جمع بندی اشتیاق خداوند به توبه ی بنده ی گناهکار به چه معناست؟

تب‌های اولیه

25 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

باسمه التوّاب

محی الدین;946740 نوشت:
نتیجه اینکه شوقی که در روایت است به سبب توسعه رحمتی است که با توبه حاصل می شود. در روایت در حقیقت از افزونی شوقی سخن به میان آمده که نتیجه جلوه گری اسم غافر است. جلوه گری که موجب توسعه وجود و رحمت است و به همین خاطر است که بطور خاص مورد عنایت دین قرار گرفته است.
یا علیم

امّا حدیث ناظر به شوق خداوند به توبه است نه حاصل از توبه،یعنی خداوند شوق به توبه ی عبد عاصی دارد شوقی

قبل از توبه ی او:

"یا داودُ، لَو یعلم المُدبِرونَ عَنّی کَیفَ انتِظاری لَهُم وَرِفقی بهم و شَوقی اِلَی تَرکِ مَعاصیهِم لَماتُوا شَوقاً اِلیَّ وَ تَقطَّعَت أوصالُهُم مِن مَحَبَّتی"

"یا داود لو علم المدبرون عنی کیف انتظاری لهم و شوقی الی توبتهم لماتوا شوقاً الی و لتفرقت اوصالهم "

معنای حدیث این است که خداوند مشتاق توبه ی بنده است:

"لِمَ تشغَلون انفسکم بغیری واَنامشتاقٌ «چراخود را به غیر من مشغول می کنید(درحالی که)من به شما اشتیاق دارم»"

گمان حقیر این است که شوق در این حدیث به معنای نوعی هدایت است برای بندگان که مصادیق و مظاهر خارجی آن

ارسال رسل و تنزیل کتب است و نیز حجج باطنی مانند عقل و فطرت و نفس لوامه و هدایات خاصی که ممکن است

برای هر شخص به گونه ای ظهور کند،اینها مظاهر شوق حضرت حق به رجوع و بازگشت بندگانش به سوی او و اصل خویش

است.

و از آنجائیکه هر گناهی که انسان مرتکب می شود ناشی از جهل و غفلت است خداوند می فرماید:

"لو علم المدبرون"اگر پشت کنندگان به ما می دانستند که......

هدایت الهی نشانه ی شوق خداوند و محبت او نسبت به بندگان است گرچه آنها نفهمند،نپذیرند و حتی با آن مقابله کنند:

آمده ام که تا به خود گوش کشان کشانمت

در این صورت به تعبیر مولانا خداوند بعضی را گوش کشان به سوی خویش می کشاند(با بلایا و سختی ها ووو)تا آنها را متوجه

خویش کرده و از فرو رفتن در تعلقات دنیا رهایشان سازد. اینها همگی مظاهر شوق پروردگار به بندگان خویش است.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

حبیبه;946744 نوشت:
امّا حدیث ناظر به شوق خداوند به توبه است نه حاصل از توبه،یعنی خداوند شوق به توبه ی عبد عاصی دارد شوقی

قبل از توبه ی او:

"یا داودُ، لَو یعلم المُدبِرونَ عَنّی کَیفَ انتِظاری لَهُم وَرِفقی بهم و شَوقی اِلَی تَرکِ مَعاصیهِم لَماتُوا شَوقاً اِلیَّ وَ تَقطَّعَت أوصالُهُم مِن مَحَبَّتی"

"یا داود لو علم المدبرون عنی کیف انتظاری لهم و شوقی الی توبتهم لماتوا شوقاً الی و لتفرقت اوصالهم "

معنای حدیث این است که خداوند مشتاق توبه ی بنده است:

"لِمَ تشغَلون انفسکم بغیری واَنامشتاقٌ «چراخود را به غیر من مشغول می کنید(درحالی که)من به شما اشتیاق دارم»"

گمان حقیر این است که شوق در این حدیث به معنای نوعی هدایت است برای بندگان که مصادیق و مظاهر خارجی آن

ارسال رسل و تنزیل کتب است و نیز حجج باطنی مانند عقل و فطرت و نفس لوامه و هدایات خاصی که ممکن است

برای هر شخص به گونه ای ظهور کند،اینها مظاهر شوق حضرت حق به رجوع و بازگشت بندگانش به سوی او و اصل خویش

است.

و از آنجائیکه هر گناهی که انسان مرتکب می شود ناشی از جهل و غفلت است خداوند می فرماید:

"لو علم المدبرون"اگر پشت کنندگان به ما می دانستند که......

هدایت الهی نشانه ی شوق خداوند و محبت او نسبت به بندگان است گرچه آنها نفهمند،نپذیرند و حتی با آن مقابله کنند:

آمده ام که تا به خود گوش کشان کشانمت

در این صورت به تعبیر مولانا خداوند بعضی را گوش کشان به سوی خویش می کشاند(با بلایا و سختی ها ووو)تا آنها را متوجه

خویش کرده و از فرو رفتن در تعلقات دنیا رهایشان سازد. اینها همگی مظاهر شوق پروردگار به بندگان خویش است.


سلام
بله اینها که فرمودید نیز می توانند مظاهر شوق الهی باشند که متعلق همه آنها همان توسعه وجودی و رحمت اوست به عبارت دیگر اینها همه مقدمه آن توسعه وجود و رحمتی است که مقصود و هدف است لذا عرض شد به "سبب توسعه وجود و رحمت" که به معنای غایت بودن آن است همانطور که شوق به کاشتن دانه برای تحقق درخت است. البته همه اینها در مرتبه مظاهر اسمائی حق متعال است.
یا علیم[/][/][/]

باسمه الشکور

سلام علیکم

محی الدین;946740 نوشت:
نمی دانم توانستم حق مطلب را ادا کنم یا نه؟
خلاصه مطلب اینکه در اثبات عمومیت مهر الهی استدلال به معنای اسم رحمان که متفق علیه بین علماست کافی است
اما اینکه در مساله توبه چرا دست روی شوق الهی گذاشته شده به جهت جلوه گری اسم غافر و توسعه رحمت است که شوق مضاعف را می طلبد.

ظاهرا چندین مرتبه پست 21 را ویرایش فرموده اید لذا فرمایشات فوق را ندیده بودم.

از دیدگاه و شرح عرفانی حضرتعالی و نیز حضور مفیدتان در بحث بهره بردیم متشکر.

جمع بندی
اشتیاق به توبه
پرسش
در تعریف شوق گفته اند: شوق حرکت به سوی حصول شیء است و لازمه اش فقد الشیء. از سوی دیگر در حدیث آمده « اگر بندگان گناهکارم بدانند که چقدر مشتاق توبه و بازگشت آنان هستم از شدت شوق می مردند».[1]
در حدیث فوق شوق به چه معناست؟ و نسبت آن به خداوند چگونه است؟
پاسخ:
روشن است که شوق در حدیث قدسی، به معنای شوق اصطلاحی که بیانگر نقصی در شائق می باشد، نخواهد بود، بلکه آن را باید به منشاء شوق، یعنی محبت حمل نمود، که بیانگر شدت علاقه، توجه و عنایت حق تعالی نسبت به انسان های تائب می باشد.

___________________________
پی نوشت:
[1]. ملا محسن فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج 8، ص 62
.

موضوع قفل شده است