جمع بندی استدلال قرآن در آیه 133 سوره طه

تب‌های اولیه

26 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

سلام . ابتدا شاید لازم باشد خواهش کنم که دوستان، سعی در حفظ بحث در محور اصلی کنند. بنده از جناب استاد میقات خواهشمندم اگر نیاز به تجدید نظر در پاسخ اوّلیه می باشد، پاسخ اوّلیه را اصلاح کنند و یا جواب دقیقتری به سؤال من در مورد پاسخ اوّلیه بدهند. امّا، استاد میقات عزیز در مورد فرمایشات اخیر شما:

میقات;635224 نوشت:

با سلام و درود

قرآن کریم به تورات و انجیل، ارجاع می داده و قول جدّی وجود دارد که تورات اصلی تا زمان پیامبر صلی الله علیه وآله وجود داشته لذا مراجعه به آن هم ممکن بوده است.

اگر مراد از این منکران (کافران) اهل کتاب باشند که قرآن، آن ها را به کتاب خودشان ارجاع می دهد و موجود بوده است.

اگر مشرکان منظورند، مشرکان هم این گونه نبوده که بطور کلی معتقد به هیچ پیامبری نباشند، بلکه فی الجمله به پیامبران معتقد بودند و همین که با خبر بوده و در جزیرة العرب انتظار آمدن پیامبری را می کشیدند، نشان می دهد که فی الجمله قبول داشته اند.

در ضمن، پس از تحقیق در باره خود قرآن، و اطمینان و یا حتی اعتماد فی الجمله به آن، مواردی را که قرآن نسبت و یا ارجاع می دهد ـ در همان حدی که قرآن ارجاع داده ـ را می توان صحیحی دانست.

در مورد تورات اصلی، بزرگوار تورات فعلی هم چندان قابل اثبات نیست که تحریف عظیمی در آن رخ داده است، حداکثر مسئله بر سر کلماتی هست که در نُسخ مختلف با هم فرق دارند. مثلاً نبی موعود که مثل موسی است، در تثنیه18:18، در یک جا از بین برادران بنی اسرائیل است و در یک جا از بین اسرائیلیان. بهتر است در این مورد بحث نکنیم.

استحضار دارید که سورۀ طه مکی است، و لذا اکثر احتجاجات با مشرکین است، و اینجا به نظر می رسد که کفّار قصد انکار، با کمک گرفتن از ادعاهای قرآن را دارند. اگر منظور آیه اهل کتاب باشد که وضعیت بدتر هم می شود: اهل کتاب فوراً خواهند گفت که ما به آیات و معجزات انبیاء پیشین ایمان کامل داریم، چرا می گویید ما آنها را انکار کردیم؟

امّا عدم ایمان مشرکین به اصل نبوّت و اصل معاد، در آیات قرآن روشن است، آنها هم معاد را انکار می کردند و قرآن بارها جوابشان را داده است و هم می گفتند که خدا بر کسی وحی نازل نمی کند یا با کسی حرف نمی زند. خب پس طبق قرآن آنها منکر چنین باوری بودند.
بعلاوه به فرض اینکه باوری به احتمال آمدن پیامبر داشتند نیز، باز هم آنها به مطالب موجود در کتب پیشین اعتقادی نداشتند، که اگر آنها را قبول داشتند، توحید و نفی بت پرستی و شرک، از آموزه های آشکار تورات و انجیل، بوده و هست.
هر چند تا جایی که من شنیدم، مشرکین فقط می شنیدند که موعودی در راه است.

در مورد جملۀ آخرتان، قدری مبهم است و متوجه منظورتان نشدم.

[="Tahoma"][="3"]

חסר משמעות;635433 نوشت:
در مورد تورات اصلی، بزرگوار تورات فعلی هم چندان قابل اثبات نیست که تحریف عظیمی در آن رخ داده است، حداکثر مسئله بر سر کلماتی هست که در نُسخ مختلف با هم فرق دارند. مثلاً نبی موعود که مثل موسی است، در تثنیه18:18، در یک جا از بین برادران بنی اسرائیل است و در یک جا از بین اسرائیلیان. بهتر است در این مورد بحث نکنیم.

استحضار دارید که سورۀ طه مکی است، و لذا اکثر احتجاجات با مشرکین است، و اینجا به نظر می رسد که کفّار قصد انکار، با کمک گرفتن از ادعاهای قرآن را دارند. اگر منظور آیه اهل کتاب باشد که وضعیت بدتر هم می شود: اهل کتاب فوراً خواهند گفت که ما به آیات و معجزات انبیاء پیشین ایمان کامل داریم، چرا می گویید ما آنها را انکار کردیم؟

امّا عدم ایمان مشرکین به اصل نبوّت و اصل معاد، در آیات قرآن روشن است، آنها هم معاد را انکار می کردند و قرآن بارها جوابشان را داده است و هم می گفتند که خدا بر کسی وحی نازل نمی کند یا با کسی حرف نمی زند. خب پس طبق قرآن آنها منکر چنین باوری بودند.
بعلاوه به فرض اینکه باوری به احتمال آمدن پیامبر داشتند نیز، باز هم آنها به مطالب موجود در کتب پیشین اعتقادی نداشتند، که اگر آنها را قبول داشتند، توحید و نفی بت پرستی و شرک، از آموزه های آشکار تورات و انجیل، بوده و هست.
هر چند تا جایی که من شنیدم، مشرکین فقط می شنیدند که موعودی در راه است.

با سلام و درود

بابت تاخیر عذرخواهی می کنم.

متوجه فرمایش حضرتعالی نشدم. من در باره تورات اصلی که در صدر اسلام موجود بوده و سپس از بین رفته است، عرض کردم؛ نه تورات تحریف شده یا نسخ مختلف تورات.

اهل کتاب بیشتر در مدینه بوده اند لذا آیات نازل شده در مدینه بیشتر خطاب به اهل کتاب، و آیات نازل شده در مکه بیشتر خطاب به مشرکان است.

اگر اهل کتاب خطاب باشند، آن ها از کتابشان آگاهی دارند و نیز از معجزاتی که اقوام گذشته تقاضا کردند و سپس با ایمان نیاوردن، موجب هلاکت خودشان شدند. قرآن همین را متذکر می شود که آیا شما هم می خواهید همان راه را بروید؟!

اگر مشرکان خطاب باشند، اولا همان طور که عرض شد، فی الجمله برای پیامبران، مانند حضرت ابراهیم احترام قائل بودند و حتی اطراف کعبه می گشتند و بت های خود را در کعبه که برای آنان محترم بود قرار داده بودند.

در ثانی، وقتی کسی درس نخوانده، ادعایی کند که در کتب پیامبران قبلی آمده است، آیا این خود امتیاز و وجه تمایز خاصی نیست؟!
پیامبر صلی الله علیه وآله در قرآن، مطالبی را از کتب پیشین بیان می فرماید و یا شهادت به چیزهایی می دهد که در کتب پیشین بوده است، بدون این که آن کتب را خوانده و یا تعلیم دیده باشد، آیا این را نمی توان به عنوان اعجاز پذیرفت؟!

قرآن می خواهد همین را به مشرکان تذکر بدهد. این قرآن معجزه و در اثر ارتباط با عالم غیب، بر پیامبر نازل شده است؛ و یکی از نشانه های آن هم این است که چیزهایی از کتب پیشین به شما می گوید که در آن کتب وجود دارد. توجه داشته باشید که در این فرض، حتی خبر دادن از کتب تحریف شده هم می تواند نشانه باشد چرا که با این حال پیامبر از چیزی خبر داده که تاکنون نخوانده و تعلیم ندیده ولی از آن آگاه بوده است. البته عرض شد، که قول مطرحی وجود دارد که تورات اصلی تا آن زمان موجود بوده است.

بنابر این؛ خداوند خطاب می فرماید آیا این قرآن که بیّنه ای بر آن چه در کتب پیشین است، به عنوان معجزه کفایت نمی کند که شما تقاضای معجزه یگر دارید؟!

این خطاب در پاسخ به کافران و مشرکان است که از روی اهانت و تحقیر، معجزه بودن قرآن را قبول نداشته، و از روی بهانه جویی، معجزه عینی و خارجی تقاضا می کردند.[/][/]

میقات;637652 نوشت:

متوجه فرمایش حضرتعالی نشدم. من در باره تورات اصلی که در صدر اسلام موجود بوده و سپس از بین رفته است، عرض کردم؛ نه تورات تحریف شده یا نسخ مختلف تورات.

سلام علیکم. ببینید فعلاً بحث ما بر سر تورات نیست. اینکه تورات اصلی الان هم موجود است یا نه؟ اینکه آیا در زمان پیامبر تورات اصلی موجود بوده یا نه؟ همه بحثهای تشکیکی و غیریقینی هستند.

میقات;637652 نوشت:

اگر اهل کتاب خطاب باشند، آن ها از کتابشان آگاهی دارند و نیز از معجزاتی که اقوام گذشته تقاضا کردند و سپس با ایمان نیاوردن، موجب هلاکت خودشان شدند. قرآن همین را متذکر می شود که آیا شما هم می خواهید همان راه را بروید؟!

اهل کتاب می توانستند جواب بدهند: آنها قومهای دیگر بودند، ولی ما معجزات را دیدیم و ایمان آوردیم. شما هم معجزه بدهید تا باور کنیم.(البته سوره مکّی بوده و خطاب با مشرکین است)

میقات;637652 نوشت:

اگر مشرکان خطاب باشند، اولا همان طور که عرض شد، فی الجمله برای پیامبران، مانند حضرت ابراهیم احترام قائل بودند و حتی اطراف کعبه می گشتند و بت های خود را در کعبه که برای آنان محترم بود قرار داده بودند.

در ثانی، وقتی کسی درس نخوانده، ادعایی کند که در کتب پیامبران قبلی آمده است، آیا این خود امتیاز و وجه تمایز خاصی نیست؟!
پیامبر صلی الله علیه وآله در قرآن، مطالبی را از کتب پیشین بیان می فرماید و یا شهادت به چیزهایی می دهد که در کتب پیشین بوده است، بدون این که آن کتب را خوانده و یا تعلیم دیده باشد، آیا این را نمی توان به عنوان اعجاز پذیرفت؟!

اولاً اینکه سیاهه ای از سنتهای حضرت ابراهیم بین آنان مانده بود، به دلیل عادت شدن در بین آنان بود. به غیر از حنفاء، مشرکین حتی طبق آیات قرآن، نه اعتقاد به سخن گفتن خدا با انسان و نه اعتقاد به حیات پس از مرگ داشتند. لذا وقوع معجزه نیز برایشان بی معناست. پس سؤالشان در واقع می تواند سؤال انکاری باشد که اگر اینها واقعیت دارد، اینها را بیاورید.

ثانیاً خیر، گرامی، او ممکن است این را از اهل کتاب شنیده باشد. فراموش نفرمایید که امّی بودنِ پیامبر فقط یک بُعد از اعجاز است، و به تنهایی معجزه نیست. چرا؟ زیرا معجزه وقتی رخ داده است که آورنده خودش مدعی باشد که این مسئله نشانگر پیامبری من است، ولی قرآن، فقط در عدم اختلاف و مثل آوری، چنین ادعایی را دارد. بحث امّی بودن هم، بُعدی از تحدّی است که کنار سایر ابعاد اعجاز تحدّی، برای مثل آوری قرآن، لازم است.

بعلاوه، این بند ثانیاً از فرمایش شما، به نظر انحراف از بحث می رسد!

میقات;637652 نوشت:

قرآن می خواهد همین را به مشرکان تذکر بدهد. این قرآن معجزه و در اثر ارتباط با عالم غیب، بر پیامبر نازل شده است؛ و یکی از نشانه های آن هم این است که چیزهایی از کتب پیشین به شما می گوید که در آن کتب وجود دارد. توجه داشته باشید که در این فرض، حتی خبر دادن از کتب تحریف شده هم می تواند نشانه باشد چرا که با این حال پیامبر از چیزی خبر داده که تاکنون نخوانده و تعلیم ندیده ولی از آن آگاه بوده است. البته عرض شد، که قول مطرحی وجود دارد که تورات اصلی تا آن زمان موجود بوده است.

بنابر این؛ خداوند خطاب می فرماید آیا این قرآن که بیّنه ای بر آن چه در کتب پیشین است، به عنوان معجزه کفایت نمی کند که شما تقاضای معجزه یگر دارید؟!

این خطاب در پاسخ به کافران و مشرکان است که از روی اهانت و تحقیر، معجزه بودن قرآن را قبول نداشته، و از روی بهانه جویی، معجزه عینی و خارجی تقاضا می کردند.

این تفسیر از این آیه، بسیار دشوار است. حداکثر در حدّ یک احتمال است. همچنین وقوعی معجزاتی مثل شق القمر، نشان می دهد که خدا هم به قرآن اکتفا نکرده است، پس این تفسیر چندان دقیق نیست.

[="Tahoma"][="3"]

חסר משמעות;638418 نوشت:

سلام علیکم. ببینید فعلاً بحث ما بر سر تورات نیست. اینکه تورات اصلی الان هم موجود است یا نه؟ اینکه آیا در زمان پیامبر تورات اصلی موجود بوده یا نه؟ همه بحثهای تشکیکی و غیریقینی هستند.

اهل کتاب می توانستند جواب بدهند: آنها قومهای دیگر بودند، ولی ما معجزات را دیدیم و ایمان آوردیم. شما هم معجزه بدهید تا باور کنیم.(البته سوره مکّی بوده و خطاب با مشرکین است)


اولاً اینکه سیاهه ای از سنتهای حضرت ابراهیم بین آنان مانده بود، به دلیل عادت شدن در بین آنان بود. به غیر از حنفاء، مشرکین حتی طبق آیات قرآن، نه اعتقاد به سخن گفتن خدا با انسان و نه اعتقاد به حیات پس از مرگ داشتند. لذا وقوع معجزه نیز برایشان بی معناست. پس سؤالشان در واقع می تواند سؤال انکاری باشد که اگر اینها واقعیت دارد، اینها را بیاورید.

ثانیاً خیر، گرامی، او ممکن است این را از اهل کتاب شنیده باشد. فراموش نفرمایید که امّی بودنِ پیامبر فقط یک بُعد از اعجاز است، و به تنهایی معجزه نیست. چرا؟ زیرا معجزه وقتی رخ داده است که آورنده خودش مدعی باشد که این مسئله نشانگر پیامبری من است، ولی قرآن، فقط در عدم اختلاف و مثل آوری، چنین ادعایی را دارد. بحث امّی بودن هم، بُعدی از تحدّی است که کنار سایر ابعاد اعجاز تحدّی، برای مثل آوری قرآن، لازم است.

بعلاوه، این بند ثانیاً از فرمایش شما، به نظر انحراف از بحث می رسد!


این تفسیر از این آیه، بسیار دشوار است. حداکثر در حدّ یک احتمال است. همچنین وقوعی معجزاتی مثل شق القمر، نشان می دهد که خدا هم به قرآن اکتفا نکرده است، پس این تفسیر چندان دقیق نیست.

با سلام و درود

این آیه اشاره به بهانه جویی های آنان دارد یعنی آن ها قصد ایمان آوردن نداشتند بلکه برای توهین و تحقیر قرآن، چنین تقاضایی داشتند، و الا با معجزه بزرگی مانند قرآن، ایمان می آوردند. از طرفی، قرآن تنها معجزه پیامبر نبوده و معجزات دیگری هم بوده و دیده اند و ایمان نیاورده اند.

این بهانه جویی مانند آن است که می گفتند چرا همراه او فرشته و مَلَکی نیست و چرا او مانند ما در بازار راه می رود: «وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشي‏ فِي الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذيراً»؛ و گفتند: «چرا اين پيامبر غذا مى‏ خورد و در بازارها راه مى ‏رود؟! (نه سنّت فرشتگان را دارد و نه روش شاهان را!) چرا فرشته ‏اى بر او نازل نشده كه همراه وى مردم را انذار كند (و گواه صدق دعوى او باشد)؟!(فرقان، 7)

لذا سؤال آن ها سؤال انکاری نبوده بلکه از روی بهانه جویی بوده است. یعنی این گونه نبوده که آن ها به دنبال حقیقت بوده باشند و خداوند از آوردن معجزه برای حق جویان و حقیقت طلبان، ابا داشته و نمی خواسته آن ها را راهنمایی و هدایت کند.

به نظر شما برای دعوت مشرکان و ایمان آوردن آن ها چه باید کرد؟ یا باید هیچ خبری از پیامبران و امت های گذشته به آنان نداد و یا اگر خبر داده می شود باید همه معجزات از زمان نوح و ابراهیم و موسی و عیسی را بطور عینی آورد تا شاید آن ها دست از بهانه جویی برداشته و ایمان بیاورند!

قرائن و شواهد برای ایمان آوردن کافی بوده است، کما این که بسیاری با همان قرائن و شواهد، ایمان آوردند. ایمان این گونه نیست که یکمرتبه حاصل شود بلکه دارای مراتب است و با تجمیع قرائن و شواهد و نیز ویژگی های شخصیتی پیامبر و ... ایمان نسبی حاصل می شود. این ایمان به تدریج و به مرور زمان، تقویت یافته و مراتب پیدا می کند.

توجه داشته باشید اعجاز رابطه تکوینی با ایمان آوردن ندارد لذا می توان اعجاز بودن را فهمید ولی ایمان نیاورد، و به همین خاطر اکثر مشرکان، افرادی جهنمی هستند چون حجت بر آن ها تمام بوده است.

در ضمن، آن چه موضوعیت دارد، خبر دادن از کتب پیشینیان است. وقتی این خبر دادن را در کنار امّی بودن قرار دهیم، روشن می شود که گوینده، این خبرها را در اثر ارتباط با غیب به دست آورده، و کسی که مرتبط با غیب نباشد نمی تواند خبر از چیزی بدهد که تاکنون آن را ندیده و نشنیده و نخوانده است.

به همین خاطر است که عرض می کنم با تجمیع قرائن و شواهد، زمینه ایمان آوردن فراهم بوده؛ و درخواست معجزات امت های سابقه، بهانه جویی و برای تحقیر قرآن بوده است.[/][/]

میقات;639351 نوشت:

با سلام و درود

این آیه اشاره به بهانه جویی های آنان دارد یعنی آن ها قصد ایمان آوردن نداشتند بلکه برای توهین و تحقیر قرآن، چنین تقاضایی داشتند، و الا با معجزه بزرگی مانند قرآن، ایمان می آوردند. از طرفی، قرآن تنها معجزه پیامبر نبوده و معجزات دیگری هم بوده و دیده اند و ایمان نیاورده اند.

این بهانه جویی مانند آن است که می گفتند چرا همراه او فرشته و مَلَکی نیست و چرا او مانند ما در بازار راه می رود: «وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشي‏ فِي الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذيراً»؛ و گفتند: «چرا اين پيامبر غذا مى‏ خورد و در بازارها راه مى ‏رود؟! (نه سنّت فرشتگان را دارد و نه روش شاهان را!) چرا فرشته ‏اى بر او نازل نشده كه همراه وى مردم را انذار كند (و گواه صدق دعوى او باشد)؟!(فرقان، 7)

لذا سؤال آن ها سؤال انکاری نبوده بلکه از روی بهانه جویی بوده است. یعنی این گونه نبوده که آن ها به دنبال حقیقت بوده باشند و خداوند از آوردن معجزه برای حق جویان و حقیقت طلبان، ابا داشته و نمی خواسته آن ها را راهنمایی و هدایت کند.

به نظر شما برای دعوت مشرکان و ایمان آوردن آن ها چه باید کرد؟ یا باید هیچ خبری از پیامبران و امت های گذشته به آنان نداد و یا اگر خبر داده می شود باید همه معجزات از زمان نوح و ابراهیم و موسی و عیسی را بطور عینی آورد تا شاید آن ها دست از بهانه جویی برداشته و ایمان بیاورند!

قرائن و شواهد برای ایمان آوردن کافی بوده است، کما این که بسیاری با همان قرائن و شواهد، ایمان آوردند. ایمان این گونه نیست که یکمرتبه حاصل شود بلکه دارای مراتب است و با تجمیع قرائن و شواهد و نیز ویژگی های شخصیتی پیامبر و ... ایمان نسبی حاصل می شود. این ایمان به تدریج و به مرور زمان، تقویت یافته و مراتب پیدا می کند.

توجه داشته باشید اعجاز رابطه تکوینی با ایمان آوردن ندارد لذا می توان اعجاز بودن را فهمید ولی ایمان نیاورد، و به همین خاطر اکثر مشرکان، افرادی جهنمی هستند چون حجت بر آن ها تمام بوده است.

در ضمن، آن چه موضوعیت دارد، خبر دادن از کتب پیشینیان است. وقتی این خبر دادن را در کنار امّی بودن قرار دهیم، روشن می شود که گوینده، این خبرها را در اثر ارتباط با غیب به دست آورده، و کسی که مرتبط با غیب نباشد نمی تواند خبر از چیزی بدهد که تاکنون آن را ندیده و نشنیده و نخوانده است.

به همین خاطر است که عرض می کنم با تجمیع قرائن و شواهد، زمینه ایمان آوردن فراهم بوده؛ و درخواست معجزات امت های سابقه، بهانه جویی و برای تحقیر قرآن بوده است.

سلام. گرامی، آنچه مدّ نظر من در این سؤال است، استدلال آیه است که چه می خواهد بگوید؟ آیا آیه می خواهد بگوید که اخباری که از صحف اوّلیه داده است، خودش یک نشانه است و آیتی هست که بر آنها نازل شده است؟ یا دارد دلیلی برای عدم ارائۀ آیت به صورت موقت اقامه می کند؟

با تشکر

[="Tahoma"][="3"]

חסר משמעות;639914 نوشت:
سلام. گرامی، آنچه مدّ نظر من در این سؤال است، استدلال آیه است که چه می خواهد بگوید؟ آیا آیه می خواهد بگوید که اخباری که از صحف اوّلیه داده است، خودش یک نشانه است و آیتی هست که بر آنها نازل شده است؟ یا دارد دلیلی برای عدم ارائۀ آیت به صورت موقت اقامه می کند؟

با تشکر

با سلام و درود

در پست شماره 3، مطالبی عرض کردم. در این جا نیز تعابیر برخی مفسران را می آورم، شاید مرا آیه روشن شود:

پیام آیه این است: با وجود قرآن ـ معجزه الهی پیامبر صلی الله علیه وآله ـ که دلیل و شاهدی روشن است بر آن چه در کتب پیشین بوده (معارف الهیه و اخبار گذشتگان و ...)، آیا باز هم تقاضای معجزه می کنید؟!

با وجود قرآنی که مشتمل است بر خلاصه آن چه در کتب پیشین بوده، با این که آورنده آن، نه آن کتب را خوانده و نه نزد کسی تعلیم دیده است، لذا معجزه ای بیّن و آشکار است. آیا با وجود چنین معجزه آشکاری، تقاضای معجزه ای دیگر دارید؟!(ر.ک: تفسير الصافي، ج ‏3، ص 328؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج ‏8، ص 379)

کفّار بنا به عادت خود كه (با بهانه جويی هايى) موجب آزار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مى‏ شدند، با اين بيان خواستار معجزه و نشانه ‏اى بر نبوّت وى شدند و گفتند چرا اين پيامبر براى ما معجزه نمى ‏آورد.
[خداوند در پاسخ می فرماید] آيا نشانه آشكارى كه در معجزه بودن، ريشه تمام آيات [معجزات] و بزرگترين آنهاست، براى شما نيامد؟
مراد از اين معجزه آشكار قرآن است، زيرا به وسيله آن بر صحّت و درستى ساير كتاب هاى آسمانى استدلال مى ‏شود، و همه آن ها در صحت محتوایشان مانند تمام مطالبى كه نيازمند به استدلال مى ‏باشند، به گواهى قرآن نياز دارند.(تفسير جوامع الجامع، ج ‏2، ص 445)

فخررازی سه وجه برای اين آيه شریفه بیان کرده است:

1. چون قرآن مشتمل بر کتب آسمانی پیشینان، و مطابق با آن ها است، آن هم از پيغمبرى كه درس نخوانده و از کسی تعلیم ندیده است، پی اعجاز و خبر از غیب است؛ لذا همين قرآن نشانه‏ راستى است و نیاز به معجزه ای دیگر نیست.

2. بیّنه و شاهدی روشن در صحف و كتب آسمانی گذشته وجود دارد که بشارت به آمدن این پیامبر و نبوت او می دهد، آیا این کفایت نمی کند؟!

3. [از قول طبرى و قفّال]: مگر در كتب گذشتگان نديده‏ اند كه آن ها مطالبه‏ معجزه كردند و معجزه رسيد و نپذيرفتند و نابودشان كرديم؛ پس چگونه معجزه مي خواهند كه به سرنوشت آن ها گرفتار شوند؟!(مفاتيح الغيب، ج ‏22، ص 116)

بنابر این:

چون قرآن گویای آن چیزی است که در کتب پیشین بوده، آن هم از گوینده ای که نه آن کتب را خوانده و نه تعلیم دیده است، لذا این قرآن معجزه ای آشکار است، و با وجود آن، دیگر نیازی به معجزه دیگر و جایی برای تقاضای معجزه نیست.[/][/]

میقات;640106 نوشت:

با سلام و درود

در پست شماره 3، مطالبی عرض کردم. در این جا نیز تعابیر برخی مفسران را می آورم، شاید مرا آیه روشن شود:

پیام آیه این است: با وجود قرآن ـ معجزه الهی پیامبر صلی الله علیه وآله ـ که دلیل و شاهدی روشن است بر آن چه در کتب پیشین بوده (معارف الهیه و اخبار گذشتگان و ...)، آیا باز هم تقاضای معجزه می کنید؟!

با وجود قرآنی که مشتمل است بر خلاصه آن چه در کتب پیشین بوده، با این که آورنده آن، نه آن کتب را خوانده و نه نزد کسی تعلیم دیده است، لذا معجزه ای بیّن و آشکار است. آیا با وجود چنین معجزه آشکاری، تقاضای معجزه ای دیگر دارید؟!(ر.ک: تفسير الصافي، ج ‏3، ص 328؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج ‏8، ص 379)

کفّار بنا به عادت خود كه (با بهانه جويی هايى) موجب آزار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مى‏ شدند، با اين بيان خواستار معجزه و نشانه ‏اى بر نبوّت وى شدند و گفتند چرا اين پيامبر براى ما معجزه نمى ‏آورد.
[خداوند در پاسخ می فرماید] آيا نشانه آشكارى كه در معجزه بودن، ريشه تمام آيات [معجزات] و بزرگترين آنهاست، براى شما نيامد؟
مراد از اين معجزه آشكار قرآن است، زيرا به وسيله آن بر صحّت و درستى ساير كتاب هاى آسمانى استدلال مى ‏شود، و همه آن ها در صحت محتوایشان مانند تمام مطالبى كه نيازمند به استدلال مى ‏باشند، به گواهى قرآن نياز دارند.(تفسير جوامع الجامع، ج ‏2، ص 445)

فخررازی سه وجه برای اين آيه شریفه بیان کرده است:

1. چون قرآن مشتمل بر کتب آسمانی پیشینان، و مطابق با آن ها است، آن هم از پيغمبرى كه درس نخوانده و از کسی تعلیم ندیده است، پی اعجاز و خبر از غیب است؛ لذا همين قرآن نشانه‏ راستى است و نیاز به معجزه ای دیگر نیست.

2. بیّنه و شاهدی روشن در صحف و كتب آسمانی گذشته وجود دارد که بشارت به آمدن این پیامبر و نبوت او می دهد، آیا این کفایت نمی کند؟!

3. [از قول طبرى و قفّال]: مگر در كتب گذشتگان نديده‏ اند كه آن ها مطالبه‏ معجزه كردند و معجزه رسيد و نپذيرفتند و نابودشان كرديم؛ پس چگونه معجزه مي خواهند كه به سرنوشت آن ها گرفتار شوند؟!(مفاتيح الغيب، ج ‏22، ص 116)

بنابر این:

چون قرآن گویای آن چیزی است که در کتب پیشین بوده، آن هم از گوینده ای که نه آن کتب را خوانده و نه تعلیم دیده است، لذا این قرآن معجزه ای آشکار است، و با وجود آن، دیگر نیازی به معجزه دیگر و جایی برای تقاضای معجزه نیست.

سلام. پس با نگاه برون دینی باید گفت که قرآن اخبار از کتب اولی را یک آیت می داند و اگر این یک آیت حقیقی از سوی خدا نبود، لازمۀ هدایتگری خدا بود که به شکلی قرآن را رسوا فرماید تا مردم گمراه نشوند.

به نظر شما، وقتی در مواردی مردم درخواست معجزه می کنند و قرآن پاسخی می دهد، مثلاً می فرماید به پیشینیان دادیم و ایمان نیاوردند، درست نیست که بگوییم به معنای ندادن آن معجزه هم نیست؟

من از دو جهت چنین برداشتی می کنم:

اوّلاً همانطور که سخن ما اوّلاً و ثانیاً و ثالثاً دارد، ممکن است پاسخ قرآن نیز می تواند چنین باشد، یعنی هم معجزه را ارائه نماید و هم پیش از معجزه گوشزد کند که اینها بهانه است، یا هم معجزه را ارائه کند و هم بگوید حضرت محمد فقط یک بشر است که به اذن خدا می تواند معجزه بدهد.

ثانیاً این نوع بیان در لسان آن روز عرب نیز مرسوم بوده است. بهترین مدرک این سخن، آیات ابتدایی سورۀ بقره است، که می بینیم منافقین از یک سو می گویند آیا همانطور که سفهاء ایمان آوردند، ایمان بیاوریم؟(آیه 13) و از سوی دیگر، با وجود گفتن چنین سخنی، ادعای ایمان هم دارند چنانکه هم طبق آیه 8، می گویند مؤمن هستیم، هر چند از مؤمنین نیستند و هم طبق آیه 14، وقتی با مؤمنین برخورد می کنند می گویند ایمان یافتیم! البته مثالهای امروزی آن در جامعۀ خودمان هم زیاد است که افرادی هم مسلمانی را عین عقب ماندگی می دانند و هم ادعای مسلمانی دارند! به همین خاطر، زیر سؤال بردن یک مسئله در لسان آن روز عرب، به معنای نفی کلّی آن نیست و ممکن است که همان مسئله که زیر سؤال رفته، مستقیماً پذیرفته شود.

[="Tahoma"][="3"]

חסר משמעות;640444 نوشت:
به نظر شما، وقتی در مواردی مردم درخواست معجزه می کنند و قرآن پاسخی می دهد، مثلاً می فرماید به پیشینیان دادیم و ایمان نیاوردند، درست نیست که بگوییم به معنای ندادن آن معجزه هم نیست؟

من از دو جهت چنین برداشتی می کنم:

اوّلاً همانطور که سخن ما اوّلاً و ثانیاً و ثالثاً دارد، ممکن است پاسخ قرآن نیز می تواند چنین باشد، یعنی هم معجزه را ارائه نماید و هم پیش از معجزه گوشزد کند که اینها بهانه است، یا هم معجزه را ارائه کند و هم بگوید حضرت محمد فقط یک بشر است که به اذن خدا می تواند معجزه بدهد.

ثانیاً این نوع بیان در لسان آن روز عرب نیز مرسوم بوده است. بهترین مدرک این سخن، آیات ابتدایی سورۀ بقره است، که می بینیم منافقین از یک سو می گویند آیا همانطور که سفهاء ایمان آوردند، ایمان بیاوریم؟(آیه 13) و از سوی دیگر، با وجود گفتن چنین سخنی، ادعای ایمان هم دارند چنانکه هم طبق آیه 8، می گویند مؤمن هستیم، هر چند از مؤمنین نیستند و هم طبق آیه 14، وقتی با مؤمنین برخورد می کنند می گویند ایمان یافتیم! البته مثالهای امروزی آن در جامعۀ خودمان هم زیاد است که افرادی هم مسلمانی را عین عقب ماندگی می دانند و هم ادعای مسلمانی دارند! به همین خاطر، زیر سؤال بردن یک مسئله در لسان آن روز عرب، به معنای نفی کلّی آن نیست و ممکن است که همان مسئله که زیر سؤال رفته، مستقیماً پذیرفته شود.

با سلام و درود

خداوند به معجزات اقتراحی و پیشنهادی که پس از اتمام حجت و از روی هوی و هوس و بهانه جویی بوده و مشرکان جز ایذاء و تمسخر پیامبر، هدفی نداشتند، پاسخ نمی داده و چنین معجزاتی را نمی آورده است.

«وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَتْهُمْ آيَةٌ لَيُؤْمِنُنَّ بِها قُلْ إِنَّمَا الْآياتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ ما يُشْعِرُكُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا يُؤْمِنُونَ»؛ با نهايت اصرار، به خدا سوگند ياد كردند كه اگر نشانه‏ اى [معجزه ‏اى‏] براى آنان بيايد، حتماً به آن ايمان مى‏ آورند بگو: «معجزات فقط از سوى خداست (و در اختيار من نيست كه به ميل شما معجزه ‏اى بياورم) و شما از كجا مى‏ دانيد كه هر گاه معجزه ‏اى بيايد (ايمان مى ‏آورند؟ خير،) ايمان نمى ‏آورند!» (انعام، 109)

پیام و مفهوم این آیات اين است كه پيامبر (صلی الله علیه وآله) به پيشنهادهای مشركان در باره معجزه جواب مثبت ندادند و طبق دلخواه آنان، معجزه نياوردند.

خداوند در باره چنین تقاضایی می فرماید:

«وَ لَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيهِمُ الْمَلَئكَةَ وَ كلَّمَهُمُ المَوْتىَ‏ وَ حَشرْنَا عَلَيهِمْ كلُ‏َّ شىَ‏ْءٍ قُبُلًا مَّا كاَنُواْ لِيُؤْمِنُواْ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ وَ لَاكِنَّ أَكْثرَهُمْ يجْهَلُونَ»؛ (و حتّى) اگر فرشتگان را بر آنها نازل مى ‏كرديم، و مردگان با آنان سخن مى ‏گفتند، و همه چيز را در برابر آنها جمع مى ‏نموديم، هرگز ايمان نمى ‏آوردند مگر آنكه خدا بخواهد! ولى بيشتر آنها نمى ‏دانند! (انعام، 111)

این آیات نشان می دهند که پیامبر صلی الله علیه وآله به دستور خداوند، به چنین تقاضاهایی عمل نمی کردند.[/][/]

میقات;640528 نوشت:

با سلام و درود

خداوند به معجزات اقتراحی و پیشنهادی که پس از اتمام حجت و از روی هوی و هوس و بهانه جویی بوده و مشرکان جز ایذاء و تمسخر پیامبر، هدفی نداشتند، پاسخ نمی داده و چنین معجزاتی را نمی آورده است.

«وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَتْهُمْ آيَةٌ لَيُؤْمِنُنَّ بِها قُلْ إِنَّمَا الْآياتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ ما يُشْعِرُكُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا يُؤْمِنُونَ»؛ با نهايت اصرار، به خدا سوگند ياد كردند كه اگر نشانه‏ اى [معجزه ‏اى‏] براى آنان بيايد، حتماً به آن ايمان مى‏ آورند بگو: «معجزات فقط از سوى خداست (و در اختيار من نيست كه به ميل شما معجزه ‏اى بياورم) و شما از كجا مى‏ دانيد كه هر گاه معجزه ‏اى بيايد (ايمان مى ‏آورند؟ خير،) ايمان نمى ‏آورند!» (انعام، 109)

پیام و مفهوم این آیات اين است كه پيامبر (صلی الله علیه وآله) به پيشنهادهای مشركان در باره معجزه جواب مثبت ندادند و طبق دلخواه آنان، معجزه نياوردند.

خداوند در باره چنین تقاضایی می فرماید:

«وَ لَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيهِمُ الْمَلَئكَةَ وَ كلَّمَهُمُ المَوْتىَ‏ وَ حَشرْنَا عَلَيهِمْ كلُ‏َّ شىَ‏ْءٍ قُبُلًا مَّا كاَنُواْ لِيُؤْمِنُواْ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ وَ لَاكِنَّ أَكْثرَهُمْ يجْهَلُونَ»؛ (و حتّى) اگر فرشتگان را بر آنها نازل مى ‏كرديم، و مردگان با آنان سخن مى ‏گفتند، و همه چيز را در برابر آنها جمع مى ‏نموديم، هرگز ايمان نمى ‏آوردند مگر آنكه خدا بخواهد! ولى بيشتر آنها نمى ‏دانند! (انعام، 111)

این آیات نشان می دهند که پیامبر صلی الله علیه وآله به دستور خداوند، به چنین تقاضاهایی عمل نمی کردند.

سلام. گرامی، آیۀ اوّل که صرفاً می فرماید نشانه ها(و معجزات) نزد خداست و اگر بیاید ایمان نمی آورند، و دومی نیز همین بحث را دارد، ولی نمی گوید معجزه را نمی دهیم. اگر به صرف تکذیب و عدم ایمان کفّار قرار باشد معجزه نیاید که اعجاز شق القمر هم نباید ارائه می شد، زیرا خودِ قرآن شهادت می دهد که وقتی معجزه را دیدند، گفتند این سِحر است.

لذا من این تفسیر از آیات مورد نظر را زیاد منطقی نمی دانم، و با منطق قرآن، و صدها روایتی که بر وقوع معجزه اشاره دارند و حتی آیاتی که تکذیب و سحر نامیدن معجزات نبوی اشاره دارند، ناسازگار است.

باز دقت بفرمایید که این آیات می فرمایند که در صورت معجزه، کافران ایمان نمی آورند، حال اگر این جمله را بخواهیم بر آیه تحمیل کنیم که «لذا معجزه داده نمی شود،» آنگاه منطقاً در سایر موارد هم، همین دلیل کفایت می کند بر نیامدن معجزه، و باید سایر معجزات را نیز نفی کرد.

بنده دلیلی نمی بینم که از این آیات چنین برداشتی بکنم. شما اگر دلیلی دارید، بفرمایید.

חסר משמעות;640974 نوشت:
سلام. گرامی، آیۀ اوّل که صرفاً می فرماید نشانه ها(و معجزات) نزد خداست و اگر بیاید ایمان نمی آورند، و دومی نیز همین بحث را دارد، ولی نمی گوید معجزه را نمی دهیم. اگر به صرف تکذیب و عدم ایمان کفّار قرار باشد معجزه نیاید که اعجاز شق القمر هم نباید ارائه می شد، زیرا خودِ قرآن شهادت می دهد که وقتی معجزه را دیدند، گفتند این سِحر است.

لذا من این تفسیر از آیات مورد نظر را زیاد منطقی نمی دانم، و با منطق قرآن، و صدها روایتی که بر وقوع معجزه اشاره دارند و حتی آیاتی که تکذیب و سحر نامیدن معجزات نبوی اشاره دارند، ناسازگار است.

باز دقت بفرمایید که این آیات می فرمایند که در صورت معجزه، کافران ایمان نمی آورند، حال اگر این جمله را بخواهیم بر آیه تحمیل کنیم که «لذا معجزه داده نمی شود،» آنگاه منطقاً در سایر موارد هم، همین دلیل کفایت می کند بر نیامدن معجزه، و باید سایر معجزات را نیز نفی کرد.

بنده دلیلی نمی بینم که از این آیات چنین برداشتی بکنم. شما اگر دلیلی دارید، بفرمایید.

با سلام و درود

این ها معجزات درخواستی و پیشنهادی بوده است، و فرق می کند با معجزاتی که چنین نبوده است.

همان طور که قبلا عرض کردم، بین معجزه و بین ایمان آوردن، رابطه تکوینی نیست تا بگوییم هر کس معجزه ای را دیده باید ایمان بیاورد. این در مورد همه معجزه ها صادق است.

در معجزه های پیشنهادی و اقتراحی، تقاضا کننده ها می گفتند پس از آن ایمان می آوریم، ولی ایمان نمی آوردند، لذا همین تخلف از عهد پس از اتمام حجت، سبب نابودی آن ها می شده است.

به بیان دیگر، تفاوت اصلی بین این دو معجزه، آن است که در معجزات اقتراحی، شرط ایمان آوردن، ارائه معجزه درخواستی بوده است، ولی پس از ارائه باز هم ایمان نمی آوردند. لذا علت نابودی پس از معجزات اقتراحی، این نبوده که حتما باید ایمان می آورده اند و نیاورده اند، بلکه این بوده که خودشان ادعا کرده اند در صورت ارائه فلان درخواست، ایمان می آوریم، ولی پس از ارائه آن معجزه و پس از تمام شدن حجت، باز هم ایمان نمی آوردند.

خلاصه؛ در معجزات دیگر، کسی می تواند مدعی شود حجت بر من تمام نشده، ولی در معجزات درخواستی، این ادعا وارد نیست زیرا دیگر حجت بر آن ها تمام شده، و ایمان نیاوردن پس از اتمام حجت، نابودی آن ها در پی داشته است.

موضوع قفل شده است