اصلاح سیر نزول مراتب هستی

تب‌های اولیه

28 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

Seyyed*;908858 نوشت:
در سر سلسله تعین ثانی الله ذاتی هست یا الله وصفی؟ جایگاه الله وصفی و ذاتی نسبت به تعینات اول و ثانی و ذات غیب الغیوب چگونه است؟

Seyyed*;908858 نوشت:
منظور از اسماء کلی همان اسماء ذاتی هست؟ فرق اراده ذاتی با اراده فعلی چیه؟ چنین اسمایی مثل اراده چرا دو جنبه ذاتی و فعلی دارن؟ چه اسمایی این گونه هستن؟

شئون ذاتی در مقام ذات با همین عنوان «شئون ذاتی» و در مقام تعین اول، با عنوان اسمای ذاتی خوانده می‌شود. اما یک تقسیم بندی دیگری هم در خود تعین ثانی مطرح است که راجع به امتیاز اسماء در درون تعین ثانی است؛
حال در این دسته‌بندی صورت گرفته در تعین ثانی، آن دسته از اسماء که صفت تشکیل‌دهنده‌ی آنها از جمله صفاتی است که محتوای اصلی‌شان، مثل «قدوس»، اشاره به ذات حق تعالی است؛ «اسم ذات» گفته می‌شود.
دسته دیگری از اسماء و صفات موجود در تعین ثانی، به صفاتی اشاره دارند که مستلزم غیر و نیز خواهان افزودن به آن نیستند؛ همچون «حیات و قدرت» که بدان‌ها «اسم صفت» گفته می شود.
اما صفاتی همچون «رازق و شافی که مستلزم طرف مقابل و اضافه به طرف مقابل اند و به غیر تعدی می‌کنند و در آن اثر می‌گذارند، «اسم‌ فعل» گفته می‌شود.

به عبارت دیگر،‌صفت خاصی که بنا به تعریف اسم عرفانی (ذات به اضافه صفت خاص) جزء اصلی هر اسم است، یا به ذات یا به صفات ذات یا به افعال ذات اشاره دارد که به ترتیب اسم ذات، اسم صفت و اسم فعل نامیده می‌شود.

طبق این دسته بندی و این تعریف، برخی اسماء مانند «اسم رب» با توجه به معانی گوناگونش، در دسته‌های متعددی قرار می‌گیرد مثلا اگر منظور از این اسم، «مصلح» باشد، جزء اسماء افعال و اگر منظور از آن «سید» باشد جزء اسماء صفات خواهد بود.
حتی به تصریح ابن عربی یک اسم را می‌توان در هر سه دسته نام برده جای داد.
«اسم الله» طبق این طبقه بندی، جزء اسماء ذاتی شمرده شده است. اما در عین حال «الله»‌ی که سر سلسله تعین ثانی است را «الله وصفی» می‌نامند.
«اسم الرحمن» را نیز برخی (قیصری) جزء اسماء ذاتی و برخی (مثل کاشانی در اصطلاحات الصوفیه) جزء اسماء صفاتی شمرده است و با توضیحی که عرض کردم اینها با هم منافاتی ندارد.
در یک تقسیم بندی دیگر، اسمای ذات را به مقام ذات یا تعین اول؛ اسماء صفات را به تعین ثانی؛ و اسماء افعال را به تعینات خلقی موسوم می‌کنند.
می‌خواهم بگویم این اصطلاح اسماء ذاتی و صفاتی و فغلی، مشترک لفظی است.

در مورد «اسم الله» نیز باید عرض شود که اسم الله که سر سلسله تعین ثانی است همان توجه ایجادی و تعین مبدئیت حق تعالی است که قرار است همه کثرات را ایجاد کند. در واقع الوهیت الله، تنها در صورتی ظاهر می‌شود که جامع همه صفات و در رأس آنها، چهار اسم «حیات، قدرت، علم و اراده» باشد. توجه ایجادی بدون این اسماء ممکن نیست. پس در الوهیت همه اسماء به صورت مندمج موجود ند. از این رو به این اسم (الله) اسم اعظم حقیقی گفته شده است.
آنوقت همین «الله» از اسمائی است که خواهان مقابل است یعنی مألوه می‌خواهد تا معنای حقیقی خود را بیابد. از سویی دیگر، هویت الوهیت همان توجه ایجادی و تعین مبدئیت است بنابراین، تمام اشیاء و کثرات به عنوان مألوه، رنگ و بوی «الله» را دارند. پس معنای این که «اسم جامع الله» خود را همه جا جلوه‌گر می‌سازد همین است.
به عبارت چندم، این اسم جامع الله است که با سِمَت مبدئیت خود، به شکل عالَم در آمده است. پس اگر بگوییم آنچه در عالم به عنوان مفصلات دیده می‌شود، همان اسم جامع الله است، گزاف نگفته ایم.
به خاطر همین، عارفان، بطن البطن همه اسماء و تعینات را اسم جامع الله معرفی کرده‌اند. اسمی که باید در همه جا آن را دید و هر چیزی را به آن برگرداند.

تعبیر الله ذاتی و الله وصفی هم به این صورت است که الله ذاتی به مقام ذات اشاره دارد و در واقع اسم عرفانی نیست. اما الله وصفی، اسم عرفانی است. اسم جامع همان الله وصفی است. لذا در مواردی مراد از «الله»، وصفی و برخی موارد مراد، ذاتی است.

در رابطه با مقایسه «الله» با تعین اول باید گفت یک الله (در تعین ثانی) اسمی است که همان تعین ایجادی یا مبدئیت خداوند استاما در تعین اول هنوز هیچ اسم و وصفی، جز احدیت غلبه ندارد و حتی اسم الوهیت و تعین ایجادی نیز مندمج و مستهلک در وحدت حقیقی تعین اول است.

با این توضیحات پاسخ این سؤال نیز داده شد:

Seyyed*;908858 نوشت:
این به این معنی هست که تا گناهی واقع نشه این اسم ظهور نداره؟ نمیخوام به این نتیجه برسم که انجام گناه جبر هست ولی میخوام بدونم در ظهور هر اسمی بدون استثناء الزام و اجباری هست؟ که باید مثلا عالمی هم باشه که در اون معصیت بشه تا اسم غفور هم ظاهر بشه پس خلقت عالم دنیا چون مقدمه ظهور اسم غفور هست الزامی است. این طوره؟

Seyyed*;908858 نوشت:
با توجه به بی نهایت بودن اسماء هنوز اسمایی هستند که طالب ظهور باشن و اقتضای ظهور پیدا نکنن و آیا ظهور پیدا نکردن معاذالله نقص و عیب برای ذات اقدس اله محسوب میشه؟

اسماء « مستعسله » چون کلمه رو فقط شنیدم املاء لغتی اون رو نمیدونم اسماء مستأسله چی هستن؟ اسماء در الله اندماج دارن یا در اعیان یا در ذات؟


قسمتی از این سوال در پست قبلی پاسخ داده شد.
اما در مورد اسماء متأثره یک توضیح عرض می‌کنم:
اعیان ثابته به قول عرفا بویی از وجود نبرده اند اگر چه این اعیان، در مرحله علم الهی و صقع ربوبی ثابت اند و از این جهت نمی‌توان گفت ممکن اند یا ممتنع اند اما همین اعیان در عوالم دیگر ظهور دارند. آنوقت این ظهورات آثار و احکام ویژه‌ای دارند که یکی از این احکام، اتصاف به امکان یا امتناع است. طبق این توضیح باید گفت:
اسماء الهی که اعیان ثابته ظهورات آنهایند،‌بر دو دسته اند: برخی شان خواهان ظهور در ساحت تعینات خلقی‌اند و این امکان برای انها وجود دارد این دسته را «اسماء ممکنه» می‌گویند. اعیان ثابته‌ی این اسماء به تبع آن اسماء اقتضای ظهور دارند.
آنوقت طبق این مطلب، اعیان ثابته ی مربوط به این اسماء نیز اعیان ممکنه خوانده می‌شود.
دسته دیگر از اسماء اسمائی هستند که خواهان ظهور در خارج از صقع ربوبی نیستند، این اسماء را «اسماء مستأثره» می‌گویند.
اسماء مستأثره اسمائی اند که دارای عین ثابت در تعین ثانی هستند، ولی چون خواهان ظهور در مراتب تعینات خلقی نیستند، اعیان ثابت آنها را «اعیان ممتنع الظهور» می‌گویند.
نکته ای که لازم است دقت کنیم این که صفت امتناع برای این اعیان با صفت امتناعی که مثلا در مفهوم «شریک‌الباری» به کار برده می‌شود تفاوت دارد
تفاوتش هم به این است که اعیان ممتنع در تعین ثانی، ثبوت علمی دارند اما اموری مثل «شریک الباری» حتی دارای عین ثابت نیز نیستند و خلاصه این که هیچ گونه تقرری ندارد.

سلام علیکم

حافظ;909024 نوشت:
شئون ذاتی در مقام ذات با همین عنوان «شئون ذاتی» و در مقام تعین اول، با عنوان اسمای ذاتی خوانده می‌شود.

شأن ذاتی یعنی چی؟ یعنی قید برای وجود صرف و مطلق و بسیط؟ یا شأن یعنی نوع متفاوت اثر گذاری یک وجود بسیط؟

حافظ;908843 نوشت:
اسماء و صفات حق، هريك با اقتضايي كه دارند، طالب ظهور، بروز و سلطة خود در خارج از صقع ربوبي اند

اینکه برخی اسماء طالب ظهور و بروز و سلطه ان مگر مختارن یا شخص ان در خارج که طالب باشن؟

حافظ;909024 نوشت:
در تعین اول هنوز هیچ اسم و وصفی، جز احدیت غلبه ندارد

پس اسم احد اولی از اسم الله ذاتی و وصفی است؟ اسم صمد نسبت به الله چطور؟

حافظ;909029 نوشت:
اعیان ثابته به قول عرفا بویی از وجود نبرده اند اگر چه این اعیان، در مرحله علم الهی و صقع ربوبی ثابت اند و از این جهت نمی‌توان گفت ممکن اند یا ممتنع اند اما همین اعیان در عوالم دیگر ظهور دارند.

اعیان یعنی وجود علمی؟ اگه وجود علمی باشن خب وجود علمی عدم محض نیست که فرمودین اعیان بویی از وجود نبرده ان. چون متعلق علم نمیشه عدم محض باشه. بعد مگه قابل تصور هست یا ممکنه که چیزی مثل اعیان در صقع ربوبی ثابت باشن ولی ثبوتی که براش امتناع یا امکان هم نمیشه به کار برد؟ بعد علم ذات به ذات در مقام تفصیل با ثابت هایی مثل اعیان در صقع ربوبی فرق داره؟

حافظ;909029 نوشت:
دسته دیگر از اسماء اسمائی هستند که خواهان ظهور در خارج از صقع ربوبی نیستند، این اسماء را «اسماء مستأثره» می‌گویند.

چرا خواهان ظهور نیستن؟ منظور اینه که علم حق نسبت به اونها در اجمال باقی میماند ؟

حافظ;909029 نوشت:
اسماء الهی که اعیان ثابته ظهورات آنهایند

دقیقا متوجه نشدم اعیان وجود علمی اسماء هستن یا طبق گفته شما اعیان ظهور اسماء هستن؟

یک مورد هم که میخواستم بپرسم این است که مسئله سیر انسان که عالیترین سیر بقاء بعد از فناء در ذات احدیت هست با وجود اطلاق و اندماج و درون صقعی بودن مرتبه احدیت چطور ممکنه نفس یک انسان خلقی به این مرتبه برسه؟ اصلا این وصال های نفوس انسانی مغایرت با بساطت و اندماج این مرتبه نداره؟ ممنون میشم پاسخ بدین.

Seyyed*;909147 نوشت:
شأن ذاتی یعنی چی؟ یعنی قید برای وجود صرف و مطلق و بسیط؟ یا شأن یعنی نوع متفاوت اثر گذاری یک وجود بسیط؟

سلام علیکم
عارفان می‌گویند کمالات ذاتی مانند علم و قدرت و حیات ... در مقام ذات به نحو اطلاقی موجودند. البته صفات در این مقام، به صورت مندمج و غیر ممتاز از یکدیگر حاضرند. منظور از عینیت صفات با ذات در فلسفه نیز همین گونه اندماج است. به دلیل عدم خلط بین این صفات با اسماء ذاتی عرفانی که در تعین ثانی مطرح است، به صفات اطلاقی مندمج در ذات، شئون ذاتی یا شئون اطلاقی گفته شده است.

Seyyed*;909147 نوشت:
پس اسم احد اولی از اسم الله ذاتی و وصفی است؟ اسم صمد نسبت به الله چطور؟

یک تعبیری را عرفا دارند به اسم «احدیت اسمای الهی» که این احد، تحت حیطه «الله» است اما بالاتر از آن، احدیت جمع است که همان تعین اول است آنوقت «الله» خود در ریشه در این احدیت دارد.
با عرض معذرت برخی یا شاید اکثر سؤالات شما خروج از موضوع تاپیک است بعلاوه در این شرایط خود بنده هم متوجه نمی شوم که بر مدار چه ریلی حرکت می‌کنم و چه کار می‌کنم ! لطفا سؤالاتتان را سامان‌بندی بقرمایید تا برای دیگر کاربران نیز مفید باشد. سؤالاتی که خارج از موضوع اند را در تاپیک‌های جداگانه مطرح بفرمایید.

حافظ;909355 نوشت:
با عرض معذرت برخی یا شاید اکثر سؤالات شما خروج از موضوع تاپیک است بعلاوه در این شرایط خود بنده هم متوجه نمی شوم که بر مدار چه ریلی حرکت می‌کنم و چه کار می‌کنم ! لطفا سؤالاتتان را سامان‌بندی بقرمایید تا برای دیگر کاربران نیز مفید باشد. سؤالاتی که خارج از موضوع اند را در تاپیک‌های جداگانه مطرح بفرمایید.

سلام و عرض ادب و تشکر به خاطر پاسخ ها

مشکلی نیست سؤالات بی ربط با موضوع رو مثل بقاء بعد از فنا در ذات احدیت بی پاسخ باشن.

میتوانید پاسخ تفصیلی خودتون رو از سر بگیرید و مطالب رو تکمیل کنید. سعی میکنم فقط در مورد متن شما اگر سوالی بود یا توضیح بیشتر بپرسم که اکثر سوالات بنده در مورد مطالب ارسالی شما بوده.

موضوع قفل شده است