جمع بندی بررسی حجاب کنیزان

تب‌های اولیه

75 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

شروحیل;974810 نوشت:
با سلام و عرض ادب و احترام

سلام و عرض ادب و احترام
شروحیل;974810 نوشت:
قانون گذاری در اسلام به صراحت بر عهده (( خدا ، رسول و امام معصوم است و لا غیر ...))

اولاً نه امام و نه پیامبر حق قانونگذاری ندارند، نظر شما ظاهراً خیلی‌جاها با نظرات اسلام آنطور که ما دیده‌ایم ناموافق است ... إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّـهِ ... شما چطور پیامبر خدا و امام را هم شریک خدا در قانون‌گذاری قرار دادید و نظر خودتان را نظر اسلام می‌شمرید و همه را به انحراف متهم می‌کنید؟
پیامبر خدا تبیین‌گر احکام خدا هستند و امامان هم همینطور ... فقها هم تمام همتشان بر این است که قوانین خدا را کشف کنند، کسی قانونی نمی‌گذارد ... قوانین دیگر اعتباری هستند، قوانین راهنمایی رانندگی قوانین اعتباری هستند ... در همین اسلام هم ما احکام ثانویه را داریم، احکام ثانویه حکم تبصره‌های موقتی برای قوانین را دارند، این هم ریشه در روایات دارد و در قرآن هم می‌توان برای آن دلالت پیدا کرد ...
شروحیل;974810 نوشت:
آیا جماعت خواندن نماز مستحبی امر به معروف نیست؟؟؟؟
آیا ممنوع کردن متعه برای جلوگیری از رواج فحشا (طبق نظر شخصی دومی) نهی از منکر نیست؟

ما کدام نماز مستحبی را به جماعت می‌خوانیم؟ هر رساله‌ی شیعه‌ای را که باز کنید خلاف این را می‌گوید و ما اهل سنت را بخاطر نماز تروایح بدعت‌گذار می‌دانیم ...
اگر منظورتان نماز جمعه و نماز عیدین است (روی‌هم‌رفته نماز سه عید بزرگ)، در این صورت این بحث مفصل است و این نمازها اگرچه در زمان غیبت واجب نیستند ولی به آن معنا هم مستحب نیستند، برای مثال به فتوای خیلی از مراجع اگر شما نماز جمعه را بخوانید همان نماز جمعه از نماز ظهر شما کفایت می‌کند و نماز ظهر هم واجب است ...

و اما در مورد متعه ... چه کسی آن را ممنوع کرده است؟ اصلاً مگر چنین چیزی قابل ممانعت کردن هست؟ ازدواجی که نیاز به ثبت شدن ندارد و نیازی به شاهد عقد هم ندارد و خودتان و خانمتان می‌توانید با هم صیغه‌ی آن را بخوانید چگونه ممکن است ممنوع شود؟ ... آن هم بعد از آنکه دیگر سالهاست کسی جلوی هیچ دختر و پسری را نمی‌گیرد که بگوید شما با هم چه نسبتی دارید ...
اما در مورد توصیه به متعه نکردن ... در این زمینه روایات بسیارند و نمی‌دانم شما چه تعداد از آن‌ها را مطالعه فرموده‌اید ... اما یک روایت غیرمرتبط را برایتان نقل به مضمون می‌کنم که شاید کمک کند مواضع خودتان در قبال خیلی از مسائل دینی را تغییر بدهید ... در این روایت معصوم علیه‌السلام می‌پرسند که عالم کیست؟ (شاید هم به جای عالم از لفظ دیگری استفاده کرده بودند، خاطرم نیست) جواب می‌دهند که کسی که واجب و حرام و مستحب و مکروه خدا را بشناسد! معصوم علیه‌السلام می‌فرمایند که این علم که علم مختصری است! می‌پرسند که پس عالم کیست؟ معصوم علیه‌السلام می‌فرمایند کسی عالم است که بداند وقتی تزاحم بین احکام پیش می‌آید اولویت‌ها چگونه هستند ... همان متعه و چند همسری که به نظر خیلی از بزرگان مستحب هستند، همانها در شرایطی شاید حرام باشند ... شرایط جامعه می‌تواند طوری باشد که یک مستحب لازم‌الإجرا شود چنانکه در مورد متعه چنان نظری داده شده است، و در عین حال خود معصوم علیه‌السلام هم گاهی از آن نهی کرده است ... این دین دین عقلانیت است، نه دین جزم‌اندیشی، فقیه کسی است که در دین خود به فهم رسیده باشد، نه یک ماشین بدون شعور که لیستی از حلال و حرام‌ها را حفظ کرده باشد، جسارتاً اگر چنین نظری را در مورد احکام دین دارید جا دارد که یک بازنگری اساسی در نگاهتان داشته باشید ...

شروحیل;974810 نوشت:
پس چرا امیر مومنان مسلمانان را از آن باز می دارد و عاملان را بدعت گذار می نامد؟

ما در وضع احکام ثانویه و گذاشتن تبصره‌های موقتی برای احکام خدا هم تابع خود امیرالمؤمنین علیه‌السلام هستیم ... شاید شما چون فکر می‌کنید که ایشان نعوذبالله اجازه‌ی حکم دادن به جای خدا را داشته‌اند گمان می‌کنید که ما در چیزی از ایشان تبعیت می‌کنیم که مخصوص ایشان بوده است ...
شروحیل;974810 نوشت:
ما در وضع قوانین اسلام حکم شخصی و سلیقه ای نداریم
حتی اگر طبق سلیقه و منطق شخصی ما درست باشد ...

مطمئناً همینطور است، فقیه هم چنین کاری نمی‌کند ... فقیه با توجه به فهمی که نسبت به دین خدا رسیده است تلاش می‌کند تا احکام خدا را در شرایط مختلف کشف نماید ... این کار فرق دارد با اعمال سلایق شخصی ... اینکه برخی فقها نسبت به فتاوای شخصی مثل شیخ صانعی اعتراض کردند هم برای همین بود که آن فتاوا را از روی منابع دینی در دسترس ما قابل به دست آمدن نمی‌دانستند ...
شروحیل;974810 نوشت:
برادر گرامی اگر برای شما با علم آمار اثبات کنم که 50 درصد این ملت هم مسلمان غیر منافق نیستند چه ؟؟؟؟
ما با این قانون گذاری اجباری 90 درصد را به ظاهر مسلمان کرده ایم
اما در باطن چه طور؟؟؟

از بعد از حضرت داوود علیه‌السلام تا زمانی که امام زمان علیه‌السلام ظهور کنند کسی حق نداشته و ندارد که بر اساس علم خود به باطن حکومت کند ... اگر خیلی میل دارید که بر اساس حکم نسبت به باطن افراد پیش بروید باید کاری را بکنید که امام باقر علیه‌السلام توصیه فرمودند، اینکه تا زمین و آسمان ساکت هستند در خانه‌اتان بمانید و خود را حفظ نمایید تا صاحب این امر قیام کند ...
کار جمهوری اسلامی فراهم کردن بهتر شرایط برای ظهور است ... نگاه نکنید که خیلی از جوانان دارند روزبروز بی‌قیدتر می‌شوند، در همین اوضاع خیلی از جوانان هم مدام در سفرهای جهادی و در اعتکاف و امثال آن هستند و دلشان روزبروز به خدا نزدیک‌تر می‌شود و ان شاء الله یاران امام زمان علیه‌السلام در میان ایشان تربیت شوند و عددشان به حدّ لازم برسد تا جهان از ظلم و جهل نجات پیدا کند ... ان شاء الله ... به قول علامه‌ی حسن‌زاده که می‌فرمودند که نگویید که ظهور نزدیک است، ظهور همین الآن هم رخ داده است، خورشید هم که بخواهد بیرون بیاید تا همه جا را روشن کند اول از فجر صادق شروع می‌شود و فضا کم‌کم روشن می‌شود تا خورشید به طور کامل در بیاید ... الآن ما در بین‌الطلوعین ظهور هستیم و این را بعد از خدا و واسطه‌ی فیض خدا در زمین، از برکت وجود جمهوری اسلامی و شهیدانی که در این راه خون دادند داریم ...
این یک خیرخواهی برادرانه است برای شما، خواه بپذیرید و خواه نپذیرید ...
شروحیل;974810 نوشت:
وقتی می بینید در ا......ت اکثر افراد آشکارا به منافقین ر.ی میدهند ... با این که 4 سال نفاق فرد را به عینه دیده اند ...
باز هم میتوانید بگویید 90 درصد مسلمان هستند؟؟؟
ایا فردی که نماز نمی خواند و روزه نمی گیرد
و اعتقادی به معاد و نبوت ندارد و حتی رسما اظهار به مسلمان بودن هم نکرده باز مسلمان است؟؟؟؟

اگر می‌توانید اثبات کنید بروید و اثبات کنید و حکم ارتداد ایشان را بگیرید و راه بیفتید و اعدامشان کنید ... اگر راست می‌گویید ...
گرچه بعید می‌دانم کسی چنان اجازه‌ای را به شما بدهد ... تکفیر آفت جامعه‌ی ماست و شما هم همان بزرگواری هستید که در تاپیک‌های دیگر دیده‌ام که برخی از علما را به تکفیر مخالفان خود متهم می‌کنید و الآن خودتان هم ظاهراً دارید همان کار را می‌کنید ... و الله العالم ...
شروحیل;974810 نوشت:
برادر گرامی چگونه به این نتیجه رسیدید که مسلمان زاده مسلمان است
بدون این که شخصاً اظهار به اسلام آوردن کند(نه توسط والدینش)؟

به این دلیل که احکام یک مسلمان را دارد ...
برای جزئيات بیشترش مراجعه بفرمایید به درس خارج فقهایی که احکام این مطلب را با جزئياتش بیان می‌کنند ... اینکه نه تنها پدر و مادرش همزمان، که بلکه اگر یکی از جدهای پدری یا مادری‌اش هم مسلمان باشند کافی است که این فرزند مسلمان محسوب شود ...
شروحیل;974810 نوشت:
الزامي نيست كه حتما مسلمان زاده مسلمان باشد و اسلام عزيز هم هيچ جبري در اين موارد ندارد

چند وقت پیش من را بخاطر اینکه احساس می‌کنم دانای کل هستم شایسته‌ی نکوهش دانستید و من از شما التماس دعای خیر داشتم، لظفاً از امشب هم من را دعا کنید و هم دوست بزرگوارم را ...

ان شاء الله که در تمام مراحل زندگی‌اتان موفق به توفیقات الهی باشید و در سایه‌ی لطف امام زمان علیه‌السلام بتوانید به درستی در خدمت دین خدا باشید و گام‌های مؤثری در این زمینه بردارید تا هم خدا از شما راضی باشد و هم شما از خدا راضی باشید ... برای امثال من هم دعا کنید که خدا هدایتمان کند و عاقبتمان ختم بخیر باشد و در قیام قیامت شرمنده‌ی اهل بیت علیهم‌السلام نباشیم
یا علی مدد، علیه‌السلام @};-

نقطه;974840 نوشت:

سلام و عرض ادب و احترام

اولاً نه امام و نه پیامبر حق قانونگذاری ندارند، نظر شما ظاهراً خیلی‌جاها با نظرات اسلام آنطور که ما دیده‌ایم ناموافق است ... إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّـهِ ... شما چطور پیامبر خدا و امام را هم شریک خدا در قانون‌گذاری قرار دادید و نظر خودتان را نظر اسلام می‌شمرید و همه را به انحراف متهم می‌کنید؟

با سلام

بنده پیامبر و امامان را شریک خدا قرار ندادم

امام علی(ع)در بخشی از خطبه40 نهج البلاغه اشاره به شعار «لا حُکْمَ الاّ للهِِ» کرده مى فرماید:
(این سخن حقّى است که معنى باطلى از
آن اراده شده است)،
(یا به تعبیر دیگر: سخن حقّى است که
آنها آن را از مفهوم اصلیش تحریف کرده اند،)

پیامبر و امامان قوانین را با توجه به سلایق شخصی مانند آن چه شما و هم کیشانتان وضع میکنید وضع نکرده اند ...

ایشان به علم غیب با اذن الهی دسترسی دارند و هر چه می گویند کلام خداست نه برگرفته از سلایق شخصی

متاسفانه برداشت شما از این آیه برای امامان و پیامبر مانند برداشت خوارج در نهروان است ...

اما زمان قانون گذاری هم کیشانتان ایشان را دارای دسترسی به علم غیب فرض می گیرید ...

نقطه;974840 نوشت:
فقیه با توجه به فهمی که نسبت به دین خدا رسیده است تلاش می‌کند تا احکام خدا را در شرایط مختلف کشف نماید ...

خدا رو شکر خود اعتراف کردید که فقها به علم غیب دسترسی دارند ...

نقطه;974840 نوشت:
تکفیر آفت جامعه‌ی ماست و شما هم همان بزرگواری هستید که در تاپیک‌های دیگر دیده‌ام که برخی از علما را به تکفیر مخالفان خود متهم می‌کنید و الآن خودتان هم ظاهراً دارید همان کار را می‌کنید ... و الله العالم ...

تفاوت تکفیر مخالفان با تکفیر کافران ،
مانند تفاوت همان قانون گذاری شخصی هم کیشان شما با قانون گذاری امامان و پیامبر با توجه به علم غیب به اذن خداست

من کسی رو تکفیر نمی کنم
این اشخاص اصلا نمی گن ما مسلمون هستیم که نیاز به تکفیر باشه ...
شما به زور برچسب مسلمون بودن روشون چسبوندین
(به خاطر والدین مسلمان که خود همون والدین هم اسلام رو به ارث بردن و انتخاب نکردن !!! )

احکام اسلام اجباری رو هم از کجا در آوردید ... الله اعلم ...

ان شاء الله همه ما به دنبال هدایت باشیم

نه برای اثبات حرف های پدران و بزرگان پدرانمان

برای پذیرش حقیقت ( هر چند خوشایندمان نباشد) ...

همین جا دعا میکنم اگر بنده گمراه هستم امروز آخرین روز زندگی من باشد تا گمراه تر از این نشوم
و خداوند به دوست داران دین خدا عزت عنایت بفرماید
شما هم دعا بفرمائید...

در پناه الله

الیس الله بکاف عبده ...

با سلام و احترام

دوستان گرامی مجددا خواهش می کنم از مباحثی که مستقیما به موضوع تاپیک ارتباطی ندارد پرهیز کنید، طرح این مباحث ضمن اینکه موجب میشود تاپیک از مسیر خودش منحرف شده و به نتیجه نرسد، جمع بندی را هم با مشکل مواجه میسازد.

ممنونم

پرسش
در برخی روایات کنیز از پوشش نهی شده و بر این امر تنبیه میشود، و برخی روایات دیگر فرموده اند کنیز در داشتن یا نداشتن حجاب آزاد است؛ کدامیک از احادیث فوق اعتبار بیشتری دارند؟
چرا این تفاوت وجود دارد مگر فلسفه حجاب محافظت از زن نیست؟ آیا کنیزان نیاز به محافظت ندارند و اگر به علت بی حجابی مورد آزار و اذیت قرار بگیرند اشکالی ندارد؟


پاسخ

برای پاسخ به این سوال باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:

روایتی که فرمودید از حجاب کنیز نهی شده و نسبت به ترک حجاب تنبیه میشود این است:
«حَمَّادٍ الْخَادِمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْخَادِمِ تُقَنِّعُ رَأْسَهَا فِي الصَّلَاةِ قَالَ اضْرِبُوهَا حَتَّى تُعْرَفَ الْحُرَّةُ مِنَ الْمَمْلُوكَةِ.»؛ حماد بن خادم از امام صادق(علیه السلام) میپرسد: آیا کنیزى که نماز می‌گذارد [باید] سر خود را بپوشاند؟ آن‌حضرت فرمود: «خیر، پدرم هر گاه می‌دیدند کنیز خادمه نماز می‌خواند و مقنعه بر سر کرده او را می‌زد تا مقنعه‌اش را بردارد و بدین ترتیب زن حرّه(آزاده) از مملوکه مشخص گردد»(1)

این روایت به خاطر مجهول بودن و عدم توصیف حمّاد در کتب رجالی از نظر سندی ضعیف بوده و قابل اعتماد و اعتناء نیست، روایات دیگری که در این زمینه وارد شده نیز سند قابل قبولی برخوردار نیستند.(2)
اما در مقابل روایات متعددی با سند صحیح وجود دارد که کنیز را در داشتن یا نداشتن حجاب آزاد توصیف کرده اند، در فقه شیعه هم هرگز کنیز برای حجاب زده نمیشود و به نظر میرسد این روایتی که از زدن کنیز برای برداشتن حجاب سخن گفته اند نیز ناظر به سنت هایی است که دیگران بر جای گذاشته اند، همانطور که در روایت دیگری که سندش هم صحیح است امام صادق(علیه السلام) این کتک زدن کنیز به خاطر رعایت حجاب را به دیگران نسبت داده است:

«أَبِي خَالِدٍ الْقَمَّاطِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْأَمَةِ أَ تُقَنِّعُ رَأْسَهَا قَالَ إِنْ شَاءَتْ فَعَلَتْ وَ إِنْ شَاءَتْ لَمْ تَفْعَلْ سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ كُنَّ يُضْرَبْنَ فَيُقَالُ لَهُنَّ لَا تَشَبَّهْنَ بِالْحَرَائِر»؛ ابی خالد قماط نقل می‌کند از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: آیا کنیز باید سر خودش را بپوشاند؟ آن‌حضرت فرمود: «اگر خواست می‌تواند بپوشاند و می‌تواند نپوشاند (مخیر است) شنیدم که پدرم می‌فرمود: این کنیزان زده می‌شدند و به آنان گفته می‌شد که خود را شبیه زنان آزاد نکنید»(3)
یعنی امام این زدن کنیز را به دیگران نسبت می دهد، نه اینکه حکم اسلام است.

بنابراین از نظر شیعه تفاوت حجاب کنیز و زن آزاد این است که حجاب برای زن آزاد واجب است، اما کنیز اختیار دارد که حجاب داشته باشد یا خیر، نه اینکه کشف حجاب بر وی واجب یا حتی مستحب باشد.

نکته دوم:
کنیزان زنانی بوده اند که در خانه ها به خدمت گرفته میشدند و طبیعتا جایگاه اجتماعی و نوع پوشش آنها به خاطر وظایفشان به گونه ای بوده که معمولا کسی نگاه حرام به آنها نداشته است، همانطور که شهید مطهری(ره) به این مسئله اشاره داشته اند(4) بنابراین آنچه که به نظر بنده مانعی برای درک درست مسئله میشود تفاوت و تخالف عُرف زمان برده داری با زمان ما است، ما واقعا نمیتوانیم کنیز را و نوع نگاه مردم با آن را تصور کنیم، ذهنمان مستقیم میرود سراغ خدمتکار و مانند آن در حالی که از نظر بنده واقعا این دو خیلی با هم تفاوت دارند!

خدمتکار یک زن است که همسر دارد و باید جاذبه های جنسی خود را برای همسرش حفظ کند، ممکن است مدتی را هم در بیرون از خانه کار کند اما کار شغل اوست نه هویت او، علاوه بر اینکه جایگاه اجتماعی او قابل مقایسه با جایگاه کنیز نیست؛ اما کنیز مملوک است، خودش و کارش برای مالکش است، انگیزه ای برای رسیدن به چهره خود و جلوه گری برای همسر ندارد!یعنی اینطور نیست که ساعتی را برای خود داشته باشد.

زن آزاد حتی اگر تا ساعت ها کار کند بعد از آن برای خودش است، حتی در آن ساعاتی که کار می کند هم برای درآمدزایی است، درآمدش برای خودش است، وگرنه بیکار که نیست برای مردم کار کند، یعنی به دنبال ارتقاء جایگاه خودش است وگرنه به جای کار کردن مینشست در خانه! اما کنیز متعلق به شخص دیگری است، چه در خانه کار کند و چه در بیرون از خانه، درآمدش متعلق به مالک است؛ دید مردم هم به او متفاوت است، ما نمونه این نگاه را در ماجرای زلیخا و یوسف می بینیم که زلیخا به خاطر دلبستگی به برده اش از جانب زنان مصری مورد تمسخر قرار گرفت، این نوع نگاه زنان مصری خیلی قرینه خوب و مهمی است، به خوبی نشان دهنده این تفاوت نوع نگاه در آن جوامع پیشین است؛ در حالی که این مسئله امروزه برای ما قابل درک و هضم نیست، به همین خاطر من معتقدم استبعادی که در این مسئله وجود دارد به خاطر این است که ما نمی توانیم درست، جایگاه و فعالیت و شرایط کنیزان را تصور کنیم.

نکته سوم:
عدم وجوب حجاب یک حکم اولیه است، یعنی همانطور که در نکته پیشین گذشت به خاطر نوع زندگی کنیزان و نگاه دیگران به آنها بوده است، پس اگر به خاطر تغییر شرایط جامعه یا شرایط خاص شخص نگاه کننده این نگاه مفسده آفرین باشد طبیعتا باید پوشش رعایت شود، همانطور که پوشش صورت برای خانم ها واجب نیست اما مراجع تقلید فرموده اند اگر زنی احساس کرد که نامحرمی با قصد لذت جویی به صورت او نگاه حرام میکند باید صورتش را بپوشاند.(5)

و نیز در روایتی از حضرت صادق(ع) نقل شده است:
«لَا يَحِلُّ لِلْمَرْأَةِ أَنْ يَنْظُرَ عَبْدُهَا إِلَى شَيْ‏ءٍ مِنْ جَسَدِهَا إِلَّا إِلَى شَعْرِهَا غَيْرَ مُتَعَمِّدٍ لِذَلِك‏»؛ برای زن جایز نیست که برده اش به بدن او نگاه کند مگر موی او به شرط آنکه نگاه با قصد نباشد. (6)

در این روایت هم اینکه زنی جلوی برده اش موی خود را نپوشاند مشروط بر این دانسته شده که نگاه برده، یک نگاه عادی باشد، در غیر این صورت زن باید موی سرش را بپوشاند.
بنابراین آزاد بودن حجاب کنیزان به این معنا نیست که اسلام زمینه نگاه حرام و مفسده را باز گذاشته باشد، بلکه چون این مسئله یعنی نگاه حرام نسبت به کنیزان احتمالش بسیار کمتر است، اسلام نیز تشخیص این امر را بر عهده کنیز گذاشته که اگر این وصف مفسده انگیز وجود داشت و کسی به او نگاه حرام میکرد خودش را بپیوشاند.
به عبارت دیگر هم زن آزاد و هم کنیز برخی اعضاء را باید بپوشانند و برخی اعضاء را لازم نیست، یعنی در اصل این حکم اختلافی بین این دو نیست، فقط اختلاف در محدوده است، زن آزاد صورت را لازم نیست بپوشاند اما کنیز موهایش را هم لازم نیست بپوشاند.

علت اینکه پوشاندن این اعضاء واجب نیست به این خاطر نیست که اسلام معتقد است نگاه لذت جویانه به موهای کنیز مهم نیست! بلکه از این باب است که کمتر تحریک کننده هستند.حال زن آزاد اگر دید کسی به صورتش از روی قصد لذت نگاه می کند باید آن را بپوشاند، یعنی ملاک این حکم، ممانعت از یک لذت جویی حرام است، که این ممانعت از طریق پوشاندن عضوی است که پوشاندنش قبلا واجب نبوده، حالا همین مسئله با همین ملاک و معیار دقیقا در مورد یک کنیز اتفاق افتاده و دارد یک لذت جویی حرام اتفاق می افتد، خب طبیعتا حکم اسلام ملاک و معیارش روشن است.

نکته چهارم:
ممکن است گفته شود امروز اینقدر شرایط ازدواج دشوار شده که جوانان با دیدن هر کسی با هر چهره ای و با هر موقعیت اجتماعی تحریک میشوند و برایشان فرقی نمی کند کنیز باشد یا آزاد؛ این مسئله تا حدی درست است که محدودیت بیش از اندازه، و عدم ارضاء صحیح غریزه ممکن است چنین آسیب هایی را به دنبال داشته باشد، اما در این خصوص باید به دو مسئله توجه داشت:

اولا: این حریص شدن به نگاه به خاطر محدودیت های ازدواج از یک سو و گسترش دامنه عوامل تحریک کننده رسانه ای و مانند آن از سوی دیگر است، یعنی بخش های دیگری از پازل اسلام اجرا نشده بنابراین اینجا ناهماهنگی بروز کرده است، اما اگر اسلام به صورت کامل اجرا شود، ازدواج در نهایت سادگی باشد و عوامل تحریک کننده غریزه از میان برداشته شود این آسیب ها دیگر به حداقل ممکن خواهد رسید.

ثانیا: همانطور که گفته شد این آزادی حجاب یک حکم اولیه است، اما در صورتی که شرایط تغییر کرده باشد و حتی نگاه به کنیزان هم به نگاه های مغرضانه تبدیل شده باشد که طبیعتا مفسده هایی را به دنبال خواهد داشت، میتوان به ضرورت پوشش کنیزان حکم داد تا آن مانع حکم اولیه از میان برداشته شود.

نکته پنجم
فلسفه حجاب منحصر در عدم آلودگی مردان نیست، بلکه یکی از فلسفه های مهم حجاب شخصیت دادن به زن است، از طرف دیگر فلسفه برده داری در اسلام، نه ترویج برده داری، بلکه به منظور تربیت اسرای جنگی و گسترش اسلام است، بنابراین حجاب به صورت ضروری برای زنان مسلمان آزاد باید رعایت شود، یعنی اسلام بر روی آن پافشاری دارد اما برای کنیزان این اجبار لازم نیست، چون آنها در حال آشنایی و تربیت هستند، باید به این شخصت دهی حجاب پی ببرند، اما اگر آزادانه حجاب را برگزیدند هیچ مانعی از آن نیست، و کسی آنها را به بی حجابی اجبار نمی کند. شاید آن دسته از ادله نقلی که می گویند حجاب برای شناخته شدن زن مسلمان است از همین باب باشد:

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْن‏‏»؛اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [روسرى‏هاى بلند] خود را بر خويش فروافكنند، اين كار براى اينكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است‏.(7)
بنابراین چون کنیز در مرحله تربیت است، اشکالی ندارد این را تجربه کند تا عمق حکمت آن را پی ببرد، و اگر در همان دوران کنیزی به این حکمت پی برد میتواند حجاب داشته باشد و هیچ منعی در کار نیست.

پی نوشت ها:
1. حرّ عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1409ق، ج 4، ص 411، ح5562.
2. همان، ص411، ح5561.
3. همان، ص 412، ح5564.
4. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، نشر صدرا، تهران، ج19، ص489.
5. http://www.pasokhgoo.ir/node/92792
6. کلینی، محمد، الكافي، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج5، ص531.
7. احزاب:59/33.

موضوع قفل شده است