جمع بندی ارمغان سوره قریش برای بشریت چیست؟

تب‌های اولیه

178 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

و اما سنت آبائی چگونه به سنت الهی مرتبط می شود ؟
بسیاری از مردم تصورمی کنند بت پرست کسی است که مجسمه ای را خدای خود قرار داده و به ستایش و راز و نیاز با او مشغول است. فکر می کنند بت پرستان زمان پیامبر مجسمه هایی را از سنگ و چوب و غیره تراشیده بودند و به عنوان معبود می پرستیدند اما این ابداً حقیقت ندارد . واقعیت آن چیزی است که قرآن از احوال بت پرستان دوره پیامبر و قبل آن نقل می کند.
آنها عده ای را که به گمان خود جزء ملائکه بودند بعنوان واسطه هایشان نزد الله می شمردند و چون به چشم نمی آمدند احتمالاً بناها و نمادها یی از جنس سنگ و چوب و غیره برایشان ساخته بودند تا بهتر بتوانند با آنها ارتباط برقرار کنند و راز و نیاز نمایند. قرآن در سوره نجم سه تن از این ملائکه را که به لات و منات و عزی معروف بودند نام برده است.
اگرچه این ملائکه از دیدگان اکثر قریب به اتفاق انسانها غایب بودند ولی انگار در گذشته های دور یا شاید حتی در زمان پیامبر افراد قلیلی وجود داشتند که می توانستند با آنها ارتباط برقرار کنند و اوامر و نواهیشان را که به باورشان از خداوند صادر شده بود در اختیار بشریت قرار دهند که البته ناقل آنها نیز کسی نبود جز آباء اولینشان. و اینگونه بود که سنت گذشتگان به سنت الهی گره می خورد و به آن جلوه تقدس می بخشید چرا که ظاهراً این کلمات الهی بودند که پدر به پدر و سینه به سینه نقل شده تا به آنها رسیده بود.

حقیقت این است که لات و منات و عزی وجود خارجی نداشتند و صرفاً موجوداتی تخیلی بودند که در اصل شیطان آنها را برای مقاصد شوم خود ساخته و پرداخته بود تا در پس آنها پنهان شود و از زبانشان احکامی را که بعداً قرار است به الله منتسب شوند، نقل نماید و در این راه آباء اولین کمکهای شایانی به او می کردند.
شیطان خوب فهمیده بود که راه مستقیم همین قرآن است. به همین دلیل تمام تلاش خود را بکار می بست تا نگذارد مردمان از این راه حرکت کنند.او به عزت پروردگار سوگند یاد کرده بود که جز مخلصین ، بقیه را از این راه منحرف نماید.
اما مخلصین چه ویژگی داشتند که شیطان قادر به منحرف کردن آنها نبود؟
مخلصین کسانی بودند که به توصیه پروردگار فقط و فقط کتاب او را ملاک دین خود قرار داده بودند از این رو دینشان خالصاً به الله تعلق داشت و عاری از احکام شیطانی بود. از آن طرف و در جبهه شیطان مشرکین بودند که در مقابل مخلصین قرار داشتند و مشرکین همانهایی بودند که علاوه بر پیروی از احکام الهی دین خود را از خلوص در آورده و بجای یکتا پرستی شیطان پرستی می کردند و برای حکم خداوند شریک قائل می شدند.
از یک طرف خداوند احکام و اوامر خود را به رسولانش وحی می کرد تا مردم را به راه راست هدایت کند و از طرف دیگر شیطان نیز احکام و اوامر خود را ظاهراً به رسولان خیالی و واقعاً به آباء اولین وحی می کرد تا نگدارند مردمان بر طریقت مستقیم حرکت کنند.
به عبارت دیگر:
خداوند از طریق ملائکه واقعی احکام را به پیامبرانش ابلاغ می کرد
و
شیطان نیز از طریق ملائکه ساختگی احکام خود را به آباء اولین وحی می نمود
و چون فرایند ابلاغ احکام به ظاهر یکی بود طبیعی می نمود که کسی به قلابی پودن احکام شیطان شک نکند و این احکام را نیز از آن خداوند بداند.
در این میان کسانی که صرفاً فرامین قرآن را گردن می نهادند و به من دون آن توجهی نداشتند همان مخلصین و یکتاپرستان بودند اما آنهایی که علاوه بر فرامین پروردگار احکام شیطان را نیز اجرا می کرند مشرک و شیطان پرست به شمار می رفتند.
چرا که برای احکام الهی شریک قائل شده بودند و حکم غیر خدا را نیز تعبد می کردند.

[="Tahoma"][="3"]با سلام و درود

در باره مطالب اخیر شما، نکاتی بیان می شود:

اولا به پیروی از سنت (پیامبر اکرم و اوصیای الهی)، پیروی از آباء و اجداد گفته نمی شود.

ثانیا با توجه به معنای شرک، به پیروی از سنت (پیامبر اکرم و اوصیای الهی)، شرک گفته نمی شود.

ثالثا عبادت و پرستش، به اجازه از طرف صاحب دین نیاز دارد. لذا بت پرستی و ... راه درستی برای عبادت محسوب نمی شود و چون شارع چنین اجازه ای نداده است، باطل و طاغوت است.

رابعا خداوند انسان کامل (معصوم) را مظهر صفات و اسماء الهی است و می تواند به نحو تنزل یافته، معرفی اسماء و صفات الهی باشد، برای انسان ها به عنوان الگو قرار داده است، تا انسان ها از روی آوری به بت و سنگ و چوب و ...، دست بردارند.

خداوند به صراحت در قرآن کریم پیامبرش را به عنوان الگو و اسوه معرفی می فرماید:

«لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً»؛ مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مى ‏كنند.(احزاب، 21)

کما این که ابراهیم علیه السلام و پیروان ایشان نیز قبل از آن به عنوان الگو و اسوه برای مردم بودند:

«قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في‏ إِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ»؛ براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند وجود داشت، در آن هنگامى كه به قوم (مشرك) خود گفتند: ما از شما و آنچه غير از خدا مى ‏پرستيد بيزاريم.‏(ممتحنه، 4)

خامسا خداوند پیروی از پیامبر را پیروی از خود دانسته: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»؛ بگو: اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد.(آل عمران، 31)

بنابر این:

ادعای اکتفا به قرآن
پیروی از سنت (پیامبر و اوصیای الهی) را پیروی از آباء و اجداد دانستن
ادعای شرک دانستن پیروی از انسان کامل (پیامبر و اوصیای الهی)
و ...

ادعایی مخالف قرآن و باطل و بی اساس است.[/][/]

توجه!

تا این جا پاسخ به نظرات حضرتعالی بود ولی پرداختن بیش از آن به این موضوع، موجب خروج از موضوع تاپیک است. لذا اگر می خواهید این موضوع را ادامه دهید، بهتر است از مدیران انجمن بخواهید تا مطالب شما را به تاپیک مستقل و جداگانه ای انتقال داده و در آن جا، موضوع را پیگیری فرمایید.

[="Tahoma"][="3"]اما آن چه مربووط به موضوع تاپیک است:

این مطالب و ادعاهای شما از آیات سوره قریش فهمیده نمی شود و همه تحمیل بر قرآن است.

توجه داشته باشید کسی که مدعی است قرآن او را کفایت می کند، باید بتواند بطور خاص از آیات سوره قریش (که مد نظر شما است)، ادعای خود مبنی بر مساوی دانستن پیروی از پیامبر و اوصیای الهی با پیروی از آباء و اجداد، و نیز ادعای شرک دانستن پیروی از پیامبر صلی الله علیه وآله را از این سوره، اثبات کند.

منتظر استناد و اثبات ادعای حضرتعالی توسط این سوره مبارکه، هستیم.[/][/]

میقات;651430 نوشت:
اما آن چه مربووط به موضوع تاپیک است:

این مطالب و ادعاهای شما از آیات سوره قریش فهمیده نمی شود و همه تحمیل بر قرآن است.

توجه داشته باشید کسی که مدعی است قرآن او را کفایت می کند، باید بتواند بطور خاص از آیات سوره قریش (که مد نظر شما است)، ادعای خود مبنی بر مساوی دانستن پیروی از پیامبر و اوصیای الهی با پیروی از آباء و اجداد، و نیز ادعای شرک دانستن پیروی از پیامبر صلی الله علیه وآله را از این سوره، اثبات کند.

منتظر استناد و اثبات ادعای حضرتعالی توسط این سوره مبارکه، هستیم.

سلام برادر

بطوری که قبلاً گفتم من قصد داشتم بحث را در تالار توحید شروع کنم ولی مدیریت محترم آن را به اینجا منتقل کردند بنابراین اگر شما مناسب نمی بینید بحث در اینجا پیگیری شود بفرمایید به جای اولش یا هر جایی که صلاح می بینید منتقل گردد.

سوره قریش تنها مقدمه ای برای ورود به بحث توحید بود و مسلماً از طریق مقدمه نمی توان تمام آموزه های یک نوشته را بیان نمود.
سوره قریش دارد خطاب به قریشیان می گوید رب کعبه را تعبد کنند می گوید یا نمی گوید؟
می گوید اوست که طعامتان می دهد و ایمنتان می دارد (یعنی ربی دیگر نیست که چنین کند) می گوید یا نمی گوید؟
اگر می گوید بفرمایید فرق این حرف با چیزی که تمام پیامبران الهی فرستاده شدند تا بگویند چیست؟
یک نگاه به سوره اعراف بندازید ببینید چه می گوید:
ما نوح را به سوی قومش فرستادیم پس گفت: اعبدوا الله ما لکم من اله غیره الله یعنی الله ( رب کعبه) را تعبد کنید که ربی جز او ندارید.
می فرماید:هود را به سوی قومش فرستادیم او نیز گفت: اعبدوا الله ما لکم من اله غیره
ثمود را بسوی قومش فرستادیم او نیز گفت: اعبدوا الله ما لکم من اله غیره
شعیب را فرستادیم او نیز گفت: اعبدوا الله ما لکم من اله غیره
خلاصه این چیزی است که تمام پیامبران الهی در بدو ورودشان گفتند اما پاسخ ملتهایشان چه بود؟
اجئتنا لنعبد الله وحده و نذر ما کان یعبد اباونا
آیا به سوی ما آمده ای تا فقط خدا را اطاعت کنیم (= یکتاپرستی)و آنچه را پدرانمان اطاعت می کردند(= شرک) راها نماییم؟
و پیامبران می گفتند: خداوند چیزی را که شما دارید اطاعت می کنید تایید نگرده بلکه ساخته خود و پدرانتان است.
مگر ممکن بود چیزی را که این همه آدم در این همه زمان نسل به نسل و سینه به سینه منتقل کرده اند درست نباشد؟
و چون از نظر ایشان ممکن نبود می گفتند: حرفهای جدیدی می زنی تو دیوانه ای بش نیستی.
آیا قوم نوح مجسمه پرست بودند و به خداوند اعتقاد نداشتند که دنبال حرف و حدیث پدرانشان را گرفته بودند؟
آیا قوم هود مجسمه پرست بودند و به خداوند اعتقاد نداشتند که دنبال حرف و حدیث پدرانشان را گرفته بودند؟
آیا قوم صالح مجسمه پرست بودند و به خداوند اعتقاد نداشتند که دنبال حرف و حدیث پدرانشان را گرفته بودند
آیا قوم شعیب مجسمه پرست بود و به خداوند اعتقاد نداشت که دنبال حرف و حدیث پدرانش را گرفته بود؟
قوم پیامبرچی؟ آنها نیز خدا را قبول نداشتند که به اولیاء من دون او متوسل می شدند؟ آیا آنها این اولیاء را واسطه بین خود و خداوند قرار نداده بودند؟
آیا این واسطه ها از منظر آنها مقربترین نزد پروردگار نبودند؟
پس چرا فکر می کنیم گذشتگان و همه اقوام پیامبران اشتباه کردند و گمراه بودند و لی ما اشتباه نمی کنیم؟
این فکر ناپسند و خدعه پلید را چه کسی در ذهن ما انداخته و تزئینش کرده است؟
هیچ می دانید اطیعوا الرسول آنگونه که اهل فرقه و تفرق معنایش می کنند با تمامیت کتاب در تضاد است و قواعدش را از بن بر می کند و طومارش را در هم می پیچد؟!
خداوند می فرماید راه مستقیم همین قرآن است از آن تبعیت کنید و از راهها(کتابهایی) که شما را متفرق می سازند تبعیت نکنید و فریقین به بهانه اطاعت از رسول همچون سایر اقوام پیامبران ، راست رفته اند سراغ همین راهها و این با تمام تعالیم و آموزه های قرآن در تضاد است و بنده در اینجا قصد دارم این تضاد را نشان دهم. البته نه صرفاً با چهار آیه سوره قریش بلکه با تمام آیات نورانی قرآن.

[="Tahoma"][="3"]

shahed1;651602 نوشت:

سلام برادر


بطوری که قبلاً گفتم من قصد داشتم بحث را در تالار توحید شروع کنم ولی مدیریت محترم آن را به اینجا منتقل کردند بنابراین اگر شما مناسب نمی بینید بحث در اینجا پیگیری شود بفرمایید به جای اولش یا هر جایی که صلاح می بینید منتقل گردد.

سوره قریش تنها مقدمه ای برای ورود به بحث توحید بود و مسلماً از طریق مقدمه نمی توان تمام آموزه های یک نوشته را بیان نمود.
سوره قریش دارد خطاب به قریشیان می گوید رب کعبه را تعبد کنند می گوید یا نمی گوید؟
می گوید اوست که طعامتان می دهد و ایمنتان می دارد (یعنی ربی دیگر نیست که چنین کند) می گوید یا نمی گوید؟
اگر می گوید بفرمایید فرق این حرف با چیزی که تمام پیامبران الهی فرستاده شدند تا بگویند چیست؟
یک نگاه به سوره اعراف بندازید ببینید چه می گوید:
ما نوح را به سوی قومش فرستادیم پس گفت: اعبدوا الله ما لکم من اله غیره الله یعنی الله ( رب کعبه) را تعبد کنید که ربی جز او ندارید.
می فرماید:هود را به سوی قومش فرستادیم او نیز گفت: اعبدوا الله ما لکم من اله غیره
ثمود را بسوی قومش فرستادیم او نیز گفت: اعبدوا الله ما لکم من اله غیره
شعیب را فرستادیم او نیز گفت: اعبدوا الله ما لکم من اله غیره
خلاصه این چیزی است که تمام پیامبران الهی در بدو ورودشان گفتند اما پاسخ ملتهایشان چه بود؟
اجئتنا لنعبد الله وحده و نذر ما کان یعبد اباونا
آیا به سوی ما آمده ای تا فقط خدا را اطاعت کنیم (= یکتاپرستی)و آنچه را پدرانمان اطاعت می کردند(= شرک) راها نماییم؟
و پیامبران می گفتند: خداوند چیزی را که شما دارید اطاعت می کنید تایید نگرده بلکه ساخته خود و پدرانتان است.
مگر ممکن بود چیزی را که این همه آدم در این همه زمان نسل به نسل و سینه به سینه منتقل کرده اند درست نباشد؟
و چون از نظر ایشان ممکن نبود می گفتند: حرفهای جدیدی می زنی تو دیوانه ای بش نیستی.
آیا قوم نوح مجسمه پرست بودند و به خداوند اعتقاد نداشتند که دنبال حرف و حدیث پدرانشان را گرفته بودند؟
آیا قوم هود مجسمه پرست بودند و به خداوند اعتقاد نداشتند که دنبال حرف و حدیث پدرانشان را گرفته بودند؟
آیا قوم صالح مجسمه پرست بودند و به خداوند اعتقاد نداشتند که دنبال حرف و حدیث پدرانشان را گرفته بودند
آیا قوم شعیب مجسمه پرست بود و به خداوند اعتقاد نداشت که دنبال حرف و حدیث پدرانش را گرفته بود؟
قوم پیامبرچی؟ آنها نیز خدا را قبول نداشتند که به اولیاء من دون او متوسل می شدند؟ آیا آنها این اولیاء را واسطه بین خود و خداوند قرار نداده بودند؟
آیا این واسطه ها از منظر آنها مقربترین نزد پروردگار نبودند؟
پس چرا فکر می کنیم گذشتگان و همه اقوام پیامبران اشتباه کردند و گمراه بودند و لی ما اشتباه نمی کنیم؟
این فکر ناپسند و خدعه پلید را چه کسی در ذهن ما انداخته و تزئینش کرده است؟
هیچ می دانید اطیعوا الرسول آنگونه که اهل فرقه و تفرق معنایش می کنند با تمامیت کتاب در تضاد است و قواعدش را از بن بر می کند و طومارش را در هم می پیچد؟!
خداوند می فرماید راه مستقیم همین قرآن است از آن تبعیت کنید و از راهها(کتابهایی) که شما را متفرق می سازند تبعیت نکنید و فریقین به بهانه اطاعت از رسول همچون سایر اقوام پیامبران ، راست رفته اند سراغ همین راهها و این با تمام تعالیم و آموزه های قرآن در تضاد است و بنده در اینجا قصد دارم این تضاد را نشان دهم. البته نه صرفاً با چهار آیه سوره قریش بلکه با تمام آیات نورانی قرآن.

با سلام و درود

در بسیاری از آیات قرآن کریم، اطاعت از رسول، در راستای اطاعت خداوند شمرده شده است. این آیات بسیار زیادند و ذکر همه در این جا نمی کند، لذا به مواردی اشاره می شود:

ـ اطاعت از رسول در کنار اطاعت از خدا شمرده شده، و رویگرداندن از آن کفر است: «قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرين‏»(آل عمران، 32)

ـ اطاعت از رسول، زمینه ساز رحمت الهی: «وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون‏»(آل عمران، 132)

ـ دستور صریح به پیروی از رسول: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»(نساء، 59)

ـ اطاعت از رسول، جدای از اطاعت خدا نیست؛ و به عبارتی اطاعت از خدا، بدون اطاعت از رسول محقق نمی شود: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ»(نسا، 80)

ـ پیروی از رسول نشانه قبولی و صحت اعمال است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ»(محمد، 33)

و ........

این آیات در همین قرآن است. لذا ادعای تضاد داشتن پیروی از رسول، با پیروی از قرآن، ادعایی بی اساس است.

بله، ممکن است کسی بگوید اطاعت از رسولی که منافات با اطاعت از خدا داشته باشد، صحیح نیست. که در جواب می گوییم این کدام رسولی است که از طرف خدا آمده و چیزی غیر از فرمان الهی را تبلیغ می کند؟! اصلا چنین رسولی وجود ندارد. پس چنین فرضی هم باطل و بی اساس است.

ممکن است گفته شود مردم رسول را گرفته اند و خدا را فراموش کرده اند. در جواب می گوییم اولا این ایراد مردم است و الا اصل پیروی از رسول، دستور صریح قرآن است. در ثانی اطاعت از رسول که جدای از اطاعت از خدا نیست. اعتبار رسول به اعتبار فرستاده خدا بودن است و کسی هم که از رسول پیروی می کند، به دلیل این است که خداوند آن را معتبر دانسته و دستور به پیروی از او داده است.

ممکن است کسی بگوید پس این انحراف و تفرقه برای چیست؟ در جواب باید گفت این انحراف که به خاطر پیروی از رسول نیست؛ بلکه برعکس، به خاطر پیروی نکردن از رسول است.
اطاعت از خدا و رسول در یک راستا است. منتهی برخی از انسان ها از روی جهل و نادانی و یا از روی شهوات نفسانی و دنیا طلبی، خواسته اند جایگاه رسول را بگیرند. این ها گمان کرده اند می توانند بدون رسول، از قرآن فهم درستی داشته باشند. غافل از این که انسان ها به این واسطه (رسول و معصوم) برای فهم کامل مراد الهی، نیازمند هستند.

چنین افرادی با انحراف دین از مسیر اصلیش باعث تفرقه و اختلاف در امت واحده اسلامی شدند.

بنابر این:

ایراد و اشکال در پیروی از رسول و اولیای الهی نیست، بلکه در پیروی نکردن از آنان است. همین کاری که پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله در جامعه اسلامی اتفاق افتاد و انحراف و اختلاف و تفرقه، پایه گذاری شد.

نکته:

توصیه قرآن در سوره قریش به عبادت و پرستش «الله» و صاحب این خانه (کعبه)، هیچ تضاد و تعارضی با سایر آیات قرآن ندارد. کما این که صریح آیات قرآن بر پیروی از خدا و رسول و اولیای الهی است. لذا نمی توان گفت سوره قریش، اطاعت از رسول را نفی می کند. چنین ادعایی خلاف صریح آیات قرآن است.[/][/]

میقات;651622 نوشت:

با سلام و درود

در بسیاری از آیات قرآن کریم، اطاعت از رسول، در راستای اطاعت خداوند شمرده شده است. این آیات بسیار زیادند و ذکر همه در این جا نمی کند، لذا به مواردی اشاره می شود:

ـ اطاعت از رسول در کنار اطاعت از خدا شمرده شده، و رویگرداندن از آن کفر است: «قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرين‏»(آل عمران، 32)

ـ اطاعت از رسول، زمینه ساز رحمت الهی: «وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون‏»(آل عمران، 132)

ـ دستور صریح به پیروی از رسول: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»(نساء، 59)

ـ اطاعت از رسول، جدای از اطاعت خدا نیست؛ و به عبارتی اطاعت از خدا، بدون اطاعت از رسول محقق نمی شود: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ»(نسا، 80)

ـ پیروی از رسول نشانه قبولی و صحت اعمال است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ»(محمد، 33)

و ........

این آیات در همین قرآن است. لذا ادعای تضاد داشتن پیروی از رسول، با پیروی از قرآن، ادعایی بی اساس است.

سلام برادر
اما عرض کامل بنده درباره تضاد اطاعت از رسول با قرآن این بود:

نقل قول:
هیچ می دانید اطیعوا الرسول آنگونه که اهل فرقه و تفرق معنایش می کنند با تمامیت کتاب در تضاد است و قواعدش را از بن بر می کند و طومارش را در هم می پیچد؟!

نقل قول:
بله، ممکن است کسی بگوید اطاعت از رسولی که منافات با اطاعت از خدا داشته باشد، صحیح نیست. که در جواب می گوییم این کدام رسولی است که از طرف خدا آمده و چیزی غیر از فرمان الهی را تبلیغ می کند؟! اصلا چنین رسولی وجود ندارد. پس چنین فرضی هم باطل و بی اساس است.

ممکن است گفته شود مردم رسول را گرفته اند و خدا را فراموش کرده اند. در جواب می گوییم اولا این ایراد مردم است و الا اصل پیروی از رسول، دستور صریح قرآن است. در ثانی اطاعت از رسول که جدای از اطاعت از خدا نیست. اعتبار رسول به اعتبار فرستاده خدا بودن است و کسی هم که از رسول پیروی می کند، به دلیل این است که خداوند آن را معتبر دانسته و دستور به پیروی از او داده است.

ممکن است کسی بگوید پس این انحراف و تفرقه برای چیست؟ در جواب باید گفت این انحراف که به خاطر پیروی از رسول نیست؛ بلکه برعکس، به خاطر پیروی نکردن از رسول است.
اطاعت از خدا و رسول در یک راستا است. منتهی برخی از انسان ها از روی جهل و نادانی و یا از روی شهوات نفسانی و دنیا طلبی، خواسته اند جایگاه رسول را بگیرند. این ها گمان کرده اند می توانند بدون رسول، از قرآن فهم درستی داشته باشند. غافل از این که انسان ها به این واسطه (رسول و معصوم) برای فهم کامل مراد الهی، نیازمند هستند.

چنین افرادی با انحراف دین از مسیر اصلیش باعث تفرقه و اختلاف در امت واحده اسلامی شدند.

بنابر این:

ایراد و اشکال در پیروی از رسول و اولیای الهی نیست، بلکه در پیروی نکردن از آنان است. همین کاری که پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله در جامعه اسلامی اتفاق افتاد و انحراف و اختلاف و تفرقه، پایه گذاری شد.

نکته:

توصیه قرآن در سوره قریش به عبادت و پرستش «الله» و صاحب این خانه (کعبه)، هیچ تضاد و تعارضی با سایر آیات قرآن ندارد. کما این که صریح آیات قرآن بر پیروی از خدا و رسول و اولیای الهی است. لذا نمی توان گفت سوره قریش، اطاعت از رسول را نفی می کند. چنین ادعایی خلاف صریح آیات قرآن است.

در انتهای سوره مائده محاوره ای بین عیسی رسول الله و خداوند نقل می شود که پروردگار خطاب به وی می فرمایند:
آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را دو اله بجز الله بگیرید؟

عیسی ضمن تقدیس مولایش و انکار چیزی که مردم پس از مرگش به او نسبت داده اند می گوید:
من به مردم نگفتم جز آنچه را تو امر کردی بگویم: اینکه خدا را که رب من و شماست تعبد کنید( یعنی چیزی که تمام پیامبران فرستاده شدند تا بگویند). تا زمانی در میان آنها بودم شاهد بودم که چه می کنند اما جانم را که ستاندی تو همراه و شاهدشان بودی ( و من بی اطلاع هستم که چه کرده اند)
همانگونه که عیسی می گوید ؛ پروردگار حتی از خود او نیز بهتر می داند که چه کرده پس این محاوره رستاخیزی آنهم قرنها بعد از مرگ عیسی و در کتابی چون قرآن چه می کند؟
خداوند می خواهد به اهل قرآن بگوید این کارهایی که اهل انجیل انجام می دهند و به حساب عیسی و کتابش می گذارند ربطی به او ندارد. مبادا شما نیز همچون ملتهای گذشته آن را تکرار کنید !
اما مگر مسیحیان زیر بار این حرف می روند و قدمت آئینشان و کثرت مردمانی که آن را در طول تاریخ پیروی کرده اند به آنها فرصت می دهد تا درباره درست یا نا درست بودن آئینشان بیندیشند؟

حالا تو بگو عیسی پسر خدا نیست یا اینگونه نیست که فقط مسیحیان و یهودیان به بهشت بروند. این را که حلال می شمارید حرام است و آن را که حرام می شمارید حلال است کو گوش شنوا؟! وقتی ملاک صرفاً کتاب آسمانی نباشد آنگاه هر چیزی می شود دین الهی و کسی نمی تواند راست و دروغ آن را به اثبات برساند.
شما می گوئید اطاعت از رسول یعنی اطاعت از هر آنچه رسول در زمان حیاتش انجام داده و من می گویم این اشکال ندارد اما کدام رسول؟ رسول شیعیان یا رسول سنی ها

اگر اطاعت از رسولی که چهارده قرن از مرگش می گذرد یعنی اطاعت از صدها هزار حدیث و روایتی که به او منسوب شده پس چرا شیعیان بسیاری از چیزهایی را که رسول به سنی ها گفته گردن نمی نهند و اهل تسننی که این همه دم از پیروی از سنت رسول الله می زنند چرا خیلی از فرامینی را که رسول به شیعیان گفته اجرا نمی کنند؟!
چرا هر کسی فکر می کند که فقط آئین خودش درست است و دیگری بر خطاست؟ چرا فرقه ها تصور می کنند اخبار رسیده به فرقه مقابل نادرست است و فقط مال خودش درست است؟
آیا این رفتار مصداق آن آیه نورانی نیست که می فرماید دین و امت واحد را تکه تکه و فرقه فرقه کردند و هر کس به فرقه خود دلخوش گردید؟ براستی دلخوشی کدامیک از این فرقه ها الکی است و آن یکی که فکر می کند درست است چه دلیلی برای آن دارد؟


برادران و خواهران عزیز
که قدم بر چشم من می گذارید و در اینجا مباحث را مطالعه می فرمایید. شما را به خدا مرا دوست و برادر خود بدانید و بجای اینکه حرفهایم را ضد عقاید خود تصور کنید و در مقابلشان جبهه بگیرید خودتان فارغ از هر فرقه و مذهبی گشتی در قرآن بزنید تا ببینید آیا آنچه می نویسم کلام قرآن هست یا نه.
توحید به مثابه پیکره واحدی در کل قرآن گسترده است و چیزی نیست که کسی (فارغ از فرقه گرایی ) قرآن را مطالعه کند و آن را نبیند.
توحید یگانه اصل اساسی قرآن و علت خلقت جنیان و انسیان است و تمام موضوعات این کتاب شگرف حول همین اصل و محور می گردند نکند این اصل را فدای فروعات نمایید و دین خود را از خلوص در آورید که اگر به درکی نسبی از توحید برسید مسئله فروعات به کمک قرآن حل خواهد شد.
مطمئن باشید قرآن ، همانگونه که خود می گوید ، حرفی برای گفتن باقی نگذاشته و همه گفتنی ها را گفته است. کتابی است مفصل و مبین بنابراین اگر چیزی از فروعات را در خارج می بینید که در قرآن نیست از دو حال خارج نیست:
یا به چشمتان نخورده یا اصلاً متعلق به سنت الهی نیست و سنتی است آبائی
توحید ما را از لبه پرتگاه مخوف آتش به کنار خواهد زد و چیزهای ارزشمندی برایمان به ارمغان خواهد آورد. مولایمان الله وعده داده که اگر به سمت توحید حرکت کنیم و فقط حرکت کنیم درهای رحمتش را از زمین و آسمان برایمان خواهد گشود و رستگارمان خواهد کرد. توحید از منظر پروردگار آنقدر مهم است که حاضر است بخاطرش از تمامی گناهان درگذرد بنابراین باز هم می گویم : این اصل و موهبت بزرگ را فدای فروعاتی که غالباً متعلق به مولایمان نیستند نکنید. بیایید تا در لوای نور رخشنده قرآن لایه به لایه از ظلمات و تاریکیها عبور کنیم و رسوبات و خار و خاشاکی را که قرنها بلکه هزاره هاست روی آینه و رود زلال حقیقت را پوشانده اند کنار زنیم تا بدانجا رسیم که دریابیم و شهوداً ( نه لساناً) درک کنیم که هیچ خدایی جز الله وجود ندارد و در طول زمان و تاریخ تدین و تمدن بشر ، اسلام یگانه دین پروردگار رحمان و رحیم در همه آسمانها و زمین بوده و تمام مذاهب و فرقه های موجود متعلق به سنتهای آبائی هستند نه الهی.


پس ای همه برادران و خواهرانم؛ تعالوا- بیایید

تَعَالَوْا۟ إِلَى كَلِمَةٍ سَوَآءٍۭ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا ٱللَّـهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِۦ شَيْـًٔا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ ٱللَّـهِ
بیایید تا چیزهایی را که باعث انشعاب و تفرقه می شوند رها کنیم و با یکتا پرستی و اعراض از شرک و دوگانه پرستی به ریسمان الهی که قرآن است چنگ زنیم تا متفرق نشویم و ره گم نکنیم و بعضی ، بعضی را به خدایی نگیریم و به یقین بدانیم که این بعضیها آن بعضیهایی که ما تصور می کنیم نیستند و ای بسا در پس آنها شیطان به رصد نشسته باشد. هرچند ما آنها را اولیاء الله و مقربین درگاه الهی بر می شماریم اما به قطع خداوند در همه آسمانها و زمینش ایشان را نمی شناسد و با آن اوصافی که ما برایشان تصور می کنیم هرگز حقیقت خارجی نداشته اند .

shahed1;651721 نوشت:
سلام برادر
اما عرض کامل بنده درباره تضاد اطاعت از رسول با قرآن این بود:

در انتهای سوره مائده محاوره ای بین عیسی رسول الله و خداوند نقل می شود که پروردگار خطاب به وی می فرمایند:
آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را دو اله بجز الله بگیرید؟

عیسی ضمن تقدیس مولایش و انکار چیزی که مردم پس از مرگش به او نسبت داده اند می گوید:
من به مردم نگفتم جز آنچه را تو امر کردی بگویم: اینکه خدا را که رب من و شماست تعبد کنید( یعنی چیزی که تمام پیامبران فرستاده شدند تا بگویند). تا زمانی در میان آنها بودم شاهد بودم که چه می کنند اما جانم را که ستاندی تو همراه و شاهدشان بودی ( و من بی اطلاع هستم که چه کرده اند)
همانگونه که عیسی می گوید ؛ پروردگار حتی از خود او نیز بهتر می داند که چه کرده پس این محاوره رستاخیزی آنهم قرنها بعد از مرگ عیسی و در کتابی چون قرآن چه می کند؟
خداوند می خواهد به اهل قرآن بگوید این کارهایی که اهل انجیل انجام می دهند و به حساب عیسی و کتابش می گذارند ربطی به او ندارد. مبادا شما نیز همچون ملتهای گذشته آن را تکرار کنید !
اما مگر مسیحیان زیر بار این حرف می روند و قدمت آئینشان و کثرت مردمانی که آن را در طول تاریخ پیروی کرده اند به آنها فرصت می دهد تا درباره درست یا نا درست بودن آئینشان بیندیشند؟

حالا تو بگو عیسی پسر خدا نیست یا اینگونه نیست که فقط مسیحیان و یهودیان به بهشت بروند. این را که حلال می شمارید حرام است و آن را که حرام می شمارید حلال است کو گوش شنوا؟! وقتی ملاک صرفاً کتاب آسمانی نباشد آنگاه هر چیزی می شود دین الهی و کسی نمی تواند راست و دروغ آن را به اثبات برساند.
شما می گوئید اطاعت از رسول یعنی اطاعت از هر آنچه رسول در زمان حیاتش انجام داده و من می گویم این اشکال ندارد اما کدام رسول؟ رسول شیعیان یا رسول سنی ها

اگر اطاعت از رسولی که چهارده قرن از مرگش می گذرد یعنی اطاعت از صدها هزار حدیث و روایتی که به او منسوب شده پس چرا شیعیان بسیاری از چیزهایی را که رسول به سنی ها گفته گردن نمی نهند و اهل تسننی که این همه دم از پیروی از سنت رسول الله می زنند چرا خیلی از فرامینی را که رسول به شیعیان گفته اجرا نمی کنند؟!
چرا هر کسی فکر می کند که فقط آئین خودش درست است و دیگری بر خطاست؟ چرا فرقه ها تصور می کنند اخبار رسیده به فرقه مقابل نادرست است و فقط مال خودش درست است؟
آیا این رفتار مصداق آن آیه نورانی نیست که می فرماید دین و امت واحد را تکه تکه و فرقه فرقه کردند و هر کس به فرقه خود دلخوش گردید؟ براستی دلخوشی کدامیک از این فرقه ها الکی است و آن یکی که فکر می کند درست است چه دلیلی برای آن دارد؟


با سلام و درود

لطفا دو مطلب را از هم تفکیک کرده و خلط نکنید. یکی اصل پیروی از رسول، و دیگری چگونگی پیروی از رسول.

مطلب اول:

اصل پیروی از رسول که در آیات بسیاری از قرآن تصریح شده؛ لذا ادعای اکتفا بر قرآن و بی نیازی از رسول، ادعای خلاف قرآن و نافرمانی از دستور صریح خداوند است.

پس به تصریح قرآن، از رسول نیز باید پیروی نمود تا اطاعت از خداوند محقق شده باشد؛ و الا ادعای دینداری ادعایی دروغ است.

شما ابتدا باید تکلیفتان را با خودتان مشخص کنید که آیا صریح قرآن در پیروی از رسول را قبول دارید یا نه؟ اگر قبول ندارید که بحثی نمی ماند. زیرا وقتی قرآن معیار است و قرآن را هم قبول نداشته باشید، دیگر جایی برای گفتگو نمی ماند.

مطلب دوم:

اما اگر اصل پیروی از قرآن و رسول را قبول داریم؛ نوبت می رسد به چگونگی پیروی صحیح و منحرف نشدن از مسیر هدایتی قرآن و رسول صلی الله علیه وآله.

در ابتدا لازم به ذکر که علت انحراف سایر ادیان، به خاطر پیروی از رسولشان نیست، بلکه به خاطر پیروی نکردن از آن است. مهم این است که پس از اتمام رسالت، کسانی به عنوان مبلّغ و مروّج آن آیین باشند، کسانی که از ظرفیت بالایی وجودی برخوردار بوده و بتوانند با احاطه علمی و وجودی خویش، دین را از انحراف و کج روی حفظ نمایند.

دین اسلام آخرین و کاملترین ادیان الهی است و باید تا قیامت باقی باشد، لذا نمی توان پس از اتمام رسالت، دین و آیین الهی را رها شده دانست؛ اگر چنین بود، همانی بر سر اسلام و کتاب الهی می آمد که بر سر ادیان گذشته و کتاب آن ها آمد. در حالی که دین اسلام هنوز پویا و پابرجا و کتاب آسمانی قرآن، مصون از تحریف و باقی است.

اصلا معقول و منطقی نیست که خداوندی حکیم، دین اسلام را به عنوان آیین کامل و مرضیّ خود (مائده، 3)، و پیامبرش را آخرین پیامبران (احزاب، 40) بداند، و برای آینده این دین فکری نکرده و پس از رحلت پیامبرش، این دین را به حال خود رها کرده باشد.

قرآن کتاب آسمانی و کلام الهی است. سنخ کلام الهی با کلام انسانی بسیار تفاوت دارد؛ چرا که افق علمی خالق و مخلوق با هم تفاوت دارد. لذا فهم از کلام الهی بایستی توسط کسی که آشنا با آن است انجام شود.

چه کسی بیش از سایرین همراه پیامبر صلی الله علیه وآله بوده و تربیت شده دامان پیامبر است؟ پیامبری که غیر از وحی چیزی نمی گوید، چه کسی را برای جانشینی پس از خود برای هدایت و راهنمایی مسلمانان انتخاب کرد؟ و ... این ها حقایقی است که نمی توان بر آن ها چشم بست و به دنبال حقیقت بود.

اهلبیت علیهم السلام کسانی هستند که تربیت شده دامان پیامبر بوده و بیش از هر کس از قرآن و پیامبر، شناخت داشته و می توانند راهنمای امت اسلامی باشند. به حدیث تقلین مراجعه فرمایید. حداقل برداشتی که می توان از آن داشت ـ که مورد اتفاق نظر شیعه و سنی است ـ این است که اهلبیت علیهم السلام مفسران قرآن کریم بوده و بیش از هر کسی از قرآن و کلام الهی آگاهی و شناخت دارند.

لذا جایگاه مفسر قرآن بودن، برای اهلبیت علیهم السلام، از موضوعات مورد اتفاق شیعه و سنی است. نگویید قرآن نیاز به تفسیر ندارد که این هم صحیح نیز نیست، زیرا خود قرآن یکی از شئون پیامبر الهی را تبیین کلام خدا می داند: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»؛ و ما اين ذكر [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى‏.(نحل، 44)

لذا تنها از طریق اهلبیت علیهم السلام است که می توان ادعا نمود از پیامبر و از قرآن پیروی می کنیم و مسیر ما همان صراط مستقیمی است که خداوند فرموده است.

نکته:

درست است که روایات بسیارند و برخی با هم تعارض داشته و برخی جعلی و ... هستند؛ ولی باید توجه داشت بسیار بودن روایات با توجه به این که فروعات احکام و معارف دینی را بیان می کنند، طبیعی است و این عیب محسوب نمی شود. از طرفی قانون تحدیث که نظام مند و قوی است، کارش این است که احادیث جعلی و ضعیف و ... را شناسایی نموده و احادیث و روایاتی که قابل اطمینان هستند را معرفی کند.
لذا اگر سخن از عمل به روایات می شود، مراد هر روایتی نیست بلکه روایاتی است که به صدور آن از معصومین اطمینان داریم.

بنابر این:

این اختلاف ها از ناحیه دین و رسول و قرآن و ... نیست؛ زیرا آنان یک حقیقت را دنبال می کند و حقیق واحدی هستند. اختلاف از ناحیه امت و مسلمانان است. وقتی بر خلاف دستور الهی و قرآن، سفارش ها و توصیه های رسول خدا صلی الله علیه وآله را رها کنند و خود بخواهند مراد الهی را از کتاب آسمانی در بیاورند، چنین می شود.

موضوع قفل شده است