جمع بندی برداشت های غلط ما از قرآن (قسمت اول: حکم رجم و سنگسار)

تب‌های اولیه

49 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="Tahoma"][="3"]

فرهنگ;618291 نوشت:
سلام و تشکر از فرمایش شما
من در تأیید مطلب شما عرض می‌کنم که نه وجود مخالف به معنای باطل بودن سخنان دیگران است و نه جمعیت زیاد پیرو یک رأی نشانهٔ حقانیت آن. اما هنگامی که بین کارشناسان خبره و بی‌غرض اختلاف نظر آگاهانه و مستدل باشد نشانهٔ خوبی است بر اینکه مطلب آن قدرها هم روشن نیست و احتمال دارد اگر طرفین آراء و دلائلشان را به وسط بیاورند و با هم رأی بزنند نظری جدید حاصل شود. بسیاری نظرات در تاریخ فقه بوده که بعد از بررسی یک فرد در احادیث یا اسناد یا موشکافی در قواعد اصولی و فقهی تغییر کرده است.
در مورد این مسئله تنها یک مخالف نیست افراد بیشتری هستند اما چون آیت الله جناتی مرجع و از جهات مختلف مورد تأیید هستند نام ایشان را آوردم.

فرهنگ;618299 نوشت:
همان‌طور که فرموده‌اید بسیاری از احکام فقه امروزین در قرآن نیامده، اما مجازات زنا به تصریح و تفصیل در قرآن آمده: صد ضربهٔ شلاق. به نظر می‌رسد احادیثی که چیزی دیگر می‌گویند با این آیه تعارض دارند ــ هرچند آگاهم که می‌توان آنها را به گونه‌ای تکلف‌آمیز مقید یا مخصص آیه دانست.

با سلام و درود

با شما در باره تضریب آراء و بررسی علمی و کاری فقیهانه توسط صاحب نظران، موافقم. اما این که آراء بسیاری پس از بررسی مجدد، تغییر کرده را قبول ندارم. چنین چیزی نیست و درصد آن زیاد نیست.

اما مطلب دیگر: نمی توان سنت (قول، فعل و تقریر معصوم) را از قرآن جدا دانست. خود خداوندی که قرآن را بر پیامبرش نازل فرموده است، دستور می دهد تا در کنار قرآن، تقل دیگری را برای انسان ها معرفی نماید. این دو ـ قرآن و انسان کامل (معصوم) ـ در کنار هم هستند. برای فهم مراد الهی، نیازمند مراجعه به انسان کاملی هستیم که آگاه از مراد الهی است.

این هم روایت، مفسر قرآن باشد، تکلف و سختی نیست. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، غیر از مراد و رضای الهی کاری انجام نمی دهند و هر آن چه هم می گویند، وحی و از طرف خداوند است. «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏»؛ و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى ‏گويد. آن چه مى ‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست‏. (نجم، 3و4)

کسی که خداوند این مقام و رتبه را به او داده، اگر قانون و حکمی هم تشریع کند ـ ولو در قرآن نباشد ـ آن هم از طرف خداوند و همان وحی الهی است و از همان اعتبار برخوردار است. «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ»؛ آن چه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آن چه نهى كرده خوددارى نماييد و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است. (حشر، 7)

لذا این که اشاره ای در قرآن به آن نشده، دلیلی بر علیه جعل و تشریع حکم رجم نیست.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]به این آیات توجه فرمایید:

«وَ الَّاتىِ يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَائكُمْ فَاسْتَشهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِّنكُمْ فَإِن شهِدُواْ فَأَمْسِكُوهُنَّ فىِ الْبُيُوتِ حَتىَ‏ يَتَوَفَّئهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا»
و كسانى از زنان شما كه مرتكب زنا شوند، چهار نفر از مسلمانان را بعنوان شاهد بر آنها بطلبيد! اگر گواهى دادند، آنان [زنان‏] را در خانه ها (ى خود) نگاه داريد تا مرگشان فرارسد يا اينكه خداوند، راهى براى آنها قرار دهد.(نساء، 15)

«وَ الَّذَانِ يَأْتِيَانِهَا مِنكُمْ فَاذُوهُمَا فَإِن تَابَا وَ أَصْلَحَا فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ تَوَّابًا رَّحِيمًا»
و از ميان شما، آن مردان و زنانى كه (همسر ندارند، و) مرتكب آن كار (زشت) مى ‏شوند، آنها را آزار دهيد (و حد بر آنان جارى نماييد)! و اگر توبه كنند، و (خود را) اصلاح نمايند، (و به جبران گذشته بپردازند،) از آنها درگذريد. زيرا خداوند، توبه ‏پذير و مهربان است.(نساء، 16)

«الزَّانِيَةُ وَ الزَّانىِ فَاجْلِدُواْ كلُ‏َّ وَاحِدٍ مِّنهُمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ»؛ هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد.(نور، 2)

اگر چه مفسرین نسبت به این چند آیه بحث هایی دارند ولی به طور خلاصه بیان می شود:

1. آیه 15و16 سوره نساء در مورد مرد و زن زناکار است که مجازات زن، بعد از اثبات و قبل از توبه، حبس ابد؛ و مجازات مرد، تنبیه و اذیت کردن است.

2. حکم حبس ابد در مورد زنان، حکمی موقت است، نه دائمی.

3. این حکم ها پس از توبه برداشته می شود.

4. سوره نور، پس از سوره نساء نازل شده و این حکم موقت را برداشته و حکم جدید و دائمی به جای آن آورده است.

صد تازیانه، مجازات زن و مرد زناکار است که بعد از اثبات ـ ولو توبه هم بکنند ـ قابل رفع نیست.

در روایات نقل شده که آیه 2 سوره نور، همان سبیل و راه علاجی است که خداوند در سوره نساء فرموده بود.

5. پس از نزول آیه 2 سوره نور، که صد تازیانه برای زنای غیر احصان آمده، حضرت رسول صلی الله علیه و آله، حکم رجم را برای زنای احصان، تشریع و جعل فرمودند.

ضمنا کسی در داشتن حق تشریع و حق جعل و وضع حکم شرعی، در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله، شکی ندارد؛ وجوب اطاعت و پیروی از ایشان در جاهای مختلف و به کرات بیان شده است.

بنابر این:

حکم صد تازیانه برای زنای غیر احصان (بدون شوهر)، به مقتضای آیات؛ و حکم رجم برای زنای احصان(شوهردار)، به مقتضای روایات است.[/][/]

[="Times New Roman"][="3"]

میقات;618473 نوشت:
بنابر این:

حکم صد تازیانه برای زنای غیر احصان (بدون شوهر)، به مقتضای آیات؛ و حکم رجم برای زنای احصان(شوهردار)، به مقتضای روایات است.


با سلام مجدد و تشکر از فرمایش‌های شما،
حکم قرآن درمورد مجازات زنا در آیهٔ ۲ سورهٔ نور مطلق است، سخنی از محصن و غیرمحصن نیست. اما آیات بعدی این سوره نشان می‌دهند که آیه دربارهٔ افراد همسردار هم سخن می‌گوید؛ چون در ادامه هست که کسانی که همسرانشان را به زنا متهم می‌کنند....
از سوی دیگر در آیهٔ ۲۵ سورهٔ نساء چنین دستوری هست که کنیزی را که به همسری گرفته‌اند اگر مرتکب زنا شود مجازاتش نصف مجازات زنان محصن است؛ این هم به نظر می‌رسد تأییدی بر تازیانه زدن زن زناکار باشد، چون سنگسار را نمی‌توان نصف کرد. مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ ۚ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ
(مگر آنکه گفته شود عذاب اینجا در معنای عذاب اخرویست؛ البته در سورهٔ نور هم تازیانه زدن به عنوان عذاب ذکر شده است.)
از سوی دیگر در آیهٔ ۱۵ سورهٔ نساء که نقل فرمودید حبس زن زناکار در خانه حکمی موقت است تا خداوند برایشان راهی بگشاید؛ چطور می‌تواند این وعده سنگسار باشد! یعنی به ایشان وعدهٔ چیزی داده که به مراتب وحشتناک‌تر از آن حکم اولیه است و این باز کردن سبیل خوانده شده!
با این حساب حکم زناکار در قرآن آمده و تقریباً مسلم است که در قرآن حکم زناکار سنگسار نیست؛ حال اگر حدیثی معتر و قابل اعتماد و اسناد و دلالت درست باشد، آنگاه مسئله این می‌شود که طور با این آیات روشن جمع شود و بتوان آن را تخصیص و تقیید نامید و نه تعارض. اما ظاهراً به نظر می‌رسد احادیث مربوط حالی از اشکال سندی نیستند؛ شما از میان احادیثی که نقل کردید موردی را سنداً و دلالتاً معتبر می‌دانید؟[/][/]

این نکته را هم خدمت یکی از دوستان عرض کنم که اینجا مسئله استنباط حکم شرعی است، نه اینکه دلخواه ما چیست و چگونه ما مایل بودیم در چنان شرائطی حرص و عصبانیتمان را تخلیه کنیم. در ثانی بحث زنا و زنای محصن لزوماً مسئلهٔ تجاوز نیست و می‌تواند با رضایت خاطر طرفین باشد ــ العیاذ بالله.
اما به دلیل وحشتناک بودن حکم سنگسار ــ که این وحشتناک بون ربطی به فرهنگ غرب و تبلیغات و فراماسونری و ... ندارد ــ علماء در طول تاریخ سعی کرده‌اند جلوی اجرای آن را بگیرند؛ برای نمونه شهید ثانی در شرح لمعه می‌گوید شرط «احصان» قابل احراز نیست مگر با اعتراف خود فرد؛ حتی اینکه فرد قبل از زنا همسر داشته و بچه‌دار هم شده دلیل بر احصانش نمی‌شود.
همچنین گفته شده این شرط که چهار نفر هم‌زمان صحنه را به طور کامل دیده باشند (کالمیل فی المکحلة) مستلزم نگاه ممتد به عورت طرفین است که خود این عمل از سوی شاهدان آن‌ها را از عدالت (و استحقاق شهادت دادن) خارج می‌کند.

جناب میقات
سنگسار زناکاران بدعتی است که از آئین یهود وارد دین اسلام شده است و به جای آن که یهودیان چوب آن را در دنیای معاصر بخورند ما مسلمین می خوریم.
آیه 15 سوره النساء در خصوص همجنس بازان زن و آیه 16 این سوره در خصوص همجنس بازان مرد است و ربطی به زنا ندارد.

موحد;618993 نوشت:
سنگسار زناکاران بدعتی است که از آئین یهود وارد دین اسلام شده است

بدعت است؟
شریعتی که توسط خدا مقرر شده بدعت است؟

جناب عبدالرحیم
شریعتی که از طرف حضرت الله مقرر شده بدعت نیست ولی شریعتی که از طریق مشرکان پیش از اسلام ، آئین زرتشت ، ادیان یهودی و مسیحی وارد شریعت اسلام شده بدعت است که متاسفانه تقریبا اکثر احکام فعلی اسلام یا بدعت هستند یا با بدعتها آمیخته شده اند.

[="Tahoma"][="3"]

فرهنگ;618908 نوشت:

با سلام مجدد و تشکر از فرمایش‌های شما،
حکم قرآن درمورد مجازات زنا در آیهٔ ۲ سورهٔ نور مطلق است، سخنی از محصن و غیرمحصن نیست. اما آیات بعدی این سوره نشان می‌دهند که آیه دربارهٔ افراد همسردار هم سخن می‌گوید؛ چون در ادامه هست که کسانی که همسرانشان را به زنا متهم می‌کنند....
از سوی دیگر در آیهٔ ۲۵ سورهٔ نساء چنین دستوری هست که کنیزی را که به همسری گرفته‌اند اگر مرتکب زنا شود مجازاتش نصف مجازات زنان محصن است؛ این هم به نظر می‌رسد تأییدی بر تازیانه زدن زن زناکار باشد، چون سنگسار را نمی‌توان نصف کرد. مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ ۚ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ
(مگر آنکه گفته شود عذاب اینجا در معنای عذاب اخرویست؛ البته در سورهٔ نور هم تازیانه زدن به عنوان عذاب ذکر شده است.)
از سوی دیگر در آیهٔ ۱۵ سورهٔ نساء که نقل فرمودید حبس زن زناکار در خانه حکمی موقت است تا خداوند برایشان راهی بگشاید؛ چطور می‌تواند این وعده سنگسار باشد! یعنی به ایشان وعدهٔ چیزی داده که به مراتب وحشتناک‌تر از آن حکم اولیه است و این باز کردن سبیل خوانده شده!
با این حساب حکم زناکار در قرآن آمده و تقریباً مسلم است که در قرآن حکم زناکار سنگسار نیست؛ حال اگر حدیثی معتر و قابل اعتماد و اسناد و دلالت درست باشد، آنگاه مسئله این می‌شود که طور با این آیات روشن جمع شود و بتوان آن را تخصیص و تقیید نامید و نه تعارض. اما ظاهراً به نظر می‌رسد احادیث مربوط حالی از اشکال سندی نیستند؛ شما از میان احادیثی که نقل کردید موردی را سنداً و دلالتاً معتبر می‌دانید؟

با سلام و درود

چند نکته خدمتتان عرض می شود:

1. این که سوره نور بعد از سوره نساء نازل شده و حکم در آیه دوم این سوره، همان سبیل در آیه 15 سوره نساء است، تصریح روایت است.(کافی، کلینی، چاپ اسلامیه، ج 2، ص 33)

2. مراد از عذاب («من العذاب»)، تنها تازيانه است، نه سنگسار، چون سنگسار نصف نمى‏ شود. و همين خود شاهد بر اين است كه مراد (از محصنات) در جمله «فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصَناتِ» زنان آزاد است، نه زنان شوهردار، كه در اول آيه مورد بحث بدان معنا بود.
و حرف الف و لام در اين كلمه الف و لام عهد است، يعنى همان محصناتى كه در اول آيه نامش را برديم؛ نه محصناتى كه در آيه قبلى ذكر كرديم، چون محصنات در آيه قبلى به معناى زنان آزاد شوهردار بود، كه مى ‏فرمود: ازدواج با آنان حرام است.(ترجمه الميزان، ج ‏4، ص 444؛ التبيان في تفسير القرآن، ج ‏3، ص 171)

به بیان دیگر؛ مى ‏دانيم كه حد زن آزاد شوهردار «رجم» يا سنگسار كردن است و چون اين حد قابل نصف كردن نيست، حكم روى حد ديگر زنان آزاد مى ‏رود و آن صد ضربه شلاق است.
بنابر اين به زن برده زناكار ـ چه شوهردار باشد و چه نباشد ـ پنجاه ضربه شلاق زده مى‏ شود.

3. این که شرائط اثبات رجم، را بسیار سخت گرفته اند، اولا این خود تأییدی است بر این که اسلام به دنبال رواج و شیوع رجم کردن نیست. ثانیا این منافاتی با وجود اصل حکم ندارد. لذا اگر کسی بر علیه خودش چهار مرتبه اقرار کند، حکم در موردش جاری می شود. پس حکم رجم داریم.

دیگر نمی توان فرض اقرار بر علیه خود را از مواردی دانست که شاهدان از عدالت خارج و یا فرضی نشدنی باشد.

همین که یک مورد ثابت شود، برای اصل وجود چنین حکمی کافی است. و ما به دنبال بیش از آن نیستیم.

4. بله، آمدن حکم سنگسار بعد از حکم حبس در خانه، سبیل و راه محسوب نمی شود؛ ولی به این بیان توجه فرمایید:

اين حكم [حبس در خانه]، يک حكم موقت بوده، و از همان آغاز اعلام شده است كه در آينده (پس از آماده شدن محيط و افكار) حكم جديدى در باره آن ها نازل خواهد شد.

با آمدن حکم جدید، زنانى كه مشمول اين قانون شده‏ و هنوز در قيد حيات هستند، طبعا از زندان و حبس آزاد خواهند شد، و مجازات ديگرى نيز در مورد آن ها عملى نخواهد گرديد. آزادى آن ها از زندان به خاطر الغاى حكم سابق است، و اما عدم اجراى مجازات جديد در باره آن ها به خاطر اين است كه قانون مجازات شامل مواردى كه قبل از آمدن قانون انجام يافته نمى ‏گردد.

و به اين ترتيب، قانون آينده هر چه باشد راهى براى نجات اين زندانيان است.(ر.ک: تفسير نمونه، ج ‏3، ص 307)

5. از ابتدا هم عرض کردم حکم زنای محصنه که رجم و سنگسار است، در قرآن نیامده است؛ بلکه در روایات و توسط حضرات معصومین ـ که حق تشریع از طرف خداوند متعال را دارند ـ بیان شده است.

احادیث در این زمینه بسیار زیاد است. آن قدر که در کتاب «کافی» بابی به همین نام قرار داده «باب یوجب الرجم»؛ و در ذیل این و دو باب بعدی که مربوط به هم است، چهارده روایت ذرکر شده است.(کافی، ج 7، ص 183 تا 189)

البته تعداد روایات، بیش از این است. این تعداد روایاتی است که در نظر شیخ کلینی معتبر بوده و نقل کرده است.

نکته: به فرض هم روایتی از نظر سندی ضعیف باشد، وقتی تعداد روایات در آن موضوع، بسیار است، دیگر نمی توان بطور کلی از آن ها چشم پوشی کرد. البته این بحث تخصصی فقهی است و در جای خود باید پیگیری نمود.

بنابر این:

اصل وجود حکم رجم و سنگسار، توسط مشهور فقهای شیعه و سنی، ثابت و پذیرفته شده است.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

فرهنگ;618917 نوشت:

اما به دلیل وحشتناک بودن حکم سنگسار ــ که این وحشتناک بون ربطی به فرهنگ غرب و تبلیغات و فراماسونری و ... ندارد ــ علماء در طول تاریخ سعی کرده‌اند جلوی اجرای آن را بگیرند؛ برای نمونه شهید ثانی در شرح لمعه می‌گوید شرط «احصان» قابل احراز نیست مگر با اعتراف خود فرد؛ حتی اینکه فرد قبل از زنا همسر داشته و بچه‌دار هم شده دلیل بر احصانش نمی‌شود.
همچنین گفته شده این شرط که چهار نفر هم‌زمان صحنه را به طور کامل دیده باشند (کالمیل فی المکحلة) مستلزم نگاه ممتد به عورت طرفین است که خود این عمل از سوی شاهدان آن‌ها را از عدالت (و استحقاق شهادت دادن) خارج می‌کند.

عرض کردم اسلام هیچ توصیه و تشویقی در اثبات و اجرای رجم ندارد و همین که شرائط اثبات آن را سخت و دشوار ـ و یا حتی به عبارتی محال ـ قرار داده است، شاهد بر همین مطلب است.

البته این به معنای نفی وجود حکم رجم نیست لذا نمی توان مدعی شد در اسلام چنین حکمی وجود ندارد؛ زیرا در فرضی که کسی چهار مرتبه بر علیه خود اقرار کند ـ در صورت اثبات و حکم حاکم اسلامی ـ رجم در مورد او جاری می شود.

پس اصل حکم رجم، وجود دارد و اسلامی است. بله شایع و رائج نیست که اصلا خود اسلام هم به دنبال رواج آن نیست.

لذا فرمایشان شما برای انکار اصل چنین حکمی، کافی نیست.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

موحد;618993 نوشت:
جناب میقات
سنگسار زناکاران بدعتی است که از آئین یهود وارد دین اسلام شده است و به جای آن که یهودیان چوب آن را در دنیای معاصر بخورند ما مسلمین می خوریم.

موحد;619774 نوشت:
شریعتی که از طرف حضرت الله مقرر شده بدعت نیست ولی شریعتی که از طریق مشرکان پیش از اسلام ، آئین زرتشت ، ادیان یهودی و مسیحی وارد شریعت اسلام شده بدعت است که متاسفانه تقریبا اکثر احکام فعلی اسلام یا بدعت هستند یا با بدعتها آمیخته شده اند.

با سلام و درود

در معنای بدعت دقت فرمایید. به موردی که در ادیان سابق بوده و به تأیید اسلام رسیده باشد، بدعت نمی گویند. ما از این موارد باز هم داریم و اختصاص به حکم رجم ندارد. لذا همین که تأیید اسلام را دارد، حکم اسلامی و دینی می شود.

خداوند صاحب دین است و حق تشریع دارد. او از این حق تشریع، به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و نیز به اهلبیت علیهم السلام عطا فرموده است. لذا احکام صادر شده از حضرات معصومین، غیر از حکم الهی نیستند بلکه احکام صادر شده از سوی فرستادگان الهی هستند؛ پس غیر دینی و بدعت محسوب نمی شوند.

لذا با توجه به حق تشریعی که خداوند به پیامبر و خاندان ایشان (معصومین) عطا فرموده، و با دقت در معنای بدعت، روشن می شود که به رجم و نیز موارد مشابه آن، بدعت گفته نمی شود.[/][/]

موضوع قفل شده است