این متن را جدی بگیریم !!!!

تب‌های اولیه

16 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
این متن را جدی بگیریم !!!!


سلام

فرزند عزیزم
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی
اگرهنگام غذا خوردن ، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگرصحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
به یاد بیاور ، وقتی کوچک بودی ، مجبور می شدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم
وقتی نمی خواهم به حمام بروم ، مرا سرزنش نکن
وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز ، سئوالاتی می کنم با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی ، حافظه ام یاری نمی کند ، فرصت بده وعصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند ، دستانت را به من بده ... همانگونه که تو اولین قدم هایت را درکنار من برداشتی
زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم ، عصبانی نشو ... روزی خود می فهمی
ازاینکه در کنارت و مزاحم تو هستم ، خسته وعصبانی نشو
یاریم کن ، همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو ، این راه را به پایان برسانم
فرزند دلبندم ، دوستت دارم

احسنت...:Gol:

دست شما درد نکند...

انشالله که بتونیم در این موارد صبور باشیم و سر بلند از این امتحان که واسه خدا فوق العاده حائز اهمیت هست بیرون بیایم و روسیاه نشیم.

(((انشالله همه ی مردم و اسکدینی ها)))

چقدررر تلخ بود :Ghamgin:

به مادر گفتم : تو ای محرم ترین یارم ** تو ای مونس و غم خوارم ** به نام نامی مادر ** همیشه دوستت دارم .

به پدر گفتم : خواستم زیبا گلی را زینت خاطر کنم ** دیدم اندر خاطرم ، جز تو گلی زیبا نبود .

یادمان باشد با پدر و مادر بخندیم اما به پدر و مادر نخندیم .
چه بسیارند فرزندانی که ناخواسته پدر و مادرشان را به سخره گرفته و آنان را به دنیا میفروشند . بیایید ما از اینگونه فرزندان ناسپاس نباشیم و هر لحظه عمرمان به یاد داشته باشیم که از ماست که بر ماست .


اه ازخودم خجالت کشیدم بارفتارام:crying:

واقعا آموزنده بود !!!
گاهی وقتا یادآوری یه سری اموری که کنارمون تو زندگی در جریان هستن واقعا میتونه واسمون مفید باشه !!!
واسه هر لحظه بودن کنار پدر و مادرامون که اگه بگم بزرگتربن نعمتای زندگیمون کم گفتم خدا رو شکر کنیم و همیشه واسه عزت و سلامتیشون دعا کنیم !!!
الهی آمیــــــــن !!!

[="Purple"][="2"]با سلام.

منم در کنار اینهمه ابراز محبت و نظرات صادقانه دوستان ، بد نیست یه حرف نامربوط بزنم !

راستش به نظرم بد نیست آدم همیشه آماده وجود استثنا در مسائل باشه. همیشه که نمیشه جوونا و بچه ها بد باشن ، پدرو مادرا و نسل گذشته خوب و پاک و سالم. اینطوری که فقط عقب گرد کردیم و الکی الکی پنبه خودمونو زدیم ، اونم برای هدفی نامعلوم.

اگه واقعا لازمه خوب باشیم ، خب باشیم. اگه تغییر لازمه بریم سمتش و انجامش بدیم. اینهمه ناامیدی و صغری کبری چیدن نداره که !!!

در پناه حق شاد و سلامت باشید
یا علی ...
[/][/]

[="DarkGreen"][="3"]

مرید علی;382283 نوشت:
اگه واقعا لازمه خوب باشیم ، خب باشیم. اگه تغییر لازمه بریم سمتش و انجامش بدیم. اینهمه ناامیدی و صغری کبری چیدن نداره که !!!

حرف شما کاملا درسته . اما آیا این واقعا افسوس خوردنه ؟ با یکم دقت میفهمیم که افسوس نیست . در ذات انسانه که خود خواه باشه . داریم سعی می کنیم که خودمون را از عبرت دیگران شدن نجات بدیم . حتی لیلی و مجنون هم که جونشون را برای هم میدادند هم به فکر خودشون بودند . آیا مجنون برای دیگری ، سعی داشت به لیلی برسد ؟ معلومه که نه . سعی می کنیم خود خواهی خودمون را در جهت لطف و خدمت به پدر و مادر و دیگران ، هدایت کنیم . به نظر شما این درست نیست ؟[/][/]

تولد دوباره;382199 نوشت:
هر لحظه عمرمان به یاد داشته باشیم که از ماست که بر ماست .

واقعا همینطوره ........>> از ماست که بر ماست .

با سلام. از جناب تولد دوباره بابت توجه شون واقعا ممنونم.

من کاملا با حرفاتون موافقم. اما دوتا نکته به حرفای من مترتب هستش :

نکته اول:

نقل قول:
داریم سعی می کنیم که خودمون را از عبرت دیگران شدن نجات بدیم .


گمون میکنم برای نظر شما این راه ، راه خوبی باشه :
« صغری کبری نچیدن و ناامید نبودن => انجام تغییر ( یا تغییرات ) در هنگام لزوم => خوب بودن و خوبتر شدن »

آیا این حرفم مشکلی داره ؟؟ اینکه همش درگیر احساس های متعدد مثل ناراحتی ، پشیمونی ، ندامت یا هر چی که اسمش هست باشیم بهتره یا اینکه مسئولیت معضلات و مشکلات رو بپذیریم و شروع به اصلاح کنیم و دست از توجیه صرف یا ناراحتی صرف برداریم ؟؟ واقعا فک نمیکنید ریشه بسیاری از عقب ماندگی ها و عقب گردهای بسیاری از ما ، همین مساله ساده باشه ؟؟!!
من اصلا قصد ندارم حرف شمارو نفی کنم. نظر من و شما ، همسو و موازی ان و در واقع مکمل هم. انسان نباید برخورد یک بعدی و یک طرفه داشته باشه. اینطوری از خیلی چیزها تو زندگی محروم میشیم ( باز حرف و مثال برای این نکته زیاده )

نکته دوم :
این نکته خیلی ساده اما ظریفه ، من توی صحبتهای بالا و حتی توی پست اول ، دقیقا اشاره به موضوع تاپیک یعنی احترام به پدر و مادر نداشتم . برای همین بود که گفتم حرف نامربوط میزنم!! آخه دیدم این موضوع ، مثالی است برای این حرفم ، این شد که بحثم رو مطرح کردم که البته منتظر بودم دوستان به نکاتی اشاره کنن که به کمک اون بشه صحبت رو بازتر کرد و مفهوم رو منتقل کرد. با این حال ، همیشه در برابر غرور جوونا ، خودبزرگی بینی والدین و مخصوصا پدرها هم بوده که باعث خیلی مسائل شده. فک میکنم مثالهای زیادی در این قسمت دیده باشید. به زندگی اطرافیانتون که دقت کنید ، به عینه میبینید که پسری به خاطر قلان حرف پدر یا فلان دستور پدرش ، از یه جایی مونده و به یه حداقلی پناه برده و ... ؛ دیگه خودتون بقیه شو بخونید.
همین مساله عینا باعث شد پدری که یکی از پسراش درسخون و زرنگ بود رو بجای تحصیل و درس بعد سربازی بفرسته سرکار و امروز بجای اینکه بره سرکلاس در تدریس کنه و یا حتی گوشه ای از علم رو بگیره و ارتقا بده ، مث هرروزش بر سر همون کار و حادثه براش رخ بده و به سادگی جوونمرگ بشه. اینارو گفتم چون میدونستم واقعا اهلش بوده و در توانش بوده درس بخونه ولی بخاطر تحکم پدرش اینجوری میشه. حالا نه اون پدر هست و نه این جوون پاک و معصوم و ... اصن ولش کنید. شاید قسمت همین بوده باشه.
حرف اصلی من این بود که صحبت من ، یه حرف و ایده کلی برای زندگی است که این موضوع یه مثال براش بود.

نقل قول:
سعی می کنیم خود خواهی خودمون را در جهت لطف و خدمت به پدر و مادر و دیگران ، هدایت کنیم .



راستش متوجه این قسمت از حرف شما نشدم. گفتید این حرفها افسوس نیست ، بلکه خودخواهی موجود در ذات انسانه. بعد گفتین خودخواهی ذاتی مون رو تبدیل کنیم به خدمت به دیگران بالاخص پدر و مادر. متوجه ارتباط این حرفاتون و باز متوجه مثال لیلی و مجنون نمیشم ؟؟ آیا این خودخواهی همون غرور جوونیه ؟؟ دقیقا منظورتون چیه ؟؟
اصن یه سوال میکنم که منو روشن کنید ، عشق لیلی و مجنون رو دقیقا به چی می خواستید تشبیه کنید و یا ربطش بدید که مثال زدینش ؟؟!!

توروخدا ببخشید که من اینقده گیرایی ام ضعیفه و از اون طرفم اینهمه حرف زدم مختون رو خوردم !

در پناه حق شاد و سلامت باشید
یا علی

[="DarkGreen"][="3"]سلام . اگر دقت داشته باشید ، افسوس خوردن برای کار اشتباهی ما را به سمت اصلاح اون کار حرکت میده و این خوبه . اما اگر این اصلاح کردنه هرگز به پایان نرسه ، ارزش داره ؟ معلومه که نه و طبق گفته شما یعنی درجا زدن و عقب افتادگی و اون موقع یه شخص دیگه باید وارد عمل بشه و کمک کنه .

مرید علی;382555 نوشت:
راستش متوجه این قسمت از حرف شما نشدم. گفتید این حرفها افسوس نیست ، بلکه خودخواهی موجود در ذات انسانه. بعد گفتین خودخواهی ذاتی مون رو تبدیل کنیم به خدمت به دیگران بالاخص پدر و مادر. متوجه ارتباط این حرفاتون و باز متوجه مثال لیلی و مجنون نمیشم ؟؟ آیا این خودخواهی همون غرور جوونیه ؟؟ دقیقا منظورتون چیه ؟؟
اصن یه سوال میکنم که منو روشن کنید ، عشق لیلی و مجنون رو دقیقا به چی می خواستید تشبیه کنید و یا ربطش بدید که مثال زدینش ؟؟!!

یک مثال . من در درس خوندن ، تقلب می کنم و کسی از تقلب من باخبر نمیشه و من به راحتی با یک معدل عالی قبول میشم . این کار من ، اگرچه خلاف شرع است اما خودخواهی منه و به خاطر منه اما چون پدر و مادر من از تقلب من باخبر نیستند ، به خاطر اینکه من مدرکی با معدل بالا گرفتم ، خیلی خوشحال میشوند .
و این یعنی من با خودخواهی خودم ( تقلب خلاف دین ) یه خدمتی ( شادی پدر و مادر ) به پدر و مادرم کردم . اگر متوجه نشدید ، بگید که یه مثال دیگه بزنم .

در مورد لیلی و مجنون : مثال لیلی و مجنون فقط به خاطر درک خودخواهی بود. آیا اگر مجنون عاشق لیلی نمی شد اصلا سراغ لیلی را میگرفت ؟ معلومه که نه . پس حالا که عاشق شد ، به خاطر خودش و این عشقی که درونش شعله ور شده ( خودخواهی ) به سمت لیلی رفت .
گفتم مجنون به خاطر دیگری عاشق لیلی نشد چون دل خودشه و مال خودشه و به خاطر خودش و دلش ( خود خواهی ) به سمت لیلی رفت.[/][/]

موضوع قفل شده است