اشکال بر دلالت معجزه برای اثبات نبوت

تب‌های اولیه

271 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

سه مقدمه ای که گفتید را قبول دارم.

اما نتایجتان را نه.

چون نکته اینجاست که کوتاهی از خدا نیست، خدا خواسته نبی را مشخص کند اما به دلیل محدودیت های دنیای مادی، ممکن نیست. (همان قضیه شرور عالم و برهان شرّ)

مثل این است که بگید خدایی که انسان ها را آفریده باید روزی همه آن ها را تامین کند ولی چرا خیلی از مردم در جاهای مختلف از فقر و گرسنگی میمیرند؟ آیا خدا عاجز یا ظالم است؟

پس وقتی از کار های خدا خبر نداریم و به محدودیت های دنیا آگاهیم بهتر است که وقتی فعل خدا طبق میل ما رخ نداد، خدا را متهم به ظلم یا عجز نکنیم.

ببینید مسئله شفاف و روشن است، چرا می گویید اثبات نبوت ممکن نیست؟ تنها کسی که قدرت مطلق دارد خداست، آیا شما اعتقاد دیگری دارید؟

بنابراین کسی که می آید و می گوید هر کاری از من بخواهید انجام میدهم یعنی قدرتش وصل قدرت بی انتهای الهی است. هیچ جادوگر، هیچ ساحر، هیچ شعبده باز، هیچ مرتاض و هیچ موجود ممکن الوجودی نیست که تواند بگوید هر کاری از من خواستید انجام میدهم. شما چرا دقت نمی کنید؟

تمام کسانی که قدرت هایی را از این مسیر کسب کرده اند اولا تخصصشان در یک عرصه خاص است، ثانیا محدود است، مغلوب شدنی است. حتی اگر از اجنه هم باشد باز ه همین شرایط را دارد، هرگز قدرت اجنه نامحدود و مغلوب ناشدنی نیست، به همین خاطر یکی بخت مردم را با اجنه می بندد، و دیگر با همان اجنه طلسم ایشان را باز می کند.

اما سنخ معجزات انبیا را اگر شما دقت کنید هنوز کسی نمی تواند دریا را بشکافد و یک قوم را از آنها عبور بدهد، هنوز کسی نمی تواند مُرده زنده کند، یا ماه را بشکافد، یا یک شتر آبستن از دل کوه بیرون بیاورد. این کارها از عهده هیچ جن و ملک و اساسا هیچ ممکن الوجودی بر نمی آید.

خواهش می کنم، تنما می کنم روی این مسئله که انبیاء از مردم می خواسته اند که نوع معجزه را تعیین کنند فکر کنید.

 بله

در اشکال هشتم به این قضیه خواهیم پرداخت که برای آن افرادی که آن زمان بودند افاده یقین دارد ولی برای ما نه. ان شاء الله جلوتر دربارش بحث میکنیم.

برای ما هم افاده یقین دارد. هنوز معجزه ای در تراز معجزات انبیا رخ نداده و نخواهد داد. من در مورد کارهای خارق العاده جریان های نوظهور تحقیقاتی داشته ام، قدرت هایشان محدود، در یک عرصه خاص، و بسیار مغلوب شدنی است.

 این هم همان شبهه تکراری جبر و اختیار است.

مثل این است که من بخواهم فردی را بکشم و خدا جلویم را نگیرد. پس آیا میشود گفت خدا به این کار راضیست و او باعث کشته شدن انسانی شد؟

بحث کنترل رفتارهای ما نیست که بحث جبر و اختیار باشد!! بحث هدایتگری است که جزء اوصاف الهی است. بحث نشان داده راه است، نه هُل دادن برای پیمودن مسیر!

راه را باید خدا به بندگان نشان دهد، اما وقتی راه مشخص شد از اینجا به بعد اگر آنها را به پیمودن مسیر مجبور کند میشود بحث جبر و اختیار.

ثانیا ما نمیگوییم مانع کار او شود، می گوییم انسان و هیچ ممکن الوجودی قدرت نامحدود ندارد، و خداوند هم چنین قدرتی به هیچ مدعی دروغگویی نمی دهد. اصلا بحث اجبار نیست!

 راه تشخیص وجود دارد

ما باید با مطالعه احکام دین و قرائن نبوت فرد به حقانیت آن دین پی ببریم.

اولا: بسیاری از تعالیم دین عقل گریز هستند و اصلا عقل نمی تواند در مورد درستی یا نادرستی آنها نظر بدهد، مثلا اعتقاداتی چون برزخ و صراط و نکیر و منکر و عذابها و نعمت های بهشتی، و همچنین احکامی چون وضو و نماز و غسل و روزه در اسلام اعمالی نیست که عقل بتواند درستی یا نادرستی آنها را تشخیص دهد. علاوه بر اینکه همه ادیان چنین اعتقاداتی دارند، الان شما از میان این همه دین بدون معجزه چطور می خواهید دین یا ادیانی که حق بوده و واقعا از جانب خدا آمده اند را تشخیص دهید؟ 

ثانیا:  حتی اگر احکام یک دین مطابق با عقل باشد باز هم هرگز بر حقانیت یک فرد دلال نمی کند؛ من یک سوال واضح از شما میپرسم، آیا ممکن نیست یک نفر به دروغ ادعای پیامبری کند و تعالیمش را هم به ظاهر عقل پسند قرار دهد تا مردم جذب او بشوند اما در واقع دروغگو و شیّاد بوده و به دنبال شهرت و مقام باشد؟ شما چطور کذب بودن ادعای چنین شخصی را اثبات می کند؟ 

پس ممکن است و حرفتان باطل.

فعل معجزه که میتواند انجام شود

بحث اون نیست

یقین حاصل کردن از اینکه معجزه، نبوت فرد را ثابت میکند به دلیل محدودیت های دنیای مادی ممکن نیست.

ما توان به یقین رسیدن نداریم چون اصلا معلوم نیست این نشانه را خدا داده باشد یا اگر او داده برای اثبات نبوت داده باشد.

توضیح دادیم چرا نشانه خدا است...

و توضیح دادیم چرا احتمال خلاف ندارد... ( اجتماع نقیضین محال است )

 

با توجه به ضرورت ارسال وحی، وجود نشانه یقینی هم ثابت میشود و اثبات آن سه مورد فعلا با این استدلال قبول میکنم.

اشکال سوم

قابل اثبات نیست که کاری که ادعا شده معجزه است، قابلیت تعلیم و تعلّم ندارد. اصلا نمیتوان فهمید که آن کاری که مدّعی نبوت انجام میدهد را آموزش ندیده و اینکه از کجا معلوم که قابل تعلیم نیست؟ شاید مدّعی ادعا کند که من این کار را نه آموزش دیده ام و نه میتوانم به کسی یاد دهم. آیا باید این ادعا را باور کنیم؟ من هر چقدر هم در زندگي او و گذشته هايش تحقيق و جستجو كنم، نميتوانم در اين مورد به نتيجه های قطعی و يقينی برسم.

نکته ای در آن تاپیک بحث ضرورت نبوت مطرح فرمودید که من ضمن تشکر از شما بابت بیان آن لازم میدانم اینجا ذکر کنم که توجه بفرمایید، آنجا فرمودید:

ادراک عقل اگر یقینی باشد، حجت است، نه هر ادراکی ولو ظنی یا وهمی؛ و به دلیل اینکه عقل در اینجا نمیتواند به خاطر عدم آگاهی به مصالح افعال الهی، به یقین برسد، ادراکش نهایتا ظنی است و حجت نیست.

این بیان شما کاملا درست، منطقی و عقلانی است، به همین خاطر اگر کسی ضرورت نبوت را پذیرفت با توجه به اینکه جز معجزه هیچ راه دیگری که حجت باشد وجود ندارد، نفی معجزه مساویست با نفی نبوت

چون هرگز قرائن و شواهدی که ظن آور است حجت نیست، همانطور که شما به درستی به این مطلب اشاره فرمودید

اشکال سوم

قابل اثبات نیست که کاری که ادعا شده معجزه است، قابلیت تعلیم و تعلّم ندارد. اصلا نمیتوان فهمید که آن کاری که مدّعی نبوت انجام میدهد را آموزش ندیده و اینکه از کجا معلوم که قابل تعلیم نیست؟ شاید مدّعی ادعا کند که من این کار را نه آموزش دیده ام و نه میتوانم به کسی یاد دهم. آیا باید این ادعا را باور کنیم؟ من هر چقدر هم در زندگي او و گذشته هايش تحقيق و جستجو كنم، نميتوانم در اين مورد به نتيجه های قطعی و يقينی برسم.

در مورد این اشکالتان هم اولا بیان کردیم که  معجزه ضرورت دارد، چون نبوت ضرورت دارد، بنابراین انسان در جایی که به وظیفه خودش عمل کرد بقیه تحقیق را که خارج از توانش است و احتمالات دیگر را به خدا وامی نهد.

نکته دوم اینکه کسانی که کاری را از روی تعلیم و تعلّم آموخته اند فقط در یک عرصه تخصص دارند، و می گویند ما این کار خارق العده را بلد هستیم، اما اگر کسی گفت هر کاری بخواهید من انجام میدهم، چه زنده کردن مردگان باشد،چه شکافتن ماه باشد، چه یک کتاب ادبی بی همتا باشد، چه درمان بیماران لاعلاج باشد، چه تبدیل کردن یک چوب به اژدها باشد، چه ساختن یک پرنده از گِل و جان دادن به آن باشد، چه تبدیل عصا به اژدها باشد، چه خارج کردن یک شتر از دل کوه باشد، چه شکافتن دریا باشد، چه شهادت دادن یک سوسمار در دست یک شکارچی باشد، چه کنده شدن درخت و جلو آمدن آن باشد، و...؛ اینجا دیگر نمی توان گفت آن شخص این کار را از روی تعلیم و تعلّم آموخته است.

 

 

اولا: بسیاری از تعالیم دین عقل گریز هستند و اصلا عقل نمی تواند در مورد درستی یا نادرستی آنها نظر بدهد، مثلا اعتقاداتی چون برزخ و صراط و نکیر و منکر و عذابها و نعمت های بهشتی، و همچنین احکامی چون وضو و نماز و غسل و روزه در اسلام اعمالی نیست که عقل بتواند درستی یا نادرستی آنها را تشخیص دهد. علاوه بر اینکه همه ادیان چنین اعتقاداتی دارند، الان شما از میان این همه دین بدون معجزه چطور می خواهید دین یا ادیانی که حق بوده و واقعا از جانب خدا آمده اند را تشخیص دهید؟ 

ثانیا:  حتی اگر احکام یک دین مطابق با عقل باشد باز هم هرگز بر حقانیت یک فرد دلال نمی کند؛ من یک سوال واضح از شما میپرسم، آیا ممکن نیست یک نفر به دروغ ادعای پیامبری کند و تعالیمش را هم به ظاهر عقل پسند قرار دهد تا مردم جذب او بشوند اما در واقع دروغگو و شیّاد بوده و به دنبال شهرت و مقام باشد؟ شما چطور کذب بودن ادعای چنین شخصی را اثبات می کند؟ 

حرف شما کاملا درسته

با این استدلال ها قبول میکنم که اگر ارسال وحی ضروری است، خدا یقینا باید پیامبر خود را به بشر بشناساند چون هیچ عاقلی فرستاده ای را که ارسال میکند بدون نشانه نمیگذارد و ظن هم حجیت ندارد و اصل بر ترک ظن است و بدیهی میدانم که ارسال نبی بدون نشانه یقینی مصداق بارز عدم حکمت است.

دیدید که اگر استدلال قانع کننده بیاورید، قبول میکنم.

اما به نظرم کار تمام نشده و همچنان نیاز به بررسی ملاک های معجزه داریم.

 

نکته دوم اینکه کسانی که کاری را از روی تعلیم و تعلّم آموخته اند فقط در یک عرصه تخصص دارند، و می گویند ما این کار خارق العده را بلد هستیم، اما اگر کسی گفت هر کاری بخواهید من انجام میدهم، چه زنده کردن مردگان باشد،چه شکافتن ماه باشد، چه یک کتاب ادبی بی همتا باشد، چه درمان بیماران لاعلاج باشد، چه تبدیل کردن یک چوب به اژدها باشد، چه ساختن یک پرنده از گِل و جان دادن به آن باشد، چه تبدیل عصا به اژدها باشد، چه خارج کردن یک شتر از دل کوه باشد، چه شکافتن دریا باشد، چه شهادت دادن یک سوسمار در دست یک شکارچی باشد، چه کنده شدن درخت و جلو آمدن آن باشد، و...؛ اینجا دیگر نمی توان گفت آن شخص این کار را از روی تعلیم و تعلّم آموخته است.

حرفتان کاملا صحیحه

چون وارد این بحث شدید و اشکال هشتم به اینجا مربوط است، آن را هم مطرح میکنم.

اشکال هشتم

نمیشود اثبات کرد که مدّعی نبوت، در هر شرايطي از زمان و مكان و با هر ابزاري، بر انجام كارهاي خود توانايي دارد و قدرتش به امور معيني محدود نیست.

این مورد، برای افرادی که در زمان حیات مدعی نبوت زندگی کرده اند، افاده یقین دارد ولی برای ما که مدعی را ندیده ایم و از او نمیتوانیم چنین درخواستی کنیم، مفید یقین نیست.

 

اشکال سوم

قابل اثبات نیست که کاری که ادعا شده معجزه است، قابلیت تعلیم و تعلّم ندارد. اصلا نمیتوان فهمید که آن کاری که مدّعی نبوت انجام میدهد را آموزش ندیده و اینکه از کجا معلوم که قابل تعلیم نیست؟ شاید مدّعی ادعا کند که من این کار را نه آموزش دیده ام و نه میتوانم به کسی یاد دهم. آیا باید این ادعا را باور کنیم؟ من هر چقدر هم در زندگي او و گذشته هايش تحقيق و جستجو كنم، نميتوانم در اين مورد به نتيجه های قطعی و يقينی برسم.

این ها قبلا پاسخ داده شد مفصل...

خداوند به غیر پیامبر چنین قدرتی نمیدهد مگر اینکه بداند تعلیم و تعلمش مشخص میشود.

چون اگر تعلیم و تعلمش مشخص نباشد و ادعای نبوت کند و آن فعل بی مانند باشد، خلاف هدف خدا و پیش فرض بحث است.

و این اجتماع نقیضین میشود.

و اجتماع نقیضین محال است.

به همین جهت وقتی ما تحقیق می کنیم و متوجه میشویم آن امر خارق العاده از سوی مدعی نبوت بی مانند است و قابل تعلیم و تعلم نیست.

متوجه میشویم آن امر معجزه است.

زیرا اگر آن مدعی دروغگو بود، خداوند به او چنین قدرتی نمیداد مگر اینکه قابل تعلیم بودنش یا مانند داشتن برای آن فعل برای مردم فهمیده شود.

 

خداوند به غیر پیامبر چنین قدرتی نمیدهد مگر اینکه بداند تعلیم و تعلمش مشخص میشود.

فعلا که در واقعیت مشخص نشده و مشخص شدنی هم نیست چون ممکن است جز خود فرد کسی از این قضیه با خبر نشود.

پس این نمیتواند ملاکی برای تشخیص معجزه از غیر معجزه باشد.

 اگر ارسال وحی ضروری است، خدا یقینا باید پیامبر خود را به بشر بشناساند چون هیچ عاقلی فرستاده ای را که ارسال میکند بدون نشانه نمیگذارد و ظن هم حجیت ندارد و اصل بر ترک ظن است. 

بله فرمایش شما کاملا درست است 

دیدید که اگر استدلال قانع کننده بیاورید، قبول میکنم.

من که عرض کردم نگاهم به شما کاملا مثبت است

اشکال هشتم

نمیشود اثبات کرد که مدّعی نبوت، در هر شرايطي از زمان و مكان و با هر ابزاري، بر انجام كارهاي خود توانايي دارد و قدرتش به امور معيني محدود نیست.

این مورد، برای افرادی که در زمان حیات مدعی نبوت زندگی کرده اند، افاده یقین دارد ولی برای ما که مدعی را ندیده ایم و از او نمیتوانیم چنین درخواستی کنیم، مفید یقین نیست

حرف شما درست است، ببینید ما در گذشته گفتیم که کوچکترین تردیدی در معجزه، آن را از حجیت ساقط کرده و مسئولیت را از عهده انسان بر میدارد و لازم نیست که ما به آن ایمان بیاوریم، چون حجت را بر ما تمام نمی کند.

بنابراین در معجزه یک شخص اگر احتمال بدهیم که قدرت این شخص محدود است و واقعا هم این احتمال ما منطقی و قابل دفاع عقلانی باشد حرف شما کاملا درست است و معجزه اثبات کننده نخواهد بود، به همین خاطر مدعی نبوت باید با کاری که می کند این احتمال را نفی کند.

این که مدعی نبوت به اذن خدا خودش را بر هر کاری توانا معرفی کند این احتمال را نفی می کند. چون اینجا بحث تکیه به یک قدرت نامحدود به میان می آید. اگر کسی آمد گفت من یک کار بلد هستم خب این م