اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ...

تب‌های اولیه

74 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

تأثیر استقلالیِ دعا:

سوال: آیا اصولا ممکن هست که یک پدیده ای، صرفا در اثر دعا و بدون اسباب و علل عادی تحقق پیدا کند؟!

پاسخ: اين بحثى است كه به مسائل اعتقادى و فلسفى مربوط مى‌شود و در آنجا مورد بررسى و كنكاش قرار مى‌گيرد.
ما در اينجا به اين بحث فقط اشاره کوتاهی می کنیم:

از نظر قرآن پاسخ این سوال مثبت است و قابل انکار نیست. نمونه هائی هم ذکر شده. (فرزند دار شدن حضرت زکریا در پیری و ...)

سوال: آیا این باعث نقض قانون علیت نمی شود؟
مگر ما معتقد نیستیم که اراده خداوند بر این قرار گرفته که امور از طريق علل خود انجام شود؟ در روایت آمده که:

"اَبَى اللّهُ اَنْ يُجْرِىَ الاْشْياءَ اِلاّ بِالاْسْبابِ؛ خداوند ابا دارد از اينكه اشيا از غير طريق اسبابِ خود، جريانِ هستى پيدا كنند."1

پاسخ: اینها استثنائات و کراماتی هستند، مانند بحث اعجاز.

همانطور که برای نفی اعجاز نمی توان به آیه شریفه «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَبْديلا وَ لَنْ تَجِدْ لِسُنَّتِ اللّهِ تَحويلا»2 استناد کرد، برای نفی تاثیر دعا هم نمی توان به آیه مزبور و حدیث فوق استدلال کرد.

انکارِ پدیده های خارق العاده با قرآن سازگار نیست و یکی از اصول بینش دینی، اعتقاد به مسئله اعجاز، کرامت و امثال آن است.

پی نوشت:
1. محمد باقر مجلسى، پيشين، ج2، باب14، ص90، روايت 14 و 15
2. سوره مبارکه فاطر، 43

سوال: اگر قانون علیت، یک اصل کلی و ضروری ست، چگونه می توان معجزات و تأثير دعا را پذيرفت؟

پاسخ: در اینجا بین دو بحث، خلط شده است.

گاهی ما اصل علیت را قبول داریم؛ این درست؛ اما گاهی می گوییم، فلان معلول، حتما باید به وسیله فلان علت به وجود آمده باشد.
یعنی علت را منحصر در یک امر می دانیم. این دو تا بحث با هم متفاوت است.

اصل علیت در فلسفه، بدیهی و انکار ناپذیر است؛ و به این صورت بیان شده:

برخى موجوداتِ عالم هستى، به وجود موجودات ديگر نيازمندند و بدون آنها وجودشان محقّق نمى‌گردد.

مانند اراده كه معلول و وابسته به نفس است.

قاعده فلسفى اين بحث عبارت از اين است كه:

"موجودِ فقير و معلولِ ممكن الوجود، نيازمند موجودى است كه از او رفع نياز كند"


يعنى اگر ديديم احتياجِ موجودِ محتاجى تأمين شد، معلوم مى‌شود علّتى وجود داشته كه نياز او را برطرف كرده است.

تلاش هاى دانشمندان براى پيدا كردن عللِ پديده ها در طول تاريخ، مبتنى بر اين اصل بوده است كه "معلول نمى‌تواند بى علّت باشد"؛ و آنچه تاكنون بشر كشف كرده از بركت همين اصل بوده است.

اما اشکالی که اینجا پیش آمده، اینست که درست است که برای هم معلولی علتی ست، و این امر در فلسفه کاملا پذیرفته شده است، اما اینکه این علت چه باشد، از محدوده کار فلسفه خارج شده و در حیطه علم قرار می گیرد.

یعنی حالا علم است که باید برای هر معلولِ خاصی، یک علتِ خاص معرفی نماید.

فلسفه فقط می تواند اوصاف کلیِ علت را بیان کند.

در واقع، وجودِ علت برای معلول، به وسیله قانون علیت اثبات می شود؛ اما شناختِ علت های خاصِ هر پدیده، از قانون علیت به دست نمی آید.

"شناخت علّتهاى خاص كار تجربه و علم است

و قانون علّيت قانونى عقلى است و مقدّم بر تجربه و مستقل از آن"


برخی افراد، وقتی علت یک پدیده را نمی دانند، و نمی توانند در حیطه علم و تجربه ای که دارند، دلیلی برای آن بیابند، حس می کنند که قانون علیت استثناء پیدا کرده. در حالیکه اصولا قانون علیت نقض شدنی نیست. بلکه اگر علتی شناخته نشده، به دلیل نقصِ دانش یا تجربه است.


سوال: آیا با تجربه، می توان علتِ انحصاریِ یک پدیده را شناخت؟!
یعنی اگر با تجربه به این دانش دست یافتیم که در شرایط خاص، پیدایشِ "الف"، باعث به وجود آمدن "ب" می شود، می توان گفت که تنها راهِ پدید آمدنِ "ب"، "الف" است؟!
یعنی "ب" ممکن نیست که از راه دیگری هم به وجود بیاید؟!!
مثلا بشر سالیان دراز است که منبع حرارت را آتش می داند.
آیا می توان گفت که قطعا هیچ عامل دیگری برای پیدایش حرارت وجود ندارد و چنین چیزی محال است؟!!

پاسخ: مسلما چنین ادعائی از روی جهل و دور از شأن یک محقق است که پدیده های ناشناخته را نفی کند.

تجربه می تواند آنچه را در حوزه احساس انسان واقع می شود، اثبات کند؛ ولی حق ندارد که نسبت به ماورای آن اظهار نظر کرده یا نفی کند.

برای مثال، علم فقط می تواند بگوید که پیدایش انسان به وسیله پدر و مادر اوست؛ اما حق ندارد که راهی غیر از این را محال بداند.
اساسا "محال بودن"، یک مفهوم فلسفی ست که فقط از راه عقل اثبات می شود.

تجربه حداکثر می تواند در مورد عدم وقوع صحبت کند. اما محال بودن، دور از دسترس تجربه است.

بنابراین این ادعا که علم، بتواند تاثیر دعا یا کرامت و امثال اینها را به طور مستقل نفی کند، ادعای پوچی ست.
هر علمی، هر قدر هم كه پيشرفت كند، نمى‌تواند مسائلى مانند اعجاز، تأثير دعا و امثال آن را نفى كند و بگويد كه چنين چيزى محال است.

با توجه به اين مقدمه، روشن مى‌گردد كه:

"پذيرش اعجاز يا هر امر خارق عادتى به هيچ وجه به معناى انكار اصل علّيت، يا پذيرفتن استثنا در اصل علّيت نيست؛ چون اين امور مستند به خدا هستند، علّت مفيضه هستى بخش را در خود دارند؛ فرض پذيرش اين امور فرض پذيرفتن علّيت خداست."

در مورد امور طبیعی هم نمی توان ادعا کرد که پیدایش یک معلولِ طبیعی، فقط منحصر در یک علتِ طبیعی ست.

ممکن است این معلول از راه های دیگری هم به وجود بیاید که ما هنوز آن را نشناخته ایم.


"عللی غیر از خدا و در طول خدا"

ضمن اینکه با قانون علیت، نمی توان علیتِ امور غیر طبیعی را برای معلول های طبیعی انکار کرد.

امروزه كسانى كه متحمّل رياضت شده و نيروى نفسانى قوى پيدا كرده‌اند، مى‌توانند در برخى پديده هاى مادّى تصرّف كنند و كارهايى انجام دهند كه به وسيله اسباب طبيعى ميسّر نيست.

اين مسأله اى است كه امروزه قابل تشكيك نمى‌باشد. بنابراين:

"پيدايش امور خارق العاده، به معناى نقض قانون علّيت (قانون فلسفى علّت و معلول) نيست."


پس سخن كسانى كه براى انكار تاثیر دعا، به آياتى نظير آيه شريفه «لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَبْدِيلا»1 استدلال مى‌كنند، درست نيست و لازمه تحقّق امرِ خارق العاده، نقض سنّت الهى نمى‌باشد.

و به فرض اینکه آيه مزبور، نسبت به همه قوانين حاكم بر جهان قابل تعميم باشد، مى‌پرسيم: آيا قوانين الهى فقط همانهايى هستند كه ما مى‌شناسيم؟ يا اگر قوانينى هم باشد كه ما نشناخته ايم، آنها نيز قانون خداست؟

يكى از سنّتهاى الهى اين است كه هرگاه مصالح اقتضا كند كارى از غير مجراى طبيعى انجام مى‌گيرد.

علم يا فلسفه كجا اثبات كرده است كه سنّت خدا چنين است كه هر پديده طبيعى بايد فقط از راه علّت مادّى و عادى به وجود آيد؟

بنابراين:

"اثبات معجزه و تأثير دعاها، به معناى نفى علّت در پديده ی واقع شده نيست،

بلكه به معناى اثبات علّتى وراى علّتهايى است كه عموم مردم مى‌شناسند"



لذا، اصل علّيت به عنوان يك اصل ضرورى و كلّى با معجزه و امور خارق العاده قابل جمع است و هيچ تناقضى با آنها ندارد.2


پی نوشت:
1. سوره مبارکه فاطر، 43
2. برای توضیحات بیشتر در این زمینه مراجعه کنید به کتاب معارف قرآن، نوشته آیه الله مصباح یزدی

سوال: آیا دعا باعث سستی و تنبلی مردم نمی شود؟

اگر مردم حس کنند که با دعا کردن می توانند اقلا به برخی حوائج خود برسند، روحیه تلاش برای رسیدن به حوائج در آنها کاهش یافته و فقط متکی به دعا کردن و از خدا خواستن می شوند.

چه پاسخی برای این مسئله هست!؟

به نام خدا
با سلام و عرض احترام

حنیف;926251 نوشت:
سوال: آیا دعا باعث سستی و تنبلی مردم نمی شود؟

اگر مردم حس کنند که با دعا کردن می توانند اقلا به برخی حوائج خود برسند، روحیه تلاش برای رسیدن به حوائج در آنها کاهش یافته و فقط متکی به دعا کردن و از خدا خواستن می شوند.

چه پاسخی برای این مسئله هست!؟

لازمه ی دعا، تلاش و کوشش هست و دعا جای کار و تلاش را نمیگیرد. همانطور که خداوند در قرآن نیز می فرماید: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم
نه تنها بین دعا و سعی و کوشش تضادی نیست بلکه با هم مرتبط و متلازمند، دعا بدون کارو کوشش، بی نتیجه و تلاش بدون دعا و توسل به آفریدگار، غفلت و خلاف شکر نعمت است.

حنیف;926251 نوشت:
سوال: آیا دعا باعث سستی و تنبلی مردم نمی شود؟

اگر مردم حس کنند که با دعا کردن می توانند اقلا به برخی حوائج خود برسند، روحیه تلاش برای رسیدن به حوائج در آنها کاهش یافته و فقط متکی به دعا کردن و از خدا خواستن می شوند.

چه پاسخی برای این مسئله هست!؟

پاسخ: یکی از شبهه هایی که در زمینه دعا مطرح می شود، در جنبه اجتماعی و روانشناختی ست.
گفته می شود که اعتقاد به تاثیر دعا باعث می شود که مردم به جای فعالیت و تلاش در رسیدن به اهداف، سست شده و فقط به دعا سرگرم شوند.

واقعیت اینست که از هر حقیقتی ممکن است به شکلی سوء استفاده شود.
و این به معنای غلط بودن آن نیست.

در این مورد، معنای دعا این نیست که انسان تلاش نکند، بلکه برعکس، به این معناست که حتی اگر اسباب و علل طبیعی فراهم نبود، باز هم نباید مایوس شد، چون انسان مومن موثر حقیقی را خداوند می داند و از اسباب مادی فقط در حد خودش استفاده می کند.

می داند که اگر خدا بخواهد، قادر است که از راه های غیر عادی نیز، نیازهایش را رفع کند. این اعتقاد، نه تنها باعث سستی نمی شود، بلکه باعث امید و تلاش بیشتر هم هست.

اگر انسان فقط به اسباب مادّى متّكى باشد، در صورتى فعاليت خواهد كرد كه به فراهم شدن آنها اميدوار باشد؛ ولى انسان مؤمن حتى با علم به فراهم نبودن اسباب عادى نيز مأيوس نمى‌گردد.

اين شبهه در واقع ناشى از عدم شناخت دقيق دعاست.
اين تصوّر كه به جاى هر كارى انسان فقط دعا كند و هيچ فعاليت ديگرى نداشته باشد، معناى واقعى دعا نيست.

بايد وقتى چيزى از خدا مى‌خواهيم او را مؤثّر حقيقى بدانيم، آنچه را هم در اختيار داريم از او بدانيم، نه اينكه آنچه را در اختيارمان است از خود بدانيم و به دنبال كمك خداوند از طريق ديگرى باشيم.

البته خدا عاجز نيست كه از راه هاى ديگرى وسايل كار را فراهم كند، ولى استفاده نكردن از اسبابى كه در اختيار انسان قرار داده نيز به معناى دعا و توكّل نيست، بلكه سوء استفاده يا سوء تفسيرهايى است كه بعضى افراد از مفاهيم اسلام دارند.

توكّل به اين معنا نيست كه به خدا اعتماد كنيم، ولى از اسباب مادّى استفاده ننماييم.
اسباب مادّى را خداوند براى استفاده ما قرار داده است.

بنابراين:

"متوكّلان حقيقى از ساير مردم بسيار فعّالترند
و دعاى حقيقى از كسى صادر مى‌شود كه از وسايل و اسبابى كه خداوند مقدّر فرموده استفاده كند،
نه اينكه آنها را رها كند و اجابت دعاى خود را از راه ديگرى بخواهد."

بنا به مضمون روايات، دعاى چنين افرادى مستجاب نمى‌شود.

از رسول گرامی اسلام صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده كه فرمود:

«اَلدّاعِى بِلا عَمَل كَالّرامى بِلا وَتَر؛
هر كس دعا كند ولى عمل ننمايد، مانند كسى است كه بدون چله كمان، مى‌خواهد تير اندازى كند.»1

و در روايت ديگرى فرمود:

«دعاى كسى كه در خانه نشسته و از خدا طلب روزى مى‌كند مستجاب نمى‌شود.»2

"پس اسلام هرگز دعا را جانشين اسباب و عللى كه در دسترس بشر است قرار نداده،
بلكه خواسته به انسانها بفهماند كه اسباب از خود استقلال ندارند،
تأثير همه اين اسباب به دست اوست."


دعا، نشانه محدود ندانستن قدرت خداوند در اسباب عادى است و اعتقاد به اين كه او مى‌تواند از طريقى غير از اسباب عادى نيز نياز انسان را تأمين نمايد. پس دعا در هر حال مطلوب است.

حقيقت دعا و درخواست در اين است كه انسان بفهمد و اعتراف كند كه از خود چيزى ندارد و هر چه هست از اوست. هم قدرت كار و تلاش از اوست، هم اسباب و ابزار را او فراهم كرده و هم نيروى فكر و تعقّل را او داده است.

اينها همه نعمتهاى الهى است كه بايد در تأمين حوايج بكار گرفته شود.

در واقع، معناى خواست از خدا اين است كه انسان اعتراف داشته باشد كه همه وسايل از خداست. اين همان حقيقت بندگى است كه لازمه آن فرمانبردارى مى‌باشد.

بنابراين:

اعتقاد به دعا نه تنها باعث تنبلى نمى‌شود،
بلكه خود نيروى محرّكى است كه انسان را به تلاش و كوشش بيشتر وا مى‌دارد.



پی نوشت:
1. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج93، ص312، روايت 17
2. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج71، ص344، روايت 1

" وقتی تصمیم به دعا می گیرید به جای به بیرون هدایت کردن دعای تان و تقاضای خاصی از خدا داشتن. سعی کنید به فکر خدایی

که سن پل در باره اش در کتاب نامه هایی به فلیپیان . نوشت باشید. در عوض درخواست های شخصی و خاص کردن

تقاضاهایتان به صدای خدا در اعماق وجودتان گوش دهید.

اگر برای فرد دیگری دعا می کنید . در موقعیت شاهد بر نیروی الهی اطراف او تمرکز کنید. اجازه ندهید افکارتان از تصویر نور الهی

خارج شود. خدا را مانند راهنمای الهی درونتان مشاهده کنید که همیشه همراه و در دسترس شماست.

ان اگاهی را به جای اعتقاد نگاه دارید. "

یا حق.