جمع بندی اراده خدا و اختیار انسان

تب‌های اولیه

6 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
اراده خدا و اختیار انسان

باتوجه به اینکه اراده انسان تحت اراده طولی خدااست ثابت کنید خداصلاح انسان رامی خواهد مثلا شخصی که اراده گناه داردچراخدای رحمن ورحیم اوراازگناه بازنمی دارد وباارتکاب گناه مجازات می شود؟

با نام و یاد دوست

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

باتوجه به اینکه اراده انسان تحت اراده طولی خدااست ثابت کنید خداصلاح انسان رامی خواهد مثلا شخصی که اراده گناه داردچراخدای رحمن ورحیم اوراازگناه بازنمی دارد وباارتکاب گناه مجازات می شود؟

اراده انسان اگرچه در طول اراده الهی است اما این طولیت به معنای جبر نیست، اگر این بود که دیگر معنا نداشت برای اراده انسان نقشی قائل شده و بگوییم در طول اراده خداوند است! البته نباید گمان شود اراده انسان با اراده خداوند در تعارض است، چرا که خداوندی که اراده اش فوق اراده انسان است، و همه چیز در گرو اراده اوست، همو اراده کرده است که انسان افعالش را از روی اختیار انجام دهد، و این اختیار ذاتیِ انسان است.

اما این که چرا خداوند مانع اختیار و اراده گناه از سوی انسان نمیشود باید به دو نکته توجه داشت:

الف) رشد و تکامل در گرو آزادی عمل

لازمه ی رشد و تکامل انسان این است که آزادانه تصمیم بگیرد، اینکه شما با اجبار کسی را برای رکوع و سجود خم و راست کنید و سرش را با اجبار روی مُهر بگذارید هرگز موجب تکامل او نخواهد شد. اگر کسی را که اراده کرده است نگاه به نامحرم کند دائما با اجبار چشمانش را بسته و رویش را بگردانیم هرگز این جهاد با نفس تلقی نشده و رشد و تکاملی در پی نخواهد داشت.

رشد و تکامل در گرو یک نزاع درونی و جهاد با نفس است، و این محقق نمیشود مگر آن که انسان مختار بوده و برای هرگونه رفتاری آزادی عمل داشته باشد.

بنابراین خداوند اگرچه قدرت و توان این را دارد که انسانی که اراده گناه کرده است را از گناهش بازدارد، اما نظام اصلح، و نظامی که انسان توان رشد و ترقی در آن داشته باشد در گرو این است که خداوند اراده انسان بر گناه را بپذیرد و آن را امضاء کند.

بنابراین آنچه که به خدا منتسب است صرفا جهت وجودی افعال، و قدرت دادن به انسان برای انجام افعال است که امری نیکوست، اما انتخاب کارهای خوب و بد که ملاک حسن و قبح آنهاست به انسان واگذار شده است؛ به همین خاطر قرآن کریم تمام حسنات را از جانب خداوند دانسته، و تمام سیئات را منتسب به خود انسان بیان می فرماید: «ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ»؛ آنچه از نيكى به تو رسد، از سوى خداست و آنچه از بدى به تو رسد، از سوى خود توست‏.(نساء:79)

ب) مصلحت اندیشی های غیر جبری

علی رغم آنچه گفته شد که به مصلحت نیست خداوند بندگان را مجبور به ترک گناه کند، اما با این مصلحت خواهی های غیر جبری ای دارد که مناسب با مرتبه بندگان، دارای مراتبی است، و برای هر فرد متناسب با درجه اش تحقق می پذیرد. در مرتبه اول، یعنی هدایت گری تشریعی خداوند به تمامی انسان ها به یک چشم نگریسته و راه هدایت را به ایشان نشان داده است، اما رفتارهای ثانویه خداوند در گرو میزان تبعیت انسانها از تعالیم الهی و درجه آنهاست.

اگر انسان اهل پیروی از هدایت تشریعی خداوند باشد، خداوند بر هدایت او می افزاید، همانطور که در مورد اصحاب کهف می فرماید:«إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً»؛ آنان جوانمردانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند، و ما بر هدايتشان افزوديم‏.(کهف:13)

طبیعتا خداوند به ایشان توفیق انجام رفتارهای نیک داده، و متناسب با درجه شان اگر کوچکترین لغزشی از آنها سر بزند در همین دنیا ایشان را عقوبت و مجازات می کند تا به مسیر درست بازگردند: «وَ لَنُذيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى‏ دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون‏»؛ و بى‏ ترديد آنان را غير از عذاب بزرگ‏تر [در قيامت‏] از عذاب نزديك‏تر [در دنيا] مى‏ چشانيم، باشد كه برگردند.(سجده:21)

اما اگر کسی مسیر دوری از خداوند را برگزید رفته رفته این مصلحت خواهی خداوند در حق او کمرنگ تر خواهد شد، به گونه ای که او را به حال خود رها خواهد کرد: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون‏»؛ و مانند كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند، پس خدا هم آنان را دچار خودفراموشى كرد اينان همان فاسقان ‏اند.(حشر:19)

و حتی با ادامه چنین مسیری ایشان را در نعمت های دنیوی غرق خواهد کرد که از آن به سنت استدراج تعبیر می شود: «وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُون‏»؛ و آنها كه آيات ما را تكذيب كردند، به تدريج از جايى كه نمى‏ دانند، گرفتار مجازاتشان خواهيم كرد.(اعراف:182)

بنابراین خداوند مصلحت انسان ها را می خواهد منتهی این مصلحت را نمی تواند با جبر پی بگیرد چرا که مصلحت مهم تری به نام تکامل از دست می رود، با این حال خداوند مصللحت اندیشی های غیر جبری دارد، که متناسب با درجه و ظرفیت بندگان در حق ایشان إعمال می شود.

 

 

باتوجه به اراده انسان چراهرکاری مطابق میل وسلیقه اوقابل انجام نیست یابه طورنسبی انجام می گیرد مثلاکسی اراده می کندسایت شماراهک کندولی قادرنیست این اراده نفسانی وشیطانی اوچراتحقق نمی یابد؟

باتوجه به اراده انسان چراهرکاری مطابق میل وسلیقه اوقابل انجام نیست یابه طورنسبی انجام می گیرد مثلاکسی اراده می کندسایت شماراهک کندولی قادرنیست این اراده نفسانی وشیطانی اوچراتحقق نمی یابد؟

مختار را با قادر خلط نکنید، ما وقتی می گوییم کسی مختاراست معنایش این نیست که قادر است هر کار را انجام بدهد! اختیار در مقابل نفی جبر است، نه نفی عجز! یعنی انسان خودش است که تصمیم می گیرد چه کاری انجام دهد، اما اینکه چه کارهایی را می تواند انجام دهد و چه کارهایی را نمی تواند ا بحث اختیار خارج بوده، و بستگی به قدرت او دارد.

به عنوان مثال یک مرد بالغ و یک کودک ده ساله هر دو مختار هستند اما یکی قادر است یک کیسه 20 کیلویی را بلند کند و دیگری قادر نیست.

جهان صحنه تعارض قوانین و اراده هاست و آن کسی غالب میشود که قوی تر باشد، مسائلی مانند هک کردن سایت ها و مانند آن هم همینطور است، فلسفه تدابیری که سایت ها می اندیشند تا هک نشوند به همین خاطر است که کسانی که آزادانه اینچنین اراده کرده اند که مثلا فلان سایت را هک کنند نتوانند، واگر چنین تدابیری نبود سایت به راحتی هک میشد.

این ربطی به مسئله جبر و اختیار ندارد، بلکه بحث قدرت است.

جمع بندی

________________________________________

پرسش:

باتوجه به اینکه اراده انسان تحت اراده طولی خدا است، و خداوند نیز صلاح انسان را می خواهد پس چرا شخصی که اراده گناه دارد خدای رحمن ورحیم او را ازگناه باز نمی دارد و با ارتکاب گناه مجازات می شود؟

پاسخ:

اراده انسان اگرچه در طول اراده الهی است اما این طولیت به معنای جبر نیست، اگر این بود که دیگر معنا نداشت برای اراده انسان نقشی قائل شده و بگوییم در طول اراده خداوند است! البته نباید گمان شود اراده انسان با اراده خداوند در تعارض است، چرا که خداوندی که اراده اش فوق اراده انسان است، و همه چیز در گرو اراده اوست، همو اراده کرده است که انسان افعالش را از روی اختیار انجام دهد، و این اختیار ذاتیِ انسان است.

اما این که چرا خداوند مانع اختیار و اراده گناه از سوی انسان نمیشود باید به دو نکته توجه داشت:

الف) رشد و تکامل در گرو آزادی عمل

لازمه ی رشد و تکامل انسان این است که آزادانه تصمیم بگیرد، اینکه شما با اجبار کسی را برای رکوع و سجود خم و راست کنید و سرش را با اجبار روی مُهر بگذارید هرگز موجب تکامل او نخواهد شد. اگر کسی را که اراده کرده است نگاه به نامحرم کند دائما با اجبار چشمانش را بسته و رویش را بگردانیم هرگز این جهاد با نفس تلقی نشده و رشد و تکاملی در پی نخواهد داشت.

رشد و تکامل در گرو یک نزاع درونی و جهاد با نفس است، و این محقق نمیشود مگر آن که انسان مختار بوده و برای هرگونه رفتاری آزادی عمل داشته باشد.

بنابراین خداوند اگرچه قدرت و توان این را دارد که انسانی که اراده گناه کرده است را از گناهش بازدارد، اما نظام اصلح، و نظامی که انسان توان رشد و ترقی در آن داشته باشد در گرو این است که خداوند اراده انسان بر گناه را بپذیرد و آن را امضاء کند.

بنابراین آنچه که به خدا منتسب است صرفا جهت وجودی افعال، و قدرت دادن به انسان برای انجام افعال است که امری نیکوست، اما انتخاب کارهای خوب و بد که ملاک حسن و قبح آنهاست به انسان واگذار شده است؛ به همین خاطر قرآن کریم تمام حسنات را از جانب خداوند دانسته، و تمام سیئات را منتسب به خود انسان بیان می فرماید: «ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ»؛ آنچه از نيكى به تو رسد، از سوى خداست و آنچه از بدى به تو رسد، از سوى خود توست‏.(1)

 

ب) مصلحت اندیشی های غیر جبری

علی رغم آنچه گفته شد که به مصلحت نیست خداوند بندگان را مجبور به ترک گناه کند، اما با این مصلحت خواهی های غیر جبری ای دارد که مناسب با مرتبه بندگان، دارای مراتبی است، و برای هر فرد متناسب با درجه اش تحقق می پذیرد. در مرتبه اول، یعنی هدایت گری تشریعی خداوند به تمامی انسان ها به یک چشم نگریسته و راه هدایت را به ایشان نشان داده است، اما رفتارهای ثانویه خداوند در گرو میزان تبعیت انسانها از تعالیم الهی و درجه آنهاست.

اگر انسان اهل پیروی از هدایت تشریعی خداوند باشد، خداوند بر هدایت او می افزاید، همانطور که در مورد اصحاب کهف می فرماید:«إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً»؛ آنان جوانمردانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند، و ما بر هدايتشان افزوديم‏.(2)

طبیعتا خداوند به ایشان توفیق انجام رفتارهای نیک داده، و متناسب با درجه شان اگر کوچکترین لغزشی از آنها سر بزند در همین دنیا ایشان را عقوبت و مجازات می کند تا به مسیر درست بازگردند: «وَ لَنُذيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى‏ دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون‏»؛ و بى‏ ترديد آنان را غير از عذاب بزرگ‏تر [در قيامت‏] از عذاب نزديك‏تر [در دنيا] مى‏ چشانيم، باشد كه برگردند.(3)

اما اگر کسی مسیر دوری از خداوند را برگزید رفته رفته این مصلحت خواهی خداوند در حق او کمرنگ تر خواهد شد، به گونه ای که او را به حال خود رها خواهد کرد: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون‏»؛ و مانند كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند، پس خدا هم آنان را دچار خودفراموشى كرد اينان همان فاسقان ‏اند.(4)

و حتی با ادامه چنین مسیری ایشان را در نعمت های دنیوی غرق خواهد کرد که از آن به سنت استدراج تعبیر می شود: «وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُون‏»؛ و آنها كه آيات ما را تكذيب كردند، به تدريج از جايى كه نمى‏ دانند، گرفتار مجازاتشان خواهيم كرد.(5)

بنابراین خداوند مصلحت انسان ها را می خواهد منتهی این مصلحت را نمی تواند با جبر پی بگیرد چرا که مصلحت مهم تری به نام تکامل از دست می رود، با این حال خداوند مصللحت اندیشی های غیر جبری دارد، که متناسب با درجه و ظرفیت بندگان در حق ایشان إعمال می شود

 

پی نوشت ها:
1. نساء:79/4.
2. کهف:13/18.
3. سجده:21/32.
4. حشر:19/59.
5. اعراف:182/7.

 

موضوع قفل شده است