جمع بندی امیدواری دادن بی قید و شرط خداوند

تب‌های اولیه

30 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

سلام.
در بحث یاس و قنوط که دومین گناه کبیره است منظور از رحمت الهی چیست ؟ آیا فقط بخشش گناهان است یا مواردی دیگر مثل دستگیری ، کمک رسانی ، هدایت قبل گناه و ‌‌‌... هم می باشد ؟
در آیه زیر دیده می شود :
[SPOILER]
(این زن) با اصرار و تکرار، همواره آهنگ وی کرد و (یوسف نیز) - اگر برهان پروردگارش را ندیده بود - آهنگ او می‌کرد. چنین (کردیم) تا بدی و زشتکاری تجاوزگر را از او بازگردانیم. به‌راستی او از بندگان پاک‌شده‌ی (ویژه‌ی) ماست.- ۲۴ یوسف
[/SPOILER]

خداوند برهانی به حضرت یوسف نشان می دهد که مثلا می تواند انداختن پارچه روی بت توسط زلخیا و شرم او از آن بت باشد و یا موارد دیگر که در کل خداوند بالاخره برهانی قبل از عمل گناه به او نشان داده.

حال افراد معمولی بسیاری که در زندگی برهانی نمی بینند ، اصلا به این صورت بیان کنم ، جاهل قاصر یا مستضعف فکری چرا برهانی نمی بینند تا جاهل و مستضعف نباشند ؟

یا فرشتگان نگهبان که در قرآن بیان شده و مثلا در حدیث زیر :
[SPOILER]

امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

«...و ان الله برأفته و لطفه ایضا وکلهم بعباده یذبون عنهم مردة الشیاطین و هو امّ الارض و آفات کثیرة من حیث لا یرون باذن الله الی ان یجئی امر الله عزوجل» (7)

«و حقیقت آن است که خداوند به واسطه ی رأفت و لطفش، [فرشتگانی را] موکل بندگان خویش کرده است [تا بدین طریق] متمردین از شیاطین و حشرات موذی زمینی و آفات فراوانی را - از جایی که انسان ها نمی بینند - به اذن خداوند بر می گردانند تا اینکه امر خداوند عزوجل بیاید [مبنی بر اینکه دیگر امر حفظ دنبال نشود]»

[/SPOILER]

وظیفه ی جلوگیری از وسوسه ها را نیز دارند.

اگر خداوند این کارها برای افرادی انجام داده پس باید دلیلی داشته باشد که ما جاهل و مستضعف فکری داریم ، یعنی این افراد شقاوتمند بودند و خداوند هم از قصد آن ها را تنها گذاشته تا در ضلالت بیفتند ؟
دلیل وجود جاهل و مستضعف فقط شیطان و نفس اماره است ؟
آیا شقاوتمند ها جاهل و مستضعف هستند که در شقاوت بیشتر می افتند ؟

اگر این ها هدایتی اولیه می شدند ( به هر طریقی از اسباب دنیا ) باز هم جاهل می ماندند ؟ پس عامل اصلی که این ها جاهل و مستضعف شدند تا حالا توبه ی سخت و جبران انجام بدهند چیست ؟

[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

دلسوخته;1020260 نوشت:
در بحث یاس و قنوط که دومین گناه کبیره است منظور از رحمت الهی چیست ؟

رحمت الهی در مورد مایوس نشدن از آن، یک معنای عامی دارد و هر نوع رحمتی را شامل می شود اما چون این یاس ناشی از کثرت گناه و امثال آن است، ظهور در غفران الهی دارد و در وحله اول منظور این است که گناهکار از غفران الهی ناامید نشود حتی اگر بزرگترین گناهان را انجام داده باشد. در مراحل بعد که توبه کرد نیز ممکن است دیگر مصادیق رحمت مانند کمک و امداد الهی را هم شامل شود.

دلسوخته;1020260 نوشت:
جاهل قاصر یا مستضعف فکری چرا برهانی نمی بینند تا جاهل و مستضعف نباشند ؟

استضعاف به این معناست که خود شخص مقصر نیست اما اینطور هم نیست که خداوند برهانی برای او نفرستاده باشد.
به عبارت واضح تر برهان وجود دارد اما موانعی سبب شده تا شخصی این برهان را درک نکند یا نبیند، این مانع ممکن است هم نوع او باشد، مانند حاکمی که آنقدر سیطره فرهنگی و اجتماعی سختی ایجاد کرده و شخص مستضعف اصلا احتمال وجود راه دیگری را نمی دهد. اگر کسی در چنین شرایطی باشد و نتواند حق را تشخیص دهد، مستضعف خواهد بود.

دلسوخته;1020260 نوشت:
دلیل وجود جاهل و مستضعف فقط شیطان و نفس اماره است ؟
آیا شقاوتمند ها جاهل و مستضعف هستند که در شقاوت بیشتر می افتند ؟

دلیل استضعاف ممکن است همانطور که اشاره شد، امری محیطی باشد و یا حتی ضعف درک شخص باشد. در هر حال شیطان و نفس نیز می توانند موثر باشند اما نکته اساسی در مستضعف فکری عدم دخالت او در این شرایط است. بنابراین هر کسی که تحت امر شیطان یا نفس مرتکب گناهی شده باشد را نمی توان مستضعف دانست، بلکه گاهی با علم به گناه مرتکب آن می شود و گاهی بدون علم و در اثر استضعاف مرتکب می شود.

شقاوتمند کسی است که شقاوت را با عمل و اختیار خود انتخاب کرده است و چنین کسی را نمی توان مستضعف دانست. تعریف مستضعف روشن است؛ کسی که در گمراهی خود دخالتی نداشته و توان درک راه حق را دارا نبوده است.
[/][/][/]

اگر خود فرد [="#FF0000"]تحقیق نکند، یعنی فکر کند کار درستی می کند[/] مستضعف است یا باز همان جاهل ؟؟

حال مجازات های مستضعف و جاهل قاصر و مقصر به چه صورت است ؟

سلام

دلسوخته;1020386 نوشت:
اگر خود فرد تحقیق نکند، یعنی فکر کند کار درستی می کند مستضعف است یا باز همان جاهل ؟؟

اگر کسی قادر به کسب علم باشد ولی دنبال آن نرود و دلیل موجهی هم برای این کار نداشته باشد، در حکم جاهل مقصر خواهد بود، همانطور که برخی روایات به این مطلب دلالت می کنند؛ مسعدة بن زياد از امام صادق (علیه السلام) در مورد تفسير اين آيه شریفه «فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ»(انعام: 149) نقل می کند که حضرت فرمود: خداى متعال در روز قيامت به بنده گويد بنده من آيا مى ‏دانستى؟ پس اگر گويد آرى، به او مى‏ فرمايد پس چرا بدان چه مى‏ دانستى عمل نكردى؟ و اگر گويد نمى ‏دانستم و جاهل بودم، به او مى‏ فرمايد: چرا نياموختى‏ تا عمل كنى؟ پس او را محكوم نمايد، و اين است حجّت رسا.(امالی شیخ مفید، ص227)
اما اگر قادر به کسب علم نباشد یا اصلا احتمال خطا یا حرام بودن کاری را ندهد، نمی توان او را جاهل مقصر دانست.

دلسوخته;1020386 نوشت:
حال مجازات های مستضعف و جاهل قاصر و مقصر به چه صورت است ؟

مسلماً سخت گیری در مورد جاهل مقصر بیشتر است همانطور که در برخی روایات به این مطلب اشاره شده است: «خداوند متعال از هفتاد گناه جاهل می گذرد قبل از اینکه یک گناه عالم را ببخشد».(روضه المتقین، ج14، ص262؛ مستدرک الوسائل، ج5، ص247)
البته هم در بین عالمان به گناه تفاوت است و هم در بین جاهلان قاصر تفاوت وجود دارد، بنابراین به هر میزان که انسان قدرت به کسب علم نداشته یا به همان میزان که علم داشته است، بازخواست خواهد شد.

عامل;1020424 نوشت:
[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام
همانطور که برخی روایات به این مطلب دلالت می کنند؛ مسعدة بن زياد از امام صادق (علیه السلام) در مورد تفسير اين آيه شریفه «فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ»(انعام: 149) نقل می کند که حضرت فرمود: خداى متعال در روز قيامت به بنده گويد بنده من آيا مى‏دانستى؟ پس اگر گويد آرى، به او مى‏فرمايد پس چرا بدان چه مى‏دانستى عمل نكردى؟ و اگر گويد نمى‏دانستم و جاهل بودم، به او مى‏فرمايد: چرا نياموختى‏ تا عمل كنى؟ پس او را محكوم نمايد، و اين است حجّت رسا.(امالی شیخ مفید، ص227)

[/][/][/]

سلام اگر طبق این حدیث که بیان کردید باز هم به آثار ماتاخر توجه کنیم به نظر می رسه قابل توبه نیستند و هلاکت فرد حتمی است !

[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

دلسوخته;1020429 نوشت:
طبق این حدیث که بیان کردید باز هم به آثار ماتاخر توجه کنیم به نظر می رسه قابل توبه نیستند و هلاکت فرد حتمی است !

این حدیث در مورد علم انسان به گناه و یا اموری است که لازم است انجام دهد. حالا این علم گاهی حاصل است و گاهی باید تلاش کرد تا حاصل شود و اگر کسی بدون دلیل دنبال کسب علم نرود، توجیهی نخواهد داشت.
اما اثر تکوینی داشتن یا نداشتن، یک امر دیگری است که برخی گناهان چه انسان علم به آن داشته باشد یا نه، اثر تکوینی دارند و برخی هم اینطور نیستند. پس علم یک متغیر است و اثر داشتن و یا نداشتن متغیر دیگری است و این دو به هم ربطی ندارند، اگر چه ممکن است هر دو با هم در یک عمل جمع شوند.

وقتی خداوند راه نجات را برای شیطان و فرعون باز می گذارد، ما چطور نسبت به گناهی که آثاری هم دارد، قائل به هلاکت شویم؟!!! هلاکت یاس از رحمت و مغفرت الهی است و البته شیطان برای مایوس کردن انسان هر کاری می کند...
[/][/][/]

سلام.
قبول نشدن پشیمانی قوم ثمود
قبولی پشیمانی قوم یونس یا حر
نشان نمی دهد برای همه صدق نمی کند و قبولی یا قبول نشدن آن بیشتر در دست خداست ؟

[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

دلسوخته;1020622 نوشت:
قبول نشدن پشیمانی قوم ثمود
قبولی پشیمانی قوم یونس یا حر
نشان نمی دهد برای همه صدق نمی کند و قبولی یا قبول نشدن آن بیشتر در دست خداست ؟

قبولی هر توبه ای در دست خداست، اما آیا قبول کردن یا نکردن خداوند، دلیل دارد یا نه؟ آیا غیر از این است که خداوند بر اساس حکمت هر کاری را انجام می دهد؟
کار دل بخواهی و بی دلیل یا بدون عاقبت اندیشی تنها در مورد برخی انسان ها صدق می کند که یا علم کافی ندارند، یا هدف مشخص از کار خود ندارند و یا دیگر نقص هایی دارند که در مورد خداوند محال است.
خداوند متعال هر کاری را بر اساس حکمت و مصلحت انجام می دهد و نکته مهم اینجاست که هیچ نفع شخصی در مورد او متصور نیست تا بخواهد در حق کسی ظلم کند.
حالا برگردیم سراغ مثالی که زدید، چرا در بین این همه قومی که عذاب شدند، تنها قوم حضرت یونس علیه السلام نجات پیدا کردند؟
قبل از پاسخ باید دانست که توبه زمانی مورد قبول قرار می گیرد که نشانه های مرگ پدیدار نشده باشد. بنابراین کسی که در حال احتضار است و یک عمر دیگران را آزار و اذیت کرده است و می داند که تا لحظاتی دیگر خواهد مُرد، این توبه ارزشی ندارد. مانند توبه فرعون که در حال غرق شدن گفت من به خدای موسی ایمان آوردم: «وَ جاوَزْنا بِبَني‏ إِسْرائيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْياً وَ عَدْواً حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمينَ»؛ (سرانجام) بنى اسرائيل را از دريا [رود عظيم نيل‏] عبور داديم و فرعون و لشكرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند هنگامى كه غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ايمان آوردم كه هيچ معبودى، جز كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان آورده ‏اند، وجود ندارد و من از مسلمين هستم!»(يونس: 90) این در خواست او به دلیل این آیه شریفه: «وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً»؛ براى كسانى كه كارهاى بد را انجام مى ‏دهند، و هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا مى ‏رسد مى‏ گويد: «الان توبه كردم!» توبه نيست و نه براى كسانى كه در حال كفر از دنيا مى ‏روند اينها كسانى هستند كه عذاب دردناكى برايشان فراهم كرده ‏ايم.(نساء: 18) مورد قبول قرار نگرفت.

آنچه قوم يونس را از ديگر اقوام ممتاز مى‏ كند اين است كه آنها همه به صورت دسته جمعى ايمان آوردند، آن هم پيش از فرا رسيدن مجازات قطعى پروردگار، در حالى كه در ميان اقوام ديگر گروه زيادى سرسختانه بر مخالفت خود باقى ماندند، تا هنگامى كه فرمان مجازات قطعى پروردگار صادر شد، آنها پس از مشاهده اين عذاب الهى غالبا اظهار ايمان كردند ولى ايمانشان فايده‏ اى نداشت.(تفسير نمونه، ج‏8، ص: 387) بنابراین قوم يونس هرگز در برابر مجازات قطعى قرار نگرفته بودند و گرنه توبه آنان نيز پذيرفته نمى ‏شد، بلكه اخطارها و هشدارهايى كه معمولا قبل از مجازات نهايى مى‏ آيد براى آنها به قدر كافى بيدار كننده بود، در حالى كه مثلا فرعونيان بارها اين اخطارها را ديده بودند، (همانند ماجراى طوفان و ملخ خوراكى و دگرگونى شديد آب نيل و امثال آن) ولى هيچگاه اين اخطارها را جدى نگرفتند.

نکته آخر اینکه حضرت حر علیه السلام توبه اش ربطی به مشاهده شدن آثار مرگ یا عذاب نداشت و با کمال اختیار بین زندگی دنیا و حمایت از امام حسین علیه السلام، مورد اخیر را انتخاب کرد، در عین حالی که می توانست با ماندن در سپاه ابن زیاد، دنیای خود را آباد کند. پس هر کس در شرایط ایشان باشد و توبه کند، مسلما خداوند توبه او را می پذیرد.

[/][/][/]


پرسش:
آیا وعده خداوند برای بخشش گناهکاران در آیه 53 سوره زمر شامل همه انسان ها حتی کفار و مشرکین می شود یا شروط خاصی را می طلبد؟

پاسخ:
قبل از هر چیز باید گفت؛ آیه 53 سوره زمر یکی از امید بخش ترین آیات قرآن است، تا جایی که امیر المومنین(علیه السلام) در مورد این آیه شریفه می فرماید: «در قرآن آیه ای وسیع تر از آیه: «قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ؛ بگو؛ اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده ‏ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى ‏آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است» وجود ندارد.(1) اما آیا این آیه به طور مطلق است و هر گناهی را مشمول رحمت الهی می داند؟ برای فهم درست این آیه باید آیات دیگر را نیز مد نظر قرار داد.

خداوند متعال دو سبب را باعث آمرزش گناهان انسان معرفی کرده است: یکی شفاعت و دیگری توبه. در این آیه شفاعت مد نظر نیست؛ چرا که شفاعت به تصریح قرآن شامل مشرکان نمی شود: «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاء»؛ خداوند (هرگز) شرك را نمى ‏بخشد! و پايين ‏تر از آن را براى هر كس(بخواهد و شايسته بداند) مى بخشد.(2) بنابراین عمومیت آیه 53 سوره زمر، مقید به توبه خواهد شد.(3) علاوه بر اینکه آیات بعدی همین سوره به تبیین مغفرت و بخشش همگانی آیه پیشین می پردازد: «وَ أَنِيبُواْ إِلىَ‏ رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُواْ لَهُ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ»؛ و به درگاه پروردگارتان بازگرديد و در برابر او تسليم شويد، پيش از آنكه عذاب به سراغ شما آيد، سپس از سوى هيچ كس يارى نشويد!(4) این آیه به صراحت می فرماید، برای بخشش مذکور باید توبه کرده و تسلیم امر الهی شوید. اين دستورها مى ‏گويد درهاى غفران و رحمت به روى همه بندگان بدون استثنا گشوده است مشروط بر اينكه بعد از ارتكاب گناه به خود آيند، و تغيير مسير دهند، رو به سوى درگاه خدا آورند، در برابر فرمانش تسليم باشند و با عمل، صداقت خود را در اين توبه و انابه نشان دهند، به اين ترتيب نه شرك از آن مستثناست و نه غير آن، و نيز مشروط بودن اين عفو عمومى و رحمت واسعه به شرائطى غير قابل انكار است.(5) بنابراین اگر چه آیه وسیع است و همه کسانی که مرتکب گناه شده اند را شامل می شود اما برای داخل شدن در رحمت الهی ابتدا باید توبه کرد و همین توبه سبب آمرزش و رحمت الهی خواهد شد.

در پاسخ به سوالی که آیا عمومیت آیه شامل جنایتکاران تاریخ مانند یزید، هیتلر و امثال آنها می شود؟ باید گفت؛ در بین تمام جنایتکاران، خبیث ترین آنها شیطان است که طبق روایتی از حضرت موسی(علیه السلام) خواست تا خداوند او را ببخشد: «ابليس‏ به حضرت موسى‏ برخورد و به او گفت: توئى كه خدايت به رسالت برگزيده و به خوبى با تو سخن گفته، من گناه كردم و مي خواهم توبه كنم، برايم نزد پروردگارم شفاعت کن تا توبه مرا بپذيرد، حضرت موسى به درگاه خدا دعا كرد و پاسخ شنید که حاجتت برآورده شد و حضرت موسى ابليس را ديد و فرمود: فرمان دارى به گور آدم سجده كنى تا توبه‏ ات پذيرفته شود، اما او تکبر كرده، خشمگین شد و گفت: من به زنده او سجده نكردم، چگونه به مرده ‏اش سجده كنم؟»(6) از این روایت و روایاتی که در مورد توبه وارد شده است، روشن می شود که توبه باید با شرایطی باشد تا پذیرفته شود. به عنوان مثال کسی که مالی از کسی تلف کرده است، تنها با پشیمانی توبه اش پذیرفته نمی شود، بلکه باید مالی که تلف کرده با به صاحب اصلی آن برگرداند و یا از او حلالیت بگیرد. بنابراین کسی که گناهی کرده است باید تا جایی که توان دارد، اثرات آن گناه را برطرف کند. در مورد فردی مانند یزید نیز توبه او به پشیمانی از گناه خود و بازگرداندن حق به اهل بیت(علیهم السلام) بود، حکومتی که پدرش غصب کرده بود را باید به اهلش برمی گرداند و در مقابل نیز تسلیم امر امام سجاد(علیه السلام) می شد، حتی اگر امام او را قصاص می کرد. توجه به این نکته لازم است که هر توبه ای باید متناسب با همان گناه باشد، بنابراین منظور از توبه افرادی مانند یزید تنها پشیمانی آنها از گناه نیست که البته حتی به همین مقدار هم آنها از کرده خود پشیمانی نبودند.

اما در مورد آثار وضعی، گاهی با توبه اثرات وضعی گناه نیز از بین می رود؛ مثلا کسی که مرتکب شرب خمر بوده و از گناه خود توبه می کند و دیگر شراب نمی نوشد، اثراتی مانند بداخلاقی یا ضعف قوای فکری که در اثر شرب خمر پدید آمده بود، از بین خواهد رفت. اما برخی اثرات نیز ممکن است باقی بماند و جبران نشود. به همین دلیل کسی که توبه می کند باید توبه اش در حد گناهی که مرتکب شده باشد، مثلا اگر افرادی را گمراه کرده اما الان توبه کرده است، باید تا جایی که می تواند از انحراف بیشتر آن افراد جلوگیری کند و آنها را به اشتباه بودن مسیر گذشته آگاه کند. نکته اساسی در توبه، اصلاح فرد و جامعه است و جلوی انحراف و راه غلط، هر زمان و به هر اندازه که گرفته شود، فرد و جامعه سود می برند و شاید به همین دلیل باشد که خداوند متعال برای هدایت شخصی مانند فرعون، حضرت موسی علیه السلام را فرستاده و می فرماید: «فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى‏»؛ اما به نرمى با او سخن بگوييد شايد متذكّر شود، يا (از خدا) بترسد! (7) یعنی خداوند حتی در صدد اصلاح کسانی مانند فرعون است و اگر نمی خواست او را ببخشد، معنا نداشت کسی را برای هدایت او بفرستد.

نکته آخر اینکه توبه زمانی مورد قبول قرار می گیرد که نشانه های مرگ پدیدار نشده باشد. بنابراین کسی که در حال احتضار است و یک عمر دیگران را آزار و اذیت کرده و می داند که تا لحظاتی دیگر خواهد مُرد، این توبه ارزشی ندارد. مانند توبه فرعون که در حال غرق شدن گفت من به خدای موسی ایمان آوردم: «وَ جاوَزْنا بِبَني‏ إِسْرائيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْياً وَ عَدْواً حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمينَ»؛ (سرانجام) بنى اسرائيل را از دريا [رود عظيم نيل‏] عبور داديم و فرعون و لشكرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند هنگامى كه غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ايمان آوردم كه هيچ معبودى، جز كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان آورده ‏اند، وجود ندارد و من از مسلمين هستم!»(8) این در خواست او به دلیل این آیه شریفه: «وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً»؛ براى كسانى كه كارهاى بد را انجام مى ‏دهند، و هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا مى ‏رسد مى‏ گويد: «الان توبه كردم!» توبه نيست و نه براى كسانى كه در حال كفر از دنيا مى ‏روند اينها كسانى هستند كه عذاب دردناكى برايشان فراهم كرده ‏ايم.(9) مورد قبول قرار نگرفت. اما در بین تمام اقوام گناهکار که مورد خشم و غضب الهی قرار گرفتند، تنها قوم حضرت یونس(علیه السلام) نجات پیدا کرد و آنچه قوم حضرت يونس را از ديگر اقوام ممتاز مى‏ كند اين است كه آنها همه به صورت دسته جمعى ايمان آوردند، آن هم پيش از فرا رسيدن مجازات قطعى پروردگار، در حالى كه در ميان اقوام ديگر گروه زيادى سرسختانه بر مخالفت خود باقى ماندند، تا هنگامى كه فرمان مجازات قطعى پروردگار صادر شد، آنها پس از مشاهده اين عذاب الهى غالبا اظهار ايمان كردند ولى ايمانشان فايده‏ اى نداشت.(10) بنابراین قوم يونس هرگز در برابر مجازات قطعى قرار نگرفته بودند و گرنه توبه آنان نيز پذيرفته نمى ‏شد، بلكه اخطارها و هشدارهايى كه معمولا قبل از مجازات نهايى مى‏ آيد براى آنها به قدر كافى بيدار كننده بود، در حالى كه مثلا فرعونيان بارها اين اخطارها را ديده بودند، (همانند ماجراى طوفان، شپش، ملخ، دگرگونى شديد آب نيل و امثال آن) ولى هيچگاه اين اخطارها را جدى نگرفتند.

پی نوشت ها:
1. فیض کاشانی، ملا محسن، (1415)، تفسیر الصافی، تصحیح حسین اعلمی، دوم، تهران، مکتبه الصدر، ج4، ص326.
2. نساء: 48و116.
3. طباطبایی، سید محمد حسین، (1374)، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوى همدانى سيد محمد باقر، پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم‏، ج‏17، ص 425.
4. زمر: 54.
5. مكارم شيرازي، ناصر،‌ (1374)، تفسير نمونه، اول، تهران، دار الكتب الاسلامية، ج19، ص501.
6. مجلسى، محمدباقر، (1403)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، دوم، بیروت، دار إحياء التراث العربي، ج‏60 ؛ ص280.
7. طه: 44.
8. يونس: 90.
9. نساء: 18.
10. مكارم شيرازي، ناصر،‌ تفسير نمونه، ج‏8، ص: 387.

موضوع قفل شده است