ادب در مقابل استاد سیر و سلوک

تب‌های اولیه

24 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
ادب در مقابل استاد سیر و سلوک

بسم الله...

در این تاپیک قصد دارم آداب لازم شاگردی کردن در مقابل یک استاد سیر و سلوک رو به کمک تمام فرهیخته های سایت قرار بدم.

از تمام عزیزان به ویژه اساتید درخواست دارم مثل همیشه منت بگذارند و همراهی کنند...

همه دوستان نکته ای یا توصیه ای یا خاطراه ی اگر هست رو بیان کنید.

بهترین و زیباترین مطلب راجع به این موضوع داستان موسی(ع) و معلم گرامی ایشان خضر (ع) هست...

قبل از اینکه وارد بحث ادب بشیم یه نکته ی زیبا از این داستان رو از کلمات شریف خدا بشنویم موسی چنان در طلب پیدا کردن استاد گرم بود که خدا از زبانش بیان کرد: لا ابرح حتى ابلغ مجمع البحرين او امضى حقبا (آرام نگيرم تا به مجمع دو دريا برسم، يا مدتى دراز بسربرم)
بیاید ما هم متابعت موسی (ع) رو کنیم و تا پیدا کردن خضر راهمون آرام نگیریم، حتی اگر عمر درازی به سر بشه...

داستان در سوره کهف قرآن مبارک هست... خدا خضر(ع) رو به عنوان معلم موسی(ع) قرار می ده... معلم گرامی کلیم الله از موسی (ع) شرط تعلیم رو این قرار می ده که بدون چون و چرا موسی(ع) فرامین استادشون رو به جا بیاره هرچند که علت انجام اون فرامین رو ندونه!!! موسی قبول میکنه اما در ادامه اعمال خضر(ع) غیر قابل تحمل هست که موسی (ع) نمی تونه شرط ابتدای مسیر رو اجرا کنه پس مورد خطاب فراق بینی و بینک از جانب استادش میشه (اينك موقع جدايى ميان من و تو است )....

امیدوارم خدا مصاحبت با اولیا رو به هممون عطا کنه و بتونیم تا اخر مسیر همراهش باشیم ...

ادامه دارد...

مفتقر;335168 نوشت:
امیدوارم خدا فهمی به هممون عطا کنه که اگر دلبری از دلبرهای خدا رو به عنوان خضر راه یافتیم. به واسطه جهل و بی ادبی مورد خطاب فراق بینی و بینک نشیم...

باسلام و ادب و تشکر از طرح تاپیک زیبای شما
اینطور که بنده از مبانی دین برداشت می کنم، جمله ای که حضرت خضر به حضرت موسی گفت: «هذا فراق بینی و بینک» دلیل بر بی ادبی حضرت موسی نیست. بلکه دلیل بر عدم درک معارف حضرت خضر و جدا بودن طریق این دو پیغمبر خداست. حضرت موسی به دین و آیین خود عمل کرده و خطایی از او سر نزده، بلکه اگر غیر از این عمل می کرد، خطا بود.

بصیر;335171 نوشت:
اسلام و ادب و تشکر از طرح تاپیک زیبای شما اینطور که بنده از مبانی دین برداشت می کنم، جمله ای که حضرت خضر به حضرت موسی گفت: «هذا فراق بینی و بینک» دلیل بر بی ادبی حضرت موسی نیست. بلکه دلیل بر عدم درک معارف حضرت خضر و جدا بودن طریق این دو پیغمبر خداست. حضرت موسی به دین و آیین خود عمل کرده و خطایی از او سر نزده، بلکه اگر غیر از این عمل می کرد، خطا بود.

با سلام و تشکر از توجه شما استاد بصیر...

هدف از دعوت شما همین هست که خطاهای متن ما رو گوشزد کنید و موضوع ایجاد شده رو مزین به کلام نورانیتون کنید...

حق با شما هست موسی بی ادبی نکرد ... تنها این جمله از قرآن رو برای استفاده بین شاگرد و استاد به عنوان یه تضمین ادبی استفاده کردم نه به این معنی که نعوذ بالله موسی(ع) بی ادب بود یا جاهل بود .... کلیم خدا و محبوب خدا بعد از تقرب به خدا کی بی ادب بود؟!!!!

مطالب مشکی رنگ بیان شریف علامه طباطبایی صاحب المیزان هست و مطالب آبی رنگ توضیح حقیر هست...

ادب و تواضع فراوان موسى (ع) در برابر استاد (خضر عليه السلام)
مطلب عجيبى كه از اين داستان استفاده مى شود رعايت ادبى است كه موسى (ع) در مقابل استادش حضرت خضر نموده، و اين آيات آن را حكايت كرده است، با اينكه موسى (ع) كليم الله، و يكى از انبياى اولوا العزم و آورنده تورات بوده، مع ذلك در برابر يك نفر كه مى خواهد به او چيز بياموزد چقدر رعايت ادب كرده است...

از همان آغاز برنامه تا به آخر سخنش سرشار از ادب و تواضع است، مثلا از همان اول تقاضاى همراهى با او را به صورت امر بيان نكرد ( منظور این هست که نگفت من رو باید تعلیم بدی... دوستان بعضی وقت ها حتی گفتن این جمله که به استاد بگی من رو قبول کن انگار این هست که شما براش تعین تکلیف کنید... به جای گفتن این جمله نیاز نیاز نیاز ... نیاز عرضه کنید اون خودش شما رو با خودش میبره )بلكه به صورت استفهام آورده و گفت: آيا مى توانم تو را پيروى كنم ؟

دوم اينكه همراهى با او را به مصاحبت و همراهى نخواند، بلكه آن را به صورت متابعت و پيروى تعبير كرد. ( دوستان هدف این هست که اخلاق استاد رو ازش بدزدید هرکس که به استاد بیشتر بچسبه اخلاق و روحیات استادش رو بیشتر می دزده... اگر استاد نشست شما هم بشنید اگر ایستاد شما هم بایستید اگر سکوت کرد شما هم سکوت کنید ... اگر گفت کجا بریم بگید اونجا که شما میری اگر گفت چی بخوریم بگید اونچه که شما می خورید...
به این میگن متابعت...)

سوم اينكه پيروى خود را مشروط به تعليم نكرد، و نگفت من تو را پيروى مى كنم به شرطى كه مرا تعليم كنى، بلكه گفت: تو را پيروى مى كنم باشد كه تو مرا تعليم كنى. (این همون عدم تعین تکلیف برای استاد هست، استاد متصل به رحمت خدا هست متصل به فیض خدا هست، هیچ بخلی نداره اما تعالیمش رو اندازه نیاز شاگرد هدیه می کنه نه به اندازه مقداری که خودش دانش داره...)

ادامه دارد...

چهارم اينكه رسما خود را شاگرد او خواند. ( شما وقتی میرید سمت دلبری از دلبر های خدا از دو حالت خارج نیست یا به وجه شاگردی میرید یا به وجه استادی... اگر استاد نیستید پس شاگردید یه ادب این هست که ادم جلوی استادش خودش رو صاحب نظر ندونه... حتی این بی ادبی هست که شما چیزی یادش بدید، شما رفتید که ازش مطلب یاد بگیرید نه اینکه شما یادش بدید خوب چی هست بد چی هست؟! به جز این مطالبی که بلد هستید رو به رخ استاد نکشید... شما ورق خودتون رو هزار بار خوندید این بار برید ورق استاد رو بخونید... سرگرم ورق خودتون باشید از ورق استاد باز می مونید...)

پنجم اينكه علم او را تعظيم كرده به مبدئى نامعلوم نسبت داد، و به اسم و صفت معينش نكرد، بلكه گفت (از آنچه تعليم داده شده اى ) و نگفت از (آنچه مى دانى ). (دوستان هر کس چیزی بلد هست و لایق استادی هست از جایی تعلیم شده بی واسطه یا با واسطه... این یعنی هرچی استاد میگه وصل به جایی هست از خودش نمیگه یا از خدا میگه یا از اساتدیش میگه که سینه به سینه میرسند به حضرت رسول(ص) ... پس جمله به جمله استاد وصل به غیب هست...)

ششم اينكه علم او را به كلمه (رشد) مدح گفت و فهماند كه علم تو رشد است ( نه جهل مركب و ضلالت ). ( مایه ترقی میشه... یه علومی هست که فقط محفوظات رو اضافه می کنه اما دستورات استاد بیانات استاد باعث پیشرفت روحی میشه... مایه انبساط میشه ... باعث جابه جایی موقعیت سالک میشه اطلاعات مستند گونه صرف نیست...)

هفتم آنچه را كه خضر به او تعليم مى دهد پاره اى از علم خضر خواند نه همه آن را و گفت: (پارهاى از آنچه تعليم داده شدى مرا تعليم دهى ) و نگفت (آنچه تعليم داده شدى به من تعليم دهى ).( استادی که برازنده استادی باشه دریایی هست که انتها نداره اگر برای شما مطلبی رو باز کنه به این معنی نیست که فقط این مطلب رو میدونه.... باید فریفته این نشید که استاد ما به جز این مطلب چیزی بلد نیست شاید شما رو قابل مطالب دیگه ندونسته باشه...)

هشتم اينكه دستورات خضر را امر او ناميد، و خود را در صورت مخالفت عاصى و نافرمان او خواند و به اين وسيله شان استاد خود را بالا برد. ( در واقع استادی که سرش به غیب وصل باشه هیچی نمیگه الا اینکه از موضع شریفی میگه ... حتی اگر شما جایی نشسته باشید بگه بلند شو بشین 2 متر اون بر تر .... ظاهر کلام استاد خیلی پیش پا افتاده هست اما باطن کلامش وصل به غیب هست... در حقیقت به الهام از خدا گفته بلند شو برو بشین اون بر تر... پس حرف استاد حرف خدا هست و نافرمانی استاد نافرمانی خدا هست...)

نهم اينكه وعدهاى كه داد وعده صريح نبود، و (موسی(ع))نگفت من چنين و چنان مى كنم، بلكه گفت: ان شاء الله به زودى خواهى يافت كه چنين و چنان كنم. ( یه ادب دیگه این هست که برای استاد معرکه نگیرید که ما اومدیم که برات جون بدیم تو بگی ما اطاعت کنیم... بعد استاد یه آزمایش ساده قرار میده که نشون بده شما هنوز به این مرتبه نرسیدید... اندازه حالتون صحبت کنید استاد هم نگای حالتون می کنه نه قالتون...)

و نيز نسبت به خدا رعايت ادب نموده ان شاء الله آورد. ( خدا خواست استاد براتون تعین کرد خدا لطف داشت... همین ادب جلوی استاد رو هم انگار دارید برای خدا تمرین می کنید... خدا رو فراموش نکنید... اگر خدا نظرش برگرده استادتون یهو دود میشه میره هوا... و برعکس اگر برای خدا گریه و زاری کنید استادتون میلش بهتون بیشتر میشه...)

خضر (عليهالسلام) هم متقابلا رعايت ادب را نموده اولا با صراحت او را رد نكرد، بلكه به طور اشاره به او گفت كه: تو استطاعت بر تحمل ديدن كارهاى مرا ندارى. (حقیر چون شاگرد هستم ادب شاگرد رو نسبت به استاد توضیح دادم اما این قسمت رو باید اساتید سایت شرح بدن...)

و ثانيا وقتى موسى (عليهالسلام) وعده داد كه مخالفت نكند امر به پيروى نكرد، و نگفت: (خيلى خوب بيا) بلكه او را آزاد گذاشت تا اگر خواست بيايد، و فرمود:( فان اتبعتنى - پس اگر مرا پيروى كردى ).
و ثالثا به طور مطلق از سؤال نهيش نكرد، و به عنوان صرف مولويت او را نهى ننمود بلكه نهى خود را منوط به پيروى كرد و گفت: (اگر بنا گذاشتى پيرويم كنى نبايد از من چيزى بپرسى ) تا بفهماند نهيش صرف اقتراح نيست بلكه پيروى او آن را اقتضاء مى كند. (این قسمت یه توضیح هست که به ذهن حقیر میرسه... بعضی وقت ها تو سیر و سلوک شاگرد حواسش دنبال سوالات و مطالبی هست که به دلیل سطح و درک پائینش... سوالات مناسبی نیست اگر استاد جواب سوالات رو بده شاگرد توجه و تمرکز از هدف غائی سلوک به هم می خوره به همین علت سکوت استاد در جهت پیشرفت شاگرد هست... ادب ایجاب می کنه وقتی استاد سکوت کرد شاگرد اصرار کننده برای پیدا کردن جواب نباشه چه بسا جواب شنیدن همانا سقوط همانا....)

بسم الله
سخنی از عارف کامل مرحوم حضرت آیت الله علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی که فرمود:
شاگرد جوجه استاد است و تا وقتی پر در نیاورده است حق ندارد از نزد استاد جای دیگر برود.فتامل

مفتقر;335168 نوشت:
به واسطه جهل و بی ادبی مورد خطاب فراق بینی و بینک نشیم...

اینم آقای طباطبایی فیلسوف گفته که حضرت موسی س دچار جهل و بی ادبی شده؟

مشتاق فاطمه(س);335284 نوشت:
اینم آقای طباطبایی فیلسوف گفته که حضرت موسی س دچار جهل و بی ادبی شده؟

شما انقدر بغض و خشم دارید که اصلا انگار متون رو نخونده تکفیر رو صادر می کنید... گفتم ما به واسطه جهل و بی ادبی از استاد نشنویم فراق بینی و بینک مگه گفتم موسی به واسطه ی بی ادبی این رو شنیده ؟؟؟؟؟؟!!! پناه بر خدا از شما و فکر شما....
کی گفت این رو اقای طباطبایی گفته؟؟؟؟

مفتقر نوشت:

حق با شما هست موسی بی ادبی نکرد ... تنها این جمله از قرآن رو برای استفاده بین شاگرد و استاد به عنوان یه تضمین ادبی استفاده کردم نه به این معنی که موسی(ع) نعوذبالله بی ادب بود .... کلیم خدا و محبوب خدا بعد از تقرب به خدا کی بی ادب بود؟!!!!

انقدر چشمتون بسته شده که دیگه متون رو نمی بینید چه برسه به حقیقت ...

شما تا حالا نشنیدید در جواب حالتی کسی قسمتی از یه آیه رو بخونه برای رسوندن مقصودش ؟؟؟؟؟؟

بغض فیلسوف ها شما رو نجات میده با این حالتون و بغضتون؟؟؟؟

لعنت الله علی الکذابین. تهمت نزن. من سوال پرسیدم.
شما نوشتی مورد خطاب این حرف نشویم درحالی که حضرت موسی س شده است.

مشتاق فاطمه(س);335291 نوشت:
لعنت الله علی الکذابین. تهمت نزن. من سوال پرسیدم. شما نوشتی مورد خطاب این حرف نشویم درحالی که حضرت موسی س شده است.

بعضی ها قولشون کذب هست بعضی ها حالشون و فعلشون کذب هست....
لعنت کردن رو از کی یاد گرفتید؟؟ از حضرت رسول و اهل بیت؟؟؟

نوشتید تهمت نزن و تهمت زدید...
کجا نوشتم حضرت موسی به واسطه ی جهلشون این خطاب رو شنید؟؟؟؟؟؟

نوشته بودم... اما ندیدید...

مفتقر نوشت:

حق با شما هست موسی بی ادبی نکرد ... تنها این جمله از قرآن رو برای استفاده بین شاگرد و استاد به عنوان یه تضمین ادبی استفاده کردم نه به این معنی که موسی(ع) بی ادب بود .... کلیم خدا و محبوب خدا بعد از تقرب به خدا کی بی ادب بود؟!!!!
موضوع قفل شده است