جمع بندی بررسی حدیث جنود عقل و جنود جهل

تب‌های اولیه

39 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
بررسی حدیث جنود عقل و جنود جهل

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و عرض ادب .

حدیث جُنود عقل و جهل حدیثی اخلاقی از امام صادق(ع) است. در این حدیث که به روایت سماعة بن مهران آمده، امام صادق(ع) در جمعی از دوستان خود ضمن تشریح چگونگی آفرینش عقل و جهل برای هر کدام از عقل و جهل ۷۵ لشکر ذکر می‌کند که در برگیرنده بسیاری از فضائل و رذائل اخلاقی است. برخی مانند ملاصدرا، ملا صالح مازندرانی و امام خمینی حدیث را شرح کرده‌اند.
(اصول کافى-ترجمه مصطفوى، ج‏1، ص: 24)

بنده این حدیث رو خوندم و دیدم تعداد جنود که نام برده شده از هفتاد و پنج تا بیشتر است و این مساله بنده را به شک انداخت ، اما مساله ی بعدی این است که برخی جنود مانند حرص و جهل دوبار نام برده شده اند ، مساله دیگر هم این است که طمع که معمولا مردم آن را زشت می دانند در لشکر عقل آورده شده .

بنده فکر کردم شاید باید طمع را برداشت و در ضد توکل گذاشت و از طرفی کلمه ای مانند آمال و امید را ضد یاس و نا امیدی گذاشت .

و فکر کردم شاید حدود سه تا از این لشکرهایی که از تعداد هفتاد و پنج بیشتر است را بعدا اضافه کرده اند ( مثلا توضیحی چیزی )

و فکر کردم شاید باید کلمه ی عمی یا مثلا از هم خانواده های آن را به عنوان فرمانده لشکر ضد عقل نامید ، به نظر شما چطور باید این مسائل را حل کرد؟

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد حافظ

[TD][/TD]

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

به من بیاموز;997436 نوشت:
بنده این حدیث رو خوندم و دیدم تعداد جنود که نام برده شده از هفتاد و پنج تا بیشتر است و این مساله بنده را به شک انداخت ، اما مساله ی بعدی این است که برخی جنود مانند حرص و جهل دوبار نام برده شده اند ، مساله دیگر هم این است که طمع که معمولا مردم آن را زشت می دانند در لشکر عقل آورده شده .

حدیث جنود عقل و جهل، در کتاب کافی، ج اول، ص ۱۵، کتاب العقل و الجهل، باب ۱، ح ۱۴ آورده شده است
اولی است مفاد حدیث عقل و جهل نقل شود:
از «احمد بن محمّد» از «علىّ بن حديد» از «سماعة بن مهران» آمده است كه گفت من در محضر امام صادق عليه السّلام بودم و نزد ايشان گروهى از دوستان حضرت بودند و در محضر آن حضرت سخن از عقل و جهل مى‏رفت، حضرت فرمود: عقل و لشكرش و نيز جهل و لشكرش را بشناسيد تا راه يابيد «سماعة» گويد:
گفتم: فدايت شوم ما (عقل و جهل را) نخواهيم شناخت مگر آنكه تو ما را بشناسانى آنگاه حضرت فرمود:
خداى عزّ و جلّ عقل را آفريد درحالى‏كه او نخستين آفرينشى بود از روحانيان كه از سمت راست عرش از نور خويش آفريد، آنگاه به او فرمود: برگرد و او برگشت آنگاه فرمود: (بمن) روى آور شو، و بحقّ روى آورد. آنگاه حقّ تعالى فرمود: تو را اى عقل آفريدم آفرينشى بس بزرگ و تو را بر جمله آفريدگان خويش فضيلت نهادم (حضرت فرمود): آنگاه جهل را از دريائى ظلمانى و جوشان آفريد آنگاه به او فرمود: پشت كن و رخ برتاب و او از حقّ رخ برتافت آنگاه فرمان داد: بسوى من روى آر و او اطاعت نكرد، حقّ تعالى به او فرمود:
تكبّر كردى بر تو لعنت باد، آنگاه براى عقل هفتاد و پنج لشكرى قرار داد و چون جهل نگريست و عقل را به آنچه به او عطا شده بود مورد مرحمت و مكرمت حقّ يافت كينه عقل را در دل گرفت، آنگاه (به پيشگاه حقّ عرضه داشت:) بار پروردگارا اين هم خلقتى همچون منست كه او را آفريده و گرامى داشته و نيرويش بخشيده‏اى و من ضدّ اويم درصورتى‏كه براى من نيروئى نيست پس مرا نيز نيروئى و لشكريانى همچون لشكريان عقل عطا فرماى (حقّ تعالى) فرمود: بلى و اگر پس ازين گردن‏كشى كنى تو را و لشكريان تو را از حيطه رحمت خويش بيرون رانم، جهل گفت راضى شدم و حقّ او را هفتاد و پنج سپاهى (همچند سپاهيان عقل) عطا فرمود اينك نيروهاى هفتاد و پنج‏گانه عقل (و در مقابل نيروهاى هفتاد و پنج‏گانه جهل):

ادامه دارد...

1. (خير) و آن وزير عقل است كه در برابر آن (شرّ) كه وزير جهل است قرار دارد
2. و (ايمان) كه در برابر آن (كفر) قرار دارد
3. (تصديق) كه در برابر آن (جحود): انكار حقّ قرار دارد
4. (رجاء): اميدوارى كه در برابر آن (قنوط): نوميدى از رحمت (حقّ) قرار دارد
5. (عدل) كه در برابر آن (جور) قرار دارد
6. (رضا): خشنودى كه در برابر آن (سخط): ناخشنودى قرار دارد
7. (شكر) كه در برابر آن (كفران): ناسپاسى قرار دارد
8. (طمع) كه چشم داشت بلطف حق است كه در برابر آن (يأس) قرار دارد
9. (توكّل): اعتماد به حقّ كه در برابر آن (حرص): آزمندى ناشى از بى‏اعتمادى بحق قرار دارد
10. (رأفت): نرم‏دلى كه در برابر آن (قسوت): سخت‏دلى قرار دارد
11. (رحمت): مهر كه در برابر آن (غضب): خشم به ناحقّ قرار دارد
12. (علم): دانائى كه در برابر آن (جهل): نادانى قرار دارد
13. (فهم): زيركى كه در برابر آن (حمق): كودنى قرار دارد
14. (عفّت) كه در برابر آن (تهتّك): پرده‏درى قرار دارد
15. (زهد): بى‏رغبتى در امور دنيا كه در برابر آن (رغبت): ميل به دنيا قرار دارد
16. (رفق): سازگارى كه در برابر آن (خرق): ناسازگارى قرار دارد
17. (رهبت): ترسى كه با معرفت كه در برابر آن (جرأت): بى‏باكى قرار دارد همراه است.
18. (تواضع): فروتنى كه در برابر آن (كبر) قرار دارد
19. (تؤدة): تأنّى كه در برابر آن (تسرّع): شتابزدگى قرار دارد
20. (حلم): بردبارى توأم با وقار كه در برابر آن (سفه): سبك‏سرى قرار دارد
21. (صمت): خاموشى كه در برابر آن (هذر): پرگوئى قرار دارد
22. (استسلام): حقّ را گردن نهادن كه در برابر آن (استكبار): سركشى كردن از روى تكبّر قرار دارد
23. (تسليم): مسلّم داشتن حقّ كه در برابر آن (شكّ): نامسلّم دانستن حقّ قرار دارد
24. (صبر): تحمّل و شكيبائى كه در برابر آن (جزع): بى‏تابى قرار دارد
25. (صفح): چشم‏پوشى و گذشت كه در برابر آن (انتقام) قرار دارد
26. (غنى): وفور ملكات فاضله كه در برابر آن (فقر): كمبود اوصاف حميده قرار دارد چه، فقر مادّى از رذائل بشمار نيامده است‏
27. (تذكّر): به ياد حقّ بودن كه در برابر آن (سهو): غفلت از حقّ داشتن قرار دارد
28. (حفظ): نگهبان ايمان خود بودن كه در برابر آن (نسيان): از حال خود غافل بودن قرار دارد
29. (تعطّف): پيوستن (با اهل ايمان) كه در مقابل آن (قطيعت): گسستن از اهل ايمان قرار دارد
30. (قنوع): قناعت كه در مقابل آن (شره): آزمندى و شكم‏پرستى قرار دارد
31. (مواسات): يارى به مال و تن كه در مقابل آن (منع): باز داشتن اضافى مال از محتاج قرار دارد
32. (مودّت): آشكار كردن دوستى كه در مقابل آن (عداوت): دشمنى آشكار كردن قرار دارد
33. (وفا) كه در مقابل آن (غدر): بى‏وفائى قرار دارد
34. (طاعت) كه در مقابل آن (معصيت) قرار دارد

35. (خضوع): فرمانبردارى كه در مقابل آن (تطاول): تعدّى و نافرمانى قرار دارد
36. (سلامت): از آفات نفس در امان بودن كه در مقابل آن (بلا): در معرض آفات نفسانى قرار گرفتن قرار دارد
37. (حبّ) كه در مقابل آن (بغض) قرار دارد
38. (صدق) كه در مقابل آن (كذب) قرار دارد
39. (حقّ) كه در مقابل آن (باطل) قرار دارد
40. (امانت) كه در مقابل آن (خيانت) قرار دارد
41. (اخلاص): خالص و بى‏غرض براى خدا بودن كه در مقابل آن (شوب) قرار دارد: يعنى اگر شخص، كار نيكى انجام دهد بقصد و منظور خاصّى باشد نه صرفا براى خدا.
42. (شهامت): به كارهاى بزرگ دست زدن به اميد توفيق كه در مقابل آن (بلادت): كندى قرار دارد: چه در مرحله فهم حقيقت و چه در مرحله عمل، و فهم حقيقت كه در قبال آن نافهمى است و معرفت كه در مقابل آن انكار است.
43. (مدارات): يعنى با مخالفان، با صلح و مسالمت زيستن كه در مقابل آن (مكاشفه): فاش كردن سرّ قرار دارد
44. (سلامة الغيب): يعنى در غياب برادر مؤمن، شرف و حيثيّت او را پاس داشتن كه در مقابل آن (مماكره): مكر و دوروئى قرار دارد
45. (كتمان): رازدار بودن كه در مقابل آن (افشاء): راز مردم را فاش كردن قرار دارد
46. (صلاة): نماز كه در مقابل آن (اضاعه): ضايع كردن حقّ نماز و شرائط آن را مراعات نكردن قرار دارد
47. (صوم): روزه داشتن كه در مقابل آن (افطار): روزه خوردن قرار دارد
48. (جهاد): جنگيدن با دشمن يا با نفس بهر شكل كه مقتضى باشد كه در مقابل آن (نكول): طفره رفتن از جهاد و چنين وظيفه مهم را نپذيرفتن قرار دارد
49. (حجّ): حجّ گزاردن كه در مقابل آن (نبذ الميثاق): پيمان الهى را پشت سر انداختن و به آن بى‏اعتنائى كردن قرار دارد
50. (صون الحديث): امين سخن مردم بودن كه در مقابل آن (نميمه): سخن‏چينى كردن قرار دارد
51. (برّ الوالدين): به پدر و مادر نيكى كردن كه در مقابل آن (عقوق): نافرمانى پدر و مادر كردن قرار دارد
52. (حقيقت) كه در مقابل آن (ريا) قرار دارد
53. (معروف): پسنديده كه در مقابل آن (منكر): ناپسند قرار دارد
54. (ستر): پوشش چه در لباس و چه اوصاف اخلاقى كه در مقابل آن (تبرّج): خودآرائى و خودنمائى كردن قرار دارد
55. (تقيّه): يعنى پرهيز از هم‏سخنى با نااهل كه در مقابل آن (اذاعه): سخنى را كه نبايد در دسترس عامّه قرار گيرد اشاعه دادن قرار دارد
56. (انصاف): بى‏پروا به حقيقت اعتراف كردن كه در مقابل آن (حميّت): تعصّب جاهلانه قرار دارد
57. (تهيئة): راست و نيكو كردن كه در مقابل آن (بغى): كج‏روى قرار دارد
58. (نظافت) كه در مقابل آن (قذر): پليدى قرار دارد
59. (حياء) كه در مقابل آن (جلع): بى‏شرمى قرار دارد
60. (قصد): ميانه‏روى كه در مقابل آن (عدوان): تجاوز قرار دارد
61. (راحت): از دنيا طلبى آسوده بودن كه در مقابل آن (تعب): در طلب دنيا خود را برنج افكندن قرار دارد
62. (سهولت): آسان گرفتن كه در مقابل آن (صعوبت): سخت گرفتن قرار دارد
63. (بركت و عافيت) كه در مقابل آن (محق): كاستن و نابود كردن (بى‏بركتى) قرار دارد
64. (قوام): صميميّت و استوارى و اعتدال كه در مقابل آن (مكاثره): در صورت افزون طلبيدن و از معنى غافل بودن قرار دارد
65. (حكمت): هر عملى را در جاى خود بكار بردن كه در مقابل آن (هوا): تابع هوس و ميل نفس بودن قرار دارد
66. (وقار): متانت توأم با آرامش، و شتاب نداشتن كه در مقابل آن (خفّت): سبكى قرار دارد
67. سعادت كه در مقابل آن (شقاوت) قرار دارد
68. (توبه) كه در مقابل آن (اصرار): ميل به تكرار گناه قرار دارد
69. (استغفار): توجّه به گناه داشتن و طلب آمرزش كردن كه در مقابل آن (اغترار): به گناه بى‏توجه بودن و مغرور شدن قرار دارد
70. (محافظت): نگاه داشتن اوقات كه هر كار در وقت خود بدون سستى و اهمال انجام گيرد كه در مقابل آن (تهاون): سستى و اهمال قرار دارد
71. (دعاء): از حقّ خواستن كه در مقابل آن (استنكاف): از خواهش سر باز زدن قرار دارد
72. (نشاط): چالاك و آماده بودن كه در مقابل آن (كسل): تنبلى و بى‏حالى قرار دارد
73. (فرح): به فضل و رحمت حقّ شاد بودن كه در مقابل آن (حزن): براى امور دنيوى اندوهگين شدن قرار دارد
74. (الفت): انس با برادران ايمانى داشتن كه در مقابل آن (فرقه): از اهل ايمان دورى جستن قرار دارد
75. (سخاء): بخشش كه در مقابل آن (بخل): امساك و منع نفس از انفاق قرار دارد

و اين همه اوصاف از لشكريان عقل در يك كس جمع نشود مگر آنكه آن‏كس پيمبرى، يا وصىّ پيمبرى يا مؤمنى از كوره آزمايش حقّ، خالص بيرون آمده، باشد. امّا ساير مردم كه از دوستان ما اهل بيت‏اند هيچيك از ايشان نيست مگر آنكه برخى از اين اوصاف پسنديده در ايشان يافت مى‏شود تا آنگاه كه استكمال كنند و از اوصاف ذميمه كه جنود جهل‏اند بدر آيند و لشكريان جهل را نابود كنند آنگاه در شمار پيامبران و اوصياء ايشان در درجات عاليه جايگزين شوند و اين مقام حاصل نگردد جز بشناخت «عقل» و لشكريان او و اجتناب از «جهل» و ياران او، خداى تعالى ما و شما را به طاعت حقّ و رضاى او توفيق كرامت كناد.[1]


[/HR][1]. ابوالقاسم بن عبدالنبی و میرزابابا شیرازی، مناهج انوار المعرفة فی شرح مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة، تهران: خانقاه احمدی، ۱۳۶۳، چ دوم، ج۱، ص ۱۳۵ – ۱۴۲.


حافظ;998169 نوشت:
(قنوع): قناعت كه در مقابل آن (شره): آزمندى و شكم‏پرستى قرار دارد

بنده به متن نگاه کردم ولی در متن عربی نوشته :

وَ الْقُنُوعُ وَ ضِدَّهُ الْحِرْصَ

حافظ;998169 نوشت:
(علم): دانائى كه در برابر آن (جهل): نادانى قرار دارد

چطور جهل هم فرمانده لشکر است و هم از لشکریان است ؟

حافظ;998170 نوشت:
42. (شهامت): به كارهاى بزرگ دست زدن به اميد توفيق كه در مقابل آن (بلادت): كندى قرار دارد: چه در مرحله فهم حقيقت و چه در مرحله عمل، و فهم حقيقت كه در قبال آن نافهمى است و معرفت كه در مقابل آن انكار است.

اینجا هم که سه لشکری را در یک بند آورده اید .

حافظ;998169 نوشت:
(طمع) كه چشم داشت بلطف حق است كه در برابر آن (يأس) قرار دارد

عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ إِنّ قُلُوبَ الْجُهّالِ تَسْتَفِزّهَا الْأَطْمَاعُ وَ تَرْتَهِنُهَا الْمُنَي وَ تَسْتَعْلِقُهَا الْخَدَائِعُ

در این حدیث و بسیاری احادیث دیگر طمع مذمت شده است پس نمیتواند از لشکر عقل باشد .

حافظ;998170 نوشت:
(بركت و عافيت) كه در مقابل آن (محق): كاستن و نابود كردن (بى‏بركتى) قرار دارد

اینجا هم دو تا از لشکری ها در قالب یک بند به شمار آمده است در حالی که در متن عربی چنین چیزی دیده نمیشود .

حافظ;998168 نوشت:
آنگاه جهل را از دريائى ظلمانى و جوشان آفريد آنگاه به او فرمود: پشت كن و رخ برتاب و او از حقّ رخ برتافت آنگاه فرمان داد: بسوى من روى آر و او اطاعت نكرد

سلام
مگر جهل امر عدمی نیست پس چطور خدا ان رو خلق کرده؟!!!
بعد خداوند به جهل دستور داده و اون اطاعت نکرده !!!!!
فکر میکردم شیطان اولین متمرد درگاه الهیه
سپاس
موضوع قفل شده است