بازگشت پرستوها ☀ 26 مرداد سالروز بازگشت آزداگان به میهن ☀

تب‌های اولیه

23 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
بازگشت پرستوها ☀ 26 مرداد سالروز بازگشت آزداگان به میهن ☀


سالروز بازگشت آزادگان
پدید آورنده : زهره نایینی، اکبر مقدسی ، صفحه 31

رایحه آزادی

خورشید آرام آرام، از پس کوه ها بیرون آمد و بر سقف آسمان پدیدار شد و پرتوهای طلایی اش را بر زمین پراکند. رادیو بغداد در صبح روز 24 مرداد ماه، خبر ارسال نامه ای را از سوی صدام و خطاب به رهبر و ریاست جمهوری، اعلام کرد. وی در خلال نامه به تمام خواست های مشروع ایران جواب مثبت داد. پس از شنیدن این خبر موج شادی در به پا خاست. همگان دست به سوی آسمان بردند و جبین بر خاک ساییدند و سجده شکر به جای آوردند.


در انتظار مسافران کربلا

یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور آخرین روز اسارت فرا رسید و اسرا یکدیگر را در آغوش می کشیدند. از یکدیگر حلالیت می طلبیدند و قرآن را بر سر همدیگر می گرفتند و یکدیگر را به آیه های ملکوتی می سپردند. در مرز خسروی بانگِ «به کنعان رسیدگان» طنین انداز بود. اتوبوس های آن سوی مرز عراق بمنزله فرشتگان نجات در انتظار مسافران کربلا بود. همگان خاک پاک وطن را توتیای چشم کردند. با مشاهده هر ایرانی رگ حیات در اندام تکیده هر آزاده ای جان می گرفت.

مزار امام، پذیرای آزادمردان

به یاد آن روز که به قصد جبهه های نبرد، به جماران رفتیم، تا دعای پر مهر پیر جماران را بدرقه راه خود کنیم و موعظه های عرفانی اش را در جای جای قلبمان بگنجانیم. دریغا! دریغا! که هنگام رجعت مرکب آهنی ما را نه به سوی جماران، بلکه به سوی بهشت زهرا هدایت کرد. پس سینه زنان و گریه کنان خود را بر مزار او ـ که در پشت انبوهی خاک خفته بود ـ رساندیم و اندوه تنهایی را با اشک سرودیم.
آزاده ی شهید

به یاد آنان که در ایام اسارت بر اثر شکنجه های دژخیمان شراب عشق نوشیدند. پروردگارا، تو خود می دانی که شرم دارم از دیدار مادر آزاده شهیدی که به دیدارم بیاید، در حالی که قاب عکس فرزندش را با دستان لرزان در برابر دیدگانم نگه دارد و با چشمانی منتظر مژه بر هم نزند و در نگاهم چشم بدوزد. شرم دارم از دیدار همسر آزاده شهیدی که به دیدارم می آید در حالی که فرزندش گوشه چادر مادر را در دستان کوچکش جمع می کند و آهسته و بی صدا می گرید...

گناه بی گناهی

پرندگان را به جرم خوشخوانی است که در قفس می اندازند. گل ها را به بهانه عطر و زیبایی است که از شاخه می چینند و یوسف را به گناه بی گناهی است که زندانی می کنند. اما چه باک؟ مرغان باغ ملکوت که نمی توانند نخوانند. گل های محمدی که نمی شود عطر نپراکنند و یوسف ها که روا نیست از بیم زندان تن به گناه بیالایند. پس این سرنوشت محتوم همه پرندگان باغ محمدی است که یوسف وار پاس عصمت خویش بدارند و حتی به قیمت شکنجه و زندان دست از دوست نشویند، و چنین کردند یاوران دلاور خمینی در زندان های دشمن بعثی.
اسوه های مقاومت و پایداری

اسیران، با ایمان راسخ خود در برابر همه فشارهای جسمی و روحی دشمنان ایستادند و روابط اجتماعی جامعه کوچک اردوگاهی خود را بر پایه «اخلاق حسنه» بنا نهادند و همیشه یار انقلاب و اسلام بودند؛ تا جایی که یکی از فرماندهان عراقی در مقابل اسرای ایرانی اعتراف کرد که «شما در این جا یک حکومت اسلامی کوچک تشکیل داده اید».

به خانه ات خوش آمدی

در 26 مرداد سال 69، پس از رنج های فراوانی که از هجر یاران بر دل عشاق سنگینی می کرد، سرانجام طلایه داران سپاه عشق پای به خاک میهن اسلامی گذاشتند. به راستی که قلب ملت خانه آنهاست و آنان قدم بر قلب ملت نهادند و آمدند و خوش آمدند.
کجاست بیرق گلرنگ آسمانی عشق که بر بلندای فریادها بر افرازیم
خمینی روحت شاد

خمینی عزیز، این روزها و این سال ها چقدر جای تو خالی است! فرزندان آزاده ات وقتی قدم بر خاک میهن می گذارند قبل از هر چیز سراغ تو را می گیرند: «بابای ما کو؟» رنج اسارت نه، غم محرومیت دیدار تو پشت آنها را خم کرده است و این غبار اندوه، از هجر توست که روی همه شادی های آنها نشسته است و پس سال ها هنوز رنگ رخشان پریده و کمرشان خمیده است. خمینی، روحت شاد.

سخنی با شهید

آری برادر شهیدم، من نیز چون تو رجعت کردم؛ اما به حال تو غبطه می خورم؛ زیرا دوست داشتم رجعتم چون تو با این پیام خدا استقبال شود که یا ایتها النفس المطمئنه... دوست داشتم هنگام رجعت، ملائک به استقبالم بیایند؛ دوست داشتم اولیای خدا به من خوشآمد بگویند؛ دوست داشتم چون تو قطرات خونم زایل کننده گناهانم باشد؛ تو به محبوب رسیدی و من اینک در راهم تا شاید با ادامه راه تو به او برسم. ان شاء اللّه.
سنگ صبور اهل دل

آزادگان، صبورتر از سنگ صبور و راضی ترین کسان به قضای الهی بودند. سینه هایی فراخ تر از اقیانوس داشتند و جمعی مخلص، مقاوم، اهل ایثار و فداکاری و صاحب دل هایی خسته بودند که از همه جا و همه کس بریده و به خدا پیوسته بودند. آزاده نامیده شدند چون از قید نفس و نفسانیات رهایی پیدا کرده بودند.
کلام قدسی

امام صابران فرمود: «اگر روزی اسرا برگشتند و من در میان شما نبودم، سلام مرا به آنها برسانید و بگویید خمینی در فکرتان بود». آری ای از سفر برگشتگان، آن پیر فرزانه و اسطوره مبارزه با دژخیمان، پیوسته غم هجران فرزندانش را بر دوش می کشید و چشم به راه شما بود تا سلامی عاشقانه نثارتان کند.

آموزگاران پایداری

ای آزادگان، تاریخ هیچ گاه شما را ـ که درس مقاومت و ایستادگی و آزادگی به جهان داده اید ـ فراموش نخواهد کرد. شما از جان مایه گذاشتید و امروز ما تنها می توانیم قطره ای باشیم در برابر دریای صفا و صلابت و استواری شما. شما که بهتر از همه شاگردی مکتب اهل بیت کردید و زینب وار مروج اسلام و انقلاب بودید و هم اکنون که به خانه آمده اید نیز باید لباس جدیدی از رزم پوشید و در مقابل دشمن جدید قد برافرازید. آفرین بر همت شما غیور مردان تاریخ ایران زمین.
ای صبح باوران

هلا، ای صبح باورا ، شب تیره اسارت با دمیدن خورشید آزادی به سر آمد و همه دیدند که با پای مردیهای خود ثابت کردید که درختان تنومند بیابانید، نه گل برگ های سستی که با هر نسیم کمر خم کنید. آری صبح روشن آزادی دمید؛ اما بدانید که ابرهای تاریکی هر زمان به گونه ای تیرگی می پراکنند و اکنون، در این صبح روشن، زمان مبارزه با تیرگی هایی است که ریشه جوانان و امیدهای این مرز و بوم را هدف گرفته اند. آگاه و هوشیار باشید.
خوش آمدی ای پرچمدار استقامت

پس از سال ها از آمدنت باز می گویم: خوش آمدی ای پرچمدار عزت و استقامت. می دانم از دیار صبر آمدی ای چشم و چراغ دل امت. می دانم که از ستم دشمنان سخت خسته و رنجوری. اما مجالی برای درنگ نیست. اسبت را زین کن که مجاهدتی عظیم در پیش است.

مناجات

خدایا، سال های اسارت و درد و رنج به لطف تو تمام شد. قدم بر این پهنه گلگون نهادیم. عاشقانه ما را در آغوش کشیدند. و پذیرای ما شدند. گمان کردند که ما از مدینه فاضله رسولت آمده ایم. اما خدایا تو خود می دانی که چنین نیست. ما از اسارت رها شدیم، اما نه از اسارت گناه. خدایا ما بنده ایم و گناهکار. تو را به اشک های یتیمان وادی عشق قسم می دهیم که ما را از اسارت گناهان نجات ده، تا شرمنده روی مادران و فرزندان شهدا و مفقودان نباشیم.

شاهدان شهادت

ای راست قامتان پیروز که «استواری» شرمنده شماست و «صبر» درس استقامت را از شما آموخت، ای کسانی که عطرهای بهشتی در پیراهن دارید و عشق در ضمیر خود می پرورید و ای کسانی که شهادت را به چشم تجربه کردید و شهیدی زنده از مجموعه شهدای همیشه جاوید انقلابید. آری شما اسیر دشمن نبودید، بلکه دشمن اسیر آزادگی شما بود، سالروز آزادی تان از بند دژخیم بعثی مبارک باد.
تجلی گران صبر

ای برادر آزاده، تو با استقامتت تجلی گر واژه صبر بودی. بسیار واژه نگاران واژه صبر را برایم معنی کردند، اما فقط در غالب الفاظ؛ و تنها تو بودی که وجودت، زندگیت، و همه هستی ات را در غالب صبر به ما نمایاندی. تو «صبرِ عَنْدَ المُصیبَة» را به خوبی برایم تفسیر کردی و مصداق «صَبْر حَسنَ» شدی؛ اما اکنون منتظرم «صَبْرِ اَحْسَن» را برایم بازگویی، و این بار نیز ایمان دارم که از این امتحان سربلند بیرون خواهی آمد.
وارثان شادی

امروز، روز فخر و مباهات است. امروز روزی است که اسوه های مقاومت و پایمردی ثابت کردند که تاب ماندن و به زانو در آوردن طاغوت را دارند. امروز روزی است که این پرندگان عاشق ثابت کردند که طاقت سال ها صبر در مقابل مصیبت را دارند و امروز روز شادی آنها و روز مباهات ماست.
شیران روز

آری این غیور مردان آزاده، آسمان آبی را و هم بوی خوش آزادی را از شما دریغ داشتند. تا زمانی که سلاح در دست داشتید کسی جرأت رویارویی با شما را نداشت، ولی آن گاه که چون شیر قوی پنجه ای از قضا در دام گرفتار آمدید، هر روباهی قصد تعرضان کرد، غافل از آنکه سرباز مکتب عاشورا در زندان اسارت هم هیبت خداگونه و روحی حیدری دارد.

بسم الله الرحمن الرحیم


بسم الله الرحمن الرحیم

به مناسبت سالروز ورود آزادگان

«صد كهكشان ستاره و خورشيدند
آزادگان چنين كه درخشيدند

دوشينه در محاق فرو رفتند
امروز گر ز پنجره تابيدند

اي عشق! اين قبيله درد آلود
شمعند و در هواي تو رقصيدند

گل هاي التيام اسارت را
از باغ صبر و حوصله مي چيدند

با ما اگرچه هم نفسند اما
خلوت نشين محفل ناهيدند

بس ريشه ها به كرب و بلا دارند
گر از هجوم باد نلريزيدند

از شوق يك اشارت ساقي بود
آنقدر محنتي كه پسنديدند

اما دريغ اين همه نيلوفر
دور امام خويش نپيچيدند»

به یاد آنانکه بازنگشتند...


با گله همی رفت به صحرا و به دشت*آمد به سپاه، سال پنجاه و هشت

مأموریتی عازم کردستان شد*سی سال گذشت و «موسوی» بازنگشت

... قبل از شروع عملیات والفجر ده، یک روز در کنار هم نشسته بودیم. آقاسید فرمود: از خدا می‌خواهم اگر شهید شدم،‌ جنازه‌‌ام مفقود نشود و به خانواده‌‌ام برگردد؛ چون آقاسید برادرش قبلاً‌ مفقودالاثر شده بود ...

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=197159