟

سلام

حافظ;1000130 نوشت:
فقط به ضرر خودش تمام می شود؟ کسانی که آنها را گمراه کرده هیچ ضرری نکرده اند؟

اولا من از شما دلجویی میکنم چون یکم تند حرف زدم گل

اما در این مورد خب هر کس بار گناه خودشو به دوش میکشه ، ممکنه وسوسه های شیطان روی یک انسان تاثیر بگذاره ولی اگه اون انسان خودش زمینه ی حق جویی داشته باشه خدا نمیزاره گمراه بشه حتی اگه شد بعد هدایتش میکنه ، اگر گمراه شد و بعد هم هدایت نشد این نشان میده که احتمالا خودش هم ظلم کرده یا در غیر این صورت اثر وسوسه ی شیطان به نظرم اگر زیاد باشه در دستگاه عدالت خداوند بررسی خواهد شد و آن هم نزد خدا اندازه گیری شده است و خدا به کسی ظلم نمیکنه .

حافظ;1000130 نوشت:
حالا این گمراهی؛ توسط یکی از موجوداتی که در نظام احسن پروردگار هستند انجام شده یا خیر؟

نظام احسن به این معنی نیست که هیچ سختی در اون نباشه ، بلکه این سختی ها خودشون زمینه ساز پیشرفت خداجویان میشه .

حافظ;1000130 نوشت:
این موجود از تحت دایره فرمانروایی خدا خارج است یا خیر؟

دو جور میشه برداشت کرد ، اول اینکه خدا مالک هستش به این معنی که همه جزئی ( ظهور یا تجلی ) از خدا هستند که غلطه به نظرم ، دوم اینکه خدا مالک هستش یعنی خدا ، خدای همه ی موجوداته و چون خدای همه ی موجوداته نسبت به اونها بی اختیار و بی قدرت نیست .

حافظ;1000130 نوشت:
اگر نیست؛ مظهر کدام اسم از اسماء خداوند است؟

اصلا چرا باید شیطان یا هر مخلوق دیگه ای مظهر خدا باشه ؟ مگه غیر خدا هیچی نیست ؟

حافظ;1000130 نوشت:
اگر خارج است؛ فرمانروایی مطلق خدا نقض می‌شود؟

خیر نمیشود ، چرا بشود ؟ فرمانروایی مطلق یعنی اینکه همه ی کارها را خدا انجام بدهد ؟

بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال:‌
برخی ابهامات و مشکلات حدیث جنود عقل و جهل چگونه پاسخ می‌یابند؟

الف- در متن حدیث تعداد هر یک از جنود عقل و جهل، به هفتاد و پنج عدد مقید شده است در حالی که با شمارش آنها، تعدادشان بیشتر از این مقدار است. (فَأعْطاهُ خَمْسَةً وَ سَبْعينَ جُنْدا)[1]

ب- عنوان «جهل» دو بار تکرار شده است (یک بار آنجا که «شر» را به عنوان وزیر جهل معرفی کرده و یک بار در مقابل «علم»). همچنین چگونه ممکن است «جهل» در عین حال که فرمانده لشکر است، خودْ از لشکریان باشد.

ج- «طمع» در زمره لشکر عقل ذکر گردیده است و حال آن که در احادیث از آن مذمت شده است (مانند:‌ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ إِنّ قُلُوبَ الْجُهّالِ تَسْتَفِزّهَا الْأَطْمَاعُ ...)

د- عنوان «حرص»‌ دوبار در میان جنود جهل تکرار شده است.

و- بر طبق مفاد این حدیث، خداوند جهل را خلق و سپس به آن دستور داده است ولی او تمرد نموده، به دستور خدا پشت کرده است و حال آن که «جهل» امری عدمی است –به معنای فقدان علم-:

«پس از آن خلق فرمود جهل را از درياى شور تلخ تاريك؛ پس گفت به او: پشت كن، پشت نمود. پس از آن گفت به او: روى‏ آور، روى نياورد. فرمود به او: سركشى كردى پس دور نمود او را».[2]

پاسخ:
پاسخ از الف:
در این گونه موارد، ناسازگاری عدد و معدود گاهی از سوی راویان و ناسخان و گاه برخاسته از متن روایت است.

در نگاه نخست، فرض بر آن است که ناسازگاری در جهت افزونی و یا کاستی از سوی راوی صورت پذیرفته است که اگر راوی برای توضیح مطلبی، مصداقی را به مصادیق امام علیه السلام، افزوده باشد، «درج» نامده مي‌شود –گمان می‌رود این مورد یکی از همین موارد است-. این آسیب، از سوی نسخه‌نویسان نیز محتمل است.

البته محتمل است راوی در بیان عدد ابتدای روایت، اشتباه کرده است.

احتمالات دیگری نیز در این جا وجود دارد؛ از جمله این که ذکر عدد در صدر روایت از سلیقه‌های راوی بوده و امام علیه السلام، در ابتدا، بدون ذکر عدد، تنها به بیان مصادیق پرداخته است.

احتمال دیگر آن که، راوی و ناسخ در افزایش مصادیق نقشی نداشته و حدیث به همین صورت کنونی از سوی امام علیه السلام صادر شده است. در اینجا می‌توان گفت هدف امام علیه السلام تجمیع برخی مصادیق بوده است. مثلا می‌توان در مورد حدیث فوق که مصادیق از عدد ذکر شده بیشتر اند، بگوییم که در آن از عطف تفسیر استفاده شده است.

گویی امام علیه السلام برای توضیح بیشتر یک مصداق، مصداق دیگری را که بیشتر به ذهن متبادر می‌شود، به آن عطف کرده است.

راه حل دیگر، عطف موارد افزوده شده بر عدد صدر روایت است؛ مثلا امام در ابتدا با بیان عدد هفتاد و پنج، به شمارش آنها پرداخته و در نهایت با یک واو، مصادیق دیگری را افزوده؛ اما به این معنا نیست که مصادیق اضافه شده، بر مصادیق شمرده شده، عطف شده باشد؛ بلکه به خاطر خصوصیتی آنها را مستقل از هفتاد و پنج مورد به حساب آورده است؛ و به عبارتی، این موارد اضافی را بر عدد اصلی صدر روایت افزوده است.

احتمال دیگر آن که مصادیق کلی بیان شده از سوی امام علیه السلام دارای مصادیق جزئی‌تر هم بوده باشد و امام با تجزیه همان مصداق به زیر مجموعه‌های آن هم اشاره کرده است در حالی که مراد اصلی‌شان، همان مصداق، بدون تجزیه زیر مجموعه‌های آن است.

آخرین احتمال آن که، برخی بر این باورند که عدد، دارای مفهوم نیست؛ به عبارتی، عدد بیان‌گر حصر نیست و گوینده می‌تواند در ابتدا عددی را به عنوان تعداد خصایص بگوید، ولی هنگامی که مصادیق آن را می‌شمرد، علاوه بر آن تعداد، عناوین دیگری را نیز ذکر کند.[3]

پاسخی که حضرت امام در کتاب شرح جنود عقل و جهل داده است تقویت‌کننده‌ی دو احتمال اخیر است:
«تحديد جنود عقل و جهل را به اين عدد خاصّ، از قبيل تحديد به كليّات و مهمّات است، نه آن كه جنود آنها به طريق بسط و تفصيل، عبارت از همين هفتاد و پنج جند باشد و لهذا در مقام تفصيل و تعديد، بيشتر از هفتاد و پنج تعديد شده است، گرچه مى‏توان بعض از جنود را به بعض ديگر بر گرداند تا عدد به هفتاد و پنج بر گردد ولى از ملاحظه آنچه گفته شد، محتاج به اين تكلّف و زحمت نيست، مثلا خير - كه وزير عقل است - و شرّ - كه وزير جهل است - از امّهات فضايل و رذايل هستند كه جميع آنها برگشت به اين دو كنند، مع ذلك در حديث شريف، از جنود شمرده شده در مقابل ساير جنود، و همين طور عدل و جور را، كه از جنود شمرده ‏اند، از امّهات هستند كه بسيارى از جنود در تحت آن دو ملكه هستند. و بسيارى از جنود نيز شمرده نشده...».[4]

پاسخ از ب:
«جهل» یک بار به عنوان فرمانده لشکر و بار دیگر در نقش یکی از سربازان در مقابل علم ذکر گردیده، که طبیعتا در هر دو مورد، دارای دو بار معنایی خواهد بود؛ آنجا که فرمانده است، در مقابل «عقل» و آنجا که سرباز است در مقابل «علم» برشمرده شده است. از این رو، روشن است جهلی که در مقابل عقل است به معنای نادانی نیست در حالیکه جهل در مقابل علم، به معنای نادانی است.

پاسخ از ج:
این که برخی عناوین، دوبار ذکر شده است نشان از آن است که این کلمات از مقوله مشترک لفظی بوده، در عین یکسان بودن عنوان، دارای دو بار معنایی یا دو سطح از معنا می‌باشند. مثلا «حرص» یک بار در مقابل «توکل» آورده شده و یک بار در مقابل «قنوع»‌ آورده شده است و به قرینه‌ی مقابل‌های آن، دارای دو سطح از معنا می‌باشد.
«حرص» در لغت به معنای «علاقه‌ شدید» و یا افراط در خواستن‌ است؛[5]

حال بسته به تفاوت در متعلَّق آن، متفاوت خواهد بود. گاهی، متعلق حرص، دنیای مذموم است؛ گاهی متعلق آن امور مباح و ممدوحی از قبیل علم و دانش است. حتی در قرآن، حرص به نبی مکرم صلی الله علیه و آله نسبت داده شده است آنجا که فرمود: «إِنْ‏ تَحْرِصْ‏ عَلى‏ هُداهُم‏».[6]

پس اگر چه «حرص» در حدیث جنود عقل و جهل، دوبار ذکر شده است اما به یک معنا نیست بلکه در هر مورد، نقطه مقابلِ معنای «قنوع» و «توکل»‌ است.

پاسخ از د:
«طمع» در کتاب لسان العرب به «ضد الیأس» معنا شده است و در کتاب العین به «حریص» معنا شده است و در قاموس قرآن به معنای «علاقه‌ی نفس به نفع مظنون –امر غیر قطعی‌ایی که هنوز تحقق آن مسجّل نشده-»آمده است.[7]

از آنجا که غالبا طمع از خاستگاه هوی و هوس بر می‌خیزد، در برخی احادیث مذمت شده است ولی این کلیت نداشته، می‌توان به حسب نزاهت و پیراستگیِ‌ متعلق آن از پستی‌ها و دنائت‌ها، آن را در زمره لشکریان عقل برشمرد؛ مثل آن جا که به رحمت خدا طمع ورزی شود.

پس «طمع» نیز مانند «حرص» دارای سطوح متفاوتی از معناست.

پاسخ از و:
جهل در این جا به معنای فقدان علم نیست تا این اشکال پیش آید بلکه جهل در اینجا امری وجودی است. امام خمینی در تبیین «جهل» بیان می‌دارد که:

«بدان كه عقل و جهلى را كه در محضر مواليان مورد بحث بود، به حسب ظاهر، عقل و جهلى است كه در انسان است كه آن قوه عاقله، يعنى قوه روحانيه‏‌اى است كه به حسب ذات، مجرّد و به حسب فطرت، مايل به خيرات و كمالات و داعى به عدل و احسان است، و در مقابل آن، قوه واهمه است كه فطرتاً، تا در تحت نظام عقلى نيامده و مسخَّر در ظلِّ كبرياىِ نفس مجرد نشده، مايل به دنيا- كه شجره خبيثه و اصل اصول شرور است- مى‏باشد

اما عقلى كه در لسان شريف حضرت صادق [عليه السلام‏] از آن اسم برده شده- به مناسبت خصايصى كه براى او ذكر شده از قبيل اين كه اوّل خلق از روحانيين است- عقل كلى عالم كبير است كه باطن و سرّ و حقيقت عقول جزئيه است. و به فهم آن حقيقت، آنچه مورد نظر آنان بوده نيز معلوم شود و آن جوهرى است‏ نورانى مجرد از علايق جسمانى، و اوّل مخلوق از روحانيين است و تعيُّنِ اوّلِ فيض مقدس و مشيّت مطلقه است»[8]

به قرینه سخن فوق، جهلی که فرمانده لشکر است همان «وهم کل» واقع در انسان کبیر -نه انسان صغیرـ است که به حسب فطرت و جبلّت مایل به فساد و شرور و دعوت کننده به خطاهاست.

چنین جهلی، حقیقت ابلیس است که سایر شیاطین از مظاهر او می‌باشند.

بر این مبنا،‌ چنین موجودی، اگر چه دارای ویژگی تجردی است اما تجرد عقلانیِ جهل، دارای تجرد برزخی ظلمانی است.

بنابراین، جهلی که در مقابل عقل است امر عدمی نیست بلکه دارای ویژگی وجودی است.

این در حالی است که جهل در مقابل علم –که از سربازان جهل شمرده شده- به معنای نادانی است.

منابع
[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، تصحیح دارالحدیث، قم: دارالحدیث، ۱۴۲۹ق، چ اول، ج۱، ص ۴۳.

[2]. امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، قم: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۲ ش، چ هفتم، ص ۱۹.

[3]. عظیما، ادریس و غلامعلی، احمد، مجله علوم حدیث: ناسازگاری عدد و معدود در روایات با تأکید بر روایت مکرم اخلاق انبیاء، بهار ۹۶، ش ۸۳، ص ۲۸ و ۲۹.

[4]. امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، قم: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۲ ش، چ هفتم، ص ۶۱ و ۶۲.

[5]. مفردات الفاظ قرآن، ص ۲۲۷ – ۲۲۸؛ قاموس قرآن، ج۲، ص ۱۱۹؛ لسان العرب، ج۷، ص ۱۱.

[6]. نحل: ۳۷.

[7]. کتاب العین، ج۲، ص ۲۷؛ لسان العرب، ج ۸، ص ۲۳۹؛ قاموس قرآن، ج۴، ص ۲۳۸.

[8]. امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، قم: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۲ ش، چ هفتم، ص ۲۱.

موضوع قفل شده است