جمع بندی اشکالات صدرالدین قونوی

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

باسلام

من سوالم اینه

1-اگه حضرت آدم فریب نمیخورد ماجرای دنیا و ضرورت وجود آن چه میشد؟

2-اگر بهشت آدم بهشت اخروی نبوده و مربوط به دنیاست..معنای هبوط چیست؟
اگر باغی از باغات دنیا بوده چطور میخواسته که در آن جاودانه باشد و در عین حال فرشته هم شود؟

به نظر میاد همه داستان آدم یک داستان سمبلیک و تمثیلی است
و طبیعی است که داستانهای سمبلیک مصون از ایراد های منطقی نیستند
لذا مغز حرف باید دید چه بوده

علی ایحال منتظر پاسخ سوالها هستم

غریبه آشنا;922451 نوشت:
1-اگه حضرت آدم فریب نمیخورد ماجرای دنیا و ضرورت وجود آن چه میشد؟
....
به نظر میاد همه داستان آدم یک داستان سمبلیک و تمثیلی است
و طبیعی است که داستانهای سمبلیک مصون از ایراد های منطقی نیستند
لذا مغز حرف باید دید چه بوده

و علیکم السلام

در یک داستان سمبلیک و تمثیلی و غیر منطقی صورتی از واقعیت وجود ندارد . حال آنکه این سمبل و تمثیل را در ابتدای سخن ضرورت وجود یک امر حقیقی ( یعنی دنیا ) دانسته اید . این دو مساله نقیض هم اند .

غریبه آشنا;922451 نوشت:

2-اگر بهشت آدم بهشت اخروی نبوده و مربوط به دنیاست..معنای هبوط چیست؟
اگر باغی از باغات دنیا بوده چطور میخواسته که در آن جاودانه باشد و در عین حال فرشته هم شود؟

هبوط مصدر است بمعنی فرود آمدن .
باغی از باغهای دنیا محل سکونت حضرت بوده یکی از نظرات است که مفسرین به آن قائلند .

غریبه آشنا;922451 نوشت:
باسلام

1-اگه حضرت آدم فریب نمیخورد ماجرای دنیا و ضرورت وجود آن چه میشد؟
2-اگر بهشت آدم بهشت اخروی نبوده و مربوط به دنیاست..معنای هبوط چیست؟
اگر باغی از باغات دنیا بوده چطور میخواسته که در آن جاودانه باشد و در عین حال فرشته هم شود؟

با سلام

جواب سوال اول شما در پستهای قبلی بنده در همین تاپیک هست!

در مورد باغ گفته باغ در این دنیا بوده نه باغی در روی زمین!!! این عوالم از چشم من و شما پنهان است!

آن بهشت هر جا بوده در همین عالم بوده ولی روی زمین نبوده لذا از انتقال آنها از باغ به زمین به هبوط تعبیر شده!

منتظر الظهور;922483 نوشت:
با سلام

جواب سوال اول شما در پستهای قبلی بنده در همین تاپیک هست!

در مورد باغ گفته باغ در این دنیا بوده نه باغی در روی زمین!!! این عوالم از چشم من و شما پنهان است!

آن بهشت هر جا بوده در همین عالم بوده ولی روی زمین نبوده لذا از انتقال آنها از باغ به زمین به هبوط تعبیر شده!

سلام
اگر بهشت آدم جز همین عوالم مادی دنیا بوده چه ضرورتی داشته که برای تولید مثل به زمین هبوط کنند؟ فکر کنم به همین دلیل علامه طباطبایی و جوادی آملی نظرشون این است که آن بهشت برزخی بوده
گرچه این سخن هم تمام نیست چراکه آدم ابتدا از خاک آفریده شده..چگونه میتواند قبل از موت حیات برزخی داشته باشد؟

منتظر پاسخ شما هستم

فاتح;922469 نوشت:
و علیکم السلام

در یک داستان سمبلیک و تمثیلی و غیر منطقی صورتی از واقعیت وجود ندارد . حال آنکه این سمبل و تمثیل را در ابتدای سخن ضرورت وجود یک امر حقیقی ( یعنی دنیا ) دانسته اید . این دو مساله نقیض هم اند .

هبوط مصدر است بمعنی فرود آمدن .
باغی از باغهای دنیا محل سکونت حضرت بوده یکی از نظرات است که مفسرین به آن قائلند .

سلام
چرا حضرت آدم خواست که در بهشت جاودان بماند؟ مگر نمیدانست رسالتشو و این که باید زادو ولد کند؟
ضمن اینکه اگر آن باغ مربوط به دنیا بوده و نه برزخ خب چرا تولید مثل همانجا صورت نگرفت؟

غریبه آشنا;922506 نوشت:
سلام
اگر بهشت آدم جز همین عوالم مادی دنیا بوده چه ضرورتی داشته که برای تولید مثل به زمین هبوط کنند؟ فکر کنم به همین دلیل علامه طباطبایی و جوادی آملی نظرشون این است که آن بهشت برزخی بوده
گرچه این سخن هم تمام نیست چراکه آدم ابتدا از خاک آفریده شده..چگونه میتواند قبل از موت حیات برزخی داشته باشد؟

باسلام

این دنیا همه اش مادی نیست مثل عالم ارواح! جن ها در عالم خودشان که در این دنیا هم هست سیر میکنند! عوالم مختلف در کنار هم در این دنیا قرار دارند!

ما انسانها هم روح و هم جسم داریم! خب روح که در این عالم مادی نمیتواند بگنجد و ظاهر شود!!! در واقع روح و جسم انسان هر کدام در عالم خود هستند و در انسان این دو عالم در هم تنیده شده اند یعنی جسم از عالم جسم و روح از عالم روح بهم وصل شده اند و بینشان کالبد یا بدن مثالی قرار دارد!

از صالح بن سعید روایت است که گفت: متوکل امر نمود که امام هادی (ع) را از مدینه به سامره آوردند و در خان الصّعالیک(کاروانسرا انگار بوده) جاى دادند. من به دیدن آن حضرت رفتم. چون آن حضرت را در آن جا دیدم، گریستم و گفتم: فدای شما شوم یابن رسول اللّه، این جماعت از خدا نمى‏ترسند که در خاموش نمودن نور شما سعى مى‏نمایند و شما را در منزلى چنین پُر وحشت فرود آورده‏ اند؟ آن حضرت فرمود: هیهات اى صالح! هنوز تو در فکر مقامى.

آن گاه به دست مبارک خود، اشاره به طرفى کرده فرمود: که نگاه کن، چون نظر کردم، باغى دیدم خوش و خرّم و بوستانى دلکش‏تر از روضه ارم، با میوه‏ هاى تر و تازه و ثمراتى بى‏ اندازه، جوی هاى آب از هر طرف روان و نسیم روان‏بخش از هر جانبى وزان، با کاخ های بلند بسیار و بناهای برافراشته بى‏شمار. حیرت و وحشت بر من غالب شد. امام (ع) فرمود: یا صالح! ما در هر حال که باشیم، اینها با ما است.

تو می پندارى که ما در خان الصّعالیک هستیم؟ خداى تعالى بهشت را مسخّر ما کرده است، تا هر جا که بخواهیم حاضر شود.
حق تعالى ما را دولت ابدى داده که هرگز منقطع نشودو همه اهل عالم در روز قیامت به شفاعت ما و جدّ ما محتاج باشند، ما محتاج کس دیگر نباشیم، ما نسبت به دنیا بی رغبت هستیم و نادانان به دولت پنج روزه مغرور شده، به آن مى‏نازند، و برای ایشان در آخرت نصیبى نیست، دوستان ما در روز قیامت بر تمام آفریدگان مباهات می کنند و ایشان دارای درجه‏اى عظیم هستند، که کسى از امّت، به آن درجه نمی رسد و اکثر آنها که بر ما ظلم و جور می کنند، منزلت و جایگاه ما را می دانند؛ امّا به علت شدت گمراهی و سنگدلی و حبّ جاه و مقام، آن را پنهان می کنند؛ ولی نور، نور است و ظلمت، ظلمت و همه عاقلان مى‏بینند و مى‏دانند، آنها که بر ما ظلم کردند، در اندک زمانى بدى ایشان به خودشان برگشت. یا صالح! تو درون خود را به محبّت ما صاف دار که هر چه از آن ما است، با ما است، در هر مکانی که باشیم.

همانطور که ائمه وارد عوالم دیگر میشدند حضرت آدم هم توانایی ورود و خروج از عوالم دیگر را دارند! که در لینک زیر توضیح دادم

http://www.askdin.com/showthread.php?t=59137&page=3

در ضمن غیر از این دنیا (زمین اول و آسمان اول)، شش آسمان و شش زمین دیگر هم هست که در معراج پیامبر هم به آنها اشاره شده! پشت این آسمان، زمین دوم هست و همینطور ادامه دارد...

سلام علیکم

غریبه آشنا;922512 نوشت:
چرا حضرت آدم خواست که در بهشت جاودان بماند؟ مگر نمیدانست رسالتشو و این که باید زادو ولد کند؟
ضمن اینکه اگر آن باغ مربوط به دنیا بوده و نه برزخ خب چرا تولید مثل همانجا صورت نگرفت؟

ضرورت زاد و ولد ثابت نیست . و بعد اینکه رسالت بودن زاد و ولد هم بتبع ثابت نیست . اینها نیاز به اثبات دارد ؛ همچنین در بهشت جاودان بودن او نیز بدلیل اختلاف مفسرین ثابت نیست .

نقد صدرالدین قونوی ناظر برهمین است که معتقدند آن بهشت همان خلد برین و جاوید بوده و لذا مرگ بر حضرت آدم و حوا معنی ندارد . صدرالدین میپرسد خب پس چرا سخن ابلیس را برای بقای ابدی پذیرفت ؟

با توجه به آیات 30 تا 33 سوره بقره
خداوند خلیفه الله فی الارض تعئین فرمود و فرشتگان آنچه که فهمیدند محل زندگی و شان وجودی آن مکان و موجوداتی که در آن شانیت زندگی میکنند و لذا ایشان خصوصیت آن مکان را به زبان آوردند و بعد ماهیت این خلیفه را تصور کردند .
بعد از این تصور , خداوند تنها نقصی که بر فهم فرشتگان گرفت در شناخت خلیفه الله است و نه در شان مکانی که آن خلیفه حضور دارد و نقیضی بر آن مکان مطرح نفرمود.

لذا
اگر آیه کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون و کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام را بعنوان یک قانون ثابت بدانیم حضرت آدم نیز از این قاعده مستثنا نبوده و مرگ در انتظار او نیز بوده .

اکل شجر میتوانسته خطائی باشد که بسیاری برای بقای در این عالم مرتکب میشوند. چنانچه گروهی از یهود چشم بر بهشت برین بستند و خواستند دابه ای در زمین بمانند و زندگی جاوید داشته باشند که مسخ شدند
یا شداد که برای خود در زمین بهشت را بنا کرد الی الاخ

منتظر الظهور;922528 نوشت:
باسلام

این دنیا همه اش مادی نیست مثل عالم ارواح! جن ها در عالم خودشان که در این دنیا هم هست سیر میکنند! عوالم مختلف در کنار هم در این دنیا قرار دارند!

ما انسانها هم روح و هم جسم داریم! خب روح که در این عالم مادی نمیتواند بگنجد و ظاهر شود!!! در واقع روح و جسم انسان هر کدام در عالم خود هستند و در انسان این دو عالم در هم تنیده شده اند یعنی جسم از عالم جسم و روح از عالم روح بهم وصل شده اند و بینشان کالبد یا بدن مثالی قرار دارد!

از صالح بن سعید روایت است که گفت: متوکل امر نمود که امام هادی (ع) را از مدینه به سامره آوردند و در خان الصّعالیک(کاروانسرا انگار بوده) جاى دادند. من به دیدن آن حضرت رفتم. چون آن حضرت را در آن جا دیدم، گریستم و گفتم: فدای شما شوم یابن رسول اللّه، این جماعت از خدا نمى‏ترسند که در خاموش نمودن نور شما سعى مى‏نمایند و شما را در منزلى چنین پُر وحشت فرود آورده‏ اند؟ آن حضرت فرمود: هیهات اى صالح! هنوز تو در فکر مقامى.

آن گاه به دست مبارک خود، اشاره به طرفى کرده فرمود: که نگاه کن، چون نظر کردم، باغى دیدم خوش و خرّم و بوستانى دلکش‏تر از روضه ارم، با میوه‏ هاى تر و تازه و ثمراتى بى‏ اندازه، جوی هاى آب از هر طرف روان و نسیم روان‏بخش از هر جانبى وزان، با کاخ های بلند بسیار و بناهای برافراشته بى‏شمار. حیرت و وحشت بر من غالب شد. امام (ع) فرمود: یا صالح! ما در هر حال که باشیم، اینها با ما است.

تو می پندارى که ما در خان الصّعالیک هستیم؟ خداى تعالى بهشت را مسخّر ما کرده است، تا هر جا که بخواهیم حاضر شود.
حق تعالى ما را دولت ابدى داده که هرگز منقطع نشودو همه اهل عالم در روز قیامت به شفاعت ما و جدّ ما محتاج باشند، ما محتاج کس دیگر نباشیم، ما نسبت به دنیا بی رغبت هستیم و نادانان به دولت پنج روزه مغرور شده، به آن مى‏نازند، و برای ایشان در آخرت نصیبى نیست، دوستان ما در روز قیامت بر تمام آفریدگان مباهات می کنند و ایشان دارای درجه‏اى عظیم هستند، که کسى از امّت، به آن درجه نمی رسد و اکثر آنها که بر ما ظلم و جور می کنند، منزلت و جایگاه ما را می دانند؛ امّا به علت شدت گمراهی و سنگدلی و حبّ جاه و مقام، آن را پنهان می کنند؛ ولی نور، نور است و ظلمت، ظلمت و همه عاقلان مى‏بینند و مى‏دانند، آنها که بر ما ظلم کردند، در اندک زمانى بدى ایشان به خودشان برگشت. یا صالح! تو درون خود را به محبّت ما صاف دار که هر چه از آن ما است، با ما است، در هر مکانی که باشیم.

همانطور که ائمه وارد عوالم دیگر میشدند حضرت آدم هم توانایی ورود و خروج از عوالم دیگر را دارند! که در لینک زیر توضیح دادم

http://www.askdin.com/showthread.php?t=59137&page=3

در ضمن غیر از این دنیا (زمین اول و آسمان اول)، شش آسمان و شش زمین دیگر هم هست که در معراج پیامبر هم به آنها اشاره شده! پشت این آسمان، زمین دوم هست و همینطور ادامه دارد...

سلام
اگر باغی را که توسط امام هادی برای اون شخص مکاشفه کرد مادی بوده یا برزخی و مثالی؟
اگر برزخی و مثالی است که عرض کردیم اشکال دارد
شخص تا وفات نکرده باشد نمیتواند در آن زیست کند و تنها مکاشفه میکند
مگر اینکه بفرمایید آدم از خاک آفریده شد ولی یک جا بی حرکت افتاده بود و روح او در عالم مثال میزیسته

غریبه آشنا;922623 نوشت:
سلام
اگر باغی را که توسط امام هادی برای اون شخص مکاشفه کرد مادی بوده یا برزخی و مثالی؟
اگر برزخی و مثالی است که عرض کردیم اشکال دارد
شخص تا وفات نکرده باشد نمیتواند در آن زیست کند و تنها مکاشفه میکند
مگر اینکه بفرمایید آدم از خاک آفریده شد ولی یک جا بی حرکت افتاده بود و روح او در عالم مثال میزیسته


باسلام

آن باغ برزخی بوده ولی آن شخص تنها چشمش باز شده و آنرا دیده نه اینکه در آن تصرف و دخول کند!

ورود به بهشت برزخی نیازی به مرگ ندارد! کسانی مثل ائمه و ابدال و اولیای الهی بدلیل داشتن جسم روحانی میتوانند به آن دخول کنند! در همان لینکی که قرار دادم توضیح دادم

آیات داستان آدم و حوا اسراری دارد که عرفا به آن اشاراتی داشته اند. برای نمونه مطالب زیر از کتاب انسان کامل عزیز الدین نسفی را قرار دادم که مطالب بسیار جالبی است که حتی ممکن است برخی مطالب پستهای بنده را نقص کند :

بدان که هفت دوزخ و هشت بهشت است. هر بهشتی را دوزخی در مقابله است الا بهشت اوّل را که دوزخی در مقابله ندارد، باقی هفت بهشت دیگر هر یکی دوزخی در مقابله دارد، از جهت آن که اوّل مفردات اند و باز مرکّبات.

مفردّات هر یک چنان که هستند، هستند؛ ترّقی و عروج ندارند و حسّ و علم ندارند، و الم و لذّت ندارند از جهت آن که این جمله تابع مزاج اند و در مفردات مزاج نیست و در مرکّبات هست.

چون بهشت اوّل را دوزخی در مقابله نبود، و آدم و حوّا درین بهشت اوّل بودند چون درین بهشت وجود نبود، و اضداد نبود شیطان در مقابله نبود و ازین بهشت اوّل هر دو بخطاب « کن » بیرون آمدند، و از آسمان عدم بزمین وجود رسیدند، خطاب آمد که: یا آدم! درین بهشت دوّم که مفردات اند، ساکن باش که درین بهشت گرسنگی و تشنگی و برهنگی نیست و زحمت گرما و سرما نیست، و بدرخت مزاج نزدیک مشو! که چون بدرخت مزاج نزدیک شوی ازین بهشت دوّم بیرون باید آمد؛

و چون ازین بهشت اوّل بیرون آئی، بدبخت گردی یعنی محتاج شوی؛ از جهت آن که گرسنگی پیدا آید و تشنگی ظاهر شود، و برهنه گردی و زحمت سرما و گرما ظاهر شود: « یا آدم انّ هذا عدوّ لک و لزوجک فلا یخرجنّکما من الجنّة فتشقی انّ لک الا تجوع فیها و لا تعری و انّک لا تظمؤ فیها و لاتضحی فوسوس الیه الشیطان ».

بدرخت مزاج نزدیک شدند، خطاب آمد که: « اهبطا منها جمیعاً بعضکم لبعض عدوّ ». هر سه از بهشت دوّم بیرون آمدند و ببهشت سوّم درآمدند و هر سه از آسمان تفرید به زمین ترکیب رسیدند و درین بهشت محتاج شدند و گرسنه و تشنه و برهنه گشتند و این بهشت سوّم بهشت ابلهان و اطفال است.

باز خطاب آمد که یا آدم، درین بهشت سوّم ساکن باش! که درین بهشت سوّم نعمت بسیار است و ترا منعی نیست و باز خواست و درخواست نیست. هر چه هرچه میخواهی و از هر کجا که میخواهی میخور! و بدرخت عقل نزدیک مشو! که چون بدرخت عقل نزدیک شوی، ازین بهشت سوّم بیرون باید آمد و چون ازین بهشت سوّم بیرون آئی ظالم گردی. « یا آدم اسکن انت و زوجک الجنّة و کلا منها رغداً حیث شئتما و لا تقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین فازلهما الشیطان عنها فأخرجهما مما کانا فیه » بدرخت عقل نزدیک شدند باز خطاب آمد که « اهبطوا بعضکم لبعض عدوّ و لکم فی الارض مستقرّ و متاع الی حین ». هر شش از بهشت سوّم درآمدند و در بهشت چهارم درآمدند.

ای درویش! از جهت آن ظالم شدند که تا مادام که بدرخت عقل نزدیک نشده بودند، مکلّف نبودند و حلال و حرام بر ایشان پیدا نیامده بودند و مأمور و منتهی نگشته بوند و بازخواست و درخواست نبود. هرچه میگفتند، و با هر که میگفتند و هر چه میکردند و با هر که میکردند و هر چه میخوردند و از هر کجا که میخوردند ظالم نبودند. چون بدرخت عقل نزدیک شدند، مکلّف گشتند و امر و نهی پیدا آمد اگر امتثال اوامر و اجتناب نواهی نکنند، ظالم گردند.

ای درویش! از بهشت دوّم سه کس بیرون آمد، آدم و حوّا و شیطان؛ و از بهشت سوّم شش کس بیرون آمد، آدم و حوّا و شیطان و ابلیس و طاوس و مار.

آدم روح است حوّا جسم است، شیطان طبیعت است، ابلیس وهم است، طاوس شهوت است، مار غضب است.

چون آدم بدرخت عقل نزدیک شد از بهشت سوّم بیرون آمد و در بهشت چهارم درآمد. جملۀ ملائکه آدم را سجده کردند الا ابلیس که سجده نکرد، و ابا کرد؛ یعنی جمله قوّتهای روحانی و جسمانی مطیع و فرمان بردار روح شدند الا وهم که مطیع و فرمان بردار نشد، هر چند میخواهم که سخن دراز نشود بی اختیار من دراز میشود.

بدان که گفته شد که هشت بهشت است. اکنون بدان که در اوّل هر بهشتی درختی است، و هر درختی نامی دارد و آن بهشت را بآن درخت باز میخوانند.

نام درخت اوّل امکان است، نام درخت دوّم وجود است، نام درخت سوّم مزاج است، نام درخت چهارم عقل است، نام درخت پنجم خلق است، نام درخت ششم علم است، نام درخت هفتم نور اللّه است، نام درخت هشتم لقا است. سالک تا بنور اللّه نمیرسد به لقاء نمیرسد.

سوال:
دو اشکال صدرالدين قونوي که معتقد است از علماي ظاهر و باطن پرسيده و تا بحال کسي بدان پاسخ نداده است کدامند؟

پاسخ:

صدرالدین قونوی در کتاب فکوک ص 281 با توجه به نکاتی که در مورد حضرت آدم در دو آیه قرآن بازتاب یافته است «إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيها وَ لا تَعْرى‏ وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى‏»[1] و «ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِين‏»[2], دو اشکال ناظر به عملکرد حضرت آدم و همسرشان ایراد کرده است.
ابلیس در ازاء خوردن آدم و همسرش از درخت ممنوعه, به ایشان دو وعده داد: یکی اینکه با خوردن این میوه, مَلَک(فرشته) می شوند؛ دوم این که با خوردن این میوه, برای همیشه در آن بهشت ساکن می گردند.

حال اولاً این سوال مطرح است مگر حضرت آدم رجحان و برتری خویش بر ملائکه را در ماجرای سجده ی ملائکه بر وی ندید؟! مگر «علم الاسماء», در مقایسه با ملائکه تنها در او منحصر نگشت؟![3]
مگر در میان همه مخلوقات, خلافت الهی تنها در او متمرکز نشد؟! پس چرا جناب آدم (علیه السلام) بر متحول شدن به صورت ملک رغبت پیدا کرد؟ با وجود آن حوادثی که گذشت, آیا می توان گفت صیرورت(گردیدن) آدم به صورت(شکل) ملَک یک نوع ارتقاء وجودی و فضیلت به حساب می آید که مورد رشک(رقابت و حسادت) حضرت آدم علیه السلام قرار گرفت؟

ثانیاً مگر حضرت آدم نمی‌دانست هر کسی که داخل بهشت و جنت شود از آن خارج نمی شود و سرای بهشت کون و فساد بردار نیست؛ بلکه اقتضاء خلود و ابدی بودن را دارد؟
قونوی می گوید این دو مسئله, از مسائل مشکلی است که تا به حال هیچ کسی از علماء ظاهر و باطن را نیافتم تا پاسخ آن دو را بدهد.[4]

سپس خود وی به پاسخ از این پرسش ها اشاره می کند. ایشان بر این باور است که می توان از این ماجرا این نکته را استنباط کرد که آن بهشتی که حضرت آدم و همسرش (علیهما السلام) در آن به سر می بردند, آن بهشت موعودی که جاودانگی یکی از ویژگی های اصلی آن می باشد, نبوده است. وی پاسخ پرسش دوم را به صورت کاملا مودبانه و تلویحی اشاره کرده است؛

ایشان با اشاره به این کریمه شریفه: «... قَالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِى هُوَ أَدْنىَ‏ بِالَّذِى هُوَ خَيرٌْ اهْبِطُواْ مِصْرًا فَإِنَّ لَكُم مَّا سَأَلْتُم ...» بین این داستان و قضیه بنی اسرائیل شباهت برقرار کرده, پاسخ خود را بوسیله ی فحوای این آیه, بیان می کند. در واقع, ظاهرا این اشکال بر حضرت آدم وارد است که ایشان ادنی (پایین تر و پست تر) را در مقایسه با اعلی (بالاتر و مرغوب تر) پسندید و انتخاب کرد و به همین جهت, هبوط از مکان اعلی به مکانی ادنی, نتیجه این انتخاب ایشان بود.[5]

نتیجه
شیطان با دست مایه قرار دادن دو فضیلت ظاهری, درصدد فریب حضرت آدم و همسرشان قرار گرفت در حالیکه حضرت آدم واجد فضیلت بالاتری نسبت به این فضیلت بود و دومین فضیلت نیز ظاهرا برای ایشان حاصل بود اولی, صیرورت ایشان به گونه ی وجود ملائکه ای؛ و دومی, زندگی جاودانه در آن بهشت.
اولین اشکال به ایشان وارد است از همین رو, ایشان به دنیا هبوط کرد اما دومین سوال, در واقع, وارد نیست زیرا جاودانه بودن بهشت, نکته ای نیست که بر کسی مخفی باشد پس از این نکته می توان پی برد که آن جایگاهی که حضرت آدم در آن حضور داشت, بهشت موعود نبوده است.

منابع:
[1]. طه/ 118. ترجمه: «و نه تشنه مى‏شوى و نه دچار تابش آفتاب».

[2]. أعراف/ 20. ترجمه: « پس شيطان آن دو را وسوسه كرد، تا شرمگاهشان را كه از آنها پوشيده بود در نظرشان آشكار كند. و گفت: پروردگارتان شما را از اين درخت منع كرد تا مباد از فرشتگان يا جاويدانان شويد».

[3]. «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» ترجمه: « و نامها را به تمامى به آدم بياموخت. سپس آنها را به فرشتگان عرضه كرد. و گفت: اگر راست مى‏گوييد مرا به نامهاى اينها خبر دهيد» (بقره/ 31).

[4]. «و هذه القضية تشتمل على امرين مشكلين لم ار أحدا تنبه لهما و لا أجابني احد من اهل العلم الظاهر و الباطن عنهما» (فکوک, ص 281).

[5]. ر.ک: صدرالدین قونوی, فکوک, ص 282.


موضوع قفل شده است