جمع بندی بازگشت به دنیا

تب‌های اولیه

48 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
بازگشت به دنیا

سلام و درود دو تا سوال یا ایراد
در قرآن کریم که دقیق در خاطرم نیست فکر کنم کافران به خدا می گویند ما را به دنیا باز گردان تا کار خوبی انجام دهیم خدا میگوید هرگز!اگر بازهم برگردید همون خرابکاریا رو دوباره به بار میارید
خب سوال اولم !
خدا چرا نمیذاره برگردن؟دوباره عمل کنن؟یعنی علم خدا باعث جلوگیری از عمل اختیاری دوبارش میشه؟چون میدونه باز برگردن همون کارو میکنن برگردوندشون کار عبثی میشه نه؟دقیقا این قسمت بولد شده رو بفرمایید چون خدا میدونه که برگردن کار بدی که کردن و میکنن دیگه بر نمیگردونه نه؟و دقیقا بفرمایید که کار عبثی میشه؟
ایراد دوم در نتیجه جوابیه که به این سوال میدین
خیلی ممنون

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد مشکور

herzinand;954929 نوشت:
سلام و درود دو تا سوال یا ایراد
در قرآن کریم که دقیق در خاطرم نیست فکر کنم کافران به خدا می گویند ما را به دنیا باز گردان تا کار خوبی انجام دهیم خدا میگوید هرگز!اگر بازهم برگردید همون خرابکاریا رو دوباره به بار میارید
خب سوال اولم !
خدا چرا نمیذاره برگردن؟دوباره عمل کنن؟یعنی علم خدا باعث جلوگیری از عمل اختیاری دوبارش میشه؟چون میدونه باز برگردن همون کارو میکنن برگردوندشون کار عبثی میشه نه؟دقیقا این قسمت بولد شده رو بفرمایید چون خدا میدونه که برگردن کار بدی که کردن و میکنن دیگه بر نمیگردونه نه؟و دقیقا بفرمایید که کار عبثی میشه؟
ایراد دوم در نتیجه جوابیه که به این سوال میدین
خیلی ممنون

سلام و تشکر@};-

در پاسخ به پرسش شما گفتنی است: وقتى كفار و مشركان و منافقان و اهل گناه، در آستانه مرگ و رفتن به عالم ((برزخ )) قرار مى گیرند، خود را در حال بریده شدن از این جهان و قرار گرفتن در جهان دیگر مى بینند، پرده هاى غرور و غفلت از مقابل دیدگانشان كنار مى رود. گویى سرنوشت دردناك خویش را با چشم خود مى بینند. عواقب شوم عمر و سرمایه هاى از دست رفته و كوتاهى هایى كه در گذشته كرده و گناهانى را كه مرتكب شده اند، در آن جا مشاهده مى كنند. این جا است كه ناله و فریاد آنها بلند مى شود و مى گویند: «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُون؛ اى پروردگار! ما را به دنیا برگردان شاید گذشته خود را جبران كنیم و عمل صالحى در برابر آن چه ترك كرده ایم به جا آوریم.»(1) اما از آن جا كه قانون آفرینش ، چنین اجازه بازگشتى را به هیچ كس ، (نه نیكوكاران و نه بدكاران ) نمى دهد، به آنها چنین پاسخ داده مى شود: ((هرگز راه بازگشتى وجود ندارد، این سخنى است كه به زبان مى گویید، این لقلقه كلامى بود كه در دنیا با خود داشتید)

در واقع، این سخنى است كه هرگز از اعماق دلى با اراده و آزاد برنخواسته، این همان سخنى است كه هر بدكارى به موقع گرفتار شدن در چنگال مجازات و هر قاتلى به هنگام دیدن چوبه دار مى گوید.

به آنها گفته مى شود: مگر در دنیا نبودید و حجت بر شما تمام نشد؟ مگر خورشید و ماه بر شما طلوع و غروب نداشت و مهلت تمام نشد؟ مگر حقایق به شما نرسید؟ مگر عاجز و از مستضعفین بودید، مگر از سرمایه هاى عمر و علم و قدرت و فراغت و امنیت به اندازه كافى و وافى در اختیار نداشتید؟ چرا عمل نكردید؟ با غفلت مى خوابیدید و بیدار مى شدید؟ مگر خواب و بیدارى ها نمونه اى از مرگ و حیات نبود؟ مگر هزاران بار نمردید و زنده نشدید؟ آیا این مقدار براى شما كافى نبود؟ مگر صدها بار در تشییع جنازه ها شركت نكردید و در مجالس ختم و ترحیم حضور به هم نرساندید و صداى ناله آن مسكین در قبر را نشنیدید كه مى گفت: خدایا! مرا براى تدارك اعمال ، براى بیدارى و هشیارى ، براى پیمودن راه به سوى محبوب مطلق به دنیا برگردان . آیا اینها براى شما كافى نبود؟ و ...؟

فلذا این علم خداوند نیست که مانع تغییر رویه و رویکرد زندگی آنها و حرکت در مسیر اصلاح و پرهیز از افسادشان می شود بلکه نفس گناه آلود و تربیت نایافته آنها که متمایل به گناه و فساد و خودخواهی است در بازگشت و فرصت مجدد نیز به همان منویات و خودخواهی ها کشیده می شود.


امام صادق علیه السلام فرمود: "وقتى جنازه اى را به سوى قبرستان حمل مى كنى ، خود را چنین پندار كه تو آن جنازه اى هستى كه به دوش مردم حمل مى شوى ، چنین پندار كه تو از پروردگارت مسئلت نموده اى ترا به دنیا برگرداند و خداوند دعاى ترا مستجاب نموده و به دنیا بازگردانیده است ! حال ببین چگونه در اعمال خود تجدید نظر مى كنى و گذشته را تدارك مى نمایى!" (2)


اگر خداوند آنها را به دنیا برگرداند با همان فكر و عقیده و اعمال و كردارى كه سابقا داشتند برمى گردند، نه آن كه یك نفس پاك و طاهر را خلق كند و به دنیا برگرداند؛ زیرا در این صورت دیگر آنها افراد سابق نیستند و موجودات دیگرى هستند كه ربطى به آنها ندارند. اگر آنان را با همان فكر و عقیده اى كه داشتند برگرداند باز همان اعمال و كردار غلطى را كه داشتند از دست نخواهد داد و به دنبال همان فكر و عقیده اى كه داشتند، خواهند رفت.(3) و این یعنی اعطای فرصت مجدد به دنیاطلبان و گناهکاران! که از دو جهت عبث و بیهوده است: اول اینکه در صورت بازگشت مجدد به دنیا و فاصله گرفتن از آن تنگنای برزخ و دیدن حقایق برزخی، باز هم همان رویه و مشی گناه آلود قبلی را در پیش می گیرند زیرا نفس تربیت نایافته و غافل در هر شرایطی غافل و متمایل به گناه و فساد است هر چند اگر ده بار به او فرصت مجدد داده شود! و دوم اینکه اگر آن وضعیت هولناک لحظه سکرات موت و تجربه دردناکی که هنگام مرگ کرده اند در خاطرشان مانده باشد، که حکم اتمام حجت قطعی و نهایی را دارد. ایشان، از سر ناچاری و بدون اختیار، در حالیکه قلباً متمایل به گناه و فساد هستند ظاهراً تن به دینداری و دستورات خداوند می دهند و چنین رویکردی اساساً فاقد ارزش حقیقی می باشد.

از اینرو قرآن در این باره مى فرماید: «اگر آنها را به دنیا برگردانیم باز به همان اعمال و كردار سابق بر مى گردند و آنها در این حرفى كه مى زنند دروغ مى گویند.»

موفق باشید ...@};-

پی نوشت__________________________________
1. مؤمنون، 99 - 100.
2. بحارالانوار علامه مجلسی.
3. بنقل از سایت تبیان، با کمی تغییر.

مشکور;955780 نوشت:
مگر در دنیا نبودید و حجت بر شما تمام نشد؟

سلام.اینکه در دنیا حجت بر آنها تمام شد.یعنی آنها در دنیا یقین داشتند و مطمئن بودند که خدایی هست و نباید کافر شد و جهنم جاودان در انتظارشونه؟اگر آره، خوب مگر می شه کسی مطمئن باشه به قول شما حجت بر اون تمام شده باشه که جهنم جاودان در انتظارشه و خدایی هست ولی بازم کفر بورزه؟در ذات آدمیزاده که از جهنم جاویدان بیزاره و متنفر و هیچ چیز نمی تونه، این ذات رو از آدم بگیره.پس حتما در دنیا حجت بر کافرا تمام نشده و کافرا علم نداشتن که خدایی هست و جهنمی در انتظارشونه...شما هرچی کافر در این عالم هست هم بری ازش پرس و جو کنی، بر نمی گرده به شما بگه، من می دونم خدایی هست و جهنم در انتظارمه.داداششم باشی و ازش خواهشم کنی که راست دلشو بهت بگه.بر می گرده می گه به پیر به پیغمبر، به نظر من که خدا اوهام و اباطیله.حالا چطور ممکنه بگیم که حجت بر این کافرا تمام شده.اگر واقعا کافرا بدونن آخرتی هست و غذاب جاودانی، هیچوقت کفر نمی ورزند.

مشکور;955780 نوشت:
فلذا این علم خداوند نیست که مانع تغییر رویه و رویکرد زندگی آنها و حرکت در مسیر اصلاح و پرهیز از افسادشان می شود بلکه نفس گناه آلود و تربیت نایافته آنها که متمایل به گناه و فساد و خودخواهی است در بازگشت و فرصت مجدد نیز به همان منویات و خودخواهی ها کشیده می شود.

مشکور;955780 نوشت:
به آنها گفته مى شود: مگر در دنیا نبودید و حجت بر شما تمام نشد؟

سلام استاد عزیز خیلی ممنون
حالا اینجا سوال دومم هست،خدا که نفس گناه آلودشونو میدونه!دیگه چرا در دنیا اجازه زندگی میده؟از همون اول ی راست بفرسته جهنم یا بهشت
اگه میفرمایید باید حجیت واسه خود شخص تموم شه،در اینجا(بعد مرگ) چرا باز نباید گفت حجیت باید تموم شه (به دنیا بازگرده و اشتباهشو تکرار کنه)

سلام...جالبه که منم یک تاپیک تقریبا مرتبط به آیات مورد اشاره تاپیک ایجاد کردم که البته نمی دونم چرا هنوز که هنوزه ارجا, داده نشده...پس اینجا زیاد حرف نمی زنم و از جناب مشکور نقل قول نمی کنم، مخصوصا که ایشون دل خوشی ندارن از ما گویا:-??:d

herzinand;955796 نوشت:
اگه میفرمایید باید حجیت واسه خود شخص تموم شه

فقط یک چی بگم...به نظرم اگر بحث حجیت واسه خود شخص مطرح باشه، این ربطی به زندگی نداره...یعنی منظورم اینه که برای اینکه حجت تموم بشه، راه های معقول تری هست و واجب نیست حتما زندگی کنه..مثلا خدا بیاد به کافر بگه...من خدام، به این دلیل و به اون دلیل و اگر تو زندگی می کردی کافر می شدی...من خدام، من که دروغ نمی گم...دیگه حجت از این روشن تر؟؟
اما حرفای وال ئی جان هم دقیق بود...من خودم تو تاپیک مورد اشارم انشاالله در موردش می گم...

وال ئی;955793 نوشت:
سلام.اینکه در دنیا حجت بر آنها تمام شد.یعنی آنها در دنیا یقین داشتند و مطمئن بودند که خدایی هست و نباید کافر شد و جهنم جاودان در انتظارشونه؟اگر آره، خوب مگر می شه کسی مطمئن باشه به قول شما حجت بر اون تمام شده باشه که جهنم جاودان در انتظارشه و خدایی هست ولی بازم کفر بورزه؟در ذات آدمیزاده که از جهنم جاویدان بیزاه و متنفر و هیچ چیز نمی تونه، این ذات رو از آدم بگیره.پس حتما در دنیا حجت بر کافرا تمام نشده و کافرا علم نداشتن که خدایی هست و جهنمی در انتظارشونه...شما هرچی کافر در این عالم هست هم بری ازش پرسو جو کنی، بر نمی گرده به شما بگه، من می دونم خدایی هست و جهنم در انتظارمه.داداششم باشی و ازش خواهشم کنی که راست دلشو بهت بگه...بر می گرده می گه به پیر به پیغمبر، به نظر من که خدا اوهام و اباطیله.حالا چطور ممکنه بگیم که حجت بر این کافرا تمام شده.اگر واقعا کافرا بدونن آخرتی هست و غذاب جاودانی، هیچوقت کفر نمی ورزند.

سلام و ادب@};-

کسانیکه در دنیا به کفر و گمراهی کشیده می شوند دو دسته هستند:

یک دسته کسانی اند که از سر آگاهی و علم و از روی عمد با صراط حق مخالفت می کنند و بعبارتی بر روی حقیقت، با باطل خود پرده می افکنند ایشان چنان اسیر دنیا و هواهای نفسانی خود گردیده و دچار غفلت و فراموشی شده اند که ایمان و اعتقاد به خدا و معاد را مخالف خواسته های نفسانی و طبیعی و بوالهوسی امروزشان می بینند و از آنجا نمی خواهند و نمی توانند از نقد امروزشان بگذرند حاضر به قبول و پذیرش دعوت انبیاء الهی و آنهمه حجت و نشانه های یقینی بر وجود خدا و معاد که مبتنی بر دلایل و براهین عقلی و نقلی است نیستند. اینان بدلیل اینکه آگاهانه و عامدانه کفر و سرپیچی در برابر حق را اختیار کرده اند مستحق عذاب الهی اند.

دسته دیگر کافران و گرفتاران در هوا و هوسی هستند که در حقیقت، تحت تأثیر تبلیغات فریبنده خواص باطل و دیگر موانعی که دشمنان حق و حقیقت سد راه بشریت کرده اند نتوانسته اند به حقیقت راه یافته و نتیجتاً به کفر کشیده شده اند. ایشان همان مستضعفین و جاهلان قاصری هستند که علیرغم تلاشی که کرده اند از دستیابی به حق محروم مانده اند، قرآن از ایشان با عنوان "مستضعفین فی الارض"(1) و "مرجون لامرالله"(2) یاد می کند.

ضمن آنکه علم و معرفت یقینی گرچه می تواند مقدمه ایمان و اعتقاد قلبی باشد اما در بسیاری موارد به ایمان و اعتقاد قلبی نمی انجامد چنانکه شیطان علیرغم یقین معرفتی که نسبت به خدا و صفات حضرتش داشت و می دانست که نتیجه سرپیچی از خداوند سقوط و هلاکت است لکن از آنجاییکه این معرفت به یقین قلبی تبدیل نشده و به مقام اطاعت بار نیافته بود از فرمان خدا سرپیچی کرد و نیز قوم بنی اسراییل با وجود آنهمه حجت و نشانه قطعی و یقینی که در حقانیت صراط موسی (ع) دیده بودند بدلیل اینکه ایمان قلبی نیافته بودند از موسی خدایی چون خدای بت پرستان طلب می کردند و در نبود و غیبت 40 روزه موسی به کیش سامری در آمدند و یهود و نصارا گرچه حقانیت پیامبر اکرم (ص) بعنوان آخرین پیامبر و حجت خدا برایشان ثابت بود بنحوی که او را همچون فرزندان خود می شناختند اما از پیروی او سرپیچی کرده و عناد ورزیدند و ده ها و صدها نمونه از کسانیکه در طول تاریخ علیرغم روشن بودن حق، صراط باطل را برای رسیدن به امیال و خواهشهای نفسانی شان ترجیح داده اند. ...

ناگفته نماند گرچه فطرت آدمی پاک و الهی و متمایل به جاودانگی است لکن طبیعت آدمی اتفاقاً متمایل به پستی و رذالت و متمایل به دنیا که هم جنس دنائت و پستی است می باشد و اساساً آدمی برای حرکت و سلوک در میادین سقوط و تباهی و دنیاگرایی نیازی به موتور متحرکه ندارد بلکه طبیعتاً متمایل است آنچه نیاز به موتور متحرکه دارد سلوک و حرکت در وادی معنویت و اخلاق و انسانیت است که اگر بعد فطری آدمی تحت تأثیر حجابها و پرده های غفلت و فراموشی و گناه قرار گرفته باشد نمی تواند حتی در ساحت معرفت و شناخت هم بهره ای از درک حقایق و معارف هستی (مبدأ و معاد) ببرد تا چه برسد اینکه به وادی ایمان و یقین قلبی گام بگذارد.

در نتیجه بسیاری از کفار که در طول تاریخ با راه حق انبیاء الهی مخالفت ورزیده اند از دسته اول (مقصرین) هستند یا اربابان زر و زور و تزویرند که دین و ایمان مردم و راه انبیاء الهی را مخالف اغراض و امیال خود و دستگاه طاغوت خود دانسته و با آن مخالفت کرده اند و یا گرفتاران در هوا و هوس و نفسانیات و گناه که بدلیل اینکه حقایق و معارف الهی و ایمان به مبدأ و معاد را مخالف شهوات و نفسانیات امروزشان می دانستند اصل دین و وجود خدا و معاد را انکار می نمودند چنانکه قرآن بدان اشاره کرده است:

1. گریز از مسئولیت: قرآن می فرماید: «یریدُ الانسانَ لِیفجُرَ امامَه یسئَلُ أیانَ یومُ القیامَة»(3) انسان می خواهد برای فساد و عیاشی راه های جلو خویش را باز کرده و آن را موجّه کند، لذا منکر قیامت شده و می گوید: قیامتی نیست، تا بتواند هر کاری می خواهد انجام دهد.

2. عدم ایمان به علم و قدرت خدا: در آیات متعدّد قرآن می خوانیم که مخالفان و منکران معاد هیچ دلیل و برهان علمی برای انکار قیامت ندارند، بلکه تنها زنده شدن را بعید می دانند که ما نمونه های آن را در اینجا بیان می کنیم: *«و ما لَهم بِذلِک مِن عِلمٍ انْ هُم الّا یظنُّون»(4) کسانی که منکر معاد هستند هیچ گونه دلیل علمی ندارند، تنها با خیال و گمان حرف هایی می زنند.«زَعَم الّذینَ کفروا أن لَن یبعَثوا»(5) کفّار گمان می کنند که بعد از مرگ دیگر زنده نمی شوند.«اذا ضَللنا فِی الارضِ ءانّا لَفِی خَلقٍ جَدید»(6) آیا هر گاه ما مرده و پوسیده شدیم و ذرّات بدن ما در زمین پراکنده و گم شد، دوباره آفریده می شویم؟!«ءاذا کنّا تُراباً ءانّا لَفِی خَلقٍ جَدید»(7) آیا هر گاه ما بعد از مرگ پوسیده و خاک شدیم باز هم زنده می شویم؟!با توجّه به گفته های مخالفان می بینیم که تنها بهانه آنها استبعاد و بعید دانستن قیامت است در حالیکه همه اینها در حد ظن و گمان است.

3. آگاهی نداشتن به زمان قیامت:
بهانه دیگر مخالفان معاد این است که زمان قیامت چه وقت است؟ در قرآن می خوانیم که پس از شنیدن جواب هایی از رسول خدا صلی الله علیه و آله به جای قبول کردن با تعجّب و مسخره سر خود را تکان داده و می گفتند: «و یقولون مَتی هو»(8) قیامت چه وقت است؟ غافل از آنکه زمان وقوع قیامت را جز خدا کسی نمی داند، ولی ندانستن تاریخ هرگز دلیل انکار نیست. آیا اگر کسی ساعت مردن خود را نداند باید اصل مردن را انکار کند؟ اتفاقاً احتیاط شرط عقل است، انسان عاقل، حتی اگر کودک یا حتی دیوانه ای به وی هشدار دهد که در فلان مکان خطری وی را تهدید می کند یا در لباست عقربی دیده ام، از روی احتیاط از ورود به آن مکان و نزدیک شدن به لباسش پرهیز می کند، حال آنکه 124 هزار پیامبر مرسل و غیرمرسل که اتفاقاً خود انسانهای صالح و پرهیزکار و امین و راستگویی بوده اند دعوت به ایمان کرده و نسبت به معاد و عذاب و عقاب هشدار داده اند، آیا شرط عقل ایجاب نمی کند انسان جانب احتیاط را پیش گرفته و با اینهمه نشانه و حجت، دست از کفر و مخالفت و سرپیچی بردارد؟

4. زنده کردن مردگان: از دیگر بهانه های منکران معاد این است که به پیامبر صلی الله علیه و آله می گفتند: «قالوا ائتُوا بآبائنا»(9) اگر خداوند مردگان را زنده می کند پس تو همین الآن پدران ما را زنده کن! و یا می گفتند: «فَاتوا بِآبائنا ان کنتم صادقِین»(10) اگر شما راست می گویید که قیامتی هست، پس پدران ما را زنده نمایید! انسان اگر بنای لجاجت نداشته باشد همین خواب و بیداری خود و بهار و پائیز درختان برای قبول کردن معاد کافی است و اگر بنای لجاجت داشته باشد بر فرض پدرش هم زنده شود، می گوید: خود ما را جوان کن و بالأخره تقاضای بهم ریختن دستگاه آفرینش را می کند و آخر هم ایمان نمی آورد!!مگر ماه را آن بزرگوار برای آنان دو نیم نکرد؟(11) مگر حضرت صالح برای قومش شتر ماده ای را به عنوان معجزه خود به اذن خدا از دل کوه بیرون نیاورد، امّا آنان شتر را پی کردند و کشتند و مستوجب عذاب گردیدند؟(12) مگر بعد از دو نیم شدن ماه به جای ایمان آوردن نگفتند که اینها همه سحر و جادو است؟ و مگر حضرت عیسی علیه السلام که مرده زنده می کرد توانست همه مردم را تسلیم قدرت خدا کند؟

و ده ها نشانه و حجت قطعی و یقینی دیگری که خداوند بنحو تکوین و تشریع بر سر راه عقول بشری قرار داد تا مردم ایمان بیاورند اما آنها که بدلیل دنیاطلبی و اسارت هوای نفس نمی خواهند ایمان بیاورند، انتظاری جز عناد و دشمنی و مخالفت و کفرپیشه گی نمی رود.

موفق باشید ...@};-

پی نوشت______________________________
1. «إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيرًا* إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا* فَأُولَئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَكَانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًا؛ كسانى كه بر خويشتن ستمكار بوده‏ اند [وقتى] فرشتگان جانشان را مى‏ گيرند مى‏ گويند در چه [حال] بوديد پاسخ مى‏ دهند ما در زمين از مستضعفان بوديم مى‏ گويند مگر زمين خدا وسيع نبود تا در آن مهاجرت كنيد پس آنان جايگاهشان دوزخ است و [دوزخ] بد سرانجامى است.* مگر آن مردان و زنان و كودكان فرودستى كه چاره‏جويى نتوانند و راهى نيابند* پس آنان [كه فى الجمله عذرى دارند] باشد كه خدا از ايشان درگذرد كه خدا همواره خطابخش و آمرزنده است.»، نساء، آیات 97 - 99.
2. «وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یتُوبُ عَلَیهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ؛ و گروه دیگری که امرشان به فرمان خدا محول شده یا عذابشان می کند و یا با توبه بسوی آنها باز می گردد و خدا دانای دست کرداراست.»، توبه، 106.
3. جاثيه، آيه 24.
4. تغابن، آيه 7
5. سجده، آيه 10
6. مؤمنون، آيه 35 و 82، نمل، 67، صافّات، 16 و 53
7. زندگى جاويد، شهيد مطهرى، 45
8. اسراء، آيه 51
9. جاثيه، آيه 25
10. دخان، آيه 36
11. قمر، آيه 1.
12. هود، آيات 64 تا 6.

پارسا مهر;955806 نوشت:
فقط یک چی بگم...به نظرم اگر بحث حجیت واسه خود شخص مطرح باشه، این ربطی به زندگی نداره...یعنی منظورم اینه که برای اینکه حجت تموم بشه، راه های معقول تری هست و واجب نیست حتما زندگی کنه..مثلا خدا بیاد به کافر بگه...من خدام، به این دلیل و به اون دلیل و اگر تو زندگی می کردی کافر می شدی...من خدام، من که دروغ نمی گم...دیگه حجت از این روشن تر؟؟
اما حرفای وال ئی جان هم دقیق بود...من خودم تو تاپیک مورد اشارم انشاالله در موردش می گم...

سلام پارسا جان دقیقا منظور من همینه!
هدف از آزمایش انسان امر نادرستی بنظر میرسه!
اگه میخواد برای انسان حجیت تموم کنه که درست نیست
اگه دلیل دیگه ای داره که مارو به دنیا اورده ممنون میشم
در مورد حرف دوستمان وال ئی هم بله همینطور است موافقم!

حسام 1999;955796 نوشت:
سلام استاد عزیز خیلی ممنون
حالا اینجا سوال دومم هست،خدا که نفس گناه آلودشونو میدونه!دیگه چرا در دنیا اجازه زندگی میده؟از همون اول ی راست بفرسته جهنم یا بهشت
اگه میفرمایید باید حجیت واسه خود شخص تموم شه،در اینجا(بعد مرگ) چرا باز نباید گفت حجیت باید تموم شه (به دنیا بازگرده و اشتباهشو تکرار کنه)

سلام مجدد@};-

در پاسخ به سؤال دوم شما که البته بسیار پرسیده و پاسخ داده شده است لازم بذکر است: فلسفه آفرينش انسان همانند هر موجود ديگري بر اساس فياضيت مطلق خداوند تعريف مي شود، يعني خداوند به واسطه فيض مطلق خود هر موجودي را كه لايق خلقت بوده و امكان آفريده شدن داشت و خلقت او به زيبايي و شكوه جهان خلقت مي افزايد، از نعمت وجود محروم ننموده، او را خلق مي كند. (1) و اصل خلقت و وجود بخشیدن به موجودات عالم چیز بدی نیست که مورد سؤال قرار گیرد! اتفاقاً اگر خدای متعال که فیاض و جواد کریم است اگر از الطاف وجودی خود به دیگران نمی بخشید جای سؤال داشت که اگر خداوند فیاض و جواد است چرا نبخشیده و یا نمی بخشد؟ چنانکه مردم از روحیه بخشندگی کسی که از ثروت و دارایی خود به دیگران می بخشد سؤال نمی کنند و در نقطه مقابل از کسانی که در عین دارایی و شهرت به جواد بودن بخل می ورزند متعجب شده پرسش می کنند؟

اما در عين حال حكمت خداوند اقتضا دارد كه خلقت، حكيمانه و هدفمند و داراي سرانجام و مسيري معين براي مخلوق باشد. بر اين اساس تكامل انسان و رسيدن به مراتب بالاي عبودیت و بندگی و قرب حقتعالی و وصال به حيات بهشتي، هدف خلقت او بيان مي شود. در نتيجه براي هر انساني مسيري معين و ابزاري لازم براي رسيدن به آن سعادت ابدي و تكامل عميق روحي و معنوي تعريف مي شود. امتحانات لازم و متناسب با ظرفيت هاي خاص خودش براي او در نظر گرفته مي شود. از اینرو نمي توان قبل از برگزاري آزمون، فرد را از فرصت حضور در آزمون محروم ساخت. تنها به اين دليل كه نتيجه عملكرد او براي ما روشن است.

علم و آگاهي پيشين خداوند از نحوه برخورد افراد با اختيار و حق انتخابي كه به آن ها داده شده، در خصوص همه افراد يكسان است. همان گونه كه كفر و عصيان و ظلم بندگان و در نتيجه جهنمي شدن آن ها ضرري به حال خداوند ندارد، عبادت و تقوا و بندگي آنان و در نتيجه بهشتي شدن شان هم فايده اي به حال خداوند ندارد تا خداوند یا بدون آزمون و تنها بر اساس علم پیشین نسبت به سرنوشت خلایق، آنها را در جایگاه ابدی شان قرار دهد و یا تنها بهشتيان را در آزمون سرنوشت ساز حاضر سازد و رفوزه ها را از ابتدا از اين فرصت محروم نمايد.

بعبارتی درست است كه در علم خداوند بوده كه مثلا عده زيادي از افراد اگر آفريده شوند، در نهايت ناصالح خواهند شد، ولي فرجام بهشت يا دوزخ براي انسان از مقوله «شدني» هاست؛ يعني بايد به دنيا بياييم تا بهشتي يا جهنمي «بشويم». ظرف وجود ما با حضور در دنيا و طي مراحل علمي و عملي و گذر از فراز و نشيب ها شكل مي گيرد. بنابراين تا به دنيا نياييم پاداش و كيفر معنا پيدا نمي كند. اساساً اختيار آدمي، زمينه پاداش و جزا را در جهان فراهم مي نمايد. اگر قرار باشد كه بر اساس علم پیشین خداوند هر کسی بدون آزمون و امتحان و اتمام حجت عینی به سزای عملش برسد، یا همه انسان‏ها خوب و بهشتی باشند، يا تنها انسان‏هاي خوب آفريده شوند، اختيار و حق انتخاب معنا نداشت. تا راه كج وجود نداشته باشد كه عده‏ اي دچار آن شوند، انتخاب راه درست معنا ندارد. نيك و خوب بودن در كنار بدي‏ها معنا مي يابد.(2)

اما در خصوص بخش آخر سؤالتان گفتنی است: این سؤال شما باطل است زیرا به تسلسل و دور خواهد انجامید زیرا اولاً خداوند در مدت عمری که به انسان داده و همه حجت ها و نشانه های تکوینی و تشریعی و ابزار و لوازم شناخت و انواع و اقسام بشارت و انذار را در اختیار وی قرار داده، برای آزمون و امتحان انسان کفایت می کند و تکرار آن کار عبث و بیهوده ای است. و ثانیاً در خواست چنین تکراری برای اعطای فرصت مجدد تا اتمام حجت قطعی، در حالیکه اتمام حجت صورت گرفته ضمن بیهوده بودن، می تواند برای هر بار که فرد با مرگ و نشانه های عذاب رو برو می شود مجدداً تکرار شود و همین اشکال بی پایه و اساس مجدداً تکرار شود در حالیکه چنین تکراری به دور و تسلسل باطل می انجامد.

موفق باشید ...@};-

پی نوشت______________________________
1. سيد حسن ابراهيميان، انسان‏شناسى، ص 115 و 116، نشر معارف، تهران، 1381 ش.
2. ر.ک: مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی،
چرا خدا انسانی راکه میداند گنه کار است را می آفریند؟، با کمی دخل و تصرف.

پارسا مهر;955806 نوشت:
س اینجا زیاد حرف نمی زنم و از جناب مشکور نقل قول نمی کنم، مخصوصا که ایشون دل خوشی ندارن از ما گویا

سلام و ادب@};-

قو له کریم: «إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا» (یونس، 36)

باسمه العلیم

با سلام و احترام و نیز تشکر از پاسخ خوب حضرتعالی

مشکور;955780 نوشت:
در پاسخ به پرسش شما گفتنی است

استاد گرامی باز گشت کفار به دنیا محذور بازگشت از فعل به قوه را ایجاد نمی کند؟

نفسی که در شقاوت به فعلیّت تام رسیده(به قرینه ی آیه شریفه) لازمه ی بازگشتش به دنیا و فرض آیه(لعلّی اعمل صالحا فیما ترکت)

همان رجوع از فعل به قوه نیست؟

اگر هم بگوئیم می توان فرض نمود که نفس به بدن دیگری تعلق بگیرد علاوه بر باقی ماندن محذور بازگشت از فعل به قوه

محذور تناسخ پیش می آید که آنهم باطل است.یعنی در واقع چنین فرضی با این دو محذور عقلی مواجه نیست؟

با تشکر

موضوع قفل شده است