جمع بندی اشتیاق خداوند به توبه ی بنده ی گناهکار به چه معناست؟

تب‌های اولیه

25 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
اشتیاق خداوند به توبه ی بنده ی گناهکار به چه معناست؟

باسمه التوّاب

عرض سلام و ادب و تسلیت ایّام

در تعریف شوق گفته اند: شوق حرکت به سوی حصول شیء است و لازمه اش فقد الشیء.

شمس الدین شهروزی شارح حکمت الاشراق:

"و جمیع المفارقات لها عشق عقلی الی ذلک الکمال دون الشوق الذی لابد فیه من حصول شیء و فقد شی

و المفارقات جمیع کمالاتها حاصلة لها بالفعل و امّا النفوس و الاجسام فلها شوق و عشق الی ذلک الکمال

اما ارادی ان کان له حیاة و اما طبیعی ان لم یکن ذلک".

از سوی دیگر حدیث قدسی ذیل ناظر به اشتیاق خداوند به توبه و بازگشت بنده ی گناهکار است:

"اگر بندگان گناهکارم بدانند که چقدر مشتاق توبه و بازگشت آنان هستم از شدت شوق می مردند"

در حدیث فوق شوق به چه معناست؟ و نسبت آن به خداوند چگونه است؟

با تشکر

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد کافی

حبیبه;946292 نوشت:
باسمه التوّاب

عرض سلام و ادب و تسلیت ایّام

در تعریف شوق گفته اند: شوق حرکت به سوی حصول شیء است و لازمه اش فقد الشیء.

شمس الدین شهروزی شارح حکمت الاشراق:

"و جمیع المفارقات لها عشق عقلی الی ذلک الکمال دون الشوق الذی لابد فیه من حصول شیء و فقد شی

و المفارقات جمیع کمالاتها حاصلة لها بالفعل و امّا النفوس و الاجسام فلها شوق و عشق الی ذلک الکمال

اما ارادی ان کان له حیاة و اما طبیعی ان لم یکن ذلک".

از سوی دیگر حدیث قدسی ذیل ناظر به اشتیاق خداوند به توبه و بازگشت بنده ی گناهکار است:

"اگر بندگان گناهکارم بدانند که چقدر مشتاق توبه و بازگشت آنان هستم از شدت شوق می مردند"

در حدیث فوق شوق به چه معناست؟ و نسبت آن به خداوند چگونه است؟

با تشکر


باسمه تعالی
با عرض سلام و خسته نباشید
برای منقح شدن بحث، لطفا متن عربی حدیث مذکور را با سند ارائه بفرمایید.

باسمه التوّاب

عرض سلام و ادب

کافی;946439 نوشت:
باسمه تعالی
با عرض سلام و خسته نباشید
برای منقح شدن بحث، لطفا متن عربی حدیث مذکور را با سند ارائه بفرمایید.

حدیث قدسی مذکور را در منابع فرعی گوناگون و با اختلاف جزئی در متن دیده ام:

"یا داودُ، لَو یعلم المُدبِرونَ عَنّی کَیفَ انتِظاری لَهُم وَرِفقی بهم و شَوقی اِلَی تَرکِ مَعاصیهِم لَماتُوا شَوقاً اِلیَّ وَ تَقطَّعَت أوصالُهُم مِن مَحَبَّتی"

(ملا محسن فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج 8، ص 62.)

"یا داود لو علم المدبرون عنی کیف انتظاری لهم و شوقی الی توبتهم لماتوا شوقاً الی و لتفرقت اوصالهم "

میزان الحکمة ج4،ص:2797

با تشکر

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

حبیبه;946292 نوشت:
باسمه التوّاب

عرض سلام و ادب و تسلیت ایّام

در تعریف شوق گفته اند: شوق حرکت به سوی حصول شیء است و لازمه اش فقد الشیء.

شمس الدین شهروزی شارح حکمت الاشراق:

"و جمیع المفارقات لها عشق عقلی الی ذلک الکمال دون الشوق الذی لابد فیه من حصول شیء و فقد شی

و المفارقات جمیع کمالاتها حاصلة لها بالفعل و امّا النفوس و الاجسام فلها شوق و عشق الی ذلک الکمال

اما ارادی ان کان له حیاة و اما طبیعی ان لم یکن ذلک".

از سوی دیگر حدیث قدسی ذیل ناظر به اشتیاق خداوند به توبه و بازگشت بنده ی گناهکار است:

"اگر بندگان گناهکارم بدانند که چقدر مشتاق توبه و بازگشت آنان هستم از شدت شوق می مردند"

در حدیث فوق شوق به چه معناست؟ و نسبت آن به خداوند چگونه است؟

با تشکر


سلام
باید دانست که ظهور چیزی است که ذات الهی بدان شوق دارد همچنانکه در روایت عرشی کنز آمد: کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف
چه اینکه ظهور و نمود چیزی است که در مرتبه ذات نیست
جناب حافظ این معنا را مودبانه چنین بیان فرموده است: سایه معشوق گر افتاد بر عاشق چه شد / ما بدو محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
اما بعضی از اهل معرفت به صراحت چنین گفته اند که ما در وجود به او محتاجیم و او در ظهور به ما
یا علیم[/][/][/]

باسمه العلیم

با سلام و احترام

محی الدین;946481 نوشت:
باید دانست که ظهور چیزی است که ذات الهی بدان شوق دارد همچنانکه در روایت عرشی کنز آمد: کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف
چه اینکه ظهور و نمود چیزی است که در مرتبه ذات نیست
جناب حافظ این معنا را مودبانه چنین بیان فرموده است: سایه معشوق گر افتاد بر عاشق چه شد / ما بدو محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
اما بعضی از اهل معرفت به صراحت چنین گفته اند که ما در وجود به او محتاجیم و او در ظهور به ما
یا علیم

در حدیث قدسی فوق:"کنت کنزا مخفیا...."سخن از حبّ است نه شوق،گرچه حبّ موجد شوق است.

شوق حرکتی است از سوی اسفل به سوی اعلی به جهت تحصیل کمالی که در او(اسفل)نیست

لذا حتی اگر شوق حق را به ظهورات اسمائی نسبت دهیم باز هم این مشکل وجود دارد.

به تعبیری در شوق، حرکت به سوی محبوب به لحاظ کمال و جمال وی ملحوظ است،چگونه می توان به وجودی که کمال مطلق

و مطلق کمال و جمال است چنین حرکتی را نسبت داد؟لذا به نظر می رسد اگر در حدیث مورد بحث شوق به خداوند

نسبت داده شده باید معنای دیگری داشته باشد.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

حبیبه;946487 نوشت:
در حدیث قدسی فوق:"کنت کنزا مخفیا...."سخن از حبّ است نه شوق،گرچه حبّ موجد شوق است.

شوق حرکتی است از سوی اسفل به سوی اعلی به جهت تحصیل کمالی که در او(اسفل)نیست

لذا حتی اگر شوق حق را به ظهورات اسمائی نسبت دهیم باز هم این مشکل وجود دارد.

به تعبیری در شوق، حرکت به سوی محبوب به لحاظ کمال و جمال وی ملحوظ است،چگونه می توان به وجودی که کمال مطلق

و مطلق کمال و جمال است چنین حرکتی را نسبت داد؟لذا به نظر می رسد اگر در حدیث مورد بحث شوق به خداوند

نسبت داده شده باید معنای دیگری داشته باشد.


سلام
اهل معرفت می فرمایند بهجت ناشی از مشاهده حق تعالی خود را در آینه مظاهر غیر از بهجت ذاتیه حق است
نباید فراموش کرد که برای حق مشاهده خود در چهره مظاهر مشاهده غیر نیست بلکه مشاهده خود به نحو دیگر است لذا برای حق تعالی اسفل و اعلی بودن مشهود مطرح نیست چون هرچه است خود اوست
که یکی هست و هیچ نیز جز او ...
یا علیم[/][/][/]

باسمه العلیم

محی الدین;946492 نوشت:

سلام
اهل معرفت می فرمایند بهجت ناشی از مشاهده حق تعالی خود را در آینه مظاهر غیر از بهجت ذاتیه حق است
نباید فراموش کرد که برای حق مشاهده خود در چهره مظاهر مشاهده غیر نیست بلکه مشاهده خود به نحو دیگر است لذا برای حق تعالی اسفل و اعلی بودن مشهود مطرح نیست چون هرچه است خود اوست
که یکی هست و هیچ نیز جز او ...
یا علیم

بله صحیح می فرمائید ولی اشکال حقیر مبنی بر تعریف شوق از سوی بزرگان

و نیز محتوای حدیث است که شوق خداوند را نسبت به بازگشت بنده ی گناهکار بیان می فرماید

لذا نمی توان بنده ی عاصی را از جهت عصیانش ظهور حق دانست بلکه نقصی که در اوست

منسوب به خود اوست.شاید بفرمائید خداوند مشتاق طهارت بنده از رذایل،ارجاس و پلیدیهاست

که ظهور قدس و نزاهت حق است ولی چنین تأویلی هم بی تکلّف نیست؟

حبیبه;946478 نوشت:
باسمه التوّاب

عرض سلام و ادب

حدیث قدسی مذکور را در منابع فرعی گوناگون و با اختلاف جزئی در متن دیده ام:

"یا داودُ، لَو یعلم المُدبِرونَ عَنّی کَیفَ انتِظاری لَهُم وَرِفقی بهم و شَوقی اِلَی تَرکِ مَعاصیهِم لَماتُوا شَوقاً اِلیَّ وَ تَقطَّعَت أوصالُهُم مِن مَحَبَّتی"

(ملا محسن فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج 8، ص 62.)

"یا داود لو علم المدبرون عنی کیف انتظاری لهم و شوقی الی توبتهم لماتوا شوقاً الی و لتفرقت اوصالهم "

میزان الحکمة ج4،ص:2797

با تشکر



باسمه تعالی
با تشکر از منابعی که در اختیار قرار دادید
روشن است که شوق در حدیث قدسی، به معنای شوق اصطلاحی در بیان جناب شهروزی که بیانگر نقصی در شائق می باشد، نخواهد بود، بلکه آن را باید به منشاء شوق، یعنی محبت حمل نمود، که بیانگر شدت علاقه، توجه و عنایت حق تعالی نسبت به انسان های تائب می باشد.

باسمه العلیم

کافی;946510 نوشت:
روشن است که شوق در حدیث قدسی، به معنای شوق اصطلاحی در بیان جناب شهروری که بیانگر نقصی در شائق می باشد، نخواهد بود، بلکه آن را باید به منشاء شوق، یعنی محبت حمل نمود، که بیانگر شدت علاقه، توجه و عنایت حق تعالی نسبت به انسان های تائب می باشد.

از پاسخ حضرتعالی متشکرم.

شاید آیاتی چون:"ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین" و نظائر آن تأییدی بر شرح فوق باشد(الله اعلم).

نقلهای دیگری نیز در ارتباط با همین معنا وجود دارد از جمله اینکه در منابع کهن هم شوق به خداوند نسبت داده

شده است مانند اینکه مسلمین از تورات نقل کرده اند که خداوند به حضرت داود فرمان داد تا از جوانان بنی اسرائیل بپرسد

چرا در حالیکه خداوند مشتاق آنان است آنها خویش را به چیزهایی غیر خداوند مشغول کرده اند؟!

"لِمَ تشغَلون انفسکم بغیری واَنامشتاقٌ «چراخود را به غیرمن مشغول می کنید(درحالی که)من به شما اشتیاق دارم»"

و نیز دراحادیث (قدسی )سخن ازشوق دو سویه ی انسان به خدا و خداوند به انسان بسیار است ازجمله:

"اَلا طالَ شوقُ الابرار الی لقائی و اِنّی الی لقائهم اشد شوقاً"

اشتیاق دوستان ما به درازا کشید،وشوق به دیدار ایشان زیادت است.(نقل از مقاله ی شوق استاد شاهرودی،گردآورنده گنجی)

آیا ممکن است شوقِ منسوب به خداوند ما به ازاء شوق،یعنی رساندن به مقصود و محبوب باشد؟

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

حبیبه;946498 نوشت:
منسوب به خود اوست.شاید بفرمائید خداوند مشتاق طهارت بنده از رذایل،ارجاس و پلیدیهاست

که ظهور قدس و نزاهت حق است ولی چنین تأویلی هم بی تکلّف نیست؟


سلام
بدیهای ما محل ظهور اسماء جلال و خوبیها محل ظهور اسماء جمال است و از جهت مظهریت برای او تعالی فرق ندارند. این تفاوتها از جهت ماست و او به ما لطف دارد که می خواهد از جلال رها و به جمال آراسته شویم "یریدالله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر"
یا علیم[/][/][/]
موضوع قفل شده است