جمع بندی برداشت من از وحدت شخصی وجود

تب‌های اولیه

29 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد صدیق

[TD][/TD]

به من بیاموز;995256 نوشت:
خدا ظلم و بدی نمیکنه پس همه رو خوب آفریده .

خدا میخواست پیشرفت کنیم پس اختیار داده که عین عدالته .

بعضی ها انتخاب کردن بد باشن .

بدی وجود داره و در غیر این صورت مجازات بد ها ظلم میشد .

خداوند تمام وجود نیست چون بد ها هم وجود دارند .


باسلام وعرض ادب
وحدت وجود برداشتها و تقریرهای متعددی دارد.
اما تقریری که از همه کم اشکال تر و قابل دفاع تر است، تقریری است که بر اساس قاعده بسیط الحقیقه قابل ارائه است.
قاعده بسیط الحقیقه که یک قاعده فلسفی است، بیان میکند موجودی که ذاتش بسیط واقعی است، شامل همه موجودات میشود، ولی هیچ یک از آنها نیست.
بخش اول این قاعده، موهم این برداشت است که وحدت وجود، به معنای همه خدایی است.
ولی در بخش دوم، این توهم مرتفع شده و عینیت وجود بسیط الحقیقه و سایر موجودات(مطلقا) منتفی میشود.
بنابراین عینیتی در کار نیست.
خداوند عین هیچ یک از موجودات دیگر نیست؛ چه موجودات خوب و چه بد و شر.(1)

پی نوشتها:
1. حسن معلمی، حکمت متعالیه، قم، نشر هاجر، 1387، ص210

پس با این وجود، وحدت وجود به معنای آن است که خداوند کمالات تمام موجودات را در خود دارد نه به نحو ترکیب بلکه به نحو بسیط.
تنها با این تقریر است که او هم کل الاشیاء است و هم عینیتی با هیچ یک از موجودات ندارد.
چرا که از طرفی هر شیئی، وجودش به کمالاتش است.
پس اگر موجودی، کمالات سایر موجودات را داشته باشد(بلکه اکمل از آنها باشد)، در این صورت، این موجود همه اشیاء یعنی همه کمالات وجودی اشیاء است.
از سوی دیگر، چون نواقص آن موجودات را ندارد، عینیتی در کار نیست(لیس بشیء منها)

اما برداشتی که از سوی شما ارائه شد، با این پیش فرض بود که وحدت وجود به معنای عینیت بین موجودات و حق تعالی است.
ولی چون خداوند به نحو عادلانه و حق، بدان و ظالمان را مجازات میکند پس عینیتی بین خدا و ذات آنها برقرار نیست.
در حالیکه چنین پیش فرضی باطل است.

به من بیاموز;995256 نوشت:
بنابر این نمیشه گفت که وجود برابر با خداست چون به هر حال بدی هست که مجازاتش ظلم نیست ، اگه یه بدی نبود که مجازات ظلم میشد !

این نیز اشتباه دیگر مطلبی که شما نوشتید.
زیرا
اولا: به خودی خود، هیچ چیزی شر نیست بلکه شر، ادراکی است که دیگری نسبت به عملکرد موجود دیگر دارد. زلزله به خودی خود شر نیست به همین جهت وقتی کسی از آن اسیب نبیند، کسی نمیگوید چه زلزله بدی. یا سیل وقتی در بیابان صورت بگیرد و کسی از ان اسیب نبیند، نسبت شر به آن نمیدهد.
ثانیا: اگر هم خیر بودن همه موجودات به خودی خود و ادراکی بودن شر پذیرفته نشود، باز هم ایراد شما وارد نیست چرا که برابر خدا بودن مستلزم آن نیست که هیچ بدی و شری در عالم نباشد. چون همانطور که گفته شد وحدت وجود به معنای عینیت موجودات نیست تا مستلزم عدم وجود شر در عالم باشد.

صدیق;995757 نوشت:
بخش اول این قاعده، موهم این برداشت است که وحدت وجود، به معنای همه خدایی است.
ولی در بخش دوم، این توهم مرتفع شده و عینیت وجود بسیط الحقیقه و سایر موجودات(مطلقا) منتفی میشود.
بنابراین عینیتی در کار نیست.
سلام بنظر میاد عرفان معتقد به عینیت خالق و مخلوق است.آیا درست است؟

صدیق;995757 نوشت:
قاعده بسیط الحقیقه که یک قاعده فلسفی است، بیان میکند موجودی که ذاتش بسیط واقعی است، شامل همه موجودات میشود، ولی هیچ یک از آنها نیست

خب شما بفرمایید چطور موجودی که ذاتش بسیط واقعی است شامل همه موجودات میشود

تا جایی که بنده فهمیدم صاحب کمالات تمام موجودات میشود نه شامل وجود تمام موجودات .

اما چرا صاحب کمالات تمام موجودات میشود استدلال بنده اینطور است : مخلوقات را خداوند خلق کرده و به آنها کمالات داده ، از آنجا که دادن کمال به موجودی از موجود عطا کننده می کاهد مگر در صورتی که که دارایی موجود عطا کننده نامحدود باشد .

به عبارت دیگر موجود عطا کننده ابداع کننده باشد ، یعنی امکان ایجاد و نابود کردن کمالات را داشته باشد .

بنابر این موجودی که امکان ایجاد و نابود کردن کمالات را داشته باشد صاحب واقعی آن کمالات است .

صدیق;995757 نوشت:
بخش اول این قاعده، موهم این برداشت است که وحدت وجود، به معنای همه خدایی است.

نه بنده قبلا اینو متوجه شدم ، همه خدایی نیست وحدت وجود ، الان فکر میکنم وحدت وجود مجموع خدایی است ، یعنی هیچ کس به تنهایی خدا نیست ، همه با هم خدا هستند .

صدیق;995760 نوشت:
اولا: به خودی خود، هیچ چیزی شر نیست بلکه شر، ادراکی است که دیگری نسبت به عملکرد موجود دیگر دارد. زلزله به خودی خود شر نیست به همین جهت وقتی کسی از آن اسیب نبیند، کسی نمیگوید چه زلزله بدی. یا سیل وقتی در بیابان صورت بگیرد و کسی از ان اسیب نبیند، نسبت شر به آن نمیدهد.
ثانیا: اگر هم خیر بودن همه موجودات به خودی خود و ادراکی بودن شر پذیرفته نشود، باز هم ایراد شما وارد نیست چرا که برابر خدا بودن مستلزم آن نیست که هیچ بدی و شری در عالم نباشد. چون همانطور که گفته شد وحدت وجود به معنای عینیت موجودات نیست تا مستلزم عدم وجود شر در عالم باشد.

من نمیدانم مگر نمیگویند خدا مجموع موجودات ( وجود ) است .

خب وقتی مجموع موجودات کسی را در جهنم فرو میکند یعنی یا خودزنی میکند ، خودزنی هم از خدا بعید است ، یا کسی را که خدا در جهنم فرو میکند بد است ، شر است و این شر و بدی غیر از خود خداست .

به من بیاموز;995819 نوشت:

الان فکر میکنم وحدت وجود مجموع خدایی است ، یعنی هیچ کس به تنهایی خدا نیست ، همه با هم خدا هستند .

سلام و عرض ادب

خالق جمع مخلوقات نیست

خالق مخلوقات است

اگر خالق جمع مخلوقات باشد ، محدود به مخلوقات می شود !
یا با زیاد و کم شدن مخلوقات ، کم و زیاد می شود !

این فرضیات از آنجا نشات می گیرد ، که شما خالق و مخلوقات را از یک جنس می دانید!

همان طور که ماده و کلیت انرژی یکی نیستند ، اما ماده می تواند شکلی از کلیت انرژی باشد(ذات ماده از انرژی است)
هر حرکتی از ماده بروز دهد ، حاصل ذات انرژی است که شکل نیرو گرفته ، هر چند با اختیار ماده باشد

خالق نیز جمع مخلوقات نیست

بلکه مخلوقات شکلی از خالق هستند (جزئی از خالق نیستند)

خداوند قابل تشبیه نیست
هر طور بخواهیم تشبیه کنیم
ممکن نیست بتوانیم ذات واقعی حق تعالی را توضیح دهیم

فقط بابت نزدیکی ذهن شما این موضوع را مثال زدم

به من بیاموز;995820 نوشت:

خب وقتی مجموع موجودات کسی را در جهنم فرو می کند یعنی یا خودزنی میکند ، .

جهنم ، برای مخلوقات جهنمی ، جهنم است

حتی برای خازنان و نگهبانان جهنم ،
آن درد و رنج جهنمیان متصور نیست ،
چه رسد به خالق جهنم .

برای مثال می توان سرد بودن آتش بر ابراهیم (ع) را مثال زد.

خداوند لامسه ندارد ، که درد و رنجی به او رسد!
اصلا غیر اویی وجود ندارد که بخواهد درد و رنجی برای او خلق کند!

در کل زیاد در مباحث ذات خداوند جستجو نکنید

منفعتی نخواهد داشت

حتی شاید موجب تشویش خاطر و سلب آرامش شما گردد

Miss.Narges;995780 نوشت:
سلام بنظر میاد عرفان معتقد به عینیت خالق و مخلوق است.آیا درست است؟

سلام
در بالا توضیح دادم.
این نگاه، نگاه ظاهری به دیدگاه عرفا است.
البته برخی تعابیر و شطحیات عرفا نیز در شکل گیری این نگاه نقش دارد.
ولی نگاه عرفای بزرگ این نیست.

به من بیاموز;995819 نوشت:
خب شما بفرمایید چطور موجودی که ذاتش بسیط واقعی است شامل همه موجودات میشود

شمول در کمالات هست نه شمول در تمام حیثیتهای وجود ولو حیثیتهای نشانه نقصان

به من بیاموز;995819 نوشت:
اما چرا صاحب کمالات تمام موجودات میشود استدلال بنده اینطور است : مخلوقات را خداوند خلق کرده و به آنها کمالات داده ، از آنجا که دادن کمال به موجودی از موجود عطا کننده می کاهد مگر در صورتی که که دارایی موجود عطا کننده نامحدود باشد .

به عبارت دیگر موجود عطا کننده ابداع کننده باشد ، یعنی امکان ایجاد و نابود کردن کمالات را داشته باشد .

بنابر این موجودی که امکان ایجاد و نابود کردن کمالات را داشته باشد صاحب واقعی آن کمالات است .


این یک استدلال است و
استدلال دیگر این است که واجب الوجود همه اموری که داشتن انها برایش محال نیست، را به نحو ضروری دارد.

به من بیاموز;995819 نوشت:
نه بنده قبلا اینو متوجه شدم ، همه خدایی نیست وحدت وجود ، الان فکر میکنم وحدت وجود مجموع خدایی است ، یعنی هیچ کس به تنهایی خدا نیست ، همه با هم خدا هستند .

مجموع خدایی به تفسیری که شما بیان کردید هم مستلزم این هست که هر کسی نیز خدا یا بخشی از خدا باشد.
این تفسیر علاوه بر اشکالاتی که همه خدایی دارد، مستلزم ترکیب در ذات خدا نیز هست که اشکالی مجزا است.

به من بیاموز;995820 نوشت:
من نمیدانم مگر نمیگویند خدا مجموع موجودات ( وجود ) است .

چه کسی این حرف را زده!
هیچ عاقلی نمیتواند مدعی شود که خداوند عین من و شما و سنگ و گچ و درخت و .. هست.
این که بطلانش واضح و اظهر من الشمس هست.

صدیق;995855 نوشت:
شمول در کمالات هست نه شمول در تمام حیثیتهای وجود ولو حیثیتهای نشانه نقصان

ببینید شما میگین خدا قادر است ، خب قادر یعنی چی ؟ قادر یعنی صاحب قدرت ، از اونجایی که گفتیم وجود خدا محدود نیست و از طرفی هم او بسیط است ، اگر خدا قادر باشد یعنی تمام قدرت از اوست ، حال این سوال پیش می آید که چطور خدایی که بسیط است میتواند هم قادر باشد و هم عالم بدون اینکه قدرت و علم خلق شده باشند ؟

از کجا میگم قدرت و علم خلق شده اند ؟ خب چون قدرت و علم دو چیز متمایز هستند ، این دو چیز نمیتواند تمام وجود خالق را پر کند پس در نتیجه مخلوق هستند ، به نظر می آید که نمیشود یک موجود بسیط باشد و هم زمان قدرت محض و علم محض باشد .

سوال ، پس چرا قرآن میگوید خداوند قادر است ، چطور وقتی قدرت خلق نشده بود خداوند صاحب قدرت بود ؟

این سوال به همان شبه بر میگردد که چطور خداوند خالق بود وقتی مخلوقی نبود ؟ اگر هم خلق بود ، ما هم جزء مخلوقات هستیم پس ما هم بودیم پس ما هم خدا هستیم که به وحدت وجود ختم میشود .

برای رفع این شبه بنده یک نظری دارم ، بنده میگویم خداوند ذاتا خالق نبود ولی ذاتا اول است . بدیع یعنی کسی که اولین بار چیزی را ابداع میکند ، خب سوال این است ، چطور خداوند بدیع بود وقتی چیزی ابداع نشده بود ؟

جواب این است که بدیع که به کسی میگویند که چیزی را اول آورده از مبدا ریشه میگیرد ، از آنجایی که خداوند خودش مبدا و اول است ، میتواند چیزی را ابداع کند ، خداوند در ابتدا مبدا و اول بود ، سپس با ابداع موجودی دیگر و پس از آن خلق مخلوقات مختلف تبدیل به بدیع شد .

اما چون خالقیت را خدا ابداع کرده ، و بعد با همان خالقیت مخلوقات را آفریده به او خالق نیز میگویند .

حال یک سوال پیش می آید که ما هم در وجود خود اول هستیم پس چرا خدا نیستیم ؟ دلیلش این است که اگر چه ما هم در وجود خود اول هستیم ولی اولین موجود نیستیم به عبارت دیگر اول بودن ما در وجود خودمان و اول بودن خداوند در کل وجود است .

به من بیاموز;995883 نوشت:
ببینید شما میگین خدا قادر است ، خب قادر یعنی چی ؟ قادر یعنی صاحب قدرت ، از اونجایی که گفتیم وجود خدا محدود نیست و از طرفی هم او بسیط است ، اگر خدا قادر باشد یعنی تمام قدرت از اوست ، حال این سوال پیش می آید که چطور خدایی که بسیط است میتواند هم قادر باشد و هم عالم بدون اینکه قدرت و علم خلق شده باشند ؟

از کجا میگم قدرت و علم خلق شده اند ؟ خب چون قدرت و علم دو چیز متمایز هستند ، این دو چیز نمیتواند تمام وجود خالق را پر کند پس در نتیجه مخلوق هستند ، به نظر می آید که نمیشود یک موجود بسیط باشد و هم زمان قدرت محض و علم محض باشد .


باسلام
قدرت و علم و حیات و اراده، صفات و ویژگی های وجود هستند.
در برخی موجودات، ذاتی هستند و همزمان با وجودشان انرا دارند.
و
در برخی دیگر، قابل تفکیک است و برخی ازمراتب انرا دارد و برخی را ندارد.
بنابراین
اینها خلق شدنی نیستند.
در خود انسان، برخی ازمراتب علم و قدرت و اراده هست که از اول خلقت همراه او بوده است.
اینطور نبوده که اول انسانی خلق شده باشد و بعد به او اراده و قدرت انتخاب داده باشد.

این مسئله در خداوند به شکل دقیقتری وجود دارد.
از سویی اینها صفات ذاتی اند و صفات ذاتی خداوند منفک ازذات او نبوده و قدیم هستند.
از سوی دیگر، این صفات را خداوند به نحو ضروری و کامل دارد و ذات او نمیتواند این امور را نداشته باشد.
بنابراین
این صفات، ویژگی های وجودی هستند که در ذات حق تعالی قابل انفکاک ازذات او نیستند و قدیم و ازلی اند.

به من بیاموز;995883 نوشت:
برای رفع این شبه بنده یک نظری دارم ، بنده میگویم خداوند ذاتا خالق نبود ولی ذاتا اول است . بدیع یعنی کسی که اولین بار چیزی را ابداع میکند ، خب سوال این است ، چطور خداوند بدیع بود وقتی چیزی ابداع نشده بود ؟

جواب این است که بدیع که به کسی میگویند که چیزی را اول آورده از مبدا ریشه میگیرد ، از آنجایی که خداوند خودش مبدا و اول است ، میتواند چیزی را ابداع کند ، خداوند در ابتدا مبدا و اول بود ، سپس با ابداع موجودی دیگر و پس از آن خلق مخلوقات مختلف تبدیل به بدیع شد .

اما چون خالقیت را خدا ابداع کرده ، و بعد با همان خالقیت مخلوقات را آفریده به او خالق نیز میگویند .


این صفات نیز در اصطلاح صفات فعل هستند.
صفات فعل برخلاف صفات ذات، ازلی نیستند و همزمان با انجام طرف اضافه و نسبت آنها به ذات منتسب میشوند.
بنابراین خداوند با خلقتش، خالقیت را ابداع و خلق نکرد بلکه با این کارش، حالت و نسبتی بین او و خداوند ایجاد شد که به ان حالت، خالقیت گفته میشود.

اما ابداع نیز بدین صورت است که خداوند بدیع السموات و الارض است.
یعنی این مخلوقات را بدون سابقه قبلی(نقشه یا ماده یا ...) قبلی ایجاد کرده است.

اینکه چطور قبل از ابداع، بدیع بودن را به خودش نسبت داده،
اولا: این استناد بعد از ایجاد و ابداع است نه قبل از ان
ثانیا: استناد قبل از انجام کار نیز میتواند درست باشد منتها با توجه و اعتبار حالت بعدی و لاحق.

موفق باشید.

صدیق;995901 نوشت:
باسلام
قدرت و علم و حیات و اراده، صفات و ویژگی های وجود هستند.
در برخی موجودات، ذاتی هستند و همزمان با وجودشان انرا دارند.
و
در برخی دیگر، قابل تفکیک است و برخی ازمراتب انرا دارد و برخی را ندارد.
بنابراین
اینها خلق شدنی نیستند.
در خود انسان، برخی ازمراتب علم و قدرت و اراده هست که از اول خلقت همراه او بوده است.
اینطور نبوده که اول انسانی خلق شده باشد و بعد به او اراده و قدرت انتخاب داده باشد.

این مسئله در خداوند به شکل دقیقتری وجود دارد.
از سویی اینها صفات ذاتی اند و صفات ذاتی خداوند منفک ازذات او نبوده و قدیم هستند.
از سوی دیگر، این صفات را خداوند به نحو ضروری و کامل دارد و ذات او نمیتواند این امور را نداشته باشد.
بنابراین
این صفات، ویژگی های وجودی هستند که در ذات حق تعالی قابل انفکاک ازذات او نیستند و قدیم و ازلی اند.

ببینید نمیشه که ، از طرفی خدا بسیط بوده یعنی فقط یک وجود داشته ، از طرفی علم و قدرت و اینا هر کدوم یک موجودی هستند ، حالا چطور این موجود بسیط همه اینها رو با هم داشته در ذات ؟

صدیق;995902 نوشت:
این صفات نیز در اصطلاح صفات فعل هستند.
صفات فعل برخلاف صفات ذات، ازلی نیستند و همزمان با انجام طرف اضافه و نسبت آنها به ذات منتسب میشوند.
بنابراین خداوند با خلقتش، خالقیت را ابداع و خلق نکرد بلکه با این کارش، حالت و نسبتی بین او و خداوند ایجاد شد که به ان حالت، خالقیت گفته میشود.

اگر بگوییم قدرت و علم صفات ذات پرودگار هستند وجود خداوند مرکب میشود ، اول باید قدرت باشد علم باشد تا خدایی باشد .

اصلا فرضا قدرت هم هست علم هم هست ، باید مالکیت هم باشد که خدا صاحب اینها باشد .

پس سه چهار تا خدا ایجاد میشود ، مالکیت ، قدرت و علم و ...

به من بیاموز;995903 نوشت:
ببینید نمیشه که ، از طرفی خدا بسیط بوده یعنی فقط یک وجود داشته ، از طرفی علم و قدرت و اینا هر کدوم یک موجودی هستند ، حالا چطور این موجود بسیط همه اینها رو با هم داشته در ذات ؟

رابطه صفات ذات با خودذات حق تعالی، اتحاد مصداقی دارند.
یعنی در خارج یک ذات و چندین صفت ذات نداریم.
بلکه در عالم خارج از ذهن، یک ذات داریم که این ذات خودش مصداق صفات ذات نیز هست.

صدیق;995905 نوشت:
رابطه صفات ذات با خودذات حق تعالی، اتحاد مصداقی دارند.
یعنی در خارج یک ذات و چندین صفت ذات نداریم.
بلکه در عالم خارج از ذهن، یک ذات داریم که این ذات خودش مصداق صفات ذات نیز هست.

خب این یعنی علم و قدرت و ... یک چیز هستند در عالم خارج ؟

یک چیز که در خارج است و بسیط هم هست ، چطور این همه چیزهای مختلف از او درک میشود ؟ اگر بگویید مشکل از ذهن ماست ، خب ذهن ما هم در خارج وجود دارد پس آن هم بسیط است .

به من بیاموز;995907 نوشت:
خب این یعنی علم و قدرت و ... یک چیز هستند در عالم خارج ؟

یک چیز که در خارج است و بسیط هم هست ، چطور این همه چیزهای مختلف از او درک میشود ؟ اگر بگویید مشکل از ذهن ماست ، خب ذهن ما هم در خارج وجود دارد پس آن هم بسیط است


اتحاد مصداقی و اختلاف مفهومی دارند.
وجود وماهیت هم در خارج یک چیز هستند ولی واقعا دو چیزند.
جوهر و عرض هم در خارج یک چیز هستند ولی واقعا دو چیزند.

این بحث را در مبحث صفات ذات و عینیت آنها با ذات در فلسفه اسلامی میتوانید دنبا لکنید.

به من بیاموز;995904 نوشت:
اگر بگوییم قدرت و علم صفات ذات پرودگار هستند وجود خداوند مرکب میشود ، اول باید قدرت باشد علم باشد تا خدایی باشد .

اصلا فرضا قدرت هم هست علم هم هست ، باید مالکیت هم باشد که خدا صاحب اینها باشد .

پس سه چهار تا خدا ایجاد میشود ، مالکیت ، قدرت و علم و ...


صفات ذات، عین ذات هستند ولی نه به وجودی مستقل.
در نتیجه، وقتی اتحاد مصداقی ایجاد میشه، دیگه نمیشه از ترکیب صحبت کرد.
این ترکیب، نتیجه تحلیل ذهن شماست.
مثلا وقتی ما میگیم هر موجود دارای ماهیتی، مرکب از وجود و ماهیت هست، این ترکیب، ناشی از تحلیل عقلی است و در خارج دوئیت و ترکیب و اجزایی در کار نیست.
ذات هست، صفات هم هستند ولی در عالم خارج از ذهن، یک چیز بیشتر نیست که از هر جنبه که نگریسته میشه، یک صفت از آن دیده میشه.

بعلاوه، مالکیت نسبت به صفات یا همان واجدیت، چیزی مستقل و حتی غیر مستقل در عالم خارج نیست.
ذات شما وقتی عالم به چیزی میشه، واجد اون میشه، ولی این واجدیت ناشی از تحلیل و مقایسه عقلی شما نسبت به دو حالت قبل و بعد داشتن این صفت هست. نه اینکه واقعا چیزی در عالم خارج و حتی در عالم ذهن(به مانند علم) باشه به نام مالکیت.

صدیق;996052 نوشت:
اتحاد مصداقی و اختلاف مفهومی دارند.
وجود وماهیت هم در خارج یک چیز هستند ولی واقعا دو چیزند.
جوهر و عرض هم در خارج یک چیز هستند ولی واقعا دو چیزند.

این بحث را در مبحث صفات ذات و عینیت آنها با ذات در فلسفه اسلامی میتوانید دنبا لکنید.

این رو ثابت کنید ، از نظر بنده این درست نیست ، اینطوری میشه گفت مصداق همه چیز یه موجوده بقیه هم فقط ذهنی هستن ، اینا برای بنده استدلال محکمی نیست .

صدیق;996053 نوشت:
صفات ذات، عین ذات هستند ولی نه به وجودی مستقل.
در نتیجه، وقتی اتحاد مصداقی ایجاد میشه، دیگه نمیشه از ترکیب صحبت کرد.
این ترکیب، نتیجه تحلیل ذهن شماست.
مثلا وقتی ما میگیم هر موجود دارای ماهیتی، مرکب از وجود و ماهیت هست، این ترکیب، ناشی از تحلیل عقلی است و در خارج دوئیت و ترکیب و اجزایی در کار نیست.
ذات هست، صفات هم هستند ولی در عالم خارج از ذهن، یک چیز بیشتر نیست که از هر جنبه که نگریسته میشه، یک صفت از آن دیده میشه.

بعلاوه، مالکیت نسبت به صفات یا همان واجدیت، چیزی مستقل و حتی غیر مستقل در عالم خارج نیست.
ذات شما وقتی عالم به چیزی میشه، واجد اون میشه، ولی این واجدیت ناشی از تحلیل و مقایسه عقلی شما نسبت به دو حالت قبل و بعد داشتن این صفت هست. نه اینکه واقعا چیزی در عالم خارج و حتی در عالم ذهن(به مانند علم) باشه به نام مالکیت.

موجود واحد بسیط نمیتونه منشاء صفات مختلف بشه ، چون صفت خودش یه موجوده ، شما ثابت کنید صفت یک موجود نیست .

اینکه انسان میگه من یکی هستم ولی اجزاء مختلف دارم هم به خاطر مالکیت و علم و قدرت هستش ، مالکیت هم عین علم و قدرت نیست ، مثلا من الان عالم به اجزاء تشکیل دهنده ی فیل هستم ، آیا من صاحب اجزاء تشکیل دهنده ی فیل هستم ؟

یا مثلا بنده قدرت دارم یک مالی رو بدزدم ، آیا من مالک اون مال هستم ؟

به من بیاموز;996069 نوشت:
این رو ثابت کنید ، از نظر بنده این درست نیست ، اینطوری میشه گفت مصداق همه چیز یه موجوده بقیه هم فقط ذهنی هستن ، اینا برای بنده استدلال محکمی نیست .

سلام
بحث ما بر سر صفات و عینیت یا زیادت آنها بر ذات الهی نیست.
اگر تمایل به مطالعه در این زمینه دارید میتوانید به مباحث مربوط به توحید صفاتی و نیز بخشهای الهیات کتابهای فلسفی مراجعه کنید.
اگر هم مایل بودید میتوانید تاپیکی در این مورد ایجاد کنید.

به من بیاموز;996070 نوشت:
موجود واحد بسیط نمیتونه منشاء صفات مختلف بشه ، چون صفت خودش یه موجوده ، شما ثابت کنید صفت یک موجود نیست .

مشکل شما تصور رابطه ذات با صفات هست.
این رابطه، ایجاد کردن نیست بلکه صفات حیثیت تقییدی از نوع اندماجی است.
حیثیت تقییدی است بدان معناست که حکمی برای موضوعی اثبات میشود منتها به خاطر واسطه ای.
البته در حقیقت، آنچه متصف به آن حکم و محمول است، خود واسطه است نه موضوع.
در مورد صفات نیز آنچه بدون واسطه موجود است، ذات است ولی صفات نیز به واسطه اتحادی که با ذات یافته اند، به واسطه وجود ذات، آنها نیز در خارج موجود هستند.
چیزی شبیه رابطه وجود و ماهیت یا رابطه جوهر و عرض(البته با قدری مسامحه و به منظور تقریب به ذهن)

از سوی دیگر، ذات منشأ صفات و علت ایجاد آنها نیست وگرنه مشکل دور و تسلسل ایجاد میشه.


به من بیاموز;996070 نوشت:
اینکه انسان میگه من یکی هستم ولی اجزاء مختلف دارم هم به خاطر مالکیت و علم و قدرت هستش ، مالکیت هم عین علم و قدرت نیست ، مثلا من الان عالم به اجزاء تشکیل دهنده ی فیل هستم ، آیا من صاحب اجزاء تشکیل دهنده ی فیل هستم ؟

یا مثلا بنده قدرت دارم یک مالی رو بدزدم ، آیا من مالک اون مال هستم ؟


تا این حد از تصور مشکلی نداره.
شما واجدیت نسبت به این صفات را مالکیت بنامیم، مشکلی در این فرض شما نداریم.
بحث ما در این بود که این صفات(حتی مالکیت که به تصویر شما وجودی جدای از بقیه صفات داره و به تعبیر بنده چیزی جدای از رابطه صفات ذات با خود ذات و چیزی جز تحلیل ذهنی انسان از این رابطه نبود)، ایا وجودی مستقل از خود ذات دارند یا نه.

صدیق;996182 نوشت:
بحث ما در این بود که این صفات(حتی مالکیت که به تصویر شما وجودی جدای از بقیه صفات داره و به تعبیر بنده چیزی جدای از رابطه صفات ذات با خود ذات و چیزی جز تحلیل ذهنی انسان از این رابطه نبود)، ایا وجودی مستقل از خود ذات دارند یا نه.

معلومه وجود مستقل ندارن ، چطور یه موجود میتونه مستقل از سایر موجودات باشه در حالی که موجوده و محکوم به نیاز .

بنده میگم ذات خدا فرق داره با وجود ، وجود یعنی جمع موجودات .

به من بیاموز;996186 نوشت:
معلومه وجود مستقل ندارن ، چطور یه موجود میتونه مستقل از سایر موجودات باشه در حالی که موجوده و محکوم به نیاز .

بنده میگم ذات خدا فرق داره با وجود ، وجود یعنی جمع موجودات .


باسلام
بحث از صفات، بحثی خارج از بحث تاپیک است
با اینکه قبلا نیز گفته بودم، فکر میکردم با یکی دو پست سوال حل میشه.
بنابراین اگر از پاسخها قانع نشدید میتوانید تاپیکی مختص به سوال خود راجع به ارتباط صفات ذات و ذات بزنید.
یاعلی

پرسش: برداشت من از وحدت شخصی وجود آن است که موجودات و حق تعالی، با هم عینیت دارند. در این صورت، گذشته از اینکه نباید هیچ بدی و زشتی ای در عالم وجود داشته باشد، مجازات ظالمان در عالم دیگر نمیتواند معنایی داشته باشد.

پاسخ:
وحدت وجود برداشتها و تقریرهای متعددی دارد.
اما تقریری که از همه کم اشکال تر و قابل دفاع تر است، تقریری است که بر اساس قاعده بسیط الحقیقه قابل ارائه است.
قاعده بسیط الحقیقه که یک قاعده فلسفی است، بیان میکند موجودی که ذاتش بسیط واقعی است، شامل همه موجودات میشود، ولی هیچ یک از آنها نیست. بخش اول این قاعده، موهم این برداشت است که وحدت وجود، به معنای همه خدایی است. ولی در بخش دوم، این توهم مرتفع شده و عینیت وجود بسیط الحقیقه و سایر موجودات(مطلقا) منتفی میشود. بنابراین عینیتی در کار نیست. خداوند عین هیچ یک از موجودات دیگر نیست؛ چه موجودات خوب و چه بد و شر.(1)

پس با این وجود، وحدت وجود به معنای آن است که خداوند کمالات تمام موجودات را در خود دارد نه به نحو ترکیب بلکه به نحو بسیط. تنها با این تقریر است که او هم کل الاشیاء است و هم عینیتی با هیچ یک از موجودات ندارد. چرا که از طرفی هر شیئی، وجودش به کمالاتش است.
پس اگر موجودی، کمالات سایر موجودات را داشته باشد(بلکه اکمل از آنها باشد)، در این صورت، این موجود همه اشیاء یعنی همه کمالات وجودی اشیاء است. از سوی دیگر، چون نواقص آن موجودات را ندارد، عینیتی در کار نیست(لیس بشیء منها)

باتوجه به این مقدمه، سراغ سوالات شما میرویم.
نخست، برداشت شما: برداشتی که از سوی شما ارائه شد، با این پیش فرض بود که وحدت وجود به معنای عینیت بین موجودات و حق تعالی است. ولی چون خداوند به نحو عادلانه و حق، بدان و ظالمان را مجازات میکند پس عینیتی بین خدا و ذات آنها برقرار نیست. در حالیکه بر اساس آنچه در توضیحات بالا گذشت، چنین پیش فرضی باطل است.

دوم. نبودن هیچگونه بدی و زشتی در عالم: این مطلب نیز نادرست است؛ زیرا
اولا: به خودی خود، هیچ چیزی شر نیست بلکه شر، ادراکی است که دیگری نسبت به عملکرد موجود دیگر دارد. زلزله به خودی خود شر نیست به همین جهت وقتی کسی از آن اسیب نبیند، کسی نمیگوید چه زلزله بدی. یا سیل وقتی در بیابان صورت بگیرد و کسی از ان اسیب نبیند، نسبت شر به آن نمیدهد. چنانکه در قران کریم، خداوند متعال خلقت همه چیز را نیکو و پسندیده شمرده است:
«الذی احسن کل شیء خلقه»(2)
همان كسى كه هر چيزى را كه آفريده است نيكو آفريده
صاحب تفسیر المیزان در این رابطه اینچنین بیان میکند:
دقت در خلقت اشياء كه هر يك داراى اجزايى موافق و مناسب با يكديگر است، و اينكه مجموع آن اجزاء مجهز به وسايل رسيدن آن موجود به كمال و سعادت خويش است، و اينكه اين مجهز بودنش به نحوى است كه بهتر و كامل تر از آن تصور ندارد، اين معنا را دست مى دهد كه هر يك از موجودات فى نفسه و براى خودش داراى حسنى است، كه تمام تر و كامل تر از آن براى آن موجود تصور نمى شود.

و اما اينكه مى بينيم موجودى زشت و ناپسند است، براى يكى از دو علت است، يا براى اين است كه آن موجود داراى عنوان عدمى است، كه بدى و ناپسندى اش مستند به آن عدم است، مانند ظلم ظالم و زناى زناكار، كه ظلم بدان جهت كه فعلى از افعال است زشت نيست، بلكه بدان جهت كه حقى را معدوم و باطل مى كند زشت است، و زنا بدان جهت كه عمل خارجى است و هزاران شرايط دست بدست هم داده تا آن عمل صورت خارجى بگيرد زشت نيست، چون صورت خارجى آن با صورت خارجى عمل نكاح مشترك است، بلكه زشتى اش بدين جهت است كه مخالف نهى شرعى، و يا مخالف مصلحت اجتماعى است.
و يا براى اين است كه با موجودى ديگر مقايسه اش مى كنيم، و از راه مقايسه است كه زشتى و بدى عارضش مى شود، مثلا حنظل (هندوانه ابوجهل ) خودش نه زشتى دارد و نه بدى، ولى وقتى با خربره مقايسه اش مى كنيم، مى گوييم بد است، و يا مثلا خار كه در مقايسه با گل زشت و بد مى شود، و عقرب كه در مقايسه با انسان زشت و بد مى گردد، بدى و زشتى ذاتى آنها نيست، بلكه با مقايسه اش به چيز ديگر و سپس قياسش با طبيعت خودمان مى گوييم بد و ناگوار و زشت است، كه اين زشتى و بدى نيز در حقيقت به همان زشتى به معناى اول بر مى گردد.(3)

ثانیا: اگر هم خیر بودن همه موجودات به خودی خود و ادراکی بودن شر پذیرفته نشود، باز هم ایراد شما وارد نیست چرا که برابر خدا بودن مستلزم آن نیست که هیچ بدی و شری در عالم نباشد. چون همانطور که گفته شد وحدت وجود به معنای عینیت موجودات نیست تا مستلزم عدم وجود شر در عالم باشد.

سوم. عدم امکان مجازات ظالمان: این اشکال نیز چون ناشی از تصور اشتباه از وحدت وجود و تفسیر آن به عینیت وجود و مصداقی واجب و ممکن الوجود بود، با ابطال آن پیش فرض، خود به خود حل میشود.

پی نوشتها:
1. حسن معلمی، حکمت متعالیه، قم، نشر هاجر، 1387، ص210
2. سوره سجده، آیه7
3. محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، نشر اسلامی، 1374ش، ج16، ص373

موضوع قفل شده است