جمع بندی بدی چرا بد است و خوبی چرا خوب؟

تب‌های اولیه

145 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

بصیر;347972 نوشت:
حتی در جوامعی که خیلی قیود را رعایت نمی کنند و حیا را تاحدی از دست داده اند، وقتی ناخود آگاه با صحنه ای برخورد می کنند که لباسش پس می رود، یا اتفاقی در این زمینه برایشان پیش می آید، سریع خود را جمع می کنند و خجالت می کشند، این دلیل بر فطری بودن حیا در تمام انسانها دارد،منتهی شیطان از طریق هوای نفس، انسان را تحریک کرده تا این قوه را تقلیل بخشد بلکه از بین ببرد.

سلام - ممنون
بنده كاري با انسانهاي امروزي ندارم صحبت من انسانهاي قبل از اسلام است
يعني شما مي فرماييد آن زنان و مردان(قديم) واقف به زشتي اين امر بودند؟ و گول شيطان را خورده بودند؟
اينگونه به نظر نمي رسد چرا كه اگر قبح چنين اموري در قبل و بعد از اسلام تفا وتي نداشت خداوند در بخشش خيلي از گناه هاييي كه مربوط به دوران جاهليت بوده استثنا قائل نمي شد

ظاهرا اين گونه به نظر ميرسد كه اگر فطرتي هم در كار باشد بالقوه وجود دارد! كه تحت تربيت ديني و اجتماعي امكان بالفعل شدن را پيدا ميكند

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

معلق;348015 نوشت:
سلام - ممنون بنده كاري با انسانهاي امروزي ندارم صحبت من انسانهاي قبل از اسلام است يعني شما مي فرماييد آن زنان و مردان(قديم) واقف به زشتي اين امر بودند؟ و گول شيطان را خورده بودند؟ اينگونه به نظر نمي رسد چرا كه اگر قبح چنين اموري در قبل و بعد از اسلام تفا وتي نداشت خداوند در بخشش خيلي از گناه هاييي كه مربوط به دوران جاهليت بوده استثنا قائل نمي شد ظاهرا اين گونه به نظر ميرسد كه اگر فطرتي هم در كار باشد بالقوه وجود دارد! كه تحت تربيت ديني و اجتماعي امكان

باسلام
حیا و هر صفت فطری که در درون انسان وجود دارد،به صورت کلی است، یعنی محدوده ی آن، دست انسان نیست، انسانها یک سری صفات کلی و فطری دارند که توسط انبیاء الهی تعدیل و کنترل می شوند. مثلا همین حیایی که مثال زدید، حیا را همه قبول دارند، اما در حدود و قصور آن اختلاف است که حیا در چه اموری، تا چه حد و چه مقدار؟، یکی به پوشش کامل و جدایی زن و مرد حکم می کند، یکی در حدِّ پوشش ظاهری و لباس اکتفا می کند، یکی مثل انسانهای اولیه، شاید در حدِّ پوشش عورتین اکتفا می کنند، اما حد و مرز آن چقدر است، در محدوده عقل و فطرت بشر نیست؛ فطرت مربوط به کلیات امور است.
اگر انسانها با فطرت خود، می توانستند همه چیز را حد بزنند، دیگر نیازی به ارسال رُسُل و انزال کتب نبود، و عقل و فطرت برای آدمی کافی بود.[/][/][/]

بسمه تعالی

با اجازه استاد گرانقدر جناب بصیر
بیانی مغتنم از استاد دینانی:

دکتر دینانی به نظر شما منشا اخلاق چیست؟ اینکه آدمی عمل می‌کند چگونه است که بعضی از اعمال آدمی تلقی به خیر می‌شود وبعضی تلقی به شر؟ خیر وشر (نیک وبد) ازکجا می‌آید؟ این حجت را از کجا به دست آوردیم که بعضی از اعمال خوب وبعضی بد هستند؟ چطور می‌شود مبانی آن را در فلسفه به دست آورد؟ به نظر من منشا اخلاق عقل است و از عقل آغاز می‌شود. انسان اگر عقل محض بود، در عقل محض اخلاق مطرح نیست. عقل درانسان منشا فضیلت است ولی انسان دارای ابعاد دیگری هم هست. تمایلات و نفسانیات وغرایز انسان نیمی ابلیس ونیمی فرشته است. در این ترکیب رذیلت وفضیلت عقل کارخود را می‌کند. تا آنجا که در قلمروی عقل است، فضیلت وآنجا که خارج از قلمرو عقل است رذیلت می‌شود. اینکه فضیلت یعنی چه؟ چه در انسان است که فضیلت طلب است؟ اصلاچرا فضیلت معنی فضیلت دارد؟ چرا فضیلت از رذیلت جدا می‌شود؟ جدایی فضیلت از رذیلت در چیست؟ چه در فضیلت است که در رذیلت نیست وبالعکس؟ منشا جدایی فضیلت از رذیلت راعقل می‌دانم. عقل یعنی تشخیص، اداراک وفهم حقیقت و آنچه که باید تحقق یابد و فهم آنچه باید باشد. عقل راهنما وراه مقصد است وهم راه را وهم مقصد رانشان می‌دهد. اگر بخواهیم در موردخیر وشر تاریخی بحث کنیم باید بگویم که در این عالم نمی‌توانیم دوره ای را پیدا کنیم که شری نبوده است. مبنای خلقت تعارض خیر وشر است. ابلیس و فرشته است. دوفرزند آدم هابیل و قابیل هستند وجنگ از همان جا شروع می‌شود و یک برادر، برادر دیگر را از روی حسد می‌کشد وآنجا است که در کیفیت دفن دچار حیرت می‌شود. دفن جنازه مقتول را کلاغی به او یاد می‌دهد. ولی درآن دوره که همه خیراست، اخلاق نیست. اخلاق دقیقا درجایی مطرح است که تعارض باشد اگر اختیار نباشد، اخلاق نیست. اخلاق، اختیاراست واخلاق مربوط به انسان است وانسان همیشه در این تعارض فرشتگی وابلیسی است. اساسا اخلاق صرفا درحوزه وجودانسان مطرح می‌شود. یعنی درعالم فرشتگان از اخلاق صحبت نمی‌کنیم. درحیوانات مادون انسان از اخلاق صحبت نمی‌کنیم. کسی روی اخلاق حیوانات بحث نمی‌کند. اما امروزه می‌بینیم که حیوانات می‌توانند پزشک روانشناس داشته باشند ممکن است بحث اخلاق هم برایشان مطرح شود.

پرسش:
به معنای واقعی بدی چرا بد است و خوبی چرا خوب است؟ چه چیری ملاک بد یا خوب بودن اعمال و خواسته های ما می باشد؟

پاسخ:
وجود، عین خیر و خوبی و عدم ، عین شرّ و بدی است. لذا هر چه از سنخ وجود باشد یا موجب اشتداد وجودی گردد خوب و آنچه از سنخ عدم باشد یا موجب ضعف وجودی گردد بد می باشد.
لذا خدا خوب است چون وجود محض و نامحدود می باشد و آنچه انسان را به او نزدیک می کند خوب است ، چون نزدیک شدن به خدا یعنی شدّت وجودی یافتن. پس خیر و خوبی مطلق خداست که وجود محض است ؛ امّا شرّ و بدی محض در عالم خلقت تحقّق ندارد ؛ چون عدم محض حتّی به معنی حقیقی کلمه قابل فرض هم نیست ؛ چون آنچه فرض شود وجود ذهنی دارد و عدم نیست. پس شرّ و بدی همواره امری قیاسی است ؛ یعنی هر وجودی از آن حیث که وجود می باشد خیر و خوبی است ، حتّی اگر وجود ابلیس باشد ولی از آن جهت که دارای نقص وجودی است شرّ و بدی محسوب می شود و هر وجودی که ناقصتر باشد بدتر است.

از اینرو خداوند متعال همه ی جنبندگان و را نسبت به انسان شرّ دانست و همه ی چهارپایان را نسبت به انسان گمراه تلقّی نمود ؛ آنجا که فرمود: « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ » (الأنفال:22) و«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ »(الأنفال:55) و «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون‏.» ( الأعراف:179)

بر این اساس شیطان بد است نه به خاطر وجودش بلکه به خاطر نقص وجودش ، یعنی باید کمالی را می داشت ولی ندارد. همینطور کینه و دروغ و غیبت و ... بد می باشند چون از یک طرف مانع از رشد وجودی خود انسان می شوند و از طرف دیگر روابط وجودی بین انسانها را پاره کرده ، تفرقه ی وجودی ایجاد می نمایند. و نماز و روزه و صداقت و ... خوبند چون موجب رشد وجودی شخص و موجب اتّصالات بین انسانها می شوند و روابط وجودی را مستحکم می کنند. همینطور علم خوب است چون از سنخ وجود می باشد و جهل بد است چون از خاندان عدم است. پس خوب آن است که وجود آدمی را شدّت بخشیده آن را گسترش دهد و بد آن است که موجب ضیق و تنگی وجود گردد.

برای آن که بفهمیم چه عملی خوب و ارزشمند است و چه عملی بد و ناپسند، باید بدانیم که با چه قصد و انگیزه، و با چه دستور عمل و شیوه‌ای شروع می‌شود و فرجام آن چیست؟ در معارف اسلامی، هر کار یا قصد و نیّتی که ما را به خدا نزدیک کند و رضایت و خشنودی و قرب الهی را در برداشته باشد، خوب و پسندیده است و با فلسفه حیات و هدف نهایی آفرینش همگرایی دارد. پس عملی خوب است که هم از «حسن فاعلی» برخوردار باشد و هم دارای «حُسن فعلی» باشد، یعنی هم فاعل هدفش از انجام کار جلب رضایت خدا و خالص برای او باشد (حسن فاعلی) و هم کار را از جهت کمیت و کیفیت و زمان و مکان و شیوه به گونه‌ای انجام دهد که خدا می‌خواهد (حسن فعلی).
ملاک خوبی و بدی اعمال در قیامت بر اساس «حق و عدل» است، و چون اخلاق و رفتار پیامبران و امامان با اراده و خواست و رضایت خدا،‌ همگرایی و هماهنگی دارد، آنان میزان و ترازوی حق و عدل شمرده می‌شوند، یعنی هرچه عمل انسان به راه و روش، و اخلاق و منش آنان نزدیک‌تر باشد، ترازوی عمل حسنه اش سنگین‌تر است.
قرآن مجید حق را معیار سنجش اعمال می‌داند.
از امام صادق علیه السلام منقول است که فرمودند: «رَسُولُ اللَّهِ ص الصَّخْرَةُ وَ نَحْنُ‏ الْمِيزَانُ‏، وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْإِمَامِ‏: لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط»(بحار، ج 24، ص 396)
ما ترازوی قیامت و ملاک و میزان اعمال هستیم. دلیلش آن است که امامان معصوم تجسم عدالت و حقیقت‌اند.

موضوع قفل شده است