اصلاح سیر نزول مراتب هستی

تب‌های اولیه

28 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد حافظ

Seyyed*;906841 نوشت:
هنوز اشکالاتی در جمع بندی سلسه مراتب هستی از نزول به صعود دارم سلسه مراتب را فهرست وار مینویسم لطفا اصلاح بفرمایید:

هویت مطلقه یا غیب الغیوب که مقام نیست.

تعین اول و احدیت که اجمال و اندماج اسماء و صفات است. (الله ذاتی و اسماء ذاتی و کلی)

صادر اول و نفس رحمانی که تفصیل و انبساط تعین اول است. (الله وصفی و اسماء صفاتی)

تعین ثانی و مقام واحدیت (اسماء فعلی)

مقام مشیت (لطفا توضیح داده شود)

عوالم ثلاثه قیامت و برزخ و طبیعت

باتشکر


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
لطفا این دسته‌بندی ذکر شده را اگر با توجه به منبع خاصی یا بر اساس نظر محقق خاصی از محققین عرفان نظری بیان نموده‌اید ذکر کنید و همچنین آدرس آن منبع را هم ذکر بفرمایید تا بحث را بر اساس همین محور مشخص آغاز کنیم.

حافظ;908007 نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
لطفا این دسته‌بندی ذکر شده را اگر با توجه به منبع خاصی یا بر اساس نظر محقق خاصی از محققین عرفان نظری بیان نموده‌اید ذکر کنید و همچنین آدرس آن منبع را هم ذکر بفرمایید تا بحث را بر اساس همین محور مشخص آغاز کنیم.

با سلام
بر اساس صحبتهای اساتید محترم از منابع گوناگون و اطلاعاتی است که کارشناس محترم جناب سمیع در تایپیک های قبلی دادند. خواهشمندم دسته بندی و سیری را ذکر کنید که از معتبرین ترین منابع در عرفان نظری تشیع باشه و جامعیت و اختصار و سندهای برهانی و وحیانی داشته باشن. با تشکر

Seyyed*;908029 نوشت:
با سلام
بر اساس صحبتهای اساتید محترم از منابع گوناگون و اطلاعاتی است که کارشناس محترم جناب سمیع در تایپیک های قبلی دادند. خواهشمندم دسته بندی و سیری را ذکر کنید که از معتبرین ترین منابع در عرفان نظری تشیع باشه و جامعیت و اختصار و سندهای برهانی و وحیانی داشته باشن. با تشکر

سلام علیکم
اگر سؤالات پیرامون کیفیت چینش تعینات می‌باشد، پیشنهاد می‌کنم مراجعه کنید به کتاب استاد علی امینی‌نژاد به نام آشنایی با مجموعه‌ی عرفان اسلامی؛ ایشان در ص 313 به این بحث پرداخته‌اند. بیش از مطالب این کتاب چیز تازه و «نو»یی برای گفتن ندارم.

اگر هم از جهتی خاص و از نظرگاه‌ جزئی‌تر مطلبی دارید، بفرمایید.

حافظ;908057 نوشت:

سلام علیکم
اگر سؤالات پیرامون کیفیت چینش تعینات می‌باشد، پیشنهاد می‌کنم مراجعه کنید به کتاب استاد علی امینی‌نژاد به نام آشنایی با مجموعه‌ی عرفان اسلامی؛ ایشان در ص 313 به این بحث پرداخته‌اند. بیش از مطالب این کتاب چیز تازه و «نو»یی برای گفتن ندارم.

اگر هم از جهتی خاص و از نظرگاه‌ جزئی‌تر مطلبی دارید، بفرمایید.

سلام

خیلی نمیخوام وقت شما رو بگیرم فقط خواهشمندم به صورت فهرست وار مراتب هستی رو با توضیح یک جمله مختصر بفرمایید. پس از نظر شما سلسله مراتبی که بنده نوشتم صحیحه؟ ضمن اینکه دسترسی به کتاب ندارم فرصت مطالعه طولانی هم متاسفانه نیست. خدمت استاد و کارشناس محترم عرض کنم اگه قرار بود از طریق کتاب این مسائل رو پیگیری کنم دیگه به انجمن و سایت نمی اومدم. به سبک درس خارج فلسفه و عرفان و دریافت های علمی و شخصی خودتون مسائل رو بیان کنید. به هر حال شما خودتون به یه جمع بندی در این مباحث رسیدید. باتشکر

Seyyed*;908062 نوشت:
به سبک درس خارج فلسفه و عرفان و دریافت های علمی و شخصی خودتون مسائل رو بیان کنید. به هر حال شما خودتون به یه جمع بندی در این مباحث رسیدید. باتشکر

خداوند دارای یک ظهور سریانی دارد که به نفس رحمانی موسوم است. این ظهور واحد، از صقع ربوبی آغاز شده تا آخرین مرتبه نظام هستی امتداد می‌یابد.
بخشی از این مراتب نفس رحمانی در صقع ربوبی، و بخشی از آن‌ها در خارج از صقع ربوبی قرار گرفته است. دسته اول تعینات درون صقعی یا تعینات حقی و دسته دوم تعینات خلقی یا برون صقعی نام گرفته اند.
تعینات درون صقعی عبارت است از: تعین اول (در پی مرتبه ذات حق، علم حضوری خداوند به خودش که قد و قامت یک‌پارچه و بی‌نهایت خود را می‌نگرد، این خودآگاهی، اولین تعین پس از مرتبه‌ی ذات است که سرسلسله‌ی تعینات پسین خواهد بود.
در این مرحله خداوند ذاتش را به صورت اطلاقی و احدی می‌نگرد. نکته این که بین مرتبه ذات و تعین اول، تقدم و تأخر زمانی مطرح نیست. تنها چیزی شبیه تقدم و تأخر رتبی دارند.
اسامی دیگر این تعین اول عبارت است از: تجلی اول، هویت مطلقه، حضرت احدیت، مرتبه‌ی احدیت، احدیت جمع، مقام جمع، مقام جمع الجمع، مرتبه اولی، برزخ اکبر، برزخ البرازخ، مقام او ادنی، حقیقت محمدیه.
دومین تعین، تعین ثانی است. فرق این تعین با تعین اول این است که در تعین اول، خداوند به ذات خود به صورت اطلاقی علم دارد و با این که همه حقایق و کمالات را در خود دارد، اما هیچ یک متعلق اختصاصی علم خداوند نبوده ولی در تعین ثانی خداوند در نگاه دومی که به ذات بی نهایت خود می‌اندازد، همه تفصیل‌ها و کمال‌های موجود در خود را به تماشا می‌نشیند. پس علم حق به ذات خود به صورتی که به همه حقایق مندمج در خود، آگاهی یابد معنای تعین ثانی است.
تعین ثانی متشکل از دو محور است یکی اسماء الهیه و دوم «اعیان ثابته».
خود اسماء در تعین ثانی نیز از یک چینشی برخودار اند.

اما در تعین‌های خلقی به ترتیب عبارت اند از:
عالم عقل؛‌عالم مثال و عالم ماده.
مهمترین ویژگی عالم عقل، تجرد عقلانی آن است. عالم مثال، از تجرد مثالی برخوردار است. در این عالم، خبری از جسمیت و مادیت نیست اما رنگ و شکل و اندازه هنوز باقی است.

حافظ;908074 نوشت:

خداوند دارای یک ظهور سریانی دارد که به نفس رحمانی موسوم است. این ظهور واحد، از صقع ربوبی آغاز شده تا آخرین مرتبه نظام هستی امتداد می‌یابد.
بخشی از این مراتب نفس رحمانی در صقع ربوبی، و بخشی از آن‌ها در خارج از صقع ربوبی قرار گرفته است. دسته اول تعینات درون صقعی یا تعینات حقی و دسته دوم تعینات خلقی یا برون صقعی نام گرفته اند.
تعینات درون صقعی عبارت است از: تعین اول (در پی مرتبه ذات حق، علم حضوری خداوند به خودش که قد و قامت یک‌پارچه و بی‌نهایت خود را می‌نگرد، این خودآگاهی، اولین تعین پس از مرتبه‌ی ذات است که سرسلسله‌ی تعینات پسین خواهد بود.
در این مرحله خداوند ذاتش را به صورت اطلاقی و احدی می‌نگرد. نکته این که بین مرتبه ذات و تعین اول، تقدم و تأخر زمانی مطرح نیست. تنها چیزی شبیه تقدم و تأخر رتبی دارند.
اسامی دیگر این تعین اول عبارت است از: تجلی اول، هویت مطلقه، حضرت احدیت، مرتبه‌ی احدیت، احدیت جمع، مقام جمع، مقام جمع الجمع، مرتبه اولی، برزخ اکبر، برزخ البرازخ، مقام او ادنی، حقیقت محمدیه.
دومین تعین، تعین ثانی است. فرق این تعین با تعین اول این است که در تعین اول، خداوند به ذات خود به صورت اطلاقی علم دارد و با این که همه حقایق و کمالات را در خود دارد، اما هیچ یک متعلق اختصاصی علم خداوند نبوده ولی در تعین ثانی خداوند در نگاه دومی که به ذات بی نهایت خود می‌اندازد، همه تفصیل‌ها و کمال‌های موجود در خود را به تماشا می‌نشیند. پس علم حق به ذات خود به صورتی که به همه حقایق مندمج در خود، آگاهی یابد معنای تعین ثانی است.
تعین ثانی متشکل از دو محور است یکی اسماء الهیه و دوم «اعیان ثابته».
خود اسماء در تعین ثانی نیز از یک چینشی برخودار اند.

اما در تعین‌های خلقی به ترتیب عبارت اند از:
عالم عقل؛‌عالم مثال و عالم ماده.
مهمترین ویژگی عالم عقل، تجرد عقلانی آن است. عالم مثال، از تجرد مثالی برخوردار است. در این عالم، خبری از جسمیت و مادیت نیست اما رنگ و شکل و اندازه هنوز باقی است.

با تشکر از پاسخ مختصر و مفید کارشناس محترم سوالاتی در مورد متن هست. یکی اینکه منظور از صقع ربوبی همان ذات غیب الغیوب است؟

دوم اینکه فرمودین تعین ثانی متشکل از اسماء الهیه و اعیان ثابته است یعنی تا قبل از تعین ثانی از اسماء و خصوصا اسم الله اثری نیست؟

مورد سوم اینکه فرق فیض منبسط با نفس رحمانی چیست؟ و چرا صدرا در مورد فیض منبسط فرموده «لیس کمثل شیء »

سوال چهارم اینکه تعین های درون صقعی همان تفصیل ذات غیب الغیوب در مقام مفهوم و علم حصولی هستند؟

و سوال پنجم اینکه آیا تعین اول احدیت است و تعین ثانی واحدیت؟ و فرق اسماء و اعیان چیست؟ کدام تقدم وجودی دارد؟

با تشکر فراوان

Seyyed*;908077 نوشت:
با تشکر از پاسخ مختصر و مفید کارشناس محترم سوالاتی در مورد متن هست. یکی اینکه منظور از صقع ربوبی همان ذات غیب الغیوب است؟

خواهش می‌کنم. نخیر این منظور نیست. منظور اعم از تعین اول و ثانی.

Seyyed*;908077 نوشت:
دوم اینکه فرمودین تعین ثانی متشکل از اسماء الهیه و اعیان ثابته است یعنی تا قبل از تعین ثانی از اسماء و خصوصا اسم الله اثری نیست؟

نخیر. به صورت مفصل و مبسوط نیست. هرچند همه این کثرات به صورت علمی در تعین اول و همچنین به لحاظ وجودی در ذات حق، مندک اند.

Seyyed*;908077 نوشت:
مورد سوم اینکه فرق فیض منبسط با نفس رحمانی چیست؟ و چرا صدرا در مورد فیض منبسط فرموده «لیس کمثل شیء »

فیض منبسط همان نفس رحمانی است. چون از اطلاق قسمی برخوردار است و ظهور وحدانی حق است بنابراین هیچ چیزی مثل او نیست.

Seyyed*;908077 نوشت:
سوال چهارم اینکه تعین های درون صقعی همان تفصیل ذات غیب الغیوب در مقام مفهوم و علم حصولی هستند؟

چرا علم حصولی؟! آنجا همه صحبت از حضور است. اساسا کسی که به مقام تعین ثانی دست می‌یابد گفته می شود به عین الیقین یا حق الیقین رسیده است که فراتر از علم الیقین است بنابراین حضوری بودن این مقام برای خود حضرت حق، به طریق اولویت خواهد بود (به طریق اولی خواهد بود).

Seyyed*;908077 نوشت:
و سوال پنجم اینکه آیا تعین اول احدیت است و تعین ثانی واحدیت؟ و فرق اسماء و اعیان چیست؟ کدام تقدم وجودی دارد؟

در تقریر مشهور اینچنین است که تعین اول احدیت است و تعین ثانی واحدیت.
نفرمایید تقدم وجودی، بفرمایید تقدم رتبی چون تعین ثانی یک حضرت علمی است.

[="Tahoma"][="Navy"]

حافظ;908074 نوشت:
خداوند دارای یک ظهور سریانی دارد که به نفس رحمانی موسوم است. این ظهور واحد، از صقع ربوبی آغاز شده تا آخرین مرتبه نظام هستی امتداد می‌یابد.
بخشی از این مراتب نفس رحمانی در صقع ربوبی، و بخشی از آن‌ها در خارج از صقع ربوبی قرار گرفته است. دسته اول تعینات درون صقعی یا تعینات حقی و دسته دوم تعینات خلقی یا برون صقعی نام گرفته اند.
تعینات درون صقعی عبارت است از: تعین اول (در پی مرتبه ذات حق، علم حضوری خداوند به خودش که قد و قامت یک‌پارچه و بی‌نهایت خود را می‌نگرد، این خودآگاهی، اولین تعین پس از مرتبه‌ی ذات است که سرسلسله‌ی تعینات پسین خواهد بود.
در این مرحله خداوند ذاتش را به صورت اطلاقی و احدی می‌نگرد. نکته این که بین مرتبه ذات و تعین اول، تقدم و تأخر زمانی مطرح نیست. تنها چیزی شبیه تقدم و تأخر رتبی دارند.

سلام
چرا دو مرتبه علمی ( تعین اول و ثانی که فقط در اجمال و تفصیل اختلاف دارند) در مراتب وجود عینی قرار می گیرند؟
یا علیم[/][/]

حافظ;908074 نوشت:

خداوند دارای یک ظهور سریانی دارد که به نفس رحمانی موسوم است. این ظهور واحد، از صقع ربوبی آغاز شده تا آخرین مرتبه نظام هستی امتداد می‌یابد.
بخشی از این مراتب نفس رحمانی در صقع ربوبی، و بخشی از آن‌ها در خارج از صقع ربوبی قرار گرفته است. دسته اول تعینات درون صقعی یا تعینات حقی و دسته دوم تعینات خلقی یا برون صقعی نام گرفته اند.
تعینات درون صقعی عبارت است از: تعین اول (در پی مرتبه ذات حق، علم حضوری خداوند به خودش که قد و قامت یک‌پارچه و بی‌نهایت خود را می‌نگرد، این خودآگاهی، اولین تعین پس از مرتبه‌ی ذات است که سرسلسله‌ی تعینات پسین خواهد بود.
در این مرحله خداوند ذاتش را به صورت اطلاقی و احدی می‌نگرد. نکته این که بین مرتبه ذات و تعین اول، تقدم و تأخر زمانی مطرح نیست. تنها چیزی شبیه تقدم و تأخر رتبی دارند.
اسامی دیگر این تعین اول عبارت است از: تجلی اول، هویت مطلقه، حضرت احدیت، مرتبه‌ی احدیت، احدیت جمع، مقام جمع، مقام جمع الجمع، مرتبه اولی، برزخ اکبر، برزخ البرازخ، مقام او ادنی، حقیقت محمدیه.
دومین تعین، تعین ثانی است. فرق این تعین با تعین اول این است که در تعین اول، خداوند به ذات خود به صورت اطلاقی علم دارد و با این که همه حقایق و کمالات را در خود دارد، اما هیچ یک متعلق اختصاصی علم خداوند نبوده ولی در تعین ثانی خداوند در نگاه دومی که به ذات بی نهایت خود می‌اندازد، همه تفصیل‌ها و کمال‌های موجود در خود را به تماشا می‌نشیند. پس علم حق به ذات خود به صورتی که به همه حقایق مندمج در خود، آگاهی یابد معنای تعین ثانی است.
تعین ثانی متشکل از دو محور است یکی اسماء الهیه و دوم «اعیان ثابته».
خود اسماء در تعین ثانی نیز از یک چینشی برخودار اند.

اما در تعین‌های خلقی به ترتیب عبارت اند از:
عالم عقل؛‌عالم مثال و عالم ماده.
مهمترین ویژگی عالم عقل، تجرد عقلانی آن است. عالم مثال، از تجرد مثالی برخوردار است. در این عالم، خبری از جسمیت و مادیت نیست اما رنگ و شکل و اندازه هنوز باقی است.

با سلام و عرض ادب

سؤالاتی در مورد متن هست:

1) فرمودین خداوند دارای یک ظهور سریانی است آیا منظور از خداوند یعنی فقط ذات غیب الغیوبی بدون هیچ تعین و ظهوری ؟ یعنی نفس رحمانی و تعینات هم شامل خداوند میشوند؟

2) کلمه تعین با کلمه ظهور از لحاظ مفهوم یکی هستن؟ کلمه صقع با ذات چی هم مفهوم و مترادفن؟

3) منظور از تقدم و تأخر رتبی چیست؟ رتبی یعنی چی یعنی اشداد وجود در مرتبه و رتبه بالاتر یا منظور از رتبه با توجه به رتبه ظهور نسبت به ذات منظور هست؟

4) یکی دیگر از اسامی تعین اول حقیقت محمدیه است . حقیقت محدمیه چه نسبتی با مقام نورانیت حضرت محمد دارد آیا صرفا تشابه اسمی است یا مرتبه ای از مراتب پیامبر است؟

محی الدین;908193 نوشت:
سلام
چرا دو مرتبه علمی ( تعین اول و ثانی که فقط در اجمال و تفصیل اختلاف دارند) در مراتب وجود عینی قرار می گیرند؟
یا علیم

سلام علیکم
(اگر سؤالتان را درست فهمیده باشم) در حقیقت، ما کیفیت چینش تعین‌ها را موضوع سخن قرار داده‌آیم. برای بحث از چگونگی چینش تعین‌ها، بایستی از ظهور سریانی خداوند آغاز کنیم این ظهور سریانی همان نفس رحمانی است.
از طرفی، نفس رحمانی تنها حقیقت عینی و خارجی ندارد (برون صقعی) بلکه از صقع ربوبی آغاز می‌شود و تا آخرین مراتب نظام هستی امتداد دارد.
پس به اعتبار این که بخشی از مراتب نفس رحمانی در صقع ربوبی قرار دارد عارفان دو تعین اول و ثانی را در زمره‌ی مراتب آورده اند.
اگر منظورتان از این سؤال این است که چرا این دو تعین را دو تعین دانسته‌اند باید پاسخ داد به خاطر این که اینها دو تعین اند. تعین اول غیر از تعین ثانی است و ولو بالاجمال و التفصیل.

[="Tahoma"][="Navy"]

حافظ;908231 نوشت:
(اگر سؤالتان را درست فهمیده باشم) در حقیقت، ما کیفیت چینش تعین‌ها را موضوع سخن قرار داده‌آیم. برای بحث از چگونگی چینش تعین‌ها، بایستی از ظهور سریانی خداوند آغاز کنیم این ظهور سریانی همان نفس رحمانی است.
از طرفی، نفس رحمانی تنها حقیقت عینی و خارجی ندارد (برون صقعی) بلکه از صقع ربوبی آغاز می‌شود و تا آخرین مراتب نظام هستی امتداد دارد.
پس به اعتبار این که بخشی از مراتب نفس رحمانی در صقع ربوبی قرار دارد عارفان دو تعین اول و ثانی را در زمره‌ی مراتب آورده اند.
اگر منظورتان از این سؤال این است که چرا این دو تعین را دو تعین دانسته‌اند باید پاسخ داد به خاطر این که اینها دو تعین اند. تعین اول غیر از تعین ثانی است و ولو بالاجمال و التفصیل.

سلام و تشکر
منظورم این است در بیان مراتب باید مراتب عینی و وجودی را مطرح کنند نه اینکه مراتب علمی در حالیکه اغلب در مراتب، پس از ذات دو مرتبه علمی مطرح می شود و باز مراتب عینی را می آورند این گسست چندان روشن نیست.
به عبارت دیگر در مراتب وجودی باید اینطور گفت:
ذات غیب الغیوبی
عقول
برزخ
ماده
اما تعین اول و ثانی اصلا جنبه وجودی ندارند کما اینکه فرمودند: لم تشم رائحه الوجود
بالاخره آوردن تعین های علمی در بین مراتب وجود چندان وجهی ندارد. بله بعنوان تعین شاید آنهم بدون لحاظ عینی و غیر عینی بودنش.
یا علیم[/][/]

Seyyed*;908206 نوشت:
1) فرمودین خداوند دارای یک ظهور سریانی است آیا منظور از خداوند یعنی فقط ذات غیب الغیوبی بدون هیچ تعین و ظهوری ؟ یعنی نفس رحمانی و تعینات هم شامل خداوند میشوند؟

منظورمان ذات دارای ظهورات است یک ذات کش دار (تعبیر ناقص است). همانی که می‌گوییم خداوند متعال.

Seyyed*;908206 نوشت:
2) کلمه تعین با کلمه ظهور از لحاظ مفهوم یکی هستن؟ کلمه صقع با ذات چی هم مفهوم و مترادفن؟

نه یکی نیستند. تعین مظهر است و مظهر با ظهور فرق دارد. یک ظاهر داریم و یک مظهر داریم و یک ظهور. ظهور، همان نفس رحمانی است.

Seyyed*;908206 نوشت:
3) منظور از تقدم و تأخر رتبی چیست؟ رتبی یعنی چی یعنی اشداد وجود در مرتبه و رتبه بالاتر یا منظور از رتبه با توجه به رتبه ظهور نسبت به ذات منظور هست؟

متأسفانه تعبیر «رتبی» یک سری نارسایی‌های مفهومی دارد و این را نمی‌توان انکار کرد. مقصود ما این معناست: می‌خواهیم بگوییم در پی مرتبه‌ی ذات حق، علم حضوری خداوند به خودش که قد و قامت یک‌پارچه و بی‌نهایت خود را می‌نگرد، این خود‌آگاهی، اولین تعین پس از مرتبه‌ی‌ ذات است. آنوقت خود این تعین، سرسلسله‌ی تعینات پسین است.
از این باب گفته می شود رتبی زیرا تا ذاتی نباشد علمی شکل نخواهد گرفت پس ابتدا ذات است و بعد در مرحله‌ی دیگر، علم به خود.
نارسایی این مفهوم (رتبی) اینجاست که تا آن ذات است علم نیز هست و هیچگاه این دو از یکدیگر تفکیک نمی‌شوند فقط این ماییم که بین ذات و علم ذات به ذات، حالت و نسبت اصل و فرع بودن را انتزاع می‌کنیم.

Seyyed*;908206 نوشت:
4) یکی دیگر از اسامی تعین اول حقیقت محمدیه است . حقیقت محدمیه چه نسبتی با مقام نورانیت حضرت محمد دارد آیا صرفا تشابه اسمی است یا مرتبه ای از مراتب پیامبر است؟

از آنجا که غایت حرکت صعودی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله تا تعین اول است، به طوری که با آن مقام، صیرورت حق‌الیقینی پیدا می‌کند لذا این مقام، غایت نهایی حرکت و سلوک ایشان است از این رو این مقام را حقیقت محمدیه‌ نامیده‌اند.
البته حقیقت ختمی نیز یکی دیگر از اسماء تعین اول است زیرا نهایت اوج‌گیری انسان در مقام سلوک الی الله اینجاست.

محی الدین;908237 نوشت:

سلام و تشکر
منظورم این است در بیان مراتب باید مراتب عینی و وجودی را مطرح کنند نه اینکه مراتب علمی در حالیکه اغلب در مراتب، پس از ذات دو مرتبه علمی مطرح می شود و باز مراتب عینی را می آورند این گسست چندان روشن نیست.
به عبارت دیگر در مراتب وجودی باید اینطور گفت:
ذات غیب الغیوبی
عقول
برزخ
ماده
اما تعین اول و ثانی اصلا جنبه وجودی ندارند کما اینکه فرمودند: لم تشم رائحه الوجود
بالاخره آوردن تعین های علمی در بین مراتب وجود چندان وجهی ندارد. بله بعنوان تعین شاید آنهم بدون لحاظ عینی و غیر عینی بودنش.
یا علیم

با سلام

خوب علم ذات به ذات، خودش عینیت داره و واقعیه لذا جزء مراتب حساب شده. یعنی مراتب تعین اول و ثانی در مقام مصداق و عینیت غیر از ذات غیب الغیوبی هستن چون تعین هستن ولی ذات غیب الغیوب تعین نیست.

حافظ;908241 نوشت:
منظورمان ذات دارای ظهورات است یک ذات کش دار (تعبیر ناقص است). همانی که می‌گوییم خداوند متعال.

نه یکی نیستند. تعین مظهر است و مظهر با ظهور فرق دارد. یک ظاهر داریم و یک مظهر داریم و یک ظهور. ظهور، همان نفس رحمانی است.

متأسفانه تعبیر «رتبی» یک سری نارسایی‌های مفهومی دارد و این را نمی‌توان انکار کرد. مقصود ما این معناست: می‌خواهیم بگوییم در پی مرتبه‌ی ذات حق، علم حضوری خداوند به خودش که قد و قامت یک‌پارچه و بی‌نهایت خود را می‌نگرد، این خود‌آگاهی، اولین تعین پس از مرتبه‌ی‌ ذات است. آنوقت خود این تعین، سرسلسله‌ی تعینات پسین است.
از این باب گفته می شود رتبی زیرا تا ذاتی نباشد علمی شکل نخواهد گرفت پس ابتدا ذات است و بعد در مرحله‌ی دیگر، علم به خود.
نارسایی این مفهوم (رتبی) اینجاست که تا آن ذات است علم نیز هست و هیچگاه این دو از یکدیگر تفکیک نمی‌شوند فقط این ماییم که بین ذات و علم ذات به ذات، حالت و نسبت اصل و فرع بودن را انتزاع می‌کنیم.

از آنجا که غایت حرکت صعودی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله تا تعین اول است، به طوری که با آن مقام، صیرورت حق‌الیقینی پیدا می‌کند لذا این مقام، غایت نهایی حرکت و سلوک ایشان است از این رو این مقام را حقیقت محمدیه‌ نامیده‌اند.
البته حقیقت ختمی نیز یکی دیگر از اسماء تعین اول است زیرا نهایت اوج‌گیری انسان در مقام سلوک الی الله اینجاست.

با سلام

فرمودین منظور از خداوند ذات دارای ظهورات است یعنی هر ظهوری به علاوه ذات میشه خداوند متعال؟ یا فقط ذات + تعین حقی میشه خداوند متعال؟؟ البته این ترکیب در مقام مفهوم مدنظره نه مصداق که حق تعالی بسیط و صرف الوجوده.

مورد دوم اینکه منظور از غیب الغیوب یعنی اکتناه به مبداء تعینات یا ذاتی که افضلیت رتبی نسبت به تعینات داره و بی نهایت و بسیط و صرف هست؟

مورد سوم اینکه فرمودین ذات کش دار پس خود ذات با کش آمدن ذات چیه ؟ یعنی ذات مستقل که بسیط و صرفه چطور میشه هم ذات باشه با این خصوصیات هم تعین اول هم ذات باشه. پس یا ذات مقول به تشکیکه یا تعینات ذات نیستن که بگیم خدا یعنی ذات کش دار البته این تعبیر برای سهولت رساندن مفهومه که بیان کردین نمیخوام اشکال بر این تعبیر وارد کنم ولی منظورم اینه دیگه صفت کش آمدن ذات برای ذات خود ذات نیست تا بگیم خداست. ممنون میشم این مسئله مهم رو توضیح بدین که ذات خداست یا ذات و تعینات.

Seyyed*;908248 نوشت:
با سلام

فرمودین منظور از خداوند ذات دارای ظهورات است یعنی هر ظهوری به علاوه ذات میشه خداوند متعال؟ یا فقط ذات + تعین حقی میشه خداوند متعال؟؟ البته این ترکیب در مقام مفهوم مدنظره نه مصداق که حق تعالی بسیط و صرف الوجوده.

مورد دوم اینکه منظور از غیب الغیوب یعنی اکتناه به مبداء تعینات یا ذاتی که افضلیت رتبی نسبت به تعینات داره و بی نهایت و بسیط و صرف هست؟

مورد سوم اینکه فرمودین ذات کش دار پس خود ذات با کش آمدن ذات چیه ؟ یعنی ذات مستقل که بسیط و صرفه چطور میشه هم ذات باشه با این خصوصیات هم تعین اول هم ذات باشه. پس یا ذات مقول به تشکیکه یا تعینات ذات نیستن که بگیم خدا یعنی ذات کش دار البته این تعبیر برای سهولت رساندن مفهومه که بیان کردین نمیخوام اشکال بر این تعبیر وارد کنم ولی منظورم اینه دیگه صفت کش آمدن ذات برای ذات خود ذات نیست تا بگیم خداست. ممنون میشم این مسئله مهم رو توضیح بدین که ذات خداست یا ذات و تعینات.


سلام علیکم
ظاهرا تعبیرم فاقد توضیحات کافی بود. ببینید مقصود بنده، همان ذات لابشرط مقسمی است. حالا این ذات لابشرط مقسمی را شما به انحاء مختلف می‌تونید در نظر بگیرید. گاهی شما به کوه و دریا نگاه می کنید و خدا را می‌بینید و گاهی هم «الله» وصفی را که سر سلسله تعین ثانی است مخاطب خود قرار می دهید. نمی‌توان گفت خودمان را منحصر در تلقی خاصی کنیم. اصلا یک بحثی هست در عرفان به نام «حیرت» (= حیرت متافیزیکی نه حیرت روانشناختی) که یکی از عرصه‌های ورودش، همین موردی است که مورد سؤال شماست. ذات در مقام ذاتی که اسماء و صفات مطرح نیستند (با اعتبار ما نه آن که واقعا در ذات از اسماء و صفات خبری نباشد بلکه باید گفت همه اسماء و صفات که بی‌نهایت‌اند در ذات مندک اند) لابشرط تلقی می شود برخلاف تعین ثانی.
گاهی اوقات شما خدا را فارغ از تعینات ملاحظه می‌کنید یعنی در مقامی که هیچ تعین و جلوه‌ی ویژه‌ای ندارد (در عین این که به نحو اندماجی و اطلاقی موجودند اما هیچ یک بر دیگری غلبه ندارد تا به صورت تعین بروز و ظهور داشته باشد) اما گاهی یکی از اسماء او را مثلا «الله» یا «الرحمن» را ملاحظه‌میکنید اینجا نمی‌گویند شما خدا را ملاحظه‌ نکرده‌اید. البته اولین غلبه اسمی خداوند در تعین اول رخ می دهد و آن «وحدت حقیقی» است. از این تعین به «اسم احد» تعبیر می‌شود. حالا خواه آن ذات غیب الغیوبی را خدا بدانید خواه آن ذات متعین را (تعین یافته را)؛ خلط مصداق نکرده‌اید. خلط مصداق فقط در آنجایی است که یکی از تعینات را ذات مطلق بدانید. مثلا بگویید خداوند تنها و تنها فلان اسم است و بس. ولی اگر بگویید اسم الرحمن یکی از اسماء خداوند است دلالت التزامی این سخن آن است که خداوند این است هست غیر این اسم نیز هست.

یک نکته توضیحی هم راجع به تعبیر اطلاق مقسمی که ذکر شد بدم: اطلاق مقسمی حق، ویژگی اساسی حق در خارج است نه یک ویژگی ذهنی که ناشی از تعملات ذهنی بر وجود حق باشد. اطلاق مقسمی در خارج به معنای وجود نامتناهی و بی‌حد است. وجودی که از هر تعین ویژه‌ای رهاست. در عین حال، همه تعینات را در خود جمع کرده. بعلاوه در تمام آنها سریان و حضور دارد.
همچنین،
یک تعبیر اطلاق قسمی داریم که منطبق بر نفس رحمانی است که به قید عموم، مقید است. و حقیقت و هویت آن سریان و عمومیت خارجی است. در این جا هم اطلاق قسمی، نه در مقام ذهن بلکه در مقام اعیان خارجی است. چنین اطلاقی، کلی سعی یا سعی خارجی نیز گفته شده است.

حافظ;908408 نوشت:

سلام علیکم
ظاهرا تعبیرم فاقد توضیحات کافی بود. ببینید مقصود بنده، همان ذات لابشرط مقسمی است. حالا این ذات لابشرط مقسمی را شما به انحاء مختلف می‌تونید در نظر بگیرید. گاهی شما به کوه و دریا نگاه می کنید و خدا را می‌بینید و گاهی هم «الله» وصفی را که سر سلسله تعین ثانی است مخاطب خود قرار می دهید. نمی‌توان گفت خودمان را منحصر در تلقی خاصی کنیم. اصلا یک بحثی هست در عرفان به نام «حیرت» (= حیرت متافیزیکی نه حیرت روانشناختی) که یکی از عرصه‌های ورودش، همین موردی است که مورد سؤال شماست. ذات در مقام ذاتی که اسماء و صفات مطرح نیستند (با اعتبار ما نه آن که واقعا در ذات از اسماء و صفات خبری نباشد بلکه باید گفت همه اسماء و صفات که بی‌نهایت‌اند در ذات مندک اند) لابشرط تلقی می شود برخلاف تعین ثانی.
گاهی اوقات شما خدا را فارغ از تعینات ملاحظه می‌کنید یعنی در مقامی که هیچ تعین و جلوه‌ی ویژه‌ای ندارد (در عین این که به نحو اندماجی و اطلاقی موجودند اما هیچ یک بر دیگری غلبه ندارد تا به صورت تعین بروز و ظهور داشته باشد) اما گاهی یکی از اسماء او را مثلا «الله» یا «الرحمن» را ملاحظه‌میکنید اینجا نمی‌گویند شما خدا را ملاحظه‌ نکرده‌اید. البته اولین غلبه اسمی خداوند در تعین اول رخ می دهد و آن «وحدت حقیقی» است. از این تعین به «اسم احد» تعبیر می‌شود. حالا خواه آن ذات غیب الغیوبی را خدا بدانید خواه آن ذات متعین را (تعین یافته را)؛ خلط مصداق نکرده‌اید. خلط مصداق فقط در آنجایی است که یکی از تعینات را ذات مطلق بدانید. مثلا بگویید خداوند تنها و تنها فلان اسم است و بس. ولی اگر بگویید اسم الرحمن یکی از اسماء خداوند است دلالت التزامی این سخن آن است که خداوند این است هست غیر این اسم نیز هست.

یک نکته توضیحی هم راجع به تعبیر اطلاق مقسمی که ذکر شد بدم: اطلاق مقسمی حق، ویژگی اساسی حق در خارج است نه یک ویژگی ذهنی که ناشی از تعملات ذهنی بر وجود حق باشد. اطلاق مقسمی در خارج به معنای وجود نامتناهی و بی‌حد است. وجودی که از هر تعین ویژه‌ای رهاست. در عین حال، همه تعینات را در خود جمع کرده. بعلاوه در تمام آنها سریان و حضور دارد.
همچنین،
یک تعبیر اطلاق قسمی داریم که منطبق بر نفس رحمانی است که به قید عموم، مقید است. و حقیقت و هویت آن سریان و عمومیت خارجی است. در این جا هم اطلاق قسمی، نه در مقام ذهن بلکه در مقام اعیان خارجی است. چنین اطلاقی، کلی سعی یا سعی خارجی نیز گفته شده است.

با سلام و تشکر به خاطر توضیحات خوب شما

1) با توجه به توضیحات شما اگر غلبه اسمی با وجود عینیت ذات با اسماء و عینیت اسماء با یکدیگر باشد در پس هر قهر خدا رحمتی هست این تعبیر درسته؟ یا مثلا اسم رحمن در حالی که بی نهایت است و عین ذات در خارج متمایز از اسمای دیگر خدا هست. آیا همه اسماء همین طوری هستن که علاوه بر تمایز با اسماء دیگر عین همه اسماء و عین ذات باشن؟

2) علامه حسن زاده فرمودن: نفس رحمانی برزخ بین واجب و ممکن است. اشکالاتی در مورد این جمله دارم. اول اینکه به حصر عقلی در مقابل عدم که هستی و وجوده جزء واجب و ممکن نداریم. حالا برزخ بودن یعنی چیزی غیر از واجب و ممکن یا چیزی که هم واجب هست هم ممکن که این هم محاله. یا چیزی که مراتب عالیش واجبه و مراتب دانی آن ممکن. در مصداق یعنی نفس رحمانی که از جهت اتصال به ذات غیب الغیوب و عینیت با اون واجبه و از جهت ظهور دادن به ماسوی الله ممکن؟ بعد تعین اول و ثانی واجبن یا ممکن؟ مخصوصا تعینات حقی آیا واجب هستن؟

3) فرق ضرورت ازلی با لابشر مقسمی چیه؟

باتشکر

Seyyed*;908741 نوشت:
با توجه به توضیحات شما اگر غلبه اسمی با وجود عینیت ذات با اسماء و عینیت اسماء با یکدیگر باشد در پس هر قهر خدا رحمتی هست این تعبیر درسته؟ یا مثلا اسم رحمن در حالی که بی نهایت است و عین ذات در خارج متمایز از اسمای دیگر خدا هست. آیا همه اسماء همین طوری هستن که علاوه بر تمایز با اسماء دیگر عین همه اسماء و عین ذات باشن؟

با سلام
پس از تعين اول، در سر سلسة تعين ثاني، اسم جامع الله قرار دارد. جامعيت اسم الله، بدين جهت است كه اسماء جزيي را به طور اندماجي و متراكم در خود دارد. از اسم الله ابتداء، اسماي كلي پديد مي آيند كه عبارتند از: حيات، اراده، قدرت، علم، سمع، بصر و كلام. اين اسماي هفت گانه، منشأ اسماي صفات و افعال مي شوند. سرانجام اسماء كونيه، يعني حقايق خارجي پديد مي آيند كه بر اساس اين تحليل، همگي به اسم جامع الله باز مي گردند و اسم الله در دل همة آنها سريان دارد

نكتة دقيقي كه در بحث اسماء بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است كه علاوه بر اينكه حضرت حق، عالم را بر اساس اسماء پديد آورده، بر اساس آنها تدبير نيز مي كند. هر پديده، شيء و فعلي، بر اساس يك يا چند اسم از اسماء حق به وجود مي آيد. مثلاً، بخشش حق بر اساس اسم غفور، هدايت بر اساس اسم هادي، روزي رساني بر اساس اسم رازق و... انجام مي شود؛ و چون اسم جامع الله، در دل هر اسمي نهفته است، در حقيقت هر فعلي به وسيله آن انجام مي گيرد.

اسماء و صفات حق، هريك با اقتضايي كه دارند، طالب ظهور، بروز و سلطة خود در خارج از صقع ربوبي اند

همچنين هر كدام داراي خصوصيات و ويژگي هايي هستند كه منجر به تعدد و تكثر ظهورات مي شود. از اين رو، برخي از اسماء در مقابل يكديگر عمل مي كنند. مثلاً، هدايت در مقابل اضلال، غضب در مقابل رحمت، لطف در مقابل قهر و... قرار دارند. از سوي ديگر، هر اسمي طالب ظهورِ بي قيد و شرط خويش است. مثلاً، اسم هادي اقتضاي اين را دارد كه هر كسي را هدايت كند و اگر اسم مضلِّ حق نبود، خداوند همه را بر اساس اسم هادي هدايت مي كرد. در مقابل، اضلال نيز طالب اين است در خارج ظهور مطلق داشته باشد. بدين ترتيب، طبق گفتة ابن عربي، در واقع ريشه و منشأ نزاع در عالم، به نزاع موجود بين اسماء برمي گردد.

ازآنجاكه اسم الله، جامع همة اسماء الهيه و كونيه مي باشد، در نهايتِ اعتدال بوده، در او هيچ اسمي و جنبه اي بر ديگري غلبه ندارد.

همان گونه كه هر اسمي خواهان غلبه است، محل و قابلِ اسماء نيز با غلبه دادن هر اسمي در خويش، حقيقت آن اسم را در جان خويش پياده كرده، بدين طريق، به سوي حق حركت مي كند. به عبارت ديگر، هر اسمي راهي به سوي حضرت حق مي باشد. هر كسي با غلبه دادن هريك از اسماء در خويش از طريق آن، به سوي حق راه مي يابد. هرچه اعتدال، به معناي عدم غلبة اسمي بر ديگري، در موجودي بيشتر باشد، در حقيقت به وحدت و قرب نزديك تر است. نهايت اعتدال در اين است كه بتوان جميع اسماء را، بدون غلبة هيچ يك، در خود پياده كرد.

در منابع عرفان اسلامی، برخی «اسم الرحمن» را نیز مانند اسم الله، جامع دیگر اسماء می‌دانند ولی اکثریت محققین اسم الرحمن را بعد از اسم الله می‌دانند.

درست است که ذات در دل هر اسمی حتی جزئی‌ترین اسماء نهفته است اما مهم بروز آثار است که این بروز آثار در گرو غلبه اسمی است.

Seyyed*;908741 نوشت:
2) علامه حسن زاده فرمودن: نفس رحمانی برزخ بین واجب و ممکن است. اشکالاتی در مورد این جمله دارم. اول اینکه به حصر عقلی در مقابل عدم که هستی و وجوده جزء واجب و ممکن نداریم. حالا برزخ بودن یعنی چیزی غیر از واجب و ممکن یا چیزی که هم واجب هست هم ممکن که این هم محاله. یا چیزی که مراتب عالیش واجبه و مراتب دانی آن ممکن. در مصداق یعنی نفس رحمانی که از جهت اتصال به ذات غیب الغیوب و عینیت با اون واجبه و از جهت ظهور دادن به ماسوی الله ممکن؟ بعد تعین اول و ثانی واجبن یا ممکن؟ مخصوصا تعینات حقی آیا واجب هستن؟

3) فرق ضرورت ازلی با لابشر مقسمی چیه؟

این دو سؤالتان خارج از موضوع این تاپیک می‌شود. در عین حال شاید منظور ایشان از برزخیت این باشد که یک مظهر داریم که همان کثرات اند یک ظاهر داریم که همان ذات حق‌تعالی است و یک ظهور داریم که همان نفس رحمانی است پس این ظهور غیر از مظهر و ظاهر است یعنی می‌توان گفت برزخی است بین این و آن.
گمان می‌کنم جهت رعایت نظم و جلوگیری از تداخل مباحث، و به منظور بحث و تبادل نظرات بیشتر نیاز باشه این بحث و اون سؤال سومتون رو در تاپیک‌های جداگانه‌ای مطرح کنید.

سلام و تشکر فراوان به خاطر توضیحات مختصر و مفید

حافظ;908843 نوشت:
پس از تعين اول، در سر سلسة تعين ثاني، اسم جامع الله قرار دارد.

در سر سلسله تعین ثانی الله ذاتی هست یا الله وصفی؟ جایگاه الله وصفی و ذاتی نسبت به تعینات اول و ثانی و ذات غیب الغیوب چگونه است؟

حافظ;908843 نوشت:
از اسم الله ابتداء، اسماي كلي پديد مي آيند كه عبارتند از: حيات، اراده، قدرت، علم، سمع، بصر و كلام

منظور از اسماء کلی همان اسماء ذاتی هست؟ فرق اراده ذاتی با اراده فعلی چیه؟ چنین اسمایی مثل اراده چرا دو جنبه ذاتی و فعلی دارن؟ چه اسمایی این گونه هستن؟

حافظ;908843 نوشت:
مثلاً، بخشش حق بر اساس اسم غفور

این به این معنی هست که تا گناهی واقع نشه این اسم ظهور نداره؟ نمیخوام به این نتیجه برسم که انجام گناه جبر هست ولی میخوام بدونم در ظهور هر اسمی بدون استثناء الزام و اجباری هست؟ که باید مثلا عالمی هم باشه که در اون معصیت بشه تا اسم غفور هم ظاهر بشه پس خلقت عالم دنیا چون مقدمه ظهور اسم غفور هست الزامی است. این طوره؟

حافظ;908843 نوشت:
اسماء و صفات حق، هريك با اقتضايي كه دارند، طالب ظهور، بروز و سلطة خود در خارج از صقع ربوبي اند

با توجه به بی نهایت بودن اسماء هنوز اسمایی هستند که طالب ظهور باشن و اقتضای ظهور پیدا نکنن و آیا ظهور پیدا نکردن معاذالله نقص و عیب برای ذات اقدس اله محسوب میشه؟

اسماء « مستعسله » چون کلمه رو فقط شنیدم املاء لغتی اون رو نمیدونم اسماء مستأسله چی هستن؟ اسماء در الله اندماج دارن یا در اعیان یا در ذات؟

حافظ;908843 نوشت:
ازآنجاكه اسم الله، جامع همة اسماء الهيه و كونيه مي باشد، در نهايتِ اعتدال بوده، در او هيچ اسمي و جنبه اي بر ديگري غلبه ندارد.

اعتدال یعنی ظهور یکسان همه اسماء مندمج در الله بدون غلبه یکی بر دیگری؟ این طوری خنثی نمیشه هر اسمی توسط اسم دیگه مثلا هادی ظهور داره مضل هم داره بدون غلبه یکی بر دیگری در نتیجه نه هادی میگذاره مضل ظهور و تاثیر داشته باشه نه مضل میگذاره هادی اثر و ظهور کنه این مسئله اعتدال چگونه است؟

حافظ;908843 نوشت:
هرچه اعتدال، به معناي عدم غلبة اسمي بر ديگري، در موجودي بيشتر باشد، در حقيقت به وحدت و قرب نزديك تر است. نهايت اعتدال در اين است كه بتوان جميع اسماء را، بدون غلبة هيچ يك، در خود پياده كرد.

موضوع اسم رب هر شخصی که راهی به سوی قرب الهی هست چی میشه یعنی با توجه به ساختار روحی و استعداد نفوس هر نفسی توسط یک اسم از اسماء سلوک داره حالا اسم رب همه الزاما اسم جامع الله نیست آیا این مسئله به موهبت الهی و استعداد صرف فقط منحصر نیست؟

حافظ;908843 نوشت:
در منابع عرفان اسلامی، برخی «اسم الرحمن» را نیز مانند اسم الله، جامع دیگر اسماء می‌دانند ولی اکثریت محققین اسم الرحمن را بعد از اسم الله می‌دانند.

محققینی که اسم رحمن را بعد از اسم الله میدانن آیه قرآن رو که میفرماید شما خدا رو چه به اسم الله بخوانید چه رحمن چطور تفسیر میکنن؟ آیا منظور آیه عدم تفاوت و تمایز رو نمیرسونه؟

حافظ;908846 نوشت:
ظهور غیر از مظهر و ظاهر است یعنی می‌توان گفت برزخی است بین این و آن.

اثبات عقلی ظهور چگونه است؟ ظهور هم واجبه هم ممکن؟ یا نه واجبه نه ممکن. ظهور در قرآن و روایات چطور بیان شده؟

Seyyed*;908858 نوشت:
در سر سلسله تعین ثانی الله ذاتی هست یا الله وصفی؟ جایگاه الله وصفی و ذاتی نسبت به تعینات اول و ثانی و ذات غیب الغیوب چگونه است؟

Seyyed*;908858 نوشت:
منظور از اسماء کلی همان اسماء ذاتی هست؟ فرق اراده ذاتی با اراده فعلی چیه؟ چنین اسمایی مثل اراده چرا دو جنبه ذاتی و فعلی دارن؟ چه اسمایی این گونه هستن؟

شئون ذاتی در مقام ذات با همین عنوان «شئون ذاتی» و در مقام تعین اول، با عنوان اسمای ذاتی خوانده می‌شود. اما یک تقسیم بندی دیگری هم در خود تعین ثانی مطرح است که راجع به امتیاز اسماء در درون تعین ثانی است؛
حال در این دسته‌بندی صورت گرفته در تعین ثانی، آن دسته از اسماء که صفت تشکیل‌دهنده‌ی آنها از جمله صفاتی است که محتوای اصلی‌شان، مثل «قدوس»، اشاره به ذات حق تعالی است؛ «اسم ذات» گفته می‌شود.
دسته دیگری از اسماء و صفات موجود در تعین ثانی، به صفاتی اشاره دارند که مستلزم غیر و نیز خواهان افزودن به آن نیستند؛ همچون «حیات و قدرت» که بدان‌ها «اسم صفت» گفته می شود.
اما صفاتی همچون «رازق و شافی که مستلزم طرف مقابل و اضافه به طرف مقابل اند و به غیر تعدی می‌کنند و در آن اثر می‌گذارند، «اسم‌ فعل» گفته می‌شود.

به عبارت دیگر،‌صفت خاصی که بنا به تعریف اسم عرفانی (ذات به اضافه صفت خاص) جزء اصلی هر اسم است، یا به ذات یا به صفات ذات یا به افعال ذات اشاره دارد که به ترتیب اسم ذات، اسم صفت و اسم فعل نامیده می‌شود.

طبق این دسته بندی و این تعریف، برخی اسماء مانند «اسم رب» با توجه به معانی گوناگونش، در دسته‌های متعددی قرار می‌گیرد مثلا اگر منظور از این اسم، «مصلح» باشد، جزء اسماء افعال و اگر منظور از آن «سید» باشد جزء اسماء صفات خواهد بود.
حتی به تصریح ابن عربی یک اسم را می‌توان در هر سه دسته نام برده جای داد.
«اسم الله» طبق این طبقه بندی، جزء اسماء ذاتی شمرده شده است. اما در عین حال «الله»‌ی که سر سلسله تعین ثانی است را «الله وصفی» می‌نامند.
«اسم الرحمن» را نیز برخی (قیصری) جزء اسماء ذاتی و برخی (مثل کاشانی در اصطلاحات الصوفیه) جزء اسماء صفاتی شمرده است و با توضیحی که عرض کردم اینها با هم منافاتی ندارد.
در یک تقسیم بندی دیگر، اسمای ذات را به مقام ذات یا تعین اول؛ اسماء صفات را به تعین ثانی؛ و اسماء افعال را به تعینات خلقی موسوم می‌کنند.
می‌خواهم بگویم این اصطلاح اسماء ذاتی و صفاتی و فغلی، مشترک لفظی است.

در مورد «اسم الله» نیز باید عرض شود که اسم الله که سر سلسله تعین ثانی است همان توجه ایجادی و تعین مبدئیت حق تعالی است که قرار است همه کثرات را ایجاد کند. در واقع الوهیت الله، تنها در صورتی ظاهر می‌شود که جامع همه صفات و در رأس آنها، چهار اسم «حیات، قدرت، علم و اراده» باشد. توجه ایجادی بدون این اسماء ممکن نیست. پس در الوهیت همه اسماء به صورت مندمج موجود ند. از این رو به این اسم (الله) اسم اعظم حقیقی گفته شده است.
آنوقت همین «الله» از اسمائی است که خواهان مقابل است یعنی مألوه می‌خواهد تا معنای حقیقی خود را بیابد. از سویی دیگر، هویت الوهیت همان توجه ایجادی و تعین مبدئیت است بنابراین، تمام اشیاء و کثرات به عنوان مألوه، رنگ و بوی «الله» را دارند. پس معنای این که «اسم جامع الله» خود را همه جا جلوه‌گر می‌سازد همین است.
به عبارت چندم، این اسم جامع الله است که با سِمَت مبدئیت خود، به شکل عالَم در آمده است. پس اگر بگوییم آنچه در عالم به عنوان مفصلات دیده می‌شود، همان اسم جامع الله است، گزاف نگفته ایم.
به خاطر همین، عارفان، بطن البطن همه اسماء و تعینات را اسم جامع الله معرفی کرده‌اند. اسمی که باید در همه جا آن را دید و هر چیزی را به آن برگرداند.

تعبیر الله ذاتی و الله وصفی هم به این صورت است که الله ذاتی به مقام ذات اشاره دارد و در واقع اسم عرفانی نیست. اما الله وصفی، اسم عرفانی است. اسم جامع همان الله وصفی است. لذا در مواردی مراد از «الله»، وصفی و برخی موارد مراد، ذاتی است.

در رابطه با مقایسه «الله» با تعین اول باید گفت یک الله (در تعین ثانی) اسمی است که همان تعین ایجادی یا مبدئیت خداوند استاما در تعین اول هنوز هیچ اسم و وصفی، جز احدیت غلبه ندارد و حتی اسم الوهیت و تعین ایجادی نیز مندمج و مستهلک در وحدت حقیقی تعین اول است.

با این توضیحات پاسخ این سؤال نیز داده شد:

Seyyed*;908858 نوشت:
این به این معنی هست که تا گناهی واقع نشه این اسم ظهور نداره؟ نمیخوام به این نتیجه برسم که انجام گناه جبر هست ولی میخوام بدونم در ظهور هر اسمی بدون استثناء الزام و اجباری هست؟ که باید مثلا عالمی هم باشه که در اون معصیت بشه تا اسم غفور هم ظاهر بشه پس خلقت عالم دنیا چون مقدمه ظهور اسم غفور هست الزامی است. این طوره؟

Seyyed*;908858 نوشت:
با توجه به بی نهایت بودن اسماء هنوز اسمایی هستند که طالب ظهور باشن و اقتضای ظهور پیدا نکنن و آیا ظهور پیدا نکردن معاذالله نقص و عیب برای ذات اقدس اله محسوب میشه؟

اسماء « مستعسله » چون کلمه رو فقط شنیدم املاء لغتی اون رو نمیدونم اسماء مستأسله چی هستن؟ اسماء در الله اندماج دارن یا در اعیان یا در ذات؟


قسمتی از این سوال در پست قبلی پاسخ داده شد.
اما در مورد اسماء متأثره یک توضیح عرض می‌کنم:
اعیان ثابته به قول عرفا بویی از وجود نبرده اند اگر چه این اعیان، در مرحله علم الهی و صقع ربوبی ثابت اند و از این جهت نمی‌توان گفت ممکن اند یا ممتنع اند اما همین اعیان در عوالم دیگر ظهور دارند. آنوقت این ظهورات آثار و احکام ویژه‌ای دارند که یکی از این احکام، اتصاف به امکان یا امتناع است. طبق این توضیح باید گفت:
اسماء الهی که اعیان ثابته ظهورات آنهایند،‌بر دو دسته اند: برخی شان خواهان ظهور در ساحت تعینات خلقی‌اند و این امکان برای انها وجود دارد این دسته را «اسماء ممکنه» می‌گویند. اعیان ثابته‌ی این اسماء به تبع آن اسماء اقتضای ظهور دارند.
آنوقت طبق این مطلب، اعیان ثابته ی مربوط به این اسماء نیز اعیان ممکنه خوانده می‌شود.
دسته دیگر از اسماء اسمائی هستند که خواهان ظهور در خارج از صقع ربوبی نیستند، این اسماء را «اسماء مستأثره» می‌گویند.
اسماء مستأثره اسمائی اند که دارای عین ثابت در تعین ثانی هستند، ولی چون خواهان ظهور در مراتب تعینات خلقی نیستند، اعیان ثابت آنها را «اعیان ممتنع الظهور» می‌گویند.
نکته ای که لازم است دقت کنیم این که صفت امتناع برای این اعیان با صفت امتناعی که مثلا در مفهوم «شریک‌الباری» به کار برده می‌شود تفاوت دارد
تفاوتش هم به این است که اعیان ممتنع در تعین ثانی، ثبوت علمی دارند اما اموری مثل «شریک الباری» حتی دارای عین ثابت نیز نیستند و خلاصه این که هیچ گونه تقرری ندارد.

سلام علیکم

حافظ;909024 نوشت:
شئون ذاتی در مقام ذات با همین عنوان «شئون ذاتی» و در مقام تعین اول، با عنوان اسمای ذاتی خوانده می‌شود.

شأن ذاتی یعنی چی؟ یعنی قید برای وجود صرف و مطلق و بسیط؟ یا شأن یعنی نوع متفاوت اثر گذاری یک وجود بسیط؟

حافظ;908843 نوشت:
اسماء و صفات حق، هريك با اقتضايي كه دارند، طالب ظهور، بروز و سلطة خود در خارج از صقع ربوبي اند

اینکه برخی اسماء طالب ظهور و بروز و سلطه ان مگر مختارن یا شخص ان در خارج که طالب باشن؟

حافظ;909024 نوشت:
در تعین اول هنوز هیچ اسم و وصفی، جز احدیت غلبه ندارد

پس اسم احد اولی از اسم الله ذاتی و وصفی است؟ اسم صمد نسبت به الله چطور؟

حافظ;909029 نوشت:
اعیان ثابته به قول عرفا بویی از وجود نبرده اند اگر چه این اعیان، در مرحله علم الهی و صقع ربوبی ثابت اند و از این جهت نمی‌توان گفت ممکن اند یا ممتنع اند اما همین اعیان در عوالم دیگر ظهور دارند.

اعیان یعنی وجود علمی؟ اگه وجود علمی باشن خب وجود علمی عدم محض نیست که فرمودین اعیان بویی از وجود نبرده ان. چون متعلق علم نمیشه عدم محض باشه. بعد مگه قابل تصور هست یا ممکنه که چیزی مثل اعیان در صقع ربوبی ثابت باشن ولی ثبوتی که براش امتناع یا امکان هم نمیشه به کار برد؟ بعد علم ذات به ذات در مقام تفصیل با ثابت هایی مثل اعیان در صقع ربوبی فرق داره؟

حافظ;909029 نوشت:
دسته دیگر از اسماء اسمائی هستند که خواهان ظهور در خارج از صقع ربوبی نیستند، این اسماء را «اسماء مستأثره» می‌گویند.

چرا خواهان ظهور نیستن؟ منظور اینه که علم حق نسبت به اونها در اجمال باقی میماند ؟

حافظ;909029 نوشت:
اسماء الهی که اعیان ثابته ظهورات آنهایند

دقیقا متوجه نشدم اعیان وجود علمی اسماء هستن یا طبق گفته شما اعیان ظهور اسماء هستن؟

یک مورد هم که میخواستم بپرسم این است که مسئله سیر انسان که عالیترین سیر بقاء بعد از فناء در ذات احدیت هست با وجود اطلاق و اندماج و درون صقعی بودن مرتبه احدیت چطور ممکنه نفس یک انسان خلقی به این مرتبه برسه؟ اصلا این وصال های نفوس انسانی مغایرت با بساطت و اندماج این مرتبه نداره؟ ممنون میشم پاسخ بدین.

Seyyed*;909147 نوشت:
شأن ذاتی یعنی چی؟ یعنی قید برای وجود صرف و مطلق و بسیط؟ یا شأن یعنی نوع متفاوت اثر گذاری یک وجود بسیط؟

سلام علیکم
عارفان می‌گویند کمالات ذاتی مانند علم و قدرت و حیات ... در مقام ذات به نحو اطلاقی موجودند. البته صفات در این مقام، به صورت مندمج و غیر ممتاز از یکدیگر حاضرند. منظور از عینیت صفات با ذات در فلسفه نیز همین گونه اندماج است. به دلیل عدم خلط بین این صفات با اسماء ذاتی عرفانی که در تعین ثانی مطرح است، به صفات اطلاقی مندمج در ذات، شئون ذاتی یا شئون اطلاقی گفته شده است.

Seyyed*;909147 نوشت:
پس اسم احد اولی از اسم الله ذاتی و وصفی است؟ اسم صمد نسبت به الله چطور؟

یک تعبیری را عرفا دارند به اسم «احدیت اسمای الهی» که این احد، تحت حیطه «الله» است اما بالاتر از آن، احدیت جمع است که همان تعین اول است آنوقت «الله» خود در ریشه در این احدیت دارد.
با عرض معذرت برخی یا شاید اکثر سؤالات شما خروج از موضوع تاپیک است بعلاوه در این شرایط خود بنده هم متوجه نمی شوم که بر مدار چه ریلی حرکت می‌کنم و چه کار می‌کنم ! لطفا سؤالاتتان را سامان‌بندی بقرمایید تا برای دیگر کاربران نیز مفید باشد. سؤالاتی که خارج از موضوع اند را در تاپیک‌های جداگانه مطرح بفرمایید.

حافظ;909355 نوشت:
با عرض معذرت برخی یا شاید اکثر سؤالات شما خروج از موضوع تاپیک است بعلاوه در این شرایط خود بنده هم متوجه نمی شوم که بر مدار چه ریلی حرکت می‌کنم و چه کار می‌کنم ! لطفا سؤالاتتان را سامان‌بندی بقرمایید تا برای دیگر کاربران نیز مفید باشد. سؤالاتی که خارج از موضوع اند را در تاپیک‌های جداگانه مطرح بفرمایید.

سلام و عرض ادب و تشکر به خاطر پاسخ ها

مشکلی نیست سؤالات بی ربط با موضوع رو مثل بقاء بعد از فنا در ذات احدیت بی پاسخ باشن.

میتوانید پاسخ تفصیلی خودتون رو از سر بگیرید و مطالب رو تکمیل کنید. سعی میکنم فقط در مورد متن شما اگر سوالی بود یا توضیح بیشتر بپرسم که اکثر سوالات بنده در مورد مطالب ارسالی شما بوده.

موضوع قفل شده است