جمع بندی امیدواری دادن بی قید و شرط خداوند

تب‌های اولیه

30 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

فروردین;1019845 نوشت:
در کتابهای بشری، سعی میشه یک قانون و تبصره هاش در کنار هم نوشته بشن و چیزی مثل ناسخ و منسوخ هم نداریم که بخشی از کتاب قانون بخش دیگری را نسخ کنه.

اینکه تبصره های قانون باید همراه با قانون اصلی باشد، یک امر غالبی است که هر در متون دینی اینطور است و هم در قوانین بشری. اما گاهی به دلایلی ابتدا اصل قانون ذکر می شود و بعدا تبصره ها اضافه می شود. مثلا گاهی مجلس کلیات قانونی را تصویب می کند و بعدا در کمیسیون های مربوطه در مورد تبصره ها و استثناها بحث شده و با تصویب مجلس به همان اصل اضافه می شوند. التبه این نحوه قانون گذاری در امور دینی متصور نیست و قانون گذار از ابتدا تمام تبصره ها را می داند ولی آنها را به تدریج اضافه می کند.
نکته دوم اینکه در قانون بشری هم نسخ داریم، همینکه قانون جدید با قانون قبلی تعارض داشته باشد و آنرا کنار بزند، نسخ صدق می کند و حتی گاهی صراحتا قانون جدید برای کنار زدن قانون قبلی مطرح می شود.
نکته دیگر اینکه بنده حرفی از ناسخ و منسوخ نزدم! بلکه بحث تقیید و تخصیص بود و این دو با نسخ خیلی تفاوت دارد... حتی علاوه بر تخصیص و تقیید، گاهی برخی قوانین بر دیگری حکومت دارند. حکومت به این معناست که قانونی جلوی عملی شدن قانون دیگر را در شرایطی می گیرد، اما نه به این معنا که قانون دیگر نسخ شود و کلا از کار بیافتد بلکه به طور موقت قانونی جلوی عملکرد قانون دیگر را می گیرد و در جاهای دیگر همین قانونی که محکوم قانون دیگر است، کارایی دارد.
به عنوان مثال قانون برای هر شهروندی حق ملکیت قائل است اما این قانون در مواردی محکوم قانون دیگری قرار می گیرد و از کارایی می افتد، مانند زمانی که فرد خاصی مضنون جرمی باشد و قاضی حکم تفتیش خانه او را صادر کند، در عین حالی که او حق ملکیت دارد و کسی نباید بدون اجازه او وارد خانه اش شود، با حکم تفتیش این حق به صورت محدود نقض می شود. یا مثلا در غرب حق آزادی انسان محدود می شود به اینکه به دیگران ضرری نزند و آزادی آنها را سلب نکند.
بنابراین در متون دینی هم غالبا تخصیص و تقیید در کنار حکم اصلی است مگر در برخی موارد که مخصص و مقید بعدا می آید همانند قوانین بشری.
[/][/][/]

[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

پارسا مهر;1019859 نوشت:
استاد با این حساب خیلی جاها ممکنه یک مطلبی کلیت داشته باشه ولیما باید بریم کل قران و روایات رو زیر و رو کنیم.بلکه استثنائی چیزی داشته باشه اون مطلب.این کمی عجیب می رسه و تو ذوق می زنه و کار رو سخت می کنه!!!

تو ذوق که نمی زنه! ولی کار رو سخت می کنه...
به همین دلیل کسی که می خواهد چیزی رو به اسلام یا قرآن نسبت بده باید اشراف به کل قرآن و روایات داشته باشد. در غیر اینصورت برداشت او جزئی و ناقص خواهد بود. این مساله در باقی علوم هم صادق است. مثلا کسی که می خواهد نظرات یک فیلسوف یا عارف را منعکس کند، نمی تواند به یک کتاب او استناد کند و دیگر کتابهای او را ندیده باشد. حتی گاهی افراد در طول زندگی خود چندین بار نظر و دیدگاه خود را عوض می کنند و کسی که می خواهد در مورد یک دانشمند نظر بدهد باید از آخرین دیدگاه های او و کتابهای دیگرش اطلاع داشته باشد، چه رسد به کسی که می خواهد در مورد دین نظر بدهد...
[/][/][/]

سلام.
بحث عذاب وجدان ، اینکه شاید عاملی برای توبه باشد اما گاهی مثلا می بینیم افرادی دیگر توانایی کنترل عذاب وجدان را ندارند و حتی دست به انتحار می زنند تا از دست آن خلاص شوند ، شاید خداوند به این دلیل به زبان ساده گفته که باشه خودتونو نکشید بالاخره بخشیده خواهید شد هر کاری که کرده باشید ، نظر شما چیست ؟

عامل;1019830 نوشت:
[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

همانطور که گناهان درجات متفاوتی دارند، توبه نیز به تبع گناه، دارای درجات متفاوتی است.
برای برخی گناهان که پای حق الناس وسط نیست و گناه نیز دارای کفاره و یا جبران عملی نباشد، ممکن است همان پشیمانی کفایت کند، همانطور که امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «كَفَى بِالنَّدَمِ‏ تَوْبَة»؛ پشیمانی برای توبه کافی است.(کافی، ج2، ص426) اما گناهانی که برای آنها جریمه لحاظ شده مانند افطار عمدی روزه ماه رمضان و یا گناهانی که حق دیگری را ضایع کرده است، پشیمانی تنها کفایت نمی کند و به قول شما این اول راه است و در مراحل بعدی باید جبران مافات کند.
بد نیست روایتی از امام صادق(علیه السلام) که در مورد توبه عام وارد شده را خدمت شما عرض کنم:

«حقيقت توبه عوام اينست كه باطن خود را كه از معاصى آلوده و كدر با اشك حسرت و ندامت بشويد، و به تقصير و جنايت خود دائما و در همه حال اعتراف كند، و از صميم دل بر اعمال سوء و غفلت گذشته خود اظهار پشيمانى كند، و پيوسته نسبت به آينده خود ترسناك و مضطرب باشد، و هرگز معصيت و خلاف را كوچك نشمارد، تا موجب جرأت و بى ‏اعتنايى و كسل بودن او گردد و گريه و تأسف را بر آنچه از اطاعات و عبادات او را فوت شده است، ادامه بدهد و نفس خود را از تمايلات نفسانى و خواهشهاى شيطانى باز دارد، و از پروردگار متعال پناه طلبد تا او را در مقام توبه پايدار و ثابت كرده و از برگشت به روش گذشته و أعمال سوء سابق حفظ نمايد. و لازمست خود را در ميدان كوشش و انجام وظائف بندگى تمرين و ممارست بدهد، و آنچه از عبادات و طاعات مفروضه از او فوت شده است بجا آورد، و هر چه از ديگران به ظلم و تجاوز به دست آورده است مسترد سازد. و بايد از همراهان ناشايست كناره ‏گيرى كرده، و شب را به بيدارى و روز را به روزه دارى و امساك از آشاميدن و خوردن به سر ببرد. و پيوسته در انجام امور و عاقبت جريان زندگى خود انديشه و تفكر نموده، و از خداوند متعال يارى بطلبد كه او را در حالات خوشى و گشادگى و در موارد گرفتارى و ناراحتى توفيق استقامت عطا فرمايد».(مصباح الشریعه، ص97و98)

گاهی با توبه اثرات وضعی گناه نیز از بین می رود؛ مثلا کسی که مرتکب شرب خمر بوده و از گناه خود توبه می کند و دیگر شراب نمی نوشد، اثراتی مانند بداخلاقی یا ضعف قوای فکری که در اثر شرب خمر پدید آمده بود، از بین خواهد رفت. اما برخی اثرات نیز ممکن است باقی بماند و جبران نشود. به همین دلیل کسی که توبه می کند باید توبه اش در حد گناهی که مرتکب شده باشد، مثلا اگر افرادی را گمراه کرده اما الان توبه کرده است، باید تا جایی که می تواند از انحراف بیشتر آن افراد جلوگیری کند و آنها را به اشتباه بودن مسیر گذشته آگاه کند.

نکته اساسی در توبه اصلاح فرد و جامعه است و جلوی انحراف و راه غلط را هر زمانی و به هر اندازه ای که بگیریم، فرد و جامعه سود می برند و شاید به همین دلیل باشد که خداوند متعال برای هدایت شخصی مانند فرعون، حضرت موسی علیه السلام را می فرستد و می فرماید: «فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى‏»؛ اما به نرمى با او سخن بگوييد شايد متذكّر شود، يا (از خدا) بترسد! (طه: 44) یعنی خداوند حتی در صدد اصلاح کسانی مانند فرعون است و اگر نمی خواست او را ببخشد، معنا نداشت کسی را برای هدایت او بفرستد.

[/][/][/]

نکته ای که من اینجا بهش پی بردم ( دیر پی بردم ) زندگی اجتماعی انسان و روابطش و اثرگذاریش نه تنها مفید و سودمند نیست بلکه بسیار هم خطرناک است !! خطری که انسان دارد هیچ چیز دیگری ندارد. با این حساب زندگی در انزوا از برخوردهای اجتماعی به نظر بهتر است.

عامل;1019960 نوشت:
تو ذوق که نمی زنه! ولی کار رو سخت می کنه...

هم کار سخت شده و هم اختلاف نظر و اختلاف تفاسیر به وجود اومده.

در کتابهای بشری، وقتی قانونی تبصره می خورده، تبصره اش کنار خودش نوشته میشه تا از سردرگمی جلوگیری بشه.
وقتی هم که قانونی نسخ میشه، یا از اون کتاب حذف میشه یا اینکه کنارش ذکر میشه که این قانون نسخ شده.

اما کتابهای دینی، این نظم و ترتیب رو ندارند.

شاید حکمتی در اون بوده ...

[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

دلسوخته;1019986 نوشت:
زندگی اجتماعی انسان و روابطش و اثرگذاریش نه تنها مفید و سودمند نیست بلکه بسیار هم خطرناک است !! خطری که انسان دارد هیچ چیز دیگری ندارد. با این حساب زندگی در انزوا از برخوردهای اجتماعی به نظر بهتر است.

انسان بالطبع موجودی اجتماعی است.
اجتماعی زندگی کردن هم مانند تیغ دولبه است! اگر درست استفاده کنیم، مفید است و اگر غلط استفاده کنیم به ضرر ماست.
در همین اجتماع می توان با هدایت دیگران، زندگی ابدی خوبی برای آنها رقم زد و یا با نجات جان یک نفر، زندگی دوباره ای به او بخشید و البته در همین اجتماع هم می توان عمر دیگران را تباه کرد یا حتی کسی را از زندگی محروم نمود...
بنابراین بستگی به خود ما دارد که چطور از این فرصت استفاده کنیم...
[/][/][/]

سلام.
البته من اینو یه تاپیک جدا زدم براش مثلا در آیه زیر :
[SPOILER]
پذیرش توبه از سوى خدا، تنها براى کسانى است که کار بدى را از روى جهالت انجام مى دهند و سپس به زودى توبه مى کنند ، خداوند توبه چنین اشخاصى را مى پذیرد و خدا دانا و حکیم است».
[/SPOILER]

اینکه چه جهلی مورد نظر هست ؟
جاهل قاصر و مقصر کدومشون شرایط قبولی رو دارند ؟
مستضعف فکری نوعی جاهل محسوب میشه ؟ کسی که به عواقب گناه آشنا نباشه مستضعف فکری محسوب میشه ؟

و یک نکته ی دیگری که من سوال دارم و البته خودتان هم اشاره کردید در چند پست قبل بحث آثار ماتاخر هست. چیزی که من‌ مطالعه کردم :

اعمال ما تأخر كارهايى است كه آثار آن در افراد ديگر خواه كم باشند يا زياد، تأثير مي گذارد، آنان حرف ها، اصطلاحات، اخلاق، رفتار يا روش او را تقليد، تكرار و دنبال مي كنند، گاهي تأثير گذاري آن در حدي است كه به صورت يك فرهنگ در مي آيد، حتي آثار (خير و بركت، و يا شر و زيان و گناه) آن بعد از مرگ انسان نيز ادامه دارد. مانند كتاب، فيلم، اختراعات، ترويج يك شيوه و رفتار و اخلاق خوب يا بد، تربيت فرزندان يا شاگردان بر اساس اصول تربيتي صحيح و هماهنگ با موازين ديني يا نا صحيح و برخلاف موازين اخلاق و دين.

در سورة قیامت آمده است‌:"یُنَبَّؤُاْ الاْ ؟ًِنسَـَن‌ُ یَوْمَغ‌ذِم بِمَا قَدَّم‌َ وَ أَخَّرَ ؛(قیامه‌،13) روز قیامت‌، انسان آگاه می‌شود به آن چه جلو و آخر فرستاده‌."
هم چنین در سوره حشر می‌خوانیم‌:"یَـََّأَیُّهَا الَّذِین‌َ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّه‌َ وَلْتَنظُرْ نَفْس‌ٌ مَّا قَدَّمَت‌ْ لِغَد؛(حشر،18) ای مؤمنین‌!از خدا بترسید و هر نفسی بنگرد، تا چه عملی برای فردای قیامت خود پیش فرستاده‌."

به نظر می رسد این وعده ی آمرزش خداوند تنها فقط برای آثار ماتقدم است و آثار ماتاخر توانایی جبران شدن ندارند و توفیق جبران برای هر کسی پیش نمی آید.

مثلا من الان مهندس هستم و چیزی به وجود بیاورم و استفاده ی مثبت و منفی داشته باشد گناهکارم ؟

سلام

دلسوخته;1020102 نوشت:
اینکه چه جهلی مورد نظر هست ؟
جاهل قاصر و مقصر کدومشون شرایط قبولی رو دارند ؟
مستضعف فکری نوعی جاهل محسوب میشه ؟ کسی که به عواقب گناه آشنا نباشه مستضعف فکری محسوب میشه ؟

ظاهرا منظور از جهل، غلبه هوای نفس بر عقل باشد:
كلمه "جهل" و مشتقات آن گرچه به معانى گوناگونى آمده است ولى از قرائن استفاده مى ‏شود كه منظور از آن در آيه مورد بحث طغيان غرائز و تسلط هوسهاى سركش و چيره شدن آنها بر نيروى عقل و ايمان است، و در اين حالت، علم و دانش انسان به گناه گرچه از بين نمى ‏رود اما تحت تاثير آن غرائز سركش قرار گرفته و عملا بى اثر مى ‏گردد، و هنگامى كه علم اثر خود را از دست داد، عملا با جهل و نادانى برابر خواهد بود.(تفسير نمونه، ج‏3، ص: 313)
این مطلب در روایات هم مورد اشاره قرار گرفته است؛ امام سجاد ع در دعاى ابو حمزه می فرماید: «الهى لم اعصك حين عصيتك و انا بربوبيتك جاحد و لا بامرك مستخف و لا لعقوبتك متعرض و لا لوعيدك متهاون لكن خطيئة عرضت و سولت لى نفسى و غلبنى هواى»؛ خداى من هنگامى كه به معصيت تو پرداختم اقدام به گناه از راه انكار خداونديت نكردم و نه بخاطر خفيف شمردن امر تو بود و نه مجازات ترا كم اهميت گرفتم و نسبت به آن بى اعتنا بودم و نه وعده كيفرت را سبك شمردم بلكه خطايى بود كه در برابر من قرار گرفت و نفس اماره، حق را بر من مشتبه كرد و هوى و هوس بر من چيره شد.
این مساله را مد نظر داشته باشید که توبه برای عموم گناهان است، حتی شرک! مسلما مسلمانی که جاهل مقصر است، جرمی کمتر از شرک دارد و هرگاه به خطای خود پی ببرد و توبه کند، توبه اش پذیرفته است.
آگاهی نداشتن از عواقب گناه، ممکن است از استضعاف فکری نشات بگیرد و ممکن است از یک جاهل مقصر سر بزند.
در هر حال چه انسان جاهل قاصر باشد و چه مقصر، اگر توبه حقیقی کند، توبه اش با توجه به عمومیت پذیرش توبه، مقبول است.

[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]اما در این مورد:

دلسوخته;1020203 نوشت:
به نظر می رسد این وعده ی آمرزش خداوند تنها فقط برای آثار ماتقدم است و آثار ماتاخر توانایی جبران شدن ندارند و توفیق جبران برای هر کسی پیش نمی آید.

عمومیت آیات و روایات، حتی آثار ماتاخر را هم شامل می شوند و اگر شامل نمی شدند، امید بخشی خود را از دست می دادند: «إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً»؛ مگر كساني كه از گناه توبه كنند و با ايمان به خدا عمل صالح به جاي آورند. پس خدا گناهان آنان را به ثواب و كارهاي نيكو تبديل مي گرداند. (زيرا )خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.(فرقان: 70)
البته این به معنای بی تفاوتی نسبت به آثار ماتاخر نیست و انسان تا جایی که توانایی دارد باید این آثار را برطرف کند، اما اگر از توان او خارج باشد و در عین حال از کرده خود پشیمان باشد، خداوند به دیده رحمت به او خواهد نگریست.
نکته ای که نباید از آن غفلت کرد، این است که بالاخره توبه برای جبران گذشته است و به هر میزان که انسان جلوی شر و بدی را بگیرد، سود است، حتی اگر نتواند آثار کار خود را پاک کند، بالاخره گناه خود را سبک کرده و مسلما بهتر از این است که توبه نکند.

دلسوخته;1020203 نوشت:
مثلا من الان مهندس هستم و چیزی به وجود بیاورم و استفاده ی مثبت و منفی داشته باشد گناهکارم ؟

از نظر فقهی وسیله ای که دو نحوه کاربرد داشته باشد، به شرطی که جنبه منفی غلبه نداشته باشد، ساخت و فروشش اشکال ندارد.
[/][/][/]
موضوع قفل شده است