جمع بندی ازدواج مجدد مطلقا جایز است یا در شرایط خاصی؟

تب‌های اولیه

180 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

دل ارام;488495 نوشت:
حقیر سوال بسیار مهمی پرسیدم که نه شما و نه استاد صادق هنوز جواب نداده اند

سلام دل آرام جان

مشخصه که جوابی برای این سوالت نیست متاسفانه کمتر کسی پیدا میشود که اشتباهش را بپذیرد

ولی من دیگه مخالف نیستم چون واقعا زنانی هستند که با این مسئله مشکلی ندارند و حتی برخی شاید در شرایطی باشند که راضی به ازدواج با چنین مردانی شوند بهرحال عقاید هر کسی فرق میکند نمونه اش هم توی این انجمن هست برخی دختران با صحبت های ما مخالف هستند و حتی خودکشی اون زن را ضعف میدانند ولی مردی که نتواند جلوی خودش را بگیرد و باعث فروپاشی زندگی خانواده اش شود ضعف نیست بلکه در تفاوت در نوع خلقت مرد میدانند شاید زنی بخواهد برای شوهرش همسر دیگری بگیرد و به یک هم جنس خود لطف کند نمیشه مخالف این کار شد

گرچه من از یکی از همین خانم های موافق تعدد زوجات مردان در یکی از پست ها که دختری به خاطر رابطه پدرش با زنی بیوه نگران مادرش بود پرسیدم اگر واقعا شوهر خودت چنین کاری را بکند چیکار میکردی هرگز جوابم را نداد :Gig:

من معتقدم این حکم باید با رضایت زن اول باشد تا چنین مشکلاتی به وجود نیاید خوب کسانی که از تعریف داستان خودکشی اون خانمی که شما تعریف کردی ناراحت شدند واقعا تصور کردند که چنین داستانهایی صحت ندارد در حالی که کافیه در نت جست و جو کنند پس چرا از بیان این داستان ناراحت میشوند
وقتی اصرار بر این حکم دارید بدون در نظر گرفتن احساسات زن اول باید عواقبش را هم بپذیرید یکی از مراجعینی که اینان قبول ندارند هم همین حرف را زد که بدون در نظر گرفتن شرایط اصرار بر این حکم باعث میشه چنین اتفاقاتی بیفته و تمام کسانی که چنین دستوری میدهند در نابودی این زندگی ها مسئول هستند

حالا واقعا در این دوره مردانی که دوست دارند تعدد زوجات داشته باشند برای رضای خدا میخواهند اینکارو بکنند!!
این حکم برای از بین بردن مشکل برخی زنان امده حتی به قیمت نابودی زندگی زن اول و نابودی آینده فرزندانش و نیز با وجود تعادل جمعیت !!!!!

(نگین);488616 نوشت:
مشخصه که جوابی برای این سوالت نیست متاسفانه کمتر کسی پیدا میشود که اشتباهش را بپذیرد

سلام
پاسخ آن سوال قبلا در پست شماره 80 (متن پنهان) امده بود و پست 86 نشان میدهد که دیده شده.
جناب ملاصدرا هم لطف کردند متن روایت را یک پست بالاتر از شما گذاشتند.

[="Navy"][="3"]

دل ارام;488333 نوشت:
در کردستان زنها را خرید و فروش می کنند و یا با قمار می بازند و یا برنده می شوند
این یکی از صدها ظلمی هست که در ان مناطق بر زنان می شود
به نام کردن زنان و مردان از کوچکی
و حق انتخاب همسر را از انان سلب کردن و صدها فرهنگ غلط دیگر

ایا واقعا فرهنگ انها باید الگوی ما باشد !!!!!


:Khandidan!:
اولا چنین چیزی که شما می گویید وجود ندارد اگر دارد با دلیل و مدرک و سند معتبر چنین چیزی ثابت کنید( پیشا پیش عرض کنم که سایت های غیر معتبر جز منابع حساب نمی آیند)
ثانیا ظاهرا متوجه نشدید استاد صادق چه فرمودند گفتند بروید ببینید در مناطقی که چند همسری وجود دارد چقدر فحشا و منکر کمتر است و عکس این هم موجود است مثلا در غرب که چند همسری وجود ندارد چقدر فحشا و منکر وجود دارد و اگر در اینترنت یک جستجوی ساده انجام دهید متوجه می شوید که چه در صد عظیمی از کودکانی که در غرب به دنیا می آیند پدر و مادر آنها با هم ازدواج نکرده اند و چقدر آمار خیانت به قول خودشان( رابطه مردان شوهر دار با زنانی غیر از همسرانشان) در آن کشور ها بالا است و تماما به خاطر همین عدم درک صحیح از قوانین اسلامی در مورد ازدواج است.[/][/]

Moradali;488626 نوشت:
پاسخ آن سوال قبلا در پست شماره 80 (متن پنهان) امده بود و پست 86 نشان میدهد که دیده شده.
جناب ملاصدرا هم لطف کردند متن روایت را یک پست بالاتر از شما گذاشتند.

برادر محترم برای اون قسمت از عدالت قران بهترین منبع است یکی از همین جاعلین حدیث قبل از مرگش اعتراف کرده هزار تا حدیث جعل کرده میشه به همه احادیث اعتماد کرد؟؟؟ در ضمن حرف هیچ کدام از اون علما هم وحی نیست هر کسی ممکن است اشتباه کند

بهتر است عاقلانه این موضوع رو دید الان باعث رفع مشکل شده یا ایجاد مشکل؟ مگر میشود حکمی که خدا برای رفع مشکلات به وجود آورده اجرایش باعث بشه چنین مشکلاتی به وجود بیاد

وقتی در زمانی حکمی خود باعث ایجاد مشکلات شود بهتر است اصرار بر آن نکینم میشه بگیم زن اولش خودکشی کرد به جهنم! فرزندانش به راه خلاف کشیده شدند مهم نیست! فقط مهم این است مردان ارضا شوند والا چنین چیزی نشنیده بودیم دیگه

البته منم مخالف نیستم اگر زنان خود راضی باشند ما چرا باید مخالفت کنیم
ولی در کل تعدد زوجات در اسلام مثل برده داری بوده وقتی میگویید اسلام چیزی را تایید کرده باید خودش ابداعش میکرد در حالی که همه میدانید وضع عرب اون زمان چطور بوده است اسلام اگر میگفت به تک همسری راضی شوید می پذیرفتند؟؟؟ چه اینکه 1400 سال گذشت هنوز مردان به چهار همسر و بی نهایت صیغه هم راضی نشده اند چه برسه به اینکه اون زمان این حرف زده میشد

ملاصدرا;488630 نوشت:
اولا چنین چیزی که شما می گویید وجود ندارد اگر دارد با دلیل و مدرک و سند معتبر چنین چیزی ثابت کنید( پیشا پیش عرض کنم که سایت های غیر معتبر جز منابع حساب نمی آیند)
ثانیا ظاهرا متوجه نشدید استاد صادق چه فرمودند گفتند بروید ببینید در مناطقی که چند همسری وجود دارد چقدر فحشا و منکر کمتر است و عکس این هم موجود است مثلا در غرب که چند همسری وجود ندارد چقدر فحشا و منکر وجود دارد و اگر در اینترنت یک جستجوی ساده انجام دهید متوجه می شوید که چه در صد عظیمی از کودکانی که در غرب به دنیا می آیند پدر و مادر آنها با هم ازدواج نکرده اند و چقدر آمار خیانت به قول خودشان( رابطه مردان شوهر دار با زنانی غیر از همسرانشان) در آن کشور ها بالا است و تماما به خاطر همین عدم درک صحیح از قوانین اسلامی در مورد ازدواج است.

شما که اینقدر راحت همه موراد رو تحلیل و بررسی می کنید اگه میشه معایب چندهمسری ( مطالب زیر ) رو رد کنید .
کارشناسان و روانشناسان به این نتیجه دست یافتند حالا هی بگید چندهمسری هیچ مشکلی در پی نداره !!!!!

1ـ از نقطه نظر روحی: در رابطه زناشویی آنچه عمده و اساس است امور روحی و معنوی است، عشق و عاطفه و احساسات است . کانون ازدواج و نقطه پیوند دوطرف به یکدیگر دل است . عشق و احساسات هرگز در صورت تعداد آنقدر رواج نمی گیرد که در وحدت می گیرد . اوج اعلای عشق و احساسات با تعدد سازگار نیست هم چنانکه با عقل و منطق نیز سازگار نیست .

2ـ از نظر تربیتی : چند همسری زنان را به قیام و اقدام علیه یکدیگر و احیاناً شوهر وا می دارد و محیط زناشویی را که باید محیط صفا و صمیمیت باشد به میدان جنگ و جدال و کانون کینه و انتقام تبدیل می کند . دشمنی و رقابت و عداوت میان مادران به فرزندان آنها سرایت می کند دودستگیها و چند دستگیها بوجود می آید محیط خانوادگی باید الهام بخش نیکی و مهربانی باشد که به تبدیل به درس آموز نفاق و نامردی می گردد .

3ـ از نظر اخلاقی : از نظر اخلاقی عده ای می گویند اجازه تعدد زوجات اجازه شره و شهرت است . به مرد اجازه می دهد هواپرستی کند . اخلاق ایجاب می کند که انسان شهوات خود را به حداقل ممکن تقلیل دهد . زیرا مقتضای طبیعت آدمی این است که هر اندازه جلوی شهوت را بازگذارد رغبت و تمایلش فزونی می گیرد و آتش شهوتش مشتعل تر می گردد . اخلاق اسلامی بر این پایه نیست . از نظر اسلام اخلاق با افراط در شهوترانی ناسازگار است .

4ـ از نظر حقوقی : به موجب عقد ازدواج هر یک از زوجین به دیگری تعلق می گیرد و از آن او می شود . حق استمتاعی که هرکدام نسبت به دیگری پیدا می کنند از آن جهت است که منافع زناشویی طرف را به موجب عقد ازدواج مالک شده است . از این رو در تعدد زوجات آن که ذی حق است زن سابق است . معامله ای که میان مرد و زن دیگری صورت می گیرد در حقیقت معامله «فضولی» است زیرا کالای مورد معامله یعنی منافع زناشویی مرد قبلاً به زن اول فروخته شده و جزء مایملک او محسوب می شود . پس آن کس که در درجه اول باید نظرش رعایت شود و اجازه او تحصیل گردد زن اول است . بنابراین زن دوم و سوم و چهارم گرفتن درست مثل این است که شخصی یک بار مال خود را به شخص دیگر بفروشد و همان مال فروخته شده را برای نوبت دوم و سوم و چهارم به افراد دیگر بفروشد . صحت چنین معامله ای بستگی دارد به رضایت مالک اول و دوم و سوم و اگر عملاً شخص فروشنده مال مورد نظر را در اختیار افراد بعدی قرار دهد قطعاً مستحق مجازات است .

5ـ از نظر فلسفی : قانون تعدد زوجات با اصل فلسفی تساوی حقوق زن و مرد که ناشی از تساوی آنها در انسانیت است منافات دارد . چون زن و مرد هر دو انسان و متساوی الحقوق می باشند یا باید هر دو مجاز باشند یا هیچ کدام مجاز نباشند .

ـ تعدد زوجات باعث وارد آمدن لطمه ها و آسیب های جبران ناپذیری به بنیان خانواده ـ روان جامعه ـ نظام اجتماعی و فرهنگ کشور است .

تحقیقات و بررسی ها نشان می دهد کسانی که در زندان هستند، بزهکاران ـ قاتلان و جنایتکاران روانی ـ دختران فراری ـ فاحشه ها و کسانی که به اعتیاد روی آورده اند فرزندان خانواده های نا آرام ـ فروپاشیده و از هم گسیخته که از آنها با عنوان فرزندان طلاق ـ خانواده های چند همسری یابد سرپرست یاد می شود .

خانواده هایی که در آنها تعدد زوجات یا چند همسری وجود دارد به علت تعدد زنان و فرزندان، افراد نمی توانند از محبت، عاطفه و امکانات برابر بهره مند شوند، تنها شاهد تنش و نا آرامی، بروز حس حسادت و شکل گیری عقده های روانی که سرمنشأ بسیاری از انحرافات رفتاری خواهد شد هستیم و به نوبه خود تزلزل و فروپاشی بنیان خانواده را به دنبال دارد به گونه ای که نظام اجتماعی نیز دچار آشوب خواهد شد .

پژوهش هایی که در زمینه مقایسه چند همسری و تک همسری گردیده نشان می دهد مشکلات جسمانی و تنش در همسران اول خانواده چند همسری بیش از گروه خانواده تک همسری است . هم چنین از نظرات سلامت روانی ـ زنانی که در خانواده های چند همسری هستند عزت نفس همسر اول خانواده بسیار پایین و احساس تنهایی در آنها بسیار بالاست و معمولاً زنان احساس نابرابری را از سوی همسرانشان تجربه می کنند

زنان در خانواده چند همسری سوء رفتار فیزیکی، کلامی ـ جنسی را توسط شوهر و همسر دیگر تجربه می کنند . همچنین تشخیص اختلالات روان پزشکی در خانواده چند همسری بیش از تک همسری است .

صفا و صمیمیت ـ فداکاری و یگانگی و وحدت، همه اینها در چند همسری به خطر می افتد گذشته از وضع ناهنجار زنان و فرزندان دو مادره از نظر خود مرد آنقدر مسئولیت های تعدد زوجات سنگین و خرد کننده است که رو آوردن به آن پشت کردن به مسرت و آسایش است .

واقعیت اینه در تمامی جاهای که چندهمسری وجود داره ارزشی برای زن قائل نیستند
کشورهای عربی نمونه بارز این مسئله هستند و جالبه فساد و فحشا هم در آنجا وجود داره . واقعا چرا چهارتا زن و بی نهایت صیغه هم نتونسته مانع شه ؟؟؟



در ایران هم مناطقی ذکر کردید و ادعا کردید که بعلت وجود چندهمسری فحشا در آنجا کمتره اینو با مدرک ثابت کن ؟؟؟
با مدرک ثابت کن دیگر شهرها که چندهمسری در آن کمتر است میزان فحشاو فسادش بیشتره ؟؟؟؟؟؟؟؟


دل ارام;488333 نوشت:
سلام

ما هم می گوییم انچه دین گفته عمل شود
ولی شما تا به حال ثابت نکردید دین حرفهای شما را گفته است ؟
باسلام مجدد . شگفت آور است که این همه بحث در این باب مطرح شد ولی هنوزشما این فرمایش را دارید ؟؟؟؟؟!!!!!!!!:Gol::Gol::Gol:
در این نوبت در یک تحلیل جامع تر باید گفت :
اسلام، اساس اجتماع انسانی و روابط اجتماعی را بر حیات عقلی گذارده، نه بر حیات احساس، و این نه در اسلام، بلکه در تمام جوامع انسانی جریان دارد.
عقل و منطق است که بر روابط انسان‌ها حاکم است و احساسات در روابط اجتماعی نقش اندکی دارد.
از جهت دیگر روانشناسی جدید اثبات نموده است که صفات روحی و عواطف و احساسات انسان‌ها به لحاظ کمی و کیفی تفاوت دارد. تفاوت‌ها به دلیل تفاوت تربیت و عادت و فرهنگ و آداب و سنن و... است حتی برخی از خانم‌ها برای این که همسر آنها در کمال راحتی و آسایش روحی باشند، با ازدواج دوم شوهرشان موافقت می‌کنند. دیده شده که خودشان هم به خواستگاری برای شوهرشان می‌روند.
این فرهنگ میان ایرانیان کمتر وجود دارد اما عدم پذیرش صرفاً به خاطر احساسات ظریف زنانه است، زیرا، در کشورهای عربی این مسئله نیست، حتی زنان غربی دارای احساسات زنانه هستند و با این مسأله کنار آمده‌اند. البته مردانشان از راه غیر شرعی با زنان ارتباط برقرار می‌کنند، ولی ما که خود را مسلمان می‌دانیم، زنان با فرهنگ ونجیب وعفیف روابط غیر شرعی را نمی‌پذیرند و مردان نیز اجازه چنین کاری را ندارند؛ بنابر این، این اجازه را با شرایطی به مردان داده است.
حال باید گفت : احساسات ظریف اوّلاً کلیت ندارد.
دوم: تحت تأثیر عوامل مختلف شدت و ضعف، می‌یابد.
سوم: چه بسا عوامل دیگری در این موضوع (مانند حس حسادت زنانه) دخالت داشته، اما از آن تعبیر به احساسات ظریف می‌شود.
چهارم: قوانین یک جامعه بر اساس نیازهای انسانی و روابط منطقی تبیین می‌شود، نه صرفاً احساسات و عواطف.
ضمن آن که همان گونه که اشاره کردید، این مسئله در دین تنها حکم جواز دارد و معنای آن این است که به طور مطلق و در تحت هر شرایطی حرام نیست، نه اینکه لازم باشد هر کس بدون در نظر گرفتن شرایط لازم به آن اقدام نماید.
حال ببینیم چرا اسلام چند همسری را قبول کرده است؟
اسلام تعدد زوجات را بدون قید و شرط و نامحدود قبول ندارد. با بررسی وضع محیطهای مختلف قبل از اسلام به این نتیجه می‏رسیم که تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادی بوده و قبل از اسلام جریان داشته؛ تعدد زوجات از ابتکارات اسلام نیست، بلکه دین آن را در چارچوب ضرورت‏های زندگی انسان محدود ساخته و برای آن قید و شرایط سنگین قرار داده است.
قوانین اسلام براساس نیازهای واقعی بشراست، نه احساسات، زیرا ممکن است هر زنی از آمدن رقیب (در زندگی ناراحت بشود، ولی وقتی مصلحت تمام جامعه در نظر گرفته شود و احساسات را به کنار بگذاریم، فلسفه تعدد زوجات روشن می‏شود. هیچ کس نمی‏تواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگی، بیش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‏ها و حوادث دیگر، قربانیان اصلی را آن‏ها تشکیل می‏دهند.
نیز نمی‏توان انکار کرد که بقای غریزه جنسی مردان از زنان طولانی‏تر است، زیرا زنان در سن معینی، آمادگی جنسی خود را از دست می‏دهند، در حالی که در مردان چنین نیست.
هم چنین زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتی از دوران حاملگی، عملاً ممنوعیت آمیزش دارند، در حالی که در مردان این ممنوعیت وجود ندارد.
از همه گذشته زنانی هستند که به علل گوناگونی همسران خود را از دست می‏دهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آن‏ها باید برای همیشه بدون همسر باقی بمانند.
با درنظر گرفتن این واقعیت‏ها در این گونه موارد (که تعادل میان مرد و زن به هم می‏خورد) ناچاریم یکی از سه راه ذیل را انتخاب کنیم.
أ) مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان بیوه تا پایان عمر بدون همسر باقی بمانند و تمام نیازهای فطری و خواسته‏های درونی و احساسی خود را سرکوب کنند.
ب) مردان فقط دارای یک همسر قانونی باشند، ولی روابط آزاد و نامشروع جنسی را با زنانی که بی شوهر مانده ‏اند، به شکل معشوقه برقرار سازند.
ج) کسانی که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنندو از نظر جسمی و مالی و اخلاقی مشکلی برای آن‏ها ایجاد نمی‏شود، نیز قدرت بر اجرای کامل عدالت میان همسران و فرزندان دارند، به آن‏ها اجازه داده شود که بیش از یک همسر انتخاب کنند.
حال اگر بخواهیم راه اول را انتخاب کنیم، باید گذشته از مشکلات اجتماعی که به وجود می‏آید، با فطرت و غرائز و نیازهای روحی و جسمی بشر به مبارزه برخیزیم. هم چنین عواطف و احساسات این گونه زنان را نادیده بگیریم اما این مبارزه‏ای است که پیروزی در آن نیست. به فرض که این طرح عملی بشود، جنبه‏ های غیر انسانی آن بر هیچ کس پوشیده نیست.
تعدد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اول مورد بررسی قرار داد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم و مصالح و مقتضیات اجتماعی باید مورد مطالعه قرار داد. آن‏ها که مشکلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان می‏کنند، کسانی هستند که یک مسئله سه زاویه‏ای را تنها از یک زاویه نگاه می‏کنند، زیرا تعدد همسر هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دیدهمسر اول، نیز از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در این باره قضاوت کنیم.
اگر راه دوم را انتخاب کنیم، باید فحشا را به رسمیت بشناسیم. تازه زنانی که به عنوان معشوقه مورد بهره برداری جنسی قرار می‏گیرند، نه تأمین دارند و نه آینده‏ای. چنان که شخصیت آن‏ها پایمال شده است. این‏ها اموری نیست که انسان آگاه آن را تجویز کند.
بنابراین تنها راه سوم می‏ماند که هم به خواسته‏های فطری و نیازهای غریزی زنان پاسخ مثبت داد و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانی زندگی این دسته از زنان برکنار ماند و جامعه را از گرداب گناه بیرون برد.
در پایان چند نکته را ذکر می‏کنیم:
1 - جواز تعدد زوجات با این که در بعضی موارد یک ضرورت اجتماعی است و از احکام مسلم اسلام محسوب می‏شود، اما شرایط آن با گذشته تفاوت بسیار کرده است، زیرا زندگی درگذشته، یک شکل ساده داشت و رعایت عدالت بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمی‏آمد، ولی در زمان ما باید کسانی که می‏خواهند از این قانون استفاده کنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر این کار دارند، چنین اقدامی بنمایند. اساساً اقدام به این کار از روی هوی و هوس نباید باشد.
2 - تمایل پاره‏ای از مردان را به تعدد همسر نمی‏توان انکار کرد. این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد، مورد تأیید نیست، اما گاه عقیم بودن زن و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقی می‏کند، یا گاهی بر اثر تمایلات شدید جنسی و عدم توانایی همسر اول برای برآوردن خواسته غریزی، مرد خود را ناچار به ازدواج دوم می‏بیند. حتی اگر از طریق مشروع انجام نشود، از طریق نامشروع اقدام می‏کند. در این گونه موارد نمی‏توان منطقی بودن خواسته مرد را انکار کرد.(1)
گاهی مسئله تعدد زوج در یک خانه موجب کینه و دشمنی می‌شود اما اشکال بر این افراد وارد است که دشمنی می‌ورزند، نه بر اسلام و تعالیمش، زیرا دین قانون تعدد زوجات را به طور وجوبی وضع نکرده است. در واقع تعدد زوجات در اسلام یک قاعده نیست، بلکه یک استثنا است و تنها حکم به جواز داده شده، نه الزام؛ یعنی برای برخی که مشکلاتی پیش آمده و مجبور به ازدواج مجدد هستند، اجازه داده شده است، چنان که برای آن شرطی گذاشته شده و آن اطمینان مرد به این است که می‏تواند میان زنان به عدالت عمل کند، اما اگر مردانی باشند که بدون توجه به این شرط و بدون توجه به سعادت خود و خانواده و فرزندان، در پی ازدواج مجدد باشند ازدواج دوم روا نیست، مثلاً هدفشان شهوت باشد و زن در نظرشان مفهومی جز موجودی که برای لذت و شهوت آفریده شده نباشد. اسلام با این افراد کاری ندارد و ازدواج بیش از یک زن را به آن‏ها اجازه نمی‏دهد.(2)

پی‏نوشت‏ها:
1. تفسیر نمونه، ج‏3، ص 256 - 260؛ مجموعه آثار، مطهری، ج‏19، ص 357 - 361.
2. المیزان، ج‏4، ص 319.

ثابت نکردید دین واقعا جواز چند همسری بی حدو مرز و بی نهایت ازدواج موقت را داده ؟
جواب این فراز با دقت در پاسخ فوق بدست می آید .
اصلا بزرگوار تشویق مردان به ازدواج موقت و شهوت رانی به جای خویشتن داری همان کار غرب است با کلاه شرعی
و همان مفاسد غرب را ببار می اورد
شهوت رانی که در جامعه رواج پیدا کرد به زنها هم کشیده می شود
در صدد تشویق نستیم سوال مطرح نمودید جواب مسله با رویکر دینی تقدیم شد .
ولی توجه داشته باشید که انصاف نیست تعدد زوجات که در آموزه های اسلامی مجاز تلقی شد ه با آن چه در غرب فعلی می گذرد !!!!!!

بسیاری از زنها با خیانت می خواهند از شوهرانشان انتقام بگیرند
هرگز زنان نجیب وعفیف دست به این گونه انتقام گیری های که به ضرر کرامت خود اوست نخواهد زد .چون این کار پیش از همه وبیش از همه به کرامت خود ضررمی زند .
و این حرف من نیست حرف جامعه شناسان و روانشناسان است
روان شناسان وجامعه شناسانی که این گونه تحلیل دارند ممکن است با استنادبه برخی موارد استثنای این را به همه زنان تعمیم دهند در حالی که نمی دانند که این با کرامت زن در تعارض ودر واقع توهین به زن است که نباید اجازه داد که آن عده به اکثر یت زنان که عفیف اند توهین نمایند .
جناب صادق بزرگوار
ایا مناطق سیستان و بلوچستان و کردستان و نواحی را که نام بردید واقعا نمی شناسید ؟ ایا ظلمی که در ان مناطق به زنان می شود را قبول ندارید ؟
در کردستان زنها را خرید و فروش می کنند و یا با قمار می بازند و یا برنده می شوند
این یکی از صدها ظلمی هست که در ان مناطق بر زنان می شود
به نام کردن زنان و مردان از کوچکی
و حق انتخاب همسر را از انان سلب کردن و صدها فرهنگ غلط دیگر
تعجب است که اگر از هر جا نمونه عینی وتجربه ی عملی وفرهنگ درست کنار آمدن با این پرسه مطرح شود شما به یک بهانه ی آن را غیر معتبر می خوانید . آیا می توان گفت ملاک فرهنگ وحقوق زن وعقلانیت فقط به همان تعداد اندک از زنان محدود است که به هر دلیل با این مسله ناساز گار است ؟؟؟؟!!!!
ایا واقعا فرهنگ انها باید الگوی ما باشد !!!!!
بزرگوار یا بی خبرید یا چشم بر حقیقت بسته اید

چه عیب دارد نکته های مثبت آن فرهنگ را از جمله کنار آمدن با هموو را از آنها بیاموزید ؟؟؟ مگر آنها ایرانی ومسلمان وزن نیستند ؟؟؟؟؟؟
نکند که فرهنگ فقط همان ناساز گاری با هموو است ؟؟؟/ وغیر آن بی فرهنگی ؟؟؟؟!!!

چون شما اصرار بر توضیح دادن مطلب دارید این نکته های اشاره شد وگرنه قرار بر این گونه مسایل نیست .

ملاصدرا;488630 نوشت:

:Khandidan!:
اولا چنین چیزی که شما می گویید وجود ندارد اگر دارد با دلیل و مدرک و سند معتبر چنین چیزی ثابت کنید( پیشا پیش عرض کنم که سایت های غیر معتبر جز منابع حساب نمی آیند)
ثانیا ظاهرا متوجه نشدید استاد صادق چه فرمودند گفتند بروید ببینید در مناطقی که چند همسری وجود دارد چقدر فحشا و منکر کمتر است و عکس این هم موجود است مثلا در غرب که چند همسری وجود ندارد چقدر فحشا و منکر وجود دارد و اگر در اینترنت یک جستجوی ساده انجام دهید متوجه می شوید که چه در صد عظیمی از کودکانی که در غرب به دنیا می آیند پدر و مادر آنها با هم ازدواج نکرده اند و چقدر آمار خیانت به قول خودشان( رابطه مردان شوهر دار با زنانی غیر از همسرانشان) در آن کشور ها بالا است و تماما به خاطر همین عدم درک صحیح از قوانین اسلامی در مورد ازدواج است.

هزاران آفرین بر جان صدرا :Gol: مبارک باد آن ایمان صدرا
قضاوت کرد با انصاف آن مر د:Gol:تشکر دارم از احسان صدرا

(نگین);488633 نوشت:
برادر محترم برای اون قسمت از عدالت قران بهترین منبع است یکی از همین جاعلین حدیث قبل از مرگش اعتراف کرده هزار تا حدیث جعل کرده میشه به همه احادیث اعتماد کرد؟؟؟ در ضمن حرف هیچ کدام از اون علما هم وحی نیست هر کسی ممکن است اشتباه کند

بهتر است عاقلانه این موضوع رو دید الان باعث رفع مشکل شده یا ایجاد مشکل؟ مگر میشود حکمی که خدا برای رفع مشکلات به وجود آورده اجرایش باعث بشه چنین مشکلاتی به وجود بیاد

وقتی در زمانی حکمی خود باعث ایجاد مشکلات شود بهتر است اصرار بر آن نکینم میشه بگیم زن اولش خودکشی کرد به جهنم! فرزندانش به راه خلاف کشیده شدند مهم نیست! فقط مهم این است مردان ارضا شوند والا چنین چیزی نشنیده بودیم دیگه

البته منم مخالف نیستم اگر زنان خود راضی باشند ما چرا باید مخالفت کنیم
ولی در کل تعدد زوجات در اسلام مثل برده داری بوده وقتی میگویید اسلام چیزی را تایید کرده باید خودش ابداعش میکرد در حالی که همه میدانید وضع عرب اون زمان چطور بوده است اسلام اگر میگفت به تک همسری راضی شوید می پذیرفتند؟؟؟ چه اینکه 1400 سال گذشت هنوز مردان به چهار همسر و بی نهایت صیغه هم راضی نشده اند چه برسه به اینکه اون زمان این حرف
با سلا مجدد .
در ابتدا باید گفت آیات قران همانند هر مسله ی دیگر کار شناس و متخصیص خاص خود را دارد نباید با تفسیر نادرست خودرا در بند تفسیر به رای قرار داد که بسیار مذمت شده است . حال خوب است در این باب به بیان یکی از مفسرین دقت شود که در این باب گفته است :
از جمله ‏اى كه در پايان آيه آمده و در آن دستور به احسان و تقوى و پرهيزگارى داده شده بود، يك نوع تهديد در مورد شوهران استفاده ميشود، كه آنها بايد مراقب باشند كمترين انحرافى از مسير عدالت در مورد همسران خود پيدا نكنند، اينجا است كه اين توهم پيش ميايد كه مراعات عدالت حتى در مورد محبت و علاقه قلبى امكان‏پذير نيست، بنا بر اين در برابر همسران متعدد چه بايد كرد؟.
آيه مورد بحث به اين سؤال پاسخ مى‏گويد كه" عدالت از نظر محبت، در ميان همسران امكان‏پذير نيست، هر چند در اين زمينه كوشش شود".
(وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ).
از جمله و لو حرصتم استفاده ميشود كه در ميان مسلمانان، افرادى بودند كه در اين زمينه سخت كوشش مى‏كردند و شايد علت كوشش آنها دستور مطلق به عدالت در آيه 3 همين سوره بوده است، آنجا كه ميفرمايد:
فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً.
بديهى است يك قانون آسمانى نميتواند بر خلاف فطرت باشد، و يا تكليف به" ما لا يطاق" كند، و از آنجا كه محبت هاى قلبى، عوامل مختلفى دارد كه بعضا از اختيار انسان بيرون است، دستور به رعايت عدالت در مورد آن داده نشده است، ولى نسبت به اعمال و رفتار و رعايت حقوق در ميان همسران كه براى انسان، امكان‏پذير است روى عدالت تاكيد شده است.
در عين حال براى اينكه مردان از اين حكم، سوء استفاده نكنند بدنبال
اين جمله ميفرمايد:" اكنون كه نميتوانيد مساوات كامل را از نظر محبت، ميان همسران خود، رعايت كنيد لا اقل تمام تمايل قلبى خود را متوجه يكى از آنان نسازيد، كه ديگرى بصورت بلا تكليف در آيد و حقوق او نيز عملا ضايع شود".
(فَلا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوها كَالْمُعَلَّقَةِ).
و در پايان آيه به كسانى كه پيش از نزول اين حكم، در رعايت عدالت ميان همسران خود كوتاهى كرده‏ اند هشدار ميدهد كه" اگر راه اصلاح و تقوا پيش گيرند و گذشته را جبران كنند خداوند آنها را مشمول رحمت و بخشش خود قرار خواهد داد".
(وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً).
در روايات اسلامى مطالبى در باره رعايت عدالت در ميان همسران نقل شده كه عظمت اين قانون را مشخص مى‏سازد، از جمله اينكه: در حديثى ميخوانيم على ع در آن روزى كه متعلق به يكى از دو همسرش بود، حتى وضوى خود را در خانه ديگرى نمى‏گرفت و در باره پيامبر ص مى‏خوانيم كه حتى به هنگام بيمارى در خانه يكى از همسران خود، توقف نميكرد و در باره معاذ بن جبل نقل شده كه دو همسر داشت و هر دو در بيمارى طاعون با هم از دنيا رفتند، او حتى براى مقدم داشتن دفن يكى بر ديگرى از قرعه استفاده كرد، تا كارى بر خلاف عدالت انجام نداده باشد
پاسخ به يك سؤال لازم
همانطور كه در ذيل آيه 3 همين سوره يادآور شديم بعضى از بى‏ خبران از ضميمه كردن آن آيه با آيه مورد بحث چنين نتيجه ميگيرند كه تعدد زوجات
مشروط به عدالت است، و عدالت هم ممكن نيست، بنا بر اين تعدد زوجات در اسلام ممنوع است.
اتفاقا از روايات اسلامى بر ميايد كه نخستين كسى كه اين ايراد را مطرح كرد ابن ابى العوجاء از ماديين معاصر امام صادق ع بود كه اين ايراد را با هشام بن حكم دانشمند مجاهد اسلامى در ميان گذاشت، او كه جوابى براى اين سؤال نيافته بود از شهر خود كه ظاهرا كوفه بود بسوى مدينه (براى يافتن پاسخ همين سؤال) حركت كرد، و به خدمت امام صادق ع رسيد، امام صادق ع از آمدن او در غير وقت حج و عمره به مدينه تعجب كرد، ولى او عرض كرد كه چنين سؤالى پيش آمده است، امام ع در پاسخ فرمود:
منظور از عدالت در آيه سوم سوره نساء عدالت در نفقه (و رعايت حقوق همسرى و طرز رفتار و كردار) است و اما منظور از عدالت در آيه 129 (آيه مورد بحث) كه امرى محال شمرده شده، عدالت در تمايلات قلبى است (بنا بر اين تعدد زوجات با حفظ شرائط اسلامى نه ممنوع است و نه محال) هنگامى كه هشام از سفر، بازگشت، و اين پاسخ را در اختيار ابن ابى العوجاء گذاشت، او سوگند ياد كرد كه اين پاسخ از خود تو نيست
معلوم است كه اگر كلمه عدالت را در دو آيه به دو معنى تفسير مى‏كنيم به خاطر قرينه روشنى است كه در هر دو آيه وجود دارد، زيرا در ذيل آيه مورد بحث، صريحا مى‏گويد: تمام تمايل قلبى خود را متوجه به يك همسر نكنيد، و به اين ترتيب انتخاب دو همسر مجاز شمرده شده منتها به شرط اينكه عملا در باره يكى از آن دو ظلم نشود اگر چه از نظر تمايل قلبى نسبت به آنها تفاوت داشته باشد، و در آغاز آيه 3 همين سوره صريحا اجازه تعدد را نيز داده است.

__________________________________________________

1. ناصر مکارم . تفسير نمونه، ج‏4، ص: 157

امید به ظهور;488350 نوشت:
با سلام
بنده هرچه "ماجرای اشتون" را سرچ میکنم غیر از کاترین اشتون جایی چیزی پیدا نمیشود استاد ، میشودآرس سایت مربوطه را لطف کرده یا لا اقل توضیح بیشتری بدهید تا ما بدانیم جریان چست؟
ب تشکر

با سلام . همان جریان معروف که در یک مجلس علنی در آغوش چندین مرد در آمد . آن یک نمونه بسیار اندک از کرامت ستزی است که در غرب بر ضد زن در جریان است .

!Shabnam!;488637 نوشت:
شما که اینقدر راحت همه موراد رو تحلیل و بررسی می کنید اگه میشه معایب چندهمسری ( مطالب زیر ) رو رد کنید .
کارشناسان و روانشناسان به این نتیجه دست یافتند حالا هی بگید چندهمسری هیچ مشکلی در پی نداره !!!!!

با سلام مجدد.
عجیب است شما بر این مسله چرا این اندازه تاکید واصرار دارید ؟؟؟
چرا ممکن است برای برخی در برخی موارد مشکلاتی ببار بیاورد ولی سخن در این است که که چرا این مشکلات در جا های دیگر رخ نداده ونمی دهد ؟؟/ معلوم می شود که فرهنگ همو ستزی باید اصلاح شود تا این مشکلات بر طرف ویا کم گردد .

1ـ از نقطه نظر روحی: در رابطه زناشویی آنچه عمده و اساس است امور روحی و معنوی است، عشق و عاطفه و احساسات است . کانون ازدواج و نقطه پیوند دوطرف به یکدیگر دل است . عشق و احساسات هرگز در صورت تعداد آنقدر رواج نمی گیرد که در وحدت می گیرد . اوج اعلای عشق و احساسات با تعدد سازگار نیست هم چنانکه با عقل و منطق نیز سازگار نیست .

گرچه در باب ازدواج آنچه شما گفتید مهم است ولی امر ازدواج تنها آن موارد نیست بلکه یک اصل مهم است که امور بسیاری بر آن مبتنی است که در پاسخ های قبل به تفصیل بیان شد .

2ـ از نظر تربیتی : چند همسری زنان را به قیام و اقدام علیه یکدیگر و احیاناً شوهر وا می دارد و محیط زناشویی را که باید محیط صفا و صمیمیت باشد به میدان جنگ و جدال و کانون کینه و انتقام تبدیل می کند . دشمنی و رقابت و عداوت میان مادران به فرزندان آنها سرایت می کند دودستگیها و چند دستگیها بوجود می آید محیط خانوادگی باید الهام بخش نیکی و مهربانی باشد که به تبدیل به درس آموز نفاق و نامردی می گردد .

راست است ولی همیشه ودر همه جا وبرای همه کس چنین نیست . مهم فرهنگ ساز ی است . چه این که چه بسا در برخی خانواده ها تک زنی هم این گونه رخ داد وجود دارد .

3ـ از نظر اخلاقی : از نظر اخلاقی عده ای می گویند اجازه تعدد زوجات اجازه شره و شهرت است . به مرد اجازه می دهد هواپرستی کند . اخلاق ایجاب می کند که انسان شهوات خود را به حداقل ممکن تقلیل دهد . زیرا مقتضای طبیعت آدمی این است که هر اندازه جلوی شهوت را بازگذارد رغبت و تمایلش فزونی می گیرد و آتش شهوتش مشتعل تر می گردد . اخلاق اسلامی بر این پایه نیست . از نظر اسلام اخلاق با افراط در شهوترانی ناسازگار است .

سخن حق است که در این امور باید اعتدال پیشه نمود واسلام هم مکتب اعتدال است . ولی باید توجه داشت که ازدواج مجدد مرد همیشه ودر همه جا وبرای همه افراد آن گونه نیست .

4ـ از نظر حقوقی : به موجب عقد ازدواج هر یک از زوجین به دیگری تعلق می گیرد و از آن او می شود . حق استمتاعی که هرکدام نسبت به دیگری پیدا می کنند از آن جهت است که منافع زناشویی طرف را به موجب عقد ازدواج مالک شده است . از این رو در تعدد زوجات آن که ذی حق است زن سابق است . معامله ای که میان مرد و زن دیگری صورت می گیرد در حقیقت معامله «فضولی» است زیرا کالای مورد معامله یعنی منافع زناشویی مرد قبلاً به زن اول فروخته شده و جزء مایملک او محسوب می شود . پس آن کس که در درجه اول باید نظرش رعایت شود و اجازه او تحصیل گردد زن اول است . بنابراین زن دوم و سوم و چهارم گرفتن درست مثل این است که شخصی یک بار مال خود را به شخص دیگر بفروشد و همان مال فروخته شده را برای نوبت دوم و سوم و چهارم به افراد دیگر بفروشد . صحت چنین معامله ای بستگی دارد به رضایت مالک اول و دوم و سوم و اگر عملاً شخص فروشنده مال مورد نظر را در اختیار افراد بعدی قرار دهد قطعاً مستحق مجازات است .

این دیگه نظریه جدید در امر پیوند ازدواج است که تا حالا در هیچ مکتب حقوقی ذکر نشده است .!!!!!!!!!!!!!

5ـ از نظر فلسفی : قانون تعدد زوجات با اصل فلسفی تساوی حقوق زن و مرد که ناشی از تساوی آنها در انسانیت است منافات دارد . چون زن و مرد هر دو انسان و متساوی الحقوق می باشند یا باید هر دو مجاز باشند یا هیچ کدام مجاز نباشند .

تساوی حقوق زن مرد در برخی امور حق است ولی در برخ دیگر تساوی حقوق ظلم به زن است مثلا زن را وادار به کار نمودند ظلم به زن وبر خلاف حقوق اوست .پس هر حرف جای وهر نکته مکانی دارد .

ـ تعدد زوجات باعث وارد آمدن لطمه ها و آسیب های جبران ناپذیری به بنیان خانواده ـ روان جامعه ـ نظام اجتماعی و فرهنگ کشور است .

در همه جا چنین نیست نمونه های بسیار در این باب وجود دارد

تحقیقات و بررسی ها نشان می دهد کسانی که در زندان هستند، بزهکاران ـ قاتلان و جنایتکاران روانی ـ دختران فراری ـ فاحشه ها و کسانی که به اعتیاد روی آورده اند فرزندان خانواده های نا آرام ـ فروپاشیده و از هم گسیخته که از آنها با عنوان فرزندان طلاق ـ خانواده های چند همسری یابد سرپرست یاد می شود .


انصافا چند در صد بر اثر ازدواج دوم وارد زندان شده است ؟؟/ بشترین زندانی ها از مهریه های سنگین است . در حالی که مهریه یک هدیه زیبای عاشقانه است ولی به صورت یک پدیده ی کاسبانه در آمد وپیآمد ش همین است که زندان ها از این بیچاره ها پر شده است . وطلاق ها هم رو به افزایش است وووو
خانواده هایی که در آنها تعدد زوجات یا چند همسری وجود دارد به علت تعدد زنان و فرزندان، افراد نمی توانند از محبت، عاطفه و امکانات برابر بهره مند شوند، تنها شاهد تنش و نا آرامی، بروز حس حسادت و شکل گیری عقده های روانی که سرمنشأ بسیاری از انحرافات رفتاری خواهد شد هستیم و به نوبه خود تزلزل و فروپاشی بنیان خانواده را به دنبال دارد به گونه ای که نظام اجتماعی نیز دچار آشوب خواهد شد .

همه جا چنین نیست .

پژوهش هایی که در زمینه مقایسه چند همسری و تک همسری گردیده نشان می دهد مشکلات جسمانی و تنش در همسران اول خانواده چند همسری بیش از گروه خانواده تک همسری است . هم چنین از نظرات سلامت روانی ـ زنانی که در خانواده های چند همسری هستند عزت نفس همسر اول خانواده بسیار پایین و احساس تنهایی در آنها بسیار بالاست و معمولاً زنان احساس نابرابری را از سوی همسرانشان تجربه می کنند

باید فرهنگ ها را اصلاح ومعتدل نمود

زنان در خانواده چند همسری سوء رفتار فیزیکی، کلامی ـ جنسی را توسط شوهر و همسر دیگر تجربه می کنند . همچنین تشخیص اختلالات روان پزشکی در خانواده چند همسری بیش از تک همسری است .

جریان هموو ستزی عامل این گونه امور است باید اخلاق و سازگار ی داشت واز حسادت پرهیز نمود .

صفا و صمیمیت ـ فداکاری و یگانگی و وحدت، همه اینها در چند همسری به خطر می افتد گذشته از وضع ناهنجار زنان و فرزندان دو مادره از نظر خود مرد آنقدر مسئولیت های تعدد زوجات سنگین و خرد کننده است که رو آوردن به آن پشت کردن به مسرت و آسایش است .

واقعیت اینه در تمامی جاهای که چندهمسری وجود داره ارزشی برای زن قائل نیستند
کشورهای عربی نمونه بارز این مسئله هستند و جالبه فساد و فحشا هم در آنجا وجود داره . واقعا چرا چهارتا زن و بی نهایت صیغه هم نتونسته مانع شه ؟؟؟



در ایران هم مناطقی ذکر کردید و ادعا کردید که بعلت وجود چندهمسری فحشا در آنجا کمتره اینو با مدرک ثابت کن ؟؟؟
با مدرک ثابت کن دیگر شهرها که چندهمسری در آن کمتر است میزان فحشاو فسادش بیشتره ؟؟؟؟؟؟؟؟



به نظر می رسد این مسله بشتر از این نیاز به بحث ندارد .

!Shabnam!;488637 نوشت:
شما که اینقدر راحت همه موراد رو تحلیل و بررسی می کنید اگه میشه معایب چندهمسری ( مطالب زیر ) رو رد کنید . کارشناسان و روانشناسان به این نتیجه دست یافتند حالا هی بگید چندهمسری هیچ مشکلی در پی نداره !!!!!

سلام
اولا بنده قصد نداشتم از شما و برخی از دوستانتان مطالبی را نقل قول کنم که آخر بحث طبق بحث های انجام شده در تاپیک های دیگر به اینجا برسیم که بیان کنید "دیگر از من نقل قول نکنید" ، "جواب من را ندهید" و مطالب دیگر که قبلا هم مشابه آنها بیان شده ... اما چون شما بحث را شروع کردید مجبور به پاسخگویی هستم
ثانیا اینکه چه کسی راحت مسائل را تحلیل می کند واقعا مشخص است! و ما از تحلیل های پیچیده و دقیق شما!!!! و دوستان همفکرتان در تاپیک های متعدد و از جمله در این تاپیک استفاده بردیم! تحلیل و بررسی ما از جانب خودمان صورت نمی گیرد بلکه احکام خداوند که عالم مطلق است و تمام جوانب را در نظر دارد را بیان می کنیم و شما هستید که با آموزه های وحیانی و دینی مخالفت می کنید.پس اگر کسی اینقدر راحت تحلیل انجام دهد بنده نیستم و شما و همفکرانتان هستید.
ثالثا آن کارشناس و روانشناسان و جامعه شناسانی که شما از آنها صحبت کرده اید و می کنید کارشناس و روانشناس نیستند بلکه انسان های بیسوادی هستند که نه می دانند علم چیست و نه مبانی دینی را قبول دارند بلکه یکسری از اراجیف کتب غربی را مطالعه کرده و آن ها را بیان می کنند مطالبی که در غرب هم جواب نداده و این همه بحران در غرب مخصوصا در خانوده به بار آورده که به هیچ عنوان قابل اصلاح نیست مگر با رجوع به اسلام
رابعا ما نگفتیم یک قانون هیچ مشکلی ندارد بلکه می گوییم باید همه جانبه به قضیه نگاه کرد و دید کلی داشت و نه دید جزئی نگر که فقط یک مسئله را دید که اگر اینطور شد دیگر چند همسری هیچ مانعی نخواهد داشت که توضیح مفصل این سخن خواهد آمد...ان شاء الله
!Shabnam!;488637 نوشت:
ـ از نقطه نظر روحی: در رابطه زناشویی آنچه عمده و اساس است امور روحی و معنوی است، عشق و عاطفه و احساسات است . کانون ازدواج و نقطه پیوند دوطرف به یکدیگر دل است . عشق و احساسات هرگز در صورت تعداد آنقدر رواج نمی گیرد که در وحدت می گیرد . اوج اعلای عشق و احساسات با تعدد سازگار نیست هم چنانکه با عقل و منطق نیز سازگار نیست .

به عقیده ما در این بیان قدری اغراق وجود دارد،زیرا راست است که روح ازدواج عاطفه و احساسات است;هم راست است که احساسات قلبی تحت اختیار آدمی نیست;اما اینکه گفته می شود احساسات قابل تقسیم نیست،یک تخیل شاعرانه بلکه یک مغالطه است،زیرا سخن در این نیست که احساسات بخصوصی را مانند یک قطعه جسم دو قسمت کنند و به هر کدام سهمی بدهند،تا گفته شود که امور روحی قابل تقسیم نیست;سخن در ظرفیت روحی بشر است.مسلما ظرفیت روحی آدمی آنقدر محدود نیست که نتواند دو علاقه را در خود جای دهد.پدری صاحب ده فرزند می شود و هر ده نفر را تا حد پرستش دوست می دارد،برای همه آنها فداکاری می کند.
بلی،یک چیز مسلم است و آن اینکه عشق و احساسات هرگز در صورت تعدد آنقدر اوج نمی گیرد که در وحدت می گیرد.اوج اعلای عشق و احساسات با تعدد سازگار نیست، همچنانکه با عقل و منطق نیز سازگار نیست اما ممکن است مثل عضق پدر یا مادر به فرزند های متعددی که دارد
راسل در زناشویی و اخلاق می گوید:
«بسیاری از مردم امروز عشق را یک مبادله منصفانه احساسات می دانند و همین دلیل به تنهایی،صرف نظر از دلایل دیگر،برای محکوم کردن تعدد زوجات کافی است.»
من نمی دانم چرا اگر بناست مبادله احساسات منصفانه باشد باید انحصاری باشد؟ مگر پدر که فرزندان متعدد خود را دوست می دارد و متقابلا آنها پدر را دوست می دارند مبادله احساسات آنها به طور منصفانه نیست؟اتفاقا با اینکه فرزندان متعددند علاقه پدر به هر یک از فرزندان بر علاقه هر یک از فرزندان نسبت به پدر می چربد.
عجیب این است که این سخن را کسی می گوید که دائما به شوهران توصیه می کند که عشق زن خود را به بیگانه محترم بشمارند و مانع روابط عاشقانه آنها نشوند;متقابلا چنین توصیه هایی به زنان می کند.آیا به عقیده راسل باز هم مبادله احساسات زن و شوهر منصفانه است؟

!Shabnam!;488637 نوشت:
ـ از نظر تربیتی : چند همسری زنان را به قیام و اقدام علیه یکدیگر و احیاناً شوهر وا می دارد و محیط زناشویی را که باید محیط صفا و صمیمیت باشد به میدان جنگ و جدال و کانون کینه و انتقام تبدیل می کند . دشمنی و رقابت و عداوت میان مادران به فرزندان آنها سرایت می کند دودستگیها و چند دستگیها بوجود می آید محیط خانوادگی باید الهام بخش نیکی و مهربانی باشد که به تبدیل به درس آموز نفاق و نامردی می گردد .

در اینکه تعدد زوجات زمینه همه این آثار ناگوار تربیتی است شکی نیست.اما یک نکته را نباید فراموش کرد و آن اینکه باید دید چقدر از این آثار ناشی از طبیعت تعدد زوجات است و چقدر از آنها ناشی از ژستی است که مرد و زن دوم می گیرند.به عقیده ما همه این ناراحتیها معلول طبیعت تعدد زوجات نیست،بیشتر معلول طرز اجرای آن است.مردی و زنی با هم زندگی می کنند و زندگی آنها جریان عادی خود را طی می کند. در این بین آن مرد در یک برخورد فریفته زنی می گردد و فورا هوس چند همسری به سرش می زند. پس از یک قول و قرار محرمانه ناگهان زن دوم مثل اجل معلق پا به خانه و لانه زن اول می گذارد و شوهر و زندگی او را تصاحب می کند و در حقیقت به زندگی او شبیخون می زند.واضح است که عکس العمل روحی زن اول جز کینه و انتقام چیز دیگر نیست.برای زن هیچ چیزی ناراحت کننده تر از این نیست که مورد تحقیر شوهر قرار بگیرد.بزرگترین شکست برای یک زن این است که احساس کند نتوانسته قلب شوهر خود را نگهداری کند،و ببیند که دیگری او را تصاحب کرده است.وقتی که مرد ژست خودسری و هوسرانی می گیرد و زن دوم ژست شبیخون زنی،انتظار تحمل و بردباری از زن اول انتظار بیجایی است.اما اگر زن اول بداند که شوهرش «مجوز»دارد،از او سیر نشده است و رو آوردن به چند همسری به معنی پشت کردن به او نیست،و مرد ژست استبداد و خودسری و هوسرانی را از خود دور کند و بر احترامات و عواطف خود نسبت به زن اول بیفزاید،و همچنین اگر زن دوم توجه داشته باشد که زن اول حقوقی دارد و حقوق او محترم است و تجاوز به آنها جایز نیست، خصوصا اگر همه توجه داشته باشند که در راه حل یک مشکل اجتماعی قدم برمی دارند،مسلما از ناراحتیهای داخلی کاسته می شود.قانون تعدد زوجات یک راه حل مترقیانه ناشی از یک دید اجتماعی وسیعی است. حتما اجرا کنندگان آن نیز باید در سطح عالیتری فکر کنند و از یک تربیت عالی اسلامی برخوردار باشند.تجربه نشان داده است که در مواردی که مرد ژست خودسری و هوسرانی نداشته و زن احساس کرده که شوهرش نیازمند به زن دوم است،خود داوطلب شده و زن دوم را به خانه شوهر آورده است و هیچ یک از ناراحتیهای مزبور وجود نداشته است.اکثر ناراحتیها ناشی از طرز رفتار وحشیانه ای است که مردان و زنان در اجرای این قانون به کار می برند پس باید فرهنگ اصلاح شود و نه قانون.

!Shabnam!;488637 نوشت:
ـ از نظر اخلاقی : از نظر اخلاقی عده ای می گویند اجازه تعدد زوجات اجازه شره و شهرت است . به مرد اجازه می دهد هواپرستی کند . اخلاق ایجاب می کند که انسان شهوات خود را به حداقل ممکن تقلیل دهد . زیرا مقتضای طبیعت آدمی این است که هر اندازه جلوی شهوت را بازگذارد رغبت و تمایلش فزونی می گیرد و آتش شهوتش مشتعل تر می گردد . اخلاق اسلامی بر این پایه نیست . از نظر اسلام اخلاق با افراط در شهوترانی ناسازگار است .

این ایراد را از دو نظر باید مورد بررسی قرار داد:یکی از این نظر که می گویند اخلاق پاک با اعمال شهوت منافات دارد و برای پاکی نفوس باید شهوت را به حداقل ممکن تقلیل داد.دیگر از نظر آن اصل روانی که می گوید مقتضای طبیعت آدمی این است که هر چه بیشتر با آن موافقت شود بیشتر طغیان می کند و هر چه بیشتر با آن خالفت شود آرام می گیرد.اما از نظر اول:باید بگوییم متاسفانه این یک تلقین غلطی است که اخلاق مسیحی -که بر پایه ریاضت است و از اخلاق هندی و بودایی و کلبی متاثر است-القاء کرده است. اخلاق اسلامی بر این پایه نیست.از نظر اسلام چنین نیست که هر چه از شهوات تقلیل شود با اخلاق سازگارتر است و اگر به حد صفر برسد صد در صد اخلاقی است. از نظر اسلام اخلاق با افراط در شهوترانی ناسازگار است.برای اینکه بدانیم تعدد زوجات یک عمل افراطی است یا نه،باید ببینیم آیا مرد بالطبع تک همسری است یا نه.می دانیم که شاید امروز یک نفر هم پیدا نشود که طبیعت مرد را محدود به تک همسری بداند و چند همسری را یک عمل انحرافی و افراطی بشناسد.بر عکس،عقیده بسیاری این است که طبیعت مرد چند همسری است و تک همسری چیزی است نظیر تجرد که بر خلاف طبیعت مرد است.اگر چه ما با آن نظر که طبیعت مرد چند همسری است مخالفیم،اما با این نظر هم موافق نیستیم که طبیعت مرد تک همسری است و چند همسری بر ضد طبیعت مرد است و نوعی انحراف و مخالف طبیعت است نظیر همجنس بازی.کسانی مانند منتسکیو که تعدد زوجات را مساوی با شهوت پرستی می دانند، نظرشان به حرمسرا بازی است;خیال کرده اند که اسلام با قانون تعدد زوجات خواسته است جواز حرمسرا برای خلفای عباسی و عثمانی و امثال آنها صادر کند.اسلام بیش از همه با آن کارها مخالف است.حدود و قیودی که اسلام برای تعدد زوجات قائل است، آزادی مرد هوسران را بکلی از او سلب می کند.اما از نظر دوم:این عقیده که می گوید:«طبیعت آدمی هر اندازه ارضاء شود بیشتر طغیان می کند و هر اندازه مخالفت شود بهتر آرام می گیرد»درست نقطه مقابل عقیده ای است که امروز در میان پیروان فروید پیدا شده و مرتبا به نفع آن تبلیغ می شود.فرویدیستها می گویند:«طبیعت بر اثر ارضاء و اقناع آرام می گیرد و در اثر امساک فزونی می گیرد و طغیان می کند».لهذا این عده صد در صد طرفدار آزادی و شکستن آداب و سنن خصوصا در مسائل جنسی می باشند.ای کاش منتسکیو زنده می بود و می دید که امروز چگونه فرضیه او مورد تمسخر فرویدیستها قرار گرفته است.از نظر اخلاق اسلامی هر دو عقیده خطاست.طبیعت،حقوق و حدودی دارد و آن حقوق و حدود را باید شناخت.طبیعت در اثر دو چیز طغیان می کند و آرامش را بهم می زند:یکی در اثر محرومیت و دیگر در اثر آزادی کامل دادن و برداشتن همه قیود و حدود از مقابل او.به هر حال نه تعدد زوجات ضد اخلاق و بهم زننده آرامش روحی و مخالف پاکی نفوس است آنچنانکه امثال منتسکیو می گویند،و نه قناعت ورزیدن به زن یا زنان مشروع خود ضد اخلاق است آنچنانکه فرویدیستها عملا تبلیغ می کنند.
!Shabnam!;488637 نوشت:
ـ از نظر حقوقی : به موجب عقد ازدواج هر یک از زوجین به دیگری تعلق می گیرد و از آن او می شود . حق استمتاعی که هرکدام نسبت به دیگری پیدا می کنند از آن جهت است که منافع زناشویی طرف را به موجب عقد ازدواج مالک شده است . از این رو در تعدد زوجات آن که ذی حق است زن سابق است . معامله ای که میان مرد و زن دیگری صورت می گیرد در حقیقت معامله «فضولی» است زیرا کالای مورد معامله یعنی منافع زناشویی مرد قبلاً به زن اول فروخته شده و جزء مایملک او محسوب می شود . پس آن کس که در درجه اول باید نظرش رعایت شود و اجازه او تحصیل گردد زن اول است . بنابراین زن دوم و سوم و چهارم گرفتن درست مثل این است که شخصی یک بار مال خود را به شخص دیگر بفروشد و همان مال فروخته شده را برای نوبت دوم و سوم و چهارم به افراد دیگر بفروشد . صحت چنین معامله ای بستگی دارد به رضایت مالک اول و دوم و سوم و اگر عملاً شخص فروشنده مال مورد نظر را در اختیار افراد بعدی قرار دهد قطعاً مستحق مجازات است .

این ایراد مبتنی بر این است که طبیعت حقوقی ازدواج را مبادله منافع بدانیم و هر یک از زوجین را مالک منافع زناشویی طرف دیگر فرض کنیم.من فعلا راجع به این مطلب-که البته قابل خدشه و ایراد است-بحثی نمی کنم.فرض می کنیم طبیعت حقوقی ازدواج همین باشد.این ایراد وقتی وارد است که تعداد زوجات از جانب مرد فقط جنبه تفنن و تنوع داشته باشد.بدیهی است که اگر طبیعت حقوقی ازدواج مبادله منافع زناشویی باشد و زن از هر لحاظ قادر باشد که منافع زناشویی مرد را تامین کند، مرد هیچ گونه مجوزی برای تعدد زوجات نخواهد داشت.اما اگر جنبه تفنن و تنوع نداشته باشد،بلکه مرد یکی از مجوزهایی که در مقالات پیش اشاره کردیم داشته باشد،این ایراد مورد ندارد.مثلا اگر زن عقیم باشد،یا به سن یائسگی رسیده باشد و مرد نیازمند به فرزند باشد،یا زن مریض و غیر قابل استمتاع باشد،در این گونه موارد حق زن مانع تعدد زوجات نخواهد بود.تازه این در صورتی است که مجوز تعدد زوجات امر شخصی مربوط به مرد باشد. اما اگر پای یک علت اجتماعی در کار باشد و تعدد زوجات به واسطه فزونی عدد زنان بر مردان و یا به واسطه احتیاج اجتماع به کثرت نفوس تجویز شود،این ایراد صورت دیگری پیدا می کند.در این گونه موارد،تعدد زوجات یک نوع تکلیف و واجب کفایی است;وظیفه ای است که برای نجات اجتماع از فساد و فحشاء و یا برای خدمت به تکثیر نفوس اجتماع باید انجام شود.بدیهی است آنجا که پای تکلیف و وظیفه اجتماعی به میان می آید،رضایت و اجازه و اذن مفهوم ندارد.اگر فرض کنیم اجتماع واقعا مبتلا به فزونی زن بر مرد است یا نیازمند به تکثیر نفوس است،یک وظیفه،یک واجب کفایی متوجه همه مردان و زنان متاهل می شود;پای یک وظیفه،یک واجب کفایی متوجه همه مردان و زنان متاهل می شود،پای یک فداکاری و از خود گذشتگی به خاطر اجتماع برای زنان متاهل به میان می آید.درست مثل وظیفه سربازی است که متوجه خانواده ها می شود و باید به خاطر اجتماع از عزیزشان دل بکنند و او را روانه میدان کارزار کنند.در این گونه موارد،غلط است که موکول به رضایت و اجازه شخص یا اشخاص ذی نفع بشود.کسانی که مدعی هستند حق و عدالت ایجاب می کند که تعدد زوجات با اجازه همسر پیشین باشد،فقط از زاویه تفنن و تنوع طلبی مرد مطلب را نگریسته اند و ضرورتهای فردی و اجتماعی را از یاد برده اند.اساسا اگر ضرورت فردی یا اجتماعی در کار نباشد،تعدد زوجات حتی با اجازه زن پیشین نیز قابل قبول نیست.

!Shabnam!;488637 نوشت:
ـ از نظر فلسفی : قانون تعدد زوجات با اصل فلسفی تساوی حقوق زن و مرد که ناشی از تساوی آنها در انسانیت است منافات دارد . چون زن و مرد هر دو انسان و متساوی الحقوق می باشند یا باید هر دو مجاز باشند یا هیچ کدام مجاز نباشند .

این ایراد سخیف ترین ایرادی است که بر تعدد زوجات گرفته شده است.گویی ایراد کنندگان به علل و موجبات فردی و اجتماعی تعدد زوجات کوچکترین توجهی نداشته اند;خیال کرده اند تنها موضوعی که در میان است هوس است.آنگاه گفته اند چرا به هوس مرد توجه شده و به هوس زن توجه نشده است؟
چون در گذشته راجع به علل و موجبات و مجوزهای تعدد زوجات،مخصوصا راجع به چیزی که تعدد زوجات را به صورت حقی از جانب زنان بی شوهر بر عهده مردان و زنان متاهل در می آورد بحث کرده ایم،دیگر بحثی نمی کنیم.
در اینجا همین قدر می گوییم اگر مبنای فلسفه اسلام در تعدد زوجات و ارث و شهادت،تحقیر و بی اعتنایی به حقوق زن بود و اسلام میان زن و مرد از لحاظ انسانیت و حقوق ناشی از انسانیت تفاوت قائل بود،همه جا یک جور نظر می داد زیرا این فلسفه همه جا یک جور حکم می کند;یک جا نمی گفت یک زن نصف یک مرد ارث ببرد و در جای دیگر نمی گفت یک زن با یک مرد برابر ارث ببرد و در جای دیگر نمی گفت یک مرد تا چهار زن بگیرد،و همچنین در باب شهادت در هر موردی به نحوی حکم نمی کرد.از اینها به خوبی می توان فهمید که اسلام فلسفه های دیگری در نظر گرفته است.ما قبلا در موضوعات دیگر گفتیم تساوی زن و مرد در انسانیت و حقوق ناشی از انسانیت،از نظر اسلام جزء الفبای حقوق بشری است.از نظر اسلام در حقوق زن و مرد مسائلی بالاتر از تساوی وجود دارد که لازم است آنها دقیقا منظور گردد و اجرا شود.
!Shabnam!;488637 نوشت:

تعدد زوجات باعث وارد آمدن لطمه ها و آسیب های جبران ناپذیری به بنیان خانواده ـ روان جامعه ـ نظام اجتماعی و فرهنگ کشور است .
تحقیقات و بررسی ها نشان می دهد کسانی که در زندان هستند، بزهکاران ـ قاتلان و جنایتکاران روانی ـ دختران فراری ـ فاحشه ها و کسانی که به اعتیاد روی آورده اند فرزندان خانواده های نا آرام ـ فروپاشیده و از هم گسیخته که از آنها با عنوان فرزندان طلاق ـ خانواده های چند همسری یابد سرپرست یاد می شود .
خانواده هایی که در آنها تعدد زوجات یا چند همسری وجود دارد به علت تعدد زنان و فرزندان، افراد نمی توانند از محبت، عاطفه و امکانات برابر بهره مند شوند، تنها شاهد تنش و نا آرامی، بروز حس حسادت و شکل گیری عقده های روانی که سرمنشأ بسیاری از انحرافات رفتاری خواهد شد هستیم و به نوبه خود تزلزل و فروپاشی بنیان خانواده را به دنبال دارد به گونه ای که نظام اجتماعی نیز دچار آشوب خواهد شد .
پژوهش هایی که در زمینه مقایسه چند همسری و تک همسری گردیده نشان می دهد مشکلات جسمانی و تنش در همسران اول خانواده چند همسری بیش از گروه خانواده تک همسری است . هم چنین از نظرات سلامت روانی ـ زنانی که در خانواده های چند همسری هستند عزت نفس همسر اول خانواده بسیار پایین و احساس تنهایی در آنها بسیار بالاست و معمولاً زنان احساس نابرابری را از سوی همسرانشان تجربه می کنند
زنان در خانواده چند همسری سوء رفتار فیزیکی، کلامی ـ جنسی را توسط شوهر و همسر دیگر تجربه می کنند . همچنین تشخیص اختلالات روان پزشکی در خانواده چند همسری بیش از تک همسری است .
صفا و صمیمیت ـ فداکاری و یگانگی و وحدت، همه اینها در چند همسری به خطر می افتد گذشته از وضع ناهنجار زنان و فرزندان دو مادره از نظر خود مرد آنقدر مسئولیت های تعدد زوجات سنگین و خرد کننده است که رو آوردن به آن پشت کردن به مسرت و آسایش است .


اولا چناچه قرار شد گزراه ای را مفصلا توضیح دهیم اینجا توضیح خواهم داد که بررسی درستی و نادرستی مسائلی مانند تعدد زوجات-که ناشی از ضرورتهای شخصی یا اجتماعی است-به این نحو صحیح نیست که آن را با تک همسری مقایسه کنیم.
بررسی صحیح این گونه مسائل منوط به این است که از طرفی علل و موجبات ایجاب کننده آنها را در نظر بگیریم و ببینیم عواقب وخیم بی اعتنایی به آنها چیست.از طرف دیگر نظری به مفاسد و معایبی که از خود این مسائل ناشی می شود بیفکنیم. آنگاه یک محاسبه کلی روی مجموع آثار و نتایجی که از دو طرف مساله پیدا می شود به عمل آوریم.تنها در این صورت است که این گونه مسائل به صورت واقعی خود طرح و مورد بررسی قرار گرفته اند.
توضیحا مثالی ذکر می کنم:فرض کنید می خواهیم درباره «سربازی اجباری »نظر بدهیم. اگر تنها از زاویه منافع و تمایلات خانواده ای که سرباز به آنها تعلق دارد بنگریم شک ندارد که قانون سرباز وظیفه قانون خوبی نیست.چه از این بهتر که قانونی به نام قانون سربازی وظیفه وجود نداشته باشد و عزیز دل خانواده از کنارشان دور نرود و احیانا به میدان جنگ و خاک و خون کشیده نشود!
اما بررسی این مساله به این نحو صحیح نیست.بررسی صحیح آن به این نحو است که ضمن توجه به جدا شدن فرزندی از خانواده ای و احتمالا داغدار شدن آن خانواده، عواقب وخیم سرباز مدافع نداشتن را برای کشور در نظر بگیریم.آن وقت است که کاملا معقول و منطقی به نظر می رسد که گروهی از فرزندان وطن به نام «سرباز»آماده دفاع و جانبازی برای کشور باشند و خانواده های آنها رنجهای ناشی از سربازی را تحمل کنند.

ثانیا این مطالبی که بیان شده از جمله تماما جملاتی بدون اثبات هستند که شخص فقط ادعا دارد که چنین است در حالی که آن شخص که با مبانی غربی خویش این مطالب را بیان داشته می خواهد ما را به سمت غرب سوق دهد! ما به کرات می توانیم ضرر ها و آسیب های تک همسری را در غرب ببینیم و فروپاشی نظام خانواده و مشکلات متعددی که در غرب وجود دارد صرفا به خاطر اهمیت ندادن به دستورات اسلام را تیتر وار بیان خواهم کرد:

ـ افزايش غير قابل تصور فرزندان نامشروعي كه بسياري از آن‌ها به همراه مادرانشان تحت پوشش كمك‌هاي رفاهي دولت قرار دارند.
با افزایش وصلت های غیررسمی،و روابطی غیر از چهار چوب خانوده بر شمار کودکانی که بیرون از مدار زناشویی زاده می شوند، افزوده شده است. در سال 1980م.، چهل درصد از کودکان سوئدی از مادران بی شوهر، زاده شدند. به همین منظور در قوانین اجتماعی به سود خانواده تک والدی تغییرهایی انجام گرفته است. در فرانسه، در میان سال های 1982 و 1986م.، شمار این کودکان تا پنجاه درصد افزایش داشت. در امریکا بر اساس گزارش مرکز آمار ملی بهداشتی، در سال 1989م.، یک میلیون کودک از مادرانی متولد شده اند که هرگز ازدواج نکرده اند و این درصد، 64 برابر آمار سال 1985م. در امریکاست.

حال آن روانشناس و جامعه شناس جاهل و نادانی که می خواهد با مبانی غربی و مخالفت با دستورات الهی و اسلامی ما را به سمت این وضعیت سوق دهد به ما پاسخ دهد که چرا این روانشناسی و جامعه شناسی شما در غرب پاسخ نداده و این بحران و فضایح در غرب و خانوده آنها مشاهده می شود؟!

اگر تک همسری جوابگوی نیاز های مردان بود اینهمه روابط نامشروعی که در غرب رخ می دهد برای چیست؟!!! چرا آمار تجاوز به عنف در آن کشور های مدعی حقوق زنان زیاد است و هر چند دقیقه به یک زن در آمریکا تجاوز می شود؟!!

!Shabnam!;488637 نوشت:

واقعیت اینه در تمامی جاهای که چندهمسری وجود داره ارزشی برای زن قائل نیستند
کشورهای عربی نمونه بارز این مسئله هستند و جالبه فساد و فحشا هم در آنجا وجود داره . واقعا چرا چهارتا زن و بی نهایت صیغه هم نتونسته مانع شه ؟؟؟

در ایران هم مناطقی ذکر کردید و ادعا کردید که بعلت وجود چندهمسری فحشا در آنجا کمتره اینو با مدرک ثابت کن ؟؟؟
با مدرک ثابت کن دیگر شهرها که چندهمسری در آن کمتر است میزان فحشاو فسادش بیشتره ؟؟؟؟؟؟؟؟


اولا آن کرامتی که تک همسری به زن در غرب داد و ارزش برایش قایل شد را مشاهده می کنیم:khaneh::Khandidan!:

ثانیا می توانید به گزارش های سایت نيشن‌مستر رجوع کنید که در کشور های اسلامی آمار فحشا کمتر از تمامی کشور های غربی است مثلا در مورد تجاوز به عنف تمام کشورهای غربی مدعی رعایت حقوق بشر، از جمله انگلیس، فرانسه، آلمان، کانادا و سوئد، در ۱۰ رتبه اول قرار دارند و تنها ایتالیا با رتبه یازدهم، نتوانسته در میان ۱۰ کشور برتر قرار بگیرد!
در این نمودار که ۲۰ کشور اول در این زمینه نشان داده شده، هیچ کشور اسلامی به چشم نمی‌خورد.

اگر تک همسری می توانست نیاز های جامعه را بر طرف کند و قانون صحیحی است این همه تجاوزی که در آمریکا و کشور های مدافع حقوق زنان رخ می دهد برای چیست؟!

اما در مورد آمار طلاق هم در بین کشور های جهان کشور های مدعی حقوق زنان هم رتبه اول را دارند در حالی که اگر تک همسری جواب می داد و باعث تحکیم خانواده(!) می شد نباید اینقدر طلاق وجود می داشت

اما یکی دیگر از گزارشات همان سایت در مورد طلاق چنین است که آمريكا با ۹۵/۴ طلاق در هر هزار نفر، رتبه اول را از آن خود كرده و نزديك‌ترين كشور اسلامي به آمريكا، قطر است كه آمار طلاق در آن يك‌پنجم آمريكاست.

البته متاسفانه در کشور ما هم به دلیل کم اهمیت شدن این مسایل اسلامی آمار طلاق روز به روز در حال افزایش است اما همین آمار در بین شهر های مرزی مثل سیستان و بلوچستان و کردستان و مناطق سنی نشین به دلیل رایج بودن چند همسری و مسایل دیگر آمار طلاق کمتر است و همچنین اعمال گناه و جرایم جنسی کمتر رخ می دهد.

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
فعلاً دو مورد را بررسی می کنیم.این دو مورد را قبل از بسته شدن موقتی تاپیک نوشته بودم که با بسته شدن تاپیک،نتوانستم آن موقع ارسالش کنم.پاسخ های به کار رفته در این پست اکثراً نقضی هستند.

!Shabnam!;488637 نوشت:
3ـ از نظر اخلاقی : از نظر اخلاقی عده ای می گویند اجازه تعدد زوجات اجازه شره و شهرت است . به مرد اجازه می دهد هواپرستی کند . اخلاق ایجاب می کند که انسان شهوات خود را به حداقل ممکن تقلیل دهد . زیرا مقتضای طبیعت آدمی این است که هر اندازه جلوی شهوت را بازگذارد رغبت و تمایلش فزونی می گیرد و آتش شهوتش مشتعل تر می گردد . اخلاق اسلامی بر این پایه نیست . از نظر اسلام اخلاق با افراط در شهوترانی ناسازگار است .

به طور مشابه بنده می توانم بگویم از نظر اخلاقی،اجازه پیاده روی در خیابان اجازه جیب بری به عده ای را می دهد.پس به طور مشابه از نظر اخلاقی،مجوز پیاده روی در خیابان را دادن بد است!واقعاً به استدلال ها نگاه کنید.
این که کسی سوء استفاده می کند دلیل بر از بین بردن حکم نمی شود.این دید شما (یا نگارنده) واقعاً اشتباه است.سوء استفاده از حکم به هیچ عنوان دلیل حذف حکم نمی شود و مثال نقضی هم در خصوص استدلال شما در بالا آوردیم.
اما درباره تقلیل شهوت،اخلاق ایجاب می کند انسان شهوت خود را در حالت تعادل با سایر قوا قرار دهد.این که شهوت را تقلیل کنیم به کمترین حد ممکن،می شود اخلاق رهبانیت.اخلاق راهبان مسیحی.شهوت تعطیل.این ها به هیچ وجه نظرات اسلام نیستند.اسلام شهوت را سرکوب نمی کند.بلکه آن را با راه درست،تعدیل می کند.
اما بارزترین مثال نقض این است که این همه نمونه چند همسری در ائمه (ع) داریم.پس کار آن ها از نظر اخلاقی اشتباه بوده است (طبق حرف شما،سبحان الله).شهوتشان را تقلیل نکرده اند بلکه تعدیل کرده اند.طبق نظرات نگارنده،ائمه (ع) یا با این کار دچار هواپرستی شده اند (سبحان الله) یا این که نگارنده باید بپذیرد این خود حکم نیست که باعث هواپرستی می شود.بلکه سوء استفاده از آن است.نیز از نظر اخلاقی کدام یک واقعاً باعث هواپرستی است:رابطه با جنس مخالفی علاوه بر همسر اولیه بدون رعایت لوازم شرعی (در واقع زنا) یا رابطه با جنس مخالف علاوه بر همسر اولیه با رعایت لوازم شرعی؟!
علاوه بر این می گویید "مقتضای طبیعت آدمی این است که هر اندازه جلوی شهوت را بازگذارد رغبت و تمایلش فزونی می گیرد و آتش شهوتش مشتعل تر می گردد" پس باید برویم همه را نابود کنیم!چون مادامی که بقیه باشند،امکان تحریک شدن انسان وجود دارد و در واقع انسان جلوی شهوتش را بازگذاشته،پس میل و رغبتش فزونی می گیرد.یا اصلاً ازدواج نکنیم.چون در اینصورت باز جلوی شهوت را باز گذاشته ایم!
برای اخلاق اسلامی هم بهتر است تعیین تکلیف نکنیم.اخلاق اسلامی یعنی اخلاق معصومین (ع) که مشخصاً چند همسری در آن مجاز است.این حرف هم که از نظر اسلام اخلاق با افراط در شهوت رانی ناسازگار است غلط نیست،ولی شما دارید خود به خود چند همسری را داخل افراط در شهوت رانی حساب می کنید.حال آن که از نظر ما این هم اعتدال در شهوت رانی محسوب می شود.

!Shabnam!;488637 نوشت:
5ـ از نظر فلسفی : قانون تعدد زوجات با اصل فلسفی تساوی حقوق زن و مرد که ناشی از تساوی آنها در انسانیت است منافات دارد . چون زن و مرد هر دو انسان و متساوی الحقوق می باشند یا باید هر دو مجاز باشند یا هیچ کدام مجاز نباشند .

چه کسی گفته این یک اصل فلسفی است؟
آن هم به این تقریر؟
کسی مانند ارسطو به هیچ وجه حرف شما را نمی پذیرد.در واقع بسیاری از فلاسفه مخالف حرف شما هستند.آن ها کاملاً معتقدند به علت تفاوت در ویژگی ها،هر کدام از مرد و زن حقوق متناسب با جنسیت و ویژگی های خود را باید داشته باشند.هر چند می شود گفت نظر کسی مثل افلاطون تقریباً مانند این نظر شماست،ولی در این خصوص (مانند بسیاری مسائل دیگر) نظر ارسطو معقول تر است.
ضمناً اصل در فلسفه بار معنایی خاص خودش را دارد.چه کسی گفته است این یک اصل است؟
تساوی در انسانیت،تساوی در حقوق مربوط به انسانیت را نتیجه می دهد نه تساوی در حقوق مربوط به جنسیت.بحث ما درباره حقوق مربوط به جنسیت است.پس این حرف که یا هر دو مجاز باشند یا هیچ کدام مجاز نباشند غلط است.وقتی موضوع به جنسیت برگردد کاملاً غلط است.اینجا هم بحث ما درباره جنسیت است نه صرف انسانیت.
مثال ساده ای از ریاضیات می زنیم (در حد ریاضیات دبیرستانی).این حرف مانند آن است که بگوییم چون هم اعداد فرد و هم اعداد زوج زیر مجموعه ای از اعداد حقیقی هستند،پس قواعد و احکام مربوط به آن دو یکی است.در صورتی که مشخصاً این حرف غلط است.احکام و قضایای مربوط به اعداد فرد و زوج به هیچ وجه با یکدیگر از حیث زوج و فرد بودن برابر نیست.ولی از حیث عدد حقیقی بودن برابر است.
این سخن هم مانند این است.چون مرد و زن (زوج و فرد مثلاً) انسان هستند (عدد حقیقی هستند) باید همه حقوقشان یکسان باشد (قواعد اعداد زوج با اعداد فرد یکی باشد).حال آن که از انسان بودن آن ها (حقیقی بودنشان) فقط برابری احکامشان و حقوقشان از حیث انسان بودن (از حیث حقیقی بودن) به دست می آید.نه از حیث جنسیت (از حیث زوج یا فرد بودن).

نقد سایر بخش ها،اگر عمری بود ان شاء الله بعداً.هر چند با وجود برادر عزیزمان جناب ملاصدرا،فکر می کنم پاسخ این مطالب به اندازه کافی داده شده و این پاسخ ها کاملاً قانع کننده هستند (اگر فرد بخواهد قانع شود البته!) و نیازی به پاسخ ما نیست.:Gol:
لبیک یا مهدی
و من الله التوفیق

ملاصدرا;488630 نوشت:
اولا چنین چیزی که شما می گویید وجود ندارد اگر دارد با دلیل و مدرک و سند معتبر چنین چیزی ثابت کنید( پیشا پیش عرض کنم که سایت های غیر معتبر جز منابع حساب نمی آیند)

این مطلبی را که من گفتم از زبان یک شاهد عینی بود نه از سایتها

و اما چون کاربران دیگر تشریف اوردن به بحث فعلا ما می رویم مرخصی :khaneh:

و ادمه بحث را دوستان بزرگوار و عزیزم ادامه می دهند

موفق باشید :Gol:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

!Shabnam!;488637 نوشت:
1ـ از نقطه نظر روحی: در رابطه زناشویی آنچه عمده و اساس است امور روحی و معنوی است، عشق و عاطفه و احساسات است . کانون ازدواج و نقطه پیوند دوطرف به یکدیگر دل است . عشق و احساسات هرگز در صورت تعداد آنقدر رواج نمی گیرد که در وحدت می گیرد . اوج اعلای عشق و احساسات با تعدد سازگار نیست هم چنانکه با عقل و منطق نیز سازگار نیست .

چندین مشکل در این قسمت وجود دارد.
اول این که می گویید در صورت تعداد آنقدر رواج نمی گیرد که در وحدت می گیرد.خب مبنای این حرف چیست؟این حرف شما خودش نیاز به اثبات است و مادامی که اثبات نشده است نمی توانید از آن برای اثبات چیز دیگری استفاده کنید.
دوم این که آیا محال است انسان،دو نفر را به اندازه مشابه دوست داشته باشد؟در عین حال این اندازه بیشترین حد ممکن دوست داشتن باشد؟
در واقع محتمل است مبحت نسبت به x با محبت نسبت به y یکسان باشد و این محبت در بالاترین حد ممکن باشد.مثالی مشابه مثال برادر ملاصدرا می زنیم.نمی شود پدری،هر دو فرزندش را به یک اندازه دوست داشته باشد؟آن چه هم که واضح است این است که محبت پدر به فرزند هم معمولاً در بالاترین حد ممکن است.پس در عین کثرت،می شود وحدت داشت.در عین تعدد و کثرت افرادی که آن ها را دوست داریم،می شود به یک اندازه آن ها را دوست داشته باشیم و در عین حال این اندازه بالاترین حد ممکن باشد.
از اینجا این حرف شما هم که می گویید اوج اعتلای عشق با تعدد زوجات ناسازگار است نقد می شود.به این معنی که بستگی به ظرفیت روحی فرد دارد.برای برخی افراد ممکن است حرف شما درست باشد.ولی برای برخی افراد که می توانند در عین حال تبعیض قائل نشوند و طرفین را به یک اندازه دوست داشته باشند و نیز این علاقه آن ها،بالاترین حد ممکن علاقه باشد،برای آنان این حرف غلط است.

!Shabnam!;488637 نوشت:
2ـ از نظر تربیتی : چند همسری زنان را به قیام و اقدام علیه یکدیگر و احیاناً شوهر وا می دارد و محیط زناشویی را که باید محیط صفا و صمیمیت باشد به میدان جنگ و جدال و کانون کینه و انتقام تبدیل می کند . دشمنی و رقابت و عداوت میان مادران به فرزندان آنها سرایت می کند دودستگیها و چند دستگیها بوجود می آید محیط خانوادگی باید الهام بخش نیکی و مهربانی باشد که به تبدیل به درس آموز نفاق و نامردی می گردد .

این حرف هم مشابه حرفی است که در زمینه اخلاق زدید.مشابه آن است که بگوییم چند فرزندی خوب نیست چون باعث می شود فرزندان با هم در بعضی امور به رقابت بپردازند و علیه هم کار هایی کنند.
در واقع اینجا به یک نحوی مغالطه تعاقب دارد صورت می گیرد.آیا این که برخی زنان در چند همسری،علیه هم قیام می کنند علتش نفس چند همسری است؟
شاید علتش مردی باشد که چند همسر دارد نه خود چندهمسری.
شاید علتش مسائل اقتصادی باشد نه خود چندهمسری.
شاید علتش طبیعت انسانی باشد که غرب سعی می کند آن را تغییر دهد نه خود چندهمسری.
شاید علتش محبت نکردن مرد به اندازه کافی به همه همسرانش باشد نه خود چندهمسری.
شاید علتش خصلت های بد خود این زنان باشد نه خود چندهمسری.
شاید های بسیاری مطرح هستند.اینجا اشکالی باز نمی شود به خود چندهمسری گرفت.بلکه اشکال از ناحیه اجرا کننده یا سایر علل است.اساسی ترین علت می تواند برخورد مرد با زنانش باشد یا خصلت های خاص زنانه.پس تبدیل کردن صحنه زندگی به میدان جنگ را نباید به گردن چندهمسری انداخت.بلکه باید به گردن آن خصلت خاص زنانه یا برخورد نادرست مرد انداخت.
اما درباره فرزندان هم مشخصاً این حرف غلط است.دو دستگی میان فرزندان یک خانواده گاهی اوقات امری طبیعی است.برای مثال وقتی چند برادر بچه دار می شوند،میان مادرانشان رقابت تربیتی آغاز می شود و در نتیجه دو دستگی به وجود می آید.نکته دیگر این که اصلاً نمی توانید بگویید چند همسری همیشه باعث دو دستگی در فرزندان می شود.بنده بسیار دیده ام افرادی که چند همسر داشته اند و در عین حال فرزندانشان هیچ مشکلی با هم ندارند.
علاوه بر این دو دستگی ای که از آن حرف می زنید لزومی ندارد باعث مذموم شدن شود.برای مثال وقتی فرد مجبور می شود زن قبلش را طلاق دهد و از او بچه دارد،سپس ازدواج می کند و دوباره بچه دار می شود،اینجا باز دودستگی ممکن است حاصل شود (در صورتی که خودش تربیت فرزند همسر قبلش را به عهده بگیرد).ولی آیا این به معنی آن است که ازدواج مجدد بد است؟
اما گفتید این باعث می شود نیکی هایی که باید به وجود بیایند به وجود نمی آیند.انتقادات قبلی ما به این سخن شما هم وارد هستند.ولی یک مثال نقض خیلی ساده می زنیم و بحث در خصوص این قسمت حرف شما را تمام می کنیم.ائمه (ع) در عین چندهمسری بهترین خانواده ها را به وجود آوردند و کسی نمی تواند منکر آن شود.در عین حال فرزندان آن بزرگواران آیا اینطور بودند که شما می گویید؟!محیط خانواده شان محیط جنگ شد؟!نیکی در خانواده شان نبود؟!فرزندانشان (از همسر های مختلف) خود را برادر یا خواهر همدیگر نمی دانستند؟!

!Shabnam!;488637 نوشت:
4ـ از نظر حقوقی : به موجب عقد ازدواج هر یک از زوجین به دیگری تعلق می گیرد و از آن او می شود . حق استمتاعی که هرکدام نسبت به دیگری پیدا می کنند از آن جهت است که منافع زناشویی طرف را به موجب عقد ازدواج مالک شده است . از این رو در تعدد زوجات آن که ذی حق است زن سابق است . معامله ای که میان مرد و زن دیگری صورت می گیرد در حقیقت معامله «فضولی» است زیرا کالای مورد معامله یعنی منافع زناشویی مرد قبلاً به زن اول فروخته شده و جزء مایملک او محسوب می شود . پس آن کس که در درجه اول باید نظرش رعایت شود و اجازه او تحصیل گردد زن اول است . بنابراین زن دوم و سوم و چهارم گرفتن درست مثل این است که شخصی یک بار مال خود را به شخص دیگر بفروشد و همان مال فروخته شده را برای نوبت دوم و سوم و چهارم به افراد دیگر بفروشد . صحت چنین معامله ای بستگی دارد به رضایت مالک اول و دوم و سوم و اگر عملاً شخص فروشنده مال مورد نظر را در اختیار افراد بعدی قرار دهد قطعاً مستحق مجازات است .

قیاسی که در اینجا شده از چند جهت غلط است.
طبق آنچه که گفتید،ابتدا این را با مال مقایسه می کنیم.یعنی ازدواج را در حکم یک مال قرار می دهیم.خب حقوقاً فرد حق فروش چند کالا را از نظر شرع دارد؟حق فروش چهار کالا را در اینجا دارد.شما در واقع دارید فرض می کنیم که یک کالا وجود دارد و داریم آن را به افراد مختلف می فروشیم.حال آن که ما می گوییم حقوقاً امکان فروش چهار کالا وجود دارد و فرد می تواند هر کدام از این ها را به فرد دیگری بفروشد.
مورد بعدی این که گفتید "به موجب عقد ازدواج هر یک از زوجین به دیگری تعلق می گیرد و از آن او می شود ."اینجا در واقع مصادره به مطلوب کرده اید و فرض کرده اید که ازدواج،یک امر واحد است و در نتیجه فقط به یک نفر تعلق می گیرد.حال آن که بحث اصلاً این است که ازدواج واحد نیست و می تواند به بیش از یک نفر تعلق بگیرد.در واقع عبارت شما به این شکل باید اصلاح شود:به موجب عقد ازدواج اول مرد به زن،به هر دو آن ها تعلق می گیرد.ولی دیگر نمی توانید بگویید ازدواج دوم مرد هم به همان زن تعلق می گیرد.چون گفتیم شرعاً پتانسیل ازدواج برای مرد چهار تا است و شما در واقع همه این چهار تا را دارید یکی می گیرید.حق استمتاع آن دو هم فقط مربوط به همان ازدواج خاص می شود و ازدواج های دیگر را در بر نمی گیرد.در ازدواج منافع زناشویی این ازدواج خاص است که برای هر دو به دست می آید.نه ازدواج های دیگر.

پس زن سابق ذی حق است ولی در ازدواج خودش که ازدواج اول است مثلاً.نه در ازدواج دوم.مرد در واقع دارد حقوقاً پیمان می بندد که منافع زناشویی ازدواج اولش را در اختیار این زن قرار بدهد.پیمانی در خصوص ازدواج دوم نمی بندد.پس منافع زناشویی که از آن تحت عنوان کالا یاد کردید،فقط منافع زناشویی ازدواج اول را شامل می شود نه منافع سایر ازدواج ها.در واقع بخواهیم تعبیر کنیم از آن به معامله (هر چند نیست) معامله ای می شود بر سر منافع زناشویی در ازدواج اول و ازدواج خاص خودشان.شما اینجا دارید ازدواج اول را مساوی همه ازدواج ها می گیرید که اتفاقاً این چیزی است که بر سر آن بحث داریم.ما می گوییم ازدواج اول تنها ازدواج نیست.ولی شما دارید می گویید هست و برای آن که این را ثابت کنید،از استدلال بالا استفاده کرده اید که مبتنی است بر نتیجه!یعنی مصادره به مطلوب کرده اید.
آن قسمت هم که راجع به رضایت گفتید،طبق حرف های قبلی ما نادرست است.

لبیک یا مهدی
و من الله التوفیق

[="Black"][="2"]بسم الله الرحمن الرحیم.

دل ارام;488903 نوشت:
این مطلبی را که من گفتم از زبان یک شاهد عینی بود نه از سایتها

بنده 100 ها شاهد عینی را دیدم که سخنانشان خلاف ادعای شما بود.[/][/]

سلام بر همه دوستان

به نظر حقیر ادامه بحث های قبلی بیفایده است و حقایق گفته شده و هرکس به دنبال حقیقت و راستی و درستی باشد
با حرفهایی که گفته شده حجت بر او تمام است و نیازی به ادامه بحث نیست

اما یک اشکال اساسی بر چند همسری که یکی از دوستان مطرح کرده اند

با توجه به اینکه تعداد متولدین پسر همیشه چند درصد بیشتر از دختر می باشد
تقریبا 53 درصد پسر در قبال 47 درصد دختر ( لطفا در قبال این مساله مغلطه نکرده و از منابع معتبر صحت ان را جویا شوید )

اگر قرار باشد مردی یا مردانی چندین همسر بگیرند مردانی بدون همسر باقی خواند که در ان موقع احتمالا علما فتوا خواهند داد
چند همسری حرام است

که این مساله نشان از مقطعی بودن و وابسته به شرایط بودن قانون چند همسری در اسلام می باشد

یا لطیف

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

دل ارام;489068 نوشت:
به نظر حقیر ادامه بحث های قبلی بیفایده است و حقایق گفته شده و هرکس به دنبال حقیقت و راستی و درستی باشد
با حرفهایی که گفته شده حجت بر او تمام است و نیازی به ادامه بحث نیست

اما یک اشکال اساسی بر چند همسری که یکی از دوستان مطرح کرده اند

با توجه به اینکه تعداد متولدین پسر همیشه چند درصد بیشتر از دختر می باشد
تقریبا 53 درصد پسر در قبال 47 درصد دختر ( لطفا در قبال این مساله مغلطه نکرده و از منابع معتبر صحت ان را جویا شوید )


مغلطه نمی کنیم.
اولاً باید مشخص کنید که آیا همیشه و در کل تاریخ نرخ تولد اینگونه است یا آن که در حال حاضر اینجور است؟
ثانیاً نکته ای که مد نظر ماست،ازدواج پس از سن بلوغ است.یعنی ما با متولدین کاری نداریم،با افرادی کار داریم که قرار است ازدواج کنند.آیا در سنین پس از بلوغ،میزان مرگ و میر پسران کمتر از دختران است؟اگر اینطور نباشد می توانیم بگوییم تعداد پسران در زمان ازدواج،کمتر از دختران می شود و در نتیجه به هر پسر یک یا بیشتر از یک همسر می رسد.
ثالثاً این را باید در نظر گرفت که آیا قرار است همه پسر ها ازدواج کنند؟یعنی محتمل است باز تعدادی از پسرانی که در زمان ازدواج وجود دارند (پسرانی که در بالا به آن ها اشاره شد) قصد ازدواج نداشته باشند و تعداد پسرانی که قصد ازدواج ندارند،از تعداد دخترانی که قصد ازدواج ندارند بیشتر شود.در این صورت باز برای هر پسر،دختران بیشتری برای ازدواج می ماند.
رابعاً شما بدون سند یک چیزی را دارید ذکر می کنید و بعد می گویید "مغلطه نکنید راجع به صحت آن".بنده هم می گویم تقریباً 53 درصد دختر در قبال 47 درصد دختر است و بعد می گویم لطفاً مغلطه نکنید در صحت آن.این حرف ها وقتی مستند نباشند ارزش خاصی ندارند.
علاوه بر همه این ها میزان تولدی که گفتید ممکن است در یک سال باشد و بعداً تغییر کند.حال آن که برای ازدواج قرار نیست فرد لزوماً با زنان متولد همان سال ازدواج کند.بلکه زنانی با سن های دیگر ممکن است مدنظرش باشد.
دل ارام;489068 نوشت:
اگر قرار باشد مردی یا مردانی چندین همسر بگیرند مردانی بدون همسر باقی خواند که در ان موقع احتمالا علما فتوا خواهند داد
چند همسری حرام است

لزومی ندارد اینطور شود.در بالا توضیح دادیم.اولاً قرار نیست همه بیش از یک زن داشته باشند.تنها برخی ممکن است چنین قصدی داشته باشند.در واقع شما دارید فرض می کنید باید در ازای هر پسر،چهار زن باشد که این یعنی هشتاد درصد از کل جمعیت را زنان تشکیل دهند و بیست درصد را مردان.چنین محاسبه ای مربوط به شرایطی است که تمامی مرد هایی که در سن ازدواج هستند و قصد ازدواج دارند و قصد چند همسری دارند بخواهند نهایت چندهمسری را اجرا کنند و هر کدام چهار زن بگیرند.ثانیاً عده ای اصلاً قصد ازدواج نخواهند داشت با وجود آن که در سن ازدواج هستند.

دل ارام;489068 نوشت:
که این مساله نشان از مقطعی بودن و وابسته به شرایط بودن قانون چند همسری در اسلام می باشد

اگر این قانون مقطعی و وابسته به شرایط باشد،به آن دلیلی که شما گفتید نیست.استنتاج شما مشکل دارد و در واقع پشت آن تعداد بسیاری زیادی مفروضات اثبات نشده وجود دارد.پس اگر نتیجه ای که گرفته اید درست باشد (تاکید می کنم بر اگر)،با این استنتاج حاصل نمی شود.بلکه با یک استنتاج دیگر.

لبیک یا مهدی
و من الله التوفیق

[="Navy"][="3"]

دل ارام;489068 نوشت:
به نظر حقیر ادامه بحث های قبلی بیفایده است و حقایق گفته شده و هرکس به دنبال حقیقت و راستی و درستی باشد
با حرفهایی که گفته شده حجت بر او تمام است و نیازی به ادامه بحث نیست

سلام
بله
سخنان کامل بیان شد و جوابی از طرف مخالفین نظر اسلام اقامه نشد که معتبر باشد و دوستان ما به آن جواب ندهند
دل ارام;489068 نوشت:
اما یک اشکال اساسی بر چند همسری که یکی از دوستان مطرح کرده اند
با توجه به اینکه تعداد متولدین پسر همیشه چند درصد بیشتر از دختر می باشد
تقریبا 53 درصد پسر در قبال 47 درصد دختر ( لطفا در قبال این مساله مغلطه نکرده و از منابع معتبر صحت ان را جویا شوید )

بر فرض قبول آمار این آمار هنگام تولد است اما این درصد با بالا رفتن و افزایش سنی تغییر می کند ( لطفا در قبال این مساله مغلطه نکرده و از منابع معتبر صحت ان را جویا شوید:khaneh: )
دل ارام;489068 نوشت:
اگر قرار باشد مردی یا مردانی چندین همسر بگیرند مردانی بدون همسر باقی خواند که در ان موقع احتمالا علما فتوا خواهند داد
چند همسری حرام است

قسمت های قبلی سخنتان مقدمه بود و این بخش قسمت اصلی سخنان شماست
اما جواب
[HL]اولا[/HL] الان که تک همسری وجود دارد جمعیت آمار بسیار زیادی از زنان هستند که سن آن ها بسیار زیاد شده و هنوز ازدواج نکرده اند به گزارش روابط عمومي مركز مطالعات و پژوهش‌هاي جمعيتي آسيا و اقيانوسيه،
وي اظهار داشت: استاندارد بين‌المللي اين است كه از بين هر 205 نوزاد متولد شده در دنيا 100 نوزاد دختر و 105 نوزاد پسر باشد و اين تركيب در ايران نيز مستثني نيست چرا كه مرگ و مير پسرها در بدو تولد بيشتر است و[HL] اين تعداد دختر و پسر معمولاً در سنين جواني به تعادل مي‌رسند [/HL]و در ايران هم معمولاً در سال‌هاي مختلف تفاوت جمعيت زنان و مردان اختلافي در حدود يك ميليون نفر داشته كه طبيعي است.
كاظمي پور با بيان اينكه هم اكنون تعداد دختران مجرد 15 تا 19 ساله از ميزان پسرهاي مجرد 15 تا 19 ساله كمتر است، ادامه داد: در تمام رده‌هاي سني تعداد دختران مجرد همان رنج سني از ميزان پسران مجرد كمتر است.
[HL]وي عنوان كرد: ولي به دليل اينكه بين سن ازدواج دختران و پسرها به طور متوسط پنج سال فاصله وجود دارد در مقايسه تعداد دخترهاي مجرد 15 تا 35 ساله با پسرهاي مجرد 20 تا 40 ساله، تعداد دختران حدود يك ميليون نفر بيشتر است.[/HL]

یعنی به دلیل اخلاف سنی بین زنان و مردان در سن ازدواج و افزایش جمعیت دخترانی که ازدواج نکرده اند بیشتر می شود در حالی که اگر مردان بیش از یک زن بگیرند مشکل این یک میلبون زن هم حل خواهد شد!!

[HL]ثانیا [/HL] چنین مسئله ای یعنی کم بودن زنان هرگز پیش نخواهد آمد زیرا ازدواج به عهده زن و مرد است یعنی هم زن و هم مرد باید این ازدواج را بپذیرند و ما فرض کنیم که تعداد مردان و زنان که می توانند با هم ازدواج کنند برابر باشد و انتخاب شوهر از بین خواستگاران به عهده زن است و یک زن تنها زن یک مرد بودن را به همسر دوم و سوم و چهارم بودن مردی دیگر ترجیح می دهد و عملا چنین چیزی رخ نمی دهد که مردی چهار زن داشته باشد و مردی زنی بری ازدواج برایش نباشد چون زنان دوم و سوم و چهارم وی ترجیج می دهند همسر مردی باشند که همسر ندارد تا اینکه مثلا همسر چهارم مردی باشند که سه زن دارد.

دل ارام;489068 نوشت:
که این مساله نشان از مقطعی بودن و وابسته به شرایط بودن قانون چند همسری در اسلام می باشد

َ إِنَّ حَلَالَ‏ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ‏ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامَهُ حَرَامٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة
دل ارام;489068 نوشت:
یا لطیف

معنای لط‌یف بودن خداوند ا‌ین است که ر‌یزبین و ظر‌یف‌نگر است و همین خداست که چند همسری را بنا نهاده و از شما مسائل را بهتر می بیند و می داند و این مسایل که شما مطرح کردید را خودش با ریزبینی دیده و سپس حکم داده تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ ۖ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ[/][/]

بن موسی;489076 نوشت:
مغلطه نمی کنیم.
اولاً باید مشخص کنید که آیا همیشه و در کل تاریخ نرخ تولد اینگونه است یا آن که در حال حاضر اینجور است؟
ثانیاً نکته ای که مد نظر ماست،ازدواج پس از سن بلوغ است.یعنی ما با متولدین کاری نداریم،با افرادی کار داریم که قرار است ازدواج کنند.آیا در سنین پس از بلوغ،میزان مرگ و میر پسران کمتر از دختران است؟اگر اینطور نباشد می توانیم بگوییم تعداد پسران در زمان ازدواج،کمتر از دختران می شود و در نتیجه به هر پسر یک یا بیشتر از یک همسر می رسد.
ثالثاً این را باید در نظر گرفت که آیا قرار است همه پسر ها ازدواج کنند؟یعنی محتمل است باز تعدادی از پسرانی که در زمان ازدواج وجود دارند (پسرانی که در بالا به آن ها اشاره شد) قصد ازدواج نداشته باشند و تعداد پسرانی که قصد ازدواج ندارند،از تعداد دخترانی که قصد ازدواج ندارند بیشتر شود.در این صورت باز برای هر پسر،دختران بیشتری برای ازدواج می ماند.
رابعاً شما بدون سند یک چیزی را دارید ذکر می کنید و بعد می گویید "مغلطه نکنید راجع به صحت آن".بنده هم می گویم تقریباً 53 درصد دختر در قبال 47 درصد دختر است و بعد می گویم لطفاً مغلطه نکنید در صحت آن.این حرف ها وقتی مستند نباشند ارزش خاصی ندارند.
علاوه بر همه این ها میزان تولدی که گفتید ممکن است در یک سال باشد و بعداً تغییر کند.حال آن که برای ازدواج قرار نیست فرد لزوماً با زنان متولد همان سال ازدواج کند.بلکه زنانی با سن های دیگر ممکن است مدنظرش باشد.

سلام

جناب بن موسی مثل اینکه قصد دارین چهار زن بگیرین که اینقدر بشدت دفاع می کنین :khandeh!:

به نفع ما ست
لطفا دعوت یادتون نره :Cheshmak:

دوست گرامی
این امار تولد بیشتر پسر از دختر همیشگیست می توانید تحقیق کنید

و این مقدار تولد بیشتر هم بخاطر ضایعات پسران است چون مرگ و میر پسران در حوادث بیشتر از دختران است
و در نهایت به تعادل می رسد

شما یک جامعه متشکل از صد زن و صد مرد در نظر بگیرید
طبیعی است به هر مرد یک زن می رسد
حالا اگر مردی حتی یک مرد دو زن اختیار کند مردی در این جامعه بدون زن می ماند
حالا این جامعه را در ابعاد بزرگتر در نظر بگیرید

همانطور که مردی ممکن است نخواهد ازدواج کند ممکن است زنی هم نخواهد

این احتمالات هست در کلیت مساله خللی وارد نمی شود

موفق باشید

سلام

ملاصدرا;489088 نوشت:
مخالفین نظر اسلام

:Khandidan!:

این برداشت شماست برادر

البته جناب ملا صدرا حتما چهار زن و هزاران صیغه خواهید گرفت :khandeh!:
وگرنه لزومی نداره با این شدت دفاع کنین

ملاصدرا;489088 نوشت:
بر فرض قبول آمار این آمار هنگام تولد است اما این درصد با بالا رفتن و افزایش سنی تغییر می کند

به تعادل می رسد

ملاصدرا;489088 نوشت:
یعنی به دلیل اخلاف سنی بین زنان و مردان در سن ازدواج و افزایش جمعیت دخترانی که ازدواج نکرده اند بیشتر می شود در حالی که اگر مردان بیش از یک زن بگیرند مشکل این یک میلبون زن هم حل خواهد شد!!

خوب بزرگوار وقتی مردها از گرفتن یک زن ابا دارند
شما می گین برن دو زن بگیرن !!!
هر مردی در این دو رو زمونه می تونه بره بگیره :Nishkhand: والا بخدا از عهده و خرج و مخارج یکیش موندن

ملاصدرا;489088 نوشت:
إِنَّ حَلَالَ‏ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ‏ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامَهُ حَرَامٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة

شطرنج یادتون نره

یا جبار

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

دل ارام;489098 نوشت:
جناب بن موسی مثل اینکه قصد دارین چهار زن بگیرین که اینقدر بشدت دفاع می کنین

به نفع ما ست
لطفا دعوت یادتون نره


چنین قصدی ندارم در حال حاضر.اگر خدا بخواهد ان شاء الله قصد ما دفاع از احکامی خواهد بود که خداوند وضع کرده است.

دل ارام;489098 نوشت:
دوست گرامی
این امار تولد بیشتر پسر از دختر همیشگیست می توانید تحقیق کنید

و این مقدار تولد بیشتر هم بخاطر ضایعات پسران است چون مرگ و میر پسران در حوادث بیشتر از دختران است
و در نهایت به تعادل می رسد

شما یک جامعه متشکل از صد زن و صد مرد در نظر بگیرید
طبیعی است به هر مرد یک زن می رسد
حالا اگر مردی حتی یک مرد دو زن اختیار کند مردی در این جامعه بدون زن می ماند
حالا این جامعه را در ابعاد بزرگتر در نظر بگیرید

همانطور که مردی ممکن است نخواهد ازدواج کند ممکن است زنی هم نخواهد


بنده چندین مطلب در پاسخ به این حرف شما گفتم ولی شما راجع به اکثر آن ها حرفی نزدید.حرف هایی هم که زده اید همان تکرار گزاره ها و مسائلی است که در پست قبل مطرح کردید.در واقع تکرار مکررات است.ما نقد y را وارد می کنیم به مطلب x.سپس شما در نقد y،همان x را مطرح می کنید.خب این عیناً تکرار مکررات است خواهر گرامی.

دل ارام;489098 نوشت:
این احتمالات هست در کلیت مساله خللی وارد نمی شود

آن چه هم که شما گفتید فقط یک احتمال است و باز در کلیت مسئله چند همسری خللی ایجاد نمی کند.
نه فقط باید به احتمالی که شما گفته اید بسنده کرد،نه فقط به احتمال هایی که ما گفتیم.همه جوانب را باید در نظر گرفت.در مثالی که شما راجع به آن افراد زدید.ما می گوییم از صد نفر انسان طبق آمار شما 53 نفر پسر هستند و 47 نفر دختر هستند.حال این افراد وارد سن ازدواج می شوند.از کجا معلوم این 53 نفر،همان تعداد بمانند؟نیز آن 47 نفر؟شاید از 53 نفر 10 نفر فوت کنند و از آن 47 نفر 1 نفر فوت کند.در نتیجه قضیه کاملاً عوض می شود.چون اگر قرار است پسر ها با همین دختر های هم سن ازدواج کنند،اینجا 43 پسر خواهیم داشت و 46 دختر.خب به یک پسر بیش تر از یک دختر می رسد.علاوه بر این که ممکن است تعدادی از پسر ها و دختر ها قصد ازدواج نداشته باشند و تعداد پسر هایی که قصد ازدواج ندارند،بیشتر باشد (به دلیل مشکلات مالی که بیشتر به پسر ها بر می گردد).
حال این احتمال را باید در نظر گرفت که سن ازدواج دختر و پسر کاملاً فرق می کند.یعنی پسر قرار نیست لزوماً از افرادی که هم سن خودش هستند انتخاب کند.بلکه ممکن است از افرادی که دو سال کوچکتر از او هستند بخواهد انتخاب کند.در اینصورت آن پسر ممکن است دو برابر تعداد حالاتی که گفتید را داشته باشد.در این خصوص حرف های ما کاملاً مستند است و می توانید به پست برادر عزیزمان جناب ملاصدا رجوع کنید.

لبیک یا مهدی
و من الله التوفیق

[="Navy"][="3"]

دل ارام;489103 نوشت:
این برداشت شماست برادر

سلام
آیات قرآن و روایات این مطالب را می گویند مگر اینکه شما ثابت کنید که چنین نیست
دل ارام;489103 نوشت:
البته جناب ملا صدرا حتما چهار زن و هزاران صیغه خواهید گرفت
وگرنه لزومی نداره با این شدت دفاع کنین

ما از احکام خدا و رسول تا آنجا که بتوانیم دفاع می کنیم حال شما هر جوری که دوست دارید فکر کنید
دل ارام;489103 نوشت:
به تعادل می رسد

توضیحات داده شد کمی دقت کنید بد نیست!
دل ارام;489103 نوشت:
خوب بزرگوار وقتی مردها از گرفتن یک زن ابا دارند
شما می گین برن دو زن بگیرن !!!
هر مردی در این دو رو زمونه می تونه بره بگیره والا بخدا از عهده و خرج و مخارج یکیش موندن

روزی دست خداست نگران نباشید :Nishkhand:
إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
دل ارام;489103 نوشت:
شطرنج یادتون نره

حکم خدا این بود که آلاتی که صرفا برای قمار است حرام است و این تا ابد حرام خواهد بود
حال روزی شطرنج مصداق این حکم یعنی وسیله قمار است که حرام است و روزی وسیله قمار نیست که حرام نیست

لطفا مطالب را دقیق تر مطالعه نمایید.[/][/]

ملاصدرا;489088 نوشت:

كاظمي پور با بيان اينكه هم اكنون تعداد دختران مجرد 15 تا 19 ساله از ميزان پسرهاي مجرد 15 تا 19 ساله كمتر است، ادامه داد: در تمام رده‌هاي سني تعداد دختران مجرد همان رنج سني از ميزان پسران مجرد كمتر است.
[HL]وي عنوان كرد: ولي به دليل اينكه بين سن ازدواج دختران و پسرها به طور متوسط پنج سال فاصله وجود دارد در مقايسه تعداد دخترهاي مجرد 15 تا 35 ساله با پسرهاي مجرد 20 تا 40 ساله، تعداد دختران حدود يك ميليون نفر بيشتر است.[/HL]

یعنی به دلیل اخلاف سنی بین زنان و مردان در سن ازدواج و افزایش جمعیت دخترانی که ازدواج نکرده اند بیشتر می شود در حالی که اگر مردان بیش از یک زن بگیرند مشکل این یک میلبون زن هم حل خواهد شد!!

با عرض سلام

کارشناسان برای این مساله هم راه حلی دادند که اگر اجرا شود خیلی بهتر از چندهمسری است.

اما چون هیچ ضمانتی برای اجرای آن نیست باز هم همان تعدد زوجات راه حل اساسی است البته مشروط بر اینکه با توافق طرفین باشد. اگر زن راضی به این کار نباشد برای خود مرد هم تبعات دنیوی و اخروی دارد که قطعا دامنگیرش خواهد شد.

اما راه حل کارشناسان برای این اضافه جمعیت یک میلیونی دختران در ده سال آینده:

همسن گزيني، راه حل مشكل
مشكل فعلي جامعه ما اين است كه مردان ما با دختراني در سنين پايين تر ازدواج مي كنند و تنها راه حل مشكل تجرد قطعي دختران اين است كه همسن گزيني همسري در كشور رخ دهد چرا كه اگر تعداد پسران در سن ازدواج را با دختران در آستانه ازدواج با فاصله سني 2 يا 3 سال نيز در نظر بگيريم تعداد دخترهايي كه مجرد مي مانند كمتر مي شود.

كارشناسان بر اين اساس معتقدند كه اطلاع رساني و آگاهي دادن در مورد همسن گزيني در ميان جوانان و ترويج اين الگو مي تواند راهكاري براي حفظ تعادل جمعيت جوانان در سن ازدواج باشد.

منبع:
http://www.entekhab.ir/fa/news/59477

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

با تشکر از کارشناس بزرگوار ودیگر دوستان گرامی :Gol:

شاید این اولین تاپیکی است که درآن آرامش نسبی با وجود مطالب ثقیل درباره ی یکی از احکام (فقهی)که ظاهرا" یک جانبه وضع شده مشاهده میشود .

درمورد نظرات دوستان بزرگوار باید عرض کنم البته که برخی از بانوان به دلایل مختلف این حکم را پذیرفته وحتی در جهت کسب رضایت خداوند خود نیز دراجرای این حکم بدون درنظر گرفتن تبعات ؛ خود خانم نیز دخالت مؤثر می نمایند .به خصوص در خانواده های متدین که در مواردی بانوان اجرای این (حکم فقهی ) را ضروری تشخیص میدهند .
خانوادهی خود بنده و اقوام دورتر از نظر زمانی همسر بنده جزء این افراد بوده اند .

مادر بنده خودش برای پدرم دو مرتبه به خواستگاری رفته بودند . وحتی برای ما از همزیستی های مسالمت آمیز و دوستانه با هووهایشان هم بسیار تعریف میکردند .وهرگاه ما ناباورانه از ایشان توضیح می خواستیم ایشان فقط یک کلام می گفتند من هرگز نمیتوانم در حکم خدا چرا واما بیاورم!!!!!!

همسر بنده نیز مادر بزرگ بسیار نورانی ومتدینی داشتند که ایشان نیز خودش دو سه مرتبه ای برای همسرش خواستگاری وحتی برپایی جشن ازدواج را تجربه کرده بود ند .ودر پاسخ سؤال های متعجبانه ی دیگران ابراز میکردند که اگر همسرم به خاطر حسادت!!!!! من به گناه بیفتد من در قیامت شرمسار خداوند خواهم بود !

با این وجود در سال های کودکی وسالها بعد از آن این مسئله برای بنده جای سؤال بود که چرا خداوند چنین حکمی که نشان از نعوذا"بالله بی عدالتی است را صادر نموده ؟
اما به تبع تربیت خانوادگی در زمینه ی اعتقادات تسلیم محض احکام دینی بودم وهستم

(البته به حمدالله تا کنون این حکم شامل حال بنده نشده چون به دقت مراقب حریم خانواده هستم ومرتبا" تبعات مشهود ازدواج های پدر وپدر بزرگ را بر روال زندگی ایشان که مرارت بار بوده ولطمات سنگینی را به دنبال داشته را مرور میکنیم )

بگذریم از شرح وقایع و بپردازیم به اصل مطلب :

سالها از آن زمان اجرای این احکام گذشته وبنده خودم تحقیقاتی تا حدودی تخصصی در این زمینه انجام داده ام که حاصل آنها در برخی محافل نسبتا" علمی مورد نقد وبررسی قرار می گیرد .

این که در مواردی لازم است مرد زندگی چند همسری داشته باشد بحثی نیست . واین که این حکم در مورد زنان به هیچ وجه به خاطر ساختار جسمی وروحی شان امکان ندارد نیز بحثی نیست .

اما یک سؤال تا حدودی تخصصی از بزرگواران صاحب فتوا در عصر حاضر باقی می ماند !!!

که عنوان این تاپیک است و دوستان هم بدون توجه به اصل مطلب لطف نموده وفقط به گفته های گذشتگان با شرایط خاص گذشته استناد میکنند .البته بنده بدون موضع گیری شخصی و فقط برای رسیدن به واقعیت مطلب وارد بحث شده ام وگرنه که حقیقت امر نیازی به تفسیر و تایید ندارد

سؤال مهم از کارشناس محترم : از نظر حکم قرآنی ونه حکم فتوایی آیا ازدواج چند همسری مردان مطلقا" جایز است یا شرایطی خاص را دارد ؟ از کارشناس محترم درخواست میکنم با استناد به مطالب علمی درحد فهم اکثریت دوستان که به نظر میرسد حداقل چند ترم از دروس دانشگاه را طی کرده وفقه 1 که درس عمومی است را گذرانده باشند وبا توجه به اصول فقه 1 که جزئیات تفسیر ظاهری واولیه ی کلام را بیان نموده پاسخ بفرمایند .

توجه فرمایید که اصولا" قرار نیست وارد بحث علمی مطلق وحتی تخصصی محض شویم فقط استناد به اصول اولیه کافی است تا به نتیجه ی عقلانی وصحیح وبی پرده ی این حکم چه موافق نظر ما وچه مخالف نظر ما برسیم .

در پناه حق

ملاصدرا;488784 نوشت:
سلام
اولا بنده قصد نداشتم از شما و برخی از دوستانتان مطالبی را نقل قول کنم که آخر بحث طبق بحث های انجام شده در تاپیک های دیگر به اینجا برسیم که بیان کنید "دیگر از من نقل قول نکنید" ، "جواب من را ندهید" و مطالب دیگر که قبلا هم مشابه آنها بیان شده ... اما چون شما بحث را شروع کردید مجبور به پاسخگویی هستم

سلام
تا اونجایی که یادم میاد من فقط یکبار اونم اوایل حضور در سایت این رو گفتم بعد از اون اصلا یادم نمیاد بهرحال چه شما نقل قول بزنید چه نزنید بعضی جاها من به هیچ وجه نمیتونم مانع خودم بشم حتما نقل قول خواهم زد این رو گفته باشم بعد نگید چرا نقل قول زدید

ملاصدرا;488784 نوشت:
ثانیا اینکه چه کسی راحت مسائل را تحلیل می کند واقعا مشخص است! و ما از تحلیل های پیچیده و دقیق شما!!!! و دوستان همفکرتان در تاپیک های متعدد و از جمله در این تاپیک استفاده بردیم! تحلیل و بررسی ما از جانب خودمان صورت نمی گیرد بلکه احکام خداوند که عالم مطلق است و تمام جوانب را در نظر دارد را بیان می کنیم و شما هستید که با آموزه های وحیانی و دینی مخالفت می کنید.پس اگر کسی اینقدر راحت تحلیل انجام دهد بنده نیستم و شما و همفکرانتان هستید.

اتفاقا خیلی از تحلیل های من و همفکرانم هم بر پایه واقعیات موجود بوده ولی شما بدون در نظر گرفتن این واقعیات و حقایق آنها را ناعادلانه رد و مهر بی دینی بر آن زده اید که این تعجب دارد
ملاصدرا;488784 نوشت:
ثالثا آن کارشناس و روانشناسان و جامعه شناسانی که شما از آنها صحبت کرده اید و می کنید کارشناس و روانشناس نیستند بلکه انسان های بیسوادی هستند که نه می دانند علم چیست و نه مبانی دینی را قبول دارند بلکه یکسری از اراجیف کتب غربی را مطالعه کرده و آن ها را بیان می کنند مطالبی که در غرب هم جواب نداده و این همه بحران در غرب مخصوصا در خانوده به بار آورده که به هیچ عنوان قابل اصلاح نیست مگر با رجوع به اسلام

دوست عزیز نمیتونی مدعی شی همه بیسوادن طرف کلی تحقیق کرده نتایج ذکر شده حاصل تحقیقات و بررسی ها بوده بهرحال ایشان در کار خود متخصصن و با ریشه یابی مشکلات کنونی جامعه این نتایج رو منتشر کرده اند که الزاماً هیچ مخالفتی هم با احکام نداشته و ندارد باید بپذیرید در هر زمینه ایی به متخصص مربوطه نیازمندیم در زمینه پزشکی چطور به پزشک و جراح مربوطه مراجعه میکنید ؟؟؟؟؟؟ چطور حرف اونها رو می پذیرید ؟ اگه شما حرف هیچ متخصصی رو قبول ندارید نباید حتی به پزشک هم اعتماد کنید اگه میشه فقط با احکام خودتون رو درمان کنید و پزشکی رو کلا حذف کنید. میشه واقعا ؟؟؟؟؟؟
در ضمن شما در همین پست نظرات غربی ها را در مورد آمار طلاق و فساد پذیرفته اید !!!!!!!! اون رو می پذیرید و این یکی رو رد میکنید اگر این کارشناسان و محققان بیسوادن در اون زمینه هم دروغ میگند پس نمیتونید مدعی شید آمار اعلام شده درست بوده

سخن این روانشناس هم به هیچ وجه مخالف احکام نبوده بیان کرده در این زمان مسئله تعدد زوجات باعث بروز چنین نابهجاری هایی شده و این نشون میده هر حکم شرایط خاص خودش رو می طلبه

ملاصدرا;488784 نوشت:
رابعا ما نگفتیم یک قانون هیچ مشکلی ندارد بلکه می گوییم باید همه جانبه به قضیه نگاه کرد و دید کلی داشت و نه دید جزئی نگر که فقط یک مسئله را دید که اگر اینطور شد دیگر چند همسری هیچ مانعی نخواهد داشت که توضیح مفصل این سخن خواهد آمد...ان شاء الله

ما هم نگفتیم این حکم سراسر اشکاله این حکم در قرآن بیان شده در بسیاری از مواقع هم کارساز بوده و منکر آن نیستیم ما گفتیم این قانون مستلزم شرایط آن است رعایت بی چون و چرای آن بدون در نظر گرفتن واقعیات مشکل زا خواهد بود

ملاصدرا;488784 نوشت:
به عقیده ما در این بیان قدری اغراق وجود دارد،زیرا راست است که روح ازدواج عاطفه و احساسات است;هم راست است که احساسات قلبی تحت اختیار آدمی نیست;اما اینکه گفته می شود احساسات قابل تقسیم نیست،یک تخیل شاعرانه بلکه یک مغالطه است،زیرا سخن در این نیست که احساسات بخصوصی را مانند یک قطعه جسم دو قسمت کنند و به هر کدام سهمی بدهند،تا گفته شود که امور روحی قابل تقسیم نیست;سخن در ظرفیت روحی بشر است.مسلما ظرفیت روحی آدمی آنقدر محدود نیست که نتواند دو علاقه را در خود جای دهد.پدری صاحب ده فرزند می شود و هر ده نفر را تا حد پرستش دوست می دارد،برای همه آنها فداکاری می کند.
بلی،یک چیز مسلم است و آن اینکه عشق و احساسات هرگز در صورت تعدد آنقدر اوج نمی گیرد که در وحدت می گیرد.اوج اعلای عشق و احساسات با تعدد سازگار نیست، همچنانکه با عقل و منطق نیز سازگار نیست اما ممکن است مثل عضق پدر یا مادر به فرزند های متعددی که دارد

اصلا قیاس جالبی انجام ندادید محبت پدر به فرزندان رو با محبت مرد به زنانش !!!!!!!!!!!!!!!
اگه اینجور قیاسی قابل قبوله پس محبت پدر به فرزندان رو با محبت فرزند به پدران یا فرزند به مادران در نظر بگیرید
واقعا چرا هیچ فرزندی دوست نداره و برایش قابل پذیریش نیست بجای یک پدر و مادر چند پدر و مادر رو بپذیره
هر قیاسی رو نمیشه انجام داد.

ملاصدرا;488784 نوشت:
در اینکه تعدد زوجات زمینه همه این آثار ناگوار تربیتی است شکی نیست.اما یک نکته را نباید فراموش کرد و آن اینکه باید دید چقدر از این آثار ناشی از طبیعت تعدد زوجات است و چقدر از آنها ناشی از ژستی است که مرد و زن دوم می گیرند.به عقیده ما همه این ناراحتیها معلول طبیعت تعدد زوجات نیست،بیشتر معلول طرز اجرای آن است.مردی و زنی با هم زندگی می کنند و زندگی آنها جریان عادی خود را طی می کند. در این بین آن مرد در یک برخورد فریفته زنی می گردد و فورا هوس چند همسری به سرش می زند. پس از یک قول و قرار محرمانه ناگهان زن دوم مثل اجل معلق پا به خانه و لانه زن اول می گذارد و شوهر و زندگی او را تصاحب می کند و در حقیقت به زندگی او شبیخون می زند.واضح است که عکس العمل روحی زن اول جز کینه و انتقام چیز دیگر نیست.برای زن هیچ چیزی ناراحت کننده تر از این نیست که مورد تحقیر شوهر قرار بگیرد.بزرگترین شکست برای یک زن این است که احساس کند نتوانسته قلب شوهر خود را نگهداری کند،و ببیند که دیگری او را تصاحب کرده است.وقتی که مرد ژست خودسری و هوسرانی می گیرد و زن دوم ژست شبیخون زنی،انتظار تحمل و بردباری از زن اول انتظار بیجایی است.اما اگر زن اول بداند که شوهرش «مجوز»دارد،از او سیر نشده است و رو آوردن به چند همسری به معنی پشت کردن به او نیست،و مرد ژست استبداد و خودسری و هوسرانی را از خود دور کند و بر احترامات و عواطف خود نسبت به زن اول بیفزاید،و همچنین اگر زن دوم توجه داشته باشد که زن اول حقوقی دارد و حقوق او محترم است و تجاوز به آنها جایز نیست، خصوصا اگر همه توجه داشته باشند که در راه حل یک مشکل اجتماعی قدم برمی دارند،مسلما از ناراحتیهای داخلی کاسته می شود.قانون تعدد زوجات یک راه حل مترقیانه ناشی از یک دید اجتماعی وسیعی است. حتما اجرا کنندگان آن نیز باید در سطح عالیتری فکر کنند و از یک تربیت عالی اسلامی برخوردار باشند.تجربه نشان داده است که در مواردی که مرد ژست خودسری و هوسرانی نداشته و زن احساس کرده که شوهرش نیازمند به زن دوم است،خود داوطلب شده و زن دوم را به خانه شوهر آورده است و هیچ یک از ناراحتیهای مزبور وجود نداشته است.اکثر ناراحتیها ناشی از طرز رفتار وحشیانه ای است که مردان و زنان در اجرای این قانون به کار می برند پس باید فرهنگ اصلاح شود و نه قانون.

باید دید طبیعت زوجات در چه زمانی موفق بوده در گذشته زن اتکای مالی نداشته وابسه اقتصادی بوده و در عرف نیز چندهمسری نه تنها زشت نبوده بلکه مورد موافقت هم بوده هر دختری این احتمال را میداد در صورت ازدواج تنها همسر شوهر خود نخواهد بود . ولی الان چی زن استقلال مالی دارد عضوی موثر در جامعه است آرزو و اهدافش تنها در ازدواج ختم نمیشود خیلی از آنان رسیدن به مراتب بالای شغلی رو مدنظر قرار میدهند چنین فردی به هیچ وجه نمیپذیرد با یک مرد و چند زن در یکجا جمع شود
نمیشه توقع داشت همه زنان این مسئله رو بپذیرند خداوند نیز از هر کس به حد توانش انتظار دارد و از هر کس به همان اندازه بازخواست خواهد کرد وقتی زن امروزی با این مسئله کنار نمیاید و در صورت به وقوع پیوستن آن طلاق و جدایی رو ترجیح میدهد آیا هم باز بر تعدد زوجات باید تاکید کرد ؟ تشکیل یک زندگی به قیمت نابودی و از هم پاشیده شدن زندگی دیگر چه دردی رو دوا میکنه ؟؟؟؟؟؟

ملاصدرا;488784 نوشت:
این ایراد سخیف ترین ایرادی است که بر تعدد زوجات گرفته شده است.گویی ایراد کنندگان به علل و موجبات فردی و اجتماعی تعدد زوجات کوچکترین توجهی نداشته اند;خیال کرده اند تنها موضوعی که در میان است هوس است.آنگاه گفته اند چرا به هوس مرد توجه شده و به هوس زن توجه نشده است؟

به پست خودتون در صفحات قبلی همین تایپک نگاه کنید
اگر شخصي براي شهوت ازدواج انجام دهد (اعم از دائم و موقت) در كجاي دين نهي شده و اصلا ازدواج موقت در مواردي كه مثلا از همسر دور هستند مگر جز براي دفع شهوت است؟!!

خودتون جواب خودتون رو دادید . این ازدواج در بسیاری از موارد برای دفع شهوت و هوس مرد است هنوز هم سوال من پا برجاست چرا به هوس مرد توجه شده مثلا در مسافرت و دوری از منزل بدون هیچ خویشتنداری میتواند اقدام به ازدواج موقت نماید در حالی که همسرش باید پای بند به خویشتنداری باشد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آیا خویشتنداری و دعوت به آن فقط برای زنان بیان شده ؟؟؟

ملاصدرا;488784 نوشت:
اولا آن کرامتی که تک همسری به زن در غرب داد و ارزش برایش قایل شد را مشاهده می کنیم

کرامتی هم که چندهمسری برای زن به ارمغان آورده رو هم مشاهده میکنیم در افغانستان ( جالبه تصویب قانون عدم اعمال خشونت بر علیه زنان در این کشور سروصدا میکنه و کلی مخالف پیدا میکنه حق هم دارند زن جزء املاک مرده حق زندگی و مرگش به دست اوست به دیگران چه در کار مرد دخالت کنند ) و پاکستان که بیداد میکنه در کشورهای عربی علی الخصوص عربستان هم که روشنه کوچکترین حق و حقوقی برای زن قائل نیستند حتی در سرشماری آنان را به حساب نمیارن. دیگه کرامتی از این بالاتر !!!!!!!!

ملاصدرا;488784 نوشت:
این ایراد مبتنی بر این است که طبیعت حقوقی ازدواج را مبادله منافع بدانیم و هر یک از زوجین را مالک منافع زناشویی طرف دیگر فرض کنیم.من فعلا راجع به این مطلب-که البته قابل خدشه و ایراد است-بحثی نمی کنم.فرض می کنیم طبیعت حقوقی ازدواج همین باشد.این ایراد وقتی وارد است که تعداد زوجات از جانب مرد فقط جنبه تفنن و تنوع داشته باشد.بدیهی است که اگر طبیعت حقوقی ازدواج مبادله منافع زناشویی باشد و زن از هر لحاظ قادر باشد که منافع زناشویی مرد را تامین کند، مرد هیچ گونه مجوزی برای تعدد زوجات نخواهد داشت.اما اگر جنبه تفنن و تنوع نداشته باشد،بلکه مرد یکی از مجوزهایی که در مقالات پیش اشاره کردیم داشته باشد،این ایراد مورد ندارد.مثلا اگر زن عقیم باشد،یا به سن یائسگی رسیده باشد و مرد نیازمند به فرزند باشد،یا زن مریض و غیر قابل استمتاع باشد،در این گونه موارد حق زن مانع تعدد زوجات نخواهد بود.تازه این در صورتی است که مجوز تعدد زوجات امر شخصی مربوط به مرد باشد. اما اگر پای یک علت اجتماعی در کار باشد و تعدد زوجات به واسطه فزونی عدد زنان بر مردان و یا به واسطه احتیاج اجتماع به کثرت نفوس تجویز شود،این ایراد صورت دیگری پیدا می کند.در این گونه موارد،تعدد زوجات یک نوع تکلیف و واجب کفایی است;وظیفه ای است که برای نجات اجتماع از فساد و فحشاء و یا برای خدمت به تکثیر نفوس اجتماع باید انجام شود.بدیهی است آنجا که پای تکلیف و وظیفه اجتماعی به میان می آید،رضایت و اجازه و اذن مفهوم ندارد.اگر فرض کنیم اجتماع واقعا مبتلا به فزونی زن بر مرد است یا نیازمند به تکثیر نفوس است،یک وظیفه،یک واجب کفایی متوجه همه مردان و زنان متاهل می شود;پای یک وظیفه،یک واجب کفایی متوجه همه مردان و زنان متاهل می شود،پای یک فداکاری و از خود گذشتگی به خاطر اجتماع برای زنان متاهل به میان می آید.درست مثل وظیفه سربازی است که متوجه خانواده ها می شود و باید به خاطر اجتماع از عزیزشان دل بکنند و او را روانه میدان کارزار کنند.در این گونه موارد،غلط است که موکول به رضایت و اجازه شخص یا اشخاص ذی نفع بشود.کسانی که مدعی هستند حق و عدالت ایجاب می کند که تعدد زوجات با اجازه همسر پیشین باشد،فقط از زاویه تفنن و تنوع طلبی مرد مطلب را نگریسته اند و ضرورتهای فردی و اجتماعی را از یاد برده اند.اساسا اگر ضرورت فردی یا اجتماعی در کار نباشد،تعدد زوجات حتی با اجازه زن پیشین نیز قابل قبول نیست.

با وجود اهداف معنوی ازدواج همیشه قصد مالی هم دخیل بوده خیلی از ازدواج های گذشته نیز به همین خاطر صورت گرفته علی الخصوص چندهمسری های دروان قدیم مرد مال و منالی داشته و بنا به آن اقدام به گرفتن چند زن کرده و زنان نیز اکثراً برای رفع نیاز مالی خود به این ازدواج ها تن داده اند.
اما در حال حاضر زن و مرد با هم در ساختن و به ثمر رساندن یک زندگی شریکند این زندگی که ساخته میشه با تلاش و کوشش همدیگر بوده پس باید رضایت زن در نظر گرفته شود چون قراره از ماحاصل اون نیز برای ازدواج مجدد مرد استفاده شود .
در ضمن در حال حاضر جمعیت کشور متوازنه اگر زن مجرد داریم به همان تعداد نیز مرد مجرد داریم پس چرا فرهنگسازی نکنیم تا مجردها به ازدواج هم درآیند که دوام این زندگی ها هم بیشتره .

در حال حاضر جمعیت متوازنه تعداد زن و مرد تقریبا میشه گفت مساویه اما بهرحال همیشه این احتمال وجود دارد آمار دختران کمتر از پسران جامعه شود
جناب بن موسی و ملاصدرا در اون زمان تکلیف چیه ؟؟؟؟؟ این چهار تا زن رو برای هر مرد از کجا باید بیاریم؟؟؟؟؟؟
نه که گفتید این چهار همسری باعث کاهش فساد و جرائم جنسی شده در اون زمون که عملاً امکان چهار همسری مردان وجود نداره راه حل برای جلوگیری از فساد چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟ ( در ضمن اینم بگم همونطور که الان خویشتنداری رو توصیه نمیکنید و چندهمسری رو جزئی از فطرت مرد میدونید اینم باید در نظر بگیرید این فطرت هم تغییر نمی پذیرید پس نباید خویشتنداری رو توصیه کنید )

بقیه نقل قول ها رو هم اگر فرصت شد بعدا جواب میدم

[="Navy"][="3"]

.امین.;489145 نوشت:
با عرض سلام

کارشناسان برای این مساله هم راه حلی دادند که اگر اجرا شود خیلی بهتر از چندهمسری است.

اما چون هیچ ضمانتی برای اجرای آن نیست باز هم همان تعدد زوجات راه حل اساسی است البته مشروط بر اینکه با توافق طرفین باشد. اگر زن راضی به این کار نباشد برای خود مرد هم تبعات دنیوی و اخروی دارد که قطعا دامنگیرش خواهد شد.

اما راه حل کارشناسان برای این اضافه جمعیت یک میلیونی دختران در ده سال آینده:

همسن گزيني، راه حل مشكل
مشكل فعلي جامعه ما اين است كه مردان ما با دختراني در سنين پايين تر ازدواج مي كنند و تنها راه حل مشكل تجرد قطعي دختران اين است كه همسن گزيني همسري در كشور رخ دهد چرا كه اگر تعداد پسران در سن ازدواج را با دختران در آستانه ازدواج با فاصله سني 2 يا 3 سال نيز در نظر بگيريم تعداد دخترهايي كه مجرد مي مانند كمتر مي شود.

كارشناسان بر اين اساس معتقدند كه اطلاع رساني و آگاهي دادن در مورد همسن گزيني در ميان جوانان و ترويج اين الگو مي تواند راهكاري براي حفظ تعادل جمعيت جوانان در سن ازدواج باشد.


با عرض سلام و تشکر از شما
نکته اول اینکه شما فرمودید اگر گر زن راضی به این کار نباشد برای خود مرد هم تبعات دنیوی و اخروی دارد که قطعا دامنگیرش خواهد شد.
ما فعلا کاری نداریم که تبعات دنیوی دچارش می شود یا خیر اما چیزی که مسلم است این است که نظر مراجع درباره اجازه همسر اول برای ازدواج چنین است و ازدواج دوم مشروط به اجازه همسر اول نیست مگر ...:
سوال: ازدواج مجدد مرد بدون رضایت همسر اول چه حکمی دارد؟

پاسخ آیت الله مکارم شیرازی: ازدواج دوم مشروط به اجازه همسر اول نیست ولی دادگاه ها معمولا به خاطر مسائلی که بر اثر ازدواج دوم بدون قید و شرط حاصل می شود، محدودیت هایی برای آن قائل هستند و لذا احتیاط آن است که تا ضرورتی نباشد اقدام به ازدواج مجدد نشود.

پاسخ آیت الله وحید خراسانی: در فرض سوال به خودی خود اشکال ندارد مگر این که در ضمن عقد نکاح یا عقد لازم دیگری زن شرط کند که مرد همسر دیگری اختیار نکند که در این صورت بنابر احتیاط واجب برای مرد ازدواج مجدد جایز نیست، ولی اگر ازدواج مجدد انجام داد عقدشان از این جهت اشکالی ندارد.

پاسخ آیت الله علوی گرگانی: شرعا مانعی ندارد و ازدواج باطل نیست.

پاسخ آیت الله محقق کابلی: اشکال ندارد.

پاسخ آیت الله روحانی: همسر اول در حین عقد می تواند در صورتی که با ازدواج مجدد مخالف است شرط کند که مرد بدون رضایت او نمی تواند همسر دیگری بگیرد و در این حالت چنانچه مرد اقدام به این کار نماید خلاف شرع مرتکب شده است و همچنین همسر اول در صورت اینکه با ازدواج مجدد همسرش مشکلی نداشته باشد، می تواند در حین عقد اول هیچ شرطی را مطرح نسازد و مرد را محدود به اجازه خودش نکند، نتیجه آنکه در مورد ازدواج مجدد، شارع مقدس رعایت رضایت همسر اول را نموده است.

پاسخ آیت الله هادوی تهرانی:
1. در ازدواج مجدد رضایت همسر اول فقط در صورتی لازم است که شخص بخواهد با خواهرزاده یا برادرزاده همسر اول ازدواج کند.
البته اگر در ضمن عقد ازدواج اول شرط شده باشد که ازدواج های دیگر با اذن همسر صورت پذیرد، عمل به این شرط تکلیفاً واجب است، هرچند نکاح وضعاً صحیح است و لو بدون اذن. مگر این که قانون کشور اسلامی (نظام ولایت فقیه) این نکاح را باطل اعلام کند.
2. در صحت ازدواج علاقه قلبی دخالت ندارد، هرچند بدون شک در بقاء و سلامت اجتماعی ازدواج چنین امری لازم است.

اما در مورد همسن گزینی:
اولا چنانچه خود این آمار هم بیان کرده است هم اكنون تعداد دختران مجرد 15 تا 19 ساله از ميزان پسرهاي مجرد 15 تا 19 ساله كمتر است، ادامه داد: در تمام رده‌هاي سني تعداد دختران مجرد همان رنج سني از ميزان پسران مجرد كمتر است.
یعنی اگر مردان بخواهند با زنان همسن خود ازدواج کنند این مشکل پیش می آید که تعداد زنان مجرد همسن خود کمتر است از تعداد مردان مجرد (زیرا برخی از زنان در این سن با مردانی بزرگتر از خود ازدواج کرده اند) پس قطعا گروهی از مردان محبور هستند با زنانی که سن زنان از آنها کمتر است ازدواج کنند و باز هم همان مشکل پیش می آید البته تعداد زنان مجرد بدون همسر کمتر می شود

اما همانطور هم که فرمودید این امر هیچ ضمانت اجرایی ندارد و در ثانی اجرای آن به سرعت امکان پذیر نیست زیرا اگر اکنون گروهی بخواهند همسن گزینی را انجام دهد با همان کمبود تعداد زنان مجرد همسن به دلیل ازدواج آنها با مردان بزرگتر از خودشان مواجه می شوند تا این امر بخواهد به کندی انجام شود سالیان متمادی زمان لازم است.[/][/]

!Shabnam!;489194 نوشت:
تا اونجایی که یادم میاد من فقط یکبار اونم اوایل حضور در سایت این رو گفتم بعد از اون اصلا یادم نمیاد بهرحال چه شما نقل قول بزنید چه نزنید بعضی جاها من به هیچ وجه نمیتونم مانع خودم بشم حتما نقل قول خواهم زد این رو گفته باشم بعد نگید چرا نقل قول زدید

سلام
تا آنجایی هم که من یادم میاد در حداقل دو تاپیک این موضوع را مطح کردید هر چند که فرقی ندارد و ما هم هرجا از شما نقل قول شود جواب خواهیم داد
!Shabnam!;489194 نوشت:
فاقا خیلی از تحلیل های من و همفکرانم هم بر پایه واقعیات موجود بوده ولی شما بدون در نظر گرفتن این واقعیات و حقایق آنها را ناعادلانه رد و مهر بی دینی بر آن زده اید که این تعجب دارد

کدام واقعیت؟
تمام مطالبی که شما بیان کردید ما جواب دادیم و چنین واقعیتی وجود نداشت.حتما منظورتان از واقعیت همین اوضاع افتضاحی است که در غرب به خاطر همین تفکرات رخ داده و بعد از سال ها که خود آنها در منجلاب تفکرات مادیگرایانه خود فرو رفته اند و این آشفتگی در اوضاع اجتماعی آنها رخ داده و اوضاع خانواده در غرب به آن گونه ای است که می دانید و اندکی از آن هم بیان شد.
اما وقتی شما مطالبی را خلاف قرآن و احادیث بیان می کنید اگر مخالف دین نیست،پس چیست؟ حتما موفق دین است و ما خبر نداریم:khaneh:
!Shabnam!;489194 نوشت:
دوست عزیز نمیتونی مدعی شی همه بیسوادن طرف کلی تحقیق کرده نتایج ذکر شده حاصل تحقیقات و بررسی ها بوده بهرحال ایشان در کار خود متخصصن و با ریشه یابی مشکلات کنونی جامعه این نتایج رو منتشر کرده اند که الزاماً هیچ مخالفتی هم با احکام نداشته و ندارد باید بپذیرید در هر زمینه ایی به متخصص مربوطه نیازمندیم در زمینه پزشکی چطور به پزشک و جراح مربوطه مراجعه میکنید ؟؟؟؟؟؟ چطور حرف اونها رو می پذیرید ؟ اگه شما حرف هیچ متخصصی رو قبول ندارید نباید حتی به پزشک هم اعتماد کنید اگه میشه فقط با احکام خودتون رو درمان کنید و پزشکی رو کلا حذف کنید. میشه واقعا ؟؟؟؟؟؟

اولا بحث ما علوم انسانی است که از اصلا مبنای علوم انسانی غرب را قبول نداریم و نه علوم تجربی و پزشکی که مبنای آن تجربه است.
ما مبنای علوم انسانی آنها را قبول نداریم که انسان را یک حیوان دانسته و جنبه روحی و معنوی آن را در نظر ندارند و بنا بر این چون در مبنا با اینها مشکل داریم در نتایج بدست آمده هم به تبع مشکل خواهیم داشت.
ثانیا این مطالبی که شما بیان کردید غالبا نظرات راسل بود و یا بر گرفته از نظرات وی بود و جالب اینجاست که وی قایل به مسایل مضحکی مثل اینکه اگر زن شوهر داری با مردی رابطه نا مشروع داشت هیچ مانعی ندارد و یا خود راسل همسر و چندین دوست دختر داشته اما با این حال مخالف نظر اسلام در مورد تعدد زوجات است و جالب است شما وی را محقق و ... می خوانید!!!
در شرح حال برتراند راسل كه یكی از مخالفین سرسخت تعدد زوجات است‏ چنین می‏خوانیم " در نخستین دوران زندگی او علاوه بر مادر بزرگش ، دو زن‏ دیگر نقش بزرگی داشته‏اند كه یكی از آنها " آلیس " نخستین همسرش و دیگری رفیقه‏اش بنام " اتولین مورل " میباشند . " مورل " از زنان‏ سرشناس آن دوره بود و با بسیاری از نویسندگان اوایل قرن بیستم دوستی‏ داشت " . مسلما چنین شخصی با تعدد زوجات روی موافق نشان نمی‏دهد .
گویا همین رفیقه بازی او بود كه به ازدواج او با همسرش " آلیس " پایان داد . زیرا از زبان خود راسل چنین نوشته ‏اند : " در بعد از ظهر یكی‏ از روزها هنگامیكه با دوچرخه عازم یكی از ییلاقات نزدیك شهر بودم ناگهان‏ احساس كردم كه دیگر " آلیس " را دوست ندارم " .
منبع:کتاب شهید مطهری

آیا از نظر شما این شخص است که کلی تحقیق کرده؟؟؟؟ همین امثال این شخص بودند که غرب را به فسد کشاندند حال شما می گویید سالیان تحقیق شده و ...:Khandidan!:

!Shabnam!;489194 نوشت:

در ضمن شما در همین پست نظرات غربی ها را در مورد آمار طلاق و فساد پذیرفته اید !!!!!!!! اون رو می پذیرید و این یکی رو رد میکنید اگر این کارشناسان و محققان بیسوادن در اون زمینه هم دروغ میگند پس نمیتونید مدعی شید آمار اعلام شده درست بوده


گفته شد در مورد Statistics یا آمار و علوم تجربی و ... آنچنان مشکلی با غرب نداریم بلکه اشکال مبنایی به علوم انسانی آنها داریم و نتایج این نظریات هم در غرب قابل مشاهده است
!Shabnam!;489194 نوشت:
سخن این روانشناس هم به هیچ وجه مخالف احکام نبوده بیان کرده در این زمان مسئله تعدد زوجات باعث بروز چنین نابهجاری هایی شده و این نشون میده هر حکم شرایط خاص خودش رو می طلبه


اولا این شخص روانشانس نبوده
ثانیا کسی که مثل راسل که با چندین زن روابط نامشروع دشته و هزار فساد دیگر انجام می دهد باید هم مخالف باشد و به بیان شهید مطهری در نقد سخنان یکی از همین مخالفین تعدد زوجات غربی مسلماً موسی چومبه با تعدد زوجات مخالف است، زیرا او همیشه یك سكرتر مو بور جوان زیبا در كنار خود دارد و هر چند سال یك بار آن را عوض می كند. با چنین امكاناتی چه حاجت به تعدد زوجات؟
ثالثا جواب آن مطالب به قول شما نا بهنجاری هم داده شد
!Shabnam!;489194 نوشت:
ما هم نگفتیم این حکم سراسر اشکاله این حکم در قرآن بیان شده در بسیاری از مواقع هم کارساز بوده و منکر آن نیستیم ما گفتیم این قانون مستلزم شرایط آن است رعایت بی چون و چرای آن بدون در نظر گرفتن واقعیات مشکل زا خواهد بود

ما هم منکر این نیستیم اما از اصل تعدد زوجات حمایت کرده و آن را قبول داریم و این را هم می دانیم که از بین رفتن این حکم مضراتش بیشتر است از وجود این حکم چون ما نمی توانیم جلوی غریزه جنسی و تنوع طلبی را در برخی از مردان بگیرید یا باید مثل همان غرب بشود بی بند و باری جنسی و یا تابع قوانین اسلام باشیم.
!Shabnam!;489194 نوشت:
اصلا قیاس جالبی انجام ندادید محبت پدر به فرزندان رو با محبت مرد به زنانش !!!!!!!!!!!!!!!
اگه اینجور قیاسی قابل قبوله پس محبت پدر به فرزندان رو با محبت فرزند به پدران یا فرزند به مادران در نظر بگیرید
واقعا چرا هیچ فرزندی دوست نداره و برایش قابل پذیریش نیست بجای یک پدر و مادر چند پدر و مادر رو بپذیره
هر قیاسی رو نمیشه انجام داد.

ما قیاسی انجام ندادیم بلکه مثال نقضی بود برای شما که با تکثر محبت کم می شود و ما جواب شما را دادیم که چنین نیست و این هم مثال نقضش
مثال نقض بعدی ائمه معصومین هستند که چنین مسایلی که شما مطرح کردید در مورد ازدواج در مورد آنها صادق نبود.
!Shabnam!;489194 نوشت:

باید دید طبیعت زوجات در چه زمانی موفق بوده در گذشته زن اتکای مالی نداشته وابسه اقتصادی بوده و در عرف نیز چندهمسری نه تنها زشت نبوده بلکه مورد موافقت هم بوده هر دختری این احتمال را میداد در صورت ازدواج تنها همسر شوهر خود نخواهد بود . ولی الان چی زن استقلال مالی دارد عضوی موثر در جامعه است آرزو و اهدافش تنها در ازدواج ختم نمیشود خیلی از آنان رسیدن به مراتب بالای شغلی رو مدنظر قرار میدهند چنین فردی به هیچ وجه نمیپذیرد با یک مرد و چند زن در یکجا جمع شود
نمیشه توقع داشت همه زنان این مسئله رو بپذیرند خداوند نیز از هر کس به حد توانش انتظار دارد و از هر کس به همان اندازه بازخواست خواهد کرد وقتی زن امروزی با این مسئله کنار نمیاید و در صورت به وقوع پیوستن آن طلاق و جدایی رو ترجیح میدهد آیا هم باز بر تعدد زوجات باید تاکید کرد ؟ تشکیل یک زندگی به قیمت نابودی و از هم پاشیده شدن زندگی دیگر چه دردی رو دوا میکنه ؟؟؟؟؟؟

گفته شد که اینکه زن نمی پذیرد ربطی به ما ندارد باید فرهنگ صحیح و اصلاح شود که زنی که به قول شما استقلال مالی دارد عضوی موثر در جامعه است آرزو و اهدافش تنها در ازدواج ختم نمیشود خیلی از آنان رسیدن به مراتب بالای شغلی رو مدنظر قرار میدهند بداند که ازدواج دوم حکمی از اسلام است و اگر شوهرش خواست این کار را انجام دهد مخالفتی نکند حال اگر زمانی عرف جوری تغییر کرد که احکام اسلام را زشت قلمداد کردند دلیل نمی شود که حکم تغییر داده شود بلکه باید آن عرف تغییر کند یعنی باید زن اول بداند=که شوهرش «مجوز»دارد ازدواج انجام دهد،از او سیر نشده است و رو آوردن به چند همسری به معنی پشت کردن به او نیست بلکه به دلیل مصالح و دلایل دیگر است.
!Shabnam!;489194 نوشت:

به پست خودتون در صفحات قبلی همین تایپک نگاه کنید
اگر شخصي براي شهوت ازدواج انجام دهد (اعم از دائم و موقت) در كجاي دين نهي شده و اصلا ازدواج موقت در مواردي كه مثلا از همسر دور هستند مگر جز براي دفع شهوت است؟!!

خودتون جواب خودتون رو دادید . این ازدواج در بسیاری از موارد برای دفع شهوت و هوس مرد است هنوز هم سوال من پا برجاست چرا به هوس مرد توجه شده مثلا در مسافرت و دوری از منزل بدون هیچ خویشتنداری میتواند اقدام به ازدواج موقت نماید در حالی که همسرش باید پای بند به خویشتنداری باشد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آیا خویشتنداری و دعوت به آن فقط برای زنان بیان شده ؟؟؟


پس سخن شما در اینجا این است که چرا زن نمی تواند چند همسر داشته باشد جواب شما این است که:
هرچند همه احکام بر اساس مصالح و مفاسد است؛ و هر حکمی دارای فلسفه و علتی است؛ ولی بیان و کشف علت تمام جزئیات احکام، کار بسیار مشکلی است؛ نهایت اینکه بتوان ضوابط کلی برای احکام بیان نمود؛ که البته کلیت در اینجا به معنای اکثری است که قابل استثناست
حال با توجه این مطالب در مورد فلسفه حلیت تعدد زوجات برای مرد و حرمت آن برای زن می توان گفت: تعدد زوجات قبل از اسلام، امر عادی بوده و محدوده و ضابطه مشخصی نداشته است. اسلام آن را در چارچوب ضرورت‏های زندگی انسان محدود ساخته و برای آن قید و شرایط سنگینی قرار داده است. قوانین اسلام براساس نیازهای واقعی بشر و مصلحت تمام جامعه وضع شده است. در جامعه بشری واقعیت های زیر انکار ناپذیر است:
1. مردان در حوادث گوناگون زندگی، بیش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‏ها و حوادث دیگر، قربانیان اصلی را آنها تشکیل می‏دهند.
2. بقای غریزه جنسی مردان از زنان طولانی‏تر است.
3. زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتی از دوران حاملگی، عملاً ممنوعیت آمیزش دارند، در حالی که در مردان این ممنوعیت وجود ندارد.
4. زنانی هستند که به علل گوناگونی همسران خود را از دست می‏دهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آنها باید برای همیشه بدون همسر باقی بمانند.
این عوامل موجب بر هم خوردن تعادل میان مردان و زنان می‏شود و برای حفظ سلامت جامعه و افراد آن ناچاریم یکی از سه راه ذیل را انتخاب کنیم:
أ. مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان بیوه تا پایان عمر بدون همسر باقی بمانند و تمام نیازهای فطری و خواسته‏های درونی و احساسی خود را سرکوب کنند.
ب. مردان فقط دارای یک همسر قانونی باشند، ولی روابط آزاد و نامشروع جنسی را با زنانی که بی شوهر مانده‏اند، به شکل معشوقه برقرار سازند.
ج. کسانی که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنند و از نظر جسمی و مالی و اخلاقی مشکلی برای آنها ایجاد نمی‏شود، نیز قدرت بر اجرای کامل عدالت میان همسران و فرزندان دارند، به آنها اجازه داده شود که بیش از یک همسر انتخاب کنند.
از میان این سه راه، اسلام راه سوم را اختیار کرده است. اگر چند شوهری را برای زنان جایز نمی داند به خاطر آن است که اولاّ: چند همسری خلاف طبیعت و روحیات است. ثانیا: بدین وسیله بهداشت و سلامت نسل به خطر می‏افتد. ثالثا: شناخت انساب از بین خواهد رفت و... .

پاسخ تفصیلی

برای روشن شدن مطلب چند نکته را باید تذکر دهیم:
1. بر اساس نظریه صحیح و درست که فقهاء و دانشمندان شیعه بدان معتقدند، احکام خداوند بر اساس مصالح و مفاسد است؛ یعنی اگر انجام عملی دارای منفعت مهم و حیاتی است، آن عمل واجب خواهد بود یا اگر منفعت آن حیاتی نباشد آن عمل مستحب است؛ و اگر انجام عملی، دارای ضرر خطرناک و مهلک باشد، انجام آن حرام؛ و اگر ضرر آن خطرناک و مهلک نبوده، مکروه است؛ و در صورتی که منفعت یا ضرر آن غالب نباشد و مساوی الطرفین باشد آن عمل مباح است؛ البته منظور از منفعت و ضرر صرف منفعت و ضرر مادی نیست بلکه به معنای عام و گسترده است که به جامعیت و گستردگی ابعاد وجودی انسان می باشد.
2. هرچند اصل کلیت این قاعده که احکام الهی بر اساس مصالح و مفاسد است، قطعی و یقینی است ولی کشف مصالح و مفاسد در جزئیات و مصادیق، بسیار مشکل است.
چون اولاً: نیازمند داشتن امکانات وسیع، در ابعاد مختلف علمی است.
و ثانیاً: بشر هر قدر از نظر علم و صنعت پیشرفت کند، باز معلومات او در برابر مجهولاتش، قطره ای است در برابر دریا «جز اندکی از دانش به شما داده نشده است [1] ».
و شاید علت عدم بیان علت و فلسفه ی تمام احکام، از سوی اولیاء الهی دین، یکی این بوده که بیان تمام اسرار احکام برای انسان هایی که بسیاری از حقایق علمی هنوز برایشان کشف نشده، مانند گفتن معما و لغز است، که چه بسا موجب تنفر شنوندگان گردد، امام علی (ع) می فرماید: «مردم، دشمن آن چیزی هستند که نمی دانند [2] » لذا اولیاء الهی در حد فهم انسان ها به بعضی از علت ها و فلسفه ها و احکام اشاره نمودند.
علاوه اینکه، هدف از دین و شریعت، آراستگی انسان ها به خوبی های علمی و عملی، و اجتناب از زشتی های فکری و عملی است، و این هدف با عمل به شریعت به دست می آید، ولو اینکه افراد فلسفه و علت احکام را ندانند، نظیر اینکه: مریض با انجام دادن دستورات پزشک، بهبودی را به دست می آورد ولو فایده و فلسفه، دارو و دستورات پزشکی را نداند.
مضافاً اینکه: مؤمنین، چون اطمینان و یقین دارند به اینکه دستورات دینی، از کسانی صادر می شود که علم و آگاهی آنان خطاناپذیر است، پس یقین به اثربخشی و مفید بودن این دستورات دارند.
3. هرچند فهم علت و فلسفه احکام مشکل است، ولی پیدا نمودن ضوابط کلی احکام، امر ممکنی است. البته کلیت در مسایل حقوقی، مثل کلیت در مسایل فلسفی نیست که استثناء ناپذیر باشد بلکه کلیت در مسایل حقوقی و اجتماعی به معنای اکثری است و لذا قابل استثناست. [3] [4]
حال با توجه این مطالب در مورد فلسفه حلیت تعدد زوجات برای مرد و حرمت آن برای زن می توان گفت:
با بررسی وضع محیط های مختلف قبل از اسلام به این نتیجه می‏رسیم که تعدد زوجات، بدون این که ضابطه و محدوده ای داشته باشد امر عادی بوده و از ابتکارات اسلام نیست، بلکه اسلام آن را در چارچوب ضرورت‏های زندگی انسان محدود ساخته و برای آن قیود و شرایط سنگینی قرار داده است.
قوانین اسلام براساس نیازهای واقعی بشر است، وقتی مصلحت تمام جامعه درنظر گرفته شود و احساسات را به کنار بگذاریم، فلسفه تعدد زوجات روشن می‏شود. هیچ کس نمی‏تواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگی، بیش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‏ها و حوادث دیگر، قربانیان اصلی را آنها تشکیل می‏دهند.
نیز نمی‏توان انکار کرد که بقای غریزه جنسی مردان از زنان طولانی‏تر است؛ زیرا اکثر زنان در سن معینی، آمادگی جنسی خود را از دست می‏دهند، در حالی که در مردان چنین نیست.
همچنین زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتی از دوران حاملگی، عملاً ممنوعیت آمیزش دارند، در حالی که در مردان این ممنوعیت وجود ندارد.
از همه گذشته زنانی هستند که به علل گوناگونی همسران خود را از دست می‏دهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آنها باید برای همیشه بدون همسر باقی بمانند.
با درنظر گرفتن این واقعیت‏ها در این گونه موارد (که تعادل میان مرد و زن به هم می‏خورد) ناچاریم یکی از راه های زیر را انتخاب کنیم:
أ. مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان بیوه تا پایان عمر بدون همسر باقی بمانند و تمام نیازهای فطری و خواسته‏های درونی و احساسی خود را سرکوب کنند.
ب. مردان فقط دارای یک همسر قانونی باشند، ولی روابط آزاد و نامشروع جنسی را با زنانی که بی شوهر مانده‏اند، به شکل معشوقه برقرار سازند.
ج. کسانی که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنند و از نظر جسمی و مالی و اخلاقی مشکلی برای آنها ایجاد نمی‏شود، نیز قدرت بر اجرای کامل عدالت میان همسران و فرزندان دارند، به آنها اجازه داده شود که بیش از یک همسر انتخاب کنند.
حال اگر بخواهیم راه اوّل را انتخاب کنیم، باید گذشته از مشکلات اجتماعی که به وجود می‏آید، با فطرت و غرایز و نیازهای روحی و جسمی بشر به مبارزه برخیزیم. همچنین عواطف و احساسات این گونه زنان را نادیده بگیریم، اما این مبارزه‏ای است که پیروزی در آن نیست. به فرض که این طرح عملی شود، جنبه‏های غیر انسانی آن بر هیچ کس پوشیده نیست.
تعدد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از نگاه همسر اوّل مورد بررسی قرار داد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم و مصالح و مقتضیات اجتماعی نیز باید مورد مطالعه قرار گیرد. آنها که مشکلات همسر اوّل را در صورت تعدد زوجات عنوان می‏کنند، کسانی هستند که یک مسئله سه زاویه‏ای را تنها از یک زاویه نگاه می‏کنند؛ زیرا تعدد همسر هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دید همسر اوّل، نیز از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در این باره قضاوت کنیم.
اگر راه دوم را انتخاب کنیم، باید فحشا را به رسمیت بشناسیم. تازه زنانی که به عنوان معشوقه مورد بهره برداری جنسی قرار می‏گیرند، نه تأمین دارند و نه آینده‏ای؛ چنان که شخصیت آنها پایمال شده است. اینها اموری نیست که انسان آگاه آن را تجویز کند.
بنابراین، تنها راه سوم می‏ماند که هم به خواسته‏های فطری و نیازهای غریزی زنان پاسخ مثبت داده شود و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانی زندگی این دسته از زنان جلوگیری شود و جامعه از گرداب گناه بیرون آید. [5]
راز کاستی عاطفه و احساسات در جوامع غربی و پناه بردن آنان به حیوانات با ابراز محبت به آنان همین است، نه حس قوی عاطفه بشری آنها. آنان که بشریت را چنان از دم تیغ گذرانده و با وحشیانه ترین راه‏ها انسان های مظلوم را می‏کشند تا ثروت و سرمایه‏های آنان را به یغما ببرند، چه بویی از عاطفه برده‏اند!
اما این که چرا چند شوهری برای زنان مجاز نیست؟ در پاسخ می گوییم:
1. این خلاف طبیعت و روحیات زن است؛ زیرا از نظر روان شناسی تفاوتی اساسی بین ساختار روانی و گرایش‏ها و عواطف زن و مرد وجود دارد. روان‏شناسان معتقداند که زنان به طور طبیعی "تک شوهرگرا" هستند و فطرتا از تنوع همسر گریزانند و خواستار پناه یافتن زیر چتر حمایت عاطفی و عملی یک مرداند و تنوع گرایی در زنان نوعی بیماری است. ولی مردان ذاتا تنوع گرا و "چند زن‏گرا" هستند و چنان که می‏دانید احکام اسلام همه متناسب با نیازهای واقعی و ویژگی‏ها و خصلت‏های ذاتی انسان‏ها وضع گردیده است. [6]
2. بدین وسیله بهداشت و سلامت نسل به خطر می‏افتد.
3. شناخت انساب و تمیز آنها از بین خواهد رفت و یکی از پیامدهای آن ازبین رفتن عواطف خانوادگی و عدم تمایل به تکثیر نسل و زاد و ولد، خواهد بود؛ چون به حسب طبع هر کس فرزند خودش را دوست داشته و برای او سرمایه گذاری می‏کند، اما در قبال کسی که انتسابش به وی مشکوک است، بلکه اصلا معلوم نیست از کیست؟ بی گانه بوده و تعهدی نسبت به او ندارد و از درون نیز چنین انگیزش و تمایلی وجود ندارد. [7]
اینها برخی از مصالح وحکمت هایی است که اسلام بر اساس آن تعدد زوجات (چند همسری) رابرای مردان مجاز شمرده، ولی چند شوهری زنان را جایز ندانسته است. [8]


[/HR][1] «و ما اوتیتم من العلم الا قلیلاً»، اسراء، 85.
[2] «الناس اعداء ماجهلوا»، گزیده میزان الحکمة، ج 1، ص 214.
[3] اقتباس از سؤال 1967 (سایت: 2070).
[4] اقتباس از سؤال 1967 (سایت: 2070).
[5] ر.ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج‏3، ص 256 - 260؛ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ‏19، ص 357 – 361؛ تفسیر المیزان، ج‏4، ص 319.
[6] مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ‏19، ص 302.
[7] برای مطالعه بیشتر، ر.ک: مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام؛ جوادی آملی، عبدالله، زن در آیینه جلال و جمال؛ طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 4.
[8] اقتباس از پاسخ 633 (سایت: 692).

!Shabnam!;489194 نوشت:

کرامتی هم که چندهمسری برای زن به ارمغان آورده رو هم مشاهده میکنیم در افغانستان ( جالبه تصویب قانون عدم اعمال خشونت بر علیه زنان در این کشور سروصدا میکنه و کلی مخالف پیدا میکنه حق هم دارند زن جزء املاک مرده حق زندگی و مرگش به دست اوست به دیگران چه در کار مرد دخالت کنند ) و پاکستان که بیداد میکنه در کشورهای عربی علی الخصوص عربستان هم که روشنه کوچکترین حق و حقوقی برای زن قائل نیستند حتی در سرشماری آنان را به حساب نمیارن. دیگه کرامتی از این بالاتر !!!!!!!!


اولا ما نگفتیم مطلقا کشور های اسلامی به اسلام عمل می کنند و یا نه بلکه گفتیم در آن موردی که عمل می کنند نتایج آن هم مشهود است مثلا آمار فحشا و گناه کشور هایی که چند همسری در آنها رایج است بسیار کمتر است از کشور های دیگر و وضعیت زن در آن کشور ها بر فرض قبول اینکه وضع خوبی نیست ربطی به چند همسری ندارد بلکه مربوط به مسایل دیگر است
ثانیا کشور هایی مثل غرب که چند همسری وجود ندارد می بینیم متاسفانه در هر چند دقیقه مثلا در آمریکا به یک زن تجاوز می شود و آمار های عجیب و غریب دیگر
!Shabnam!;489194 نوشت:

با وجود اهداف معنوی ازدواج همیشه قصد مالی هم دخیل بوده خیلی از ازدواج های گذشته نیز به همین خاطر صورت گرفته علی الخصوص چندهمسری های دروان قدیم مرد مال و منالی داشته و بنا به آن اقدام به گرفتن چند زن کرده و زنان نیز اکثراً برای رفع نیاز مالی خود به این ازدواج ها تن داده اند.
اما در حال حاضر زن و مرد با هم در ساختن و به ثمر رساندن یک زندگی شریکند این زندگی که ساخته میشه با تلاش و کوشش همدیگر بوده پس باید رضایت زن در نظر گرفته شود چون قراره از ماحاصل اون نیز برای ازدواج مجدد مرد استفاده شود .
در ضمن در حال حاضر جمعیت کشور متوازنه اگر زن مجرد داریم به همان تعداد نیز مرد مجرد داریم پس چرا فرهنگسازی نکنیم تا مجردها به ازدواج هم درآیند که دوام این

زندگی ها هم بیشتره .
در حال حاضر جمعیت متوازنه تعداد زن و مرد تقریبا میشه گفت مساویه اما بهرحال همیشه این احتمال وجود دارد آمار دختران کمتر از پسران جامعه شود
جناب بن موسی و ملاصدرا در اون زمان تکلیف چیه ؟؟؟؟؟ این چهار تا زن رو برای هر مرد از کجا باید بیاریم؟؟؟؟؟؟
نه که گفتید این چهار همسری باعث کاهش فساد و جرائم جنسی شده در اون زمون که عملاً امکان چهار همسری مردان وجود نداره راه حل برای جلوگیری از فساد چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟ ( در ضمن اینم بگم همونطور که الان خویشتنداری رو توصیه نمیکنید و چندهمسری رو جزئی از فطرت مرد میدونید اینم باید در نظر بگیرید این فطرت هم تغییر نمی پذیرید پس نباید خویشتنداری رو توصیه کنید )

در این مورد به کاربران دیگر که مشابه سخن شما را مطرح کردند پاسخ داده شد

ملاصدرا;489198 نوشت:

با عرض سلام و تشکر از شما
نکته اول اینکه شما فرمودید اگر گر زن راضی به این کار نباشد برای خود مرد هم تبعات دنیوی و اخروی دارد که قطعا دامنگیرش خواهد شد.
ما فعلا کاری نداریم که تبعات دنیوی دچارش می شود یا خیر اما چیزی که مسلم است این است که نظر مراجع درباره اجازه همسر اول برای ازدواج چنین است و ازدواج دوم مشروط به اجازه همسر اول نیست مگر ...:
سوال: ازدواج مجدد مرد بدون رضایت همسر اول چه حکمی دارد؟

پاسخ آیت الله مکارم شیرازی: ازدواج دوم مشروط به اجازه همسر اول نیست ولی دادگاه ها معمولا به خاطر مسائلی که بر اثر ازدواج دوم بدون قید و شرط حاصل می شود، محدودیت هایی برای آن قائل هستند و لذا احتیاط آن است که تا ضرورتی نباشد اقدام به ازدواج مجدد نشود.

پاسخ آیت الله وحید خراسانی: در فرض سوال به خودی خود اشکال ندارد مگر این که در ضمن عقد نکاح یا عقد لازم دیگری زن شرط کند که مرد همسر دیگری اختیار نکند که در این صورت بنابر احتیاط واجب برای مرد ازدواج مجدد جایز نیست، ولی اگر ازدواج مجدد انجام داد عقدشان از این جهت اشکالی ندارد.

پاسخ آیت الله علوی گرگانی: شرعا مانعی ندارد و ازدواج باطل نیست.

پاسخ آیت الله محقق کابلی: اشکال ندارد.

پاسخ آیت الله روحانی: همسر اول در حین عقد می تواند در صورتی که با ازدواج مجدد مخالف است شرط کند که مرد بدون رضایت او نمی تواند همسر دیگری بگیرد و در این حالت چنانچه مرد اقدام به این کار نماید خلاف شرع مرتکب شده است و همچنین همسر اول در صورت اینکه با ازدواج مجدد همسرش مشکلی نداشته باشد، می تواند در حین عقد اول هیچ شرطی را مطرح نسازد و مرد را محدود به اجازه خودش نکند، نتیجه آنکه در مورد ازدواج مجدد، شارع مقدس رعایت رضایت همسر اول را نموده است.

پاسخ آیت الله هادوی تهرانی:
1. در ازدواج مجدد رضایت همسر اول فقط در صورتی لازم است که شخص بخواهد با خواهرزاده یا برادرزاده همسر اول ازدواج کند.
البته اگر در ضمن عقد ازدواج اول شرط شده باشد که ازدواج های دیگر با اذن همسر صورت پذیرد، عمل به این شرط تکلیفاً واجب است، هرچند نکاح وضعاً صحیح است و لو بدون اذن. مگر این که قانون کشور اسلامی (نظام ولایت فقیه) این نکاح را باطل اعلام کند.
2. در صحت ازدواج علاقه قلبی دخالت ندارد، هرچند بدون شک در بقاء و سلامت اجتماعی ازدواج چنین امری لازم است.

اما در مورد همسن گزینی:
اولا چنانچه خود این آمار هم بیان کرده است هم اكنون تعداد دختران مجرد 15 تا 19 ساله از ميزان پسرهاي مجرد 15 تا 19 ساله كمتر است، ادامه داد: در تمام رده‌هاي سني تعداد دختران مجرد همان رنج سني از ميزان پسران مجرد كمتر است.
یعنی اگر مردان بخواهند با زنان همسن خود ازدواج کنند این مشکل پیش می آید که تعداد زنان مجرد همسن خود کمتر است از تعداد مردان مجرد (زیرا برخی از زنان در این سن با مردانی بزرگتر از خود ازدواج کرده اند) پس قطعا گروهی از مردان محبور هستند با زنانی که سن زنان از آنها کمتر است ازدواج کنند و باز هم همان مشکل پیش می آید البته تعداد زنان مجرد بدون همسر کمتر می شود

اما همانطور هم که فرمودید این امر هیچ ضمانت اجرایی ندارد و در ثانی اجرای آن به سرعت امکان پذیر نیست زیرا اگر اکنون گروهی بخواهند همسن گزینی را انجام دهد با همان کمبود تعداد زنان مجرد همسن به دلیل ازدواج آنها با مردان بزرگتر از خودشان مواجه می شوند تا این امر بخواهد به کندی انجام شود سالیان متمادی زمان لازم است.

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام وعرض ادب

اگر توجه بفرمایید بنده نگفتم ازدواج مجدد بدون اجازه همسر اول حرام است.

حضرتعالی لازم بود جنبه اخلاقی مساله را در نظر بگیرید.

صحبت سر این است که اگر همسر اول راضی نباشد و چنین کاری با مخفی کاری و تضییع حقوق او باشد و ناراحتیهایی که به تعاقب رفتارهای غیرعادی مرد، متوجه زن میشود و یا علنی که زن آن را برای خود سرشکستگی میداند و ناراحتی خود را به اشکال مختلف بروز میدهد و حتی اگر بتواند طلاق میگیرد،

عموما هم در این بحرانها هیچ مردی زن دوم را طلاق نمیدهد و کسی که قربانی میشود چه با طلاق و چه با ماندن و سوختن و ساختن زن دوم است.

در این مساله لازم است چند مساله مد نظر باشد وگرنه اینکار سوء استفاده از احکام الهیست که به منظور مصالح فرد و جامعه قرار داده شده و اگر با مفاسدی همراه باشد نتیجه عکس خواهد داد و ما نه تنها علاوه بر گناه ظلم، که بعنوان ضربه زننده به احکام الهی و تخریب کننده وجهه اسلام مورد عقاب واقع خواهیم شد .

اول اینکه هر مردی حق چنین کاری ندارد و این را از آیه شریفه فان خفتم الاتعدلوا فواحده میتوان دریافت.

نکته بعدی که از همین امر استنتاج میشود اینست که این حکم برای دامن زدن به شهوترانی جنس مذکر نیست بلکه برای اینست که در جامعه زنی بدون همسر و نیز بدون قوام یعنی همان اداره کننده امور نماند. هر چند بهانه آن را خداوند در هوسهای مردانه نهاده است همانطور که به جهت ازدیاد نسل، بهانه ی جذب زن و مرد به یکدیگر را در شهوات نهاده است.

مطلب دیگر اینست که وقتی شرع میگوید وقتی با زنی ازدواج میکنید باید طبق شانی که دارد برای او خرج کنید یا اگر خدمتکار داشته از این پس هم لازم است برای او خدمتکار بگیرید، چگونه ممکن است در امور عاطفی که شکنندگی زن بیشتر هست ، به مرد این اجازه را بدهد در حق زنی که داشتن هوو در شان او نیست چنین کاری کند...

(اینجا لازمه حرمت زن در نظر گرفته شود و با او انسانی برخورد شود نه با دید جنسیتی و برای اطفاء شهوات و خدمتکاری که به محض خوش آمدن از زنی دیگر به یاد خلاف شرع نکردن بیفتیم!!! و کلا دستورات شرعی دیگر را که شهوترانی و ظلم به دیگران را جایز نمیدانند به فراموشی بسپاریم... چون کمتر پیدا میشود کسی که برای رضای خدا چنین کاری کند عرض کردم)

موفق باشید...

[="Navy"][="3"]

.امین.;489409 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام وعرض ادب
اگر توجه بفرمایید بنده نگفتم ازدواج مجدد بدون اجازه همسر اول حرام است.
حضرتعالی لازم بود جنبه اخلاقی مساله را در نظر بگیرید.
صحبت سر این است که اگر همسر اول راضی نباشد و چنین کاری با مخفی کاری و تضییع حقوق او باشد و ناراحتیهایی که به تعاقب رفتارهای غیرعادی مرد، متوجه زن میشود و یا علنی که زن آن را برای خود سرشکستگی میداند و ناراحتی خود را به اشکال مختلف بروز میدهد و حتی اگر بتواند طلاق میگیرد،
عموما هم در این بحرانها هیچ مردی زن دوم را طلاق نمیدهد و کسی که قربانی میشود چه با طلاق و چه با ماندن و سوختن و ساختن زن دوم است.

با عرض سلام و تشکر از شما
سعی می کنم که به طور مختصر مطالبی را به اندازه وسع خویش بیان کنم
نظر بنده بر این است که شرع و اخلاق را باید از دین و آموزه های دینی و وحیانی گرفت و حقیقت هم چنین است و چنانچه پیامبر مکرم اسلام نیز فرمودند انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق
در این مورد هم که از هم پاشیدن زندگی به دلیل اینکه زنی نمی تواند هوو خود را تحمل کند و به هم می ریزد هم هیچ شکی نیست که این به هم ریختن خانواده خلاف اخلاق است و در اینجا هم با هم، هم نظر هستیم.
اما در روش از بین رفتن این بی اخلاقی ظاهرا با هم اختلاف نظر داریم.
بنده می گویم باید راه چاره و راه از بین رفتن این بی اخلاقی را از همان کسانی که برای تمام کردن مکارم اخلاق آمدند پرسید که اینجا راه حل چیست؟
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه سخن جالبی دارند که می فرمایند:
غَيْرَةُ الْمَرْأَةِ كُفْرٌإ وَ غَيْرَةُ الرَّجُلِ إِيمَان‏
که فیض الاسلام این عبارت را اینچنین ترجمه می کند:

غيرت‏ زن‏ (بر مرد) كفر است (زيرا مستلزم حرام دانستن دو زن يا بيشتر است براى يك مرد كه خدا آنرا حلال نموده) و غيرت مرد (بر زن) ايمان است (چون موجب حرام دانستن اشتراك دو مرد است در يك زن كه خدا آنرا حرام كرده)
بحث ما این است که اخلاق این است که زن باید بداند که این ناراضی بودن او معنا ندارد نه این که مرد به خاطر غیرت زن که طبق روایات کفر است عمل مباحی را انجام ندهد اخلاق را امثال امام علی و نبی مکرم اسلام بیان می کنند و نه بنده و شما پس راه حل این نیست که زن چون نمی تواند ازدواج دوم را تحمل کند ازدواج نشود بلکه زن باید اخلاقش را تغییر دهد که شهید مطهری در کتابشان اندکی در اینباره توضیح داده اند که بنده قسمتی از مطالب ایشان را قبلا در همین تاپیک قرار دادم.

.امین.;489409 نوشت:
اول اینکه هر مردی حق چنین کاری ندارد و این را از آیه شریفه فان خفتم الاتعدلوا فواحده میتوان دریافت.

چنانچه که قبلا در همین تاپیک هم بیان شد و حدیث معتبری هم پیرامون همین آیه ارایه کردیم که منظور از عدالت عدالت در نفقه است چنانچه در کتاب شریف کافی حدیثی به این مضمون وجود دارد:
فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً يَعْنِي فِي النَّفَقَة

.امین.;489409 نوشت:
نکته بعدی که از همین امر استنتاج میشود اینست که این حکم برای دامن زدن به شهوترانی جنس مذکر نیست بلکه برای اینست که در جامعه زنی بدون همسر و نیز بدون قوام یعنی همان اداره کننده امور نماند. هر چند بهانه آن را خداوند در هوسهای مردانه نهاده است همانطور که به جهت ازدیاد نسل، بهانه ی جذب زن و مرد به یکدیگر را در شهوات نهاده است.

مطلب دیگر اینست که وقتی شرع میگوید وقتی با زنی ازدواج میکنید باید طبق شانی که دارد برای او خرج کنید یا اگر خدمتکار داشته از این پس هم لازم است برای او خدمتکار بگیرید، چگونه ممکن است در امور عاطفی که شکنندگی زن بیشتر هست ، به مرد این اجازه را بدهد در حق زنی که داشتن هوو در شان او نیست چنین کاری کند...

(اینجا لازمه حرمت زن در نظر گرفته شود و با او انسانی برخورد شود نه با دید جنسیتی و برای اطفاء شهوات و خدمتکاری که به محض خوش آمدن از زنی دیگر به یاد خلاف شرع نکردن بیفتیم!!! و کلا دستورات شرعی دیگر را که شهوترانی و ظلم به دیگران را جایز نمیدانند به فراموشی بسپاریم... چون کمتر پیدا میشود کسی که برای رضای خدا چنین کاری کند عرض کردم)


بنده در این رابطه شهوترانی و مسایل مربوط به آن در همین تاپیک با کارشناس یک بحث هایی داشتیم که خلاصه ای از آن را بیان می کنم
اولا اسلام نه دین افراط است و نه تفریط نه مردم را به شهوتگرایی بدون هیچ قید و بندی دعوت می کند و نه به رهبانیت و ترک شهوت بلکه اسلام دین اعتدال است وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا
بنا بر این شهوت نه فی نفسه خوب است و نه فی نفسه بد
اسلام هم در برخی موارد فقط برای رفع شهوت مرد یک راه حلال قرار داده مثلا ازدواج موقت که مثلا اگر مردی به سفر برود و یا در شرایط دیگر اسلام به او اجازه داده که شهوتش را از راه حلال یعنی متعه و ازدواج موقت رفع کند و این ازدواج در این مورد صرفا برای شهوت است و هیچ مانع شرعی هم ندارد.(مفصلا با کارشناس همین تاپیک بحث شد)
ثانیا در مورد اینکه زنی هوو در شان او هست یا خیر هم گفتیم که هوو در شان بودن یا نبودن دیگر چیست؟ مگر نه این است که مادران بسیاری از امامان هوو داشته اند؟ یعنی معاذ الله شان آنها از این زنانی که به قول شما هوو در شانشان نیست کمتر بوده؟ این زنانی که با هوو مشکل دارند یا همان غیرت النساء است یا از روی حسد زنانه که در هر صورت که باشد مذموم شرع است چه غیرت زن و چه حسد زن.[/][/]

ملاصدرا;489512 نوشت:

با عرض سلام و تشکر از شما

بسم الله الرحمن الرحیم

متقابلا عرض سلام و تشکر دارم خدمت شما

حقیقتش دوست نداشتم پاسخ این پست شما رو بدهم اما چاره چیست باید حقایق را شفافتر بیان کرد.....

ملاصدرا;489512 نوشت:

سعی می کنم که به طور مختصر مطالبی را به اندازه وسع خویش بیان کنم
نظر بنده بر این است که شرع و اخلاق را باید از دین و آموزه های دینی و وحیانی گرفت و حقیقت هم چنین است و چنانچه پیامبر مکرم اسلام نیز فرمودند انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق
در این مورد هم که از هم پاشیدن زندگی به دلیل اینکه زنی نمی تواند هوو خود را تحمل کند و به هم می ریزد هم هیچ شکی نیست که این به هم ریختن خانواده خلاف اخلاق است و در اینجا هم با هم، هم نظر هستیم.
اما در روش از بین رفتن این بی اخلاقی ظاهرا با هم اختلاف نظر داریم.
بنده می گویم باید راه چاره و راه از بین رفتن این بی اخلاقی را از همان کسانی که برای تمام کردن مکارم اخلاق آمدند پرسید که اینجا راه حل چیست؟
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه سخن جالبی دارند که می فرمایند:
غَيْرَةُ الْمَرْأَةِ كُفْرٌإ وَ غَيْرَةُ الرَّجُلِ إِيمَان‏
که فیض الاسلام این عبارت را اینچنین ترجمه می کند:

غيرت‏ زن‏ (بر مرد) كفر است (زيرا مستلزم حرام دانستن دو زن يا بيشتر است براى يك مرد كه خدا آنرا حلال نموده) و غيرت مرد (بر زن) ايمان است (چون موجب حرام دانستن اشتراك دو مرد است در يك زن كه خدا آنرا حرام كرده)
بحث ما این است که اخلاق این است که زن باید بداند که این ناراضی بودن او معنا ندارد نه این که مرد به خاطر غیرت زن که طبق روایات کفر است عمل مباحی را انجام ندهد اخلاق را امثال امام علی و نبی مکرم اسلام بیان می کنند و نه بنده و شما

پس راه حل این نیست که زن چون نمی تواند ازدواج دوم را تحمل کند ازدواج نشود بلکه زن باید اخلاقش را تغییر دهد که شهید مطهری در کتابشان اندکی در اینباره توضیح داده اند که بنده قسمتی از مطالب ایشان را قبلا در همین تاپیک قرار دادم.


برادر عزیز شما یکجانبه با این موضوع برخورد میفرمایید.یه مقدار آهسته تر ، پیاده شوید با هم برویم

قبول دارم اخلاق زن باید اخلاق اسلامی باشد همانطور که اخلاق مرد هم باید اسلامی باشد....

اما اختلاف نظر ما در اصل قضیه نیست ، اختلاف ما در اینست که شما آن را به هر قیمتی برای مرد مجاز میدانید و من نمیدانم.

درست است که انسانها باید اخلاقشان را الهی کنند

اما اگر کسی نکرد چاره چیست؟ باید اعمال زور کنیم؟

درباره حدیث هم امیدوار بودم که هر پاسخی بدهید غیر از این حدیث. چون دوست نداشتم مجددا درباره احادیثی که محتوایشان سندیت آنها را زیر سوال میبرد بحث کنم.

لازمه خدمت شما عرض کنم من میتوانم از روی تعصب و چشم بسته این حدیث را بپذیرم اما وقتی در آن رد پایی از قرآن کریم پیدا نمیکنم نمیتوانم آن را پاسخ صحبتم بدانم.


نکته دیگر این که این حدیث کاملا برعکس قرآن است. چرا؟

دلیل: قرآن کریم نفرموده اگر زنی دید همسرش به زن دیگری تمایل پیدا کرده و ترسید که نسبت به او بی میل شود، از ایمان خارج شده و کافر گشته و بقول معروف باید بره ساکت بشه (البته با عرض معذرت) :ok:

خیر چنین میفرماید:


وَ إِنِ امْرَأَةٌ خَافَت مِن بَعْلِهَا نُشوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلا جُنَاحَ عَلَيهِمَا أَن يُصلِحَا بَيْنهُمَا صلْحاًوَ الصلْحُ خَيرٌوَ أُحْضرَتِ الأَنفُس الشحَّوَ إِن تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً(128)


و هر گاه زني از بي ميلي و يا سرگرداني شوهرش بيم دارد و بخل كه خدا به منظور حفظ و دفاع از حق در نهاد جانها نهاده در او تحريك شد ، او و همسرش مجازند به منظور نوعي اصلاح از قسمتي از حقوق خود صرفنظر كنند و صلح در هر حال بهتر است و اگر شما مردان احسان كنيد و رعايت تقوا بنمائيد خدا از آنچه مي‏كنيد با خبر است ( 128 ) .

پس برعکس تصور ما قرآن کریم قبول دارد که آنچه طبیعیست آنست که بینشان اختلاف پیش بیاید،
بنابراین برعکس میفرماید او مجاز است و برایش گناهی نیست اگر از حق و حقوقش بگذرد و برای از هم نپاشیدن زندگیشان صلح کند.

همچنین آن مردی را هم که فکر میکند با این زن خواسته های جنسیش تامین نمیشود و قصد تجدید فراش را دارد مشمول همین حکم میکند و میفرماید برای اینکه بینشان صلح ایجاد شود از حق خود چشم پوشی کند.

... (فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا)

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه (128 نساء) چنین میفرمایند:

و احضرت الانفس الشح كلمه : شح به معناي بخل است و جمله مورد بحث مي‏خواهد اين حقيقت را خاطر نشان سازد كه غريزه بخل يكي از غرائز نفسانيه‏ اي است كه خداي تعالي بشر را بر آن غريزه مفطور و مجبول كرده تا به وسيله اين غريزه منافع و مصالح خود را حفظ نمايد و از ضايع شدن آن دريغ كند ، پس هر نفسي داراي شح و بخل هست و بخلش همواره حاضر در نزد او است ، يك زن نسبت به حقوقي كه در زوجيت دارد يعني در لباس و خوراك و بستر و عمل زناشوئي ، بخل مي‏ورزد ، يعني از تلف شدن و غصب شدن آن جلوگيري مي‏كند و يك مرد نيز در صورتي كه به زندگي كردن با همسرش بي ميل باشد ، از موافقت و محبت و اظهار علاقه به او بخل مي‏ورزد ،(برای رسیدن به مقصود) در چنين صورتي حرجي بر آن دو نيست در اينكه بين خود صلح بر قرار نمايند ، يعني يكي از آن دو از پاره‏ اي از حقوق خود چشم‏ پوشي كند .

و ان تحسنوا و تتقوا فان الله كان بما تعملون خبيرا اين جمله موعظه‏اي است براي مردان كه از طريق احسان و تقوا تجاوز نكنند و متذكر اين معنا باشند كه خداي عز و جل از آنچه مي‏كنند با خبر است ، پس در معاشرت با زنان ، جور و ستم نكنند و آنان را مجبور نسازند كه از حقوق حق خود چشم بپوشند ، هر چند كه خود آنان مي‏توانند چنين كنند .


میبینیم که علامه هم با توجه به آیه شریفه این کار زن را غیرت و کفر قلمداد نکرده اند بلکه آن را بخل میدانند که یک امر فطریست که خداوند در نهاد بشر نهاده است و برای راه حل آن هر دو را مخاطب قرار میدهد نه فقط زن را...

ملاصدرا;489512 نوشت:

چنانچه که قبلا در همین تاپیک هم بیان شد و حدیث معتبری هم پیرامون همین آیه ارایه کردیم که منظور از عدالت عدالت در نفقه است چنانچه در کتاب شریف کافی حدیثی به این مضمون وجود دارد:
فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً يَعْنِي فِي النَّفَقَة

در اینباره هم اگر توجه میفرمودید خود بنده از کلمه تضییع حقوق استفاده کردم



ملاصدرا;489512 نوشت:

بنده در این رابطه شهوترانی و مسایل مربوط به آن در همین تاپیک با کارشناس یک بحث هایی داشتیم که خلاصه ای از آن را بیان می کنم
اولا اسلام نه دین افراط است و نه تفریط نه مردم را به شهوتگرایی بدون هیچ قید و بندی دعوت می کند و نه به رهبانیت و ترک شهوت بلکه اسلام دین اعتدال است وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا
بنا بر این شهوت نه فی نفسه خوب است و نه فی نفسه بد
اسلام هم در برخی موارد فقط برای رفع شهوت مرد یک راه حلال قرار داده مثلا ازدواج موقت که مثلا اگر مردی به سفر برود و یا در شرایط دیگر اسلام به او اجازه داده که شهوتش را از راه حلال یعنی متعه و ازدواج موقت رفع کند و این ازدواج در این مورد صرفا برای شهوت است و هیچ مانع شرعی هم ندارد.(مفصلا با کارشناس همین تاپیک بحث شد)



توجه بفرمایید بحث ما در اینجا ازدواج موقت نیست و ازدواج دائم است پس مباحث را از هم جدا کنید. ازدواج موقت هم شرایط خودش را دارد و
برای جلوگیری از فساد است نه هوسرانی، مثلا برای مرد متاهلی که دسترسی به همسر دارد تجویز نشده....

سوال:

اگر اسلام فقط برای رفع شهوت، در سفر چنین جوازی داده است پس چرا یک مردی که در اوج توانایی جنسی و نیاز است اما شرایط ازدواج مجدد (عدالت در نفقه) را ندارد از اینکار منع کرده است؟

2- اگر شهوت فی نفسه نه خوب است و نه بد و اسلام فقط برای رفع این نیاز به مردی که در سفر است اجازه داده ، پس نیاز همسر این مرد چه؟ چرا باید آن را نادیده انگارد؟ چرا زن امر به عفت شده هر چند که این ایام بسیار طولانی باشد؟؟؟؟

3- اگر آقایان مجرد میتوانند بدون زن و بدون ارتکاب گناه ازدواج نکنند (نمونه اش پیغمبر اکرم صلوات الله علیه که در سن 22 سالگی ازدواج کردند) آیا در توان آقایان متاهل نیست در موارد استثنایی مثل سفر از این کار اجتناب کنند؟

نتیجه اینکه فقط میماند جنبه فساد... راهی نیست جز اینکه بپذیریم ازدواج موقت برای جلوگیری از فحشاست نه صرفا رفع نیاز جنسی....


پس چه شما بپذیرید و چه نپذیرید تعدد زوجات برای رفع نیاز جنسی مردان نیست (هرچند بهانه این امر باشد) بلکه برای رفع نیازهای زنان است که یکی بر دیگری اولویت دارد. یعنی زنی از حقوق زناشویی خود صرفنظر نماید تا زن دیگر هم به حق داشتن همسر برسد...

ملاصدرا;489512 نوشت:

ثانیا در مورد اینکه زنی هوو در شان او هست یا خیر هم گفتیم که هوو در شان بودن یا نبودن دیگر چیست؟ مگر نه این است که مادران بسیاری از امامان هوو داشته اند؟ یعنی معاذ الله شان آنها از این زنانی که به قول شما هوو در شانشان نیست کمتر بوده؟ این زنانی که با هوو مشکل دارند یا همان غیرت النساء است یا از روی حسد زنانه که در هر صورت که باشد مذموم شرع است چه غیرت زن و چه حسد زن.


متاسفانه بنده این مباحث را مطالعه نکردم اما اگر در این زمینه پاسخ شما اینست دلیل قانع کننده ای نیست.

چون همسران مادران امامان (یعنی ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین) را با افراد عادی که بدون هیچ تقوایی چنین حکمی را دستاویز رسیدن به امیالشان میکنند مقایسه میکنید.

(با عرض معذرت ) معاذالله مگر شان اینان با شان ائمه(علیهم السلام ) یکیست تا شان همسرانشان هم یکی باشد؟

هروقت همسر این خانمها هم معصوم بودند میتوانید بگویید که باید در شان خود بدانند

...

امیدوارم نکته قضیه را گرفته باشید؛

منظور ما هم همه خانمها و در هر شرایطی نبود ،

نکته اینجاست که بعضی از زنها در اثر چنین کاری ممکن است به گناه بیفتند اما دیگران نیفتند و مرد اگر بداند که اینکار برای این زن اثر منفی تربیتی دارد نباید کاری کند که او هم به خود حق مقابله به مثل دهد. حتما این حدیث را هم میدانید که هر کس که انسان را عصبانی کند در حق او ظلم کرده است....



یکی از علما میفرمود ما همین یک زن را هم که داریم جایمان وسط جهنمه
(بدلیل کوتاهیهایمان در حق او) وای به روزی که یکی دیگر هم بگیریم. (تقوا یعنی این) چرا از علمایمان نیاموزیم؟؟؟

در خاتمه اینکه این صحبتها دلیلی بر این نیست که بنده با احکام تعدد زوجات مخالفتی دارم. مخالفت من با نحوه اجرای بعضی از عاملان به آن است.....



با تشکر

قصد ورود به این بحث را ندارم.

اما چند نکته به نظرم شاید مفید فایده باشد:

1- بحث متعه و تعدد زوجات امری درون دینی است نه برون دینی. بنابراین در این زمینه تنها مرجع قابل قبول، در حال حاضر مراجع تقلیدند و افراد باید به مرجع تقلید خودشان رجوع کنند و حکم را و شرایط آن را بپرسند. مگر اینکه خودشان به در جه اجتهاد رسیده باشند که آن بحثش جدا است. بنابراین ارائه حکم کلی در این زمینه ناراوا است.

دوست بزرگوار و با معلومات ما جناب امین فرمودند:

2- «مثلا برای مرد متاهلی که دسترسی به همسر دارد تجویز نشده.»

سوال این است شما این حکم کلی را از کجا اوردید. به شق منطقی چند حالت ممکن است:

- یا خودتان با بررسی احادیث و آیات قران به این نتیجه رسیده اید که بسیار عالی است و قطعا این رسیدن به حکم برای شما موجه است اما برای فردی دیگر ناموجه است مگر اینکه از شما تقلید کند

- ممکن است نظر مراجع تقلید فعلی یا قبلی را ذکر می کنید که این لاقل غلط است. بر خی ازمراجع تقلید فعلی و حتی قبلی هیچ شرطی را برای ازدواج موقت مرد متاهل ذکر نکرده اند . یعنی شرط جزو صحت ازدواج نیست. این که مردی رعایت حال زن و بچه را بکند جزو صحت ازدواج نیست بلکه توصیه ای اخلاقی است.

- ممکن است نظر اسلام شناسی را نقل می کنید مانند استاد مطهری یا علامه . اما نکته اینجاست نظر این بزرگواران درمقام افتا نیست بلکه در تبیین این مسئله است. بنده نوعی باید به مرجع تقلیدم رجوع کنم که فردا در پیش خداوند حجتی داشته باشم. بنابراین سخن ان بزرگواران در اینجا ملاک نیست چون این مسئله امری فقهی است.

منظور این است که هر فرد مومنی اگر معتقد به امر تقلید است در این زمینه باید به مرجع تقلید خودش رجوع کند و حکم را و شرایط آن را بپرسد. اگر حکم برایش قابل فهم نیست باید در مبانی فکری اش تجدید نظر کند.
اگر هم اعتقادی به مراجع ندارد که موضوع بسته است. هر کاری دوست دارد می تواند انجام دهد. مشکلی هم نیست. اهمیتی هم ندارد.

بخش دوم
فرمودید که
« هر مردی حق چنین کاری ندارد و این را از آیه شریفه فان خفتم الاتعدلوا فواحده میتوان دریافت»

از آیه «اگرمی ترسید که نمی توانید عدالت را رعایت کنید پس به یکی قانع باشید» اصلا آن گزاره دوم یعنی « هر مردی حق انجام چنین کاری را ندارد» به هیچ طریق منطقی در نمی آید. این یک گزاره گزاره شرطی است.

شما استدلالتان این است:

مقدمه اول: اگرمی ترسید که نمی توانید عدالت را رعایت کنید پس به یکی قانع باشید
نتیجه: هر کسی حق ندارد این کار را انجام دهد.

این استدلال منطقا valid نیست. یعنی از مقدمات نتیجه بر نمی آید.

نتیجه چگونه از مقدمه اول در امد. نه منطقا در می­آید نه به لحاظ معنایی ( یا سمانتیکی)..

مقدمه اول یک توصیه سایکولوژیکال است . یعنی هر کسی خودش باید باید تصمیم بگیرد بر اساس شرایطش آیا می تواند عدالت را رعایت کند ( عدالت فقهی) یا نه اگر می ترسد انجام ندهد. ترسیدن به خود فرد بر می گردد. شارع قانونی نگذاشته است که حقی برای کسی ایجاد شود یا حقی سلب شود.

مثلا ربا خواری حرام است. در اینجا ربا خوری را هیچ فرد مومنی حق ندارد انجام دهد چون مستقیما نهی از ان شده است و در این زمینه کسی حقی ندارد. یعنی به واسطه امر خداوند «حق انجام رباخوری از فرد سلب می شود».

اما در اینجا حکم نهی وجود ندارد. هر کسی حق دارد و می تواند انجام دهد. اما خودش باید پاسخگو باشد.

در اینجا حق هر مردی هست که دو تا یا سه تا یا 4 تا بگیرد. اما هر فردی بر اساس شرایطش باید قضاوت کند و پاسخگو باشد. اینجا امر را خود فرد باید تشخیص دهد. امر به خود فرد واگذارده شده است. بدین ترتیب همانگونه که به درستی فرمودید:
امر تعدد زوجات به شخص بر می گردد. نه به امر شارع.

hamrah;489599 نوشت:
قصد ورود به این بحث را ندارم.
اما چند نکته به نظرم شاید مفید فایده باشد:
1- بحث متعه و تعدد زوجات امری درون دینی است نه برون دینی. بنابراین در این زمینه تنها مرجع قابل قبول، در حال حاضر مراجع تقلیدند و افراد باید به مرجع تقلید خودشان رجوع کنند و حکم را و شرایط آن را بپرسند. مگر اینکه خودشان به در جه اجتهاد رسیده باشند که آن بحثش جدا است. بنابراین ارائه حکم کلی در این زمینه ناراوا است.
دوست بزرگوار و با معلومات ما جناب امین فرمودند:
2- «مثلا برای مرد متاهلی که دسترسی به همسر دارد تجویز نشده.»
سوال این است شما این حکم کلی را از کجا اوردید. به شق منطقی چند حالت ممکن است:
- یا خودتان با بررسی احادیث و آیات قران به این نتیجه رسیده اید که بسیار عالی است و قطعا این رسیدن به حکم برای شما موجه است اما برای فردی دیگر ناموجه است مگر اینکه از شما تقلید کند
- ممکن است نظر مراجع تقلید فعلی یا قبلی را ذکر می کنید که این لاقل غلط است. بر خی ازمراجع تقلید فعلی و حتی قبلی هیچ شرطی را برای ازدواج موقت مرد متاهل ذکر نکرده اند . یعنی شرط جزو صحت ازدواج نیست. این که مردی رعایت حال زن و بچه را بکند جزو صحت ازدواج نیست بلکه توصیه ای اخلاقی است.
- ممکن است نظر اسلام شناسی را نقل می کنید مانند استاد مطهری یا علامه . اما نکته اینجاست نظر این بزرگواران درمقام افتا نیست بلکه در تبیین این مسئله است. بنده نوعی باید به مرجع تقلیدم رجوع کنم که فردا در پیش خداوند حجتی داشته باشم. بنابراین سخن ان بزرگواران در اینجا ملاک نیست چون این مسئله امری فقهی است.
منظور این است که هر فرد مومنی اگر معتقد به امر تقلید است در این زمینه باید به مرجع تقلید خودش رجوع کند و حکم را و شرایط آن را بپرسد. اگر حکم برایش قابل فهم نیست باید در مبانی فکری اش تجدید نظر کند.
اگر هم اعتقادی به مراجع ندارد که موضوع بسته است. هر کاری دوست دارد می تواند انجام دهد. مشکلی هم نیست. اهمیتی هم ندارد.
بخش دوم
فرمودید که
« هر مردی حق چنین کاری ندارد و این را از آیه شریفه فان خفتم الاتعدلوا فواحده میتوان دریافت»
اما در اینجا حکم نهی وجود ندارد. هر کسی حق دارد و می تواند انجام دهد. اما خودش باید پاسخگو باشد.

سلام

من آنچه شرط بلاغ بود گفتم تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال

.امین.;489603 نوشت:
سلام

من آنچه شرط بلاغ بود گفتم تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال

سلام عليكم و رحمت الله.

[="Navy"][="3"]

.امین.;489518 نوشت:
برادر عزیز شما یکجانبه با این موضوع برخورد میفرمایید.یه مقدار آهسته تر ، پیاده شوید با هم برویم
قبول دارم اخلاق زن باید اخلاق اسلامی باشد همانطور که اخلاق مرد هم باید اسلامی باشد....
اما اختلاف نظر ما در اصل قضیه نیست ، اختلاف ما در اینست که شما آن را به هر قیمتی برای مرد مجاز میدانید و من نمیدانم.
درست است که انسانها باید اخلاقشان را الهی کنند اما اگر کسی نکرد چاره چیست؟ باید اعمال زور کنیم؟
درباره حدیث هم امیدوار بودم که هر پاسخی بدهید غیر از این حدیث. چون دوست نداشتم مجددا درباره احادیثی که محتوایشان سندیت آنها را زیر سوال میبرد بحث کنم.
لازمه خدمت شما عرض کنم من میتوانم از روی تعصب و چشم بسته این حدیث را بپذیرم اما وقتی در آن رد پایی از قرآن کریم پیدا نمیکنم نمیتوانم آن را پاسخ صحبتم بدانم

با عرض سلام
نکته اول اینکه شما فرمودید بنده یکجانبه قضیه را نگاه کردم لازم است خدمتتان عرض کنم که بنده در این مورد که بحث کردم یعنی اینکه زنی نتواند هوو خود را به دلیل غیرت که برای زن مدموم است تحمل کند و اینجا اشکال مربوط به زن است این را هم یکجانبه نیست و دلایل شما هم به یاری خدا نقد خواهد شد
نکته دوم هم اینکه بنده قبلا در پست 112 مطالبی را بیان کردم که دوباره بیان می کنم که شما به بنده این سخن را نسبت ندهید که یکجانبه قضایا را نگاه می کنم:
در اینکه تعدد زوجات زمینه همه این آثار ناگوار تربیتی است شکی نیست.اما یک نکته را نباید فراموش کرد و آن اینکه باید دید چقدر از این آثار ناشی از طبیعت تعدد زوجات است و چقدر از آنها ناشی از ژستی است که مرد و زن دوم می گیرند.به عقیده ما همه این ناراحتیها معلول طبیعت تعدد زوجات نیست،بیشتر معلول طرز اجرای آن است.مردی و زنی با هم زندگی می کنند و زندگی آنها جریان عادی خود را طی می کند. در این بین آن مرد در یک برخورد فریفته زنی می گردد و فورا هوس چند همسری به سرش می زند. پس از یک قول و قرار محرمانه ناگهان زن دوم مثل اجل معلق پا به خانه و لانه زن اول می گذارد و شوهر و زندگی او را تصاحب می کند و در حقیقت به زندگی او شبیخون می زند.واضح است که عکس العمل روحی زن اول جز کینه و انتقام چیز دیگر نیست.برای زن هیچ چیزی ناراحت کننده تر از این نیست که مورد تحقیر شوهر قرار بگیرد.بزرگترین شکست برای یک زن این است که احساس کند نتوانسته قلب شوهر خود را نگهداری کند،و ببیند که دیگری او را تصاحب کرده است.وقتی که مرد ژست خودسری و هوسرانی می گیرد و زن دوم ژست شبیخون زنی،انتظار تحمل و بردباری از زن اول انتظار بیجایی است.اما اگر زن اول بداند که شوهرش «مجوز»دارد،از او سیر نشده است و رو آوردن به چند همسری به معنی پشت کردن به او نیست،و مرد ژست استبداد و خودسری و هوسرانی را از خود دور کند و بر احترامات و عواطف خود نسبت به زن اول بیفزاید،و همچنین اگر زن دوم توجه داشته باشد که زن اول حقوقی دارد و حقوق او محترم است و تجاوز به آنها جایز نیست، خصوصا اگر همه توجه داشته باشند که در راه حل یک مشکل اجتماعی قدم برمی دارند،مسلما از ناراحتیهای داخلی کاسته می شود.قانون تعدد زوجات یک راه حل مترقیانه ناشی از یک دید اجتماعی وسیعی است. حتما اجرا کنندگان آن نیز باید در سطح عالیتری فکر کنند و از یک تربیت عالی اسلامی برخوردار باشند.تجربه نشان داده است که در مواردی که مرد ژست خودسری و هوسرانی نداشته و زن احساس کرده که شوهرش نیازمند به زن دوم است،خود داوطلب شده و زن دوم را به خانه شوهر آورده است و هیچ یک از ناراحتیهای مزبور وجود نداشته است.اکثر ناراحتیها ناشی از طرز رفتار وحشیانه ای است که مردان و زنان در اجرای این قانون به کار می برند پس باید فرهنگ اصلاح شود و نه قانون.
نکته سوم هم اینکه فهم حدیث نیاز به اجتهاد دارد و فهم و تفسیر قرآن هم نیاز به اجتهاد دارد و همچنین تطابق این دو هم نیاز به اجتهاد دارد پس کسی که در این زمینه اجتهاد ندارد نباید ادعا کند که فلان حدیث مخالف قرآن هست یا نیست بلکه این یک بحث تخصصی و اجتهادی است و کسانی که چنین نظراتی را می دهند ده ها سال درس می خوانند و زحمت می کشند تا بتوانند چنین کاری را انجام دهند
اما گفتم فهم حدیث نیاز به اجتهاد دارد بهتر است ادنکی درباره مضمون حدیثی که عرض شد از سایت های دیگر توضیحی را قرار دهم:
در ابتداء بايد دانست؛ در فرهنگ اسلامى، «كفر» به دو گونه است:
1. كفرِ اعتقادى؛ به معناى انكار توحيد، نبوت و معاد و آنچه به عنوان اصل دين و ضرورى دين مى باشد.
2. كفرِ عملى؛ به معناى ترك دستورات خدا و عدم التزام به احكام الهى است مانند ترك نماز و يا ترك حج، در حالى كه اعتقاد دارد اين دستورات از سوى خداوند مى باشد اما از نظر عملى پاى بند نيست از آنجا كه زن به جهت «غيرت» خاص خودش نسبت به تعدّد زوجات شوهرش حساسيت دارد و يكى از دستورات دينى را ناديده مى گيرد؛ در حقيقت به نوعى انكار حكم الهى در مقام عمل از سوى زن اتفاق مى افتد. البته درباره ريشه غيرت ورزى زن، از امام صادق عليه السلام سؤال شد: زن بر شوهرش غيرت مى ورزد، آيا اين كار او را آزار مى دهد؟ امام عليه السلام فرمودند: «اين غيرت ناشى از عشق و علاقه است». «عن إسحاق بن عمار قال: قلت لابى عبدالله عليه السلام: المرأة تغار على الرجل تؤذيه، قال: ذلك من الحب»؛ كافى، ج 5، ص 506..
به عبارت ديگر «معناى اين سخن (غيرة المرأة كفر)، آن نيست كه اين كار كفر واقعى باشد، بلكه اين كار به بعضى از حالات و زمينه هاى كفر كشيده مى شود و آن تحريم حلال خدا است؛ زيرا گاهى زن به سبب ازدواج شوهرش با زنى ديگر، احساسات منفى اش به افراط مى كشد! آن گاه طورى برخورد مى كند كه گويى اين كار حرام بوده، يا شوهرش مرتكب زنا شده است. اين مسئله چنان براى او بزرگ مى شود كه او را در معرض اعتراض، به قوانين الهى قرار مى دهد؛ زيرا برخى از زنان بدون توجه به مجوز شرعى اى كه ازدواج مجدّد مرد دارد، آن را ستمى در حق خود مى پندارند» سيد محمدحسين فضل الله، اسلام، زن و جستارى تازه، ص 164..
خلاصه كلام اينكه در اسلام تعدّد زوجات براى مردان جايز دانسته شده و حتى در بعضى موارد لازم و ضرورى تلقّى گشته است و غيرت زن و مخالفت او با اين حكم، طبق بيان امام على عليه السلام كفر است. البته كفر عملى كه به معناى مخالفت با انجام يك كار مشروع و يا جلوگيرى از انجام آن است. از سوى ديگر «غيرت» مرد به معناى حساسيت نسبت به حفظ حريم همسرش است كه نشانه ايمان است و شايسته ثواب و اجر نيز خواهد بود. (حقوق زن، سيد ابراهيم حسيني، كد: 17/500038)
اما اینکه گفتم فهم قرآن نیاز به اجتهاد دارد هم بیان خواهد شد ان شاء الله که آیه ای که شما بیان داشتید مربوط به موضوع بحث ما نیست.
.امین.;489518 نوشت:
نکته دیگر این که این حدیث کاملا برعکس قرآن است. چرا؟
دلیل: قرآن کریم نفرموده اگر زنی دید همسرش به زن دیگری تمایل پیدا کرده و ترسید که نسبت به او بی میل شود، از ایمان خارج شده و کافر گشته و بقول معروف باید بره ساکت بشه (البته با عرض معذرت)

ان شاء الله در بحث مربوط به این آیه پاسخ این سخن را خواهم داد و مشخص خواهم کرد که این آیه ربطی به تمایل و مطالبی که شما بیان کردید ندارد بلکه ترس زن از نشوز مرد که تخلف از وظایف زناشویی است را بیان می کند و ربطی به این مطالبی که شما بیان کردید ندارد و به همین دلیل هم عرض کردم که تفسیر و فهم قرآن نیاز به اجتهاد و دقت فراوانی دارد و از روی ترجمه ظاهری و خواندن چند تفسیر نمی توان به این فهم دست یافت
.امین.;489518 نوشت:
خیر چنین میفرماید:
وَ إِنِ امْرَأَةٌ خَافَت مِن بَعْلِهَا نُشوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلا جُنَاحَ عَلَيهِمَا أَن يُصلِحَا بَيْنهُمَا صلْحاًوَ الصلْحُ خَيرٌوَ أُحْضرَتِ الأَنفُس الشحَّوَ إِن تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً(128)
و هر گاه زني از بي ميلي و يا سرگرداني شوهرش بيم دارد و بخل كه خدا به منظور حفظ و دفاع از حق در نهاد جانها نهاده در او تحريك شد ، او و همسرش مجازند به منظور نوعي اصلاح از قسمتي از حقوق خود صرفنظر كنند و صلح در هر حال بهتر است و اگر شما مردان احسان كنيد و رعايت تقوا بنمائيد خدا از آنچه مي‏كنيد با خبر است ( 128 ) .
پس برعکس تصور ما قرآن کریم قبول دارد که آنچه طبیعیست آنست که بینشان اختلاف پیش بیاید، بنابراین برعکس میفرماید او مجاز است و برایش گناهی نیست اگر از حق و حقوقش بگذرد و برای از هم نپاشیدن زندگیشان صلح کند.
همچنین آن مردی را هم که فکر میکند با این زن خواسته های جنسیش تامین نمیشود و قصد تجدید فراش را دارد مشمول همین حکم میکند و میفرماید برای اینکه بینشان صلح ایجاد شود از حق خود چشم پوشی کند.... (فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا)
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه (128 نساء) چنین میفرمایند:
و احضرت الانفس الشح كلمه : شح به معناي بخل است و جمله مورد بحث مي‏خواهد اين حقيقت را خاطر نشان سازد كه غريزه بخل يكي از غرائز نفسانيه‏ اي است كه خداي تعالي بشر را بر آن غريزه مفطور و مجبول كرده تا به وسيله اين غريزه منافع و مصالح خود را حفظ نمايد و از ضايع شدن آن دريغ كند ، پس هر نفسي داراي شح و بخل هست و بخلش همواره حاضر در نزد او است ، يك زن نسبت به حقوقي كه در زوجيت دارد يعني در لباس و خوراك و بستر و عمل زناشوئي ، بخل مي‏ورزد ، يعني از تلف شدن و غصب شدن آن جلوگيري مي‏كند و يك مرد نيز در صورتي كه به زندگي كردن با همسرش بي ميل باشد ، از موافقت و محبت و اظهار علاقه به او بخل مي‏ورزد ،(برای رسیدن به مقصود) در چنين صورتي حرجي بر آن دو نيست در اينكه بين خود صلح بر قرار نمايند ، يعني يكي از آن دو از پاره‏ اي از حقوق خود چشم‏ پوشي كند .
و ان تحسنوا و تتقوا فان الله كان بما تعملون خبيرا اين جمله موعظه‏اي است براي مردان كه از طريق احسان و تقوا تجاوز نكنند و متذكر اين معنا باشند كه خداي عز و جل از آنچه مي‏كنند با خبر است ، پس در معاشرت با زنان ، جور و ستم نكنند و آنان را مجبور نسازند كه از حقوق حق خود چشم بپوشند ، هر چند كه خود آنان مي‏توانند چنين كنند .

ابندا برای فهم این آیات بهتر است ببینیم چند شان نزول برای این آیه در کتب شیعه و سنی بیان شده تا این سان نزول به فهم بهتر ما از آیه کمک کند که شان نزول اول معتبر بوده و غالب کتب شیعه این شان نزول را بیان کرده اند:
ذكر المفسرون في سبب نزول الآية وجوها: الأول: روى سعيد بن جبير عن ابن عباس أن الآية نزلت في ابن أبي السائب كانت له زوجة و له منها أولاد و كانت شيخة فهم بطلاقها، فقالت لا تطلقني و دعني أشتغل بمصالح أولادي و اقسم في كل شهر ليالي قليلة، فقال الزوج: إن كان الأمر كذلك فهو أصلح لي. و الثاني: أنها نزلت في قصة سودة بنت زمعة أراد النبي عليه الصلاة و السلام أن يطلقها، فالتمست أن يمسكها و يجعل نوبتها لعائشة، فأجاز النبي عليه الصلاة و السلام ذلك و لم يطلقها. و الثالث: روي عن عائشة أنها قالت: نزلت في المرأة تكون عند الرجل و يريد الرجل أن يستبدل بها غيرها، فتقول: أمسكني و تزوج بغيري، و أنت في حل من النفقة و القسم.
ترجمه شان نزول اول:ابو جعفر و سعيد بن مسيب گويند: دختر محمد بن سلمه، زنى مسنى بود همسر رافع بن خديج. وى همسر ديگرى داشت كه جوان بود، از اين رو زن پير را طلاق داد و موقعى كه نزديك بود عده‏اش به پايان رسد، به او گفت: اگر مايل هستى، بتو رجوع مى‏كنم، به شرطى كه اگر زن جوان را بر تو مقدم دارم، صبر كنى. او قبول كرد و با يكديگر آشتى كردند. اين همان صلحى است كه خداوند در باره آن آيه نازل فرمود.

موید این شان نزول حدیثی در کتاب شریف کافی است که از امام تفسیر این آیه را پرسیدند:
الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏6، ص: 145
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ‏ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَقَالَ إِذَا كَانَ كَذَلِكَ فَهَمَّ بِطَلَاقِهَا قَالَتْ لَهُ أَمْسِكْنِي وَ أَدَعَ لَكَ بَعْضَ مَا عَلَيْكَ وَ أُحَلِّلَكَ مِنْ يَوْمِي وَ لَيْلَتِي حَلَّ لَهُ ذَلِكَ وَ لَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا.
به ابو عبد الله صادق (ع) گفتم: خداوند- عز و جل- مى‏گويد: «اگر خانمى از ناسازگارى و يا بى ‏توجهى همسرش خائف باشد، بر آنان گناهى نيست كه در ميانه صلحى برقرار كنند». اين صلح چگونه خواهد بود؟ ابو عبد الله گفت: مثلا، انسان همسرى دارد كه خوشايند او نيست، مى‏خواهد او را طلاق بدهد. خانم به او مى‏گويد: مرا طلاق مده، من در برابر اين محبت كه از حق طلاقت استفاده نكنى، از حقوق خود مى‏ گذرم و از مال خودم هديه‏اى تقديم مى‏كنم، و حق بالين خود را بر تو حلال مى‏كنم. با اين قرار صلح، همه اين حقوق بر شوهر او حلال خواهد شد.

پس این از شان نزول و احادیثی از معصومین که این موارد را مطرح می کنند جال برویم سراغ تفسیر علامه طبرسی:
مقصود
قبلا پيرامون حكم نافرمانى زن، سخن گفته شد. اكنون در پيرامون كجروى و نافرمانى مرد نسبت بهمسر خود گويد:
وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً: اگر زنى علم يا گمان پيدا كند كه شوهرش بواسطه زشتى يا بالا بودن سن يا جهتى ديگر، خود را از او بالاتر مى‏داند و به زنى ديگر توجه دارد ...
أَوْ إِعْراضاً: يا اينكه از او يا پاره‏اى از منافع و حقوقى كه بايد نسبت باو ادا كند، اعراض و انصراف دارد. برخى گفته‏اند: منظور از اعراض، ترك زن و ظلم در باره او و ميل بسوى زن ديگرى است.
فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً: بر هيچيك از آن دو، گناهى نيست كه ميان خود آشتى بر قرار كند، گو اينكه زن، روز خود را يا پاره‏اى از حقوق خود را از قبيل نفقه و كسوت و ... بشوهر ببخشد و از اين راه عواطف او را بخويش جلب نمايد تا رشته زناشوى و پيوند خانواده گسسته نشود.
وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ: اگر از اين راه ميان زن و شوهر، آشتى برقرار شود، بهتر از اين است كه پس از مدتى الفت و همبستگى، حالا كار بجدايى بكشد.
بديهى است كه اين چنين صلحى بستگى برضا و ميل زن دارد. اگر زن بچنين گذشتها و چشمپوشى‏ها مايل نباشد، وظيفه مرد است كه نفقه و كسوت و قسمت او را تماماً بدهد و گرنه طلاقش دهد.
اصحاب و تابعين كه در ميان ايشان على ع، ابن عباس، سعيد بن جبير: عطا و سدى و ديگران هستند، چنين گفته‏اند.
وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ: در باره معناى اين جمله اختلاف است.
1- ابن عباس و سعيد بن جبير و عطا و سدى گويند: يعنى زنها از اينكه از حقوق خود، چشمپوشى كنند، بخل مى‏ورزند و ميل دارند همه حقوق خود را بطور كامل استيفا نمايند.
2- ابن وهب و ابن زيد گويند: يعنى هر كدام از زن و شوهر بحق خويش بخل مى‏ورزند. زن از اينكه از حق و نفقه و كسوت و قسمت و ... چشمپوشى كند، بخل مى‏ورزد و شوهر از اينكه حقوق زنى را بدهد كه تمايلى به او ندارد، بخلى مى‏ورزد. اين معنى اعم است.
وَ إِنْ تُحْسِنُوا: خطاب بمردان است. يعنى اگر شما در برابر زنانى كه به آنها علاقه نداريد، نيكى و صبر پيشه كنيد.
وَ تَتَّقُوا: و از ظلم كردن بر ايشان نسبت به نفقه و كسوت و معاشرت پسنديده، خوددارى كنيد. بقولى يعنى: اگر در گفتار و كردارتان نيكى كنيد و از معصيت خدا بپرهيزيد ...
فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً: خداوند بكردار و رفتار شما نسبت به ايشان آگاه است و آن كردارها را حفظ مى‏كند و پاداش آن را به شما مى‏دهد.

پس اولا اینجا درباره نشوز مرد و اعراض مرد صحبت می کند و همانطور که می دانید مثلا به زنی که وظایف همسری مثل تمکین و ... را ترک می کند به آن زن ناشزه می گویند و اگر مردی وظایف همسی مثل نفقه و ... را ترک کند آنگاه وی نیز نشوز کرده پس آیه در این مورد است یعنی مرد وظایف همسری خود را ترک کند و نه اینکه بدون ترک وظایف همسری قصد ازدواج مجدد داشته باشد و مسایل بی ربط دیگر
ثانیا آیه و حدیثی که این آیه را تفسیر می کند اینگونه بیان می کند که اگر زن خواست یکی از حقوق خود را ببخشد (مثلا نفقه و مهریه و ...) هر چند که به آن حقوق خود حرص دارد(دقت کنید حرص به حقوق زن را مطرح کرده و نه حرص به چیزی که حق زن نیست مثل غیرت زن) مانعی ندارد که صلح بین آنها رخ دهد
پس اینجا اصلا آیه ربطی به آن مواردی که شما مطرح کردید ندارد.

.امین.;489518 نوشت:
میبینیم که علامه هم با توجه به آیه شریفه این کار زن را غیرت و کفر قلمداد نکرده اند بلکه آن را بخل میدانند که یک امر فطریست که خداوند در نهاد بشر نهاده است و برای راه حل آن هر دو را مخاطب قرار میدهد نه فقط زن را...

گفته شد این آیه ربطی به غیرت زن ندارد و به بخل زن نسبت به حقوقش مثل نفقه و ... صحبت می کند در حالی که تنها زن یک مرد بودن جز حقوق زن نیست که بخل به آن معنا داشته باشد چنانچه علامه طباطبایی هم همین مطلب را بیان می کنند که:
و اگر شرط اصلاح را خوف نشوز و اعراض قرار داد، نه خود آن دو را، براى اين بود كه صلح موضوعش از زمانى تحقق مى‏يابد كه علامت‏ها و آثار ترس آور آن تحقق يابد و سياق دلالت دارد بر اينكه مراد از صلح و مصالحه كردن اين است كه زن از بعضى حقوق زناشويى خودش صرفنظر كند تا انس و علاقه و الفت و توافق شوهر را جلب نمايد و به اين وسيله از طلاق و جدايى جلوگيرى كند و بداند كه صلح بهتر است.
.امین.;489518 نوشت:
توجه بفرمایید بحث ما در اینجا ازدواج موقت نیست و ازدواج دائم است پس مباحث را از هم جدا کنید. ازدواج موقت هم شرایط خودش را دارد و برای جلوگیری از فساد است نه هوسرانی، مثلا برای مرد متاهلی که دسترسی به همسر دارد تجویز نشده....

گفته شد شهوت در حد تعادل مانعی ندارد بلکه آنچه که مذموم است افراط و تفریط است:
در مورد غريزة جنسي سه ديدگاه وجود دارد:
۱- ديدگاه افراطي: بنا بر اين نظريه كه مورد توجه فرويد و طرفداران آزادي غريزه قرار گرفته و در جهان غرب به شكل رائج ديده مي شود، محدوديتي براي ارضاي غريزة جنسي وجود ندارد و قيود اخلاقي و قانوني از زندگي بشر برداشته مي شود و روابط جنسي آزادانه و به صورت افراطي انجام مي گيرد. فرويد سعادت هر فردي را در كاميابي و طرز مصرف آزادانه نيروي جنسي مي داند و ارضاي آزاد خواهش جنسي را شرط اساسي سلامت روان مي شمارد.۸
۲- ديدگاه تفريطي: بنا بر اين ديدگاه كه روش كليسا بوده، ‌ارضاي غريزة جنسي محكوم شده و از آن به عنوان سد راه تعالي و تكامل بشر ياد شده است.۹
۳- ديدگاه معتدلي:‌ ديدگاه سوم كه ديدگاه اسلام است هر دو نظرية گذشته را رد كرده و با واقع بيني به غريزة جنسي نگاه افكنده است. در اين روش نه غريزة جنسي خود سر و آزاد گذارده مي شود و نه سركوب و مطرود مي گردد، بلكه اين تمايل طبيعي با اندازه گيري صحيح از حمايت قانون و اخلاق برخوردار است و در حدود مصلحت فردي و اجتماع موجبات ارضائش فراهم مي آيد.
۴- اسلام از طرفي ازدواج را از نظر مذهبي مطلوب نمي خواند بلكه آن را از سنن مؤكد بر مي شمارد و از اين طريق روش كليسا را مخدوش مي سازد و از طرف ديگر بر اندازه گيري غريزة جنسي تأكيد مي ورزد و بي قيدي در ارضاي شهوات را موجب سقوط و تباهي آحاد جامعه مي داند. امام علي(ع) مي فرمايد: "كسي كه در شهوات تندروي كند آفات و بلايا نيز با سرعت به سوي او مي شتابد".۱۰
۷ بحارالأنوار،‌ج ۴۴،‌ص ۱۳۹ - ۱۴۰.
۸ محمد تقي فلسفي، جوان و بزرگسال، ج ۱، ص ۲۱۰.
۹ همان، ص ۱۹۹.
۱۰ غررالحكم، ج ۵، ‌ص ۳۲۷.
.امین.;489518 نوشت:
اگر اسلام فقط برای رفع شهوت، در سفر چنین جوازی داده است پس چرا یک مردی که در اوج توانایی جنسی و نیاز است اما شرایط ازدواج مجدد (عدالت در نفقه) را ندارد در حضر از اینکار منع کرده است؟
اما بعکس یکی که نمیتواند پاسخگوی نیاز جنسی یک زن باشد چه رسد دو یا بیشتر را منعی قرار نداده است؟

اسلام اردواج دائم را برای او منع کرده چون ازدواج دائم اهداف عالیتری دارد در حالی که همان شخص می تواند ازدواج موقت کند و در ازدواج موقت اصلا نفقه وجود ندارد که شرط عدالت در نفقه در آن باشد.
چه کسی گفته کسی که نمی تواند پاسخگوی نیاز جنسی زن باشد از ازدواج منع نشده؟ حتی آن ازدواج فسخ می شود لطفا به کتب فقهی در زمینه شرایط فسخ ازدواج رجوع نمایید
.امین.;489518 نوشت:
2- اگر شهوت فی نفسه نه خوب است و نه بد و اسلام فقط برای رفع این نیاز به مردی که در سفر است اجازه داده ، پس نیاز همسر این مرد چه؟ چرا باید آن را نادیده انگارد؟ چرا زن امر به عفت شده هر چند که این ایام بسیار طولانی باشد؟؟؟؟

گفته شد شهوت فی نفسه نه بد است و نه خوب اگر در چهار چوب شرع قرار گرفت می شود خوب و اگر در خلاف شرع قرار گرفت می شود بد
به مرد اجازه می دهد چون مفاسد فراوانی ندارد اما برای زن چند همسری دارای مفاسد فراوانی است که در مجال این تاپیک پاسخ به ان نمی گنجد
.امین.;489518 نوشت:
3- اگر آقایان مجرد میتوانند بدون زن و بدون ارتکاب گناه ازدواج نکنند (نمونه اش پیغمبر اکرم صلوات الله علیه که در سن 22 سالگی ازدواج کردند) آیا در توان آقایان متاهل نیست در موارد استثنایی مثل سفر از این کار اجتناب کنند؟

حتما می دانید عمل مباح چیست؟
در ثانی ممکن است بنده بتوانم تمام سال جز چند روزی که حرام است روزه بگیرم اما اجباری هست که این کار را انجام دهد؟ اگر انجام ندهم باید مذمت شوم؟
حال اگر مرد خواست از این کار مباح بلکه مستحب اجتبا کند به عهده اوست و اگر نخواست گناهی بر او نیست
.امین.;489518 نوشت:
پس چه شما بپذیرید و چه نپذیرید تعدد زوجات برای رفع نیاز جنسی مردان نیست (هرچند بهانه این امر باشد) بلکه برای رفع نیازهای زنان است که یکی بر دیگری اولویت دارد. یعنی زنی از حقوق زناشویی خود صرفنظر نماید تا زن دیگر هم به حق داشتن همسر برسد...

گفته شد حق زن نیست که تنها همسر باشد که بخواهد از حقوق خود صرف نظر کند و در اینگونه موارد شما باید ثابت کنید این حق زن است که هوو نداشته باشد در حالی که چنین حقی نیست.
.امین.;489518 نوشت:
چون همسران مادران امامان (یعنی ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین) را با افراد عادی که بدون هیچ تقوایی چنین حکمی را دستاویز رسیدن به امیالشان میکنند مقایسه میکنید.
(با عرض معذرت ) معاذالله مگر شان اینان با شان ائمه(علیهم السلام ) یکیست تا شان همسرانشان هم یکی باشد؟
هروقت همسر این خانمها هم معصوم بودند میتوانید بگویید که باید در شان خود بدانند...

اگر فرصت کافی می داشتم روایاتی که در شان مادران معصومین وجود دارد را قرار می دادم اما شما را ارجاع می دهم که خودتان این موارد را بیان کنید
شما گفتید هوو باید در شان زن باشد بنده هم گفتم مگر تمام همسران امامان که بعضا یکی از آنها قاتل امام و دیگری مادر امام معصوم بود در شان هم بودند که شما این مطلب را بیان می کنید و شما مطالبی را مطرح کردید در جواب که ربطی به سخن ما ندارد...بلکه بنده از این بابت این مطلب را بیان کردم که زندگی معصومین سیره رفتاری ماست.

با تشکر مجدد از شما[/][/]

[="Navy"][="3"]

.امین.;489518 نوشت:
در خاتمه اینکه این صحبتها دلیلی بر این نیست که بنده با احکام تعدد زوجات مخالفتی دارم. مخالفت من با نحوه اجرای بعضی از عاملان به آن است.....

نکته ای که فراموش کردم بیان کنم این بود که ما هم نمی گوییم هر شخصی به هر طریقی این عمل را انجام دهد صحیح است بلکه بحث ما بر این است که اینکه زن بگوید من نمی توانم هوو را تحمل کنم باید اصلاح شود که این نه تنها جز حقوق او نیست بلکه چه بسا طبق بعضی از روایات نوعی کفر باشد:

غَيْرَةُ الْمَرْأَةِ كُفْرٌ وَ غَيْرَةُ الرَّجُلِ إِيمَان‏

جالب اینجاست که یک باب در کتاب شریف کافی در مورد غیرت زنان و مذموم دانستن آن وجود دارد که احادیثی را از آن قرار خواهم داد:

بَابُ غَيْرَةِ النِّسَاءِ



1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْض‏ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَيْسَ الْغَيْرَةُ إِلَّا لِلرِّجَالِ وَ أَمَّا النِّسَاءُ فَإِنَّمَا ذَلِكَ مِنْهُنَّ حَسَدٌ وَ الْغَيْرَةُ لِلرِّجَالِ وَ لِذَلِكَ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَى النِّسَاءِ إِلَّا زَوْجَهَا وَ أَحَلَّ لِلرِّجَالِ أَرْبَعاً وَ إِنَّ اللَّهَ أَكْرَمُ أَنْ يَبْتَلِيَهُنَّ بِالْغَيْرَةِ وَ يُحِلَّ لِلرِّجَالِ مَعَهَا ثَلَاثاً.



2- عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ سَعْدِ بْنِ الْجَلَّابِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَجْعَلِ الْغَيْرَةَ لِلنِّسَاءِ وَ إِنَّمَا تَغَارُ الْمُنْكِرَاتُ مِنْهُنَّ فَأَمَّا الْمُؤْمِنَاتُ فَلَا إِنَّمَا جَعَلَ اللَّهُ الْغَيْرَةَ لِلرِّجَالِ لِأَنَّهُ أَحَلَّ لِلرَّجُلِ أَرْبَعاً وَ مَا مَلَكَتْ يَمِينُهُ وَ لَمْ يَجْعَلْ لِلْمَرْأَةِ إِلَّا زَوْجَهَا فَإِذَا أَرَادَتْ مَعَهُ غَيْرَهُ كَانَتْ عِنْدَ اللَّهِ زَانِيَةً.

قَالَ وَ- رَوَاهُ الْقَاسِمُ بْنُ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ فَإِنْ بَغَتْ مَعَهُ غَيْرَهُ.

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ رَفَعَهُ قَالَ: بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص قَاعِدٌ إِذْ جَاءَتِ امْرَأَةٌ عُرْيَانَةٌ حَتَّى قَامَتْ بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي فَجَرْتُ فَطَهِّرْنِي قَالَ وَ جَاءَ رَجُلٌ يَعْدُو فِي أَثَرِهَا وَ أَلْقَى عَلَيْهَا ثَوْباً فَقَالَ مَا هِيَ مِنْكَ فَقَالَ صَاحِبَتِي يَا رَسُولَ اللَّهِ خَلَوْتُ بِجَارِيَتِي فَصَنَعَتْ مَا تَرَى فَقَالَ ضُمَّهَا إِلَيْكَ ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْغَيْرَاءَ[1] لَا تُبْصِرُ أَعْلَى الْوَادِي مِنْ أَسْفَلِهِ.

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ يُوسُفَ بْنِ حَمَّادٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ جَابِرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع‏ غَيْرَةُ النِّسَاءِ الْحَسَدُ وَ الْحَسَدُ هُوَ أَصْلُ الْكُفْرِ إِنَّ النِّسَاءَ إِذَا غِرْنَ غَضِبْنَ وَ إِذَا غَضِبْنَ كَفَرْنَ إِلَّا الْمُسْلِمَاتُ مِنْهُنَّ.

5- عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ خَالِدٍ الْقَلَانِسِيِّ قَالَ: ذَكَرَ رَجُلٌ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع امْرَأَتَهُ فَأَحْسَنَ عَلَيْهَا الثَّنَاءَ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَغَرْتَهَا[2] قَالَ لَا قَالَ فَأَغِرْهَا فَأَغَارَهَا فَثَبَتَتْ فَقَالَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّي قَدْ أَغَرْتُهَا فَثَبَتَتْ فَقَالَ هِيَ كَمَا تَقُولُ.

6- أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْمَرْأَةُ تَغَارُ عَلَى الرَّجُلِ تُؤْذِيهِ قَالَ ذَلِكَ مِنَ الْحُبِّ.




[/HR][1] ( 1) الغيراء فعلاء من الغيرة.

[2] ( 2) أغرتها اي تزوجت عليها او تسريت.( فى)

غیرت یکی از صفات و ویژگی‌های طبیعی انسان است . هر کس به صورت غریزی و فطری از آن برخوردار است.
غیرت عبارت است از تنفر طبیعی انسان از مشارکت دیگران در چیزی که محبوب او است .(1) وجود این صفت باعث آن می‌شود که آدمی از آنچه که دوست می‌دارد و یا وظیفه محافظت از آن بدو سپرده شده است، نگاهبانی نماید.
در روایات اسلامی آمده است که خدای تعالی دارای صفت غیرت است . انسان‌های غیور را دوست دارد . به دلیل وجود همین صفت بود که کارهای زشت را حرام نموده است. «قال الصادق(ع): ان الله غیور یحب کل غیور و من غیرته حرم الفواحش».(2)
غیرت در درجه اول ریشه در طبیعت و فطرت آدمی دارد . انسان، غیور آفرینش شده است . این صفت برآیند ملکات اخلاقی بزرگی همچون شجاعت، کرامت و نیرومندی نفس است و مایه اصلی مردانگی در مردان.
پیامبر اسلام (ص) غیرت را جزء ایمان دانسته : «ان الغیره من الایمان»(3) غیرت گونه‌های متفاوتی دارد که برخی پسندیده و برخی ناپسند است. پیامبر اکرم می‌فرماید:
«غیرتی هست که خدا دوست دارد . غیرتی هست که خدا دوست ندارد. غیرتی که آن را دوست دارد، غیرت ورزی در تهمت و بدگمانی است . غیرتی که دوست ندارد، غیرت نشان دادن در جایی است که بدگمانی و تهمت در بین نباشد».(4)
غیرت دینی به معنای دفاع و پاسداری از ارزش های دینی است. از این رو به عنوان بهترین نوع غیرت محسوب می‌گردد. مقتضای غیرت دینی این است که همه ما به اصول و ارزش های دینی اسلام پایبند باشیم . به صورت آگاهانه و منطقی ،از فرهنگ خودی که فرهنگ اسلام است پاسداری کنیم . اگر دیدیم بیگانگان به ارزش های دینی و فرهنگی ما تعرض می‌کنند، با تعصب یعنی با هوشیاری و جدیت کامل در برابر آنان بایستیم .. پیامبر(ص) فرمود:
"پدر حضرت ابراهیم با غیرت بود . من از او غیرتمندترم . هر مؤمنی که با غیرت نباشد،‌ خداوند بینی او را به خاک می‌مالد( او را خوار و ذلیل می‌کند)". (5)
باز فرمود: "خداوند بندگان غیورش را دوست دارد". (6)
مرحوم نراقی، معلم بزرگ اخلاق می‌گوید: بی غیرتی عبارت است از کوتاهی در محافظت از دین و آبرو و اولاد و اموال، و این مرض از مهلکات عظیم و صفات خبیثه است . چه بسا به دیوثی منجرّ می‌شود. پیامبر (ص) فرمود: "اگر مردی در اهل خانة خود مطلبی که منافی عفّت باشد ببیند و به غیرت نیاید، ‌روح ایمان از او مفارقت می‌کند . ملائکه او را دیوث می‌نامند". دیوث یعنی کسی که خیلی بی غیرت است.
حضرت امیرالمؤمنین(ع) به مردم عراق فرمود: "شنیده ام که زنان شما در راه‌ها و بازارها با مردان نامحرم به گفتگو می‌پردازند و شانه به شانه یکدیگر راه می‌روند! آیا حیا نمی‌کنید؟!".(7)
غیرت بر دو قسم است:
1ـ غیرت در مورد دین و دینداری؛
2ـ غیرت نسبت به ناموس.
غیرت درباره دینداری این است که انسان در برابر اهانت به دین و یا عمل نشدن به دستورهای دین دلسوزی کند . نسبت به آن بی اعتنا نباشد . برای حفظ ارزش‌های اسلامی و رشد و گسترش آن در جامعه بشری کوشش نماید. امر به معروف و نهی از منکر را که از وظایف مهم اسلامی است،‌ ترک نکند.
غیرت در مورد ناموس به این است که بر محافظت زن و دختر و خواهران خود بکوشد؛ از بیرون رفتن بی جهت آنان جلوگیری کند؛ از مناظر شهوت آلود منع کند؛ از پوشیدن لباس نازک و تن نما آنان را بر حذر دارد؛ آنان را از گفتگو با نامحرمان منع کند . همواره سفارش به تقوا و حفظ حجاب نماید، تا آبروی خانوادگی و اجتماعی ‌آنان محفوظ بماند.
در فرهنگ اسلامی «کفر» دوگونه می باشد:
1- «کفر اعتقادی»،
2- «کفر عملی».
منظور از «کفر» در روایاتی مانند «غیرت زن کفر است» کفر عملی می باشد. در مورد خاصی است و آن مورد جایی است که مرد بخواهد زن دیگری انتخاب کند . زن با غیرت(حسادتی) که می ورزد ، موجب می شود حکم الهی مبنی بر جواز تعدد همسر را منکر شود.
امیر مؤمنان در حکمت 124 نهج البلاغه فرمود : «غیره المرأه کفرٌ و غیره الرجل ایمان؛
غیرت ورزیدن به شوهر توسط زن کفر است . غیرت ورزیدن مرد به همسرش ایمان است».
شارح نهج البلاغه در تفسیر کلام حضرت گفته :
اینکه مرد بر اساس غیرت خود از ناموسش مواظبت می کند و از نگاه نامحرم به او جلو می‌نماید و غیرتش اجازه نمی‌دهد کسی به همسرش نگاه بد نماید و تجاوز نماید ، یک اصل عقلی و واجب شرعی و وظیفه دینی خود را عمل کرده است ، غیرت او از ایمان محسوب شده است. اما اگر زنی اجازه ندهد که شوهرش شریک دیگری در زندگی برای او پیدا کند و زنی دیگری داشته باشد ،این کار مخالف حکم قرآن است که تعدد زن را برای مرد جائز دانسته است . غیرت زن در واقع یک نوع نه گفتن به حکم قرآن است ،از این رو کفر تلقی شده است.(8)
یکی دیگر از شارحان نهج البلاغه ضمن بحث مبسوط روایاتی از ائمه(ع) نقل کرده که منشأ غیرت زنان حسادت و کینه‌ورزی است و کفر محسوب می‌شود.(9)
روایت ناظر به موقعیت و مورد خاص است ، نه عام . مثلا اگر زنی غیرت بورزد و راضی نباشد که همسرش با زن نامحرم یا شوهرداری عمل نامشروع انجام دهد ، نه تنها کفر نیست ، بلکه ناشی از ایمان است.
انتخاب زن دوم خیانت محسوب نمی شود.
منبع:
مجموعه آثار شهید مطهری، ج19 .
بهشت خانواده ، جواد مصطفوی .
زن در آینه عرفان و زن در ِآینه جلال و جمال ،جوادی آملی .
پی‌نوشت‌ها:
1. مجمع البحرین ،ج3 ،ص346 ،نشر دفتر فرهنگ اسلامی،1367 ش.
2. میزان الحکمه، حدیث 15263،نشر دارالحدیث، قم، 1407 ق.
3. بحارالانوار، ج 71 ،ص 342،نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت، 1403ق .
4. کنز العمال ،ح 7067،نشر موسسه الرساله ،بیروت، 1413 ق.
5. ، میزان الحکمه، حدیث 3142.
6. همان.
7. ملا احمد نراقی، معراج السعاده، ص 163 ،نشر انتشارات دهقان، چاپ هشتم، بی تا ، بی جا.
8.مثیم بحرانی، شرح البلاغه، ج 21، ص 189، نشر المکتبه الاسلامیه، تهران، 1398ش.
9. محمدتقی تستری، بهج البلاغه فی شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 300، نشر امیر کبیر تهران، 1376ش.[/][/]

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و عرض ادب

جناب ملاصدرا تشکر بابت اینکه زحمت کشیده و این موارد را برایمان جمع آوری نمودید.

اما باید خدمت شما عرض کنم تفاسیری که برای آیه شریفه آوردید نمیتواند تناقض بین آیه و روایت را برطرف کند. (یعنی همان کفر بودن غیرت زن)

شما سعی دارید ثابت کنید غیرت زن چیزی جدای از غرض آیه شریفه است درصورتیکه همان ترس به خطر افتادن منافع زناشویی خود منشاء این غیرت است...

1- ترس از نشوز، یا اعراض مرد، برای اقدام زن به صلح کافی است.
برای صلح و گذشت زن، لازم نیست که نشوز و اعراض از مرد تحقق یابد و مدتی از آن سپری شود. بلکه همین که نشانه‌های بی‌رغبتی را در مرد مشاهده کرد، برای حفظ کانون خانوادگی می‌تواند به صلح و گذشت روی آورد. از این رو در تعبیر آیه، کلمة «خافت من بعلها...» به کار رفته است.
http://www.pasokhgoo.ir/node/3532

.امین.;489518 نوشت:
دلیل: قرآن کریم نفرموده اگر زنی دید همسرش به زن دیگری تمایل پیدا کرده و ترسید که نسبت به او بی میل شود، از ایمان خارج شده و کافر گشته و بقول معروف باید بره ساکت بشه

.امین.;489518 نوشت:
میبینیم که علامه هم با توجه به آیه شریفه این کار زن را غیرت و کفر قلمداد نکرده اند بلکه آن را بخل میدانند که یک امر فطریست که خداوند در نهاد بشر نهاده است و برای راه حل آن هر دو را مخاطب قرار میدهد نه فقط زن را...

اشکال فرمایشات شما در اینست که غیرت یا همان حسد در حدیث را به عموم هم نسبت میدهید یعنی شما زنهاییکه که هنوز هوویی ندارند را هم مشمول این روایات میدانید و بدین ترتیب برای همه مردان حق گرفتن همسر دوم و سوم و چهارم را احراز میکنید.

درصورتیکه در این احادیث غیرت زن حسد دانسته شده و حسد در جایی است که هوویی وجود دارد. ما هم با این مساله مخالفتی نداریم .

بله مردی که به حق ، همسر دیگری اختیار کرده و حق و حقوق همسر اول را هم پایمال نمیکند ، نباید زن اول درموردش غیرت یا حسادت و یا هر چیز دیگری را اعمال کند.

از این بالاتر میگوییم ، اگر به ناحق هم مرتکب چنین کاری شده و حتی حقوق زن و فرزندانش را هم پایمال میکند باز هم طبق همان آیه شریفه سفارش به صبر و صلح شده و در احادیث هم به این خانمها وعده اجر شهید داده اند.

پس مساله دو صورت دارد و نمیتوان از روایاتی که غیرت زن را کفر میدانند نتیجه گرفت که هیچ زنی حق ندارد از بهم خوردن آسایش زندگیش بترسد و به فکر چاره بیفتد....

بن موسی;488856 نوشت:
به طور مشابه بنده می توانم بگویم از نظر اخلاقی،اجازه پیاده روی در خیابان اجازه جیب بری به عده ای را می دهد.پس به طور مشابه از نظر اخلاقی،مجوز پیاده روی در خیابان را دادن بد است!واقعاً به استدلال ها نگاه کنید.
این که کسی سوء استفاده می کند دلیل بر از بین بردن حکم نمی شود.این دید شما (یا نگارنده) واقعاً اشتباه است.سوء استفاده از حکم به هیچ عنوان دلیل حذف حکم نمی شود و مثال نقضی هم در خصوص استدلال شما در بالا آوردیم.

جناب بن موسی مثال های شما هیچ ربطی به مسئله تعد زوجات ندارد بنده نگفتم این حکم کلاً اشتباه است باید کلا برداشته بشه ما شرایط رو هم در نظر میگیرم حتی اگر واجبی هم موجب ایجاد مضراتی شود باید ترک شود چه رسد به حکم مستحب . در ضمن این حکم کلیت ندارد در مورد همه صدق نمیکند برای همه سودمند نیست مردی که نمی تواند عدالت رو برقرار کند باید تنها به یک زن اکتفا کند چرا که خود هم متضرر خواهد شد و در پیشگاه خداوند باید جوابگو باشد

بن موسی;488856 نوشت:
اما درباره تقلیل شهوت،اخلاق ایجاب می کند انسان شهوت خود را در حالت تعادل با سایر قوا قرار دهد.این که شهوت را تقلیل کنیم به کمترین حد ممکن،می شود اخلاق رهبانیت.اخلاق راهبان مسیحی.شهوت تعطیل.این ها به هیچ وجه نظرات اسلام نیستند.اسلام شهوت را سرکوب نمی کند.بلکه آن را با راه درست،تعدیل می کند.
اما بارزترین مثال نقض این است که این همه نمونه چند همسری در ائمه (ع) داریم.پس کار آن ها از نظر اخلاقی اشتباه بوده است (طبق حرف شما،سبحان الله).شهوتشان را تقلیل نکرده اند بلکه تعدیل کرده اند.طبق نظرات نگارنده،ائمه (ع) یا با این کار دچار هواپرستی شده اند (سبحان الله) یا این که نگارنده باید بپذیرد این خود حکم نیست که باعث هواپرستی می شود.بلکه سوء استفاده از آن است.نیز از نظر اخلاقی کدام یک واقعاً باعث هواپرستی است:رابطه با جنس مخالفی علاوه بر همسر اولیه بدون رعایت لوازم شرعی (در واقع زنا) یا رابطه با جنس مخالف علاوه بر همسر اولیه با رعایت لوازم شرعی؟!

چهار همسر و بی نهایت صیغه دیگه جای برای تعادل شهوت قرار نمی دهد وقتی هر زمان بخواهد صیغه کند دیگه خویشتنداری و کنترل شهوت بی معنی میشه
در ضمن معصوم با یک فرد عادی خیلی متفاوت است معصوم، الان خیلی از فقها هم در خود توان رعایت عدالت در مورد چهار همسر را نمی بینن و اکثراً به تک همسر کفایت کرده اند دیگه چه برسه به مردان عادی جامعه .

بن موسی;488856 نوشت:
علاوه بر این می گویید "مقتضای طبیعت آدمی این است که هر اندازه جلوی شهوت را بازگذارد رغبت و تمایلش فزونی می گیرد و آتش شهوتش مشتعل تر می گردد" پس باید برویم همه را نابود کنیم!چون مادامی که بقیه باشند،امکان تحریک شدن انسان وجود دارد و در واقع انسان جلوی شهوتش را بازگذاشته،پس میل و رغبتش فزونی می گیرد.یا اصلاً ازدواج نکنیم.چون در اینصورت باز جلوی شهوت را باز گذاشته ایم!

نخیر ولی مادامی هم که جلوی شهوت باز باشد نه تنها شخص سیراب نمیشود بلکه روز به روز بر عطشش افزوده میشود
یه پسر نوجوان که تازه غریزه جنسی اش شروع شده بهتر نیست با خویشتنداری درمان شود تا اینکه رو به صیغه و ازدواج آورد که ممکن است حتی بعلت عدم توانایی اش در تامین هزینه زندگی ازدواجش به طلاق کشیده شود .و تاثیری ناخوشایند بر زندگیش بگذارد. همه جا حتی با ازدواج هم نمیشه شهوت رو باز گذاشت.
بن موسی;488934 نوشت:
در واقع اینجا به یک نحوی مغالطه تعاقب دارد صورت می گیرد.آیا این که برخی زنان در چند همسری،علیه هم قیام می کنند علتش نفس چند همسری است؟
شاید علتش مردی باشد که چند همسر دارد نه خود چندهمسری.
شاید علتش مسائل اقتصادی باشد نه خود چندهمسری.
شاید علتش طبیعت انسانی باشد که غرب سعی می کند آن را تغییر دهد نه خود چندهمسری.
شاید علتش محبت نکردن مرد به اندازه کافی به همه همسرانش باشد نه خود چندهمسری.
شاید علتش خصلت های بد خود این زنان باشد نه خود چندهمسری.

علتش هر چی باشد نشان میدهد اکثریت مردان این دوره نمیتوانند عدالت را مابین زنان خود برقرار کنند چون شرایط زندگی در این دوره متفاوت تر از گذشته است پس نیازهای موجود نیز فرق می کند
بن موسی;488934 نوشت:
پس زن سابق ذی حق است ولی در ازدواج خودش که ازدواج اول است مثلاً.نه در ازدواج دوم.مرد در واقع دارد حقوقاً پیمان می بندد که منافع زناشویی ازدواج اولش را در اختیار این زن قرار بدهد.پیمانی در خصوص ازدواج دوم نمی بندد.پس منافع زناشویی که از آن تحت عنوان کالا یاد کردید،فقط منافع زناشویی ازدواج اول را شامل می شود نه منافع سایر ازدواج ها.در واقع بخواهیم تعبیر کنیم از آن به معامله (هر چند نیست) معامله ای می شود بر سر منافع زناشویی در ازدواج اول و ازدواج خاص خودشان.شما اینجا دارید ازدواج اول را مساوی همه ازدواج ها می گیرید که اتفاقاً این چیزی است که بر سر آن بحث داریم.ما می گوییم ازدواج اول تنها ازدواج نیست.ولی شما دارید می گویید هست و برای آن که این را ثابت کنید،از استدلال بالا استفاده کرده اید که مبتنی است بر نتیجه!یعنی مصادره به مطلوب کرده اید.

فرض کنید زن و مردی ازدواج میکنند از صفر شروع میکنند و بالاخره با تلاش همدیگر زندگی رو میسازند ( در این دوره نمیتونید منکر تلاش ها و شریک بودن زن در مخارج زندگی شوید ) و به منافعی میرسند حالا این مرد به فکر ازدواج دوم میفتند پس اگر قرار باشه منافع مادی ازدواج اولش را کنار بگذارد باید با همسر دوم نیز از صفر شروع کند البته اگر بخواهد عدالت را رعایت کند.
حالا واقعا مردان این کار رو می کنند !!!!!!!!!!
مرد با داشته های زندگی قبلی ازدواج مجددش رو شروع میکند پس در اینجا در حق زن ظلم شده یک عمر تلاش کرده حالا باید به ناچار فرد دیگه ایی رو در حاصل رنج خود شریک ببیند.

.امین.;489719 نوشت:
اما باید خدمت شما عرض کنم تفاسیری که برای آیه شریفه آوردید نمیتواند تناقض بین آیه و روایت را برطرف کند.
.

سلام
یکبار دیگر مختصرا آیه را توضیح بدهم از همان لینکی که شما قرار دادید هم مطالبی قرار خواهم داد:
وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا ۚ وَالصُّلْحُ خَيْرٌ ۗ وَأُحْضِرَتِ الْأَنفُسُ الشُّحَّ ۚ وَإِن تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا
توضیح:
وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا (اگر زنی، از طغیان و سرکشی یا اعراضِ شوهرش، بیم داشته باشد،)
سوال نشوز مرد چیست؟
جواب:«مرد در حق زن تعدی و ستم روا دارد و حقوق [HL]واجبش[/HL] را ادا نکند. وقتی که نشوز مرد نمایان شد، بدین گونه که مرد [HL]حق هم خوابی و قََسَم را مراعات نکند و نفقه زن را نپردازد[/HL]؛ زن حق مطالبة این امور را دارد؛ و مرد را موعظه می‌کند و اگر اثر نکرد، به حاکم مراجعه می‌کند، تا حاکم، مرد را به ادای حقوق زن وادارد؛ ولی خود زن حق ندارد از مرد دوری گزیند و هجر را انتخاب کند و یا مرد را بزند.(جامع المدارک،‌جلد4، صفحه 433)

پس نشور مرد یعنی ترک واجبات مربوط به امور زناشویی از طرف مرد و اگر زن احساس کرد که این عمل در حال وقوع است بهتر است به صلح که همان بخشش برخی از حقوق است روی آورد هر چند حرص و بخل زن مانع این بخشش است.

فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا (مانعی ندارد با هم صلح کنند)
گذشت زن از حقوق خود گناهی ندارد.
از تعبیر «فلا جناح علیهما أن یصلحا بینهما صلحا» به دست می‌آید که چون گذشت زن از بخشی از حقوقش براساس رضایت بوده است، گناهی ندارد و مشکلی ایجاد نمی‌کند.
در تفسیر نمونه آمده است:
«ضمناً از آیه با توجه به شأن نزول، دو مسألة فقهی استفاده می‌شود. نخست آن که: احکامی مانند تقسیم ایام هفته درمیان دو همسر، جنبة حق دارد نه حکم؛ و لذا زن می‌تواند با اختیار خود از این حق به طور کلی یا به طور جزئی صرف‌نظر کند. دیگر این که: عوض صلح لازم نیست که مال بوده باشد، بلکه می‌تواند «اسقاط حقّی» عوض صلح واقع شود
پس اینجا بیان می شود که اگر زن قسمتی از حقوقش را ببخشد مانعی ندارد و این صلح بهتر است وَالصُّلْحُ خَيْرٌ.

وَأُحْضِرَتِ الْأَنفُسُ الشُّحَّ (اگر چه مردم بخل می‌ورزند)
- رمز فروپاشی بسیاری از خانواده‌ها،‌تنگ چشمی‌ها و بخل و حرصی است که آنان را احاطه کرده است.
تعبیر قرآن به «واحضرت الانفس الشح» «انسان‌ها در امواج بخل قرار دارند».
از این حقیقت حکایت می‌کند که در مسائل خانوادگی – همانند دیگر ارتباطات اجتماعی- بخل و عدم گذشت افراد و اینکه هر کسی سعی می‌کند، تمام حقوق خود را بی‌کم و کاست دریافت کند، سرچشمة بسیاری از کشمکش‌هاست.
یقیناً با کمی اغماض از برخی حقوق، می‌توان به سود بیشتر، که همان الفت و انس خانوادگی است،‌دست یافت. دربرابر، پافشاری، تنگ نظری،‌چه بسا زیان‌های بزرگی – مانند طلاق و جدایی- را به بار می‌آورد.

پس در این آیه با مذموم دانستن این بخل زن (َمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) نسبت به بخشش برخی از حقوق خود این بخل را باعث ار بین رفتن زندگی می داند.

وَإِن تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا(و اگر نیکی کنید و پرهیزگاری پیشه سازید، خداوند به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.)

.امین.;489719 نوشت:
شما سعی دارید ثابت کنید غیرت زن چیزی جدای از غرض آیه شریفه است درصورتیکه همان ترس به خطر افتادن منافع زناشویی خود منشاء این غیرت است...

این دو کاملا با هم متفاوت هستند
مورد اول که ترس از نشوز مرد یا روی گردانی از حقوق واجب است وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا
مورد دوم غیرت در برابر این است که او شوهرش را تنها برای خود بخواهد بدون اینکه نشوزی از مرد (ترک وظایف واجب مثل نفقه) رخ داده باشد(دقت کنید غیرت زن اینجا بدون نشوز مرد یعنی ترک وظایف واجب شرعی است)
.امین.;489719 نوشت:
1- ترس از نشوز، یا اعراض مرد، برای اقدام زن به صلح کافی است.
برای صلح و گذشت زن، لازم نیست که نشوز و اعراض از مرد تحقق یابد و مدتی از آن سپری شود. بلکه همین که نشانه‌های بی‌رغبتی را در مرد مشاهده کرد، برای حفظ کانون خانوادگی می‌تواند به صلح و گذشت روی آورد. از این رو در تعبیر آیه، کلمة «خافت من بعلها...» به کار رفته است.

دقت کنید که اینجا در مواردی است که مرد وظایف واجب را بخواهد ترک کند و یا خوف آن باشد که باید صلح رخ دهد (زن حقوق خود را ببخشد و مرد هم قبول کند که وظایف واجب را ترک نکند)
در حالی که تمام بحث ما این است که اینکه مرد بخواهد زن دیگری بگیرد بدون اینکه حقوق واجب و شرعی زن اول را ترک کند (در واقع عدالت را رعایت کند و اگر قصد ترک وظایف واجب را داشته باشد دیگر عدالت ندارد و نمی تواند ازدواج دوم را انجام دهد مگر اینکه قصد طلاق زن اول را داشته باشد) اینجا اصلا واژه نشوز یا اعراض شامل حال او نمی شود که شامل آیه شود.
[HL]یعنی ازدواج مجدد مرد با رعایت تمام حقوق شرعی زن اول نشوز و اعراض از زن اول نیست که لازم باشد طبق آیه صلح انجام شود(فتامل جیدا[/HL]) و ربطی به آیه داشته باشد
.امین.;489719 نوشت:
اشکال فرمایشات شما در اینست که غیرت یا همان حسد در حدیث را به عموم هم نسبت میدهید یعنی شما زنهاییکه که هنوز هوویی ندارند را هم مشمول این روایات میدانید و بدین ترتیب برای همه مردان حق گرفتن همسر دوم و سوم و چهارم را احراز میکنید.
درصورتیکه در این احادیث غیرت زن حسد دانسته شده و حسد در جایی است که هوویی وجود دارد. ما هم با این مساله مخالفتی نداریم .

اولا حق گرفتن همسر دوم و سوم و چهارم را که خدا احراز کرده و نه بنده و به طور مطلق بیان کرده:
فَانكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاءِ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۖ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً
با زنان پاک (دیگر) ازدواج نمائید، دو یا سه یا چهار همسر و اگر می‌ترسید عدالت در نفقه را (درباره همسران متعدد) رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید
ثانیا غیرت زن دو قسم است بالقوه و بالفعل که غیرت بالفعل طبق بعضی از روایات از حسد است و طبق برخی دیگر از روایات از چیز های دیگری است
ثالثا چنانچه در معنای غیرت بیان شد غیرت عبارت است از تنفر طبیعی انسان از مشارکت دیگران در چیزی که محبوب او است (مجمع البحرین ،ج3 ،ص346 ،نشر دفتر فرهنگ اسلامی،1367 ش) و یا به قولی غیرت یعنی چیزی را صرفا برای خود خواستن و در این تعریف اصلا اسمی از هوو نیست که شما بگوییم باید هوویی باشد تا غیرت باشد بلکه همین که زنی مردی را تنها برای خود بخواهد در حالی که خداوند به او اجازه داده که سه نفر دیگر را داشته باشد این غیرت است و مذموم چنانچه در روایات هم بود که وَ يُحِلَّ لِلرِّجَالِ مَعَهَا ثَلَاثاً (و خداوند به همراه همسر سه زن دیگر را به مرد حلال کرده)
.امین.;489719 نوشت:
بله مردی که به حق ، همسر دیگری اختیار کرده و حق و حقوق همسر اول را هم پایمال نمیکند ، نباید زن اول درموردش غیرت یا حسادت و یا هر چیز دیگری را اعمال کند.

احسنت
تمام خلاصه سخن ما هم جز این نیست
.امین.;489719 نوشت:
از این بالاتر میگوییم ، اگر به ناحق هم مرتکب چنین کاری شده و حتی حقوق زن و فرزندانش را هم پایمال میکند باز هم طبق همان آیه شریفه سفارش به صبر و صلح شده و در احادیث هم به این خانمها وعده اجر شهید داده اند.

صحیح
.امین.;489719 نوشت:
پس مساله دو صورت دارد و نمیتوان از روایاتی که غیرت زن را کفر میدانند نتیجه گرفت که هیچ زنی حق ندارد از بهم خوردن آسایش زندگیش بترسد و به فکر چاره بیفتد....

اگر این غیرت باعث شود کاری را که حلال است حرام کند قطعا مذموم است اما اگر این غیرت باعث شد که کار حرامی انجام نشود مورد تایید دین هم خواهد بود

ملاصدرا;489224 نوشت:
اولا بحث ما علوم انسانی است که از اصلا مبنای علوم انسانی غرب را قبول نداریم و نه علوم تجربی و پزشکی که مبنای آن تجربه است.
ما مبنای علوم انسانی آنها را قبول نداریم که انسان را یک حیوان دانسته و جنبه روحی و معنوی آن را در نظر ندارند و بنا بر این چون در مبنا با اینها مشکل داریم در نتایج بدست آمده هم به تبع مشکل خواهیم داشت.

روانشناسی علمی فراشاخهایست؛ بعنوان مثال‌ها، غیر قابلِ مشاهده بودنِ موضوع این علم ـ یعنی ذهن و روان ـ و انتزاعی بودن مفاهیم آن، دلیل شباهت این علم به علوم انسانی است؛ اما از سوی دیگر مطالعه به «روش علمی « و تجربی بودنِ بخشی از مراحل آزمایش، روانشناسی را به دایره‌ی علوم تجربی می‌کشاند؛ و اکثر یافته های روانشناسی برپایه تجربیات به دست آمده در حیطه علوم تجربی می باشد

ملاصدرا;489224 نوشت:
انیا این مطالبی که شما بیان کردید غالبا نظرات راسل بود و یا بر گرفته از نظرات وی بود و جالب اینجاست که وی قایل به مسایل مضحکی مثل اینکه اگر زن شوهر داری با مردی رابطه نا مشروع داشت هیچ مانعی ندارد و یا خود راسل همسر و چندین دوست دختر داشته اما با این حال مخالف نظر اسلام در مورد تعدد زوجات است و جالب است شما وی را محقق و ... می خوانید!!!

حالا بپذیریم ایشان خطا کرده اند هر انسانی جایز الخطاست یه خطای طرف دلیل نمیشه کلیه تحقیقات و تجربیات وی رو رد کنید در ضمن هر کس به نتیجه ای دست پیدا میکنه الزاماً که نباید اون رو در زندگی خودش بکار ببره مثل اینه که شمایی که به چهارهمسری مردان تاکید میکنی خودت نیز الزاما چهار همسر داشته باشی !!!!!!
و حالا بنا به دلایلی که قادر به این کار نیستی تمامی حرفها وعقایدت رو بنده رد کنم :khaneh:

ملاصدرا;489224 نوشت:
گفته شد که اینکه زن نمی پذیرد ربطی به ما ندارد باید فرهنگ صحیح و اصلاح شود که زنی که به قول شما استقلال مالی دارد عضوی موثر در جامعه است آرزو و اهدافش تنها در ازدواج ختم نمیشود خیلی از آنان رسیدن به مراتب بالای شغلی رو مدنظر قرار میدهند بداند که ازدواج دوم حکمی از اسلام است و اگر شوهرش خواست این کار را انجام دهد مخالفتی نکند حال اگر زمانی عرف جوری تغییر کرد که احکام اسلام را زشت قلمداد کردند دلیل نمی شود که حکم تغییر داده شود بلکه باید آن عرف تغییر کند یعنی باید زن اول بداند=که شوهرش «مجوز»دارد ازدواج انجام دهد،از او سیر نشده است و رو آوردن به چند همسری به معنی پشت کردن به او نیست بلکه به دلیل مصالح و دلایل دیگر است.

اینکه زنان قبول میکنند یا نمیکنند به خودشان ربط دارد همه زنان اون صبر جمیل رو ندارند با چنین مسائلی کنار بیایند
در ضمن کسی مجبور نیست در صورت ازدواج مجدد همسرش حتما به زندگی با او ادامه دهد .

ملاصدرا;489224 نوشت:
اولا ما نگفتیم مطلقا کشور های اسلامی به اسلام عمل می کنند و یا نه بلکه گفتیم در آن موردی که عمل می کنند نتایج آن هم مشهود است مثلا آمار فحشا و گناه کشور هایی که چند همسری در آنها رایج است بسیار کمتر است از کشور های دیگر و وضعیت زن در آن کشور ها بر فرض قبول اینکه وضع خوبی نیست ربطی به چند همسری ندارد بلکه مربوط به مسایل دیگر است
ثانیا کشور هایی مثل غرب که چند همسری وجود ندارد می بینیم متاسفانه در هر چند دقیقه مثلا در آمریکا به یک زن تجاوز می شود و آمار های عجیب و غریب دیگر

همین نشون میده ازدواج مجدد برای همه مردان و در همه شرایط نیست ما هم همین رو میگیم اگر میتونستند عمل کنند چنین مشکلاتی به وجود نمی اومد در حالی که اکثر مردانی که به ازدواج مجدد روی آورده اند فاقد عدالت لازم بوده و متاسفانه همین اشخاص باعث شده اند ارزش زن تنزل کند در کشورهای عربی زن کالای ارزانی است که به راحتی به دست میاید.
با وجود همین تعدد زوجات نیز باز فساد در کشورهای عربی کم نیست کاباره های موجود در این کشورها، هوسرانی شیوخ عرب که زبانزد است. در مورد آمار فساد کشورهای غربی نیز بنده قصد ندارم از این کشورها طرفداری کنم ولی این آمار در صورتی درست است که همه مسائل در همه کشورها پوشش داده شود در حالی که خیلی از مسائل کشورهای عربی بخاطر ساختار حکومتیشون پوشش داده نمیشود .
اما واقعا یه سوال چرا تعدد زوجات در میان قشر فقیر و بیسواد بیشتر دیده میشود تا قشر تحصیلکرده و ثروتمند !!!!!!!!!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

!Shabnam!;490024 نوشت:
جناب بن موسی مثال های شما هیچ ربطی به مسئله تعد زوجات ندارد بنده نگفتم این حکم کلاً اشتباه است باید کلا برداشته بشه ما شرایط رو هم در نظر میگیرم حتی اگر واجبی هم موجب ایجاد مضراتی شود باید ترک شود چه رسد به حکم مستحب . در ضمن این حکم کلیت ندارد در مورد همه صدق نمیکند برای همه سودمند نیست مردی که نمی تواند عدالت رو برقرار کند باید تنها به یک زن اکتفا کند چرا که خود هم متضرر خواهد شد و در پیشگاه خداوند باید جوابگو باشد

شما می گویید چون این حکم باعث فلان مسئله می شود،پس اثرات مخرب دارد.بنده هم می گویم این اثر مخرب در نتیجه سوء استفاده به وجود می آید.و الا خود حکم فی نفسه باعث چنین چیزی نمی شود.پس شما باید بگویید این اثر مخرب ناشی از سوء استفاده از حکم است نه خود حکم.لذا نقدی که وارد کردید،نقد به حکم نیست.نقد به سوء استفاده است.نقد به سوء استفاده با نقد به حکم فرق می کند که آن مثال نقض را برای نقض تساوی این دو آوردیم.
پس نباید بگویید اثرات تعدد زوجات این است.بلکه باید بگویید اثرات سوء استفاده از تعدد زوجات این است و ما هم قصدمان بررسی خود حکم است نه سوء استفاده از آن.لذا چیزی که گفتید در آنجا یا موضوعیت ندارد (چون بحث ما راجع به خود حکم است نه سوء استفاده از آن حال آن که این حرف شما به خود حکم ربطی ندارد) یا طبق مثال نقضی که آوردیم اشتباه است.
درباره شرایط کسی منکر بحث درباره آن ها نیست.اما راجع به ضرر که می گویید،این ضرر خودش باید بررسی شود.برای مثال جهاد واجب کفایی است.آیا باید بگوییم چون انجام این واجب کفایی ممکن است ضرر هایی داشته باشد (که بعضی اوقات قطعاً ضرر هایی دارد) پس نباید این واجب را انجام بدهیم؟خیر.همه چیز باید درست تحلیل بشود.خود این ضرری که از آن حرف می زنید باید بررسی شود و قضیه انقدر ساده نیست که بگوییم چون باعث فلان چیز می شود،پس خوب نیست و اشکالاتی دارد.
درباره کلیت این حکم هم مسئله واضح است که فقط برای آنان که شرط عدالت را می توانند رعایت کنند برقرار است.منتهی بحث شما اصلاً فرق می کند.بحث شما بر سر کلیت حکم نیست.بحث شما بر سر خوبی یا بدی حکم و اثرات آن بود.

!Shabnam!;490024 نوشت:
چهار همسر و بی نهایت صیغه دیگه جای برای تعادل شهوت قرار نمی دهد وقتی هر زمان بخواهد صیغه کند دیگه خویشتنداری و کنترل شهوت بی معنی میشه

ما فعلاً بحثمان درباره چهار همسری است نه درباره صیغه.اولاً باز می شود گفت سوء استفاده ها را دارید بجای خود احکام نقد می کنید.ثانیاً تعدیل در شهوت از نظر ما یعنی کنترل شهوت و ارضای آن از طریق مشروع.کسی که چهار همسر دارد،نمی توانید بگویید شهوتش را تعدیل نکرده است.بلکه کسی شهوتش را تعدیل نکرده که دنبال دوست دختر است.

!Shabnam!;490024 نوشت:
در ضمن معصوم با یک فرد عادی خیلی متفاوت است معصوم، الان خیلی از فقها هم در خود توان رعایت عدالت در مورد چهار همسر را نمی بینن و اکثراً به تک همسر کفایت کرده اند دیگه چه برسه به مردان عادی جامعه .

حرف بنده واضح بود و ربطی به رعایت عدالت نداشت.بنده می گویم اگر از نظر اخلاقی مذموم است،پس چرا معصومین (ع) انجام دادند؟
یادتان نرود پست شما اصلاً مربوط به عدالت نبود.بلکه شما اثرات بد تعدد زوجات را نقد کردید.پس این بحث های مربوط به عدالت ارتباطی با پست قبلی شما ندارند.چون بحث درباره اثرات بد است نه درباره رعایت عدالت در این ازدواج ها.
ادعای شما این بود:اخلاقاً چندهمسری خوب نیست.
بنده می گویم اگر خوب نیست پس چرا معصومین (ع) این کار را کردند؟
حال شما در پاسخ به بنده می گویید:عدالت را باید رعایت کرد.
خب این چه ربطی دارد به نقد بنده و گزاره اول شما؟

!Shabnam!;490024 نوشت:
نخیر ولی مادامی هم که جلوی شهوت باز باشد نه تنها شخص سیراب نمیشود بلکه روز به روز بر عطشش افزوده میشود

این قیاس شما غلط است.اگر جلوی شهوت باز نباشد،فرد به هیچ وجه ارضا نمی شود.در این که بحثی نداریم.ولی اگر باز باشد چه؟چرا ارضا می شود.مشخصاً وقتی جلوی فرد باز باشد بیشتر از وقتی ارضا می شود که دست و بالش بسته است.آنجا اصلاً ارضا نمی شود.ولی در اینجا شده به قدر کمی ارضا می شود.

!Shabnam!;490024 نوشت:
یه پسر نوجوان که تازه غریزه جنسی اش شروع شده بهتر نیست با خویشتنداری درمان شود تا اینکه رو به صیغه و ازدواج آورد که ممکن است حتی بعلت عدم توانایی اش در تامین هزینه زندگی ازدواجش به طلاق کشیده شود .و تاثیری ناخوشایند بر زندگیش بگذارد. همه جا حتی با ازدواج هم نمیشه شهوت رو باز گذاشت.

ما در موضعی نیستیم که برای همه نسخه یکسان تجویز کنیم.شاید به دلایلی برخی نتوانند از راه عادی کنترل کنند.قوا و استعداد های انسان ها متفاوت است.خداوند طوری حکم کرده که افراد از احکام متعدد برای حل مشکلاتشان استفاده کنند.مثلاً فردی نمی تواند خودش را کنترل کند.نه این که تقصیر خودش باشد.بلکه شرایطش طوری است که تقریباً محال است خودش را کنترل کند.خداوند چنین فردی را هم در نظر گرفته و این حکم به چنین فردی می تواند کمک کند.
درباره عدم توانایی در تامین هزینه ها هم باز حرف شما موضوعیت ندارد.خب این باز چه ربطی به نفس حکم دارد؟به طور مشابه می توانیم بگوییم ازدواج در هر سنی خوب نیست،چون ممکن است باعث عدم توانایی در تامین هزینه ها شود.آخر این چه استدلالی است؟ما بحثمان راجع به اصل حکم است.
درباره بازنگذاشتن شهوت هم خودمان گفتیم که سرکوب شهوت ممکن نیست.بلکه تعدیل آن ممکن است.تعدیل آن هم به معنی از بین بردن این قوا و بازگذاشتنش نیست.بلکه به معنی آن است که از راه مشروع و درست فرد ارضا شود.همان راه شرعی.

!Shabnam!;490024 نوشت:
علتش هر چی باشد نشان میدهد اکثریت مردان این دوره نمیتوانند عدالت را مابین زنان خود برقرار کنند چون شرایط زندگی در این دوره متفاوت تر از گذشته است پس نیازهای موجود نیز فرق می کند

علتش کاملاً ربط دارد.شما اصلاً بحثتان مربوط به عدالت نبود.شما بحثتان این بود که این حکم این اثرات را دارد.گفتید این حکم باعث قیام همسران می شود.این عیناً حرف شما بود.اصلاً ارتباطی با رعایت عدالت نداشت.در این خصوص توضیح دادیم در بالا.نقد هایی که آورده اید اصلاً با پست های قبلی شما سازگاری ندارد.

!Shabnam!;490024 نوشت:
فرض کنید زن و مردی ازدواج میکنند از صفر شروع میکنند و بالاخره با تلاش همدیگر زندگی رو میسازند ( در این دوره نمیتونید منکر تلاش ها و شریک بودن زن در مخارج زندگی شوید ) و به منافعی میرسند حالا این مرد به فکر ازدواج دوم میفتند پس اگر قرار باشه منافع مادی ازدواج اولش را کنار بگذارد باید با همسر دوم نیز از صفر شروع کند البته اگر بخواهد عدالت را رعایت کند.
حالا واقعا مردان این کار رو می کنند !!!!!!!!!!
مرد با داشته های زندگی قبلی ازدواج مجددش رو شروع میکند پس در اینجا در حق زن ظلم شده یک عمر تلاش کرده حالا باید به ناچار فرد دیگه ایی رو در حاصل رنج خود شریک ببیند.

این داشته ها و منافع مادی که می گویید،برای آن ها مثلاً اموال را در نظر می گیریم.شما می گویید این اموال در ازدواج به دست آمده اند و لذا هر دو مالک این اموال هستند.ما در پاسخ می گوییم اصلاً تامین اموال به طور کامل بر عهده مرد است و زن از نظر شرعی نیازی نیست کار کند.آنچه که مال زن محسوب می شود نفقه است.
پس آن اموال شخصی ای که مرد دارد،مالکیت آن ها از آن خودش است و می تواند از آن ها برای ازدواج مجدد استفاده کند.

لبیک یا مهدی
و من الله التوفیق

[="Navy"][="3"]

!Shabnam!;490087 نوشت:
روانشناسی علمی فراشاخهایست؛ بعنوان مثال‌ها، غیر قابلِ مشاهده بودنِ موضوع این علم ـ یعنی ذهن و روان ـ و انتزاعی بودن مفاهیم آن، دلیل شباهت این علم به علوم انسانی است؛ اما از سوی دیگر مطالعه به «روش علمی « و تجربی بودنِ بخشی از مراحل آزمایش، روانشناسی را به دایره‌ی علوم تجربی می‌کشاند؛ و اکثر یافته های روانشناسی برپایه تجربیات به دست آمده در حیطه علوم تجربی می باشد

گفتم که
حرف شما این است:انسان هم مثل یک حبوان و اگر با تجربه فهمیدیم گناه بر او اثر می گذارد که هیچ و اگر نفهمیدیم می گوییم گناه خوب است!!
در حالی که تمام بحث ما این است که انسان متشکل از جسم و روح است و روانشناسی که تنها جسم را در نظر بگیرد می شود همان روانشناسی غربی با این فضایحی که به بار آورده است
ما روانشناسی غربی را قبول نداریم زیرا مادیگرا است بلکه روانشناسی اسلامی را قبول داریم که بر پایه عقل نقل است.
آیت الله جوادی آملی:برای ایجاد تحول در علوم انسانی باید در ابتدا مبانی علوم موجود را مورد بحث و نقد قرار دهیم و اثبات نماییم که مبانی علوم انسانی موجود دچار نقصان هستند و در آنها تمام ظرفیت های انسانی دیده نمی شود و به تعالی نمی رسد و اگر چنین کاری صورت بگیرد، ضرورت ایجاد تحول در علوم انسانی به راحتی خود را نشان می دهد.
با توجه به اینکه سایر سخنان شما وجه علمی ندارد و بیشتر جدل است تا بحث علمی به صورت مختصر جواب شما داده خواهد شد
!Shabnam!;490087 نوشت:
حالا بپذیریم ایشان خطا کرده اند هر انسانی جایز الخطاست یه خطای طرف دلیل نمیشه کلیه تحقیقات و تجربیات وی رو رد کنید در ضمن هر کس به نتیجه ای دست پیدا میکنه الزاماً که نباید اون رو در زندگی خودش بکار ببره مثل اینه که شمایی که به چهارهمسری مردان تاکید میکنی خودت نیز الزاما چهار همسر داشته باشی !!!!!!
و حالا بنا به دلایلی که قادر به این کار نیستی تمامی حرفها وعقایدت رو بنده رد کنم

اولا شما که فعلا نتوانسته اید چیزی را رد کنید بلکه همان مطالبی را تکرار می کنیدکه قبلا پاسخ آنها داده شد پس لطفا تکرار مکررات نکنید
ثانیا ظاهرا فراموش کردید بنده گفتم راسل نه محقق است و نه آزمایش کرده و نه ... بلکه نظریات مضحکی دارد که از اثبات آن عاجز است است و در نظریاتش همین موارد وجود دارد و خودش هم به این موارد عمل می کرده،در ضمن هدف شما از دفاع از این افراد فاسق و فاسدی مثل راسل چیست؟
!Shabnam!;490087 نوشت:
اینکه زنان قبول میکنند یا نمیکنند به خودشان ربط دارد همه زنان اون صبر جمیل رو ندارند با چنین مسائلی کنار بیایند
در ضمن کسی مجبور نیست در صورت ازدواج مجدد همسرش حتما به زندگی با او ادامه دهد .

دین برای اصلاح همین امور آمده که زنان قبول کنند مگر اینکه به احکام الهی کافر شوند.
در ضمن موضوع تاپیک این مواردی که مطرح کردید نیست و اینکه زن مجبور است یا مجبور نیست را هم از کارشناس احکام در تاپیک دیگری بپرسید چون ربطی به تاپیک ندارد
!Shabnam!;490087 نوشت:
همین نشون میده ازدواج مجدد برای همه مردان و در همه شرایط نیست ما هم همین رو میگیم اگر میتونستند عمل کنند چنین مشکلاتی به وجود نمی اومد در حالی که اکثر مردانی که به ازدواج مجدد روی آورده اند فاقد عدالت لازم بوده و متاسفانه همین اشخاص باعث شده اند ارزش زن تنزل کند در کشورهای عربی زن کالای ارزانی است که به راحتی به دست میاید.

:khaneh::khaneh:
تا جایی که ما می دانیم از زن در غرب استفاده کالایی می شود و نه در اسلام
بررسی مسایل کشور های عربی را هم یک بار بیان کردیم که ما از چه جهت آنها را مثال زدیم و بیش از این تکرار کردن اتلاف وقت است
!Shabnam!;490087 نوشت:
با وجود همین تعدد زوجات نیز باز فساد در کشورهای عربی کم نیست کاباره های موجود در این کشورها، هوسرانی شیوخ عرب که زبانزد است. در مورد آمار فساد کشورهای غربی نیز بنده قصد ندارم از این کشورها طرفداری کنم ولی این آمار در صورتی درست است که همه مسائل در همه کشورها پوشش داده شود در حالی که خیلی از مسائل کشورهای عربی بخاطر ساختار حکومتیشون پوشش داده نمیشود .

اولا این آمار توسط خود کشور ها داده نمی شود بلکه توسط سازمان های بین المللی غربی انجام می شود پس باید آماری که می دهند با توجه به اینکه خودشان در کشور های مختلف این آمار را بدست آورده اند نزدیک به واقعیت می تواند باشد.
ثانیا گفته شد ما می گوییم نسبت فساد غرب به کشور های اسلامی بیشتر است و همین نشانگر ناکارآمد بودن نظریات آنهاست
!Shabnam!;490087 نوشت:
اما واقعا یه سوال چرا تعدد زوجات در میان قشر فقیر و بیسواد بیشتر دیده میشود تا قشر تحصیلکرده و ثروتمند !!!!!!!!!

اولا این مطلب را ثابت کنید تا برسیم به پاسخ
ثانیا شاید همان افراد ثروتمند یک زن دارند و هزار رابطه نامشروع دیگر...شاید هم ندارند... الله اعلم

لطفا مطالب پست های قبلی را خوانده و اگر منکر آیات و روایات در مورد تعدد زوجات هستید به صورت علمی جواب دهید... در غیر اینصورت جواب های ما هم مثل خودتان خواهد بود...[/][/]

ملاصدرا;490048 نوشت:

سلام
یکبار دیگر مختصرا آیه را توضیح بدهم از همان لینکی که شما قرار دادید هم مطالبی قرار خواهم داد:

پس نشور مرد یعنی ترک واجبات مربوط به امور زناشویی از طرف مرد و اگر زن احساس کرد که این عمل در حال وقوع است بهتر است به صلح که همان بخشش برخی از حقوق است روی آورد هر چند حرص و بخل زن مانع این بخشش است.


ملاصدرا;490048 نوشت:

دقت کنید که اینجا در مواردی است که مرد وظایف واجب را بخواهد ترک کند و یا خوف آن باشد که باید صلح رخ دهد (زن حقوق خود را ببخشد و مرد هم قبول کند که وظایف واجب را ترک نکند)
در حالی که تمام بحث ما این است که اینکه مرد بخواهد زن دیگری بگیرد بدون اینکه حقوق واجب و شرعی زن اول را ترک کند (در واقع عدالت را رعایت کند و اگر قصد ترک وظایف واجب را داشته باشد دیگر عدالت ندارد و نمی تواند ازدواج دوم را انجام دهد مگر اینکه قصد طلاق زن اول را داشته باشد) اینجا اصلا واژه نشوز یا اعراض شامل حال او نمی شود که شامل آیه شود.
[hl]یعنی ازدواج مجدد مرد با رعایت تمام حقوق شرعی زن اول نشوز و اعراض از زن اول نیست که لازم باشد طبق آیه صلح انجام شود(فتامل جیدا[/hl]) و ربطی به آیه داشته باشد


بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

ببینید جناب ملاصدار این یک بحث تئوری نیست که مرتبا تفسیر آیه میاورید . تفسیر آیه را خود من در همان پست آوردم...

سوال:
زن چگونه و در چه زمانی حق دارد احساس کند که این عمل در حال وقوع است تا عکس العمل صلح یا جدایی را از خود نشان دهد؟

مثلا اگر ببیند همسرش به فکر گرفتن زن دیگری است باید غیرت نشان ندهد و صبر کند تا همسر دوم را اختیار کند بعد مجددا صبر کند در طی سالیان سال تا ببیند چه زمانی مرد از لحاظ تامین مالی و جنسی برایش مشکل ایجاد میکند و تازه آن زمان اقدام به صلح کند و از حق و حقوقش بگذرد یا اینکه تن به جدایی دهد؟

نمیدانم شما چرا به حرف بنده توجه نمیکنید. در آیه شریفه برای نشوز یا اعراض مرد قیدی نیاورده که بگوییم این آیه مطلقا مخصوص شرایط خاصی است.

علاوه بر آن با ذکر کلمه خافت یعنی ترسیدن زن ، دیگر نمیتوان آن را مقید به زمان و حالات خاص کرد.

مقصود من از ذکر آیه شریفه این بود که بگویم نه تنها پس از اختیار همسردوم که حتی زمانی که هنوز اقدام به اینکار نکرده غیرت زن کفر به حساب نمیاید .

(حداقل از دید قرآن کریم ، چون میفرماید زن گناهی مرتکب نمیشود اگر صلح کند. معنای آن اینست که اگر صلح هم نکرد و از حقش نگذشت و بخاطر گرفتن زن از او جدا شد این کارش غیر شرعی و پوشاندن حکم الهی نیست و کار خلافی مرتکب نشده که ما آن را کفر بدانیم)

کفر در جایی مصداق پیدا میکند که آن را بکل قبول نداشته باشد. پس ممکن است زن چندهمسری را بعنوان امر الهی قبول داشته باشد اما نتواند با این شرایط (یعنی از دست دادن منافعی که حق طبیعیش است) کنار بیاید.

شاهد دیگر حرفم بر اینکه اینکار کفر نیست اینست که خداوند در این شرایط حق طلاق را به زن داده است و حتی به او وعده داده است که او را بی نیاز میکند....

پس وقتی در آن مرحله (نشوز، اعراض، اختیار همسر بعدی) خداوند چنین حقی را برای زن قرار داده چگونه ممکن است به او حق ندهد که قبل از ایجاد تنشها و بحرانها برای این مساله چاره اندیشی کند؟ آنهم وقتی که هیچ تضمینی وجود ندارد که مرد در آینده حق و حقوق او را تمام و کمال پرداخت کند؟؟؟ تا ما بگوییم اینکار او غیرت ، حسادت یا هرچیز دیگری است، پس در نتیجه کافر شده؟( انهم کفر عملی)

اگر شما در دنیای واقعی اینها را مشاهده نکرده اید من نمونه هایی از آن را سراغ دارم. فقط کافیست انسان کمی وجدان داشته باشد تا متوجه درد دیگران شود.

بعضی از افرادی که بنده میشناسم و دست به چنین کاری زدند روز اول مدعی بودند که توانایی چنین کاری را دارند و هیچ ظلمی در حق زن و فرزندانشان نمیکنند.

در صورتیکه با گذشت زمان معلوم شد که همه ی اینها ادعایی بیش نبوده و نه تنها حقوق زناشویی زن اول را زیر پا گذاشته اند که در دادن نفقه به زن و فرزندان کوتاهی میکردند و با این وجود سراغ سومی و چهارمی و صیغه هم رفتند تا به خیال خودشان جامعه را از فساد نجات دهند.... آیا خداوند فرموده به قیمت بدبخت کردن دیگران جامعه را از فساد نجات دهید؟ آیا زنی که بدون داشتن همسر حاضر است مرتکب فحشا شود ، با داشتن همسر دنبال فحشا نخواهد بود؟ آنهم همسر نصفه نیمه!!!

(به طور قاطع میتوانم بگویم اینها جایگاهشان قعر جهنم است مگر اینکه بتوانند رضایت افرادی را که مورد ستم قرار دادند به دست بیاورند، که خیلی هم بعید به نظر میاید.)

ملاصدرا;490048 نوشت:

اولا حق گرفتن همسر دوم و سوم و چهارم را که خدا احراز کرده
و نه بنده و به طور مطلق بیان کرده:
فَانكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاءِ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۖ
فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً
با زنان پاک (دیگر) ازدواج نمائید، دو یا سه یا چهار همسر و اگر می‌ترسید عدالت در نفقه را (درباره همسران متعدد) رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید

نمیدانم شما و بعضی از دوستان چرا این قیدی که در جمله آمده است را نادیده میگیرید و آن را

به عموم مردان نسبت میدهید؟ بله حلیت اینکار برای نوع جنس مذکر است اما نه عموم آنها. لطفا این دو موضوع را از هم جدا کنید.

ضرب المثلی است که میگوید علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد. خداوند علاج واقعه را قبل از وقوع کرده است ، بنابراین امر فرموده اگر ترسیدید عدالت را رعایت نکنید فقط حق دارید یکی اختیار کنید

اما ما از خدایمان هم تندتر میرویم و بلااستثناء میگوییم چند همسری بطور مطلق برای همه مردان مباح است...

وجدانا اگر مردی به اعتبار حرف ما دست به چنین کاری زد و به عیالش ظلم کرد ما در گناه او شریک هستیم یا خیر؟

خیلی از دوستان هربار از تعدد زوجات اسمی برده شد کشور عربستان رو مثال زدند

جالبه بدونید کشور عربستان با وجود تعدد زوجات آمار طلاقش روز به روز بیشتر میشود اما

اولاً عربستان با کشور ما زمین تا آسمان فرق دارد اگر آمار بالای طلاق در عربستان را هم فاکتور بگیریم،
بین فرهنگ ایران و عربستان فرق بسیار است.
مثلا در عربستان میان عرف و شرع شان تفاوت چندانی در زمینه ازدواج مجدد مردان وجود ندارد
و اصلا یک امر طبیعی و پذیرفته شده ایست

اما در کشور ما که عرف آن ازدواج مجدد مرد را امر قبیحی به شمار می آورد
و در این زمینه با آنچه در شرع آمده، اختلاف دارد نمی شود به سادگی و به پشتوانه شرع اقدام به این کار نمود
که حتی با دلیل نشان می دهم که این کار، چه کار خانمان براندازی است و عواقب نابخشودنی سوئی دارد
.
شرع ما مقدس است و هیچ حرفی روی آن نیست اما تا زمانی که کامل و جامع پیاده شود.

نه اینکه هرجا که به نفع ما بود از آن مایه بگذاریم. متاسفانه در کشور ما، مذهب و شرع، دستمایه ی خوبی برای سودجویی عده ای شیاد شده
و این سودجویی به خصوص در امر ازدواج رخ میدهد
.

ازدواج مجدد در کشور ما جفای بزرگی در حق "خانواده" است و از آنجایی که در شرع ما، به تحکیم بنیان خانواده تاکید بسیاری شده،
هر آنچه که به تزلزل پایه های زندگی و خانواده منجر شود، گناه بزرگ و نابخشودنی ای است.

اما چرا می گویم این امر به تزلزل بنیان خانواده منجر می شود و چرا می گویم آنچه شرع در این زمینه آورده، در کشور ما مجوز اجرا نمیتواند داشته باشد؟!

اولاً شرع مقدس ما با آن تعریفی که از زن و حقوق و وظایفش در قبال مرد دارد، به مرد اجازه ازدواج مجدد را داده است
اما در کشور ما زن، چیزی فراتر از وظایف مقرر شده اش در شرع را باید انجام دهد و به کمتر از حقوق خود هم باید قانع باشد.
طبق شرع مقدس اسلام، زن یک ریحانه است که برخورد مرد با او باید همراه با لطافت تمام باشد
درحالیکه ما می بینیم زنان نجیب سرزمین ما، همواره سنگ زیرین آسیاب و حامل درد ها و رنج های زندگی بوده اند
.

ثانیا تنها وظیفه ای که طبق شرع برای زن مقرر گردیده، تمکین او در مقابل شوهر است.
طبق شرع مقدس اسلام زن در مقابل انجام کارهای خانه و حتی شیردادن بچه در منزل شوهر، می تواند از شوهر مطالبه اجرت کند.
اما در کشور ما، زنان بدون هیچ چشمداشت مادی، امور خانه ی شوهر را رتق و فتق می کنند. و حتی با آن ها در اداره امور اقتصادی خانواده شریکند.
حال یا با اشتغال در بیرون از خانواده یا با قناعت و همراهی فکری با همسر
.
پس در اینجا هم حق و حقوق و وظایف زن طبق آنچه در شرع آمده، نادیده گرفته می شود
و زن فراتر از حدود وظایف و قالب شخصیتی خود، به شوهر خدمت می کند
.
در شرائطی که زن برای به بار نشستن زندگی اش، با مشکلات زیادی جنگیده، با شوهرش همراهی کرده،
با دار و ندار شوهرش ساخته، از دارایی های خودش گذشته، به او بیش از حد وظیفه شرعی اش خدمت کرده
و کمتر از حقوق شرعی اش از او مطالبه نموده، می شود شوهر را مستحق استفاده از تمام حقوق شرعی دانست؟
!
در شرائطی که حقوق شرعی زنان، به راحتی نادیده گرفته می شود (اعم از مهریه، اجرت المثل و ...)
چطور یک شوهر به اتکای تمکن مالی یا هر دلیل دیگری، مجاز است
حق شرعی خودش را در خصوص ازدواج مجدد مطالبه نماید؟
!

در شرائطی که یک زن با هزار تلاش و جهد و رنج و صبوری و قناعت، یک زندگی را به ثمر رسانیده، کمترین حق اش از این زندگی این است
که شوهر آن را با زن دیگری تقسیم نکند. که اگر بکند، بزرگترین کار نامشروع دنیا را انجام داده است و قطعا خداوند هم از این کار آن مرد، خشمگین می شود
.

خداوند در برابر حق و حقوقی که از زن برعهده مرد قرار داده به مرد مجوز ازدواج مجدد را داده است و اگر قرار باشد
این حق و حقوق نادیده گرفته شود که می شود، مرد به هیچ وجه حق استفاده از این مجوز را ندارد.
و این کار از آنجا که هم باعث وارد آمدن ضربه روحی به یک زن می شود و هم باعث تزلزل بنیان خانواده؛ قطعا قهر وغضب الهی را به دنبال دارد
.


[="Navy"][="3"]

.امین.;490179 نوشت:
سوال:
زن چگونه و در چه زمانی حق دارد احساس کند که این عمل در حال وقوع است تا عکس العمل صلح یا جدایی را از خود نشان دهد؟
.

با عرض سلام مجدد
بنده متوجه منظور شما شده ام اما احتمالا مطلب را خوب بیان نمی کنم
اینبار به شیوه طرح سوال پیش خواهم رفت لطفا به سوالات مطرح شده پاسخ دهید
ابتدا این مطلب را بیان کنم که نشوز در قرآن در پنج جا به کار رفته یکجا در مورد مردان یکجا در مورد زنان:

وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا ۚ وَالصُّلْحُ خَيْرٌ ۗ وَأُحْضِرَتِ الْأَنفُسُ الشُّحَّ ۚ وَإِن تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا [٤:١٢٨]
و اگر زنی، از طغیان و سرکشی یا اعراضِ شوهرش، بیم داشته باشد، مانعی ندارد با هم صلح کنند (و زن یا مرد، از پاره‌ای از حقوق خود، بخاطر صلح، صرف نظر نماید.) و صلح، بهتر است؛ اگر چه مردم (طبق غریزه حبّ ذات، در این گونه موارد) بخل می‌ورزند. و اگر نیکی کنید و پرهیزگاری پیشه سازید (و بخاطر صلح، گذشت نمایید)، خداوند به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است (و پاداش شایسته به شما خواهد داد).

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ ۚ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ ۚ وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ ۖ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا ۗ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا [٤:٣٤]
مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، بخاطر برتریهایی که خداوند (از نظر نظام اجتماع) برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است، و بخاطر انفاقهایی که از اموالشان (در مورد زنان) می‌کنند. و زنان صالح، زنانی هستند که متواضعند، و در غیاب (همسر خود،) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقی که خدا برای آنان قرار داده، حفظ می‌کنند. و (امّا) آن دسته از زنان را که از سرکشی و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید! (و اگر مؤثر واقع نشد،) در بستر از آنها دوری نمایید! و (اگر هیچ راهی جز شدت عمل، برای وادار کردن آنها به انجام وظایفشان نبود،) آنها را تنبیه کنید! و اگر از شما پیروی کردند، راهی برای تعدّی بر آنها نجویید! (بدانید) خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است. (و قدرت او، بالاترین قدرتهاست.)

اما پاسخ به سوال شما که خوف از نشوز چیست؟
برخی از مفسرین با توجه به قراین موجود در آیه خوف از نشوز را به علم به نشوز تفسیر کرده اند (قرائنی مثل اینکه مثلا در مورد زن وقتی خوف به نشوز می رود و علم به انجام نشوز محقق نشده چطور ممکن است خداوند دستور به موعظه و دوری و ضرب او دهد و قرائن دیگر)

اما سوال بنده از شما:
1-با توجه به آیات و روایات و با توجه به تعریف نشوز که ترک حقوق واجب است آیا اینکه مردی بخواهد زن دوم بگیرد شامل نشوز می شود که زن بخواهد اقدامی مثلا صلح انجام دهد؟

.امین.;490179 نوشت:
مثلا اگر ببیند همسرش به فکر گرفتن زن دیگری است باید غیرت نشان ندهد و صبر کند تا همسر دوم را اختیار کند بعد مجددا صبر کند در طی سالیان سال تا ببیند چه زمانی مرد از لحاظ تامین مالی و جنسی برایش مشکل ایجاد میکند و تازه آن زمان اقدام به صلح کند و از حق و حقوقش بگذرد یا اینکه تن به جدایی دهد؟

سوال:
1-مگر همسر دوم گرفتن نشوز است که زن از خود عکس العملی نشان دهد؟
2-در کجای دین گفته شد اگر مردی خواست زن بگیرد زنش مانع او شود؟؟ به چه دلیلی مردی خواست زن بگیرد زن باید بنا را بر این بگذارد که مردی که زن دوم گرفت حقوق زن اول را ضایع خواهد کرد که خوف از نشوز پیش آید؟مگر اصل بر این نیست که مردی که ازدواج دوم می کند باید شرط عدالت بین دو زن را داشته باشد و حتی اگر خوف به عدم عدالت داشت اینکار را انجام ندهد؟فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً
.امین.;490179 نوشت:
نمیدانم شما چرا به حرف بنده توجه نمیکنید. در آیه شریفه برای نشوز یا اعراض مرد قیدی نیاورده که بگوییم این آیه مطلقا مخصوص شرایط خاصی است

همه چیز در آیه نیست که معاذ الله شعار حسبنا کتاب الله سر دهیم
سنت رسیده از طریق اهل بیت این موارد و منظور از نشوز را تعیین می کند
نشوز یعنی ترک عمل واجب در امور زناشویی
.امین.;490179 نوشت:
علاوه بر آن با ذکر کلمه خافت یعنی ترسیدن زن ، دیگر نمیتوان آن را مقید به زمان و حالات خاص کرد.

گفته شد که زن دوم گرفتن مصداق ترس از نشوز نیست زیرا اصل بر این است آن مردی که می خواهد زن دوم بگیرد شرط عدالت را دارد در آنصورت دیگر خوفی از نشوز نخواهد بود
.امین.;490179 نوشت:
مقصود من از ذکر آیه شریفه این بود که بگویم نه تنها پس از اختیار همسردوم که حتی زمانی که هنوز اقدام به اینکار نکرده غیرت زن کفر به حساب نمیاید .

گفته شد که چه شان نزول آیه و چه تفسیر آیه دلالتی به این ندارد که زن را تشویق کند بر اینکه سعی کنید همسرتان زن دوم نگیرد و اگر خواست زن دوم بگیرد با او مصالحه کنید!!!!!!!
3-چطور ممکن است خداوند به مردان بگوید می توانید چهار زن بگیرد و از آن طرف به زنان بگوید اگر خوف این بود که همسرتان زن دوم بگیرد سریعا مصالحه کنید؟!!!!!!!!!
.امین.;490179 نوشت:
(حداقل از دید قرآن کریم ، چون میفرماید زن گناهی مرتکب نمیشود اگر صلح کند. معنای آن اینست که اگر صلح هم نکرد و از حقش نگذشت و بخاطر گرفتن زن از او جدا شد این کارش غیر شرعی و پوشاندن حکم الهی نیست و کار خلافی مرتکب نشده که ما آن را کفر بدانیم)

اصلا آیه هیچ ربطی به این موردی که شما بیان می کنید ندارد یک بار دیگر به تفسیر علامه طبرسی رجوع کرده و مطالب را بخوانید.
اصلا آیه مورد بحث هیچ ربطی به این مورد ندارد و شان نزول آنهم بیان شد که مربوط به چه چیزی بود
سوال:
4-شما خودتان می گویید اگر زن از حقش نگذشت؟ به چه دلیلی می گویید این حق زن است که تنها همسر یک مرد باشد؟
5-آیا حلال الهی را حرام دانستن کفر نیست؟ آیا کاری که خدا گفته است مباح است برای مرد (چهار همسری) ما داشتن سه همسر دیگر را منع کنیم خلاف دستور خدا نیست؟
.امین.;490179 نوشت:
کفر در جایی مصداق پیدا میکند که آن را بکل قبول نداشته باشد. پس ممکن است زن چندهمسری را بعنوان امر الهی قبول داشته باشد اما نتواند با این شرایط (یعنی از دست دادن منافعی که حق طبیعیش است) کنار بیاید.

گفته شد اگر زن اول حقوق شرعی خود را با ازدواج دوم مرد از دست بدهد اصلا مرد عدالت نداشته که ازدواج کند و اصلا شرع به او چنین مجوزی نمی دهد که زن دوم بگیرد.یعنی اصلا خود شارع چنین اجازه ای به آن مرد نمی دهد خواه زن راضی باشد یا نباشد.
بحث ما در مورد زنانی است که با اینکه شوهرشان اگر زن دوم داشت هیچ حقی از حقوق شرعی خود را از دست نمی دهند و حتی تقلیل هم پیدا نمی کند اما به خاطر غیرت یا حسادت یا ... نمی گذارند شوهرشان زن دوم بگیرد است.
.امین.;490179 نوشت:
شاهد دیگر حرفم بر اینکه اینکار کفر نیست اینست که خداوند در این شرایط حق طلاق را به زن داده است و حتی به او وعده داده است که او را بی نیاز میکند....

شما آیه اول را اشتباه متوجه شده اید و از همان جا یک سری فرضیات را بر آن بنا می کنید
آیه به این اشاره داشت که مردی که قصد نشوز کرده و خوف نشوز او می رود و یا از زن اعراض کرده(مثلا او را طلاق داده) زن می تواند از حقوق خودش(مهریه یا نفقه یا ...) قسمتی را به مرد ببخشد که مرد نشوز نکند و یا مثلا در عده طلاق رجوع کند حال اگر زن این کار را نکرد و کار به طلاق رسید قرآن می فرماید:
وَ إِنْ يَتَفَرَّقا يُغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ
(اما) اگر (راهی برای اصلاح در میان خود نیابند، و) از هم جدا شوند، خداوند هر کدام از آنها را با فضل و کرم خود، بی‌نیاز می‌کند؛ و خداوند، دارای فضل و کرم، و حکیم است.
علامه طبرسی رحمه الله می گوید:
وَ إِنْ يَتَفَرَّقا يُغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ: اگر هر كدام از آنها از مصلحت ديگرى امتناع كند، بطورى كه زن حق خود را در مورد قسمت و نفقه و لباس و حسن معاشرت، بطور كامل بخواهد و مرد هم از اجابت او خوددارى كند و كار آنها بطلاق و جدايى بكشد، خداوند از فضل و روزى بيكران خود هر دو را بى نياز مى‏گرداند.
وَ كانَ اللَّهُ واسِعاً حَكِيماً: خداوند همواره نسبت به بندگان خويش، داراى فضل بيكران بوده و هست و در تدبيرهاى خود نسبت به ايشان حكيم است اين آيه، دلالت دارد بر اينكه روزى‏ها همه بدست خداوند است و اوست كه بحكمت خود عهده‏دار روزى خلايق است. اگر چه گاهى اين روزى را بدست برخى از بندگان خود قرار مى‏دهد و مثلا روزى زنان را بدست مردان مى‏دهد كه طبق مشيت و مصلحت اوست.
.امین.;490179 نوشت:
پس وقتی در آن مرحله (نشوز، اعراض، اختیار همسر بعدی) خداوند چنین حقی را برای زن قرار داده چگونه ممکن است به او حق ندهد که قبل از ایجاد تنشها و بحرانها برای این مساله چاره اندیشی کند؟ آنهم وقتی که هیچ تضمینی وجود ندارد که مرد در آینده حق و حقوق او را تمام و کمال پرداخت کند؟؟؟ تا ما بگوییم اینکار او غیرت ، حسادت یا هرچیز دیگری است، پس در نتیجه کافر شده؟( انهم کفر عملی)

گفته شد خداوند زمانی این مطلب را بیان کرده که مرد قصد این را دارد که حقوق واجب زن را از بین ببرد یا از زن اعراض کرده و می خواهد او را طلاق دهدخداوند می گوید در اینجا صلح رخ دهد
آنهم در این صلح زن باید قسمتی از حقوق واجب خود را ببخشد چنانچه در تفسیر نمونه می خوانیم:"از آنجا كه گذشت كردن زن از قسمتى از حقوق خود، روى رضايت و طيب خاطر انجام شده، و اكراهى در ميان نبوده است، گناهى ندارد و تعبير به لا جناح (گناهى ندارد) نيز اشاره به همين حقيقت است."
که این گذشت حقوق زن ممکن است باعث این شود که جدایی رخ ندهد حال اگر جدایی هم رخ داد خداوند هر دو چه زن و چه مرد را بی نیاز می کند.

چنانچه قبلا هم بیان شد شما باید ثابت کنید تنها همسر یک مرد بودن حق اوست تا بعد بتوانید بیان کنید زن می تواند اگر دید خوف این وجود دارد که زن دیگری بگیرد می تواند صلح انجام شود

.امین.;490179 نوشت:
اگر شما در دنیای واقعی اینها را مشاهده نکرده اید من نمونه هایی از آن را سراغ دارم. فقط کافیست انسان کمی وجدان داشته باشد تا متوجه درد دیگران شود.
بعضی از افرادی که بنده میشناسم و دست به چنین کاری زدند روز اول مدعی بودند که توانایی چنین کاری را دارند و هیچ ظلمی در حق زن و فرزندانشان نمیکنند.
در صورتیکه با گذشت زمان معلوم شد که همه ی اینها ادعایی بیش نبوده و نه تنها حقوق زناشویی زن اول را زیر پا گذاشته اند که در دادن نفقه به زن و فرزندان کوتاهی میکردند و با این وجود سراغ سومی و چهارمی و صیغه هم رفتند تا به خیال خودشان جامعه را از فساد نجات دهند.... آیا خداوند فرموده به قیمت بدبخت کردن دیگران جامعه را از فساد نجات دهید؟ آیا زنی که بدون داشتن همسر حاضر است مرتکب فحشا شود ، با داشتن همسر دنبال فحشا نخواهد بود؟
(به طور قاطع میتوانم بگویم اینها جایگاهشان قعر جهنم است مگر اینکه بتوانند رضایت افرادی را که مورد ستم قرار دادند به دست بیاورند، که خیلی هم بعید به نظر میاید.)

بنده به یاد ندارم که از چنین افرادی دفاع کرده باشم.

.امین.;490179 نوشت:
نمیدانم شما و بعضی از دوستان چرا این قیدی که در جمله آمده است را نادیده میگیرید و آن را به عموم مردان نسبت میدهید؟ بله حلیت اینکار برای نوع جنس مذکر است اما نه عموم آنها. لطفا این دو موضوع را از هم جدا کنید.
ضرب المثلی است که میگوید علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد. خداوند علاج واقعه را قبل از وقوع کرده است ، بنابراین امر فرموده اگر ترسیدید عدالت را رعایت نکنید فقط حق دارید یکی اختیار کنید
اما ما از خدایمان هم تندتر میرویم و بلااستثناء میگوییم چند همسری بطور مطلق برای همه مردان مباح است...
وجدانا اگر مردی به اعتبار حرف ما دست به چنین کاری زد و به عیالش ظلم کرد ما در گناه او شریک هستیم یا خیر؟

باز هم به یاد ندارم در جایی گفته باشم کسی بدون عدم خوف از بی عدالت می تواند ازدواج مجدد کند.

دقت کنید تمام بحث من بر این است:

اگر مردی حقیقتا می تواند عدالت را بین چند همسر رعایت کند و حقوق شرعی زن اولش را هم تضییع نمی کند آنگاه بخواهد ازدواج کند و زن بخواهد مانع اینکار شود این مصداق همان احادیثی است که بیان شد.[/][/]

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و عرض ادب

ملاصدرا;490214 نوشت:

اما پاسخ به سوال شما که خوف از نشوز چیست؟
برخی از مفسرین با توجه به قراین موجود در آیه خوف از نشوز را به علم به نشوز تفسیر کرده اند (قرائنی مثل اینکه مثلا در مورد زن وقتی خوف به نشوز می رود و علم به انجام نشوز محقق نشده چطور ممکن است خداوند دستور به موعظه و دوری و ضرب او دهد و قرائن دیگر)



خب اینکه خوف نشوز ، علم به نشوز تفسیر شده چیزی از سخنان ما را نفی نمیکند. بلکه موید آنست، چرا که در این صورت نمیتوان گفت که زن شکاک بوده و نسبت به همسرش سوء ظن پیدا کرده یا اینکه از روی احساسات فکر میکند که همسرش درصورت تجدید فراش حقوق واجبش را نمیتواند ادا کند؛
بعکس میگوید زن با شناختی که از همسرش دارد میداند که چنین کاری جز آثار منفی چیزی دربرندارد.

ملاصدرا;490214 نوشت:

اما سوال بنده از شما:
1-با توجه به آیات و روایات و با توجه به تعریف نشوز که ترک حقوق واجب است آیا اینکه مردی بخواهد زن دوم بگیرد شامل نشوز می شود که زن بخواهد اقدامی مثلا صلح انجام دهد؟

بله در بسیاری موارد نشوز مرد بعلت داشتن همسر دیگر یا اقدام به اینکار است. این چیزی نیست که بتوان منکر آن شد.

ملاصدرا;490214 نوشت:

سوال:
1-مگر همسر دوم گرفتن نشوز است که زن از خود عکس العملی نشان دهد؟


طبق قانون ، رضایت همسر، شرط ازدواج مجدد است پس درصورتیکه زن راضی نباشد نشوز محسوب میشود. فقه شیعه پویاست و فقها طبق شرایط روز فتوا میدهند، شرایط جامعه ما با آن زمان متفاوت است چه از لحاظ آماری چه از نظر شوون زنان.... اگر امار تغییر کند باز هم این فقها هستند که آن را تعیین میکنند...

همان که قبلا هم خدمت شما عرض شد:

.امین.;489145 نوشت:
اگر زن راضی به این کار نباشد برای خود مرد هم تبعات دنیوی و اخروی دارد که قطعا دامنگیرش خواهد شد.

.امین.;489409 نوشت:
صحبت سر این است که اگر همسر اول راضی نباشد و چنین کاری با مخفی کاری و تضییع حقوق او باشد و ناراحتیهایی که به تعاقب رفتارهای غیرعادی مرد، متوجه زن میشود و یا علنی که زن آن را برای خود سرشکستگی میداند و ناراحتی خود را به اشکال مختلف بروز میدهد و حتی اگر بتواند طلاق میگیرد،

ملاصدرا;490214 نوشت:

2-در کجای دین گفته شد اگر مردی خواست زن بگیرد زنش مانع او شود؟؟به چه دلیلی مردی خواست زن بگیرد زن باید بنا را بر این بگذارد که مردی که زن دوم گرفت حقوق زن اول را ضایع خواهد کرد که خوف از نشوز پیش آید؟مگر اصل بر این نیست که مردی که ازدواج دوم می کند باید شرط عدالت بین دو زن را داشته باشد و حتی اگر خوف به عدم عدالت داشت اینکار را انجام ندهد؟فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً

البته که باید اصل بر این باشد که مردی که ازدواج دوم میکند شرط عدالت بین دو زن را داشته باشد و در صورت خوف چنین کاری انجام ندهد ، اما سوابق سوء اینگونه افراد عامل این بی اعتمادی است.

ملاصدرا;490214 نوشت:

همه چیز در آیه نیست که معاذ الله شعار حسبنا کتاب الله سر دهیم
سنت رسیده از طریق اهل بیت این موارد و منظور از نشوز را تعیین می کند
نشوز یعنی ترک عمل واجب در امور زناشویی


البته درباره اینکه نشوز شامل چه مواردی است اختلافی نیست. ما میگوییم اگر مردی بداند همسرش راضی نیست و علم به این داشته باشد که حقوق عیالات خود را ضایع میکند حق ندارد به خود اجازه گرفتن دومی و سومی ووو را بدهد...

ملاصدرا;490214 نوشت:

گفته شد که زن دوم گرفتن مصداق ترس از نشوز نیست زیرا اصل بر این است آن مردی که می خواهد زن دوم بگیرد شرط عدالت را دارد در آنصورت دیگر خوفی از نشوز نخواهد بود


ما هم گفتیم تجربه خلاف این را ثابت کرده و حتی در مواردی هم با اینکه مرد ثابت کرده چنین لیاقتی را ندارد ، مجددا بدنبال بعدی رفته. پس گرفتن همسر دوم میتواند مصداق ترس از نشوز باشد.


ملاصدرا;490214 نوشت:

گفته شد که چه شان نزول آیه و چه تفسیر آیه دلالتی به این ندارد که زن را تشویق کند بر اینکه سعی کنید همسرتان زن دوم نگیردو اگر خواست زن دوم بگیرد با او مصالحه کنید!!!!!!!


شان نزول آیه نمیتواند دلیلی بر یک حکم کلی باشد.

در آن زمانه چون چندهمسری امری طبیعی بود و زنان از خود درامد یا سرپناه و سرپرستی نداشتند قاعدتا چنین مشکلی هم نبوده تا مصداق چنین آیه ای باشد


و
همانطور که عرض شد از آنجا که برای این امر قیدی نیامده است (یعنی نفرموده درصورتیکه مرد خواست زنش را طلاق دهد زن میتواند صلح کند) میتواند موارد دیگر را هم دربربگیرد.

این تفسیر شما که گرفتن زن دوم نشوز به حساب نمیاید قابل قبول نیست. چرا که در اکثر موارد همین مساله عامل نشوز مرد میباشد. مثالهای عینی اش هم فراوانند.


ملاصدرا;490214 نوشت:

3-چطور ممکن است خداوند به مردان بگوید می توانید چهار زن بگیرد و از آن طرف به زنان بگوید اگر خوف این بود که همسرتان زن دوم بگیرد سریعا مصالحه کنید؟!!!!!!!!!


بله زمانیکه استثناء را به عموم نسبت دهیم امکانش نیست. اما همینکه گروهی از این حکم سوء استفاده میکنند امکان آن را ثابت میکند.

ملاصدرا;490214 نوشت:

اصلا آیه هیچ ربطی به این موردی که شما بیان می کنید ندارد یک بار دیگر به تفسیر علامه طبرسی رجوع کرده و مطالب را بخوانید.
اصلا آیه مورد بحث هیچ ربطی به این مورد ندارد و شان نزول آنهم بیان شد که مربوط به چه چیزی بود


دراینباره توضیح دادیم. شان نزول هرچه که باشد منظور آیه هر آنچه است که مصداق نشوز باشد ....

ملاصدرا;490214 نوشت:

سوال:
4-شما خودتان می گویید اگر زن از حقش نگذشت؟ به چه دلیلی می گویید این حق زن است که تنها همسر یک مرد باشد؟


به این دلیل که بسیار است مواردی که زن هیچ مشکلی ندارد و اینکار از سوی مرد صرفا جنبه هوسرانی دارد. و از آنجا که امکان ندارد همه مردان بتوانند بیش از یک زن دائم اختیار کنند و درهر صورت به اکثریت بیش از یک زن نمیرسد، پس این حق برای بعضی زنان ثابت میشود.......

ملاصدرا;490214 نوشت:

5-آیا حلال الهی را حرام دانستن کفر نیست؟


ما حلال خدا را حرام نکردیم. ما میگوییم همه مردان چنین صلاحیتی ندارند و خلاف امر الهی کردن ظلم به دیگران است

ملاصدرا;490214 نوشت:
آیا کاری که خدا گفته است مباح است برای مرد (چهار همسری) ما داشتن سه همسر دیگر را منع کنیم خلاف دستور خدا نیست؟


ملاصدرا;490214 نوشت:

گفته شد اگر زن اول حقوق شرعی خود را با ازدواج دوم مرد از دست بدهد اصلا مرد عدالت نداشته که ازدواج کند و اصلا شرع به او چنین مجوزی نمی دهد که زن دوم بگیرد.یعنی اصلا خود شارع چنین اجازه ای به آن مرد نمی دهد خواه زن راضی باشد یا نباشد.


این دو حرف شما با هم تناقض دارد

بالاخره خدا گفته است اینکار برای مرد مباح است یا که مردانی که عدالت ندارند برایشان مباح نیست؟؟؟

ملاصدرا;490214 نوشت:

بحث ما در مورد زنانی است که با اینکه شوهرشان اگر زن دوم داشت هیچ حقی از حقوق شرعی خود را از دست نمی دهند و حتی تقلیل هم پیدا نمی کند اما به خاطر غیرت یا حسادت یا ... نمی گذارند شوهرشان زن دوم بگیرد است


یعنی نظر شما اینست هر مردی که خود را واجد شرایط دانست باید انتظار داشته باشد که همسرش به اینکار رضایت دهد؟؟؟ دوست دارید چند نفر را برایتان مثال بزنم که با اینکه واجدشرایطند به احترام همسرشان و بخاطر اینکه دنبال شهوترانی نیستند چنین کاری نکردند؟

!Shabnam!;490185 نوشت:

خداوند در برابر حق و حقوقی که از زن برعهده مرد قرار داده به مرد مجوز ازدواج مجدد را داده است و اگر قرار باشد
این حق و حقوق نادیده گرفته شود که می شود، مرد به هیچ وجه حق استفاده از این مجوز را ندارد.
و این کار از آنجا که هم باعث وارد آمدن ضربه روحی به یک زن می شود و هم باعث تزلزل بنیان خانواده؛ قطعا قهر وغضب الهی را به دنبال دارد
.

با سلام و عرض ادب

ما چنین کاری را مطلقا بد نمیدانیم. نظر مراجعی که آن را مشروط به رضایت همسر اول دانسته اند برای انجام اینکار کافیست. زنی که بداند همسرش به این امر نیاز دارد قطعا رضایت میدهد.

.امین.;490301 نوشت:
. زنی که بداند همسرش به این امر نیاز دارد قطعا رضایت میدهد.

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

وصد البته این زن اگر بخواهد با این حکم شرعی مخالفت کند (درصورت نیاز مرد) قطعا" باید پاسخگوی عواقب غیر اخلاقی وغیر شرعی قضیه برای خودش وهمسرش وجامعه باشد .

زیرا درصورت عدم رضایت به عوض یک هووی شرعی باید منتظر تعدادی از زنان مستعد هووی غیر شرعی بودن باشد .

اما جناب امین بزرگوار اصل بحث برسر همین موضوع است که اگر نیاز و یا موارد مشمول حکم صریح قرآنی مهیا باشد وظیفه ی زن رضایت به حکم خدا است . ودر غیر این صورت اگر موضوع فقط تنوع طلبی وزورگویی باشد ........

جای بحث است که زن باید رضایت دهد یا سر ناسازگاری بگذارد !!!؟؟؟ واز آن بالاتر خداوند راضی باشد بر این امر یا مطابق شرط کلام خود .....

بنده همچنان منتظر پاسخ کارشناس بزرگوار دراین زمینه هستم .

ومن الله التوفیق العبد المرتضی الحکم الله

.امین.;490286 نوشت:
خب اینکه خوف نشوز ، علم به نشوز تفسیر شده چیزی از سخنان ما را نفی نمیکند. بلکه موید آنست، چرا که در این صورت نمیتوان گفت که زن شکاک بوده و نسبت به همسرش سوء ظن پیدا کرده یا اینکه از روی احساسات فکر میکند که همسرش درصورت تجدید فراش حقوق واجبش را نمیتواند ادا کند؛ بعکس میگوید زن با شناختی که از همسرش دارد میداند که چنین کاری جز آثار منفی چیزی دربرندارد.

سلام
این آخرین باری خواهد بود که به شما در صورتی که مطالب تکراری بنویسید جواب می دهم چون شما دارید تکرار مکررات می کنید و همان مطالب را با برداشت غلط خود از آیه بیان می کنید و بنده هم مجبورم همان مطالب تکراری را جواب دهم

اولا اگر زن بداند یعنی علم داشته باشد که بعد از ازدواج مجدد مرد حقوقش را رعایت نمی کند اصلا مرد عدالت ندارد که بخواهد ازدواج مجدد انجام دهد پس اصلا فرض شما باطل است

تفسیر شما از آیه هیچ ربطی ندارد و مصداق تفسیر برای است برای بار چندم دقت کنید منظور آیه چیست:
الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏6، ص: 145
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ‏ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَقَالَ إِذَا كَانَ كَذَلِكَ فَهَمَّ بِطَلَاقِهَا قَالَتْ لَهُ أَمْسِكْنِي وَ أَدَعَ لَكَ بَعْضَ مَا عَلَيْكَ وَ أُحَلِّلَكَ مِنْ يَوْمِي وَ لَيْلَتِي حَلَّ لَهُ ذَلِكَ وَ لَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا.
به ابو عبد الله صادق (ع) گفتم: خداوند- عز و جل- مى‏گويد: «اگر خانمى از ناسازگارى و يا بى ‏توجهى همسرش خائف باشد، بر آنان گناهى نيست كه در ميانه صلحى برقرار كنند». اين صلح چگونه خواهد بود؟ ابو عبد الله گفت: [HL]مثلا، انسان همسرى دارد كه خوشايند او نيست، مى‏خواهد او را طلاق بدهد. خانم به او مى‏گويد: مرا طلاق مده، من در برابر اين محبت كه از حق طلاقت استفاده نكنى، از حقوق خود مى‏ گذرم و از مال خودم هديه‏اى تقديم مى‏كنم، و حق بالين خود را بر تو حلال مى‏كنم. با اين قرار صلح، همه اين حقوق بر شوهر او حلال خواهد شد.[/HL]

پس فرضا زن بداند که مرد می خواهد نشوز کند تازه باید حق خود را ببخشد و این صلح است در ضمن صله بهتر است

سوال:
شما مثلا می خواهید چه چیزی را ثابت کنید؟؟؟
اگر می خواهید ثابت کنید عدالت شرط اردواج مجدد هست که ما هم طبق قرآن همین مطلب را بیان کردیم و می کنیم؟

.امین.;490286 نوشت:
بله در بسیاری موارد نشوز مرد بعلت داشتن همسر دیگر یا اقدام به اینکار است. این چیزی نیست که بتوان منکر آن شد.

نشوز مرد یعنی تخلف از وظایف واجب زناشویی و تخلف از آنها یعنی عدم عدالت و عدالت شرط ازدواج مجدد است.
خوب؟
مثلا دوباره ثابت کردید عدالت شرط ازدواج دوم است؟؟
شما بگویید هدفتان از بحث چیست؟
اگر می گویید اجازه همسر اول شرط ازدواج است که خلاف اجماع فقها و روایات متعددی است که چنین شرطی را نگذاشته و بنده و شما باید تابع مراجع باشیم.
اگر می خواهید ثابت کنید مردی که زن دوم می گیرد باید حقوق زن اول را کاملا رعایت کند و عدالت داشته باشد که ما هم جایی نگفتیم به زن اول ظلم کند و حقوق شرعی او را رعایت نکند.
.امین.;490286 نوشت:
طبق قانون ، رضایت همسر، شرط ازدواج مجدد است پس درصورتیکه زن راضی نباشد نشوز محسوب میشود. فقه شیعه پویاست و فقها طبق شرایط روز فتوا میدهند، شرایط جامعه ما با آن زمان متفاوت است چه از لحاظ آماری چه از نظر شوون زنان.... اگر امار تغییر کند باز هم این فقها هستند که آن را تعیین میکنند...

اولا اجماع فقها و مراجع بر آن است که اجازه زن اول شرط ازدواج مجدد نیست حتی نظر مقام معظم رهبری امام خامنه ای حفظه الله بر این است که حتی اگر زن اول در شرایط ضمن عقد هم این مسئله را قرار دهد که مرد باید برای ازدواج دوم از وی اجازه بگیرد این اجازه نافذ نیست ولى اگر شرط کند که: «زن وکیل شوهر باشد، چنانچه شوهر ازدواج مجدد نماید، خود را طلاق دهد»، صحیح است
در واقع نظر تمامی مراجع حال و گذشته بر این است که ازدواج دوم مشروط به اجازه همسر اول نیست اما اگر زن در عقد شرط کند که همسرش زن دیگری نگیرد نظرات دارای اختلاف می شود:
فتاوای مراجع محترم در مورد این که آیا زن اول می تواند شرط کند که : برای ازدواج مجدد اجازه زن لازم است، یا شرط کند که در صورت ازدواج مجدد، زن وکیل باشد که خودش را طلاق بدهد، بدین قرا ر است:آیات عظام امام خمیتی، آیت الله بهجت،آیت الله خامنه ‏اى،آیت الله فاضل،آیت الله مکارم وآیت الله نورى:
خیر، این شرط صحیح و نافذ نیست ولى اگر شرط کند که: «زن وکیل شوهر باشد، چنانچه شوهر ازدواج مجدد نماید، خود را طلاق دهد»، صحیح است. ( امام، استفتاءات، ج3، احکام ازدواج، س 55 آیت‏الله مکارم، استفتاءات، ج 2، س 907 آیت‏الله خامنه‏اى، استفتاء، س 7 آیت‏الله فاضل، جامع‏المسائل، ج 1، س 1533 آیت‏الله نورى، استفتاءات، ج 2، س 637 و توضیح‏المسائل، م 2534 دفتر آیت‏الله بهجت. با استفاده از نرم افزار پرسمان)
آیات عظامآیت الله تبریزى،آیت الله سیستانى و آیت الله صافى: آرى، این شرط صحیح و نافذ است و اگر شوهر بعد از ازدواج، به این شرط عمل نکرد و ازدواج مجدد نمود، گناه کرده است. ( آیت‏الله سیستانى، منهاج الصالحین، ج 2، م 333 آیت‏الله تبریزى، منهاج الصالحین، ج 2، م 1395 آیت‏الله صافى، جامع‏الاحکام، ج 2، 5521. با استفاده از نرم افزار پرسمان)
آیت ‏الله وحید: بنابر احتیاط واجب، این شرط صحیح و نافذ نیست ولى اگر شرط کند که: «زن وکیل شوهر باشد، چنانچه شوهر ازدواج مجدد نماید، خود را طلاق دهد»، صحیح است (آیت‏الله وحید، منهاج الصالحین، ج 3، م 9531. با استفاده از نرم افزار پرسمان)

ثانیا آن قانون در چند سال اخیر قرار بر حذف این قسمت از قانون بود که با مخالفت جریان های حقوق بشری و ... مواجه شد که بنده نمی دانم آخرش به کجا رسید و این قسمت در قانون وجود دارد یا حذف شد؟

ثالثا بحث این تاپیک فقهی است و نه قانونی چون قانون ایران فقط شامل ایران است.

.امین.;490286 نوشت:
البته که باید اصل بر این باشد که مردی که ازدواج دوم میکند شرط عدالت بین دو زن را داشته باشد و در صورت خوف چنین کاری انجام ندهد ، اما سوابق سوء اینگونه افراد عامل این بی اعتمادی است.

گفتیم فرضا چنین چیزی باشد و تفسیر شما از آیه صحیح باشد.
خوب؟ می خواهید چه چیزی را ثابت کنید؟
هر چند که این بحث ها بیهوده است و نظر شما تاثیری در نظر مراجع ندارد و نظر آنها هم همان است که بیان شد.
.امین.;490286 نوشت:
البته درباره اینکه نشوز شامل چه مواردی است اختلافی نیست. ما میگوییم اگر مردی بداند همسرش راضی نیست و علم به این داشته باشد که حقوق عیالات خود را ضایع میکند حق ندارد به خود اجازه گرفتن دومی و سومی ووو را بدهد...

ما هم منکر شرط عدالت در ازدواج دوم نشدیم اما اینکه رضایت همسر در ازدواج شرط است خلاف نظر مراجع و فقها است و چنین شرطی مگر در آن مواردی که قبلا بیان شد (ازدواج مجدد مرد در حالی که زن دائمی دارد در غیر از برادر زاده و خواهر زاده، مشروط به اجازه همسر اول نیست)
و شما هم مقلد هستید و نه مجتهد و می توانید از نظر یکی از مراجع تبعیت کنید و نظر شما در این بحث هیچ تاثیری نمی گذارد.
.امین.;490286 نوشت:
ما هم گفتیم تجربه خلاف این را ثابت کرده و حتی در مواردی هم با اینکه مرد ثابت کرده چنین لیاقتی را ندارد ، مجددا بدنبال بعدی رفته. پس گرفتن همسر دوم میتواند مصداق ترس از نشوز باشد.

باز هم تکرار مکررات
گفته شد یا مرد شرط عدالت را دارد یا ندارد
اگر ندارد نمی تواند اردواج دوم انجام دهد
اگر دارد می تواند ازدواج دوم انجام دهد و خوفی یا همان علم به نشوز محقق نمی شود و بر فرض هم محقق شود وظیفه زن است از حقوقش بگذرد اگر هم نخواست طلاق بگیرد
.امین.;490286 نوشت:
شان نزول آیه نمیتواند دلیلی بر یک حکم کلی باشد.
در آن زمانه چون چندهمسری امری طبیعی بود و زنان از خود درامد یا سرپناه و سرپرستی نداشتند قاعدتا چنین مشکلی هم نبوده تا مصداق چنین آیه ای باشد
و همانطور که عرض شد از آنجا که برای این امر قیدی نیامده است (یعنی نفرموده درصورتیکه مرد خواست زنش را طلاق دهد زن میتواند صلح کند) میتواند موارد دیگر را هم دربربگیرد.

چنانچه در خود آیه هم آمده صلح اختیاری است و نه اجباری (و الصلح خیر) بنا بر این مرد می تواند بدون توجه به رضایت زن اقدام به ازدواج نماید
.امین.;490286 نوشت:
دراینباره توضیح دادیم. شان نزول هرچه که باشد منظور آیه هر آنچه است که مصداق نشوز باشد ....

بار ها این مطلب را توضیح دادم دیگر خودم از تکرار آنها خسته شده ام
.امین.;490286 نوشت:
به این دلیل که بسیار است مواردی که زن هیچ مشکلی ندارد و اینکار از سوی مرد صرفا جنبه هوسرانی دارد. و از آنجا که امکان ندارد همه مردان بتوانند بیش از یک زن دائم اختیار کنند و درهر صورت به اکثریت بیش از یک زن نمیرسد، پس این حق برای بعضی زنان ثابت میشود.......

قبلا به این شبهه عدم تناسب جمعیت زن و مرد پاسخ داده شد
حقوق هم مخصوصا حقوقی مثل ازدواج باید از کتاب و سنت باشد در غیر اینصورت حق نیست.
از آیات و روایات ثابت کنید که حق زن است تنها زن یک مرد باشد
.امین.;490286 نوشت:
ما حلال خدا را حرام نکردیم. ما میگوییم همه مردان چنین صلاحیتی ندارند و خلاف امر الهی کردن ظلم به دیگران است

شما یا مجتهدید و یا مقلد
اگر مجتهدید که نیستید نظرتان برای خوتان و مقلدانتان اعتبار دارد
اگر مقلد هستید باید تابع نظر مرجع تقلید باشید که نظر مراجع هم خلاف نظر شماست پس اینکه ما می گوییم معنا ندارد
اگر می گویید مرد باید برای ازدواج دوم عدالت داشته باشد که خود قرآن این مطلب را می گوید و نظر مراجع هم همین است اما اگر می گویید اجازه زن اول شرط است برای ازدواج دوم که خلاف نظر مراجع است.
.امین.;490286 نوشت:
این دو حرف شما با هم تناقض دارد
بالاخره خدا گفته است اینکار برای مرد مباح است یا که مردانی که عدالت ندارند برایشان مباح نیست؟؟؟

اینگونه که سایت اسلام کوئستاز رساله امام خمینی نوشته اینگونه است:
اسلام، داشتن چهار همسر دائمی را به طور هم زمان برای مرد جایز می داند. ازدواج مجدد مرد در حالی که زن دائمی دارد در غیر از برادر زاده و خواهر زاده [1] ، مشروط به اجازه همسر اول نیست
http://islamquest.net/fa/archive/question/fa3233
.امین.;490286 نوشت:
یعنی نظر شما اینست هر مردی که خود را واجد شرایط دانست باید انتظار داشته باشد که همسرش به اینکار رضایت دهد؟؟؟ دوست دارید چند نفر را برایتان مثال بزنم که با اینکه واجدشرایطند به احترام همسرشان و بخاطر اینکه دنبال شهوترانی نیستند چنین کاری نکردند؟

بله
اگر مردی شرایط ازدواج دوم را داشت و عدالت را رعایت کرد می تواند ازدواج کند
در مورد اینکه به احترام زن و ... هم شما را به سیره ائمه معصومین رجوع می دهم.

[="Navy"][="3"]

.امین.;490301 نوشت:
نظر مراجعی که آن را مشروط به رضایت همسر اول دانسته اند برای انجام اینکار کافیست

کدام یک از مراجع ازدواج دوم را مشروط به اجازه همسر اول می دانند؟؟؟[/][/]

128 - و اگر زنى از ناسازگارى و يا رويگردانى شوى خويش [از حق و عدالت ]بيم داشته باشد، بر آن دو تن گناهى نيست كه به گونه‏اى [خداپسندانه و انسانى با يكديگر] سازش نمايند، [و باهم به آشتى گرايند ]كه [صلح و] سازش از [ستيزه و جدايى‏] بهتر است؛ ولى جان‏ها در كنار بخل [و آز] حاضر آورده شده [و برآن سرشته‏]اند! و اگر نيكى كنيد و پرواپيشه سازيد، بى گمان خدا از آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است.
129 - و [شما] هرگز نخواهيد توانست [كه درقلمرو دل و محبت قلبى ]ميان زنان [خود] برابرى [را] بر قرار سازيد، گرچه بسيار [بكوشيد و ]خواهان [اين موضوع‏] باشيد؛ بنابراين [مبادا كه ]يكسره [از يكى از زنان خويش رو بتابيد و او را بسان زنى كه شويش ناپديد گرديده است [سرگشته‏] رها سازيد. و اگر [در ميان خويشتن صلح و] سازش پديد آوريد و پروا پيشه سازيد، به يقين خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.

شأن نزول
1 - در شأن نزول و داستان فرود دومين آيه مورد بحث آورده‏اند كه يكى از مسلمانان به نام «رافع» دو همسرداشت كه يكى سالخورده بود و ديگرى جوان و با نشاط. او همسر سالخورده‏اش را طلاق گفت، اما در روزهاى پايانى عدّه به او گفت: اگر دوست دارد در خانه شوى خويش بماند و نرود، او حاضر است دگرباره رجوع نمايد، با اين شرط كه اگر زن جوان را درپاره‏اى از اوقات بر او مقدم داشت اظهار ناخشنودى نكند.
همسر سالخورده‏اش پذيرفت و با هم آشتى كردند و اين صلح و آشتى همان است كه در موردش اين آيه شريفه بر قلب مصفاى پيامبر فرود آمد كه: «ان امرأة خافت من بعلها نشوزا او اعراضا فلا جناح عليهما ان يصلحا بينهما صلحاً والصلح خير...»
اگر زنى از شوى خويش بيم ناسازگارى يا روگردانى داشته باشد، بر آن دو تن گناهى نيست كه از راه صلح عادلانه و انسانى با يكديگر طرح آشتى بريزند و راه سازش در پيش گيرند كه صلح و سازش بهتر است.

2 - اما «ابن عباس» آورده است كه «سوده» همسر پيامبر گرامى مى‏ترسيد كه پيامبر او را طلاق دهد؛ از اين رو به آن حضرت پيشنهاد نمود كه مرا بسان ديگر همسرانت نگاه‏دار و اين افتخار پيوند با خود را از من سلب مكن، اما هيچ ناخشنود نخواهم بود كه از حقوق خويش به سود «عايشه» بگذرم؛ و اين بود كه اين آيه شريفه فرود آمدكه: ان امرأة خافت من بعلها نشوزا او اعراضا...

و در كافى به سند خود از حلبى از امام صادق (ع) روايت كرده كه گفت: از آن جناب از معناى كلام خداى عز و جل پرسيدم كه مى‏فرمايد:" وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً"
فرمود: منظور زنى است كه در عقد مردى قرار دارد كه او را دوست نمى‏دارد و به او مى‏گويد من مى‏خواهم تو را طلاق بدهم، زن به او مى‏گويد: اين كار را مكن كه من از شماتت دشمنان كراهت دارم و ليكن در باره حق اضطجاع و هم‏خوابگى من اختيار را به تو واگذار مى‏كنم و در آن باره هر طورى كه ميل دارى عمل كن و از اين حق گذشته هر حق ديگرى كه دارم به تو مى‏بخشم كه تو مرا به همين نحو نگه دارى و طلاقم ندهى، اين است منظور از _______________ (1) تفسير قمى، ج 1 ص 154. (2) در المنثور، ج 2 ص 232. (3) در المنثور، ج 2 ص 232.

كلام خداى تعالى كه مى‏فرمايد:" فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً" و صلح همين است «1».
مؤلف: در اين معنا روايات ديگرى هست كه صاحب كافى «2» و عياشى «3» آنها را نقل كرده‏اند.
و در تفسير قمى در ذيل جمله:" وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ" روايت آورده كه معصوم (ع) فرمود: هر كسى داراى بخل هست، چيزى كه هست بعضى بخل را اختيار مى‏كنند و بعضى نمى‏كنند، «4»
(به همين جهت در رواياتى كه بخل را مذمت مى‏كند قيد مطاع را مى‏آورد و مى‏فرمايد: آن بخلى مذموم است كه اطاعتش كنى" مترجم").

موضوع قفل شده است