جمع بندی ایرادی در صحیفه سجادیه

تب‌های اولیه

13 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
ایرادی در صحیفه سجادیه


درود
قد ملك الشيطان عناني في سوء الظن وضعف اليقين ، فأنا أشكو سوء مجاورته لي ، وطاعة نفسي له

شیطان مهار مرا به دست گرفته توام با سوء ظن و ضعف یقین من شکایت میکنم از این رفیق بد و همسایه بد و از نفس من که پیرو آن شده است

( الصحيفة السجادية ( ابطحي ) صفحه 172 چاپ مؤسسة الإمام المهدي (ع) / مؤسسة الأنصاريان للطباعة والنشر - قم - ايران)

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد مدبر

سلام علیکم
شما سوالی مطرح نکرده اید!
احتمالا تصور میکنید عبارات فوق در صحیفه، با عصمت معصومین سازگار نیست!
یک پاسخ کلی که در همه موارد مشابه داده میشود این است که معصومین با این عبارات در مقام تعلیم دیگران در اعتراف به خطا و طریقه مناجات با پروردگار می باشند.
ولی همیشه اینگونه نیست و در موارد متعددی معصومین واقعا وضعیت و حالات خود را با خداوند عرضه میداشتند.
در مورد این فقره از صحیفه ، علاوه بر توجیح نخست که برای تعلیم دیگران می باشد، میتوان گفت که امام واقعا از شیطان به خداوند پناه می برد و از خداوند در برابر هجوم شیطان کمک میخواهد.
عصمت در ائمه علیهم السلام، امری جبری برای ایشان نیست ، معصوم با ارداه و خواست خودش به مقامات عالیه رسیده است و البته با عنایت و توجه ویژه از طرف پروردگار
اگر غیر از باشد، الگو بودن انبیاء و ائمه علیهم السلام معنی نداشت و اگر عصمت جبری بود ارزشی نداشت و هر کسی دیگر هم میتواند به خواست جبری خداوند معصوم شود.
شیطان به قدری طمع کار است که از انسانهایی بزرگی مانند انبیاء و ائمه علیهم السلام هم ناامید نیست و برای انحراف ایشان هم تلاش میکند. پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«با هر انسانی‌ یک‌ شیطان‌ است‌!» پرسیدند حتی با ‌شما؟فرمود: «بله، ولی‌ شیطان‌ من‌ به‌ حول‌ و قوه‌ الهی‌ تسلیم‌ شده ‌است»‌1

اینگونه عبارات در ادعیه و روایات دلیل خوبی برای عصمت اختیاری اهل بیت علیهم السلام است و اینکه با اختیار و خواست خود، گناهان را ترک میکنند.
همانگونه که ائمه علیهم السلام از سوء معاشرت برخی شیاطین انسی اذیت میشدند، قطعا شیاطین جنی هم بی کار نبودند و از هر طریقی که ممکن باشد موجبات آزار ایشان را فراهم میکنند.

1- عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‏4، ص: 97

مدبر;979614 نوشت:
سلام علیکم
شما سوالی مطرح نکرده اید!

سلام مدبر گرامی
ضمن عرض تبریک خوش آمد@};-
قرار بود ایرادات(و نه سوالاتی) در این تاپیک در مورد روایات صحیح السند مطرح بشه
که مدیر ارجاع گفتند شدنی نیست و باید تکی شود
ازین رو نوشته گنگ شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب

نفس استغفار برای معصوم سلام الله علیه عبادت محسوب شده و جنبه ی دفع معصیت دارد

چنانچه برای عوام موجب رفع معاصی و عفو آنهاست.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

hessam78;978738 نوشت:
درود
قد ملك الشيطان عناني في سوء الظن وضعف اليقين ، فأنا أشكو سوء مجاورته لي ، وطاعة نفسي له

شیطان مهار مرا به دست گرفته توام با سوء ظن و ضعف یقین من شکایت میکنم از این رفیق بد و همسایه بد و از نفس من که پیرو آن شده است


سلام
بعدی از دعا به اصطلاح شما رمانتیک است. بنده در مقام خضوع و خشوع ،خود را در جایگاه بدترین بندگان قرار می دهد کما اینکه گاهی فرموده اند: "فمن یکون اسوا حالا منی" چه کسی حالش از من بدتر است. (دعای ابوحمزه) برای اینکه حال بنده عاشق در این مواقع میل به نیستی دارد و بیان خواری و ذلت و حقارت خویش، مقدمه این میل است و البته بعد از اینکه در او تعالی فانی گشت در مقام بقاء و دلال امثال این سخن هم از او صادر می شود: "ان اخذتنی بجرمی اخذتک بعفوک" اگر مرا به جرمم بگیری تورا به عفوت می گیرم ( دعای ابوحمزه) لذا برای معصوم نه آن ادعای جرم و گناه دلالت بر عدم عصمت دارد و نه این نوع سخن، دلیل بر جرات و جسارت اوست که هریک به تناسب در حال و مقامی گفته شده که مصحح آن است.
یا علیم[/][/][/]

محی الدین;979699 نوشت:
بعدی از دعا به اصطلاح شما رمانتیک است

سلام
من در ادعیه اسلامی دعای رمانتیک و عارفانه ندیده ام!
اکثرا لعن اینو آن است
از دعا های دوست داشتنی ،دعا های عارف معروف سن آسیزی است
عکسش را درست کرده بودم و دارم

البته نا لطفی نکنم یک موردی هم بود که بنظر من با خطابه قرآنی جور نیست

محی الدین;979699 نوشت:
بیان خواری و ذلت و حقارت خویش

خوش ندارم کسی خودش را خوار بداند،مثلا ادعیه های آسیزی گرامی را آدم میخواند میبیند از سر شور درونیست،عمیق است
در برخی از افراد آیین جین هم چنین است
براساس شنیده هایم(شک دارم ومطمئن نیستم) جناب حق شناس گویی چنین آدمی بودند
به هر حال قبل آنکه با زیرکی این دوستان،نمک گیر لطف چنین موجودی شوم
با این عکس

میخشکانمش
از بین حس ها و حالات مختلفی را که تجربه کردم،
این حس عارفانه آسیزی که گویی یک شوری از مرکز قلب آدم به سراسر وجود سرازیر میشود،و اشتیاق سوزانی آدم را در بر میگیرد و باصطلاح خودم بمب دوپامین درونش منفجر میشود،از جالب ترین حس هاست
که متاسفانه دوامش کم است
که من در کتاب مولوی آن بخش هایی از سخنانش که شور دارد متوجه میشوم
من طربم طرب منم زهره زند نوای من
عشق میان عاشقان شیوه کند برای من
یا این شعر حافظ
گل در بر و می در کف و ایام بکام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
از بزرگترین چیز هاییست که اگر آن را در کسی ببینم حسودی ام میشود
این حس را بسیار دوست دارم و اصطلاح علمیش را پیدا نکردم(البته در کتب عارفان که قبلا خوانده ام میپندارم به قبض و بسط تشبیه کرده اند) و نمیدانم با چه تمارینی اکتساب میشود،یکی از موضوعات مورد علاقه پژوهشی آینده من،برای بیوشیمی مغز است
و احتمال میدهم حد نهایی روانشناسی مثبت گرا رساندن آدمی به این حالت ذهنی باشد

محی الدین;979699 نوشت:
برای معصوم نه آن ادعای جرم و گناه دلالت بر عدم عصمت دارد

ایراداتی داشتم و دارم که الان کشش بحث رو در خودم نمیبینم@};-

hessam78;979839 نوشت:

من در ادعیه اسلامی دعای رمانتیک و عارفانه ندیده ام!
اکثرا لعن اینو آن است

باهوش ترین دانشمند آمریکایی تازه جدول ضرب یاد گرفته بود و خیلی خوشحال بود.

رفت توی یه جمع دانشمندان مسلمان نشست. خیلی دوست داشت که توی اون جمع فقط خودش جدول ضرب بلد باشه.

ولی از شانس بدش توی اون جمع تمام دانشمندان مسلمان با اینکه تخصص دیگه ای داشتن استاد ریاضی بودن.

دانشمند آمریکایی خیلی تحت فشار بود و غصه می خورد.

هرجور حساب میکرد خودش و هفت نسل قبلش و هفت نسل بعدش به گرد پای یک دانشمند مسلمان هم نمی رسیدند.

ولی خوب چاره چی بود ؟ بالاخره باید یه جوری خودشو آروم میکرد تا از احساس حقارت رها بشه.

ناگهان فکری به ذهنش خطور کرد و با خودش گفت:

بهترین راه اینه که من از این دانشمندان جدول ضرب بپرسم و هر جوابی دادند میگم غلطه. اینجوری من تنها دانشمند اون جمع میشم که جدول ضرب بلدم.

و اینگونه شد که دانشمند آمریکایی تنها دانشمند اون جمع شد که جدول ضرب بلد بود و سالها با این چرندیات خودش را فریب می داد تا روزی که از دنیا رفت.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

hessam78;979839 نوشت:
سلام
من در ادعیه اسلامی دعای رمانتیک و عارفانه ندیده ام!
اکثرا لعن اینو آن است
از دعا های دوست داشتنی ،دعا های عارف معروف سن آسیزی است
عکسش را درست کرده بودم و دارم

سلام گرامی
ظاهرا جناب آسیزی گمان کرده از خدا بر خلق مهربانتر است ..به نظر بنده ایشان یک عارف نیست یک فرد احساساتی است اگر عارف بود می دید یا حداقل می دانست سرچشمه جویبار محبت او بیکران در بیکران عشق الهی است و او از خود محبتی ندارد..

ما در ادعیه لعن نداریم . لعن تنها در برخی از زیارات ماست.
اگر می خواهید ادعیه رمانتیک را ببینید به مناجات خمس عشر ، دعای ابوحمزه ثمالی ، مناجات شعبانیه و امثال آن در مفاتیح الجنان مراجعه کنید.
متاسفانه شما یار در خانه را رها کرده و گرد جهان گشته اید...چون احتمالا بدبین هستید به دارایی ها خودتان...

hessam78;979839 نوشت:
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
از بزرگترین چیز هاییست که اگر آن را در کسی ببینم حسودی ام میشود
این حس را بسیار دوست دارم و اصطلاح علمیش را پیدا نکردم(البته در کتب عارفان که قبلا خوانده ام میپندارم به قبض و بسط تشبیه کرده اند) و نمیدانم با چه تمارینی اکتساب میشود،یکی از موضوعات مورد علاقه پژوهشی آینده من،برای بیوشیمی مغز است
و احتمال میدهم حد نهایی روانشناسی مثبت گرا رساندن آدمی به این حالت ذهنی باشد

انسانهای تک بعدی حرفشان هم تک بعدی است اما واقعیت زندگی اقتضاء دارد که چند بعدی باشی
هم خلوت دوست هم عاشق هم مجاهد ظلم ستیز هم تلاشگر زندگی هم .... و دعا برای طلب خیر در همه ابعاد است.
انسان همانقدر که می تواند عاشق باشد می تواند عارف به ناچیز بودن خود هم باشد.
یا علیم[/][/][/]

hessam78;979839 نوشت:
سلام
من در ادعیه اسلامی دعای رمانتیک و عارفانه ندیده ام!
اکثرا لعن اینو آن است
از دعا های دوست داشتنی ،دعا های عارف معروف سن آسیزی است
عکسش را درست کرده بودم و دارم

البته نا لطفی نکنم یک موردی هم بود که بنظر من با خطابه قرآنی جور نیست

خوش ندارم کسی خودش را خوار بداند،مثلا ادعیه های آسیزی گرامی را آدم میخواند میبیند از سر شور درونیست،عمیق است
در برخی از افراد آیین جین هم چنین است
براساس شنیده هایم(شک دارم ومطمئن نیستم) جناب حق شناس گویی چنین آدمی بودند
به هر حال قبل آنکه با زیرکی این دوستان،نمک گیر لطف چنین موجودی شوم
با این عکس

میخشکانمش
از بین حس ها و حالات مختلفی را که تجربه کردم،
این حس عارفانه آسیزی که گویی یک شوری از مرکز قلب آدم به سراسر وجود سرازیر میشود،و اشتیاق سوزانی آدم را در بر میگیرد و باصطلاح خودم بمب دوپامین درونش منفجر میشود،از جالب ترین حس هاست
که متاسفانه دوامش کم است
که من در کتاب مولوی آن بخش هایی از سخنانش که شور دارد متوجه میشوم
من طربم طرب منم زهره زند نوای من
عشق میان عاشقان شیوه کند برای من
یا این شعر حافظ
گل در بر و می در کف و ایام بکام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
از بزرگترین چیز هاییست که اگر آن را در کسی ببینم حسودی ام میشود
این حس را بسیار دوست دارم و اصطلاح علمیش را پیدا نکردم(البته در کتب عارفان که قبلا خوانده ام میپندارم به قبض و بسط تشبیه کرده اند) و نمیدانم با چه تمارینی اکتساب میشود،یکی از موضوعات مورد علاقه پژوهشی آینده من،برای بیوشیمی مغز است
و احتمال میدهم حد نهایی روانشناسی مثبت گرا رساندن آدمی به این حالت ذهنی باشد

ایراداتی داشتم و دارم که الان کشش بحث رو در خودم نمیبینم@};-

با سلام و عرض ادب

من هم یک روزی مانند برخی دوستان نمک گیر گنه کاران و شیاطین محترم بودم!

می گفتم خدایا گناه همه گنه کاران را به پای من بنویس و همه را به بهشت ببر ....

مرا هم به جهنم بفرست همین که می دانم جز من کسی در جهنم نیست ، تحمل همه درد ها را برایم آسان خواهد کرد ...

اما چرا باید چنین تفکری می کردم؟

چون فکر می کردم انسان فقط برای لذت بردن افریده شده و این که عده ای از لذت محروم باشند ظلم است ...

به سن بلوغ و تفکر و تعقل که رسیدم فهیدم چیزی مهم تر از صرف لذت بردن وجود دارد ...

فهمیدن ...

براستی که اگر زندگی در لذت خلاصه می شد و رنجی نبود
هیچ موجود مختاری به سراغ فهمیدن نمی رفت و تمام زندگی اش را در لذت جویی خلاصه می کرد ...

آنجا بود که فهمیدم با این دعای من بهشت جهنم خواهد شد ...!!! و جهنم بهشت ...
چرا که جهنمیان خود هیزم جهنم اند ... با اعمال و رفتار و جهالت خود ...

------------------------------------

این عکس نیز که برخی را می خشکاند

بنده را به معنای واقعی کلمه زنده میکند

آن جا که می فهمم هر چه تا کنون انجام داده ام به کنار

باید آن قدر زندگی کنم تا تمام رنج دیدگان عالم را که از موجودات مختاری ظلم دیده اند
(که نام انسان روی خود می گذارند و از حیوان پست تر هستند و زندگی را در لذت خلاصه می کنند )
رهایی دهم و راه فهمیدن را برای آن ها هموار کنم تا به سر منزل مقصود برسند ...

-----------------------------------------------------------

دعای امروزم این است

خدایا مرا دشمن تمام آنانی که زندگی را در لذت جویی خلاصه کرده اند قرار بده
(مسیحی منافق ، مسلمان منافق ، کافر ، مشرک یا با هر کیش دیگری ...)

و دوست دار انانی که از نعمت فهمیدن با ظلم انان محروم گشته اند ...

hessam78;979839 نوشت:
سلام
من در ادعیه اسلامی دعای رمانتیک و عارفانه ندیده ام!
اکثرا لعن اینو آن است

با سلام و عرض ادب

حضرت داوود فرمود :خدایا برای هر پادشاهی خزانه ای هست
پس خزانه تو کجاست

خطاب شد: برای من خزائنی است از عرش عظیم تر و از کرسی وسیع تر .... و آن "دل" است


در روایت دیگری آمده است:
"قلب المومن عرش الرحمن"
قلب مومن عرش رحمان است

خدایا من در کلبه گدائیم

در خانه دلم

چیزی دارم

که در عرش کبریائی تو نیست

و آن گوهر عبودیت توست

از روی اختیار

نه از روی اجبار

که در قلب من نهاده ای

و من چون تویی دارم

از آن روی که کنه عبودیت من

همان ربوبیت توست

علی (ع) :

خدایا این فخر مرا بس که خدایی چون تو دارم ؛

تو آن گونه ای که من دوست دارم

پس مرا هم آن گونه گردان که تو دوست داری

********************************

در یکی از مجالس کربلائی احمد در حالی که از شدت بغض و گریه، دائما" کلامشان قطع می شد، دستها را بالا برده و فرمودند: خداوندا، حضرت .... به تو عرض کرد که: یا الهی، من در کشکولم چیزی دارم، که تو در هفت آسمانت نداری؛ من در کشکولم خدایی مثل تو دارم. پس، بارالها، از آن میوه توحیدیت که روزی دوستان خود کرده ای، در دامن ما هم بریز"

*************************************

و امّا آخرین دعاى حسین (سلام بر او ) نیز معلوم است

که در آخرین لحظات حیات

در حال آرامش و سکون

صورت بر روى خاک نهاده مى‏‌گفت:

إلهِى رِضًى بِقَضائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعبودَ سِواکَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ.

اى خداى من، من راضى به قضاء و حکم تو هستم
و تسلیم امر و اراده تو مى‏باشم.
هیچ معبودى جز تو نمى‏ باشد اى پناه هر پناه جوئى...

این نهایت عشق است .. که معشوق با تو ، فرزند 6 ما هه ات و تمام عزیزانت چنین کند ...

و تو عاشقانه اعلام رضایت کنی ...

عشقی چنین عمیق در هیچ جای عالم و در هیچ ترانه ای نمی توان یافت ...

بدون شک خدایی که معشوق چنین عاشقی است ، لایق پرستیدن است ...

سلام بر همه دوستان
امثال فرانس آسیزی اگر اینگونه مطالب را صادقانه گفته باشند نشانه روحیه لطیف و مهربان و بزرگ ایشان است؛ ولی به خاطر کوتاهی کردن در دسترسی به مبانی معرفتی و نداشتن شناخت کافی از خداوند، دچار اینگونه خبط های میشوند.
تک بعدی نگری در اوصاف خداوند اینگونه تبعاتی دارد. امیرالمومنین علیه السلام هم از این روحیه لطیفی به مراتب بالاتربرخوردار است ولی همه اوصاف و ویژگی های خدا را با هم می بیند.
در قسمتی از دعای کمیل وارد شده است:
فَبِالْيَقِينِ أَقْطَعُ لَوْ لَا مَا حَكَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذِيبِ جَاحِدِيكَ وَ قَضَيْتَ بِهِ مِنْ إِخْلَادِ مُعَانِدِيكَ لَجَعَلْتَ النَّارَ كُلَّهَا بَرْداً وَ سَلَاماً وَ مَا كَانَتْ لِأَحَدٍ فِيهَا مَقَرّاً وَ لَا مُقَاماً لَكِنَّكَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُكَ أَقْسَمْتَ أَنْ تَمْلَأَهَا مِنَ الْكَافِرِينَ‏ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ‏ وَ أَنْ تُخَلِّدَ فِيهَا الْمُعَانِدِين‏
پس به يقين میدانم كه اگر فرمانت در به عذاب كشيدن منكران نبود و حكمت به هميشگى بودن دشمنانت در آتش صادر نمی شد، هر آينه سرتاسر دوزخ را سرد و سلامت می كردى و براى احدى در انجا قرار و جايگاهى نبود، امّا تو كه مقدّس است نام هايت سوگند ياد كردى كه دوزخ را از همه كافران چه پرى و چه آدمى پر سازى و ستيزه جويان را در انجا هميشگى و جاودانه بداری.

اگر جناب آسیزی و همچنین علاقمندان به او به این معرفت می رسیدند که عذاب مجرمان نشانه عدالت خداوند است و اگر مجرم عذاب نشود خداوند ظالم خواهد بود، زیرا حقوق ضایع شده دیگران را استیفاء نکرده است.
و در حقیقت ایشان به خدایی ظالم عارف شده و عشق می ورزند.
اگر جناب hessam78

ظلم های تاریخ را مرور میکرد و میدید که شکم زنان باردار با ظلم پاره شد و جنین آنها سر بریده شد و مردانی بخاطر ظلم شکم بزرگان وحق خوری آنها، یک عمر شرمنده اهل و عیال خود شدند و افرادی بخاطر هوس های خود، جنگ های بزرگ به راه انداختند و میلیونها نفر را مظلومانه ذبح کردند، به چیزی جز انتقام الهی فکر نمیکرد و آرزو نمی کرد که در جهنم همراه اینان باشد.
همچنین اگر جنابشان، مقداری از مفاتیح الجنان را تورق می کردند و مناجات شعبانیه و دعای ابو حمزه ثمالی و دعای عرفه امام حسین علیه السلام را مرور می کردند، می دیدند که چقدر کلاه بزرگی بر سرشان رفته که این معارف و نیایش های عاشقانه و گوارا را رها کرده اند و به شور آبی خوشحال اند.

پرسش :
این فقره از صحیفه سجادیه، چگونه با عصمت معصومین سازگار است؟

في سوء الظن وضعف اليقين ، فأنا أشكو سوء مجاورته لي ، وطاعة نفسي له
شیطان مهار مرا به دست گرفته توام با سوء ظن و ضعف یقین من شکایت میکنم از این رفیق بد و همسایه بد و از نفس من که پیرو آن شده است.1

پاسخ:
یک پاسخ کلی که در همه موارد مشابه داده میشود این است که معصومین با این عبارات در مقام تعلیم دیگران در اعتراف به خطا و طریقه مناجات با پروردگار می باشند.
ولی همیشه اینگونه نیست و در موارد متعددی معصومین واقعا وضعیت و حالات خود را با خداوند عرضه میداشتند.
در مورد این فقره از صحیفه ، علاوه بر توجیه نخست که برای تعلیم دیگران می باشد، میتوان گفت که امام واقعا از شیطان به خداوند پناه می برد و از خداوند در برابر هجوم شیطان کمک میخواهد.
عصمت در ائمه (علیهم السلام)، امری جبری برای ایشان نیست ، معصوم با اراده و خواست خودش به مقامات عالیه رسیده است و البته با عنایت و توجه ویژه از طرف پروردگار.
اگر غیر از این باشد، الگو بودن انبیاء و ائمه (علیهم السلام) معنی نداشت و اگر عصمت جبری بود ارزشی نداشت و هر کسی دیگر هم میتواند به خواست جبری خداوند، معصوم شود.
شیطان به قدری طمع کار است که از انسانهایی بزرگی مانند انبیاء و ائمه (علیهم السلام) هم ناامید نیست و برای انحراف ایشان هم تلاش میکند. پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«با هر انسانی‌ یک‌ شیطان‌ است‌!» پرسیدند حتی با ‌شما؟فرمود: «بله، ولی‌ شیطان‌ من‌ به‌ حول‌ و قوه‌ الهی‌ تسلیم‌ شده ‌است»‌2
اینگونه عبارات در ادعیه و روایات دلیل خوبی برای عصمت اختیاری اهل بیت (علیهم السلام) است و اینکه با اختیار و خواست خود، گناهان را ترک میکنند.
همانگونه که ائمه (علیهم السلام) از سوء معاشرت برخی شیاطین انسی اذیت میشدند، قطعا شیاطین جنی هم بی کار نبودند و از هر طریقی که ممکن باشد موجبات آزار ایشان را فراهم میکنند.

همچنین، نفس استغفار برای معصوم (سلام الله علیه) عبادت محسوب شده و جنبه ی جلوگیری از معصیت دارد(چون ارتباط و اتصال به پروردگار ایجاد میشود)
چنانچه برای عموم مردم، موجب عفوگناهان است.
علاوه بر این، بنده در مقام خضوع و خشوع ،خود را در جایگاه بدترین بندگان قرار می دهد کما اینکه در دعای ابوحمزه می فرماید: "فمن یکون اسوا حالا منی" چه کسی حالش از من بدتر است.
برای اینکه حال بنده عاشق در این مواقع میل به فنا دارد و بیان خواری و ذلت و حقارت خویش، مقدمه این میل است.

پی نوشت :

1- على بن الحسين، امام چهارم (عليه السلام)، الصحيفة السجادية، ص 152، دعای 32، دفتر نشر الهادی، قم، 1376.
2- ابن أبي جمهور، محمد بن زين الدين‏، عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‏4، ص: 97 ، دار سيد الشهداء للنشر،قم‏،1405 ق‏

موضوع قفل شده است