جمع بندی امکان چند خدایی در قرآن!

تب‌های اولیه

27 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با نام و یاد دوست


کارشناس بحث: استاد میقات


«لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُون‏»

اگر در آسمان و زمين، جز «اللَّه» خدايان ديگرى بود، فاسد مى ‏شدند (و نظام جهان به هم مى ‏خورد). منزه است خداوند پروردگار عرش، از توصيفى كه آنها مى‏ كنند. (انبیاء، 22)

با سلام و درود

بله، بت پرستان نیز به این که «الله» خالق و آفریدگار همه مخلوقات است، معتقد بودند؛ و قرآن به این مطلب تصریح دارد:

«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُون‏»؛ و اگر از آنها بپرسى چه كسى آنان را آفريده، قطعاً مى ‏گويند: خدا پس چگونه از عبادت او منحرف مى‏ شوند؟! (زخرف، 87)

«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزيزُ الْعَليم»؛ هر گاه از آنان بپرسى: چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است؟ مسلّماً مى ‏گويند: خداوند قادر و دانا آنها را آفريده است. (زخرف، 9)

عقیده انحرافی و اشتباه بت پرستان این بود که قائل به ربّ و معبودهای متعدد بوده و معتقد بودند آن معبودها در رتبه پایین تر از «الله» قرار دارند و لذا می توانند آنان معبودها را مورد پرستش قرار دهند.

آیه شریفه فوق (انبیاء، 22) این عقیده باطل را مردود می داند.

علامه طباطبایی در این زمینه می آورد:

نزاع ميان بت ‏پرستان و موحدين در يگانگى معبود و تعدد آن نيست. در اين كه واجب الوجود، موجود بالذات است كه وجودش از خودش، و وجود تمامى موجودات از او است و يكى است، هيچ اختلافى نيست، بت ‏پرستان نيز آن را قبول دارند.

اختلاف و نزاعى كه هست در "إله" به معناى رب و معبود است، كه بت ‏پرست‏ ها بر آن شده‏ اند كه تدبير عالم با طبقاتى كه در اجزاى آن هست از ناحيه آفريدگار عالم به موجوداتى شريف و مقرب درگاه او واگذار شده، كه به همين جهت ما بايد آن ها را بپرستيم، تا براى ما شفيع درگاه خدا شوند، و ما را به درگاه او قدمى نزديک تر كنند، مانند ربّ آسمان ها، و ربّ زمين، و ربّ انسان، و هم چنين ارباب هاى ديگر، و اين ها "إله" مخلوقاتند، و خدا "إله" آن ها و آفريدگار همه موجودات. (ر.ک: ترجمه الميزان، ج ‏14، ص 374)

با سلام ببخشید منظورم رو درست منتقل نکردم.منظور من این بود که چرا با وجود چند معبود لزوما نظم باید بهم بخورد؟ممکن است معبودها با هم هماهنگ باشند و اختلافشان فقط در تعددشان باشد.

[="Tahoma"][="3"]

محمد132;539302 نوشت:
با سلام ببخشید منظورم رو درست منتقل نکردم.منظور من این بود که چرا با وجود چند معبود لزوما نظم باید بهم بخورد؟ممکن است معبودها با هم هماهنگ باشند و اختلافشان فقط در تعددشان باشد.

با سلام و درود

چنین چیزی نمی شود زیرا اولا با توحید و یگانگی خدا، سازگار نیست، و قرآن تصریح دارد که خداوند، یکتا و یگانه است:
«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد»؛ بگو: خداوند، يكتا و يگانه است. (اخلاص، 1)

هم چنین قرآن به صراحت مبی فرماید خداوند هیچ شبیه و شریکی ندارد:
«وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ»؛ و براى او هيچگاه شبيه و مانندى نبوده است. (اخلاص، 4)

در ثانی در علم فلسفه و کلام بیان شده که این دوئیت و دو تا بودن، لازمه اش تفاوت داشتن است، و الا دوئیت معنا ندارد. لذا این که چند معبود باشند که هیچ تمایز و تفاوتی با هم نداشته باشند، متصور نیست.

پس لازمه تصور دو یا چند خدایی، تفاوت و تمایز داشتن آن ها است. و تفاوت داشتن، منجر به تفاوت اراده و تصمیم در اداره عالم می شود، و این موجب بی نظمی و فساد و تباهی است.

در تفسیر نمونه آمده:
دليلى كه براى توحيد و نفى آلهه در آيه فوق، آمده است، در عين سادگى و روشنى، يكى از براهين دقيق فلسفى در اين زمينه است كه دانشمندان از آن، به عنوان "برهان تمانع" ياد مى ‏كنند، خلاصه اين برهان را چنين مى‏ توان بيان كرد:

ما بدون شك نظام واحدى را در اين جهان حكمفرما مى ‏بينيم، نظامى كه در همه جهات هماهنگ است، قوانينش ثابت و در آسمان و زمين جارى است، برنامه‏ هايش با هم منطبق، و اجزايش متناسب است.

اين هماهنگى قوانين و نظامات آفرينش از اين حكايت مى ‏كند كه از مبدء واحدى سرچشمه گرفته است چرا كه اگر مبدء ها متعدد بود و دو يا چند اراده در عالم حاكم بود، هر يک اقتضايى داشت و هر كدام اثر ديگرى را خنثى مى ‏كرد، و سرانجام همان چيزى كه قرآن از آن تعبير به "فساد" مى ‏كند در عالم به وضوح ديده مى ‏شد.(ر.ک: تفسير نمونه، ج ‏13، ص 381)

بیانی دیگر:
اگر با خداوند سبحان خداى ديگرى بود، هر دو قديم بودند، و صفت قِدم از اخص صفات است، و اشتراک در اين صفت موجب تماثل آن ها مى ‏شود. پس بايد هر دو عالم و قادر وحى باشند.
و حق هر قادرى اين است كه بتواند ضد چيزى كه ديگرى اراده كرده است، اراده كند. مثل مرگ و حيات و حركت و سكون و فقر و ثروت و ...؛ (يعنى يكى مرگ كسى را و ديگرى حيات او را و ... اراده كند)
در اين صورت يا مراد هر دو حاصل مى ‏شود، كه محال است.
يا مراد هيچ يک حاصل نمي شود كه اين هم با قادر بودن منافات دارد.
يا مراد يكى حاصل مى‏ شود و مراد ديگرى حاصل نمی شود، كه در اين صورت يكى از آن ها قادر نيست.
بنا بر اين جايز نيست كه خدا بيشتر از يكى باشد. (مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏7، ص 70)[/][/]

[="Tahoma"][="3"]روایت:

"فِي حَدِيثِ الزِّنْدِيقِ الَّذِي أَتَى أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَكَانَ مِنْ قَوْلِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) لَهُ لَا يَخْلُو قَوْلُكَ إِنَّهُمَا اثْنَانِ مِنْ أَنْ يَكُونَا قَدِيمَيْنِ قَوِيَّيْنِ أَوْ يَكُونَا ضَعِيفَيْنِ أَوْ يَكُونَ أَحَدُهُمَا قَوِيّاً وَ الْآخَرُ ضَعِيفاً فَإِنْ كَانَا قَوِيَّيْنِ فَلِمَ لَا يَدْفَعُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا صَاحِبَهُ وَ يَتَفَرَّدُ بِالتَّدْبِيرِ وَ إِنْ زَعَمْتَ أَنَّ أَحَدَهُمَا قَوِيٌّ وَ الْآخَرَ ضَعِيفٌ ثَبَتَ أَنَّهُ وَاحِدٌ كَمَا نَقُولُ لِلْعَجْزِ الظَّاهِرِ فِي الثَّانِي وَ إِنْ قُلْتَ إِنَّهُمَا اثْنَانِ لَمْ يَخْلُ مِنْ أَنْ يَكُونَا مُتَّفِقَيْنِ مِنْ كُلِّ جِهَةٍ أَوْ مُفْتَرِقَيْنِ مِنْ كُلِّ جِهَةٍ فَلَمَّا رَأَيْنَا الْخَلْقَ مُنْتَظِماً وَ الْفَلَكَ جَارِياً وَ اخْتِلَافَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ دَلَّ صِحَّةُ الْأَمْرِ وَ التَّدْبِيرِ وَ ائْتِلَافُ الْأَمْرِ عَلَى أَنَّ الْمُدَبِّرَ وَاحِدٌ ثُمَّ يَلْزَمُكَ إِنِ ادَّعَيْتَ اثْنَيْنِ فَلَا بُدَّ مِنْ فُرْجَةٍ بَيْنَهُمَا حَتَّى يَكُونَا اثْنَيْنِ فَصَارَتِ الْفُرْجَةُ ثَالِثاً بَيْنَهُمَا قَدِيماً مَعَهُمَا فَيَلْزَمُكَ ثَلَاثَةٌ فَإِنِ ادَّعَيْتَ ثَلَاثَةً لَزِمَكَ مَا قُلْنَا فِي الِاثْنَيْنِ حَتَّى يَكُونَ بَيْنَهُمْ فُرْجَتَانِ فَيَكُونَ خَمْساً ثُمَّ يَتَنَاهَى فِي الْعَدَدِ إِلَى مَا لَا نِهَايَةَ فِي الْكَثْرَة"

در حديث آمده، زنديقى(کافری) نزد امام صادق علیه السلام آمد. امام به او فرمود: آن دو خدا كه تو به آن ها معترفى از دو حال بيرون نيست يا هر دو قوى هستند، يا هر دو ضعيف، يا يكى قوى است و ديگرى ضعيف.
اگر هر دو قوى هستند چرا با هم نبرد نمى ‏كنند تا يكى آن ديگرى را از فرمانروايى طرد كند و خود به تنهايى زمام امور را به دست گيرد.
اگر مى ‏پندارى كه يكى قوى و ديگرى ضعيف است ثابت شد كه خدا يكى بيش نيست آن چنان كه ما مى‏گوييم، زيرا ناتوانى آن ديگر آشكار است و خدايى را نشايد.
و اگر بگويى كه آن دو از هر نظر متفق ‏اند يا از هر نظر مختلف ‏اند پس وقتى كه آفرينش را منظم مى ‏بينيم و فلك را در رفتار و شب و روز را مى ‏بينيم و ماه و آفتاب را كه با نظمى خاص در آمد و شد و حركت ‏اند صحت امر و تدبير دلالت مى ‏كند كه مدبر يكى است.
ولى اگر تو مدعى به دو تا شوى بايد ميان آن دو فرجه‏ اى باشد كه بتوان گفت آن ها دو تا هستند، پس آن فرجه هم كه ميان آن ها است بايد مانند آن ها قديم باشد، پس به جاى دو تا سه تا لازم مى ‏آيد.
اگر بگويى سه تا هستند همان ايرادها كه در دو تا بودن خدا وارد بود باز هم وارد است و بايد ميان آن ها دو فرجه باشد، پس تعداد قديم ‏ها به پنج مى ‏رسد، و اين امر تا بى ‏نهايت تواند بود. (كافي، کلینی، ج ‏1، ص 80، ح 5؛ توحيد، صدوق، ص 243، ح 1)[/][/]

[="Tahoma"][="3"]
نکته:

ممکن است گفته شود ما خدایان متعددی را فرض می کنیم که صاحب حکمت بوده و وقتی یکی چیزی را اراده کند، دیگران خلاف آن را اراده نمی کنند تا فساد پیش بیاید.

به بیان دیگر؛ هر چه يكى از آن ها اراده كند، مطابق حكمت است و بنا بر اين خداى ديگر نيز همان را اراده می كند. لذا فساد پیش نمی آید.

پاسخ این است که سخن ما در باره صحت تمانع است نه وقوع تمانع؛ و صحت تمانع در دلالت بر عدم جواز تعدد خدايان كافى است. زيرا دلالت دارد بر اين كه يكى از آن ها قدرتش محدود و متناهى است و نمی تواند خدا باشد.(مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏7، ص 70)

به بیانی ساده تر؛ حكيم بودن آن ها، تعدد آن ها را از بين نمى ‏برد، هنگامى كه بگوئيم آن ها متعددند، مفهومش اين است كه از هر نظر يكى نيستند، چرا كه اگر از تمام جهات يكى بودند، يک خدا مى‏ شدند، بنا بر اين هر جا تعدد است حتما تفاوت ها و اختلافاتى وجود دارد، كه خواه ‏نا خواه در اراده و عمل اثر مى ‏گذارد و جهان هستى را به هرج و مرج و فساد مى ‏كشاند.(تفسير نمونه، ج ‏13، ص 383)[/][/]

میقات;539280 نوشت:
«لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُون‏»
اگر در آسمان و زمين، جز «اللَّه» خدايان ديگرى بود، فاسد مى ‏شدند (و نظام جهان به هم مى ‏خورد). منزه است خداوند پروردگار عرش، از توصيفى كه آنها مى‏ كنند. (انبیاء، 22)

با سلام و درود

بله، بت پرستان نیز به این که «الله» خالق و آفریدگار همه مخلوقات است، معتقد بودند؛ و قرآن به این مطلب تصریح دارد:

«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُون‏»؛ و اگر از آنها بپرسى چه كسى آنان را آفريده، قطعاً مى ‏گويند: خدا پس چگونه از عبادت او منحرف مى‏ شوند؟! (زخرف، 87)

«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزيزُ الْعَليم»؛ هر گاه از آنان بپرسى: چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است؟ مسلّماً مى ‏گويند: خداوند قادر و دانا آنها را آفريده است. (زخرف، 9)

عقیده انحرافی و اشتباه بت پرستان این بود که قائل به ربّ و معبودهای متعدد بوده و معتقد بودند آن معبودها در رتبه پایین تر از «الله» قرار دارند و لذا می توانند آنان معبودها را مورد پرستش قرار دهند.

آیه شریفه فوق (انبیاء، 22) این عقیده باطل را مردود می داند.

علامه طباطبایی در این زمینه می آورد:

نزاع ميان بت ‏پرستان و موحدين در يگانگى معبود و تعدد آن نيست. در اين كه واجب الوجود، موجود بالذات است كه وجودش از خودش، و وجود تمامى موجودات از او است و يكى است، هيچ اختلافى نيست، بت ‏پرستان نيز آن را قبول دارند.

اختلاف و نزاعى كه هست در "إله" به معناى رب و معبود است، كه بت ‏پرست‏ ها بر آن شده‏ اند كه تدبير عالم با طبقاتى كه در اجزاى آن هست از ناحيه آفريدگار عالم به موجوداتى شريف و مقرب درگاه او واگذار شده، كه به همين جهت ما بايد آن ها را بپرستيم، تا براى ما شفيع درگاه خدا شوند، و ما را به درگاه او قدمى نزديک تر كنند، مانند ربّ آسمان ها، و ربّ زمين، و ربّ انسان، و هم چنين ارباب هاى ديگر، و اين ها "إله" مخلوقاتند، و خدا "إله" آن ها و آفريدگار همه موجودات. (ر.ک: ترجمه الميزان، ج ‏14، ص 374)

سلام علیکم ایا ما شیعیان چنین عقیده ای نداریم؟

[="Tahoma"][="3"]

فدایی امام نقی;540073 نوشت:
سلام علیکم ایا ما شیعیان چنین عقیده ای نداریم؟

با سلام و درود

مگر شیعیان، برای غیر خدا، عبودیت قائل بوده و غیر خدا را نیز می پرستند؟؟!![/][/]

[="3"]

محمد132;539302 نوشت:
با سلام ببخشید منظورم رو درست منتقل نکردم.منظور من این بود که چرا با وجود چند معبود لزوما نظم باید بهم بخورد؟ممکن است معبودها با هم هماهنگ باشند و اختلافشان فقط در تعددشان باشد.

سلام علیکم،
به همین دلیل ساده که یک باغ با دو باغبان هرگز نظم یکنوانختی نخواهد داشت، اگر بفرمایید خوب ممکن است آنها با هم همکاری کنند خواهیم گفت این تنها در صورتی ممکن است که هر دو از یک نقشه تبعیت کنند برای گلکاری و درختکاری و در نهایت اراده‌ی مستقل یکی بیشتر نباید باشد ... نقشه باید یکی باشد ... دو باغبان اگر به معنای دو اراده و دو نقشه باشد ایجاد فساد می‌کند ... همانطور که دو آشپز آش را یا شور می‌کنند و یا بی‌نمک.
واجب‌الوجود موجودی است که استقلال در وجودش دارد و اراده و مشیت و ... هم از شؤن وجودی هر وجودی است و دو واجب‌الوجود در مقیاس جهان خلقت ایجاد فساد می‌کند ... اگرچه در مقیاس خدایی خودشان هم تناقض دیگری پیش می‌آید ... کافی است ابتدا با توجه به تعریف واجب‌الوجود بودن بسیط بودن واجب‌الوجود را اثبات کنید (نفی هرگونه ماهیت از آنها) و سپس توجه کنید که واجب‌الوجود بستری برای وجود داشتن هم نمی‌تواند داشته باشد (مثل زمان و مکان) و در نتیجه هیچ دو واجب‌الوجودی نمی‌توانند وجود داشته باشند مگراینکه یکی باشند، چون ماهیتی ندارند و بستر متفاوتی هم ندارند و در نتیجه هیچ نقطه‌ی تمایزی بین آنها نمی‌شود سراغ پیدا کرد.

یا علی[/]

محمد132;539302 نوشت:
با سلام ببخشید منظورم رو درست منتقل نکردم.منظور من این بود که چرا با وجود چند معبود لزوما نظم باید بهم بخورد؟ممکن است معبودها با هم هماهنگ باشند و اختلافشان فقط در تعددشان باشد.

من هم یه مدت همین فکر شما رو داشتم ولی باید این رو در نظر بگیرید که اگر شما در کامل بودن خدا شک ندارید پس نمیشه اسم چند خدا رو......خدا گذاشت هر چیزی که دو تا میشه یعنی یکی از آنها چیزی داره که آن یکی نداره و دیگری چیزی داره که آن یکی ازش بی بهره هست این نداشتن ها دلیل بر نقص هست و خدایی که ناقص باشه خدا نیست چون همه ی ما نیز ناقصیم .و این وصیت امام علی ع رو به فرزندشون فراموش نکنید که میفرمایند:پسرم اگر خدا شریکی داشت پیامبران او نیز به سوی تو می آمدند و آثار قدرتش را می دیدی و کردار و صفاتش را میشناختی اما خدا.خدایی است یگانه همانگونه که خود تو صیف کرد...... این سخن از نامه31 نهج البلاغه هست و اگر این کتاب ارزش مند رو مطالعه کرده باشید به عظمت و هوشمندی این صدیق الکبیر پی میبرید و متوجه هستید که امام صدیق و قرآن ناطق هست و در سینه ایشون علم غیب اکتسابی جای داره پس وقتی چنین فرد زیرک و باهوشی که باب العلم هست پی برده که لا الله الا الله ما با این فهم کم کی باشیم...... :ok:

میقات;539280 نوشت:
«لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُون‏»
اگر در آسمان و زمين، جز «اللَّه» خدايان ديگرى بود، فاسد مى ‏شدند (و نظام جهان به هم مى ‏خورد)
سلام بر همگی یه سوال فنی ام برای من پیش اومد....می دانیم خدای جز الله نیست و اصلا بی معنی است چنین چیزی.... خب مثال را دقت کنید من یک انسانم و مثلا می گویم برادری ندارم بعد یک نفر می گوید نه تو شاید برادر داشته باشی و بی خبر باشی از او....بعد من وقتی مطمئنم برادر ندارم برای اثبات بگویم ببین اگه برادر داشتم الان مثلا میومد سر ارث و میراث با من جنگ می کرد..و بین ما فساد میشد...ایا این دلیل اصلا بی پایه و اساس نیست اصلا طرف میخنده میگه دعوا سر ارث و میراث و بهم خوردن بین شما چه ربطی به وجود داشتن و نداشتن برادرت دارد/ از طرفی چرا خدا وقتی مطمئن است خدایی جز او نیست و بی معنی است چنین مطلبی چرا پشتش میگه اگه بود اسمان و زمین فاسد می شد/ مثل این می مونه که من شک دارم در داشتن و نداشتن برادر ولی چون بیشتر قبول دارم می گم نه برادری ندارم اما اگه داشتمم هیچ سهمی از ارث نمی بره.....اما در مورد اینکه اگر بودند اسمان و زمین را فساد بر می داشت خب الان که نیستند اسمان ها و زمین را فساد برداشته چه برسه باشن:Nishkhand:

علیا;541400 نوشت:
هر چیزی که دو تا میشه یعنی یکی از آنها چیزی داره که آن یکی نداره و دیگری چیزی داره که آن یکی ازش بی بهره هست این نداشتن ها دلیل بر نقص هست و خدایی که ناقص باشه خدا نیست
هرچیزی اشتباهه...مثلا الان یک فایل رو از کامپیوتر خودتون کپی کنید بعد پیست کنید کاملا با هم برابرند و یکی هستند اگرم بخاطر زمان تولیدشون بگی فقط کافیه از دوتا فایل یکسان کپی بگیرید بعد پیست رو بزنید دو تا فایل همزمان تولید شده که کاملا شبیه یگدیرند و هیچ نقص و کمبود و تفاوتی از یکدیگر ندارند البته شاید بگید دیگری چپه و دیگری سمت راست که اونم قابل حله و نقص نیست کافیه جابجاشون کنی البته شاید بازم بگی همزمان نمیشه هر دو چپ باشند یا هر دو راست یعنی بازم تفاوت مکان و زمان دارند که اونم میشه حل باشه چون ان دو عین همدیگرند پس یکی چپه دیگری راست یعنی همون است که یکی راسته دیگری چپ و فرقی نداره....

علیا;541400 نوشت:
و این وصیت امام علی ع رو به فرزندشون فراموش نکنید که میفرمایند:پسرم اگر خدا شریکی داشت پیامبران او نیز به سوی تو می آمدند و آثار قدرتش را می دیدی و کردار و صفاتش را میشناختی
اما در این مورد بهتره بگم این دلیل حضرت علی ع بسیار زیبا و قوی است اما محکم و یقین اور نیست چون میگیم دوست نداشته پیامبراشو بفرسته مگه خدا موقعی خداست که پیامبر بفرسته یا اینکه هر دو خدا پیامبرانشون یکسان است و چون دو خدا مثلا عین یکدیگرند پیامبرانشون فقط از یک خدا نام می برند و به انها من می گویند مثل اوردن چندین بار کلمه ما در قران بجای من از جانب خدا....اما از طرفی می گیم دو تا خداست یکی از خداها دست به خلقت زده و پیامبراشو برای مخلوقاتش فرستاده خدای دیگری مثل حالت قبل این خدا کاری نکرده فعلا خلقتی نکرده و پیامبری هم نفرستاده.....با زبون روزه چه جملات شرک اوری میگم...نعوذ بالله من مشرک نیستما در عین که لا اله الا الله شکی ندارم اما دارم براهینی که محکم نیستند رو که برای نفی چند خدایی صورت گرفته رو رد می کنم....چون انسان باید حقیقت رو فریاد بزنه و در برابرش زانو بزنه ...من بیقین بی شک وجود یگانه معبود عوالم یعنی الله رسیدم و داد می زنم این حقیقت رو...من به این حقیقت نرسیدم مگر اینکه هرجا حقیقت رو می دیدم چه ضد من باشه چه با من باشه بی چون و چرا می پذیرفتمش...لذا در این برهان ها که برای رد چند خدایی بکار برده شده نیز تنها قصد من این است که بگویم اینها دلیل محکمی هستند اما یقین اور و مطمئن بی شک نیستند بنابراین خدایی نکرده امیدوارم موجب گمراهی در کسی نشده باشم...انسان تا با شبهات خود دوست نشود و انها را باور نکند و صحبت های انان را گوش نکند هرگز روی حقیقت را نخواهد دید کسی به درجه یقین نخواهد رسید مگر اینکه ابتدای کار در وجود هر چیزی و در حق و باطل بودن هر چیزی شک کند

نه اصلا داشتن همانند خودش نقصه و خدایی که ناقصه خدا نیست این همانندی که میگم همون فایل کپی شده ی شماست و تا اونجایی که شنیدم چون جبرایل پیام رو از طرف خدا میرسونده ما رو برای احترام میگه بعدشم مگه میشه دو تا خدا پیامبران یکسان بفرستند و او ن پیامبران فقط یکیشونو تبلیغ کنن و بگن لا الله الا الله؟؟؟؟؟؟؟و دیگه اینکه از چه برهانی که مجکم نیست حرف میزنید امام علی صدیق الکبیر هستن و قرآن ناطق یعنی همین قرآنی که داریم ازش مطالبی رو بیرون میکشیم در سینه امامی جای داره که به انداره ی اینکه قرآن برهان محکمه حرف این بزرگوار هم همینطئور......

[="Tahoma"][="3"]

nothing;541434 نوشت:
سلام بر همگی یه سوال فنی ام برای من پیش اومد....می دانیم خدای جز الله نیست و اصلا بی معنی است چنین چیزی.... خب مثال را دقت کنید من یک انسانم و مثلا می گویم برادری ندارم بعد یک نفر می گوید نه تو شاید برادر داشته باشی و بی خبر باشی از او....بعد من وقتی مطمئنم برادر ندارم برای اثبات بگویم ببین اگه برادر داشتم الان مثلا میومد سر ارث و میراث با من جنگ می کرد..و بین ما فساد میشد...ایا این دلیل اصلا بی پایه و اساس نیست اصلا طرف میخنده میگه دعوا سر ارث و میراث و بهم خوردن بین شما چه ربطی به وجود داشتن و نداشتن برادرت دارد/ از طرفی چرا خدا وقتی مطمئن است خدایی جز او نیست و بی معنی است چنین مطلبی چرا پشتش میگه اگه بود اسمان و زمین فاسد می شد/ مثل این می مونه که من شک دارم در داشتن و نداشتن برادر ولی چون بیشتر قبول دارم می گم نه برادری ندارم اما اگه داشتمم هیچ سهمی از ارث نمی بره.....اما در مورد اینکه اگر بودند اسمان و زمین را فساد بر می داشت خب الان که نیستند اسمان ها و زمین را فساد برداشته چه برسه باشن:Nishkhand:

با سلام و درود

اگر کسی برای اثبات نداشتن برادر، این را بگوید و از روی یقین باشد، بله این می تواند در حد استدلال و برای انسان ها، استدلال خوبی باشد. البته در صورتی که از روی شک باشد، دیگر نمی توان آن استدلال را در این جا پذیرفت زیرا در مورد خداوند دیگر مطرح نمی شود.

اما با این حال این مثال در این جا وارد نیست زیرا شما می توانید برادری داشته باشید در آن سر عالم و یا در شهر دیگری که هیچ ارتباط و تداخلی هم با زندگی شما ندارد، او برای خودش شهری دارد و شما هم برای خودتان؛ در صورتی که برای خدا نمی توان چنین چیزی را تصور کرد، یعنی نمی توانید خدایی را تصور کنید که خدا باشد ولی خدائیش محدود به منطقه خاصی باشد.

اگر اینطور شد، دیگر او موجود محدودی است و خدائیش محدود به منطقه خودش است؛ و نمی تواند خدایی که قرآن مطرح می کند (بی نیاز و نامحدود و بی نهایت) باشد.

«وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ»؛ و حكومت آسمانها و زمين، از آن خداست و خدا بر همه چيز تواناست‏. (آل عمران، 189)

«يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدير»؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است براى خدا تسبيح مى ‏گويند مالكيت و حكومت از آن اوست و ستايش از آن او و او بر همه چيز تواناست. (تغابن، 1)[/][/]

nothing;541434 نوشت:
سلام بر همگی یه سوال فنی ام برای من پیش اومد....می دانیم خدای جز الله نیست و اصلا بی معنی است چنین چیزی.... خب مثال را دقت کنید من یک انسانم و مثلا می گویم برادری ندارم بعد یک نفر می گوید نه تو شاید برادر داشته باشی و بی خبر باشی از او....بعد من وقتی مطمئنم برادر ندارم برای اثبات بگویم ببین اگه برادر داشتم الان مثلا میومد سر ارث و میراث با من جنگ می کرد..و بین ما فساد میشد...ایا این دلیل اصلا بی پایه و اساس نیست اصلا طرف میخنده میگه دعوا سر ارث و میراث و بهم خوردن بین شما چه ربطی به وجود داشتن و نداشتن برادرت دارد/ از طرفی چرا خدا وقتی مطمئن است خدایی جز او نیست و بی معنی است چنین مطلبی چرا پشتش میگه اگه بود اسمان و زمین فاسد می شد/ مثل این می مونه که من شک دارم در داشتن و نداشتن برادر ولی چون بیشتر قبول دارم می گم نه برادری ندارم اما اگه داشتمم هیچ سهمی از ارث نمی بره.....اما در مورد اینکه اگر بودند اسمان و زمین را فساد بر می داشت خب الان که نیستند اسمان ها و زمین را فساد برداشته چه برسه باشن:Nishkhand:

خداست که خالق همه چیزه پس هنگامی که هیچ چیز وجود نداشته خدا حضور داشته و همین خدا با قاطعیت تمام میفرمایند که خدایی جز من نیست آخه چطور میشه خدایی که در نیستی هستی رو به وجود آورده از وجود خدای دیگر بی خبر باشه وقتی در آن زمان اولین چیزی هم که به وجود آمده خودش به وجود آورده؟؟؟؟؟؟؟

میقات;539380 نوشت:

با سلام و درود

چنین چیزی نمی شود زیرا اولا با توحید و یگانگی خدا، سازگار نیست، و قرآن تصریح دارد که خداوند، یکتا و یگانه است:
«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد»؛ بگو: خداوند، يكتا و يگانه است. (اخلاص، 1)

هم چنین قرآن به صراحت مبی فرماید خداوند هیچ شبیه و شریکی ندارد:
«وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ»؛ و براى او هيچگاه شبيه و مانندى نبوده است. (اخلاص، 4)

در ثانی در علم فلسفه و کلام بیان شده که این دوئیت و دو تا بودن، لازمه اش تفاوت داشتن است، و الا دوئیت معنا ندارد. لذا این که چند معبود باشند که هیچ تمایز و تفاوتی با هم نداشته باشند، متصور نیست.

پس لازمه تصور دو یا چند خدایی، تفاوت و تمایز داشتن آن ها است. و تفاوت داشتن، منجر به تفاوت اراده و تصمیم در اداره عالم می شود، و این موجب بی نظمی و فساد و تباهی است.

در تفسیر نمونه آمده:
دليلى كه براى توحيد و نفى آلهه در آيه فوق، آمده است، در عين سادگى و روشنى، يكى از براهين دقيق فلسفى در اين زمينه است كه دانشمندان از آن، به عنوان "برهان تمانع" ياد مى ‏كنند، خلاصه اين برهان را چنين مى‏ توان بيان كرد:

ما بدون شك نظام واحدى را در اين جهان حكمفرما مى ‏بينيم، نظامى كه در همه جهات هماهنگ است، قوانينش ثابت و در آسمان و زمين جارى است، برنامه‏ هايش با هم منطبق، و اجزايش متناسب است.

اين هماهنگى قوانين و نظامات آفرينش از اين حكايت مى ‏كند كه از مبدء واحدى سرچشمه گرفته است چرا كه اگر مبدء ها متعدد بود و دو يا چند اراده در عالم حاكم بود، هر يک اقتضايى داشت و هر كدام اثر ديگرى را خنثى مى ‏كرد، و سرانجام همان چيزى كه قرآن از آن تعبير به "فساد" مى ‏كند در عالم به وضوح ديده مى ‏شد.(ر.ک: تفسير نمونه، ج ‏13، ص 381)

بیانی دیگر:
اگر با خداوند سبحان خداى ديگرى بود، هر دو قديم بودند، و صفت قِدم از اخص صفات است، و اشتراک در اين صفت موجب تماثل آن ها مى ‏شود. پس بايد هر دو عالم و قادر وحى باشند.
و حق هر قادرى اين است كه بتواند ضد چيزى كه ديگرى اراده كرده است، اراده كند. مثل مرگ و حيات و حركت و سكون و فقر و ثروت و ...؛ (يعنى يكى مرگ كسى را و ديگرى حيات او را و ... اراده كند)
در اين صورت يا مراد هر دو حاصل مى ‏شود، كه محال است.
يا مراد هيچ يک حاصل نمي شود كه اين هم با قادر بودن منافات دارد.
يا مراد يكى حاصل مى‏ شود و مراد ديگرى حاصل نمی شود، كه در اين صورت يكى از آن ها قادر نيست.
بنا بر اين جايز نيست كه خدا بيشتر از يكى باشد. (مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏7، ص 70)

شايد اين گفته فقط ادعاي يكي از خدايان براي بندگانش باشد

[="Tahoma"][="3"]

moaqfe;541983 نوشت:
شايد اين گفته فقط ادعاي يكي از خدايان براي بندگانش باشد

با سلام و درود

این مطالب استدلال عقلی و فلسفی است و در مرتبه قبل از باور دینی است؛ به بیان دیگر، عقل و علم فلسفه چنین چیزی را صحیح نمی داند و اگر چنین احتمالی می داد، چنین استدلالی نمی کرد.

تفصیل مطالب را می توانید در کتب کلام و فلسفه و در انجمن مربوطه پیگیری فرمایید.[/][/]

میقات;542093 نوشت:

با سلام و درود

این مطالب استدلال عقلی و فلسفی است و در مرتبه قبل از باور دینی است؛ به بیان دیگر، عقل و علم فلسفه چنین چیزی را صحیح نمی داند و اگر چنین احتمالی می داد، چنین استدلالی نمی کرد.

تفصیل مطالب را می توانید در کتب کلام و فلسفه و در انجمن مربوطه پیگیری فرمایید.

علم فلسفه را ميپذيرم ولي چرا عقل نميتواند چنين استدلالي بكند؟

[="Tahoma"][="3"]

moaqfe;542099 نوشت:
علم فلسفه را ميپذيرم ولي چرا عقل نميتواند چنين استدلالي بكند؟

با سلام و درود

همان استدلال به روش عقلی را فلسفه می گویند.

استدلال فلسفی می گوید از نظر عقلی محال است که دو یا چند موجود، از جمیع جهات، بسیط باشند و در عین حال، نظم واحدی در هستی برقرار باشد.[/][/]

nothing;541444 نوشت:
هرچیزی اشتباهه...مثلا الان یک فایل رو از کامپیوتر خودتون کپی کنید بعد پیست کنید کاملا با هم برابرند و یکی هستند اگرم بخاطر زمان تولیدشون بگی فقط کافیه از دوتا فایل یکسان کپی بگیرید بعد پیست رو بزنید دو تا فایل همزمان تولید شده که کاملا شبیه یگدیرند و هیچ نقص و کمبود و تفاوتی از یکدیگر ندارند البته شاید بگید دیگری چپه و دیگری سمت راست که اونم قابل حله و نقص نیست کافیه جابجاشون کنی البته شاید بازم بگی همزمان نمیشه هر دو چپ باشند یا هر دو راست یعنی بازم تفاوت مکان و زمان دارند که اونم میشه حل باشه چون ان دو عین همدیگرند پس یکی چپه دیگری راست یعنی همون است که یکی راسته دیگری چپ و فرقی نداره....

چیزی که شما گفتید به دلایل زیر عملی نیست:
1. هیچوقت شما نمیتونید دو تا فایل کاملا یکسان را در یک فولدر داشته باشید. حد اقل باید در نام متفاوت باشند.
2. با توجه به دلیل شماره 1، چون دو فایل مورد نظر شما در دو فولدر جداگانه هستند در نتیجه امکان کپی و پیست کردن همزمان هردو فایل وجود ندارد.
3. با این فرض محال که هر دو فایل را همزمان کپی کردید، در زمان پیست فایلها به نوبت بر روی هارد نوشته می شوند، در نتیجه زمان تولید متفاوت دارند.
4. با توجه به دلایل فوق، فایلها در دو سکتور، ترک و فولدر کاملا مجزا از هارد بوده و حداقل مسیر دستیابی متفاوت دارند (از سایر تفاوتها که در مباحث ذخیره و بازیابی اطلاعات مطرح می شود میگذریم). در نتیجه یکسان نیستند و هرکدام مسیر دستیابی دارد که دیگری ندارد.

mhmd1214;543260 نوشت:
چیزی که شما گفتید به دلایل زیر عملی نیست:
1. هیچوقت شما نمیتونید دو تا فایل کاملا یکسان را در یک فولدر داشته باشید. حد اقل باید در نام متفاوت باشند.
2. با توجه به دلیل شماره 1، چون دو فایل مورد نظر شما در دو فولدر جداگانه هستند در نتیجه امکان کپی و پیست کردن همزمان هردو فایل وجود ندارد.
3. با این فرض محال که هر دو فایل را همزمان کپی کردید، در زمان پیست فایلها به نوبت بر روی هارد نوشته می شوند، در نتیجه زمان تولید متفاوت دارند.
4. با توجه به دلایل فوق، فایلها در دو سکتور، ترک و فولدر کاملا مجزا از هارد بوده و حداقل مسیر دستیابی متفاوت دارند (از سایر تفاوتها که در مباحث ذخیره و بازیابی اطلاعات مطرح می شود میگذریم). در نتیجه یکسان نیستند و هرکدام مسیر دستیابی دارد که دیگری ندارد.
بسیار عالی...اما این ساخته دست بشر است که اجازه ایجاد دو فایل همنام را نمی دهد وگرنه می شود طوری درست کرد که دو هم نام هم کنار هم قرار گیرند هرچند نام یک چیزه جدای وجودیت فایلهاست و ربطی به خود انان ندارد...خلاصه شدنیه حتی با یک نام ساخته شوند...هرچیزی جفتی داره و فقط خداست که یکتاست...این مثالی که زدم قطعا برای تک تک خلایق با قدرت خداوند امکان پذیر است و ساده هاشم که مثل فایل مثال توسط انسان هم قابل ساخت است چون تمام عالم می شود دو تا شود اما خدا نمی شود

میقات;543219 نوشت:

با سلام و درود

همان استدلال به روش عقلی را فلسفه می گویند.

استدلال فلسفی می گوید از نظر عقلی محال است که دو یا چند موجود، از جمیع جهات، بسیط باشند و در عین حال، نظم واحدی در هستی برقرار باشد.

آيا همه فلاسفه بر اين نظريه اتفاق دارند يا مخالفيني هم هستند كه بر نظريه خود همچنان پافشاري ميكنند

به نام خداوند بخشایشگر و مهربان

سلام

من یک مثال میزنم .

فرشتگان الهی ، از خداوند دستور میگیرن و انجام میدن . طبق اون چیزی که میدونم ، اطاعت کامل میکنن .

پس فرض بگیریم موجوداتی (فرشتگانی) نگهبان بر سراسر جهان حضور دارند (اینی که گفتم در ظاهر اسطوره ای هست ، منتهی من جسم و ماده رو کار ندارم و هدفم از گفتن فرشته قائل شدن یک جسم براش نیست چون اینا خارج از ماده هستن و بیشتر مفهوم و معنای اونها برای ما قابل درک و واقعی تر هست) . این فرشتگان نگهبان از دستورات خدا پیروی میکنند و اینطوری نظم جهان پایدار می مونه .

چون خدا در همه هست و همه از او هستن و به او میروند . این خیلی جمله ی مهمیه . تقریبا انگار داره میگه ، خدا در همه چیز هست ، همه چیز جزئی از خداست (پس خدا رو یک زئوس ، رع ، اودین ، و ... نگاه نکنین که یکی هستن و خالق و پدر بقیه و .... ، بلکه به نظرم بهتره بهش یه طورایی مثل یک نیرو یا روح (نه در معنای عام کلمه ی روح) بهش نگاه کرد که در تمامی و همه چیز جریان داره )
پس به نظرم اگر از این روش بهش نگاه کنیم . وجود فرشتگانی نگهبان که مانند انسان ها اختیار این شکلی ندارن ، برای نگهبانی و اداره امور از دستور خداوند ، چندان دور از ذهن هم نیست .

و خدایان پرستان هم فکر میکنند همین فرشتگان نگهبان ، خدایان هستند و براشون داستان میسازن (طبق فرهنگ و پیشینه ی تاریخی ای که دارن این داستان ها در عموم جا میوفته و به داستان هایی درباره ی خدایان تبدیل میشه درصورتی که ممکنه مربوط به یکی از پادشاهان محلی زمان های خیلی قدیم باشه یا ...)

بنابراین چیزی که گفتم خداوند شریکی نداره ، همنوع خودش هم نداره (اصلا با اون نگاهی که نسبت به خدا گفتم (روحی روان و جریان در همه چیز) وجود داشتن یکی دیگر مثل خودش کلا خنده داره !) و اون فرشتگان نگهبان برای مثال اگر میگیم ثور ، خداوندگار رعد و برق و طوفان ، میتونیم بگیم مفهوم وجودی رعد و برق و طوفان (اون نظمی که در اونا وجود داره (نظم در بی نظمی)) ، همان فرشته ی نگهبانه که به دستور روح جریان خداوند ، داره فعالیت میکنه .

نمیدونم تونستم منظورمو برسونم یا نه .

بنابراین چیزایی که گفتم ، پس طبق آیه ای که سوال کردین ازش ...این فرشتگان نگهبان وجود دارن اما خدا میگه اگر اونا خدا بودن (مثل خودش) فساد و ... میشد . بنابراین میتونین به جوابتون برسین . نه به این صورت که اونا خدایانی هستن جداگانه مانند خدای واحد (روح جریان در همه چیز که همه چیز در روح جریان اوست) ، بلکه به این شکل که اونا فرشتگانی نگهبان هستند (مفاهیمی مثل روح نگهبان ، بخشی از جریان این روح ، که نظم میبخشن ، جدا ناپذیر هستن ازش و این امکان بهشون داده نشده که مثل انسان جدا بشن (شاید شرایط جسمی و روحانی یا معنوی و مادی اینا (نسبت به خلقیات خودشون) اجازه ی باشنده ای مثل انسان رو بهشون نمیده)

[="Tahoma"][="3"]

moaqfe;544254 نوشت:
آيا همه فلاسفه بر اين نظريه اتفاق دارند يا مخالفيني هم هستند كه بر نظريه خود همچنان پافشاري ميكنند

با سلام و درود

با عرض معذرت از شما بزرگوار

لطفا این موضوع را با کارشناس فلسفه و در تاپیک مربوطه پیگیری فرمایید.[/][/]

میقات;544628 نوشت:

با سلام و درود

با عرض معذرت از شما بزرگوار

لطفا این موضوع را با کارشناس فلسفه و در تاپیک مربوطه پیگیری فرمایید.

جوابش رو ميدونم اما ميخواستم به شما عرض كنم كه اين نظريه هنوز مخالفيني داره كه بدون عناد دارن دليل مخالف ميارن و براشون جوابي داده نشده بلكه نظريات اونا بموازات نظريه اي كه شما تاييد فرموديد ، همچنان بقا داره و دو طرف نتونستن همديگه رو قانع كنن ( البته اين موضوع در تمام مباحث وجود داره مثل فقه خودمون )
جهت سوال منهم همين بود كه شما بيشتر نظر فلاسفه موافق رو انتخاب ميكنيد و حمل بر صحت مينماييد

عذر ميخام اين فقط برداشت من هست و ممكنه اشتباه باشه

پرسش:
در آیه «لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا» فرض شده که اگر خدایانی باشند زمین و آسمان به فساد کشیده می شدند. چرا با وجود چند معبود لزوما نظم باید بهم بخورد؟ ممکن است معبودها با هم هماهنگ باشند و اختلاف شان فقط در تعددشان باشد؟

پاسخ:
«لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُون‏»؛ اگر در آسمان و زمين، جز «اللَّه» خدايان ديگرى بود، فاسد مى ‏شدند (و نظام جهان به هم مى ‏خورد). منزه است خداوند پروردگار عرش، از توصيفى كه آنها مى‏ كنند.(1)
با سلام و درود
فرض چند خدایی، فرض صحیحی نیست، زیرا اولا با توحید و یگانگی خدا، سازگار نیست، و قرآن تصریح دارد که خداوند، یکتا و یگانه است: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد»؛ بگو: خداوند، يكتا و يگانه است.(2)
هم چنین قرآن به صراحت مبی فرماید خداوند هیچ شبیه و شریکی ندارد: «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ»؛ و براى او هيچگاه شبيه و مانندى نبوده است.(3)
در ثانی در علم فلسفه و کلام بیان شده که این دوئیت و دو تا بودن، لازمه اش تفاوت داشتن است، و الا دوئیت معنا ندارد. لذا این که چند معبود باشند که هیچ تمایز و تفاوتی با هم نداشته باشند، متصور نیست.
پس لازمه تصور دو یا چند خدایی، تفاوت و تمایز داشتن آن ها است. و تفاوت داشتن، منجر به تفاوت اراده و تصمیم در اداره عالم می شود، و این موجب بی نظمی و فساد و تباهی است.

در تفسیر نمونه آمده: دليلى كه براى توحيد و نفى آلهه در آيه فوق، آمده است، در عين سادگى و روشنى، يكى از براهين دقيق فلسفى در اين زمينه است كه دانشمندان از آن، به عنوان "برهان تمانع" ياد مى ‏كنند، خلاصه اين برهان را چنين مى‏ توان بيان كرد:
ما بدون شك نظام واحدى را در اين جهان حكمفرما مى ‏بينيم، نظامى كه در همه جهات هماهنگ است، قوانينش ثابت و در آسمان و زمين جارى است، برنامه‏ هايش با هم منطبق، و اجزايش متناسب است.
اين هماهنگى قوانين و نظامات آفرينش از اين حكايت مى ‏كند كه از مبدء واحدى سرچشمه گرفته است چرا كه اگر مبدء ها متعدد بود و دو يا چند اراده در عالم حاكم بود، هر يک اقتضايى داشت و هر كدام اثر ديگرى را خنثى مى ‏كرد، و سرانجام همان چيزى كه قرآن از آن تعبير به "فساد" مى ‏كند در عالم به وضوح ديده مى ‏شد.(4)
بیانی دیگر: اگر با خداوند سبحان خداى ديگرى بود، هر دو قديم بودند، و صفت قِدم از اخص صفات است، و اشتراک در اين صفت موجب تماثل آن ها مى ‏شود. پس بايد هر دو عالم و قادر وحى باشند.
و حق هر قادرى اين است كه بتواند ضد چيزى كه ديگرى اراده كرده است، اراده كند. مثل مرگ و حيات و حركت و سكون و فقر و ثروت و ...؛ (يعنى يكى مرگ كسى را و ديگرى حيات او را و ... اراده كند). در اين صورت يا مراد هر دو حاصل مى ‏شود، كه محال است. يا مراد هيچ يک حاصل نمي شود كه اين هم با قادر بودن منافات دارد. يا مراد يكى حاصل مى‏ شود و مراد ديگرى حاصل نمی شود، كه در اين صورت يكى از آن ها قادر نيست. بنا بر اين جايز نيست كه خدا بيشتر از يكى باشد.(5)
روایت:
"فِي حَدِيثِ الزِّنْدِيقِ الَّذِي أَتَى أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَكَانَ مِنْ قَوْلِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) لَهُ لَا يَخْلُو قَوْلُكَ إِنَّهُمَا اثْنَانِ مِنْ أَنْ يَكُونَا قَدِيمَيْنِ قَوِيَّيْنِ أَوْ يَكُونَا ضَعِيفَيْنِ أَوْ يَكُونَ أَحَدُهُمَا قَوِيّاً وَ الْآخَرُ ضَعِيفاً فَإِنْ كَانَا قَوِيَّيْنِ فَلِمَ لَا يَدْفَعُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا صَاحِبَهُ وَ يَتَفَرَّدُ بِالتَّدْبِيرِ وَ إِنْ زَعَمْتَ أَنَّ أَحَدَهُمَا قَوِيٌّ وَ الْآخَرَ ضَعِيفٌ ثَبَتَ أَنَّهُ وَاحِدٌ كَمَا نَقُولُ لِلْعَجْزِ الظَّاهِرِ فِي الثَّانِي وَ إِنْ قُلْتَ إِنَّهُمَا اثْنَانِ لَمْ يَخْلُ مِنْ أَنْ يَكُونَا مُتَّفِقَيْنِ مِنْ كُلِّ جِهَةٍ أَوْ مُفْتَرِقَيْنِ مِنْ كُلِّ جِهَةٍ فَلَمَّا رَأَيْنَا الْخَلْقَ مُنْتَظِماً وَ الْفَلَكَ جَارِياً وَ اخْتِلَافَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ دَلَّ صِحَّةُ الْأَمْرِ وَ التَّدْبِيرِ وَ ائْتِلَافُ الْأَمْرِ عَلَى أَنَّ الْمُدَبِّرَ وَاحِدٌ ثُمَّ يَلْزَمُكَ إِنِ ادَّعَيْتَ اثْنَيْنِ فَلَا بُدَّ مِنْ فُرْجَةٍ بَيْنَهُمَا حَتَّى يَكُونَا اثْنَيْنِ فَصَارَتِ الْفُرْجَةُ ثَالِثاً بَيْنَهُمَا قَدِيماً مَعَهُمَا فَيَلْزَمُكَ ثَلَاثَةٌ فَإِنِ ادَّعَيْتَ ثَلَاثَةً لَزِمَكَ مَا قُلْنَا فِي الِاثْنَيْنِ حَتَّى يَكُونَ بَيْنَهُمْ فُرْجَتَانِ فَيَكُونَ خَمْساً ثُمَّ يَتَنَاهَى فِي الْعَدَدِ إِلَى مَا لَا نِهَايَةَ فِي الْكَثْرَة"
در حديث آمده، زنديقى(کافری) نزد امام صادق (علیه السلام) آمد. امام به او فرمود: آن دو خدا كه تو به آن ها معترفى از دو حال بيرون نيست يا هر دو قوى هستند، يا هر دو ضعيف، يا يكى قوى است و ديگرى ضعيف.
اگر هر دو قوى هستند چرا با هم نبرد نمى ‏كنند تا يكى آن ديگرى را از فرمانروايى طرد كند و خود به تنهايى زمام امور را به دست گيرد.
اگر مى ‏پندارى كه يكى قوى و ديگرى ضعيف است ثابت شد كه خدا يكى بيش نيست آن چنان كه ما مى‏گوييم، زيرا ناتوانى آن ديگر آشكار است و خدايى را نشايد.
و اگر بگويى كه آن دو از هر نظر متفق ‏اند يا از هر نظر مختلف ‏اند پس وقتى كه آفرينش را منظم مى ‏بينيم و فلك را در رفتار و شب و روز را مى ‏بينيم و ماه و آفتاب را كه با نظمى خاص در آمد و شد و حركت ‏اند صحت امر و تدبير دلالت مى ‏كند كه مدبر يكى است.
ولى اگر تو مدعى به دو تا شوى بايد ميان آن دو فرجه‏ اى باشد كه بتوان گفت آن ها دو تا هستند، پس آن فرجه هم كه ميان آن ها است بايد مانند آن ها قديم باشد، پس به جاى دو تا سه تا لازم مى ‏آيد.
اگر بگويى سه تا هستند همان ايرادها كه در دو تا بودن خدا وارد بود باز هم وارد است و بايد ميان آن ها دو فرجه باشد، پس تعداد قديم ‏ها به پنج مى ‏رسد، و اين امر تا بى ‏نهايت تواند بود.(6)

نکته: ممکن است گفته شود ما خدایان متعددی را فرض می کنیم که صاحب حکمت بوده و وقتی یکی چیزی را اراده کند، دیگران خلاف آن را اراده نمی کنند تا فساد پیش بیاید.
به بیان دیگر؛ هر چه يكى از آن ها اراده كند، مطابق حكمت است و بنابراين خداى ديگر نيز همان را اراده می كند. لذا فساد پیش نمی آید.
پاسخ این است که سخن ما در باره صحت تمانع است نه وقوع تمانع؛ و صحت تمانع در دلالت بر عدم جواز تعدد خدايان كافى است. زيرا دلالت دارد بر اين كه يكى از آن ها قدرتش محدود و متناهى است و نمی تواند خدا باشد.(7)

به بیانی ساده تر؛ حكيم بودن آن ها، تعدد آن ها را از بين نمى ‏برد، هنگامى كه بگوئيم آن ها متعددند، مفهومش اين است كه از هر نظر يكى نيستند، چرا كه اگر از تمام جهات يكى بودند، يک خدا مى‏ شدند، بنا بر اين هر جا تعدد است حتما تفاوت ها و اختلافاتى وجود دارد، كه خواه ‏نا خواه در اراده و عمل اثر مى ‏گذارد و جهان هستى را به هرج و مرج و فساد مى ‏كشاند.(8)
نگاه از زاویه دیگر به آیه شریفه:
بت پرستان نیز به این که «الله» خالق و آفریدگار همه مخلوقات است، معتقدند؛ و قرآن به این مطلب تصریح دارد:
«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُون‏»؛ و اگر از آنها بپرسى چه كسى آنان را آفريده، قطعاً مى ‏گويند: خدا پس چگونه از عبادت او منحرف مى‏ شوند؟!(9)
«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزيزُ الْعَليم»؛ هر گاه از آنان بپرسى: چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است؟ مسلّماً مى ‏گويند: خداوند قادر و دانا آنها را آفريده است.(10)
عقیده انحرافی و اشتباه بت پرستان این بود که قائل به ربّ و معبودهای متعدد بوده و معتقد بودند آن معبودها در رتبه پایین تر از «الله» قرار دارند و لذا می توانند آنان معبودها را مورد پرستش قرار دهند.
آیه شریفه فوق (11) این عقیده باطل را مردود می داند.
علامه طباطبایی در این زمینه می آورد: نزاع ميان بت ‏پرستان و موحدين در يگانگى معبود و تعدد آن نيست. در اين كه واجب الوجود، موجود بالذات است كه وجودش از خودش، و وجود تمامى موجودات از او است و يكى است، هيچ اختلافى نيست، بت ‏پرستان نيز آن را قبول دارند.

اختلاف و نزاعى كه هست در "إله" به معناى رب و معبود است، كه بت ‏پرست‏ ها بر آن شده‏ اند كه تدبير عالم با طبقاتى كه در اجزاى آن هست از ناحيه آفريدگار عالم به موجوداتى شريف و مقرب درگاه او واگذار شده، كه به همين جهت ما بايد آن ها را بپرستيم، تا براى ما شفيع درگاه خدا شوند، و ما را به درگاه او قدمى نزديک تر كنند، مانند ربّ آسمان ها، و ربّ زمين، و ربّ انسان، و هم چنين ارباب هاى ديگر، و اين ها "إله" مخلوقاتند، و خدا "إله" آن ها و آفريدگار همه موجودات.(12)
ممکن است کسی بگوید این استدلال آیه، مثل این است که من برای اثبات نداشتن برادر بگویم اگر داشتم می آمد و بر سر تقسیم ارث و ... با هم اختلاف می کردیم. پس حالا که همه ارث برای من است معلوم می شود برادری ندارم؟

در پاسخ می توان گفت اگر کسی برای اثبات نداشتن برادر، این را بگوید و از روی یقین باشد، بله این می تواند در حد استدلال و برای انسان ها، استدلال خوبی باشد. البته در صورتی که از روی شک باشد، دیگر نمی توان آن استدلال را در این جا پذیرفت زیرا در مورد خداوند دیگر مطرح نمی شود.
اما با این حال این مثال در این جا وارد نیست زیرا شما می توانید برادری داشته باشید در آن سر عالم و یا در شهر دیگری که هیچ ارتباط و تداخلی هم با زندگی شما ندارد، او برای خودش شهری دارد و شما هم برای خودتان؛ در صورتی که برای خدا نمی توان چنین چیزی را تصور کرد، یعنی نمی توانید خدایی را تصور کنید که خدا باشد ولی خدائیش محدود به منطقه خاصی باشد. اگر اینطور شد، دیگر او موجود محدودی است و خدائیش محدود به منطقه خودش است؛ و نمی تواند خدایی که قرآن مطرح می کند (بی نیاز و نامحدود و بی نهایت) باشد.
«وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ»؛ و حكومت آسمانها و زمين، از آن خداست و خدا بر همه چيز تواناست‏.(13)
«يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدير»؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است براى خدا تسبيح مى ‏گويند مالكيت و حكومت از آن اوست و ستايش از آن او و او بر همه چيز تواناست.(14)

________________

  1. انبیاء، 22.
  2. اخلاص، 1.
  3. اخلاص، 4.
  4. ر.ک: تفسير نمونه، نرم افزار جامع التفاسیر نور، ج ‏13، ص 381.
  5. مجمع البيان في تفسير القرآن، نرم افزار جامع التفاسیر نور، ج ‏7، ص 70.
  6. كافي، کلینی، نرم افزار جامع الاحادیث نور، ج ‏1، ص 80، ح 5؛ توحيد، صدوق، نرم افزار جامع الاحادیث نور، ص 243، ح 1.
  7. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏7، ص 70.
  8. تفسير نمونه، ج ‏13، ص 383.
  9. زخرف، 87.
  10. زخرف، 9.
  11. انبیاء، 22.
  12. ر.ک: ترجمه الميزان، نرم افزار جامع التفاسیر نور، ج ‏14، ص 374.
  13. آل عمران، 189.
  14. تغابن، 1.

موضوع قفل شده است