اوصاف عالم عقل

تب‌های اولیه

26 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="2"]

محی الدین;912625 نوشت:
در عقل شما هم شاخه و برگ و گلبرگ مفهوم کلی تر خود را دارد با اینکه از حدود حسی اش مبراست
و اگر حس قلبی آن برای کسی ممکن باشد این ادراک کلی تر و عمیق تر و در نتیجه زیبایی گل هم شدیدتر و شگرف تر است

متشکر
البته در عقل ما وجود اشیا تخیلی است اما در عالم عقل اشیا وجود واقعی دارند.تفاوت در اینجا هست[/]

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

صمیمی;912647 نوشت:
متشکر
البته در عقل ما وجود اشیا تخیلی است اما در عالم عقل اشیا وجود واقعی دارند.تفاوت در اینجا هست

سلام
خیال و عقل و قلب انسان همان خیال و عقل و قلب جهان است با این تفاوت که وقتی در حجاب تن قرار می گیرد همه اینها به نوعی تنزل می یابند.
یا علیم[/][/][/]

صمیمی;912645 نوشت:
و اینکه اشیا ترکیب وجود و عدم نیستند.

اینطوری نگویید. بگذارید یک مقدار توضیحاتم رو بیشتر کنم البته به شرطی که بیشتر سرگردان نشوید.
چرا هر شیئی دارای حکم خاصی است در حالیکه منبع همه آثار حضرت حق است؟ اگر منبع یکی است باید همه یکدست باشند؟ سرش چیست؟
سرش به سه چیز بر می‌گردد در واقع که یکی از این سه چیز غلبه پیدا می‌کند و باعث پیدایش احکام خاص می‌گردد.

یکی از آنها در این توجه ایجادی خداوند است که حق با چه اسمی توجه ایجادی می‌کند. اولین جهتی که باعث می‌شود این را ایجاد کند اسم خاص است (جهت خاص اسمی است).

دیگری، هنگامی که این اسم اثر می‌کند. یعنی در حال تأثیر هم یک سری احکامی غلبه می‌کند. مثلا فرض کنید بر دو شیء یک اسم حاکم است مثلا اسم علیم هم اینجا هست و هم آنجا؛ ولی با هم فرق دارند این به خاطر آن است که لحظه‌ تأثیر یک حالتی پیش می آید که در او تیز بینی ایجاد می‌کند ولی در دیگری وسعت حافظه ایجاد می‌کند. چنین مطلبی را ابن عربی در فص عیسوی بیان کرده است که حالت لحظه تأثیر موثر است.
سوم، خود قابل است. قابلیت ها هم به حسب قابلیت اعیان ثابته یا اعیان خارجه اند. ولی اصل و ریشه همان اعیان ثابته است. خلاصه یکی از این سه(اسم باعث، حال تأثیر، قابلیت) اگر غلبه کرد بقیه تابع می‌شوند.

اعیان به دنبال موجودیت اند. اما مگر اعیان چیست؟ اعیان آن جهتی است که در اسماء هست. اینطور نیست که یک اعیانی باشد و سپس تجلی به این اعیان بخورد تا مثلا هزارتا موجود درست شود. در حقیقت با کشف لمی باید گفت هزار اسم داریم پس هزار عین داریم. پس این که می‌گوییم اعیان اثر دارند و دخیل اند به چه معناست؟ مثلا اسم علیم می‌گوید من باید در عین ثابت علامه بنشینم آنجا که قرار است اصل اسم تعین یابد (در آن در مرحله بطونی‌اش) باید یک توجهی به این عین ثابت باشد تا خودش را پایین بکشد (به سمت آن عین ثابت بکشد) عین ثابت حیثیت تقییدیه نفادیه است برای اسم. یعنی تا اسم نباشد این نیست.

از اول فاعل که قرار است به سمت قابل بیاید، باید یک چیزی در او بگذرد تا این اسم، خصوصی شود این همانی است که در آن به عنوان جهت قابلی در نظر می گیریم از اول این تجلی واحد قرار است توجهی بکند بشود علیم، مرید ... .
یکی لم است علت است دلیل است. تا جهت فاعلی نباشد تا اسماء نباشد اعیان نداریم. اعیان صورت اسماء است اسم است که این اعیان را می‌آورد اما حالا چیست که این اسم متعدد شد (متنوع شد)؟ می‌گوییم به خاطر عین. عین را بالاتر که می‌بریم در همان باطن اسم این لحاظ خوابیده. همانجا که می‌خواهد این اسم بخصوص شود، عین در آن نهفته است. در اعیان ثابته به بعد هم همینجور است این اعیان ثابته طلب دارند که به ما وجود بده. وقتی داده شد می‌گوییم این طلب اعیان بوده است و الا عین خارجی جز عین ثابت خودش کس دیگری در او دخالت نکرد. از آن طرف اعیان ثابته طلب وجود می‌کنند اما اسماء هستند که او را موجود می‌کنند (جهت فاعلی است) اما در حقیقت اگر این لحاظ عین ثابتی نبود، او هم موثر نمی‌شد و لذا می‌گوییم الشیء لا یوثر الا فی نفسه. پس طلب به خود است.

در فلسفه می‌گویند جهتی است در فاعل که تبدیل میشود به معلول، عرفا می‌گویند جهت در فاعل یک چیزی است که مناسبت دارد با معلول و از همان اول یک معلول و یک نحوه طلب در فاعل هست که تبدیل می‌شود به این معلول خاص. در واقع حتی آنجایی که حاکم، حاکم است محکومِ محکوم علیهش است.
از اول وقتی چنین میلی پیدا شد به خاطر اینکه عین ثابت این میل را به او داد. باز بالاتر که می رویم می‌گوییم عین ثابت چرا آمد؟ می‌گوییم یک میلی در این اسم است از اول گفتند تو که می‌خواهی علیم باشی باید علامه به عنوان عین ثابتت باشد و تو که می‌خواهی مضل باشی باید شیطان به عنوان عین ثابتت باشد پس از اول می‌گوید بیایم تا خودم را مضل کنم تا بشوم شیطان.

[="2"]

محی الدین;912789 نوشت:
خیال و عقل و قلب انسان همان خیال و عقل و قلب جهان است با این تفاوت که وقتی در حجاب تن قرار می گیرد همه اینها به نوعی تنزل می یابند.

منظورم این است که انچه در عقل و خیال ما پدید آید ساخته همان خیال ماست و وجود خارج از ذهن ندارد.
اما موجودات عالم عقل وجود واقعی دارند.[/]

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

صمیمی;913633 نوشت:
منظورم این است که انچه در عقل و خیال ما پدید آید ساخته همان خیال ماست و وجود خارج از ذهن ندارد.
اما موجودات عالم عقل وجود واقعی دارند.

سلام
این خارجی که در فلسفه مطرح است بالقیاس با عالم ماده است وگرنه هر چیزی در مرتبه خود یک تعین خارجی دارد.
بنابراین صور خیالیه در مقام خیال و صور عقلیه در مقام عقل هم به حسب شان خودشان واقعیت و نفس الامر دارند که اگر حدود از ادراک انسان برداشته شود همه اینها را در مقام خیال و عقل عالم مشاهده می گردند.
یا علیم[/][/][/]
موضوع قفل شده است