جمع بندی اطاعت از پاپ بدون ارباب شدن

تب‌های اولیه

48 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

بیت المعمور;1008242 نوشت:
البته لزومی ندارد اطاعت از شخص دوم به معنای تشریع باشد.
میتواند اطاعت واجب باشد اما به معنای تشریع نباشد.

تشریع در اینجا به معنای عام جعل حکم و قانونگذاری است نه صرفا جعل حکم شرعی.
و همانطور که میدانید، هر نوع اطاعتی، لاجرم اطاعت از حکمی است.
هر حکمی نیز حاکمی میخواهد که توسط او این حکم قرار داده شده است.
بنابراین، اطاعت مستلزم تشریع است.

بیت المعمور;1008244 نوشت:
البته در قرآن اصلا دستور به اطاعت از والدین نداده است.

احسان هم به معنای اطاعت نیست.


لزوم اطاعت بر اساس مفهوم شرط است که در ادامه آیه آمده است.
در این ایه بیان میکند که به والدین خودنیکی کنید ولی اگر شما را به شرک دستور دادند، از آنان اطاعت نکنید.
جمله دوم در عبارت فوق، یک عبارت شرطی است: وَإِنْ جَاهَدَاكَ عَلَىٰ أَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا
بر اساس مفهوم شرط، اگر جمله شرط(مقدم) نبود، جزای شرط(تالی) نیز نخواهد بود.
:لا تطعهما-- جاهداکم علی ان تشرک
پس تطعهما--- ان لم جاهداکم علی ان تشرک

در آیه، عدم اطاعت مقید شده به صورتی که والدین از فرزند بخواهند که مشرک شود.
حال خواسته آنها از فرزندشان این مورد نباشد، اطاعت از آنان لازم خواهد شد.

بیت المعمور;1008243 نوشت:
چرا نشود از طریق معجزه فهمید؟
یا چرا نشود از مقدمات شرعی و عقلی به این نتیجه دست یافت؟
بدون اینکه ولی نخستین مستقیما تعیین کند؟

معجزه نیز بیانی از جانب خداوند است ولی بیانی که فعلی است نه قولی.
البته با این تفاوت که در معجزه، استدلال و توضیح نیاز داریم تا به این لازمه برسیم مانند اینکه
از طریق معجزه، ما فرستاده شدن از جانب خداوند را میفهمیم.
وقتی شخصی از جانب خداوند فرستاده باشد، پس سخنش حجیت دارد.
کسی که سخنش حجیت دارد، اطاعت از او لازم است.
کسی لازم الاطاعه است که ولی باشد.

در مورد مقدمات شرعی و عقلی نیز اگر مراد شما، استفاده از مستقلات عقلی است که با آن نمیتوان هیچ مصداق خارجی را اثبات کرد.
در مورد غیر مستقلات عقلی و ملازمات که از مقدمات شرعی استفاده میشود که همانی است که بنده گفتم.

صدیق;1008248 نوشت:

تشریع در اینجا به معنای عام جعل حکم و قانونگذاری است نه صرفا جعل حکم شرعی.
و همانطور که میدانید، هر نوع اطاعتی، لاجرم اطاعت از حکمی است.
هر حکمی نیز حاکمی میخواهد که توسط او این حکم قرار داده شده است.
بنابراین، اطاعت مستلزم تشریع است.


مقصودم این است که وقتی خداوند ما را به اطاعت از کسی فرمان می دهد به این معنا نیست که فرامین آن شخص، وحی الهی است.
همین که فرامین آن شخص به واقع یا به مصلحت درست و مورد رضایت خدا باشد، کافی است.
مورد رضایت الهی بودن فرمان یک انسان، به معنای این نیست که فرمان او، وحی الهی است.
و نیز مورد رضایت الهی بودن فرمان یک انسان، به معنای این نیست که آن فرمان، یک حرام شرعی را بیان می دارد.
مقصودم از تشریع این بود.
پس فرمان خد به اطاعت کردن از یک شخص، به معنای این نیست که فرامین آن شخص، وحی الهی یا واجب و حرام شرعی است.
نقل قول:
در فراز نخست، ممنوعیت عبادت مستقل غیر خدا و اطاعت غیر مستقل از او بیان میشود.

شما در توضیح این استقلال گفتید
شخص باید ماذون از طرف خدا باشد، خوب پیامبران هم ماذون از طرف خدا هستند.
پس چرا اطاعت کردن از آنها نهی شده است ؟
نقل قول:
لزوم اطاعت بر اساس مفهوم شرط است که در ادامه آیه آمده است.
در این ایه بیان میکند که به والدین خودنیکی کنید ولی اگر شما را به شرک دستور دادند، از آنان اطاعت نکنید.
جمله دوم در عبارت فوق، یک عبارت شرطی است: وَإِنْ جَاهَدَاكَ عَلَىٰ أَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا
بر اساس مفهوم شرط، اگر جمله شرط(مقدم) نبود، جزای شرط(تالی) نیز نخواهد بود.
:لا تطعهما-- جاهداکم علی ان تشرک
پس تطعهما--- ان لم جاهداکم علی ان تشرک

در آیه، عدم اطاعت مقید شده به صورتی که والدین از فرزند بخواهند که مشرک شود.
حال خواسته آنها از فرزندشان این مورد نباشد، اطاعت از آنان لازم خواهد شد.


این آیه مفهوم موافق دارد
در مفهوم موافق می گوییم ( جاهداک یعنی نهایت تلاش )
اگر والدین نهایت تلاش خود را بر شرک کردند، باز هم حق ندارید از آنها اطاعت کنید...
پس اگر والدین تلاش کمی بر شرک داشتند، به طریق اولی حق ندارید از آنها اطاعت کنید...

اما در مفهوم مخالف باید شرط محقق موضوع نباشد.
وقتی امری از سوی والدین نباشد، اطاعت هم معنا پیدا نمی کند....
عدم تلاش پدر و مادر بر مشرک شدن فرزند، به معنای این نیست که آنها امر بر غیر شرک کرده اند تا لازم باشد اطاعتی صورت بگیرد...
فرضا هم بخواهیم مفهوم بگیریم می گوییم : نفی جمله "اطاعت نکن" نمی شود " اطاعت بکن"
بلکه جواز اطاعت به دست می آید که جواز شامل چند حکم است : مثلا وجوب یا استحباب اطاعت
یعنی وقتی وجوب عدم اطاعت را نفی می کنیم، ممکن است اطاعت کردن واجب باشد یا مستحب یا جایز...
مثلا وقتی بگوییم
اگر زید آمد اکرامش کن
مفهوم مخالفش این نیست که اگر زید نیامد، اکرامش نکن.
بلکه به این معناست که اگر زید نیامد، اکرامش واجب نیست نه اینکه اکرام نکردنش واجب باشد...
با توجه به این توضیحات
این آیه چنین مفهومی ندارد.
بله می توان جواز اطاعت از والدین را به دست آورد اما وجوب اطاعت از آنها به دست نمی آید.

نقل قول:
معجزه نیز بیانی از جانب خداوند است ولی بیانی که فعلی است نه قولی.
البته با این تفاوت که در معجزه، استدلال و توضیح نیاز داریم تا به این لازمه برسیم مانند اینکه
از طریق معجزه، ما فرستاده شدن از جانب خداوند را میفهمیم.
وقتی شخصی از جانب خداوند فرستاده باشد، پس سخنش حجیت دارد.
کسی که سخنش حجیت دارد، اطاعت از او لازم است.
کسی لازم الاطاعه است که ولی باشد.

آیا شما تایید می کنید اگر کسی معجزه آورد که مورد تایید خداوند است و بگوید خداوند می خواهد از من اطاعت کنید، باید از او اطاعت کرد ؟

نقل قول:
در مورد مقدمات شرعی و عقلی نیز اگر مراد شما، استفاده از مستقلات عقلی است که با آن نمیتوان هیچ مصداق خارجی را اثبات کرد.
در مورد غیر مستقلات عقلی و ملازمات که از مقدمات شرعی استفاده میشود که همانی است که بنده گفتم.

منظورم این است که مثلا در کتاب خدا بگوید، شخصی که دارای این نشانه است، شایستگی ولایت دارد یا بگوید از او اطاعت کنید و ما بر اساس همان نشانه از آن شخص اطاعت کنیم....
یا مثلا بگوید هر کس ده سال خود را وقف راز و نیاز با خدا و کمک به خلق کند، شایستگی ولایت بر شما را دارد.
یا مثلا بگوید کسی که از طرف پیامبر به عنوان حاکم یک شهر تعیین میشود را اطاعت کنید.

با سلام و احترام

در مورد اطاعت از شوهر، به نظرم فقط مربوط به مسائل زناشویی است که طبق عقد ازدواج محقق می شود. یعنی مانند اطاعت از پیامبر نیست.چیزی نیست که بتوان از آن تخلف کرد یا تغییرش داد...
مثلا اگر من یک قرار داد با کسی ببندم باید از آن شخص در حیطه قرارداد اطاعت کنم.

صدیق;1008239 نوشت:

مثلا اطاعت از فقیه جامع الشرایط در محدوده ولایت سیاسی و زعامتش.

بیشتر توضیح بدهید
یعنی مقصودتان این است که اگر فقیه جامع الشرایط در سیاست و حکومت قانون وضع کند، اطاعت از او واجب است؟
یا مقصودتان بیان احکام کلی اجتهادی شریعت در باب سیاست و اقتصاد و حکومت است بدون دخالت در مصادیق؟

صدیق;1008238 نوشت:
[=&amp]
م5. اگر شخص ولی، از مطیعانش بخواهد که از شخص دیگری نیز اطاعت کنند، باز هم به حکم عقل وشرع و عقلای عالم، اطاعت از آن شخص نیز لازم خواهد بود چرا که اطاعت از او اطاعت از ولی نخستین است.
این مسئله نیز مورد تایید عقلای عالم است.


[/]

انسان ها می توانند با کسی بیعت کنند و قرار داد ببندند و او را اطاعت کنند. این اطاعت پذیری نیز مورد امر الهی خواهد بود. ( اوفوا بالعقود)
مثلا اطاعت از رئیس جمهور ( البته تحت یک قرارداد یا عهد )

بیت المعمور;1008300 نوشت:
مقصودم این است که وقتی خداوند ما را به اطاعت از کسی فرمان می دهد به این معنا نیست که فرامین آن شخص، وحی الهی است.
همین که فرامین آن شخص به واقع یا به مصلحت درست و مورد رضایت خدا باشد، کافی است.
مورد رضایت الهی بودن فرمان یک انسان، به معنای این نیست که فرمان او، وحی الهی است.
و نیز مورد رضایت الهی بودن فرمان یک انسان، به معنای این نیست که آن فرمان، یک حرام شرعی را بیان می دارد.
مقصودم از تشریع این بود.
پس فرمان خد به اطاعت کردن از یک شخص، به معنای این نیست که فرامین آن شخص، وحی الهی یا واجب و حرام شرعی است.

باسلام
بنده نیز عرضم این نبود.
عرض شد که اطاعت، لازمه حجیت کلام مطاع است و حجیت کلام مطاع، مستلزم ولایت او بر ماست.
و
چون ولایت منحصر در الله است، پس یا فقط باید از او اطاعت کرد یا از کسی که او اذن در اطاعت از او را داده است.
نه اینکه اطاعت به معنای وحی بودن کلام شخص مطاع است.

بیت المعمور;1008300 نوشت:
شما در توضیح این استقلال گفتید
شخص باید ماذون از طرف خدا باشد، خوب پیامبران هم ماذون از طرف خدا هستند.
پس چرا اطاعت کردن از آنها نهی شده است ؟

مأذون در همان مقداری که اذن دارند هستند.
پس در اطاعت، لازم است غیر مستقل بودن ایشان را لحاظ کنیم.
ولی وقتی که ایشان به عنوان ارباب درنظر گرفته شوند(که در آیه منع از آن شده بود) در این حالت، دیگر ایشان را کامل مستقل در نظر گرفته ایم و این با انچه گفتیم منافات دارد.



بیت المعمور;1008300 نوشت:
این آیه مفهوم موافق دارد
در مفهوم موافق می گوییم ( جاهداک یعنی نهایت تلاش )
اگر والدین نهایت تلاش خود را بر شرک کردند، باز هم حق ندارید از آنها اطاعت کنید...
پس اگر والدین تلاش کمی بر شرک داشتند، به طریق اولی حق ندارید از آنها اطاعت کنید...

اما در مفهوم مخالف باید شرط محقق موضوع نباشد.
وقتی امری از سوی والدین نباشد، اطاعت هم معنا پیدا نمی کند....
عدم تلاش پدر و مادر بر مشرک شدن فرزند، به معنای این نیست که آنها امر بر غیر شرک کرده اند تا لازم باشد اطاعتی صورت بگیرد...
فرضا هم بخواهیم مفهوم بگیریم می گوییم : نفی جمله "اطاعت نکن" نمی شود " اطاعت بکن"
بلکه جواز اطاعت به دست می آید که جواز شامل چند حکم است : مثلا وجوب یا استحباب اطاعت
یعنی وقتی وجوب عدم اطاعت را نفی می کنیم، ممکن است اطاعت کردن واجب باشد یا مستحب یا جایز...
مثلا وقتی بگوییم
اگر زید آمد اکرامش کن
مفهوم مخالفش این نیست که اگر زید نیامد، اکرامش نکن.
بلکه به این معناست که اگر زید نیامد، اکرامش واجب نیست نه اینکه اکرام نکردنش واجب باشد...
با توجه به این توضیحات
این آیه چنین مفهومی ندارد.
بله می توان جواز اطاعت از والدین را به دست آورد اما وجوب اطاعت از آنها به دست نمی آید.


بحث ما در اطاعت والدین نیست که بخواهیم در موردش بحث کنیم.
بلکه در مطلق جواز اطاعت از غیر خدا و تنافی آن با ممنوعیت اطاعت در برخی آیات دیگر است.
عرضم این بود کسانی که بخواهند از آیه برای لزوم اطاعت استفاده کنند، یکی از راه هایش اینی است که بیان شد.
البته بحث مفصلی در این استفاده و درستی و نادرستی آن است که پرداختن بدان بحث را پراکنده خواهد کرد.
هرچند بحث بسیار خوبی است و اگر دوست داشتید میتوانید تاپیکی را بدان اختصاص دهید.


بیت المعمور;1008300 نوشت:
آیا شما تایید می کنید اگر کسی معجزه آورد که مورد تایید خداوند است و بگوید خداوند می خواهد از من اطاعت کنید، باید از او اطاعت کرد ؟

بله اگر معجزه آورد و معجزه اش دلالت بر صدقش داشت، باید در محدوده ولایت غیر مستقلش از او اطاعت کرد.

بیت المعمور;1008300 نوشت:
منظورم این است که مثلا در کتاب خدا بگوید، شخصی که دارای این نشانه است، شایستگی ولایت دارد یا بگوید از او اطاعت کنید و ما بر اساس همان نشانه از آن شخص اطاعت کنیم....
یا مثلا بگوید هر کس ده سال خود را وقف راز و نیاز با خدا و کمک به خلق کند، شایستگی ولایت بر شما را دارد.
یا مثلا بگوید کسی که از طرف پیامبر به عنوان حاکم یک شهر تعیین میشود را اطاعت کنید.

اگر این ملاکهای کلی گفته شد و مصداق نیز درست تشخیص داده شد، بله اطاعت لازم میشود.
چرا که اطاعت از شخص مورد نظر، اطاعت از دستور دهنده اولی(یعنی خداوند است) که دستور به اطاعت از آن شخص را داده بود.

بیت المعمور;1008699 نوشت:
یعنی مقصودتان این است که اگر فقیه جامع الشرایط در سیاست و حکومت قانون وضع کند، اطاعت از او واجب است؟
یا مقصودتان بیان احکام کلی اجتهادی شریعت در باب سیاست و اقتصاد و حکومت است بدون دخالت در مصادیق؟

منظورم واضح است.
به همان صورتی که امثال امام خمینی در مورد ولایت فقیه مطرح میکنند.
ولی فقیه جامع شرایط، اگر در محدوده زعامت سیاسی خویش دستوری صادر کند، این دستور چون ناشی ازمقام ولایت سیاسی ایشان است و ولایت سیاسی ایشان از جانب خداوند تایید و تفویض شده است، پس در این موارد حکمش حجیت دارد و اطاعت از آن لازم است.
بنابراین مسئله در مورد حکم صادر کردن است و حکم هم مربوط به موضوعات خاص اجتماعی است.

بیت المعمور;1008699 نوشت:
یا مقصودتان بیان احکام کلی اجتهادی شریعت در باب سیاست و اقتصاد و حکومت است بدون دخالت در مصادیق؟

این که شما بیان کردید، شأن مجتهد است نه ولی فقیه.
مجتهد، حکم شرعی را تشخیص و به دست می آورد. یعنی نظر خداوند را از منابع در دسترس، استنباط میکند.
اما
ولی فقیه، حکم شرعی حکومتی را صادر میکند. یعنی به تشخیص خود در مسائل اجتماعی و سیاسی، آنچه به نظرش صواب است را بیان میکند. این حکم به صورت خاص در منابع وجود ندارد هرچند به صورت کلی دلیلی موافق آن هست یا حداقل مخالفت قطعی با آن ندارد.
موضوع قفل شده است