جمع بندی بررسی حدیث جنود عقل و جنود جهل

تب‌های اولیه

39 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حبیبه;999532 نوشت:
ساحت عملکرد ابلیس و ظهور او(لعنه الله تعالی)تنها در موجودات مختاری،چون انسان و جن است

بنابراین حقیقت وجودی او (وهم کل)چه جایگاهی در نظام ذو مراتب هستی دارد؟


انسان نسخه منتسخه از عالم کبیر است؛ عقل او به وزان عقل عالم، وهم او به وزان وهم عالم قرار دارد.
وهم کل، حقیقتِ ابلیس است؛
این حقیقت، از باب «إن من شیء الا عندنا خزائنه» موجب عدم تنزل موجودات به عوالم پایین نمی‌شوند.

می‌توان برای تقریب به ذهن، مطلب را به اتاق فرمان و محل اجرای فرمان تشبیه کرد.

وهم کل، اتاق فرمان است و محل اجرای فرمان، عملکردش بر روی جن و انس در عالم طبیعت است.

بنده از ترکیب اضافی «حقیقتِ ابلیس»، «اضافه اختصاصی» می‌فهمم - اگر اشتباه نکرده باشم- نه «اضافه بیانی».

به من بیاموز;999545 نوشت:
اصلا بنده نمیدانم نام مضل چگونه و کجا و توسط چه کسی به خداوند نسبت داده شده است لطفا اگر ائمه این نام را برای خداوند به کار برده اند آدرس بدهید تا نگاه کنم

سلام علیکم
اگر بخواهیم کارهای هدایت‌گرانه پیامبر صلی الله علیه و آله را ذیل یک عنوان جمع کنیم، چه عنوانی برازنده‌ی این امور است؟
هدایت؛
آیا این هدایت، ریشه در هستی و هستی بخشیِ (وجود بخشی) خداوند دارد یا خیر؟
آن جهتی از هستی بخشی که به امر هدایت تعلق می گیرد، به «اسم هادی» نامگذاری می‌کنیم.
حال از این امر جزئی به یک قاعده‌ی کلی می‌رسیم که هر ویژگی و معنایی که در این عالم است، از پشتوانه‌ی اسمی خاص برخوردار است؛
به اصطلاح، عالم زیر سر اسماء الله هستی یافته است.

این مطلب، در مورد کارهایی اضلال‌گرانه‌ و اغوا گرانه‌ی شیطان نیز صادق است؛
در واقع‌ شیطان خودش را ظرف برای اسم مضل خداوند قرار داده است.
شواهد دینی بر این مطلب:

«... وَ ما يُضِلُ‏ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقين‏»
خداوند با ايراد اين مثال، گمراه و هلاك نمى‏كند مگر فاسقان را.

«قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُ‏ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي إِلَيْهِ مَنْ أَنابَ »

«وَ يُضِلُ‏ اللَّهُ الظَّالِمين‏»

«فَإِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ يُضِلُ‏ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرين‏»

«وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُ‏ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاء ... »

«كَذلِكَ يُضِلُ‏ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتاب‏»

«كَذلِكَ يُضِلُ‏ اللَّهُ الْكافِرين‏»

هر حقیقتی در این عالم، به پشتوانه‌ی یک حقیقت اسمی - از اسماء اللهـ می‌باشد
از تقابل میان خیر و شر و ... موجود در این عالم، به تقابل میان اسماء پی می‌بریم. و این از کمال خداوند است نه از نقص او. آنچه حضرت امام در شرح حدیث جنود عقل و جهل می‌گوید، اشاره به همین حقیقت هستی‌شناسانه دارد.









حافظ;999675 نوشت:
در واقع‌ شیطان خودش را ظرف برای اسم مضل خداوند قرار داده است

سلام ، به نظر بنده حتی اگه از این آیات اینطور برداشت شود که خداوند هدایت و گمراه میکند ولی نمیتوان گفت شیطان مظهر گمراه کردن خداست .

بلکه به نظرم خداوند هر دو طرف را کمک میکند ، آنها که میخواهند هدایت شوند در هدایت کمک میکند و آنها که میخواهند گمراه شوند در گمراهی .

بنده نمیدونم منظور شما از مظهر بودن چیست ، ولی به نظرم آمد که مظهر یعنی یک ذاتی است که اینطوری ظاهر شده و از اونجایی که بنده به تفاوت بین ظاهر و ذات اعتقاد ندارم ، نمیتونم بگویم که ذات خداوند که مقدس است مظهرش آن شیطان که پر از عیب است می باشد .

از نظر بنده شیطان مظهر نام مضل خداوند نیست بلکه با آن تفاوت دارد ، حتی به نظر بنده نمیتوان گفت شیطان اگر گمراه است حاصل مضل بودن خداوند است ، بلکه در نهایت باعث خود شیطانه که اینطوری انتخاب کرده و خداوند هم در این راه بهش کمک کرده .

حافظ;999675 نوشت:
این مطلب، در مورد کارهایی اضلال‌گرانه‌ و اغوا گرانه‌ی شیطان نیز صادق است؛

به نظر بنده در مورد بدی ها صادق نیست چون خداوند فرموده :

بسم الله الرحمن الرحیم ، مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ۖ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ ۚ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا

هر چه از انواع نیکویی به تو رسد از جانب خداست و هر بدی رسد از خودِ توست، و ما تو را به رسالت برای مردم فرستادیم، و تنها گواهی خدا کافی است.

به من بیاموز;999702 نوشت:
ولی نمیتوان گفت شیطان مظهر گمراه کردن خداست

سلام
خب اگر بگوییم شیطان در عرض دستگاه هستی‌بخشی خداوند مشغول به کار است صحیحه؟
بالاخره شیطان هم یکی از مخلوقات خداست.

شما یک وقت اقدام به عمل شفابخشی می‌کنید و یک وقت اقدام به عمل روزی بخشی؛ آیا این دو کار متفاوت هستند یا خیر؟

در اولی از اسم «شافی» مایه می‌گیرید در دومی از اسم «رازق»

از طرفی در عالم، فقط گل و بلبل و صلح و صفا که نیست؛

یک هیتلری می‌آید و هزاران نفر را قتل‌ عام می‌کند

درسته که هیتلر این کار را کرده اما تا خدا به حسب تکوینی اراده نکند که او کاری از پیش نمی‌برد

شمر اگر خدا اراده تکوینی نکند نمی‌تواند سر امام حسین علیه السلام را جدا کند.

همانطور که در مورد ذبح اسماعیل، نخواست و نشد

به من بیاموز;999702 نوشت:
بنده نمیدونم منظور شما از مظهر بودن چیست ، ولی به نظرم آمد که مظهر یعنی یک ذاتی است که اینطوری ظاهر شده

شما در حال حاضر وارد یک منطقه کاملا تخصصی شدید و حق دارید ابهامتان بیشتر از ادراکتان باشد.

به من بیاموز;999703 نوشت:
مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ۖ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ ۚ

مطلب ما با این کریمه قرآنی منافاتی ندارد.

هر کسی خود مختار است تا اسم مطلوب خود را انتخاب کند

یکی «قابض» را و دیگری «باسط» را ... .

اگر بخواهیم آیه‌ای را به عنوان شاهد بیاوریم آیه‌ی زیر مناسب است:‌

«ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها» (هود: ۵۶)

ترجمه: «هيچ جنبنده‏اى نيست مگر اينكه او مهارش را به دست [قدرت و فرمانروايى خود] گرفته است‏»

حافظ;999732 نوشت:
سلام
خب اگر بگوییم شیطان در عرض دستگاه هستی‌بخشی خداوند مشغول به کار است صحیحه؟
بالاخره شیطان هم یکی از مخلوقات خداست.

شما یک وقت اقدام به عمل شفابخشی می‌کنید و یک وقت اقدام به عمل روزی بخشی؛ آیا این دو کار متفاوت هستند یا خیر؟

در اولی از اسم «شافی» مایه می‌گیرید در دومی از اسم «رازق»

از طرفی در عالم، فقط گل و بلبل و صلح و صفا که نیست؛

یک هیتلری می‌آید و هزاران نفر را قتل‌ عام می‌کند

درسته که هیتلر این کار را کرده اما تا خدا به حسب تکوینی اراده نکند که او کاری از پیش نمی‌برد

شمر اگر خدا اراده تکوینی نکند نمی‌تواند سر امام حسین علیه السلام را جدا کند.

همانطور که در مورد ذبح اسماعیل، نخواست و نشد

اگر منظور از در عرض بودن این باشد که شیطان غیر از خداوند است و ذات خدا هیچ نوع سنخیت و عینتی با شیطان ندارد به نظرم این صحیح است ، اما اگر منظور این باشد که شیطان مستقل از خداست خیر .

از نظر بنده خدا کسی نیست که تصمیم به کار زشت میگیره بلکه کسی هستش که تصمیم میگیره کار زشتی که مخلوقات میخواهند انجام دهند بشه یا نشه !

حافظ;999732 نوشت:
ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها

این آیه هم سخنان بنده را رد نمیکند که تایید میکند آنجا که میگوید مهارش را به دست گرفته ، یعنی میتواند تصمیم بنده اش را مهار یا ایجاد کند .

باسمه السبحان

حافظ;999669 نوشت:
انسان نسخه منتسخه از عالم کبیر است؛ عقل او به وزان عقل عالم، وهم او به وزان وهم عالم قرار دارد.
وهم کل، حقیقتِ ابلیس است؛

انسان(عالم صغیر) با حاکم نمودن عقل بر وجود خویش،قوه ی واهمه اش را تحت انقیاد و فرمان خود در می آورد؛چرا در عالم کبیر با وجود

عقل کل این اتفاق نیفتاد و شیطان همچنان به شیطنت خود ادامه می دهد؟

با توجه به اینکه در مراتب هستی عقل دارای رتبه ی برتر و به لحاظ وجودی شدیدتر و دارای آثاری قوی تر است؟

به نام خدا

وقتی می گوییم خدا گمراه می کند،یعنی انسان را به حال خود رها می کند.

وقتی می گوییم شیطان انسان را گمراه می کند یعنی در انسان وسوسه می کند و باطل را حق جلوه می دهد.

حافظ;998395 نوشت:
با سلام
مقصود از جهل در اینجا، جهلی است که در مقابل علم است اما در آنجا جهل در مقابل عقل.
این قرینه‌ی خوبی است برای این که جهل دارای دو سطح از معنا باشد.
بیان امام خمینی در مقصود از عقل در مقابل جهل این است:

«بدان كه عقل و جهلى را كه در محضر مواليان مورد بحث بود، به حسب ظاهر، عقل و جهلى است كه در انسان است كه آن قوه عاقله، يعنى قوه روحانيه‏‌اى است كه به حسب ذات، مجرّد و به حسب فطرت، مايل به خيرات و كمالات و داعى به عدل و احسان است، و در مقابل آن، قوه واهمه است كه فطرتاً، تا در تحت نظام عقلى نيامده و مسخَّر در ظلِّ كبرياىِ نفس مجرد نشده، مايل به دنيا- كه شجره خبيثه و اصل اصول شرور است- مى‏باشد
اما عقلى كه در لسان شريف حضرت صادق [عليه السلام‏] از آن اسم برده شده- به مناسبت خصايصى كه براى او ذكر شده از قبيل اين كه اوّل خلق از روحانيين است- عقل كلى عالم كبير است كه باطن و سرّ و حقيقت عقول جزئيه است. و به فهم آن حقيقت، آنچه مورد نظر آنان بوده نيز معلوم شود و آن جوهرى است‏نورانى مجرد از علايق جسمانى، و اوّل مخلوق از روحانيين است و تعيُّنِ اوّلِ فيض مقدس و مشيّت مطلقه است‏»

به قرینه سخن بالا، جهل در مقابل علم به معنای نادانی است.

اما جهلی که فرمانده لشکر است همان «وهم کل» واقع در انسان کبیر -نه انسان صغیرـ است که به حسب فطرت و جبلّت مایل به فساد و شرور و دعوت کننده به خطاهاست.

چنین جهلی، حقیقت ابلیس است که سایر شیاطین از مظاهر او می‌باشند.

بر این مبنا،‌ چنین موجودی، اگر چه دارای ویژگی تجردی است اما تجرد عقلانیِ جهل، دارای تجرد برزخی ظلمانی است.

بنابراین، جهلی که در مقابل عقل است امری عدمی نیست بلکه دارای ویژگی وجودی است.


سلام مجدد
خیلی ممنونم از شما استاد بزرگوار
@};-@};-@};-

سلام

به من بیاموز;999743 نوشت:
اگر منظور از در عرض بودن این باشد که شیطان غیر از خداوند است و ذات خدا هیچ نوع سنخیت و عینتی با شیطان ندارد به نظرم این صحیح است

من هم موافقم

به من بیاموز;999743 نوشت:
اما اگر منظور این باشد که شیطان مستقل از خداست خیر .

با این قسمت هم موافقم اما معنای مستقل نبودن یعنی چی؟

عدم استقلال تشریفاتی که نیست!

نقطه مقابل استقلال، ارتباط است

در مورد «ارتباط»، حکمت متعالیه به «عین الربط» بودن معنا کرده

نمی‌توان گفت شیطان در هستی‌اش عین ربط است اما در هستیِ کارهایش مستقل است!

ما این را می گوییم شیطان مظهر اسم مُضِلّ خداست.

فیاضیت خدا اقتضا می‌کند هر کس که چیز که امکان تحقق داشت به او تحقق بخشد؛

غوایت و ضلالت، امکان تحقق دارد؛ پس تحقق می‌بخشد

اگر بگویید چرا باید ضلالت از اساس این امکان را داشته باشد؛

می گوییم، در صورت نبودش، عالم، یک عالم ناقصی خواهد بود

نظام احسن، بدون چنین اموری احسن نخواهد بود.

به من بیاموز;999743 نوشت:
تصمیم بنده اش را مهار یا ایجاد کند

میان «مهار» تا «ایجاد» فاصله از زمین تا بی‌کران است

بالاخره مهار می‌کند یا ایجاد می‌کند؟

هر طرف بروی - خودت بروی؛ با اختیار خودت بروی- مطمئن باش خدا برای تو قالب خودت را دارد؛

برخی درشت‌پاها، وقتی به برخی کفش‌فروشی‌ها می‌روند کفش اندازه‌ پای خود را نمی‌یابند؛ کفش فروشی نمی‌تواند آنها را ساپورت کند؛

اما برخی دیگر، هر پایی جلویشان بگذاری، کفش اندازه‌ی آن را تحویل می‌دهند؛

أینما تولوا فثم وجه الله؛

از هر راهی که بخواهی بروی؛ او أخذ به ناصیه‌ی توست

از مملکت خدا بیرون نمی‌روی؛

به مدد اسم الهی، به طرف گمراهی - که خود آن را اختیار و انتخاب کرده‌ای- می‌روی.

موضوع قفل شده است