جمع بندی امر بین الامرین و خواست خداوند

تب‌های اولیه

51 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

صدیق;1021430 نوشت:

همانطور که بحثهای دیگر از جمله توفیق الهی نیز جای دارد.

اصلا همین توفیق الهی ، چه چیزی در اون لحظه ی اول خلق هر فرد باعث شد توفیق سعادت و شقاوت و طینت خوب و بد برای کسی پیش بیاد ؟

صدیق;1021431 نوشت:

خیر تصور شما از طینت اشتباه هست.
این تصور شما چیزی جز جبری بودن عملکرد ما نیست.

اصلا طینت به کنار . بقیه موارد چی ؟
اینکه امید واهی به یک سری بدیم که خداوند در مجازات هایش شرایط افراد را هم در نظر می گیرد چیزی بیهوده نیست ؟ وقتی در پیشانی هر کسی سعادت و شقاوت نوشته شده، اگر شقی می خواست سعید شود که در آنجا قرار نمی گرفت و بالعکس.

دلسوخته;1021308 نوشت:
۳- درباره گناه بودن نبودن کار حضرت موسی بنده نظری ندلرم دیگه . قبولی و قبول نشدن توبه و مسائل دست خداوند است و کار دیگه ای نمی شود کرد.

صدیق;1021425 نوشت:
شما مدعی شدید که ایشان مرتکب گناه قتل نفس شده بود ولی بنده آنرا انکار کردم.
اینکه ایشان گناه نکرده بودند حتی قبل از مبعوث شدنشان را که شما قبول دارید؟

با سلام و احترام

راستش اینقدر توی زندگی روزمره تکرار شده که فلان کار رو نکن گناهه،به همین ترتیب هر عملی که از نظر ما اشتباه بنظر میرسه،میگیم گناهه...بنده هم بر همین اساس این اتفاق رو گناه دونستم...
در تفسیر المیزان هم خود علامه طباطبایی یکبار می فرماید خطا بود،یکبار میفرماید اشتباه بود، یکبار میفرماید سوء تدبير حضرت بود که چنین اشتباهی کردن،یکبار میفرماید آن حضرت ترک اولی کردن...

واقعا نمیدونم...

صدیق;1021426 نوشت:
اما مصونیت ایشان از خطا و اشتباه
گاهی این اشتباه در محدوده وحی است، که قطعا این امر منتفی است و حتی احتمال آن نیز نادرست است وگرنه با حکمت خداوند در ارسال وحی به سوی ایشان و انتظار اعتماد مردم به ایشان(باوجود این احتمال) منتفی خواهد شد.
گاهی نیز در محدوده عمل به احکام دین خود است، که این احتمال نیز اگر به اندازه ای باشد که موجب سلب اعتماد مردم شود قطعا باز هم منتفی است به همان دلیل بالا. چرا که اگر مردم ببینند که این پیامبر خودش در عمل به احکام دینش چندین مرتبه مرتکب اشتباه شده است، دیگر به گفته های دیگر او اعتماد گذشته را نخواهند داشت.
گاهی نیز در محدوده تشخیص موضوع احکام دین است که این مسئله ظاهرا منعی ندارد مگر در همان احتمال بالا. مثلا غذایی را که غصبی است را اشتباها بخورد یا از مکان غصبی عبور کند و... اینها گر زیاد شود موجب بی اعتماد میشود ولی در حالت عادی مانعی ندارد
گاهی نیز در زندگی روزمره ایشان است که این احتمال نیز ظاهرا دلیلی بر منعش نداریم نه عقلا و نه شرعا

بله،اختلافی نداریم.@};-

صدیق;1021427 نوشت:
این دو به خاطر آن هست که حضرت با این دخالتش خود را به سختی انداخت. در این صورت او از خداوند میخواهد که نسبت به این اشتباهی که کرده و چه بسا مجبور به ترک وطن شده گویا به خودش ظلم کرده است(ظلم عرفی نه شرعی) بدین جهت از خداوند درخواست دارد که اشتباهش را پنهان کند تا سختی زیادی نکشد.

نظر شما هم مطابق با تفسیر المیزان که چنین آمده :
[SPOILER]

نقل قول:
اين جمله اعترافى از آن جناب نزد پروردگارش است به اينكه : به نفس خود ستم كرده، چون نفس خود را به خطر انداخته بود، و از اين اعتراف برمى آيد كه درخواست كرده و گفته : (فاغفرلى ) معنايش مغفرت مصطلح، و آمرزش گناه نيست، بلكه مراد از آن اين است كه : خدايا اثر اين عمل را خنثى كن، و مرا از عواقب وخيم آن خلاصگردان، و از شر فرعون و درباريانش نجات بده، و اين معنا از آيه (و قتلت نفسا فنجيناك من الغم ) به خوبى استفاده مى شود.

و اين اعتراف به ظلم، و درخواست مغفرت، نظير همان طلب مغفرتى است كه قرآن كريم از آدم و همسرش حكايت كرده. و فرموده : (قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين ).


اگر اشتباه نکنم نظر علامه اینه که حضرت موسی(ع) نه برای قتلی که صورت گرفته،بلکه بخاطر آثار و عواقبی که این قتل به دنبال داشته(دشمنی فرعون و درباریان) از خدا طلب مغفرت کرده...مغفرت نه به معنای پاک شدن از گناه بلکه به معنای پوشاندن و حفظ کردن وی از دست فرعونیان...

اما این تفسیر بنظرم دو تا ایراد داره.

1-آنجا که حضرت موسی گفتن : (ظَلَمْتُ نَفْسِي)،اینطور تفسیر شد که حضرت موسی(ع)با انجام این کار خودش رو به سختی انداخت و نتیجه این شد که نباید خودش رو
درگیر ماجرا میکرد...بخاطر همین از خدا طلب مغفرت از نوع خنثی کردن عواقب این عمل که قرار بود گریبان گیرش بشه رو کرد...اگرحضرت موسی(ع) از عواقب کار خودش طلب مغفرت کرده
باشه،چرا چند آیه بعد آن فرد بنی اسرائیلی که دوباره از حضرت موسی(ع) در خواست کمک خواست اما ایشان دوباره وارد درگیری شدن ولی اینبار میخواستن با آن بنی اسرائیلی درگیر شوند؟

2-آخر آیه صفت غفور و رحیم خداوند آمده.تا اونجایی که قرآن رو خوندم این دو صفت خداوند هیچ وقت در جایی بکار برده نشده که معنای حفظ کردن رو بده.یعنی اگر حضرت موسی گفت ( فاغفرلى) به معنای پوشاندن و حفظ کردن از شر فرعونیان باشه باید آخر آیه صفت دیگه خدا میومد.مثلا


إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ
ما قرآن را نازل کردیم; و ما
به طور قطع نگهدار آنیم!

قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَمَا أَمِنْتُكُمْ عَلَى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
[يعقوب] گفت آيا همان گونه كه شما را پيش از اين بر برادرش امين گردانيدم بر او امين سازم پس خدا بهترين نگهبان است و اوست مهربانترين مهربانان.


[/SPOILER]

دلسوخته;1021308 نوشت:
۲- بالاخره عواملی از پیش در حضرت یوسف تاثیر گذاشته و باعث شده در لحظه حساس تصمیم درست گرفته باشه. چیزهایی باعث جرقه اصلی شده.
درباره برهان هیچ قطعیتی وجود نداره حتی شرم زلیخا از بت موجود در اتاقش و انداختن پارچه روی آن هم یک نوع برهان تعریف کردند.

سلام
گمون نمیکنم چنین اتفاقی افتاده باشه.اگر چنین بود قرآن میگفت.یعنی اگر بت نبود و اون زن(میگن زلیخا بوده ولی قرآن اسم نبرده) روی بت پارچه نمینداخت،حضرت یوسف(ع) به آن زن نزدیک میشد؟گمون نمی کنم...

برهان رب هرچه هست باید با انگیزه ایمانی و وجدانی باشه...یعنی جرقه اصلی همون وجدان(از این جهت که خیانت به کسی هست که شما رو گرامی بداره و بعد به او خیانت کنی) و اعتقاد حضرت یوسف باید باشه...

دلسوخته;1021480 نوشت:
خداوند برای فرشتگان حفیظ برای کسی شرط و شروطی در قرآن نگذاشته و برای همه انسان ها درنظر گرفته و حتی در آیه ای که خداوند پیامبر را تهدید می کند فقط وظیفه ی ابلاغ را دارد و نگهبانی هر کسی بر عهده ی خداست.

مسئله حفیظ بودن در چند آیه مطرح شده است.
در یک جا بیان میشود که پیامبر تنها مبلغ است و حفیظ و وکیل بر ایشان نیست و خداوند است که حفیظ بر ایشان است:
در جایی دیگر بیان شده است که خداوند حفیظ بر بندگان است
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَكُمْ وَ لا تَضُرُّونَهُ شَيْئاً إِنَّ رَبِّي عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَفيظ(هود، آیه57)

وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها في‏ شَكٍّ وَ رَبُّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَفيظٌ (سوره سبأ، آیه21)
در تفسیر این فراز از آیه بیان شده است:

يعنى خدا در باره هر چيزى علمى دارد كه معلومش به خاطر فراموشى و يا سهو و يا غير ذلك از دستش نمى ‏رود، و فوت نمى ‏شود، و اين تحذير و تهديدى است از كفران و معصيت، و انذارى است براى اهل كفر و معصيت.(ترجمه المیزان، ج11، ص553)

تا پيروان شيطان تصور نكنند چيزى از اعمال و گفتار آنها در اين جهان از بين مى ‏رود يا خداوند آن را فراموش مى ‏كند، نه، هرگز، بلكه خداوند همه را براى روز جزا نگهدارى و حفظ مى‏ نمايد.(نمونه، ج18، ص75)
نکته و اشتباهی که در تفسیر مورد نظر شما وجود دارد این است که
حفظ اگر به صورت متعددی بنفسه به کار رفته و خود شخص به عنوان متعلق حفظ است، به معنای حفظ کردن خود شخص از اشتباه است. مثلا گفته میشود حفظه الله.
یا با له گفته شود، به معنای محافظت از متعلقات یک چیز به منظور نفع رساندن به اوست. مثلا گفته شده است: "
انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون"(حجر، آیه9)
ولی اگر با "علی" متعدی شود، به معنای حفظ کردن شخص نیست بلکه به معنای حفظ کردن چیزهایی است که متعلق این فرد به صورتی است که بر علیه اوس استفاده میشود که در اینجا عبارت است از کارهایی که او انجام داده است.
در تعابیری که مورد استناد قرار گرفته نیز اینچنین است و در همه حفظ علی آمده نه حفظه یا حفظ له.

بنابراین آنچه مد نظر شما است از این آیات به دست نمی آید.
از این آیات به دست نمی آید که مثلا پیامبر دیگران را حفظ نمیکند بلکه خداوند آنان را حفظ میکند.


دلسوخته;1021480 نوشت:
اگر قرار باشد همه چیز بر اساس عملکرد قبلی باشد ، پس بی حساب روزی دادن هم باید براساس عملکرد قبلی باشد ، معنی دارد خداوند اشقیا را رزق و روزی دهد تا رشد کنند ؟ اما خداوند این کار را انجام می دهد.

اشتباهی که در این گزاره وجود داره این است که
اولا: نگفتیم که همه انتخابهای انسانها بر اساس عملکرد قبلی است بلکه گاهی ربط مستقیمی به عملکرد ما ندارد مثلا در اثر دعای والدین است.
ثانیا: مقایسه روزی دادن با شقاوت و سعادت اشتباه است. خداوند ضمانت کرده که روزی بندگانش را بدهد چه مومن و چه کافر. ولی شقاوت و سعادت بیشتر تحت تاثیر عملکرد خود فرد است، مستقیم یا غیر مستقیم.

دلسوخته;1021480 نوشت:
حالا چه دلیلی وجود دارد انسانی قبل از گناه دلیلی و برهانی را می بیند و دست از کار می کشد ؟
حالا فردی که در گناه افتاده و پشیمان شده چرا او آن دلیل و برهان را ندید ؟

اینها به صورت خاص قابل بررسی نیست بلکه به صورت کلی تنها میتوان پاسخ داد.
ما که از غیب خبر نداریم که از این امور مطلع باشیم.

دلسوخته;1021481 نوشت:
اصلا همین توفیق الهی ، چه چیزی در اون لحظه ی اول خلق هر فرد باعث شد توفیق سعادت و شقاوت و طینت خوب و بد برای کسی پیش بیاد ؟

مشکل این هست که شما یک بسته را تک تک بررسی میکنید در حالیکه اینها در کنار هم، عامل هستند و ما نمیدانیم که دقیقا در یک عمل خاص، کدام عامل دخالت داشته است.
بعلاوه، در مورد توفیق مشخص هست که توفیق مربوط به اعمال بعدی شخص است و مستند به اعمال قبلی نه اولین عمل.

دلسوخته;1021482 نوشت:
اصلا طینت به کنار . بقیه موارد چی ؟
اینکه امید واهی به یک سری بدیم که خداوند در مجازات هایش شرایط افراد را هم در نظر می گیرد چیزی بیهوده نیست ؟ وقتی در پیشانی هر کسی سعادت و شقاوت نوشته شده، اگر شقی می خواست سعید شود که در آنجا قرار نمی گرفت و بالعکس.

اینطور نیست و این قضاوت شما بدون دلیل هست.
شما در وسط بحث، مدام ادعای خود را تکرار میکنید بدون اینکه به صحبتها و ادله طرف مقابل گوش دهید و انها را بررسی یا رد کنید.

UTD;1021494 نوشت:
اما این تفسیر بنظرم دو تا ایراد داره.

1-آنجا که حضرت موسی گفتن : (ظَلَمْتُ نَفْسِي)،اینطور تفسیر شد که حضرت موسی(ع)با انجام این کار خودش رو به سختی انداخت و نتیجه این شد که نباید خودش رو
درگیر ماجرا میکرد...بخاطر همین از خدا طلب مغفرت از نوع خنثی کردن عواقب این عمل که قرار بود گریبان گیرش بشه رو کرد...اگرحضرت موسی(ع) از عواقب کار خودش طلب مغفرت کرده
باشه،چرا چند آیه بعد آن فرد بنی اسرائیلی که دوباره از حضرت موسی(ع) در خواست کمک خواست اما ایشان دوباره وارد درگیری شدن ولی اینبار میخواستن با آن بنی اسرائیلی درگیر شوند؟


سلام
به خاطر اینکه دیدند که دفعه قبل کمک کردن به آن شخص چه اثار و تبعاتی داشت و از سوی دیگر، این شخص لیاقت این کمک کردن را ندارد چرا که شخصی است که به اصطلاح سرش درد میکند و مدام به دنبال درگیری است.

UTD;1021494 نوشت:
2-آخر آیه صفت غفور و رحیم خداوند آمده.تا اونجایی که قرآن رو خوندم این دو صفت خداوند هیچ وقت در جایی بکار برده نشده که معنای حفظ کردن رو بده.یعنی اگر حضرت موسی گفت ( فاغفرلى) به معنای پوشاندن و حفظ کردن از شر فرعونیان باشه باید آخر آیه صفت دیگه خدا میومد.مثلا

غفر به معنای پوشاندن هست و برای یک معنا در یک زبان، باید به تمام استعمالات آن عرف مراجعه کنیم نه تنها به یک فرد.

صدیق;1021772 نوشت:

مسئله حفیظ بودن در چند آیه مطرح شده است.
در یک جا بیان میشود که پیامبر تنها مبلغ است و حفیظ و وکیل بر ایشان نیست و خداوند است که حفیظ بر ایشان است:
در جایی دیگر بیان شده است که خداوند حفیظ بر بندگان است
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَكُمْ وَ لا تَضُرُّونَهُ شَيْئاً إِنَّ رَبِّي عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَفيظ(هود، آیه57)

وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها في‏ شَكٍّ وَ رَبُّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَفيظٌ (سوره سبأ، آیه21)


در تفسیر این فراز از آیه بیان شده است:

يعنى خدا در باره هر چيزى علمى دارد كه معلومش به خاطر فراموشى و يا سهو و يا غير ذلك از دستش نمى ‏رود، و فوت نمى ‏شود، و اين تحذير و تهديدى است از كفران و معصيت، و انذارى است براى اهل كفر و معصيت.(ترجمه المیزان، ج11، ص553)

تا پيروان شيطان تصور نكنند چيزى از اعمال و گفتار آنها در اين جهان از بين مى ‏رود يا خداوند آن را فراموش مى ‏كند، نه، هرگز، بلكه خداوند همه را براى روز جزا نگهدارى و حفظ مى‏ نمايد.(نمونه، ج18، ص75)
نکته و اشتباهی که در تفسیر مورد نظر شما وجود دارد این است که
حفظ اگر به صورت متعددی بنفسه به کار رفته و خود شخص به عنوان متعلق حفظ است، به معنای حفظ کردن خود شخص از اشتباه است. مثلا گفته میشود حفظه الله.
یا با له گفته شود، به معنای محافظت از متعلقات یک چیز به منظور نفع رساندن به اوست. مثلا گفته شده است: "
انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون"(حجر، آیه9)
ولی اگر با "علی" متعدی شود، به معنای حفظ کردن شخص نیست بلکه به معنای حفظ کردن چیزهایی است که متعلق این فرد به صورتی است که بر علیه اوس استفاده میشود که در اینجا عبارت است از کارهایی که او انجام داده است.
در تعابیری که مورد استناد قرار گرفته نیز اینچنین است و در همه حفظ علی آمده نه حفظه یا حفظ له.

بنابراین آنچه مد نظر شما است از این آیات به دست نمی آید.
از این آیات به دست نمی آید که مثلا پیامبر دیگران را حفظ نمیکند بلکه خداوند آنان را حفظ میکند.

در مقالات که خواندم اینچنین گفتند من هم شک کردم اما چون همه مشابه هم بود همان را پذیرفتم.

اما آیات مشابه زیر چه ؟
[SPOILER]

برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خدا [= حوادث غیر حتمی‌] حفظ می‌کنند؛ (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (بخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت!

[/SPOILER]

احادیث چه ؟ احادیثی که می گویند فرشتگان نگهبان انسان را در برابر وسوسه های شیطان محافظت می کنند.

موضوع قفل شده است