ایا ممکن است عارف کار خلاف شرع انجام دهد؟

تب‌های اولیه

35 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

عرفان اسلامي شريعت محور است . به عبارتي راه رسيدن به خداوند از طريق همين احكام شرعي و فروعات فقهي ميگذرد. هیچ عمل غیر شرعی در عرفان اسلامی راه ندارد.

در این زمینه کلام امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) ،که متاسفانه علیرغم طی نمودن درجات عالی عرفانی، این وجهه ایشان

برای بسیاری از ما ناشناخته مانده است ،گویای بسیاری از مطالب است:

تقواي از محرمات، قدم اول سلوك

راه چاره خلاص از عذاب اليم، منحصر است به دو چيز، يكي اتيان به مصلحات و مستصحّات نفسانيه و ديگر پرهيز از مضرات

و مؤلمات آن و معلوم است كه ضرر محرمات در مفسدان نفسانيه از همه چيز بيشتر است و از اين سبب محرم شده اند.

و افضل از هر چيز و مقدم بر هر مقصد و مقدمه پيشرفت و راه منحصر مقامات و مدارج انسانيه اين دو مرحله است كه اگر كسي

مواظبت كند، از اهل سعادت و نجات است.

مهمتر بين اين دو، تقوا از محرمات است و اهل سلوك نيز، اين مقام را مقدم شمارند بر مقام اول و از مراجعه به اخبار و آثار و

خطب نهج البلاغه واضح شود كه حضرات معصومين«عليهم السلام» نيز به اين مرحله بيشتر اهميت داده اند.

پس اي عزيز! اين مرحله اول دوري از گناه را خيلي مهم شمار و مواظبت و مراقبت در امر آن نما كه اگر قدم درست برداشتي

و اين پايه را محكم كردي، اميد وصول به مقامات ديگر است والا رسيدن به مقامات، ممتنع و نجات، بس مشكل و صعب شود.

(اربعين حديث، ج 1، .207)

تأدّب به آداب شريعت

بدان كه هيچ راهي در معارف الهيه پيموده نمي شود، مگر اين كه انسان، ابتدا كند از ظاهر شريعت و تا انسان متأدّب به آداب

شريعت حقه نشود، هيچ يك از اخلاق حسنه از براي او به حقيقت پيدا نشود و ممكن نيست كه نور معرفت الهي در قلب او، جلوه كند

و علم باطن و اسرار شريعت از براي او منكشف شود و پس از انكشاف حقيقت و بروز انوار معارف در قلب نيز متأدب به

آداب ظاهر خواهد بود. (اربعين حديث، ج 1، .15)

یا حق

با او


سلام و ادب؛


از طرح سوال خوب دوست عزیز، آیدی محترم سماء 85 تشکر می کنم و همچنین بیان نظرات دوستان، خب دوستان نظرات مختلفی بیان کرده اند که نظر همه ی دوستان محترم است. و بنده هم نکاتی که به نظرم می رسد را عرض خواهم کرد.

البتّه قبل از بیان نظرم برای اینکه تبعات منفی احتمالی را از بین ببرم لازم است تذکّر بدهم که در این روزگاری که ما زندگی می کنیم، و خصوصا ساختار دینی جامعه و کشورمان، بساط عرفان گرائی و تمایل به امور ماورای طبیعی در اقشار مختلف مردم و خصوصا جوانان زیاد شده و همین تقاضای بالا در این امور موجب شده تا عده ای فریب کار از فرصت سوء استفاده کرده و در این امور به عرضه ی تفکرات و کارهایی بپردازند و لذا گروه و جمع و کتاب و حرف و حلقه و.... با اسم عرفان و... که نه مبنای فلسفی عقلی درستی دارند و نه مبنای انسان شناسی و عرفان صحیحی، بسیار زیاد شده است. لذا به همه ی دوستانی که این تاپیک را مطالعه می کنند توصیه می کنم در مواجهه با هر گروه و مکتب و شخص مربوط به عرفان و ماورای طبیعت و معنویت و... اصل را بر دروغ بگذارند تا خلافش ثابت شود. یعنی تا دلیل و مبنا و روش محکم و مستدل و منطقی و تایید علمای عارف(توجه کنید که نه هر عالِم دین که چند سال حوزه درس خوانده باشد، بلکه عالم عارف، کسی مانند علامه طباطبایی و آیت الله بهاء الدینی و آیت الله بهجتو شاگردان اینها مانند آیت الله جوادی آملی و علامه حسن زاده آملی و آیت الله امجد و...) در مورد فرد و جمعی ندیدند، اعتماد نکنند.

با این توضیح به پاسخ سوال این تاپیک می پردازم. دوستانی که اشاره به هماهنگی فقه و شرع با عرفان و معنویت کردند ممنونم و این سخن کاملا سخن درستی است. قطعا وقتی ما فقه و عرفان، هر دو را دانشی دینی و از برکات یک دین می دانیم، هیچ معنا ندارد که دو علم و دانش از یک دین، سخنی و نتیجه ای مخالف هم داشته باشند. پس قطعا فقه و شرع با عرفان و معنویت هماهنگ است و همانطور که دوستان اشاره کردند، پله ی رسیدن به عرفان همین شرع و فقه است.
پس عرفانی که منکر یا مخالف فقه و شرع باشد، عرفان صحیحی نیست.

اما در اینجا یک سوال پیش می آید و آن اینکه، وقتی می گوییم عرفان با فقه هماهنگ است، آیا منظورمان هماهنگی عرفان با دانش فقه است، یا منظورمان هماهنگی عرفان با نظرات فقهی دسته ی خاصّی از فقهاست؟!!!
دوستانی که با فقه و آراء فقهی و تاریخ فقه آشنایی دارند می دانند که اختلاف نظر میان فقها بسیار بوده است. و این اختلافات از اختلافات مبنایی هست یعنی اختلاف در مبنای اصولی و رجالی تا اختلاف در منابع فقه تا اختلاف در خود آراء فقهی. پس مسلّما نمی توانیم نظرات دسته ی خاصی از فقها را ملاک قرار دهیم. یا اگر فردی نظری فقهی مخالف با نظر فقهی ما یا مرجع تقلید ما داشت، حق انکار و مخالف فقه بودن او را نداریم.

در ادامه به دو نکته و حالتی اشاره می کنم که می توان عمل آن عارفی که اشاره کردند را پذیرفت، البته دقت کنید، من اصلا در پی توجیه یا بررسی این مصداق خاصی که اشاره کردند نیستم، بلکه می خواهم حالاتی را عرض کنم که ممکن است عارفی عملی خلاف نظر فقهی ما یا مرجع تقلید ما انجام دهد. و بنظرم دوستانی که نظر دادند، بنظرم به مورد ذیل را توجّه نفرمودند. دقّت کنید:

یک مورد توجّه به شرایط زمانی و مکانی است. می دانیم که خیلی دستورات فقهی در زمان های خاص و مکان های خاص و شرایط خاص، استثناء دارند یا اصلا موضوع حکم عوض می شود. دوستانی که با فقه آشنا هستند می دانند که اگر موضوع یک حکم تغییر کند، حکم هم تغییر خواهد کرد. و بسیاری از اوقات ضرورت ها و موانع، موجب تغییر حکم می شود.
و شاید این نظر امام خمینی را شنیده یا خوانده باشید که فرموده اند بنا به مصالح، ولی فقیه می تواند احکام اولیّه را هم تعطیل کند. مانند تعطیل شدن نماز برای جاسوسی که به بلاد کفر برای جاسوسی رفته و اگر نماز بخواند لو رفته و کشته می شود.
یا تعطیل حج بنا به مصالح میان دو کشور. و.....

یا اصلا وقتی که مرگ فردی در میان باشد، می دانید که مرگ از مواردی است که بسیاری از احکام فقهی را تعطیل می کند. مثلا برای جلوگیری از مرگ، فرد طبق شرایطی مجاز به دزدی یا خوردن مُردار و گوشت حرام می شود.

یا در مورد همین دست دادن با نامحرم غیر هم دین، مثلا در کشورهای دیگر و بلاد دیگر و در مجالس و مراسم رسمی و...، نظرات فقها در دست دادن با خانم غیر هم دین مختلف است، عمدتا فقها دست دادن با یک حائل مانند دستکش را که بی مانع دانسته اند. و بعضی از فقها که البته تعدادشان کم است، گفته اند اگر بدون حائل هم دست بدهند اشکالی ندارد. البته شروطی لحاظ کرده اند که مثلا عدم دست دادن حمل بر بی احترامی شود و... .

یا مثلا اگر شما از بیابانی عبور می کنید، ببینید نامحرمی در باتلاقی افتاده و در حال فرو رفتن و مُردن است، حالا چه شما آقا باشید و فرد داخل باتلاق خانم، و چه شما خانم باشید و فرد داخل باتلاق، آقا باشد، هیچ وسیله و چوب و... هم نباشد، و اگر شما دست او را نگیرید، قطعا خواهد مُرد، آیا باید دست او را بگیرید و نجات بدهید یا باید بگویید: نه، تماس با نامحرم حرام است و من دست او را نمی گیرم؟! خب می توانید چنین حالتی را از مراجع خود بپرسید، البته با همین جزئیات که عرض کردم تا ببینید جوابشان چیست.

حالا فرض بفرمائید که فردی یقین دارد که توانایی دارد که می تواند با گرفتن دست طرف(نامحرم)، افسردگی فردی را که قطعا یا خواهد مُرد و یا خودکشی خواهد کرد، نجات دهد. دقّت کنید، داریم جمله ی شرطیّه میاریم، میگیم اگر الف، انگاه ب. می گیم اگر چنین فردی بود که چنین توانائی داشت، و فرد افسرده ای که یا در اثر خود بیماری می مُرد یا خودکُشی می کرد، می توانست نجات بدهد. اینجا او می تواند دست بزند یا خیر؟

یک نکته را هم دقّت کنید، بعضی دوستان تلاش کرده بودند که بگویند امکان ندارد که چنین فردی با چنین توانایی باشد. و مثلا استناد کرده بودند که در سیره ی ائمه چنین چیزی نیست، پس وجود ندارد. بنده یکی دو نکته عرض می کنم، اولا روایات تاریخی که از زندگی ائمه باقی مانده، همه ی زندگی و کارهای ائمه نیست، بلکه بخشی از زندگی بزرگواران است.
ثانیا توانایی های روحی و معنوی به قدری وسیع است، و دارای درحات مختلف است که نمی توان گفت این توانایی نیست چون ائمه چنین چیزی نداشتن. چنان که از بعضی علما کراماتی دیده شده که مشابه آن کرامت، در روایات تاریخی برای هیچ یک از ائمه نقل نشده. خب اینجا یا ائمه نیازی به آن کرامت نداشته و بالاتر از آن را داشتند و یا در تاریخ آن کرامت ائمه ثبت و نقل نشده است.
پس از اینکه یک ویژگی برای ائمه نقل نشده، نمی توان گفت چنین توانائی ممکن نیست.

حالا برگردیم سراغ طرح سوال خودمان، گفتیم فرض کنید، فردی یقین دارد که این توانایی رادارد که می تواند با گرفتن دست طرف(نامحرم)، افسردگی او را که قطعا به واسطه ی آن، یا خواهد مُرد و یا خودکشی خواهد کرد، نجات دهد. به اجزای مساله دقّت کنید، هر قید، حکم فقهی را تغییر می دهد. قیود را دقّت کند: اولا فرد چنین توانایی دارد. ثانیا یقین به توان بهبود آن فرد دارد. ثالثا راه دیگری برای درمان آن بیمار وجود ندارد و او در شُرُف مرگ است.

با این شروط فرد آیا می تواند دست او را بگیرد یا خیر؟ اینجا دو حالت است، یا خود این فرد مجتهد است یا اینکه مقلّد است. اگر مقلّد باشد، باید برود و از مرجع خود سوال کند و حداقل عده ای از فقها با شروطی که عرض کردم، اجازه به این کار می دهند.که در این صورت اگر مرجع این فرد به او اجازه داد و نظر اجتهادی اش بر این بود که او می تواند، اشکالی بر او نمی توان گرفت.

یا اینکه خود فرد مجتهد است، و طبق مبنای اصولی و فقهی خودش، اجتهاد کرده و در این جا وظیفه ی شرعی خودش را این کار می داند. خب وقتی فرد به دین معتقد بوده و به مبانی فقه و اصول مسلّط بوده و دارای مبنای اجتهادی باشد و بتواند اجتهاد کند، اگر اجتهاد کرد و به این نظر رسید که باید این کار را بکند، هیچ کس حقّ اعتراض به او را ندارد.

اما به این نکته توجّه کنید که این چیزی که من عرض کردم، در مورد بررسی علمی امکان یا عدم امکان درستی این حالتی که در سوال نقل کردند بود. و الّا چنین حالتی بسیار نادر است که فردی در مسیر استکمال نفس و معنویت، به چنین توانایی هایی برسد و در عین حال فقیه مجتهد هم باشد و با چنین بیماری با این شرایط مواجه بشود و حالا بخواهد او را درمان بکند.

لذا مثلا بعضی هستند که توانایی انرژی درمانی دارند، بیماری های جسمانی را هم با نوعی القاء انرژی بهبود می دهند که ما خود هم در اطرافمان دیده ایم، مثلا مادر یکی از دوستان بنده که می شناختم و از درد کمر زمین گیر شده بود، نزد یک فرد انرژی درمانی بردند و موقع بردن، چند نفر او را گرفتند و بردند ولی موقع برگشت خودش با پای خودش برگشته بود. البته بنده
البته دقت کنید که اگر چنین فردی بخواهد مثلا دست بیمار را بگیرد، طبیعتا برای زمان کوتاهی آن هم در حدّ لزوم و خصوصا در مقابل همراهان و در مقابل خانواده ی فرد این کار را می کند و مشخص است که قصد سوء استفاده ای را ندارد. این فرق دارد به کسی که یک جای نامعلومی با هزار واسطه و حسّاسبّت و ترس، گروهی درست کرده و خصوصی می بیند و.... و فساد و کلاه برداری می کند.

اما در مجموع این نکاتی که عرض کردم اصلا به این معنی نیست که اگر فردا دیدید کسی ادّعای چنین کاری را داشت، بگویید پس این هم اینگونه است و اعتماد کنید. همانطور که عرض کردم در مسائل ماورای طبیعی و عرفان، اصل را بر دروغ بگذارید تا به صدق و درستی آن فرد مطمئن شوید. این هم کار ساده ای نیست، اگر خودتان متخصص نباشید، باید به علمای عارف مانند کسانی که نام آوردیم رجوع کنید.

و مجموعاً این موردی که در سوال اشاره کرده اند، از مواردی است که امکان ردّ قطعی وجود ندارد، ولی روال قابل توصیه یا تقلید و... نیست، چون احتمال دروغ و کلاه برداری در این زمینه زیاد است و موارد صحیح بسیار کم. و روال جاری و اکثری و درست هم، اینی نیست که عرض کردم، ولی امکان ردّ مطلق و هیچ گونه امکان صحّت چنین حالتی هم نیست.

پسدر مقام عمل بهتر است تا حدّ امکان از این گونه کارهایی که بنظر موافق شرع نمی رسد دوری کرد مگر موارد بسیاری خاص که در بالا اشاره شد که به شرایط خاص موضوعی و مکانی و زمانی ربط دارد که طبق خود قواعد فقهی یا نظر بعضی فقها بی اشکال است که اگر برای کسی پیش آمد به علمای عارف مانند کسانی که نام بردیم رجوع کند و با بیان دقیق مساله با همه ی جزئیات راهکار بطلبد، ولی در عین حال باید در مقام نظر انکار و تکفیر نکرد و ممکن دانست که یک عارف فقیهی، وظیفه ی خود را در یک زمان و مکان و شرایط خاص، چیزی تشخیص دهد که در خالت عادی یا در نظرما یا مرجع ما غیر شرعی باشد و سریع دست به تکفیر و ردّ اشخاص نزنیم. گرچه در زمانه ی ما، اکثر مدّعیان دروغ گو هستند و عارف واقعی بسیار بسیار کم پیدا می شود. و اساساً اینگونه مسائل بسیار ظریف است و بنظرم می رسد با اینکه تلاش کردم مطلب را جامع توضیح دهم، باز هم مطلب درست و کامل منتقل نشده باشد.

اصل غرض این بود که این امور خیلی دقیق و ظریف و تخصصی است و نباید سریع و بدون در دست داشتن مبانی فقه و عرفان، اظهار نظر کرد و در مورد افراد قضاوت نمود.


پیوسته متعادل و متعالی
یاحق

چرا اینقدر من از پست های شما خوشم میاد ...
خیلی باهالی .............................................
زنده باشی.................................................

بنام خداوند حکیم

طارق;203145 نوشت:
گرچه در زمانه ی ما، اکثر مدّعیان دروغ گو هستند و عارف واقعی بسیار بسیار کم پیدا می شود. و اساساً اینگونه مسائل بسیار ظریف است و بنظرم می رسد با اینکه تلاش کردم مطلب را جامع توضیح دهم، باز هم مطلب درست و کامل منتقل نشده باشد.

من سال ها این شبهه در ذهنم بود و پاسخی قانعم نکرده بود با توضیحات ارزشمند و دقیق شما رفع شبهه شد خیلی خوب مطالب را از هم تفکیک می کنید. احسنت.
به سهم خود واقعا" ممنون و متشکرم

طارق;203145 نوشت:
اصل غرض این بود که این امور خیلی دقیق و ظریف و تخصصی است و نباید سریع و بدون در دست داشتن مبانی فقه و عرفان، اظهار نظر کرد و در مورد افراد قضاوت نمود.

احسنت برشما!
ای کاش این نکته ی ظریف و تذکر دقیق جناب طارق در هیچ اظهارنظری فراموشمان نشود!

سلام
پاسخ کاملی بود و خوشحالم که دوستان قانع شده اند.

طارق;203145 نوشت:
قیود را دقّت کند: اولا فرد چنین توانایی دارد. ثانیا یقین به توان بهبود آن فرد دارد. ثالثا راه دیگری برای درمان آن بیمار وجود ندارد و او در شُرُف مرگ است.

بله. قیودی که در یک قضیه به کار می روند، می توانند ماهیت آن قضیه را 180 درجه (از واجب تا حرام) تغییر دهند . اما سئوالی که دوستان پرسیده بودند، ظاهراً بدون هیچ قید و علی الاطلاق بود که در این حالت، بر اساس روال های رایج و اکثری باید در نظر گرفته شود که پاسخ همین است که فرمودند:
طارق;203145 نوشت:
چون احتمال دروغ و کلاه برداری در این زمینه زیاد است و موارد صحیح بسیار کم. و روال جاری و اکثری و درست هم، اینی نیست که عرض کردم، ولی امکان ردّ مطلق و هیچ گونه امکان صحّت چنین حالتی هم نیست.

طارق;203145 نوشت:
اصل غرض این بود که این امور خیلی دقیق و ظریف و تخصصی است و نباید سریع و بدون در دست داشتن مبانی فقه و عرفان، اظهار نظر کرد و در مورد افراد قضاوت نمود.

صحیح است. اما با توجه به مطلبی که قبلاً ذکر فرمودند (که روال رایج و اکثری، این نیست)، لذا در عمل باید فرض را بر احتمال غالب (که در اینجا بسیار بیشتر از احتمال ضعیفتر است) گذاشت. در خارج از عالم فکر و نظر ( در صحنه عمل) ، تکلیف عملی یک قضیه را میزان فراوانی و رواج آن تعیین می کند و موارد بسیار نادر، (وقتی که موارد شایع مخالف وجود دارد) نمی توانند حکم عملی قضیه ای را تغییر دهند.
مانند اینکه فقها بازی با برخی وسایل را مشمول حکم قمار میدانند و آنرا حرام اعلام می کنند گرچه ممکن است کسی از بازی با آنها، قصد قمار نداشته باشد.
منطقی نیست که آدم بیاید و احتمال 99% را رها کند و احتمال صحت 1% را بگیرد.
(فکر می کنم در منطق، به پیروی از احتمالات کم، می گویند: وهم)

بنام خدا

طوفان خورشیدی;203728 نوشت:
لذا در عمل باید فرض را بر احتمال غالب (که در اینجا بسیار بیشتر از احتمال ضعیفتر است) گذاشت. در خارج از عالم فکر و نظر ( در صحنه عمل) ، تکلیف عملی یک قضیه را میزان فراوانی و رواج آن تعیین می کند و موارد بسیار نادر، (وقتی که موارد شایع مخالف وجود دارد) نمی توانند حکم عملی قضیه ای را تغییر دهند.

سلام

ممنون از ایدی محترم طوفان خورشیدی !
اتفاقا" من فکر می کردم برعکس است یعنی شاید در حوزه ی نظری نتوان استثنائات را لحاظ کرد اما وارد حوزه ی عمل که می شویم باید حتما" دید مورد استثناء هست یا نه !
شاید من بیان جناب طوفان خورشیدی را درست متوجه نمی شوم ! اگر اینطور است در صورت امکان لطفا" مطلب را بازتر کنید چون اگر دقت بفرمایید اصل سوال اولیه و بحث هم, کلی و نظری نیست و در همان حوزه ی عمل است !

سلام
خوشبختانه پاسخی که جناب طارق دادند، بسیار کامل بود و فرازهای مختلف آن، به همه سئوالات فرعی در این رابطه، پاسخ می دهد.
جناب طارق، خودشان عرصه نظری و عرصه عملی را از هم تفکیک فرموده اند. توجه کنید:

طارق;203145 نوشت:
اما به این نکته توجّه کنید که این چیزی که من عرض کردم، در مورد بررسی علمی امکان یا عدم امکان درستی این حالتی که در سوال نقل کردند بود. و الّا چنین حالتی بسیار نادر است که فردی در مسیر استکمال نفس و معنویت، به چنین توانایی هایی برسد و در عین حال فقیه مجتهد هم باشد و با چنین بیماری با این شرایط مواجه بشود و حالا بخواهد او را درمان بکند.

و نیز:
طارق;203145 نوشت:
پس در مقام عمل بهتر است تا حدّ امکان از این گونه کارهایی که بنظر موافق شرع نمی رسد دوری کرد مگر موارد بسیاری خاص

اما از جهت دیگری به قضیه نگاه کنید:
سئوال شما این است که: آیا امکان دارد عارف کار خلاف شرع انجام دهد؟

طارق;203145 نوشت:
با این شروط فرد آیا می توانددست او را بگیرد یا خیر؟ اینجا دو حالت است،یا خود این فرد مجتهد است یا اینکه مقلّد است. اگر مقلّد باشد، باید برود و از مرجع خود سوال کند و حداقل عده ای از فقها با شروطی که عرض کردم، اجازه به این کار می دهند.که در این صورت اگر مرجع این فرد به او اجازه داد و نظر اجتهادی اش بر این بود که او می تواند، اشکالی بر او نمی توان گرفت. یا اینکه خود فرد مجتهد است، و طبق مبنای اصولی و فقهی خودش، اجتهاد کرده و در این جا وظیفه ی شرعی خودش را این کار می داند. خب وقتی فرد به دین معتقد بوده و به مبانی فقه و اصول مسلّط بوده و دارای مبنای اجتهادی باشد و بتواند اجتهاد کند، اگر اجتهاد کرد و به این نظر رسید که باید این کار را بکند، هیچ کس حقّ اعتراض به او را ندارد.

جناب طارق فرموده اند: در حالتی که خود عارف ، مجتهد باشد، یا اگر مجتهد نباشد، از مرجع تقلیدش اجازه گرفته باشد، اشکالی ندارد.
خوب، مگر نه اینکه جواز مجتهد (چه خود شخص باشد، چه مرجع تقلید شخص)، ملاک شرعی بودن کار است؟ پس در حالتی که عارف، چنین جوازی داشته باشد، کارش خلاف شرع نیست حتی اگر گرفتن دست نامحرم باشد.

پس جواب سئوال شما همان است که بنده و برخی دوستان قبلاً عرض کردیم: امکان ندارد عارف کار خلاف شرع انجام بدهد.

(مجدداً بگویم: اگر عارف، برای انجام کاری که ظاهراً خلاف شرع است، جواز مجتهد را داشت، دیگر آن کار خلاف شرع محسوب نمی شود. لذا ما می توانیم بگوییم: عارف هیچگاه کار خلاف شرع انجام نمی دهد).

طوفان خورشیدی;203856 نوشت:
(مجدداً بگویم: اگر عارف، برای انجام کاری که ظاهراً خلاف شرع است، جواز مجتهد را داشت، دیگر آن کار خلاف شرع محسوب نمی شود. لذا ما می توانیم بگوییم: عارف هیچگاه کار خلاف شرع انجام نمی دهد).



بنام خدا


خیلی ممنون از همه ی شرکت کنندگان در بحث ,بالاخره منظور دوستان رافهمیدم وپاسخ سوالم را گرفتم (الحمدلله).

با او

سلام و ادب؛

از نکات و نظرات آیدی محترم طوفان خورشیدی تشکر می کنم. در چند مورد نکاتی را در تکمیل و تفصیل عرائض قبلی خود عرض می کنم.

*****************

فرمودید:
بله. قیودی که در یک قضیه به کار می روند، می توانند ماهیت آن قضیه را 180 درجه (از واجب تا حرام) تغییر دهند . اما سئوالی که دوستان پرسیده بودند، ظاهراً بدون هیچ قید و علی الاطلاق بود که در این حالت، بر اساس روال های رایج و اکثری باید در نظر گرفته شود.

نکته:
من با جمله ی آخر عبارت فوق کمی اختلاف نظر دارم، که اگر نقل قول افراد ناقص بوده و قیود را کامل به ما منتقل نکرده اند، یا نتوانسته اند که بکنند، و نقل قول احتمال نقص دارد، این کافی است برای اینکه ما آن واقعه و آن فرد را با چوب اکثری برانیم و در مورد آن مصداق حکم صادر کرده و قضاوت کنیم؟! بنظرم می رسد که خیر، البته تایید هم نمی توان کرد، بنظر می رسد جایی که اطلاعات کافی برای قضاوت وجود ندارد، بهتر است سکوت کرده و نفیاً و اثباتاً نظر ندهیم و بهترین کار در چنین حالتی این است که ملاک های کلّی را معرفی کنیم تا افراد خودشان مصادیق را بر اساس آن ملاک ها بسنجند.

*****************

فرمودید:
در خارج از عالم فکر و نظر ( در صحنه عمل) ، تکلیف عملی یک قضیه را میزان فراوانی و رواج آن تعیین می کند و موارد بسیار نادر، (وقتی که موارد شایع مخالف وجود دارد) نمی توانند حکم عملی قضیه ای را تغییر دهند.

نکته:
در مورد این جمله هم بنظرم می رسد که، ملاک عمل میزان فراوانی نیست، و ملاک عمل اساساً خیلی ملاک کمّی نباید باشد، بلکه نیاز به ملاک کیفی هست که در مقام عمل هم باید با استفاده از ملاک ها بسنجیم و ببینیم این مورد و مصداق خاص، حق و درست است یا خیر.
اساساً تعمیم صفات اکثر مصادیق بر مصداق خاصی که لا آن روبرو شده ایم مبتنی بر استقراء ناقص است که صحیح نمی باشد و ممکن است ما را دچار مغالطه ی تعمیم ناروا یا تعمیم شتابزده کند.
لذا در مقام عمل هم ملاک، حق بودن یا نبودن است که ملاک هایی دارد. البته این را قبول دارم که میزان فراوانی اهمیّت دارد و نشانه ای است و چراغ چشمک زن و هشدار دهنده ای است که بدانیم در حال حاضر، فساد این امور فراوانی بیشتری دارد، و با دقّت و حسّاسیّت بیشتری این مصداق خاص را بررسی و واکاوی کنیم.

*****************

فرمودید:
مگر نه اینکه جواز مجتهد (چه خود شخص باشد، چه مرجع تقلید شخص)، ملاک شرعی بودن کار است؟ پس در حالتی که عارف، چنین جوازی داشته باشد، کارش خلاف شرع نیست حتی اگر گرفتن دست نامحرم باشد.

نکته:
در این مورد هم بله صحیح می فرمایید. اگر فردی مجتهد بود یا از مجتهدی اجازه داشت برای این کاری که از نظر ما یا مرجع ما خلاف شرع است، دیگر برای او شرعی است.
امّا اصل سخن این است که بدانیم و بپذیریم که عرصه ی شرع و فقه، و به طور کلّی علومی که با گزاره های اعتباری سر و کار دارند، قطعیّت و ملاک ها و نتایج صفر و صد بسیار کم است.
و نباید یک نگاه افراطی و صفر و صدی داشت.
خب دوستان می دانید که خصوصا در امر بایدها و نبایدها اختلاف نظرهای مبنایی و هم شیوه ی تحلیل و هم نتایج بسیار است. این اختلاف نظر هست و اینکه چرا هست یک بحث مفصل و مستقلی را می طلبد.
اما آنچه که مهمه و می خواستم توجّه بدهم، عکس العمل آدم ها در مقابل این اختلاف نظرهاست. افراد چند جور برخورد می کنند:
یا نظر مخالف نظر خود را محترم شمرده و آن را هم به عنوان یک نظر در آن علم، محترم می شمارند.
یا نظر مخالف خود را باطل محض و شیطانی و غیر علمی دانسته و سریع دست به ردّ و تکذیب و حکم به تکذیب و ارتداد می زنند.

سخن این است که حواسمان باشد که اختلاف نظرها بسیار است و همه محترم است و همه نظرات مختلفی است که در آن علم مطرح می شود. اگر دو مجتهد در مساله ای اختلاف داشتند، یا ده مجتهد در مساله ای اختلاف داشتند، البته نمی گوییم که همه اش صحیح است و حق متکثر و نسبی است، ولی می گوییم که این نظرات مختلف، همه نظرات فقهی است و همه محترم است و همه علمی محسوب می شود. منتها من بنا به تحقیق یا تقلید خودم، یکی را مبدأ عمل خود قرار می دهم.

نباید اینطور باشد که تا شنیدیم یا دیدیم که کسی عملی خلاف نظر فقهی من یا مرجع من انجام داد، بدون در نظر گرفتن اختلاف نظرها و حتّی اختلاف شرایط های زمانی و مکانی و... سریع فرد را تکذیب و ردّ کنم و... . حتّی شیوع فساد هم مجوّز نمی شود که آن مصداق خاص را هم به همان چوب برانیم و باید این مصداق را مستقل بررسی کنیم که ببینیم درست است یا خیر.

پیوسته متعادل و متعالی
یاحق
موضوع قفل شده است