جمع بندی اعتقادات پایه ای اسماعیلیه

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
اعتقادات پایه ای اسماعیلیه

با سلام
در مورد مذهب اسماعیلیه مطلبی می خواندم
اسماعیلیه اعتقادات عجیبی دارند
چندین مقام برای امامت قائلند
مثلا امام مقیم امام اساس امام متم و امام مستودع
یا مثلا بیان هرگونه صفات را برای خدا کفر می دانند در حالی خدا وند در قران فرموده خدا را با آن نامها بیان کنید و یا امام علی ابن الحسین ( که امام مورد قبول آنها ست ) در صیحفه
خدا ند را با نام و صفات جلالیه صدا میزند
و یا معتقد به دور هفتایی هستند
و بلاخره اعتقادات عجیبی دارند
خواستم بدانم مگر آنها خود را یکی از شعب شیعه نمی دانند پس این اعتقادات و باور های عجیب را از کجا آورده اند؟ و چگونه به این نتیجه رسیده اند که باید چنین اعتقاداتی داشت؟
چه کسی این اعتقادات را برای اسماعیلیه ساخته و پرداخته کرد؟
با تشکر

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد قول سدید

javad_joon;978206 نوشت:
با سلام
در مورد مذهب اسماعیلیه مطلبی می خواندم
اسماعیلیه اعتقادات عجیبی دارند
چندین مقام برای امامت قائلند
مثلا امام مقیم امام اساس امام متم و امام مستودع
یا مثلا بیان هرگونه صفات را برای خدا کفر می دانند در حالی خدا وند در قران فرموده خدا را با آن نامها بیان کنید و یا امام علی ابن الحسین ( که امام مورد قبول آنها ست ) در صیحفه
خدا ند را با نام و صفات جلالیه صدا میزند
و یا معتقد به دور هفتایی هستند
و بلاخره اعتقادات عجیبی دارند
خواستم بدانم مگر آنها خود را یکی از شعب شیعه نمی دانند پس این اعتقادات و باور های عجیب را از کجا آورده اند؟ و چگونه به این نتیجه رسیده اند که باید چنین اعتقاداتی داشت؟
چه کسی این اعتقادات را برای اسماعیلیه ساخته و پرداخته کرد؟
با تشکر

با سلام و عرض ادب و آرزوي توفيق روزافزون.

برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

1. اسماعیلیه گروهی از مسلمانان هستند که در مقابل عباسیان شکل گرفتند و درباره خلافت و امامت مسلمانان با آنها اختلاف کردند. این گروه از مسلمانان خودشان را به اهل بیت منسوب می کردند و قائل به امامت و خلافت علی ع بعد از رسول الله ص بودند. آنها معتقد بودند که خلافت و امامت امری منصوص و منصوب است که از جاتب رسول الله ص مشخص شده است؛ از این رو، اسماعیلیه را شیعه به حساب می آورند.[1]



[/HR][1] سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، مؤسسة النشر الإسلامي- مؤسسة الإمام الصادق ع‏، ج8، ص7.


2. شیعه اسماعیلیه از دو جهت با شیعه امامیه (شیعه دوازده امامی) تفاوت اساسی دارند:

یکی این که آنها بعد از امام جعفر صادق ع، به امامت اسماعیل فرزند بزرگ امام جعفر صادق ع معتقد شدند و از امام کاظم ع و سایر امامان بعد از ایشان رویگردانی نمودند و به همین جهت، خودشان را از معارف و هدایات الهی سایر امامان محروم نمودند.

دوم این که آنها اهل تاویلات ناموجهند و چندان به ظواهر اعتنا نمی کنند. به همین جهت، در طول تاریخ، با تفاوت موقعیت فرهنگی و فلسفی و اجتماعی و تغییر امامان و مبلغان، به شکل و شمایل مختلفی در آمده اند.
همین دو فرق اساسی، منشا بسیاری از اختلافات دیگر میان اسماعیلیه و امامیه شده است که به برخی از آنها در پرسش اشاره فرمودید و در ادامه، آنها را بیشتر توضیح می دهیم. در واقع، رویگردانی از امامان دوازدهگانه و محروم شدن از معارف و هدایات آنها، و تاویل گرایی افراطی و بی اعتنایی به ظواهر، علت اصلی است برای پیدایش سایر اختلافات فقهی و عقیدتی میان امامیه و اسماعیلیه.[1] در ادامه، به فرازهایی از عقاید اسماعیلیه که در پرسش آمده است می پردازیم و خاستگاه آنها را توضیح می دهیم.



[/HR][1] سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، مؤسسة النشر الإسلامي- مؤسسة الإمام الصادق ع‏، ج8، صص7-9.

javad_joon;978206 نوشت:
و یا معتقد به دور هفتایی هستند


3. اسماعیلیه برای عدد هفت احترام زیادی قائلند تا جایی که آنها را سبعیه نامیده اند. معتقدند که از حضرت آدم ع به بعد، هفت رسول داریم که هر رسول نیز هفت امام دارد که محمد پسر اسماعیل، آخرین رسول و ناسخ سایر شرایع است: آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد ص، محمد بن اسماعیل.

حضرت محمد ص، هفت امام دارد: علي بن أبي طالب، الحسن بن علي، الحسين بن علي، علي بن الحسين، محمد ابن علي الباقر، جعفر بن محمد الصادق، إسماعيل بن جعفر.

بعد از اسماعیل، محمد بن اسماعیل به رسالت می رسد و او نیز هفت امام دارد. به باور اسماعیلیان، محمد بن اسماعیل صاحب شریعت خاتم است و ناسخ تمامی ادیان و شرایع سابق است.[1] آنها معتقدند که بعد از محمد بن اسماعیل، دور هفتگانه امامت همچنان ادامه دارد و هیچ گاه قطع نمی شود.[2]

بعید نیست که ارزش و اهمیت عدد هفت برای اسماعیلیه از این جهت باشد که آنها در امام هفتم توقف می کنند. از آن جایی که اسماعیلیه دلیل محکمی برای توجیه مدعای خودشان نداشتند، با استفاده از وجاهت بخشیدن به معیارهای بی اهمیت، و تطبیق آن معیارها بر مدعای خودشان، آن مدعا را تقویت می کنند. همین امر زمینه ای شد برای این که عدد هفت را در تبیین سایر حوادث طبیعی و تاریخی و آیات قرآنی به کار گیرند تا نشان بدهند که اساسا مناسبات جهانی بر اساس عدد هفت است. بنابراین، بعید نیست تلاش آنها برای وجاهت بخشیدن به عدد هفت و معیار دانستن آن، به منظور توجیه توقفشان بر امام هفتم باشد.



[/HR][1] روشن است که این ادعا برخلاف نظر قرآن است که حضرت محمد بن عبدالله ص را خاتم الانبیاء معرفی کرده است: «ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليماً»(احزاب: 40)؛ یعنی: «محمّد(ص) پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست؛ ولى رسول خدا و ختم‏كننده و آخرين پيامبران است؛ و خداوند به همه چيز آگاه است».

[2] سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، مؤسسة النشر الإسلامي- مؤسسة الإمام الصادق ع‏، ج8، ص11.

javad_joon;978206 نوشت:
چندین مقام برای امامت قائلند
مثلا امام مقیم امام اساس امام متم و امام مستودع

4. اسماعیلیان برای امام پنج مرتبه در نظر می گیرند:
4-1 الإمام المقيم: بالاترین مرتبه امامت است که قائم مقام رسول است و تحت تربیت و تعلیم رسول بوده است و از امدادهای غیبی نیز بهره مند است.
4-2 الإمام الأساس: امام همراه رسول است و امین اسرار و حامی و پشتیبانش است و مسئول شئون دعوت باطنی نسبت به خواص است.
4-3 الإمام المتم: امام هفتم است که دور امامت را به پایان می رساند و نیرویش برابر است با مجموع نیروی امامان سابق در آن دور.
4-4 الإمام المستقر: امامی که می تواند فرزندش را به عنوان امام بعدی معرفی کند و امامت را برای فرزندش به ارث بگذارد.
4-5 الإمام المستودع‏: امامی که در شرایط استثنائی، جانشین امام مستقر می شود و واجد وظایف و اختیارات امام مستقر است جز این که نمی تواند فرزندش را به عنوان امام معرفی کند.[1]

این اصطلاحات کلامی برای تبیین حوادث تاریخی امامت در اسماعیلیه است که در دوره ای امام همراه رسول است و در دوره ای همراه رسول نیست؛ یا امام در دوره ای خاتم دور است و در دوره ای خاتم نیست؛ یا امام در دوره ای دارای مقام توریث (به ارث گذاشتن امامت برای فرزند) است و در دوره ای واجد این مقام نیست. بنابراین، اگر تاریخ امامت در اسماعیلیه به گونه دیگری رقم می خورد، مراتب امامت نیز به گونه دیگری مطرح می شدند و اصطلاحات دیگری جایگزینش می شدند.



[/HR][1] سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، مؤسسة النشر الإسلامي- مؤسسة الإمام الصادق ع‏، ج8، صص210-211.

javad_joon;978206 نوشت:
یا مثلا بیان هرگونه صفات را برای خدا کفر می دانند در حالی خدا وند در قران فرموده خدا را با آن نامها بیان کنید و یا امام علی ابن الحسین ( که امام مورد قبول آنها ست ) در صیحفه
خدا ند را با نام و صفات جلالیه صدا میزند


5. اما درباره دیدگاه اسماعیلیه درباره اوصاف الهی گفتنی است که آنها معتقدند که خداوند بی نیاز است و به همین جهت، واجد صفات نیست چرا که صفت غیر از موصوف است و اگر موصوف بخواهد متصف به صفتی بشود، در واقع، به آن صفت نیازمند می شود. اما چون خداوند نیازمند نیست پس هیچ صفتی ندارد. حتی وصف موجود نیز به خداوند اسناد داده نمی شود چرا که وجود نیز امری غیر از ذات است و اگر خداوند به آن متصف باشد، در واقع به آن نیازمند می شود. بنابراین، حتی نمی توان خداوند را موجود دانست. از این منظر، خداوند نه موجود است و نه معدوم؛ نه عالم است و نه جاهل؛ و غیره.[1]

افزون بر این دلیل عقلی، آنها به کلامی از امام علی ع نیز استناد می جویند مبنی بر این که خداوند صفت ندارد: «أوّل الدين معرفته، و كمال معرفته التصديق به، و كمال التصديق به توحيده، و كمال توحيده الإخلاص له، و كمال الإخلاص له نفي الصفات عنه، بشهادة كلّ صفة أنّها غير الموصوف، و شهادة كلِّ موصوف أنّه غير الصفة، فمن وصف اللَّه سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّأه، و من جزّأه فقد جهله، و من جهله فقد أشار إليه، و من أشار إليه فقد حدّه، و من حدّه فقد عده ... »[2].

بدین ترتیب، آنها برخلاف نصوص قرآنی و روایی تمامی اوصاف و اسماء را از خداوند سلب می کنند و اوصاف و اسماء قرآنی را تاویل می کنند.

اما متفکران امامیه معتقدند که اولا صفات به دو دسته زائد بر ذات و عین ذات تقسیم می شوند. صفاتی که عین ذات باشند، امری مجزای از ذات نیستند تا ذات برای اتصاف به آن صفات به غیر خودش نیازمند گردد. توضیح بیشتر این که اگرچه علم انسانی زائد بر ذات است و با کسب و تلاش بدست می آید اما علم الهی عین ذات است و چیزی بیرون از ذات نیست تا بر ذات عارض گردد. تفصیل این مطلب در این مجال نمی گنجد. فعلا همین مقدار بدانیم کافی است که متفکران امامیه با عنایت به این دسته بندی، دلیل عقلی و نقلی اسماعیلیه را ناظر به صفات زائد بر ذات می دانند. در واقع، امام علی ع همسو با حکم عقل، به این نکته مهم اشاره می کنند که خداوند صفات زائد بر ذات ندارد چرا که در این صورت به آنها محتاج می شود و می دانیم که خداوند بی نیاز است. اما خداوند واجد صفات عین ذات می باشد و به همین جهت، در قرآن با این اوصاف و اسماء توصیف شده است و از ما درخواست شده که در مناجات با خداوند، او را با همین اوصاف و اسماء بخوانیم.


[/HR][1] سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، مؤسسة النشر الإسلامي- مؤسسة الإمام الصادق ع‏، ج8، صص191-198.

[2] امام علی ع، نهج البلاغه، خطبه اول.

javad_joon;978206 نوشت:
خواستم بدانم مگر آنها خود را یکی از شعب شیعه نمی دانند پس این اعتقادات و باور های عجیب را از کجا آورده اند؟ و چگونه به این نتیجه رسیده اند که باید چنین اعتقاداتی داشت؟
چه کسی این اعتقادات را برای اسماعیلیه ساخته و پرداخته کرد؟
با تشکر

6. با این توضیحات روشن می شود:

اگرچه اسماعیلیه گروهی از شیعیان هستند و با شیعه امامیه نیز اشتراکاتی دارند اما اهتمام آنها به علوم متعارف زمانه و تاویل گرایی افراطی و محرومیت از هدایات و معارف الهی سایر امامان، آنها را به تحریف و انحراف کشاند.

اسماعیلیه برای امام جایگاه والایی قائلند و آن را محدود به دوازده تا نمی دانند بلکه قائل به ادوار هفت تایی هستند و سلسله امامت را مختوم نمی دانند.

به همین جهت، عقاید و دعاوی و تاویلات آنها همواره در طول تاریخ، متناسب با تغییر امام و فرهنگ و علوم متعارف، تغییر می یافت.

همچنین روشن شد که آنها از آن جایی که در اسماعیل توقف کردند و اسماعیل را امام هفتم و خاتم برای آن دور معرفی می کردند، کوشیدند تا این عدد را ارزشمند و معیار معرفی کنند و بدین ترتیب، توقف خودشان را موجه نشان بدهند.

همچنین مراتبی که برای امام در نظر گرفته اند، پسینی است؛ یعنی پس از رخداد حوادثی برای امامان اسماعیلیه، این اصطلاحات کلامی را اعتبار کردند تا آن حوادث را توضیح دهند.

مطلب آخر این که تنزیهی بودن آنها و نفی صفات و اسماء از خداوند نیز ناشی از دلیل عقلی و نقلی است که به باور متفکران امامیه، متفکران اسماعیلیه در فهم این دلیل عقلی و نقلی اشتباه کرده اند و آن را به کل صفات الهی تعمیم داده اند در حالی که فقط ناظر به صفات زائد بر ذات هستند.

پیروز و موفق باشید@};-

با تشکر از جواب مفصل شما که حتما بابت زحماتی که یمکشید باقیات و صالحاتی دائم را برای خود فراهم نمودید

فرمودید
" بعد از اسماعیل، محمد بن اسماعیل به رسالت می رسد و او نیز هفت امام دارد. به باور اسماعیلیان، محمد بن اسماعیل صاحب شریعت خاتم است و ناسخ تمامی ادیان و شرایع سابق است"

یعنی اسماعیلیان محمد پسر اسماعیل را پیامبری بعد از پیامبر اسلام می دانند؟ و به خاتمیت پیامبر بزرگوار اسلام قائل نیستند؟

همچنین در مورد عقاید عجیب اسماعیلیه پس باید به این نتیجه رسید که شخص خاصی این اعتقادات را برای اسماعیلیه تبیین نکرد بلکه در طول یک دوره این اعتقادات برای توجیه این مذهب
توسط برخی از متفکران همین مذهب برای اسماعیلیه شکل گرفت.
ممنون

javad_joon;979460 نوشت:
با تشکر از جواب مفصل شما که حتما بابت زحماتی که یمکشید باقیات و صالحاتی دائم را برای خود فراهم نمودید

فرمودید
" بعد از اسماعیل، محمد بن اسماعیل به رسالت می رسد و او نیز هفت امام دارد. به باور اسماعیلیان، محمد بن اسماعیل صاحب شریعت خاتم است و ناسخ تمامی ادیان و شرایع سابق است"

یعنی اسماعیلیان محمد پسر اسماعیل را پیامبری بعد از پیامبر اسلام می دانند؟ و به خاتمیت پیامبر بزرگوار اسلام قائل نیستند؟

سلام و عرض ادب و تشکر از لطف شما

بنا بر تحقیقی که محققان انجام داده اند، به این نتیجه رسیده اند که آنها به خاتمیت رسول الله (صلی الله علیه و آله) معتقد نیستند. به این عبارات بنگرید:

فهم يعتقدون بالنطقاء الستة، و انّ كلّ ناطق رسول يتلوه أئمة سبعة:
1- فآدم رسول ناطق تلته أئمة سبعة بعده.
2- فنوح رسول ناطق تلته أئمة سبعة.
3- فإبراهيم رسول ناطق جاءت بعده أئمة سبعة.
4- فموسى رسول ناطق تلته أئمة سبعة.
5- فعيسى‏ رسول ناطق تلته أئمة سبعة.
6- فمحمّد رسول ناطق تلته أئمة سبعة، و هم:
علي بن أبي طالب، الحسن بن علي، الحسين بن علي، علي بن الحسين، محمد ابن علي الباقر، جعفر بن محمد الصادق، إسماعيل بن جعفر.
و بذلك يتم دور الأئمة السبعة و يكون التالي رسولًا ناطقاً سابعاً و ناسخاً للشريعة السابقة و هو محمد بن إسماعيل و هذا ممّا يصادم عقائد جمهور المسلمين من أنّ نبيّ الإسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هو خاتم الأنبياء و المرسلين، و شريعته خاتمة الشرائع، و كتابه خاتم الكتب.(1)

و في الحقيقة، الرسولُ الناطق عندهم، عبارة عن أُولي العزم من الرُّسل، غير أنّهم يعدون آدم منهم، و المشهور عند سائر المسلمين أنّه ليس منهم، و يضيفون إليهم محمد بن إسماعيل باسم القائم؛ و إليك أسماءهم: آدم، نوح، إبراهيم، موسى، عيسى، محمد، القائم.(2)

بنابراین، اسماعیلیه به خاتمیت رسول الله (صلی الله علیه و آله) معتقد نیستند و محمد بن اسماعیل را با نام «قائم» به عنوان رسول ناطق (نبی اولی العزم) می دانند.

javad_joon;979460 نوشت:
همچنین در مورد عقاید عجیب اسماعیلیه پس باید به این نتیجه رسید که شخص خاصی این اعتقادات را برای اسماعیلیه تبیین نکرد بلکه در طول یک دوره این اعتقادات برای توجیه این مذهب
توسط برخی از متفکران همین مذهب برای اسماعیلیه شکل گرفت.
ممنون

در واقع، اسماعیلیه معتقدند که فرقی میان حکمت (فلسفه عقلی) و شریعت (وحی) نیست؛ و چون شریعت دارای ظاهر و باطن است، امامان اسماعیلیه (که در هر دوره هفت تایی تغییر می کنند) بواسطه حکمت، از باطن شریعت خبر می دهند.
البته همانطور که محققان نشان داده اند، آنچه آنها حکمت و تاویل می خوانند، چیزی جز ذوقیات بدون سند و دلیل نیست. در پست های بعد، برخی از این ذوقیات و تاویلات نادرست را بررسی می کنیم(3)

پی نوشت ها:
1. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، مؤسسة النشر الإسلامي- مؤسسة الإمام الصادق ع‏، ج8، ص11
2.
سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، مؤسسة النشر الإسلامي- مؤسسة الإمام الصادق ع‏، ج8، ص205.
3. سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، مؤسسة النشر الإسلامي- مؤسسة الإمام الصادق ع‏، ج8، صص207-208.

قول سدید;978654 نوشت:

4. اسماعیلیان برای امام پنج مرتبه در نظر می گیرند:
4-1 الإمام المقيم: بالاترین مرتبه امامت است که قائم مقام رسول است و تحت تربیت و تعلیم رسول بوده است و از امدادهای غیبی نیز بهره مند است.
4-2 الإمام الأساس: امام همراه رسول است و امین اسرار و حامی و پشتیبانش است و مسئول شئون دعوت باطنی نسبت به خواص است.
4-3 الإمام المتم: امام هفتم است که دور امامت را به پایان می رساند و نیرویش برابر است با مجموع نیروی امامان سابق در آن دور.
4-4 الإمام المستقر: امامی که می تواند فرزندش را به عنوان امام بعدی معرفی کند و امامت را برای فرزندش به ارث بگذارد.
4-5 الإمام المستودع‏: امامی که در شرایط استثنائی، جانشین امام مستقر می شود و واجد وظایف و اختیارات امام مستقر است جز این که نمی تواند فرزندش را به عنوان امام معرفی کند.[1]

این اصطلاحات کلامی برای تبیین حوادث تاریخی امامت در اسماعیلیه است که در دوره ای امام همراه رسول است و در دوره ای همراه رسول نیست؛ یا امام در دوره ای خاتم دور است و در دوره ای خاتم نیست؛ یا امام در دوره ای دارای مقام توریث (به ارث گذاشتن امامت برای فرزند) است و در دوره ای واجد این مقام نیست. بنابراین، اگر تاریخ امامت در اسماعیلیه به گونه دیگری رقم می خورد، مراتب امامت نیز به گونه دیگری مطرح می شدند و اصطلاحات دیگری جایگزینش می شدند.



[/HR][1] سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، مؤسسة النشر الإسلامي- مؤسسة الإمام الصادق ع‏، ج8، صص210-211.

سلام و تشکر از شما

بنا بر توضیحاتی که از اسماعیلیه نقل فرمودید آنها مقام امام غایب را مستقلا مطرح نکرده اند. در واقع، اگر در هر دوره ای امامی هست و این دوره ها تکرار شدتی هستند، پس عصر بدون امام نداریم. البته شاید هم آنها به امام غایب اعتقاد داشته باشند.
ممنون میشم نظر اسماعیلیه درباره غیبت رو توضیح بدید.

موضوع قفل شده است