جمع بندی اشکالات صدرالدین قونوی

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

SHAHINN;921780 نوشت:
سلام
حدس حقیر این است که بهشتی که آدم در آن بود ، غیر از بهشت موعود است. بهشت موعود مربوط به نشئه قیامت است که در آن نشئه ، نظام کیهانی کنونی به هم میریزد و زمین و آسمان به غیر زمین و آسمان تبدیل می شوند.
بهشت موعود ، کون و فساد ندارد و اقتضایش خلود است. اما بهشتی که حضرت آدم در آن بود چون جزئی از همین دنیا است لذا این صفات را ندارد.
نعمات بهشت دنیوی که حضرت آدم در آن بود ، در همان حدی است که خداوند می فرماید: « إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيها وَ لا تَعْرى‏ وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى‏» ، نه بیشتر. در حالیکه تنها یکی از صفات بهشت موعود این است که: فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ.

با سلام
نظرتان نظر درستی است همچنانکه جناب علامه طباطبایی نیز در المیزان به آن اشاره کرده است.
ناگفته نماند، خود قونوی نیز به این مطلب تنبه داده است.
همچنین در این مضمون احادیثی نیز یافت می‌شود:
قمى در تفسير خود مى‏گويد: پدرم براى من حديث كرد از امام صادق (ع) كه شخصى از آن جناب پرسيد: آيا بهشت آدم از باغهاى دنيا بوده و يا از باغهاى آخرت؟ حضرت در جواب فرمود: از باغهاى دنيا بوده و همين ماه و خورشيدى كه بر ما مى‏تابد به آن بهشت مى‏تابيده. و اگر از باغهاى آخرت مى‏بود هرگز از آن اخراج نمى‏شد، چون آخرت خانه خلود است، و پس از آنكه خداوند آدم را در آن بهشت جاى داد همه خوردنيها را به جز يك درخت برايش مباح كرد. چون خلقت آدم طورى بود كه بدون امر و نهى و غذا و لباس و مسكن و نكاح نمى‏توانست بسر ببرد، و سود و زيان خود را جز به راهنمايى خداوند تشخيص نمى‏داد. پس ابليس بر او در آمد و گفت اگر تو و همسرت از اين درخت بخوريد فرشته خواهيد شد و براى هميشه در بهشت خواهيد زيست، و اگر نخوريد خداوند بيرون‏تان خواهد كرد، آن گاه قسم خورد كه خيرخواه آنان است، هم چنان كه خداى تعالى از وى چنين نقل مى‏كند:" ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ". (المیزان/ ج8، ص 73).

SHAHINN;921780 نوشت:
ضمناً سجده فرشتگان بر آدم ، به دلیل شخص آدم نبود. بلکه آنها بر نور محمدی که در صلب حضرت آدم بود سجده کردند. بنابراین این سجده ، دلیل بر برتری شخص آدم ابوالبشر بر ملایک نمی شود. فقط می رساند که فردی از نوع آدم ، به بالاترین مقام در درگاه الهی می رسد.

در این مورد نیز با شما موافقم. علامه طباطبایی در المیزان در ذیل خطبه‌ای از امیر المومنین علیه السلام اینچنین می‌گوید:
در اين خطبه نكته‏اى است كه ادعاى قبلى ما را مبنى بر اينكه" آدم در اين قصه به عنوان مثالى كه انسانيت را مجسم مى‏سازد ذكر شده و خصوصيتى در شخص او نبوده" تاييد مى‏نمايد و آن نكته اين است كه امام (ع) امر به سجده را متوجه به ابليس و جنود او دانسته و خصوصيتى براى شخص ابليس قائل نشده، و نيز معلوم مى‏شود كه اين داستان در عين اينكه داستان است يك جريان تكوينى را حكايت مى‏كند.

در مورد سؤال دوم فعلا به ذکر این روایت بسنده می‌کنم:
در كافى از على بن ابراهيم از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمود: پس از آنكه آدم از بهشت بيرون شد جبرئيل بر او نازل شد و گفت: مگر اين نبود كه خداوند تو را به دست خود آفريد و از روح خود در تو دميد و ملائكه را به سجده بر تو واداشت و كنيز خود حوا را همسرت كرد و در بهشت جاى داده همه آنها را بر تو مباح نمود؟ و مگر اين نبود كه تو را رو به رو خطاب نمود و از خوردن آن درخت نهى كرد؟ با اين حال چرا از آن خوردى و خداى تعالى را نافرمانى كردى؟ آدم گفت چه كنم، ابليس فريبم داد و قسم خورد كه من خيرخواه تو هستم، و من كجا خيال مى‏كردم كه يكى از مخلوقات خدا به اسم خدا به دروغ سوگند ياد كند؟

منتظر الظهور;921927 نوشت:
بنابراین خطای آدم کاملا برنامه ریزی شده و جبری بوده نه با اختیار!

با تشکر از پاسخ خوبتان. اما این قسمت از کلامتان قابل تأمل است که اگر خطا جبری بود پس توبه برای چه بود؟ اصلا آیا کاربرد کلمه خطا در کنار کلمه جبر صحیح است؟

حافظ;922007 نوشت:
با تشکر از پاسخ خوبتان. اما این قسمت از کلامتان قابل تأمل است که اگر خطا جبری بود پس توبه برای چه بود؟ اصلا آیا کاربرد کلمه خطا در کنار کلمه جبر صحیح است؟

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ *** تو در طریق ادب باش و گو گناه من است

از اول داستان تا آخرش معلوم است که جبر براساس حکمت الهی و از پیش برنامه ریزی بوده! حتی موقع اسکان در اون باغ بهشون تاکید کردند که به این درخت نزدیک نشوید هم درباره شیطان بهشون گوشزد کردند و.........

توبه جهت ادای احترام و ادب در پیشگاه خالق کل مخلوق و منعم آن همه نعمت به آنها بعد از توجه نکردن به نهی الهی بود! حضرت ابراهیم هم خورشید پرست نبود اما جهت روشنگری گفت این خورشید چون بزرگتر است خدای من است و بعد توبه و دعوتش به خدای یگانه را ظاهر ساخت!

حرف قرآن را بدان که ظاهر است**** زیر ظاهر، باطنی بس قاهر است

تو ز قرآن ای پسر ظاهر مبین ******* دیو آدم را نبیند جز که طین

ظاهر قرآن چو شخص آدمی است*** که نقوشش ظاهر و جانش خفی است

منتظر الظهور;922021 نوشت:
توبه جهت ادای احترام و ادب در پیشگاه خالق کل مخلوق و منعم آن همه نعمت به آنها بعد از توجه نکردن به نهی الهی بود! حضرت ابراهیم هم خورشید پرست نبود اما جهت روشنگری گفت این خورشید چون بزرگتر است خدای من است و بعد توبه و دعوتش به خدای یگانه را ظاهر ساخت!

قیاستان صحیح نیست. این تعلیل حداقل ذهن من و قانع نمی‌کنه.
در سوره طه در صدر قصه فرموده: (وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً، ما قبلا با آدم عهدى بسته بوديم، اما او فراموشش كرد).
این نحوه بیان نشان می دهد که بالاخره یک تقصیری متوجه حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام بوده. اگر ایشان هیچ نقش و تأثیری در این ماجرا نداشته باشند که یک خدای حکیم و عادل طوری تصویر نمی‌کند که آن تصویر خلاف واقع باشد! بلکه صادقانه رفتار می کند و عادلانه قضاوت می‌کند. اهل صحنه‌سازی نیست اگر آنطور که شما می‌فرمایید صحیح باشد این آیه صحنه‌سازی‌ایی بیش نیست:
(رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا، وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا، وَ تَرْحَمْنا، لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ)
در کتاب شریف المیزان آمده:
آدم چهل روز بسجده بود، و بر بهشتى كه از دست داده بود میگريست، تا آنكه جبرئيل بر او نازل شد، و گفت آيا جز اين بود كه خدا تو را بدست قدرت خود آفريده و از روح خود در تو دميد؟ و ملائكه را به سجده بر تو وا داشت؟ آدم گفت: همين طور بود، جبرئيل گفت: پس چرا وقتى تو را نهى كرد از خوردن آن درخت، نافرمانى كردى؟ آدم گفت:
آخر ابليس بدروغ برايم سوگند خورد.

بعلاوه، در آیه«وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ»، تصريح دارد بر اينكه آدم در حين خوردن از درخت، نه تنها نهى خدا را فراموش نكرده بود، بلكه كاملا بياد آن بود، چيزى كه هست ابليس با فلسفه چينى خود نهى خدا را براى آدم توجيه كرد، كه منظور اين بوده، كه جزء فرشتگان و از خالدين در بهشت نشوى

حافظ;922041 نوشت:
قیاستان صحیح نیست. این تعلیل حداقل ذهن من و قانع نمی‌کنه.
در سوره طه در صدر قصه فرموده:
(وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً، ما قبلا با آدم عهدى بسته بوديم، اما او فراموشش كرد).
این نحوه بیان نشان می دهد که بالاخره یک تقصیری متوجه حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام بوده. اگر ایشان هیچ نقش و تأثیری در این ماجرا نداشته باشند که یک خدای حکیم و عادل طوری تصویر نمی‌کند که آن تصویر خلاف واقع باشد! بلکه صادقانه رفتار می کند و عادلانه قضاوت می‌کند. اهل صحنه‌سازی نیست اگر آنطور که شما می‌فرمایید صحیح باشد این آیه صحنه‌سازی‌ایی بیش نیست:
(رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا، وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا، وَ تَرْحَمْنا، لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ)

در کتاب شریف المیزان آمده:
آدم چهل روز بسجده بود، و بر بهشتى كه از دست داده بود میگريست، تا آنكه جبرئيل بر او نازل شد، و گفت آيا جز اين بود كه خدا تو را بدست قدرت خود آفريده و از روح خود در تو دميد؟ و ملائكه را به سجده بر تو وا داشت؟ آدم گفت: همين طور بود، جبرئيل گفت: پس چرا وقتى تو را نهى كرد از خوردن آن درخت، نافرمانى كردى؟ آدم گفت:

آخر ابليس بدروغ برايم سوگند خورد.

بعلاوه، در آیه

«وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ»، تصريح دارد بر اينكه آدم در حين خوردن از درخت، نه تنها نهى خدا را فراموش نكرده بود، بلكه كاملا بياد آن بود، چيزى كه هست ابليس با فلسفه چينى خود نهى خدا را براى آدم توجيه كرد، كه منظور اين بوده، كه جزء فرشتگان و از خالدين در بهشت نشوى


شما بحث جبر و اختیار رو وسط کشیدید و بنده هم از اون منظر گفتم که چون جبری هم در کار بوده لذا کاملا تقصیر حضرت آدم نبوده!

همین که میفرمایید آدم نهی خداوند را فراموش نکرده بود یعنی اختیار از کفش ربوده شده که حتی یاد نهی الهی هم جلوی وی را نگرفت!

تعلیم به انسانها بوده نه صحنه سازی!
مثلا پیامبر نازنین ما را هیچ سحری در ایشان اثر نمیتوانست داشته باشد اما تقدیر این شد که ایشان توسط یک ساحر یهودی مبتلا به سحر شوند و سوره های مبارکه و عظیمه و شریفه ناس و فلق برای ابطال سحر ایشان نازل شود و امروز ما مسلمین بعنوان تعویذ و حرز درباره شیاطین جن و انس از آنها بهره ببریم!

چقدر آیات داریم که بخاطر اتفاقاتی که در زمان پیامبر افتاده نازل شده! و الان همون آیات احکام یا راه حل مشکلات ما و... هست! خب برای چه آن اتفاقات در زمان پیامبر افتاد؟!!!

منتظر الظهور;922226 نوشت:
تعلیم به انسانها بوده نه صحنه سازی! مثلا پیامبر نازنین ما را هیچ سحری در ایشان اثر نمیتوانست داشته باشد اما تقدیر این شد که ایشان توسط یک ساحر یهودی مبتلا به سحر شوند و سوره های مبارکه و عظیمه و شریفه ناس و فلق برای ابطال سحر ایشان نازل شود و امروز ما مسلمین بعنوان تعویذ و حرز درباره شیاطین جن و انس از آنها بهره ببریم!

تعلیم به انسانها نمی‌تواند وامدار از امور غیر واقعی و عاری از حقیقت باشد. لازمه‌ی فرمایش شما این خواهد شد که ظاهرا اختیار بوده اما در باطن اختیار نبوده و این با مثالی هم که می زنید کاملا متفاوت و به اصطلاح قیاس مع الفارق است. این که پیامبر صلی الله علیه و آله دچار سحر شد نه از باب این که ایشان مجبور بودند یا دارای اراده آزاد نبودند بلکه به خاطر ویژگی «بشریت» ایشان است. ایشان اگر چه پیامبر و دارای قدرتهای حقانی و الهی اند اما قرار نیست همیشه خود را در جایگاه حقانی قرار دهند بلکه در مواردی که مؤذون به استفاده از این قدرتهای فوق بشری نیستند، مانند یک بشر در بین بندگان زندگی می کنند بنابراین می‌بینیم مثل بقیه، پیر می شود در جنگها زخمی میشوند، مورد خیانت یاران قرار می گیرند و ... و همچنین، ممکن است گرفتار سحری که شما ذکر کردید بشوند.
اگر انسان کامل، دارای قدرتهای مافوق بشری است این به این معنا نیست که این قدرتها به مانند یک سلاح، همیشه با وی همراه است. به عنوان مثال، وجود نورانی پیامبر صلی الله علیه و آله، در صحنه‌ای از شتر خودشان اظهار بی اطلاعی کردند و برای پیدا کردن آن از جستجوی یاران خود استمداد خواستند؛ خب مگر علم ایشان علم الهی نیست پس چطور مکان شتر خودشان را نمی‌دانند!!

سلام علیکم

حافظ;922270 نوشت:
تعلیم به انسانها نمی‌تواند وامدار از امور غیر واقعی و عاری از حقیقت باشد

فریب خوردن حضرت آدم یک استنثناء نیست نقاط ضعف حقیقی است که در هر انسانی وجود دارد . انسان با وجود آگاهی از شان خویش نزد خدا فراموشکار نیز هست بواسطه همین ستر جهل شکل میگیرد و تحقیر شیطان میپذیرد و فریب میخورد :

حافظ;921472 نوشت:
ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِين‏

آنچه که برای حضرت آدم رخ داد قابل تکرار است چون با حقیقت انسان در ارتباط است یک نقشه اعتبار شده نیست . لزوما ساده ترین پاسخ , پاسخ صحیحی نیست که متاسفانه جبری ها دچار آن هستند .
این ضعف از ابتدا بوده و هنوز نیز هست برای تمام ابناء بشر الا ...
در طول تاریخ فرعون نیز این خصوصیات را می دانست و شان انسانی را با اشاعه فساد از مردم گرفته و آنها را فاسق کرده و بر آنها حکومت میکرد .

ظالمین بعد و قبل از آن نیز همین ضعف ها را میشناختند و چنین کرده و میکنند و فقط مومنین هستند که از دسترس و مس شیطان در پناه خداوند در امان میمانند و شان و کرامت خود را ( بعنوان موجودی که شان خلیفه الله برای او ممکن هست )حفظ میکنند

این عرایض درخواست است که دوستان از نگاه جبری به قضیه چشم پوشی کنند و دنبال این قضیه را نگیرند که کاملا بی فایده است .

باسپاس

فاتح;922321 نوشت:
سلام علیکم

فقط مومنین هستند که از دسترس و مس شیطان در پناه خداوند در امان میمانند و شان و کرامت خود را حفظ میکنند

این عرایض درخواست است که دوستان از نگاه جبری به قضیه چشم پوشی کنند و دنبال این قضیه را نگیرند که کاملا بی فایده است .

باسپاس

الكافى ـ به نقل از جابر جعفى ـ : در حضور امام باقر عليه السلام دلم گرفت . عرض كردم : فدايت شوم ، گاهى اوقات بدون آن كه مصيبتى يا گرفتاريى به من رسد، اندوهگين مى شوم، چندان كه همسرم و دوستم آن را در چهره ام مى خوانند.

فرمود : همين طور است، جابر ! خداوند عزّوجلّ مؤمنان را از طينت بهشتى آفريد و از نسيم روح خويش در آنها روان ساخت، از اين روست كه مؤمن برادر تنى مؤمن است . پس هرگاه به يكى از آن ارواح در شهرى اندوهى رسد، آن روح ديگر اندوهگين شود؛ زيرا از جنس اوست.

از امام صادق علیه السلام : همانا خداوند مؤمن را از طینت بهشت و کافر را از طینت جهنم آفرید.
هرگاه خداوند خیر بنده‌ای را بخواهد روح و جسمش را پاک می‌سازد و ازاین‌پس، هر خیری را بشنود می‌شناسد و می‌فهمد و نیز، هر بدی و زشتی‌ای را درک نموده، تشخیص می‌دهد. امام در ادامه فرمود: طینت‌ها بر سه قسم‌اند:

الف) طینت پیامبران که مؤمنین از این طینت‌اند، اما پیامبران از طینت خالص و مؤمنین فرع آن‌اند.

ب) سرشت ناصبی و کافر که از گِل سیاه بدبو است.

ج) طینت مستضعفین که از خاک است، یعنی از گِل نبوده تا مثل مؤمن و کافر به سمتی خاص چسبندگی داشته باشد، بلکه دارای قابلیت پذیرش اشکال مختلف است.

کدامین اختیار ای مرد عاقل؟************کسی را کو بود بالذات باطل

چو بودِ توست یک سر همچو نابود******نگویی که اختیارت از کجا بود؟!

کسی کو را وجود از خود نباشد******به ذات خویش نیک و بد نباشد

به ما افعال را نسبت مجازی است****نسب خود در حقیقت لهو و بازی است


نبودی تو که فعلت آفریدند**************تو را از بهر کاری برگزیدند

مقدر گشته پیش از جان و از تن**********برای هر یکی کاری معین


یکی هفتصد هزاران ساله طاعت******به جای آورد و کردش طوق لعنت

دگر از معصیت نور و صفا دید**********چو توبه کرد نور «اصطفی» دید

سزاوار خدایی لطف و قهر است********ولیکن بندگی در جبر و فقر است


کرامت آدمی را اضطرار است********نه زان کو را نصیبی ز اختیار است

نبوده هیچ چیزش هرگز از خود*****پس آنگه پرسدش از نیک و از بد


ندارد اختیار و گشته مامور********زهی مسکین که شد مختار مجبور

سلام علیکم

لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین .

عرض سلام مجدد

سوالی که در این مساله هست و سوال دشواری هم هست این است که عامل محرک چه بوده . چه الزامی باعث شده بود که حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام این کار را انجام دهد در حالیکه عامل نهی از آن یقینی بود .

آیا این عامل محرک موید درونی در آدم داشت ؟ یا صرفا خلاء ندانستن و آگاهی نداشتن عامل ایجاد نیاز شده بود ؟
یا اینکه
آیا آدم ترس از کون و فساد و یا استدراج بعنوان یک ترس و خوف درونی داشت ؟ آیا نیاز به افاضات از فیاض او را به این عمل واداشت ؟ یا صرفا ستر و پوشش جهل کافی بود و میتوانست چنین سرنوشتی را برای او رقم بزند ؟

موضوع قفل شده است