جمع بندی بررسی حدیث جنود عقل و جنود جهل

تب‌های اولیه

39 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

به من بیاموز;998199 نوشت:
وَ الْقُنُوعُ وَ ضِدَّهُ الْحِرْصَ

با سلام
حق با شماست
این تعبیری که آورده شد همانطور که آدرس داده شده، از کتاب مناهج ... و بصورت ترجمه آمده است. ایشان حرص را به معنای شره گرفته است.

این امکان که هر یک از فضائل و رذائل،‌ دارای معانی متفاوتی باشند وجود دارد.
مثلا در همین حدیث، «حرص» یک بار در مقابل «توکل» آورده شده و یک بار در مقابل «قنوع»‌ آورده شده است
روشن است حرص در هر یک ناظر به دو سطح معنایی است.
در مورد سؤالات دیگرتان چون یک مقدار مشغله دارم در اسرع وقت پاسخ‌گویی خواهم کرد.

به من بیاموز;998200 نوشت:
چطور جهل هم فرمانده لشکر است و هم از لشکریان است ؟

جوجه اردک زشت;998209 نوشت:
مگر جهل امر عدمی نیست پس چطور خدا ان رو خلق کرده؟!!!
بعد خداوند به جهل دستور داده و اون اطاعت نکرده !!!!!
فکر میکردم شیطان اولین متمرد درگاه الهیه

با سلام
مقصود از جهل در اینجا، جهلی است که در مقابل علم است اما در آنجا جهل در مقابل عقل.
این قرینه‌ی خوبی است برای این که جهل دارای دو سطح از معنا باشد.
بیان امام خمینی در مقصود از عقل در مقابل جهل این است:


«بدان كه عقل و جهلى را كه در محضر مواليان مورد بحث بود، به حسب ظاهر، عقل و جهلى است كه در انسان است كه آن قوه عاقله، يعنى قوه روحانيه‏‌اى است كه به حسب ذات، مجرّد و به حسب فطرت، مايل به خيرات و كمالات و داعى به عدل و احسان است، و در مقابل آن، قوه واهمه است كه فطرتاً، تا در تحت نظام عقلى نيامده و مسخَّر در ظلِّ كبرياىِ نفس مجرد نشده، مايل به دنيا- كه شجره خبيثه و اصل اصول شرور است- مى‏باشد

اما عقلى كه در لسان شريف حضرت صادق [عليه السلام‏] از آن اسم برده شده- به مناسبت خصايصى كه براى او ذكر شده از قبيل اين كه اوّل خلق از روحانيين است- عقل كلى عالم كبير است كه باطن و سرّ و حقيقت عقول جزئيه است. و به فهم آن حقيقت، آنچه مورد نظر آنان بوده نيز معلوم شود و آن جوهرى است‏نورانى مجرد از علايق جسمانى، و اوّل مخلوق از روحانيين است و تعيُّنِ اوّلِ فيض مقدس و مشيّت مطلقه است‏»

به قرینه سخن بالا، جهل در مقابل علم به معنای نادانی است.

اما جهلی که فرمانده لشکر است همان «وهم کل» واقع در انسان کبیر -نه انسان صغیرـ است که به حسب فطرت و جبلّت مایل به فساد و شرور و دعوت کننده به خطاهاست.

چنین جهلی، حقیقت ابلیس است که سایر شیاطین از مظاهر او می‌باشند.

بر این مبنا،‌ چنین موجودی، اگر چه دارای ویژگی تجردی است اما تجرد عقلانیِ جهل، دارای تجرد برزخی ظلمانی است.

بنابراین، جهلی که در مقابل عقل است امری عدمی نیست بلکه دارای ویژگی وجودی است.

به من بیاموز;998201 نوشت:
اینجا هم که سه لشکری را در یک بند آورده اید

متن حدیث اینچنین است:‌
«وَ الشَّهامَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلادَة» (کتاب کافی، ج۱، ص ۲۲)

حافظ;998488 نوشت:
«وَ الشَّهامَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلادَة»

وَ الشَّهَامَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَادَةَ وَ الْفِطْنَةُ وَ ضِدَّهَا الْغَبَاوَةَ وَ الْمَعْرِفَةُ وَ ضِدَّهَا الْإِنْكَارَ

به من بیاموز;997436 نوشت:
بنده این حدیث رو خوندم و دیدم تعداد جنود که نام برده شده از هفتاد و پنج تا بیشتر است و این مساله بنده را به شک انداخت

با سلام
امام خمینی در کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل در این باره اینچنین می‌فرمایند:

تحديد جنود عقل و جهل را به اين عدد خاصّ، از قبيل تحديد به كليّات و مهمّات است، نه آن كه جنود آنها به طريق بسط و تفصيل، عبارت از همين هفتاد و پنج جند باشد و لهذا در مقام تفصيل و تعديد، بيشتر از هفتاد و پنج تعديد شده است، گرچه مى‏توان بعض از جنود را به بعض ديگر بر گرداند تا عدد به هفتاد و پنج بر گردد ولى از ملاحظه آنچه گفته شد، محتاج به اين تكلّف و زحمت نيست، مثلا خير - كه وزير عقل است - و شرّ - كه وزير جهل است - از امّهات فضايل و رذايل هستند كه جميع آنها برگشت به اين دو كنند، مع ذلك در حديث شريف، از جنود شمرده شده در مقابل ساير جنود، و همين طور عدل و جور را، كه از جنود شمرده ‏اند، از امّهات هستند كه بسيارى از جنود در تحت آن دو ملكه هستند. و بسيارى از جنود نيز شمرده نشده....
شرح‏ حديث ‏جنود عقل ‏و جهل ص : 61 و 62.

به من بیاموز;997436 نوشت:
بنده فکر کردم شاید باید طمع را برداشت و در ضد توکل گذاشت و از طرفی کلمه ای مانند آمال و امید را ضد یاس و نا امیدی گذاشت .

و فکر کردم شاید حدود سه تا از این لشکرهایی که از تعداد هفتاد و پنج بیشتر است را بعدا اضافه کرده اند ( مثلا توضیحی چیزی )

و فکر کردم شاید باید کلمه ی عمی یا مثلا از هم خانواده های آن را به عنوان فرمانده لشکر ضد عقل نامید ، به نظر شما چطور باید این مسائل را حل کرد؟


سلام مجدد؛
در مورد عدم سازگاری عدد و معدود ذکر شده در حدیث؛ ر.ک: مقاله‌ی «ناسازگاری عدد و معدود در روایات با تأکید بر روایت مکارم اخلاق انبیاء» نوشته ادریس عظیما و احمد غلامعلی.

باسمه النور

عرض سلام و ادب

حافظ;998395 نوشت:
اما جهلی که فرمانده لشکر است همان «وهم کل» واقع در انسان کبیر -نه انسان صغیرـ است

اصطلاح انسان کبیر در متون عرفانی به معنای ماسوی الله است (از عالم عقول تا عالم ماده)،در متن فوق هم به همین معناست؟

اگر هست معنای عبارت زیر چیست؟

حافظ;998395 نوشت:
اما جهلی که فرمانده لشکر است همان «وهم کل» واقع در انسان کبیر -نه انسان صغیرـ است که به حسب فطرت و جبلّت مایل به فساد و شرور و دعوت کننده به خطاهاست.

چنین جهلی، حقیقت ابلیس است که سایر شیاطین از مظاهر او می‌باشند.

حبیبه;999391 نوشت:
اصطلاح انسان کبیر در متون عرفانی به معنای ماسوی الله است (از عالم عقول تا عالم ماده)،در متن فوق هم به همین معناست؟

اگر هست معنای عبارت زیر چیست؟

سلام علیکم
بله مقصود، عالم خلق و ماسوی الله است.

این سبک سخن گفتن در سخنان امثال ابن‌عربی دیده نمی‌شود [حداقل بنده ندیدم]؛ اگر چه ریشه‌هایش موجود است.

کاری که حضرت امام در اینجا انجام می‌دهند این است که بحثی را که ناظر به سلوک است به هستی پیوند می‌زند.

در ماسوی‌الله اموری اند که شر‌اند. می‌خواهیم بگوییم این شرور در یک جایی از این عالم قرار دارند.
و چون ابلیس قدرت نفوذ در وهم را دارد و جنسش از جنس وهم است، مظهر وهم کل و به تعبیر دیگر مظهر اسم مضل است.

پس اگر بخواهیم برای عالم کبیر که نسخه‌ی دیگر آن همان عالم صغیر انسانی است، در مقابل عقل اول،‌چیزی را در نظر بگیریم، می‌شود «وهم کل».

نظام کامل نظامی است که هر آنچه اقتضای به وجود آمدن داشته باشد را تحت پوشش قرار دهد.

حقیقت ابلیسی عهده‌دار بخشی از نظام هستی است اما بخش مرجوح و ضعیف نظام هستی؛

لذا عقل بر آن غلبه دارد (خیر بر آن غلبه دارد؛ سبقت رحمته غضبه است)؛

اینها همه به این خاطر است که ساحت ظهوری برای حضرت حق همه اسماء را پوشش می‌دهد.

مثل این که می‌گوییم معلمی که نمره ۲۰ برای او مهم است نمره ۱۸ هم مهم است نمره ۱۵ هم مهم است ـ برای نمرات پایین تر هم ساختار و برنامه دارد- .

حالا در نظام هستی این صفر و یک و دو و ... دارای حقیقت اند اما این چینش در یک سطح نیست بلکه یکی مرجوح و دیگری راجح است؛

و اینچنین است که شرور پدید می‌آیند.

حق تعالی همه اینها را تحت پوشش قرار می‌دهد

اساسا کمال اسمائی به همین معناست که هم موجودات متفاوت بایستی در دستگاه و نظام خلقت باشند.

پس «تقابل» که در رأس آن تقابل اسمائی است تا تقابل های وجودی، در عالم دارای حقیقت است.

قرار نیست در نظام هستی، تنها نمره ۲۰ تعریف شده باشد، دارای نفس‌الامر باشد؛ بلکه بقیه هم دارای سهم وجودی و عدمی‌اند.

جبلت ذاتی عقرب، نیش زدن است - فرض می‌کنیم این نیش زدن یک امر مرجوحی است-

عقرب یک جهت وجودی دارد اما یک جهت شری هم دارد که ذیل این درجه وجودی معنا و مجال می‌یابد.

پس خارج از حیطه کمال اسمائی نیست؛

این همان است که می‌گوییم هر موجودی با هر درجه وجودی اگر اقتضای ظهور داشته باشد خدا بخل نمی‌ورزد.

اگر چه در این میان، تقسیم موجودات به فاضل و مفضول را هم داریم.

باسمه المالک

از توضیحات حضرتعالی متشکرم

حافظ;999444 نوشت:
نظام کامل نظامی است که هر آنچه اقتضای به وجود آمدن داشته باشد را تحت پوشش قرار دهد.

حقیقت ابلیسی عهده‌دار بخشی از نظام هستی است اما بخش مرجوح و ضعیف نظام هستی؛

لذا عقل بر آن غلبه دارد

ساحت عملکرد ابلیس و ظهور او(لعنه الله تعالی)تنها در موجودات مختاری،چون انسان و جن است

بنابراین حقیقت وجودی او (وهم کل)چه جایگاهی در نظام ذو مراتب هستی دارد؟

حافظ;999444 نوشت:
مظهر وهم کل و به تعبیر دیگر مظهر اسم مضل است.

بنده متوجه این سخنان شما نشدم و از این تایپک هم آنطور که انتظار داشتم نتیجه نگرفتم متاسفانه ، ولی باید عرض کنم اینکه میگویند مُضِلّ از نام های خداست و ظهور آن همان ابلیس است و در نتیجه ابلیس از ظهورهای خداوند است و نمیدونم اینجور چیزا به نظرم درست نمیاد .

اصلا بنده نمیدانم نام مضل چگونه و کجا و توسط چه کسی به خداوند نسبت داده شده است لطفا اگر ائمه این نام را برای خداوند به کار برده اند آدرس بدهید تا نگاه کنم .

با تشکر .

موضوع قفل شده است