اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ...

تب‌های اولیه

74 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

ادعيه مأثوره:

اگرچه دعا با هر زبان و لغت و لهجه اى و در هر مكان و زمانى، اگر از روى خلوص نيّت ادا شود، خوب و مفيد و مؤثّر است؛ ولى برترين دعاها آنهايى ست كه از زبان اولياى الهى نقل شده است؛ چون:

اولا: این دعاها از کسانی صادر شده که معرفتشان نسبت به خداوند بیشتر از دیگران بوده؛ پس آداب عبودیت را بهتر می دانسته و راه و رسم دعا کردن را بهتر بلد بوده اند. ضمن اینکه به دلیل همین معرفت بیشترشان، بهتر می دانستند که چه بخواهند و خواسته های آنان قطعا مطلوب تر و بهتر از خواست های ماست. پس بهتر است که ما دعا کردن را از این بزرگواران بیاموزیم.

غالباً دعاهائی که به نقل از اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده، با حمد و ثناى الهى، تسبيح، تهليل و تكبير شروع مى‌شود و درخواستهاى آنان به جاى اعتراض و طلبكارى، حالت معذرت خواهى و بخشش طلبى دارد. به جاى اینکه انكار نعمت يا ناله و شكوه از كمبودها و محروميتها باشد، رحمت هاى الهى و فضل و انعام بى پايان او را يادآور مى‌شوند. آنچه كمتر بر زبان رانده می شود، درخواست هاى مادّى و امور دنيوى ست؛ و آنچه بیشتر طلب می شود، قرب الهى، رضايت او و كمالات انسانى ست. ضمن اینکه مضامین ادعیه، سرشار از معارف عالی و بلند، نسبت به پروردگار است که این بزرگواران در غالب دعا بیان می کردند.

و ثانیا: با خواندن دعاهايى كه از انبيا و معصومین عليهم السلام نقل شده است، در واقع، به ايشان تأسّى كرده ايم و مشمول ادله اى واقع مى‌شويم كه تأسّى به رسول خدا و اولياى او را توصيه كرده است. پس با خواندن دعاهاى رسيده از این بزرگواران، علاوه بر آنكه بهترين دعاها را با بهترين آداب آن خوانده ايم، به شيوه اولياى خدا نيز عمل كرده ايم كه اين خود فضيلتى اضافه بر اصل دعاست.


چند نکته در باب تاسی به بزرگان در ادعیه:

1. پیروی و متابعت کردن از بزرگان فواید زیادی دارد. مهمترین آنها اینست که انسان به این امر متوجه می شود که انسان هایی برتر از او هستند که او باید برای ماندن در مسیر، در تعقیب آنها باشد. این نکته برای دور ماندن از غرور و تهذیب نفس بسیار مهم است.

انسان وقتی باور کند که قافله بندگان خداوند و سالکان الی الله، قافله سالاری مقدم بر همه دارد، نسبت به او خاضع خواهد شد و این مانع غرور و راه گم کردن او می شود.


2. بسیاری از کسانی که با وجود نیت خالص و تحمل ریاضت ها به نتیجه مطلوب نرسیده اند، دور بودن از نعمت ولایت و گرفتار غرور شدن بوده. آنها قافله سالار را نمی شناختند و گاهی تصور می کردند که به مقام "قطبیت" رسیده یا ولایت تامّه پیدا کرده اند. لذا گاهی کلماتی از آنها صادر شده که به هیچ عنوان با مقام بندگی تناسب ندارد.

و حال آنکه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که اشرف مخلوقات بود تا آخرين لحظه حيات خويش مى‌گفت:


«اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ...»

چنین توهماتی برای پیروان واقعی اهل بیت پیش نمی آید و این از بزرگترین برکات ولایت است.


3. در عین حال توجه به یک نکته هم مهم است و آن اینکه گاهی اولیاءالله که مراتب عالی انسانیت را طی کرده و به مقامات والائی از قرب الهی نائل آمده اند، در مناجات هایشان چیزهایی را با خدا نجوا می کنند که ذکر آنها برای ما به جا نیست؛ از این جهت که مناسبتی با احوال ما نداشته و ادعای چنین چیزی از جانب امثال ما ادعای صادقی نیست.

مثلاً، در دعاى كميل، كه يكى از دعاهاى شريف و پرارزش است، امیرالمومنین عليه السلام خطاب به خداوند عرض مى‌كند:

«فَهَبْني يا اِلهي وَ سَيِّدي وَ مَوْلاىَ وَ رَبّى صَبَرْتُ عَلى عَذابِكَ فَكَيْفَ اَصْبِرُ عَلى فِراقِكَ

وَ هَبْني صَبَرْتُ عَلى حَرِّ نارِكَ فَكَيْفَ اَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ اِلى كَرامَتِكَ؛


مولاى من، پروردگارم، گيرم كه بر آتش عذاب تو صبر كردم، بر فراق تو چگونه صبر توانم كرد؟

و گيرم كه بر حرارت آتشت شكيبا باشم، چگونه چشم از لطف و كرمت بپوشم؟»



اين جملات تنها مناسب حال اولياى كامل خداست و هر كسى نمى‌تواند چنين ادّعايى داشته باشد.

اظهار اينگونه مطالب، فقط زيبنده كسانى همچون اميرالمؤمنين عليه السلام است و بیانیش از طرف ما، بسيار دور از واقع است. واقعیت اینست که ما خدا را به معنای واقعی نشناخته و کمال او را درک نکرده ایم، پس هیچگاه از فراق او رنجی حس نکرده، همچنان که از وصل او نیز لذت نمی بریم. نمازهای بدون حضور قلب و روزگار سراسر غفلتمان گواه این امر است. پس چگونه می توان ادعا کرد که "عذاب تو را تحمل می کنم ولی فراقت برایم مشکل است" ؟!

انسانى كه در مواجهه با یک مشکل یا درد معمولی که يك ميلياردم عذاب آخرت هم به حساب نمى‌آيد، چنان بى صبرى مى‌كند كه تا حدّ كفر پيش مى‌رود، چگونه مى تواند ادّعا كند كه نسبت به عذاب جهنّم شكيباست، اما تحمّل فراق خدا را ندارد؟! ما از وصال خدا چه چشيده ايم كه فراق او براى ما از تحمّل عذاب دوزخ رنج آورتر باشد؟

چنین ادعائی اگر به قصد انشا باشد، دروغ است و دروغ گفتن به پروردگار بسیار زشت تر از دروغ گفتن به خلق اوست.

بنابراین اینگونه دعاها باید به قصد حکایت خوانده شوند. به این معنا که آنچه را امیرالمومنین علیه السلام انشاء فرموده، در پیشگاه الهی عرض کرده و از خدا بخواهیم که چنین معرفتی به ما هم عطا کند که صلاحیت چنین سخنانی را پیدا کنیم.


لزوم تعبّد در احكام دين و آثار حرمت شكنى

سوال: وقتی معنای ادعیه مأثوره را نمی فهمیم، خواندن آنها چه سودی دارد؟ چون دعا یعنی درخواست از خدا؛ طبعا انسان باید بفهمد و بداند که چه چیزی را از خدا می خواهد؛ پس اگر متوجه گفتار خودش نبود، دعائی صورت نگرفته! آیا این اتلاف وقت نیست؟! بهتر نیست که به جای خواندن کلمات عربی که نمی فهمیم، با زبان و مطابق فهم خودمان با خدا صحبت کنیم؟!

پاسخ: در این مورد باید دقت داشت که دعا کردن هم مانند بسیاری امور دیگر مراتب دارد. قطعا بین دعائی که انسان می خواند و معنای آن را می فهمد، با دعائی که فقط لقلقه زبان است، تفاوت زیادی وجود دارد؛ همچنان که بین فهمیدن به تنهایی، و فهمیدن با حضور قلب، تفاوت بسیاری ست.

در این شکی نیست.

اما راه حل این نیست که کلا دست از دعا و قرآن برداریم؛ بلکه باید تلاش کنیم که معنای ادعیه و قرآن را بیاموزیم تا بفهمیم که با خدا چه می گوییم یا خدا با ما چه می گوید.

ندانستن معانى دعاها يا آيات قرآن، نمى‌تواند مجوّزى براى ترك قرائت آنها، یا خواندن جملات آنها به زبان غیر عربی باشد.

اگر این نوع تفکر توسعه پیدا کند، روح "تعبد" نسبت به دستورات پروردگار ضعیف شده و از بین می رود؛ در حالیکه اصولا اسلام یعنی "تسلیم و بندگی در برابر خداوند"

امیرالمومنین على عليه السلام می فرمایند:

أَلْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِیمُ؛ اسلام، تسلیم بودن ]در برابر پروردگار[ است.

(بحارالانوار، ج 68، ص 309، باب 35، روايت 1)

امور تعبدی، تابع شناخت، معرفت و فلسفه بافی های ما نیست.
اصل "تعبد" یعنی بنده فرمانبردار مولا باشد، چه فلسفه عمل را درک کند و چه نکند.

اگر با هر دستوری به دنبال فلسفه و نفع آن برای خودمان باشیم که این بندگی نیست،
بلکه خودپرستی ست.



درست است که ما اعتقاد داریم تمام احکام و فرامین الهی در راستای تأمین مصالح فرد و جامعه است، ولی این منافع نباید انگیزه ما برای اطاعت امر الهی باشد. فلسفه تشريع دين براى تقويت روح تسليم و بندگى انسانهاست تا در مقابل خداوند مطيع محض بوده و از راه بندگى و فانى كردن اراده خود به خدا نزديك شوند.

روح خداپرستی یعنی عمل به آنچه فرمان داده شده است. ما بندگی می کنیم چون او مولی ست و ما عبد. البته روشن است که مولای حکیم، امر به گزاف نمی کند.

اینکه پیشوایان دینی در برخی موارد، حکمت و فلسفه احکام را بیان کرده اند، به این معنا نیست که هرجا حکمتِ حکمی را نفهمیدیم، در آن شبهه وارد کرده یا نپذریم؛ بلکه اعمال دينى بايد بدون چون و چرا و به همان شكلى كه رسيده، مورد عمل واقع شود.
هر آنچه حكمتش را بيان كرده اند يا به علم و تجربه به اثبات رسيده، مى‌پذيريم؛ و آنچه را هم كه حكمتش بيان نشده يا به تجربه اثبات نگرديده است، رد نمى‌كنيم.

گرچه معرفت ما نيز بايد توسعه پيدا كند تا مصالح و مفاسد احكام را بهتر بشناسيم؛ ولی آنچه نامطلوب است متوقّف كردنِ پذيرش دين بر شناخت مصالح آن است.

ای بسا که بسیاری از احکام، فقط به جهت تقویت همین روحیه تعبد و دوری از خودپرستی در انسان تشریع شده باشند. همین که اعمال دینی را به همان شکلی که شارع از ما خواسته عمل کنیم، اگر هيچ فايده اى در بر نداشته باشد، دست كم روح تعبّد را در ما تقويت مى‌كند.

بنابراین بايد حريم احكام الهى و تعبّديات را محترم شمرد،
چون شكستن مرز تعبّد،
در نهايت به مطرود دانستن وحى و قوانين آسمانى منجر مى‌گردد.


پس در عین اینکه بدون شک، بين دعايى كه انسان معناى آن را مى‌فهمد، با دعايى كه معناى آن را نمى‌فهمد، فرق بسيارى ست، اما نمى‌توان گفت كه دعا يا تلاوت قرآن، برای كسى كه معناى كلمات آن را نمى‌فهمد بى فايده است.

دعاهاى مأثوره نيز چنين است و روح تعبد و بندگی را در انسان تقویت می کند.

در روايت آمده است كه امام صادق عليه السلام به شخصى دعايى تعليم داد و به او فرمود بگو: «يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِتْ قَلْبي عَلى دينِكَ» . او گفت: «يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاْبصارِ ثَبِّتْ قَلبي عَلى دينِكَ» . حضرت به او فرمود: همانگونه كه به تو تعليم دادم بگو. آن شخص عرض كرد: مگر خدا مقلّب القلوب و الابصار نيست؟ فرمود: بلى، اما آنگونه كه من گفتم بخوان.1

شكستن مرز تعبّد، مساوى با نابود شدن دين است.


پی نوشت:
1. بحارالانوار، ج 52، ص 148، روايت 73، باب 22


همچنين بايد توجه داشته باشيم كه اگر يكى از مصالح احكام دين را با بيان معصوم عليه السلام يا از راه علم و تجربه شناختيم، نبايد تصوّر كنيم كه مصلحت همان است و بس؛ بلکه ممكن است دهها مصلحت ديگر نيز در كار باشد كه ما آنها را نشناخته ايم.

بنابراين:


دعا، نماز و قرآن را بايد به همان شكلى كه شارع فرموده بخوانيم

و در عين حال، درصدد فهم معناى آن و كسب حضور قلب بيشتر نيز بوده

و متوجّه باشيم كه ارزشِ روحِ تعبّد، از عبادات ساختگى خودمان بمراتب والاتر است.




بارها به این آیه عمل کردم ولی خدا به این آیه عمل نکرد. به نظر می رسد که اگر یکجا از قرآن دروغ باشد همین جاست.

گاهی هم ناامیدی باعث میشه انسان از دعا رویگردان بهشه. نگید ناامیدی گناهه خودم میدونم دوستان

صاعقه;943780 نوشت:
بارها به این آیه عمل کردم ولی خدا به این آیه عمل نکرد. به نظر می رسد که اگر یکجا از قرآن دروغ باشد همین جاست.


عرض سلام و ادب

احتمالا شما بزرگوار تمام صفحات این تاپیک را مطالعه نکرده اید.

لطف بفرمایید در خصوص این اشکالی که در ذهنتان هست، پست های 24 تا 39 را مطالعه بفرمایید.

در این پست ها شرایط استجابت دعا و آداب دعا کردن توضیح داده شده.

اگر ابهامی بود حتما بفرمایید، در خدمتتان خواهم بود.

اطمینان داشته باشید که اگر ما درست و کامل به وظایفمان عمل کنیم، وعده حق تعالی تخلف ناپذیر است.

شک نکنید!

شرح فرازهایی از دعای مکارم الاخلاق

دعاى صالحان

همه دعاهاى وارد شده از سوى ائمه اطهار علیهم السلام وسيله گرانبهايى براى تقرب به خداى متعال هستند، ولى برخى از دعاها مزاياى ديگرى نيز دارند. گنجينه هايى از علوم و معارف اهل بيت علیهم السلام در آن ها ذخيره شده است، كه با دقت در آن ها مى‌توان به اندازه ظرفيت، فهم، معرفت و دقت خود از معارف بلند و گرانبهاى آن ها بهره جست.

یکی از این دعاها "مكارم الاخلاق" (صحيفه سجاديه، دعاى بيستم) است، که علامه مصباح یزدی در کتاب "بر درگاه دوست" به آن پرداخته اند؛ و ما خلاصه ای از آن را می خوانیم:

این دعای شریف همانطور که از نامش پیداست، حاوی درس ها و پیام های مهمی در زمینه مسائل اخلاقی ست.

معمولا کسانی که دعا می کنند، بیشتر به مسائل مادی و دنیوی توجه دارند؛ اما نام این دعا، تذکر می دهد که ما برای کسب فضائل اخلاقی نیز نیازمند درخواست از خداوند بوده و بلكه به همان اندازه كه فضايل اخلاقى از امور مادى برترى دارد، بايد براى به دست آوردن آن بيشتر و عميق تر دعا كنیم.

بدیهی ست که تلاش و کوشش در کسب فضائل و رفع رذائل، اهمیت بسیاری دارد؛ اما با توجه به اینکه اختیارِ همه اسباب و مسببات تنها در دستان خداوند است، باید توفیق را از خداوند درخواست کرد.

اسبابِ هر کاری مجاری فیض خداوند هستند که باید از آنها استفاده کرد؛

ولی کارکرد آنها و نتیجه نهایی در ید قدرت الهی ست.



ذكر صلوات براى استجابت دعا

ذكر صلوات بر محمّد و آل محمد نشانه ادب در مقابل پيامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، و موجب استجابت دعاست. در بعضى از روايات تصريح شده است كه براى استجابت دعا، آن را با صلوات بر محمّد و آل محمّد آغاز كنيد، زيرا صلوات بر محمّد و آل محمّد همواره مستجاب است و خدا كريم تر از آن است كه دعاى اوّل را مستجاب كند و دعاى دوّم را مستجاب ننمايد.1

و در روايات ديگرى آمده است كه دعايتان را با صلوات شروع و با آن ختم كنيد، تا دعاى شما بين دو دعاى مقبول واقع شود و مستجاب گردد، زيرا خدا كريم تر از آن است كه اوّل و آخر دعا را مستجاب كند و وسط آن را مستجاب ننمايد.2

در اين دعاى شريف نيز در ابتداى دعا و در پايان هر چند فرازى از آن، صلوات بر محمّد و آل محمّد ذكر شده است.

پی نوشت:
1. از اميرالمؤمنين علیه السلام نقل شده است كه فرمود: اذا كانت لك الى الله سبحانه حاجة فابدء بمسألة الصلوة على النبى (ص) ثم سل حاجتك، فانّ الله اكرم من ان يسأل حاجتين، فيقضى احداهما و يمنع الاخرى. نهج البلاغه، كلمات قصار، 361
2. از ابى عبدالله علیه السلام نقل شده است كه فرمود: من كانت له الى الله عزّ و جل حاجة، فليبدء بالصلوة على محمد و آله، ثم يسئل حاجته، ثم يختم بالصلوة على محمد و آل محمد؛ فان الله عزّ و جل اكرم من ان يقبل الطرفين و يدع الوسط، اذا كانت الصلوة على محمد و آل محمد لا تحجب عنه. وسائل الشيعه، ج 4، 1137

حنیف;944063 نوشت:

عرض سلام و ادب

احتمالا شما بزرگوار تمام صفحات این تاپیک را مطالعه نکرده اید.

لطف بفرمایید در خصوص این اشکالی که در ذهنتان هست، پست های 24 تا 39 را مطالعه بفرمایید.

در این پست ها شرایط استجابت دعا و آداب دعا کردن توضیح داده شده.

اگر ابهامی بود حتما بفرمایید، در خدمتتان خواهم بود.

اطمینان داشته باشید که اگر ما درست و کامل به وظایفمان عمل کنیم، وعده حق تعالی تخلف ناپذیر است.

شک نکنید!

باعرض سلام و خداقوت.استاد اگرباآداب و شرایطش دعا کنیم هردعای شرعی به اجابت میرسه؟

تسنیم37;945627 نوشت:
باعرض سلام و خداقوت.استاد اگرباآداب و شرایطش دعا کنیم هردعای شرعی به اجابت میرسه؟


علیکم السلام و رحمه الله
تشکر از لطف شما

بله قطعا؛

همانطور که در پست های قبلی توضیح عرض شد، اصلا توفیق دعا، خودش نوعی اجابت است. پس اگر شرایط استجابت هم فراهم بوده و به مصلحت هم باشد، به همان شکل مستجاب می شود؛ و اگر به مصلحت نباشد، به شکل دیگری به اجابت می رسد.

از پیامبر گرامی اسلام صلى الله عليه وآله وسلم نقل شده كه فرمود:

«ما مِنْ مُسْلِم يَدْعُو بِدَعْوَة لَيْسَ فيها اِثْمٌ وَ لا قَطيعَةُ رَحِم اِلاّ اَعْطاهُ اللّهُ بِها إحدى ثَلاث: اِمّا اَنْ يُعَّجِلَ دَعْوَتَهُ وِ اِمّا اَنْ يُدَّخِرَها لَهُ فِى الآخِرَةِ وَ اِمّا اَنْ يَكُفَّ عَنْهُ مِنَ الشَّرِ مِثْلَها ؛ هيچ مسلمانى خدا را نمى‌خواند ـ به دعايى كه گناه يا قطع رحم نباشد ـ مگر اينكه خدا يكى از سه چيز را به او عطا مى‌كند: يا دعاى او را مستجاب مى‌كند يا آن را ذخيره آخرتش قرار مى‌دهد و يا اينكه معادل آن، بدى و بلا را از او دفع مى‌كند.» بحارالانوار، ج 93، ص 366، روايت 16

به نظرم این فروم ها خیلی خوبه آدم میاد ناشناس درد دل میکنه و ی کم سبک میشه


راه وصول به كاملترين مراتب ايمان و برترين يقين

امیرالمومنین علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق، پس از ذكر صلوات مى‌فرمايد:


و بَلِّغْ بايمانى اَكْمَلَ الاْيمان واجْعَلْ يقينى اَفْضَلَ اليقين؛
كامل ترين مراتب ايمان را به من مرحمت كن و يقين من را برترين يقين قرار بده.

ما معمولا در مواجهه با نیازهای مادی و دنیوی، طالب بهترین ها از هر چیزی هستیم؛ و بهترینها را از خدا می خواهیم؛ اما در مورد کسب سجایای انسانی، به مرتبه پایین آن اکتفا می کنیم.

برای مثال همین که نماز می خوانیم، برایمان کافی ست و به دنبال بهترین نوع نماز نیستیم.
بهترین حضور قلب و بهترین نوع ارتباط را خداوند را مد نظر قرار نمی دهیم.

امیرالمومنین علی علیه السلام در این دعا به ما یادآوری می کند که کوتاه همت نبوده و برترین مراتب ایمانی را از خداوند طلب کنیم. یقینی مانند یقین صدیقین از خداوند طلب کنیم، تا حتی اگر لیاقت کسب آن مراتب را نداریم، حداقل خداوند به اندازه ظرفیتمان به ما عطا کند.

اینکه امام علیه السلام در مورد یقین به "افضل"، (به معنای بهترین) اشاره فرموده، شايد منظور، نحوه كامل تر و بهترين يقين است، كه معمولاً علماى اخلاق آن را به حق اليقين تعبير مى‌كنند.


تفاوت ايمان و اعتقاد

اعتقاد و علم پیدا کردن نسبت به چیزی، اختیاری نیست.

به این معنی که برای مثال وقتی شخصی را مقابل خودمان می بینیم، بدون اینکه بخواهیم، در قلبمان یقین حاصل می شود که این فرد اینجاست. ممکن است مقدماتِ علم را خودمان ایجاد کنیم؛ اما آگاهی یافتن و ادراک کردن، ناگزیر است و نیاز به خواست قلبی ندارد. ولی کسب ایمان، غیر از علم، باید قلبی هم باشد، و قلب جذب آن شود.

بنابراین ممکن است که انسان چیزی را بداند و اعتقاد هم داشته باشد؛ با اینحال نخواهد و نپذیرد.

قرآن كريم درباره فرعونيان مى‌فرمايد:

«وَ جَحَدُواْ بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها اَنفُسُهُمْ ظُلْماً و عُلُوّاً...؛
و با آنكه يقين داشتند، به سبب لجاجت و ظلم و برترى طلبى آن ها را انكار كردند...»1

پس ايمان توسط مقدمات قهرى حاصل نمى‌شود و عنصر اختيار در تحقق آن نقش دارد.

البته برای تحقق ایمان، یقینِ صددرصدی لازم نیست؛ بلکه با ظن قوی هم می توان ایمان آورد.
يعنى، دل را با آن ظن قوى همراه كرد و به احتمال خلاف آن توجهى ننمود و آن را پذيرفت.
ولى بدون داشتن علم يا مرتبه اى از ظن نمى‌توان ايمان آورد.

در حقیقت ایمان تشکیل شده از اعتقاد و تمایل به یک موضوع؛ و این دو عنصر، به میزان شدت و ضعفِ خود، بر قدرت ایمان تاثیر می گذارند. هرچه اعتقاد قوی تر بوده و تمایل انسان هم نسبت به موضوعی بیشتر باشد، به همان نسبت بر قدرت ایمانش به آن موضوع افزوده می شود مى‌شود و با كاهش اعتقاد و تمايل، از شدّت و قوّت ايمان كاسته مى‌گردد.

بنابراین:


برای کسب ایمان کامل، لازم است:

اولا اعتقاد خود را تقویت نموده، دلايل متقن ترى براى ايمان بيابيم

و ثانیا موانع قلبى پذيرش ايمان را برطرف سازيم.




پی نوشت:
1. سوره نمل، آیه 14


بهترين نيت و نيكوترين عمل

«و انْتَهِ بِنيَّتى الى احسنِ النّيّات و بِعَمَلى الى احسن الاعْمالِ»
نيّت من را به بهترين نيّت ها و عمل من را به نيكوترين اعمال منتهى كن.

از این فراز از دعا، متوجه می شویم كه:

نيّت نيز مانند عمل، احسن و غير احسن دارد؛

و كمال و نقص اعمال، تابع كمال و نقص نيّات است.



نيّت پاك آن است كه غير حق در دل راه نداشته باشد، كه به دست آوردن آن كار بسيار دشوارى است.

از ابى عبدالله علیه السلام نقل شده كه فرمود:

«النِّيَّةُ اَفْضَلُ مِنَ العَمَلِ. أَلا، وَ اِنَّ النَيَّةَ هِىَ العَملُ؛ نيّت از عمل افضل است، بلكه نيّت تمام حقيقت عمل است.»1

بدیهی ست که منظور از نیت و عمل، مقدار آنها نیست، بلکه کیفیت آنها مدنظر است.

چنان كه قرآن كريم مى‌فرمايد:


«اَلَّذِى خَلَقَ المَوتَ والحَيوةَ لِيَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلا؛
خدا اين عالم را با مرگ و زندگى آفريد، تا شما را بيازمايد كه عمل كداميك از شما بهتر است.»2

اگر منظور، مقدار اعمال بود، قاعدتا باید در آیه شریفه می آمد «ليبلوكم ايكم اكثر عملا»؛ تا بيازمايد كه عمل كداميك از شما "بيشتر" است.


پی نوشت:
1. اصول كافى، «كتاب الايمان والكفر»، «باب الاخلاص» ح 4
2. سوره ملک، 2

برترين عبادت

در روايتى از امام صادق علیه السلام نقل شده كه فرمودند:

«العِبادَةُ ثَلاثَةٌ: قَوْمٌ عبدوا اللّه عَز و جلّ خوفاً؛ فتلك عبادَةُ العبيد. و قَومٌ عَبَدُوا اللّه تبارَكَ و تَعالَى طَلَبَ الثَّوابِ؛ فَتِلكَ عبادة الأُجَرَاءِ. و قَوْمٌ عَبَدُوا اللّه عَزَّ و جَلَّ حُبّاً لَهُ؛ فَتِلكَ عبادَةُ الأحْرارِ. و هِىَ أَفْضَلُ العِبادَةِ؛

عبادت كنندگان سه دسته‌اند: گروهى خداوند را از ترس عذاب جهنم عبادت مى‌كنند؛ اين عبادت بردگان است و گروهى خداوند را به طمع بهشت عبادت مى‌كنند؛ اين عبادت مزدبگيران است و گروهى خداوند را از روى عشق و محبت به او عبادت مى‌كنند؛ اين عبادت آزدگان است، و اين بهترين عبادت هاست.»1

آنچه انسان را به كار وادار مى‌كند انگيزه اوست؛ انگيزه تابع معرفت و ايمان انسان است؛ و معرفت و ايمان، حقيقت نيت را تشكيل مى‌دهند.
پس براى به دست آوردن نيت خالصانه، لازم است معرفت و ايمان انسان تقويت شوند.
نيت خالص عمل صالح را با خود به همراه مى‌آورد، و بهترين اعمال آن است كه با بهترين نيّات همراه باشد.

بنابر اين:

كليد همه كمالات كسب معرفت و قوى ساختن ايمان است.

پی نوشت:
1. اصول كافى، ج 3، «كتاب ايمان و كفر»، «باب عبادت»، ح 5 / 131

اصل اینست که انسان برای به دست آوردن نیت والا، بی وقفه تلاش کند و با تفکر در راز هستی و همچنین عمل صالح و استمداد از خدا، بر ايمان و يقين خود افزود ه و به نيّت خالص دست پیدا کند. اما حقیقت اینست که هر کسی به مراتب عالی ایمان نائل نمی شود.

بنابراین خلقت بهشت و جهنم؛ و انذار از عذاب الهی و وعده بهشت، لطف بزرگی از جانب خداوند بر بندگانی ست که به این معرفت عالی دست نیافته اند که خدا را تنها به خاطر محبت و عشق به او پرستش کنند.

پس اگر بهشت و جهنمی وجود نمی داشت، این گروه، از نتایج عبادت و ترک گناه محروم مانده و به کمال دست پیدا نمی کردند.

صاعقه;943780 نوشت:
بارها به این آیه عمل کردم ولی خدا به این آیه عمل نکرد. به نظر می رسد که اگر یکجا از قرآن دروغ باشد همین جاست.

سلام

داداش شما یه جای کار رو اشتباه کردی

اونی که باید ازش طلبکار باشی شیطونه نه خدا !!!

اونی که باعث همه مصیبت های زندگیته شیطونه !!!

هر مشکلی تو زندگیت هست به خاطر اینه که شیطون فریبت داده

الان هم داره فریبت میده میگه همش تقصیر خداست!!!

ازین به بعد باهاش لج کن بگو هر کاری که بگی انجام نمیدم

به نتیجه میرسی

من انجام دادم نتیجه گرفتم

ببخشید یه نوع دعا هم اقای پناهیان گفتند که بدون نیاز به اینکه ایمان بیاری و عمل صالح انجام بدی و .... فقط باید بگی خدا میتونه خدا این قدرت و داره که دعای تورو مستجاب کنه......در روایت دارد. بنده‌ای بگوید «لا حولَ و لا قوّةَ إلّا بالله العلیّ العظیم»؛ خدا می‌فرماید حوائج بنده‌ام را بدهید. ملائکه می‌گویند آخر طوری نشده، چی شده مگر؟ مگر این دعا کرد؟ مگر این شایستگی پیدا کرد؟ چی شد آخر؟! مگر چی‌کار کرد این؟! خدا می‌فرماید در ادامۀ این روایت هست، خدا می‌فرماید مگر نمی‌بینید گفت هیچ‌کس جز من زور ندارد، قدرت ندارد، فقط من می‌توانم توی عالم هر کاری انجام بدهم. گرفتاری‌های بنده‌ام را برطرف کنید.........ببخشید در این مورد توضیح بدید