جمع بندی اختیار و جهل به نتیجه

تب‌های اولیه

21 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
اختیار و جهل به نتیجه

سلام
اختیار با جهل به نتیجه چه سودی دارد ؟

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد عامل

[TD][/TD]

[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]


بسم الله الرحمن الرحيم


با عرض سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما


مختار يا مجبور بودن انسان يك بحث است و علم يا جهل به نتيجه كارهاي انسان بحث ديگري است كه از تركيب اين حالات مي توان فرض هاي زير را به دست آورد:
الف: انسان مختار باشد و در عين حال علم به نتيجه اعمال خود هم داشته باشد؛
ب: انسان مختار باشد و خبري از نتيجه اعمال نداشته باشد؛
ج: انسان مجبور بوده و علم به نتيجه جبري اعمال خود داشته باشد؛
د: انسان مجبور باشد و در عين حال نسبت به نتيجه اعمال خود نيز جاهل باشد.


در مرحله دوم بايد ديد آيا واقعا انسان مختار خبري از نتيجه اعمال خود ندارد؟ با مراجعه به عقل، شرع و وجدان مي توان به اين سوال پاسخ منفي داد. به عنوان مثال انساني كه خود را درگير مواد مخدر مي كند، آيا از آينده اعتياد خبر ندارد؟ و يا كسي كه از روي اختيار خودكشي مي كند، از آينده كار خود بي خبر است؟ علاوه بر مواردي كه انسان با وجدان و عقل خود به خوبي درك مي كند، گاهي شرع نيز به كمك انسان آمده و آينده كارهاي او را برايش روشن كرده است. به عنوان مثال در برخي آيات قرآن به نتيجه كارهاي خوب يا بد انسان اشاره شده و تجسم اين اعمال به انسان گوشزد شده است. در همين راستا قرآن مي فرمايد: «إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً»؛ كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، (در حقيقت،) تنها آتش مى‏خورند و بزودى در شعله‏هاى آتش (دوزخ) مى‏سوزند.(1) يا در مورد غيبت برادر مومن مي فرمايد: «وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحيمٌ»؛ هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به يقين) همه شما از اين امر كراهت داريد تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبه‏پذير و مهربان است(2) بنابراين انسان گاهي از طريق وجدان و عقل خود به آينده و نتيجه گناهان يا اعمال خير پي مي برد و گاهي نيز نتيجه اعمال او در لسان آيات و روايات بيان شده است، پس اينطور نيست كه او به آينده كار خويش علم نداشته باشد.


علاوه بر اينكه علم يا جهل او به نتيجه كارهاي خود، دخالت چنداني در مجبور يا مختار بودن او ندارد؛ زيرا همانطوركه مشاهده كرديد هم انسان مختار ممكن است نسبت به نتيجه عمل جهل داشته باشد و هم انسان مجبور برايش چنين فرضي متصور است. البته كسي كه با علم به نتيجه كاري دست به انجام و انتخاب آن بزند، مسلما موفق تر خواهد بود تا كسي كه تنها به وظيفه خود عمل مي كند و خبري از نتيجه اعمال خويش ندارد. اما همانطوركه عرض شد، اينطور نيست كه انسان هيچ گونه علمي نسبت به عاقبت كار خويش نداشته باشد. هرچند در برخي موارد مانند گفته هاي شرع، انسان بايد به شارع اعتماد كند و اين اعتماد نيز مبناي عقلاني دارد؛ به طوري كه به دليل عقلي براي او ثابت شده خالق او بي نياز مطلق است و به همين دليل هركاري كه به انسان امر كرده است، به نفع اوست. در اين صورت حتي اگر نتيجه آن كار را مشخصا نداند، اين دليل عقلي او را هدايت كرده و باعث انگيزه براي انجام اعمال مي شود.


بنابراين بسياري از نتايج اعمال اختياري براي انسان با عقل و شرع روشن شده و مواردي كه روشن نشده نيز با توجه به اوامر و نواهي شرعي و اعتماد به شارع قابل حل است. ثانيا جهل به نتيجه عمل ضرري به اختياري بودن اعمال انسان نمي زند، همانطور كه علم به آن تاثير چنداني در اختيار ندارد.


پي نوشت ها:
1. نساء: 10.
2. حجرات: 12.[/][/][/]

سلام
۱- در تاریخ ۷۰ ، ۸۰ سال پیش چیزی رو به عنوان تریاک برای دارو و درمان مصرف می کردند کمی که زمان جلو رفت چند نفری قربانی اعتیاد شدند تازه فهمیدند اعتیاد و ماده مخدر یعنی چه
۲- تا دکتر و آزمایش نبود سیگار کلاس داشت و خوب بود وقتی چند نفر قربانی سرطان شدند علم هم پیشرفت کردو آزمایش شدند و عکس ریه هاشون رو دیدند تاره فهمیدند چه بلایی سرشون اومده
۳- دختری به پسری اعتماد می کند و قصد ازدواج دارند این وسط پسر تو زرد از آب میاد دختر هم شکست عشقی می خوره و هزار مرض روحی روانی پیدا می کنه و کلا از مردا متنفر میشه و بالعکس پسری با دختری ازدواج می کند و با خوشحالی مهریه اجرا گذاشته می شود و پسر با زدن متوالی بر فرق مبارکش راهی زندان می شود.
۴- کودکی دچار استمنا می شود و ۴ ، ۵ سال بعد می فهمد چه کار کرده
۵- فردی سرمایه گذاری می کند به نیت سود ، به خاک سیاه می نشیند
۶- همان خودکشی هم که مثال زدید بی دلیل فرد نمیاد گناه خودکشی انجام بده ، حتما به خاطر انتخاب هایی که به نتیجه آگاه نبوده گرفتار شده و در باتلاق گیر افتاده که با گناه خودکشی بیشتر در باتلاق فرو می رود
۷- فرزند آوری می کنیم اما نمی دانیم سعادتمند است یا شقاوتمند
و هزاران مثال دیگر ...

به نظر از قصد جاهل به آینده ایم که اشتباه کنیم ، که آتویی از ما وجود داشته باشه که سکوت کنیم ،
یک سری قربانی می شوند تا یک سری دیگر منفعت ببرند و بالعکس.

چیزی که الان به اسم اختیار درگیرشیم چیزی جز ترس و اضطراب و عذاب و رنج و استیصال در پی ندارد

من نمی دانم لذت اختیار در چیست ؟

سلام

بنظر جهل ما به آینده میتونه چند دلیل داشته باشه(که دلایل بیشتری دیگری هم ممکنه باشه) :

1-اگر به شخصی بگن تو دیگه بهشتی هستی،این فرد دیگه هیچ تلاشی نمیکنه، در نتیجه پیشرفتی هم نداره و درجا میزنه... مثل این میمونه که معلم به شاگردا بگه امسال همه قبولن، اینجوری دیگه کسی درس نمیخونه و رشدی نمیکنه...

2-اگر به شخص بگن تو دیگه جهنمی هستی،باز هم این فرد تلاشی نمیکنه که پیشرفت کنه...مثل این میمونه که معلم بیاد به شاگردش بگه تو رد میشی در حالی که تاپایان سال کلی زمان مونده...

3-علم ما به آینده باعث از بین رفتن ارزش امتحان میشه... مثل این میمونه که معلم بیاد سوال های امتحان رو بین بچه ها پخش کنه و همه ی شاگردا بیست بشن...

دلسوخته;1025411 نوشت:
سلام
۱- در تاریخ ۷۰ ، ۸۰ سال پیش چیزی رو به عنوان تریاک برای دارو و درمان مصرف می کردند کمی که زمان جلو رفت چند نفری قربانی اعتیاد شدند تازه فهمیدند اعتیاد و ماده مخدر یعنی چه
۲- تا دکتر و آزمایش نبود سیگار کلاس داشت و خوب بود وقتی چند نفر قربانی سرطان شدند علم هم پیشرفت کردو آزمایش شدند و عکس ریه هاشون رو دیدند تاره فهمیدند چه بلایی سرشون اومده
۳- دختری به پسری اعتماد می کند و قصد ازدواج دارند این وسط پسر تو زرد از آب میاد دختر هم شکست عشقی می خوره و هزار مرض روحی روانی پیدا می کنه و کلا از مردا متنفر میشه و بالعکس پسری با دختری ازدواج می کند و با خوشحالی مهریه اجرا گذاشته می شود و پسر با زدن متوالی بر فرق مبارکش راهی زندان می شود.
۴- کودکی دچار استمنا می شود و ۴ ، ۵ سال بعد می فهمد چه کار کرده
۵- فردی سرمایه گذاری می کند به نیت سود ، به خاک سیاه می نشیند
۶- همان خودکشی هم که مثال زدید بی دلیل فرد نمیاد گناه خودکشی انجام بده ، حتما به خاطر انتخاب هایی که به نتیجه آگاه نبوده گرفتار شده و در باتلاق گیر افتاده که با گناه خودکشی بیشتر در باتلاق فرو می رود
۷- فرزند آوری می کنیم اما نمی دانیم سعادتمند است یا شقاوتمند
و هزاران مثال دیگر ...

خب گاهی شر هایی که ما دچار‌ میشیم بی علت قبلی نیست.

یعنی قبل از گرفتار شدن یه سری هشدار هایی داده میشه مثل صدای بوق ماشین ها که از یه حدی سرعتشون بالاتر بره شروع میکنه به آژیر کشیدن.در بدن خودمون هم همچین هشدار هایی داده میشه.اگر توی خوردن غذا افراط کنیم دل درد میگیریم.اگر مریض بشیم تب میکنیم و...
در صورت بی توجهی به این اخطار ها امکان مشکل وجود داره و این یعنی عذاب.

عذاب هم یعنی محرومیت از یک نعمت.
تشنه باشی آب نباشه عذاب تشنگی میکشی.
گرسنه باشی اما غذا نباشه عذاب گشنگی میکشی.
نیاز جنسی و عاطفی داشته باشی اما نتونی ازدواج کنی عذاب می کشی.میگن فلانی معذبه یعنی همین.

به طور کلی هر نیازی که داشته باشی اما امکان رفعش وجود نداشته باشه میشه عذاب،پس خدا با کسی دشمن نیست که بخواد عذابش کنه...

حالا شر هایی که دچارش میشیم بنظرم چندسه میشن که فکر کنم مثال های شما رو پوشش میده :

1-جنبه تربیتی دارن.
2-جنبه امتحانی دارن.
3-عذابی هست که ناشی از بی توجهی به هشدار هاست و خارج شدن از حد تعادل.

مثلا:
[SPOILER]
دسته اول:گاهی اوقات ادما توی دنیا اینقدر سرگرم میشن که نیاز به یه تلنگر دارن که برگردن به مسیر سعادت.

وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَىٰ دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

به آنان از عذاب نزدیک (دنیا) پیش از عذاب بزرگ (آخرت) مى چشانیم، شاید بازگردند.
(سجدة/21)

دسته دوم:شر هایی که جنبه امتحان ادما رو دارن و برای رشد شون و رفتن به کلاس بالاتر داره.

وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ

به یقین همه شما را با امورى همچون ترس، گرسنگى و کاهش در مالها و جانها و میوه ها آزمایش مى کنیم. و بشارت ده به صابران.
(بقره/155)

دسته سوم:ادم هایی که نه به نتیجه امتحان ها توجه ای دارن و نه به تلنگر هایی که بهشون زده میشه در نتیجه در دسته سوم قرار میگیرن که دیگه نه تلنگری بهشون زده میشه و نه امتحانی بلکه از سیستم به کلی حذف میشن.مثل عذاب قوم عاد و ثمود و لوط و شعیب و ...

فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ

پس چون تذكراتي را كه به آنها داده شده بود به فراموشي سپردند، درهاي همه چيز را بر آنها گشوديم [=به حال خود آزاد رهاشان كرديم تا هر چه مي‌خواهند بكنند] تا بدانجا كه سرمَستِ برخورداري‌ها [=راحت و رفاه] شدند و [در اين غفلت] ناگهان آنها را [به عوارض اعمال‌شان] گرفتيم. پس در آن دم رشتة اميدشان به كلي قطع شد.
(انعام/44)
[/SPOILER]

اینطور که بنظر میاد شر ها هم بی ضابطه نیستن.

دلسوخته;1025411 نوشت:
به نظر از قصد جاهل به آینده ایم که اشتباه کنیم ، که آتویی از ما وجود داشته باشه که سکوت کنیم ،
یک سری قربانی می شوند تا یک سری دیگر منفعت ببرند و بالعکس.

چیزی که الان به اسم اختیار درگیرشیم چیزی جز ترس و اضطراب و عذاب و رنج و استیصال در پی ندارد

من نمی دانم لذت اختیار در چیست ؟


نه اینطور نیست...

خدا که نمیخواد از ما امتحان بگیره که بگه دیدی مچت رو گرفتم.رفوزه شدی،حال بیا برو جهنم...

الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ

آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل مى کنید، و او توانا و آمرزنده است.
(ملک/2)

خدا نمیگه هدف از امتحان مچگیریه و فرستادن شما به جهنم.... میفرماید هدف از امتحان اینه که کدام یک از شما بهتر عمل میکنید.

بنظرت کدوم معلمی با هدف رد کردن شاگردا میاد ازشون امتحان میگیره؟
غیر اینه که هدف از امتحان معلم آمادگی شاکرداست برای آزمون نهایی سال شون؟
غیر اینه که هدف از امتحان معلم نشون دادن نقاط ضعف شاگرداست تا خودشون رو اصلاح کنن و رشد کنن؟

امتحان های خدا هم همینطوریه...تا خدا ما رو امتحان نکنه که مشخص نمیشه کی چیکارست...
تا خدا ما رو امتحان نکنه نمیتونیم نقاط ضعف مون رو بفهمیم و اصلاح کنیم و رشد کنیم...
غیر اینه که امتحانات باعث میشه ناخالصی هامون مشخص بشه و اون ها رو رفع کنیم و خالص بشیم؟

إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ

جز بندگان خالص شده خدا.
(صافات/40)

میفرماید بندگان خالص شده ی خدا نه بندگان از اول خالص بوده ی خدا...
یعنی انسان ها در این کوره امتحانات هست که خالص میشن...

پس هدف از امتحان مچگیری نیست بلکه هدف رشد ماست.حالا اینجا آدما دو دسته میشن:

دسته اول:در اثر شکست های پیاپی در امتحانا فکر می کنن جهنمی هستن در اینصورت مثل ابلیس ناامید میشن و رشدی نمی کنن در نتیجه از مدرسه هستی اخراج میشن.

دسته دوم: از شکست ها درس میگیرن و توبه می کنن و به سوی خدا برمیگردن و خودشون رو اصلاح میکنن و میرن کلاس بالاتر...

[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

دلسوخته;1025411 نوشت:
چیزی که الان به اسم اختیار درگیرشیم چیزی جز ترس و اضطراب و عذاب و رنج و استیصال در پی ندارد
من نمی دانم لذت اختیار در چیست ؟

اگر عينك بد بيني بزنيم، چاره اي جز ديدن بديها نداريم...
بالاخره در اين عالم انسان خوب و بد را مي فهمد: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»؛ سپس فجور و تقوا (شرّ و خيرش) را به او الهام كرده است(شمس: Dirol هرچند ممكن است به برخي جزئيات علم نداشته باشيم ولي در تك تك مثالهايي كه شما زديد، علم اجمالي انسان را مي توان ثابت كرد. مثلا همين مثال استمناء كه زديد، بالاخره هر انساني چه از طريق علم وجداني يا عرفي و شرعي قبح اين كار را مي داند و همين كه شرع آن را حرام دانسته است به معناي مضر بودن آن است، هرچند كسي كه مرتكب مي شود، از جزئيات مضرات آن خبري نداشته باشد. پس اينطور نيست كه انسان هيچ علمي نسبت به آينده اعمال خود نداشته باشد.
علاوه بر اينكه در مقابل اختيار، جبر قرار مي گيرد و علم نداشتن انسان به آينده كارهايش اشكال بزرگتري را ايجاد مي كند. فرض كنيد كسي مجبور به استمناء بوده است و علم هم نداشته به عاقبت آن و بعد مدتي دچار مشكلات جسمي و حتي رواني شده باشد. حتي در صورت علم داشتن با آينده كار، باز هم جبر قبيح بود، زيرا كه شخص چاره اي نداشت و بالاخره به همين مقصد رهنمون مي شد.
پس مختار بودن انسان در هر صورت ممدوح است اما زماني كه آينده كار را بداند، اين اختيار او كارايي بيشتري خواهد داشت. البته اين علم گاهي به صورت اجمالي است و گاهي تفصيلي و وجود علم اجمالي به بدي كارها براي اجتناب كفايت مي كند.
[/][/][/]

UTD;1025527 نوشت:
سلام

بنظر جهل ما به آینده میتونه چند دلیل داشته باشه(که دلایل بیشتری دیگری هم ممکنه باشه) :

1-اگر به شخصی بگن تو دیگه بهشتی هستی،این فرد دیگه هیچ تلاشی نمیکنه، در نتیجه پیشرفتی هم نداره و درجا میزنه... مثل این میمونه که معلم به شاگردا بگه امسال همه قبولن، اینجوری دیگه کسی درس نمیخونه و رشدی نمیکنه...

2-اگر به شخص بگن تو دیگه جهنمی هستی،باز هم این فرد تلاشی نمیکنه که پیشرفت کنه...مثل این میمونه که معلم بیاد به شاگردش بگه تو رد میشی در حالی که تاپایان سال کلی زمان مونده...

3-علم ما به آینده باعث از بین رفتن ارزش امتحان میشه... مثل این میمونه که معلم بیاد سوال های امتحان رو بین بچه ها پخش کنه و همه ی شاگردا بیست بشن...

خب گاهی شر هایی که ما دچار‌ میشیم بی علت قبلی نیست.

یعنی قبل از گرفتار شدن یه سری هشدار هایی داده میشه مثل صدای بوق ماشین ها که از یه حدی سرعتشون بالاتر بره شروع میکنه به آژیر کشیدن.در بدن خودمون هم همچین هشدار هایی داده میشه.اگر توی خوردن غذا افراط کنیم دل درد میگیریم.اگر مریض بشیم تب میکنیم و...
در صورت بی توجهی به این اخطار ها امکان مشکل وجود داره و این یعنی عذاب.

عذاب هم یعنی محرومیت از یک نعمت.
تشنه باشی آب نباشه عذاب تشنگی میکشی.
گرسنه باشی اما غذا نباشه عذاب گشنگی میکشی.
نیاز جنسی و عاطفی داشته باشی اما نتونی ازدواج کنی عذاب می کشی.میگن فلانی معذبه یعنی همین.

به طور کلی هر نیازی که داشته باشی اما امکان رفعش وجود نداشته باشه میشه عذاب،پس خدا با کسی دشمن نیست که بخواد عذابش کنه...

حالا شر هایی که دچارش میشیم بنظرم چندسه میشن که فکر کنم مثال های شما رو پوشش میده :

1-جنبه تربیتی دارن.
2-جنبه امتحانی دارن.
3-عذابی هست که ناشی از بی توجهی به هشدار هاست و خارج شدن از حد تعادل.

مثلا:
[SPOILER]
دسته اول:گاهی اوقات ادما توی دنیا اینقدر سرگرم میشن که نیاز به یه تلنگر دارن که برگردن به مسیر سعادت.

وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَىٰ دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

به آنان از عذاب نزدیک (دنیا) پیش از عذاب بزرگ (آخرت) مى چشانیم، شاید بازگردند.
(سجدة/21)

دسته دوم:شر هایی که جنبه امتحان ادما رو دارن و برای رشد شون و رفتن به کلاس بالاتر داره.

وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ

به یقین همه شما را با امورى همچون ترس، گرسنگى و کاهش در مالها و جانها و میوه ها آزمایش مى کنیم. و بشارت ده به صابران.
(بقره/155)

دسته سوم:ادم هایی که نه به نتیجه امتحان ها توجه ای دارن و نه به تلنگر هایی که بهشون زده میشه در نتیجه در دسته سوم قرار میگیرن که دیگه نه تلنگری بهشون زده میشه و نه امتحانی بلکه از سیستم به کلی حذف میشن.مثل عذاب قوم عاد و ثمود و لوط و شعیب و ...

فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ

پس چون تذكراتي را كه به آنها داده شده بود به فراموشي سپردند، درهاي همه چيز را بر آنها گشوديم [=به حال خود آزاد رهاشان كرديم تا هر چه مي‌خواهند بكنند] تا بدانجا كه سرمَستِ برخورداري‌ها [=راحت و رفاه] شدند و [در اين غفلت] ناگهان آنها را [به عوارض اعمال‌شان] گرفتيم. پس در آن دم رشتة اميدشان به كلي قطع شد.
(انعام/44)
[/SPOILER]

اینطور که بنظر میاد شر ها هم بی ضابطه نیستن.

نه اینطور نیست...

خدا که نمیخواد از ما امتحان بگیره که بگه دیدی مچت رو گرفتم.رفوزه شدی،حال بیا برو جهنم...

الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ

آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل مى کنید، و او توانا و آمرزنده است.
(ملک/2)

خدا نمیگه هدف از امتحان مچگیریه و فرستادن شما به جهنم.... میفرماید هدف از امتحان اینه که کدام یک از شما بهتر عمل میکنید.

بنظرت کدوم معلمی با هدف رد کردن شاگردا میاد ازشون امتحان میگیره؟
غیر اینه که هدف از امتحان معلم آمادگی شاکرداست برای آزمون نهایی سال شون؟
غیر اینه که هدف از امتحان معلم نشون دادن نقاط ضعف شاگرداست تا خودشون رو اصلاح کنن و رشد کنن؟

امتحان های خدا هم همینطوریه...تا خدا ما رو امتحان نکنه که مشخص نمیشه کی چیکارست...
تا خدا ما رو امتحان نکنه نمیتونیم نقاط ضعف مون رو بفهمیم و اصلاح کنیم و رشد کنیم...
غیر اینه که امتحانات باعث میشه ناخالصی هامون مشخص بشه و اون ها رو رفع کنیم و خالص بشیم؟

إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ

جز بندگان خالص شده خدا.
(صافات/40)

میفرماید بندگان خالص شده ی خدا نه بندگان از اول خالص بوده ی خدا...
یعنی انسان ها در این کوره امتحانات هست که خالص میشن...

پس هدف از امتحان مچگیری نیست بلکه هدف رشد ماست.حالا اینجا آدما دو دسته میشن:

دسته اول:در اثر شکست های پیاپی در امتحانا فکر می کنن جهنمی هستن در اینصورت مثل ابلیس ناامید میشن و رشدی نمی کنن در نتیجه از مدرسه هستی اخراج میشن.

دسته دوم: از شکست ها درس میگیرن و توبه می کنن و به سوی خدا برمیگردن و خودشون رو اصلاح میکنن و میرن کلاس بالاتر...

سلام
ممنون از شما
این ها را خودم قبلا بارها خوانده ام و خودم دیده ام
درد من چیز دیگری است ...
در ضمن خداوند قبل از خلقت از همه چیز و نتایج اطلاع داشته است.
نکته ای هم که وجود داره خود شما ته دلتون موقع انتخاب چیزی که به اختیار تعبیر میشه استرس و نگرانی از نتیجه دارید مگر اینکه بگید بی خیال !

عامل;1025586 نوشت:
[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

اگر عينك بد بيني بزنيم، چاره اي جز ديدن بديها نداريم...
بالاخره در اين عالم انسان خوب و بد را مي فهمد: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»؛ سپس فجور و تقوا (شرّ و خيرش) را به او الهام كرده است(شمس: Dirol هرچند ممكن است به برخي جزئيات علم نداشته باشيم ولي در تك تك مثالهايي كه شما زديد، علم اجمالي انسان را مي توان ثابت كرد. مثلا همين مثال استمناء كه زديد، بالاخره هر انساني چه از طريق علم وجداني يا عرفي و شرعي قبح اين كار را مي داند و همين كه شرع آن را حرام دانسته است به معناي مضر بودن آن است، هرچند كسي كه مرتكب مي شود، از جزئيات مضرات آن خبري نداشته باشد. پس اينطور نيست كه انسان هيچ علمي نسبت به آينده اعمال خود نداشته باشد.
علاوه بر اينكه در مقابل اختيار، جبر قرار مي گيرد و علم نداشتن انسان به آينده كارهايش اشكال بزرگتري را ايجاد مي كند. فرض كنيد كسي مجبور به استمناء بوده است و علم هم نداشته به عاقبت آن و بعد مدتي دچار مشكلات جسمي و حتي رواني شده باشد. حتي در صورت علم داشتن با آينده كار، باز هم جبر قبيح بود، زيرا كه شخص چاره اي نداشت و بالاخره به همين مقصد رهنمون مي شد.
پس مختار بودن انسان در هر صورت ممدوح است اما زماني كه آينده كار را بداند، اين اختيار او كارايي بيشتري خواهد داشت. البته اين علم گاهي به صورت اجمالي است و گاهي تفصيلي و وجود علم اجمالي به بدي كارها براي اجتناب كفايت مي كند.

[/][/][/]

سلام
الهام شدن بدون جزئیات کافی نیست ، اتفاقا شر و خیر چیزی در همان جزئیاتش نهفته است که خبر نداریم.
من نمی دونم منظورتان از علم اجمالی چیست ؟
حدس یا یقین ؟
اینکه ما حدس بزنیم ،مشابه آمار و احتمالات ریاضی ، سودمند است یا یقین داشته باشیم ؟
چیزی که شما می گویید حدس و گمان است که هیچ فایده ای هم ندارد ،
دنیا در حال رشد با اشتباهات و گرفتاری هاست ، اشتباهات و خطای دیگران سکوی پرتاب دیگران و خطای های آن ها سکوی پرتاب آیندگان است ،
تنها چیزی که این وسط اهمیت ندارد رنج و عذاب و گرفتاری انسان هاست.
لطفا مثال ممدوح بودن این نوع اختیار را بیان کنید . ژن خوب ها ؟؟

من مطمئنم شما هم ته دلتان استرس اختیارتان را دارید و به توکل به پناه می برید.

تا این زمان نه متکلمان معتقد به اختیار توانسته اند جبریون رو متقاعد کنند و نه جبریون معتقدین به اختیار را.
این عقلی که توانایی حتی پیش بینی درست و درمون انتخابش را ندارد چطور می خواهد جبر و اختیار را ثابت کند ؟

شما که عینک خوشبینی دارید و مرا به بدبینی متهم می کنید سود و لذت این نوع اختیار را بیان کنید.

اینکه فردی قبل از شکست بداند اینهمه برای کنکور و دانشگاه زحمت می کشد و آخر سر کار نخواهد داشت و عمرش به بطالت گذشته بد است ؟؟
اینکه کسی بداند در ازدواج موفق نیست و جلویش را بگیرد بد است ؟؟
اینکه کسی بداند این ماشین را بخرد و در جاده زیر تریلی با سختی له می شود بد است ؟؟
و....

دلسوخته;1025672 نوشت:
درد من چیز دیگری است ...

سلام
[SPOILER]
راستش تاپیک های شما رو دنبال میکردم و تا حدودی حدس میزنم درد شما چیه ولی جاتون نیستم درک کنم عمق مشکل رو که در چه وضعی هستید...
اینکه در گذشته ی شما اتفاقاتی رخ داده که آینده تون رو تحت تاثیر قرار داده و حالا نتایج اون اتفاق شما رو اندوهگین و مضطرب کرده...
قبول دارم اگر ادم با دست خودش آسیبی بهش برسه چقدر میتونه دردناک باشه...
اینکه دیگران از نعمتی برخوردار باشن ولی خودش محروم شده باشه چقدر بد و زجر آوره...

الانم دنبال جواب سوالاتتون هستید :

چرا برای من باید همچین اتفاقی بیفته؟
آیا با اختیار خودم چنین اتفافی افتاد؟
آیا ژن های من مشکل داشتن؟
آیا طینت من از سجین بوده که چنین انتخابی کردم؟
آیا خدا من رو رها کرده؟
ایا خدا من رو آفریده که بشم سکو پرش انسان های دیگه؟
آیا خدا همه چیز رو قبل از خلقت برنامه ریزی کرده و حالا ما داریم برنامه خدا رو اجرا میکنیم؟؟؟
عالم ذر چیه؟

و سوال هایی از این قبیل، ذهن شما رو درگیر کرده.میخواید به یه نتیجه ای برسید...پاسخ هایی رو به صورت پراکنده دریافت میکنید شاید براتون ناراحت کننده هم باشه چون کسی جای شما نیست تا از جزئیات باخبر باشه و قابل گفتن هم نیست...پس به تلاش تون ادامه بدید و احساسی برخورد نکنید....

[/SPOILER]

دلسوخته;1025672 نوشت:
در ضمن خداوند قبل از خلقت از همه چیز و نتایج اطلاع داشته است.

[SPOILER]

ببینید بنظرم در عالم تکوین یا همون طبیعت،قوانین حاکم بر جهان ثابت هستن و طبق برنامه پیش میرن.
مثلا در عالم حیوانات اونها صد در صد براساس فرمان ژن هاشون عمل میکنن.
هر حیوونی وقتی گرسنش میشه ژن هاش فرمان میدن که با توجه به ابزاری که بهش داده شده بره دنبال شکار...
تشنه میشن ژن هاشون فرمان میدن برن دنبال آب....
وقتی دشمنی اونها رو تحدید میکنه ژن ها فرمان میدن که جونشون رو بردارن و فرار کننن یا از بچه هاشون محافظت کنن....
ژن ها بهشون فرمان میدن که با هم جنس خودشون رابطه برقرار کنن...

اما

این چه چیزیه که در انسان باعث میشه 14 ساعت از شبانه روز رو چیزی نخوره و روزه بگیره در حالی که مثل حیوون ها ژن ها هم بهش فرمان میدن؟

این چه چیزیه که در انسان باعث میشه جونش رو برای اعتقادش یا انسان های دیگه فدا کنه؟ کدوم حیوونی چنین کاری میتونه بکنه؟

این چه چیزیه که در انسان باعث میشه حتی ادعای خدایی کنه و بخواد همه مردم رو زیر دستش باشن (مثل فرعون)...کدوم حیوونی دیدی که بخواد کل جنگل رو صاحب بشه؟ غیر اینه هر کدوم شون یه محدوده ی مشخصی دارن؟

این چه چیزیه که در انسان باعث میشی هزاران نفر رو بتونه از بین ببره و بخواد کل دنیا رو بگیره(مثل هیتلر)...کدوم حیوونی میتونه چنین انگیزه ای داشته باشه؟
و...

میخوام بگم ما صد در صد براساس فرمان ژن هامون عمل نمیکنیم و یه فرق هایی بین ما و حیوون ها وجود داره... حالا میخوایید اسمش رو اختیار بزارید،حق انتخاب بزارید یا اراده یا روحی که خداوند میفرماید :

فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ

چون آفرينشش را به پايان بردم و از روح خود در آن دميدم، در برابر او به سجده بيفتيد.
(حجر/29)

حالا این مقدمه رو تا اینجا داشته باشید.

من فرض بر این میگیرم که اختیار یا حق انتخاب داریم :

خداوند قبل از خلقت میدونه این انسان با اختیار خودش جهنمی میشه...دو سوال اساسی پیش میاد :

1-خداوند با این فرض که این انسان با اختیار خودش جهنمی میشه چرا اون رو خلق کرده؟پس چطور میشه خداوند رو خیرخواه دونست؟

2-با فرض علم خداوند از آینده این انسان و جهنمی یا بهشتی شدنش،دیگه اختیار چه مفهومی داره؟چون این اختیار داده شده به این شخص هم مخلوق خداست.تمام اعضا و جوارح و سیستم های عصبی مغز این شخص مخلوق خداست.پس بطور ناخواسته خدا در جهنمی یا بهشتی شدن این شخص نقش مستقیمی داشته. منظور اینکه هر نوع علمی به آینده این انسان قبل از خلقت یا قبل از آزمایش شدن یعنی پذیرش جبر.

این دو سوال هم فکر من و هم فکر خیلی از ادما رو به خودش مشغول کرده.

جواب 1:چیزی که تا حالا بهش رسیدم اینه که خدا اصلا برای خلق کردن فکر نمیکنه.چون فکر کردن و تصمیم گرفتن و انتخاب کردن یک نوع تغییر و تحوله.اگر تغییر و تحول در خدا راه داشته باشه اون دیگه خدای یکتا قبلی نیست یه خدای دیگه میشه.پس اصلا خدا برای خلق کردن فکر نمیکنه و دست به انتخاب نمیزنه که یکی بهشتی در بیاد یا جهنمی.

یعنی هر چیزی که امکان خلق کردنش باشه، خلق میکنه.یعنی اینطور نیست که خدا قبل از خلقت جهان نشسته و فکر و محاسبه کرده،بعدش جهان رو خلق کرده باشه.

خدا هر لحظه در حال خلق کردنه با این تعبیر سوال اول خود به خود منتفی میشه.یعنی سوال بنظر غلطیه.

________________________________________________________________________________

جواب 2:آینده هنوز نیومده در واقع عدم هست. بنابراین سوال از آینده کاملا بی معنیه. ولی برای خدا چطور؟بازم پرسش از آینده بی معنیه؟

برای انسان ها بدون آزمایش کردن بی معنیه.اما برای دیگر مخلوقات که براساس فرمان ژن هاشون عمل میکنن نه بی معنی نیست...

حالت اول:

اما مثلا عمر خورشید و ماه و ستاره همه حساب شده هست... یا مثلا زمان وقوع قیامت.اینها همه در حساب خدا هست.بنابراین پرسش از چنین اموری که هنوز اتفاق نیفتاده مورد اشکال نیست.

اما در مورد انسان چطور؟

حالت دوم:

تا زمانی که انسان آزمایش نشده و عملی ازش سر نزده باشه،پرسش از جهنمی یا بهشتی شدن معنی نخواهد نداشت. در قرآن آمده :

وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۖ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ
درحالی که پیشینیان آنها نیز آزمودیم تا خداوند بداند کسانی را که راست گفتند و کسانی که دروغ گفتند.(عنکبوت/3)

اکثر مترجمین آیه رو اینطور معنا میکنن که تا خداوند راست گویان و دروغ گویان را مشخص سازد چون پیش خودشون فکر میکنن خدا که همه چیز رو میدونه پس منظور تا خدا مشخص سازد باید باشه... در صورتی آیه میفرماید (يَعْلَمَنَّ)یعنی تا خدا بداند.خدا که کلمه کم نداشت می تونست بگه خدا حتما میداند.
اصلا بنظرم این آیه منظور داره یعنی یه جورایی داره اختیار انسان رو نشون میده.

سوال : شاید یک عده ایراد بگیرن خدا که همه چیز رو میدونه چرا الان می فرماید تا بداند، یعنی خدا هم نعوذ بالله جهل داره؟

جواب :در ابتدا گفتیم آینده هنوز نیومده در واقع عدم هست. بنابراین سوال از آینده کاملا بی معنیه.یعنی سوال از آینده بدون آزمایش انسان،محاله و به امور محال قدرت تعلق نمی گیره که بگیم خداوند در علم به آینده انسان ها ناتوانه.(یک مثال از امور محال: آیا خدا میتونه شتر رو بدون اینکه اندازش تغییر کنه از سوراخ سوزن رد کنه؟این امر محاله در نتیجه قدرت به اون تعلق نمی گیره تا خداوند ناتوان باشه).

سوال :اگر پرسش از آینده انسان بدون آزمایش بی معنیه پس چطور خداوند از احوال بهشتیان سخن میگه؟

جواب :بزار با یه مثال دنیایی نظرم رو بگم.

میدونیم سرعت نور برابر 300000 کیلومتر بر ثانیه هست.فاصله خورشید تا زمین برابر150 میلیون کیلومتر هست.بنابر این نور خورشید طی زمان تقریبا 8 دقیقه به زمین میرسه.فرض کن خورشید ستاره آلفا باشه و زمین سیاره بتا.ستاره الفا در لحظه t نابود میشه و دیگه نوری از خودش منعکس نمیکنه.فرض کن خدا به پیامبرش وحی میفرسته که ستاره آلفا نابود شد.همه مردم سیاره بتا یه نگاهی به آسمون میندازن میبینن ستاره آلفا صحیح و سالم اون بالاست!!!در لحظه t+8 دقیقه بعد مردم میبینن بله ستاره آلفا دیگه نور نمیده و نابود شده.الان به نظرت خدا به پیامبرش خبر از آینده داده بود یا تنها حقیقتی که اتفاق افتاده بود رو به پیامبرش فرستاد؟

برای اوضاع و احوال بهشتی ها هم همینطوریه که خدا به ما گفته.یعنی وجود داشتن انسان هایی که بخاطر اعمالی که انجام داده بودن بهشتی بحساب میومدن.خدا دقیقا نتیجه عملشون رو قبل از قیامت به ما گفته. این برداشت رو به سه دلیل دارم:

1-
وقتی خداوند اوضاع احوال بهشتیان رو بیان میکنه از فعل ماضی استفاده میشه.فعل ماضی یعنی گذشته در حالی که قیامت و بهشت و جهنم برای آینده است و هنور اتفاق نیفتاده در حالی که خدا از فعل گذشته استفاده کرده.چیزی شبیه مثالی که زدم که مثلا خدا به پیامبر وحی فرستاد که ستاره آلفا نابود شد و از فعل گذشته استفاده میشه در حالی که بعد 8 دقیقه مردم سیاره بتا این موضوع فهمیدن.

2-با توجه به آیات قرآن بهشت و جهنم،حاصل عملکرد خودشونه.این مستلزم داشتن حق انتخابه.

ثُمَّ قیلَ لِلَّذینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّ بِما کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ
سپس به کسانى که ستم کردند گفته مى شود: «عذاب ابدى را بچشید! آیا جز به آنچه انجام مى دادید کیفر داده مى شوید»؟!
(یونس/52)

3-از طرفی دیگه یک از صفات خداوند سریع الحساب هست.این بدان معنی نیست که خدا با سرعت به حساب ها رسیدگی میکنه بلکه منظوردر همون لحظه که عملی که از ما سر میزنه به حسابش رسیدگی میشه و در سلول های وجودمون ذخیره میشه این رو میشه از آیه 10 سوره نساء و 12 حجرات فهمید.اینکه کسانی که مال یتیم رو به ستم میخورد تنها آتش میخورند...در حالی که دیده نشده کسی با خوردن مال دیگری در دنیا آتش بخوره.

ثُمَّ رُدُّوا إِلَي اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ أَلا لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبينَ
آن گاه به سوی خداوند- مولای بحقشان- برگردانیده شوند. آگاه باشید که داوری از آنِ اوست ، و او سریعترین حسابرسان است.
(انعام/62)

________________________________________________________________________________

سوال :
چرا در حالت اول پرسش از آینده بی معنی نبود؟ چون صفر تا صد قوانین حاکم بر نظام هستی ثابت و بدون تغییر و همه تسلیم خدا هستن.
اما به دلیل حق انتخاب و فرصتی که به انسان داده شده میتونیم تسلیم خدا باشیم یا کافر بشیم،در نتیجه سرنوشت های متفاوتی داشته باشیم.

أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ
آيا جز دين خدا را مى‌جويند؟ با آنكه هر كه در آسمانها و زمين است خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است، و به سوى او بازگردانيده مى‌شويد.(آل عمران/83)

[/SPOILER]

اینها نظر شخصیه. اما اینکه چقدر به حقیقت نزدیکه رو نمیدونم.الله اعلم.

دلسوخته;1025672 نوشت:
نکته ای هم که وجود داره خود شما ته دلتون موقع انتخاب چیزی که به اختیار تعبیر میشه استرس و نگرانی از نتیجه دارید مگر اینکه بگید بی خیال !

درسته ما از نتیجه تلاش هامون بی خبریم.
[SPOILER]

وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا
هرگز مگوی : فردا چنین می کنم
(کهف/23)

إِلَّا أَن يَشَاء اللَّهُ وَاذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَى أَن يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا

مگر خداوند بخواهد و چون فراموش کنی ، پروردگارت را به یادآور و بگو:، شاید پروردگار من مرا از نزدیک ترین راه هدایت کند.
(کهف/24)

یا میفرماید :

إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ ۖ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا ۖ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ

در حقيقت، خداست كه علم [به‌] قيامت نزد اوست، و باران را فرو مى‌فرستد، و آنچه را كه در رحمهاست مى‌داند و كسى نمى‌داند فردا چه به دست مى‌آورد، و كسى نمى‌داند در كدامين سرزمين مى‌ميرد. در حقيقت، خداست [كه‌] داناى آگاه است.
(لقمان/34)

یا در جریان جنک احد گروهی از تیراندازان که پیامبر(ص) اون ها رو که میگن به فرماندهی عبدالله بن جبیر بر کوه عینین در سمت چپ کوه احد قرار داده بود، به گمان پیروزی، کوه رو ترک کردن. مشرکان هم با عبور از همین منطقه، از پشت به مسلمانان حمله کردن و اون ها رو را شکست دادن.خب اینجا با انتخاب اشتباه چند نفر عده ی زیادی کشته شدن حالا ببین خدا بعد این اتفاق به پیامبر(ص) میفرماید که از اشتباه اونها بگذره و براشون آمرزش بخواد و با همین افرادی که باعث کشته شدن سربازا شدن،مشورت کنه و به خدا توکل کنه.

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ

پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پيرامون تو پراكنده مى ‏شدند پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن زيرا خداوند توكل‏كنندگان را دوست مى دارد.
(آل عمران /159)
[/SPOILER]

نتیجه :ما تلاش خودمون رو با در نظر گرفتن رضای الهی انجام میدیم نتیجش هرچی باشه هر چند شاید از نظر ما ضرر کرده باشیم اما در نهایت به سود ماست و این تضمینیه.

[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

دلسوخته;1025686 نوشت:
من نمی دونم منظورتان از علم اجمالی چیست ؟

منظور از علم اجمالي حدس نيست، بلكه منظور يك نحوه علم كلي به موضوع است.
به عنوان مثال دوست شما پزشك است و با توجه به تخصصي كه دارد به شما مي گويد به هيچ وجه مشروبات الكلي مصرف نكن يا اصلا سيگار نكش. شما با توجه به اطميناني كه به صداقت اين دوست پزشك داريد، از اين دو كار اجتناب مي كنيد و به طور اجمالي مي دانيد اين دو كار ضرر دارد، اگرچه دقيقا نمي دانيد الكل و سيگار چه خطراتي در بر دارند ولي دوست شما با تحقيقات خود در اين زمينه مي داند كه سيگار باعث سرطان ريه و ... مي شود و درماني هم ندارد يا الكل باعث تخريب سلولهاي مغزي شما مي شود و ديگر نمي توان آن را جبران كرد.
بنابراين شما به ضرر داشتن سيگار و الكل علم اجمالي داريد و دوست شما علم تفصيلي دارد.

دلسوخته;1025686 نوشت:
لطفا مثال ممدوح بودن این نوع اختیار را بیان کنید

همين كه انسان قادر به انتخاب آنچه مي خواهد باشد، اين مدح است. مانند اينكه شما را به ميهماني دعوت كنند و شما را مجبور كنند به خوردن يك نوع غذاي خاص اما ديگران در انتخاب نوع غذا آزاد باشند. شما كداميك را بيشتر دوست داريد؟
البته اختيار داشتن انسان مانند تيغ دو لب است و مي تواند او را بالاتر از ملك برده يا از حيوان هم پست تر كند اما اين نتيجه اختيار است و خود اختيار امر ممدوحي است.

دلسوخته;1025686 نوشت:
من مطمئنم شما هم ته دلتان استرس اختیارتان را دارید و به توکل به پناه می برید

انسان بايد در همه حال توكل داشته باشد، حتي امام معصومي كه حقيقت اعمال را مي بيند و علم دقيق به عاقبت كار دارد، توكلي بالاتر از همه انسان ها دارد.
اين نكته را هم در نظر داشته باشيد كه علم دقيق به عاقبت كار به معناي انتخاب درست نيست، اين ها دو مقوله جدا از هم هستند؛ به طوري كه گاهي حتي با علم به عاقبت كاري، ممكن است انسان مرتكب عملي شود كه مخالف علم اوست.

اين نكته را هم در نظر داشته باشيد كه بالاخره قرار است انسان با ايمان به غيب درجات يا دركات را بپيمايد:
«الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ»؛ (پرهيزكاران) كسانى هستند كه به غيب [آنچه از حس پوشيده و پنهان است‏] ايمان مى‏آورند و نماز را برپا مى‏دارند و از تمام نعمتها و مواهبى كه به آنان روزى داده‏ايم، انفاق مى‏كنند.(بقره: 3)
در حقيقت ارزش كار زماني است كه انسان كليات يك عمل را بداند كه خوب است يا بد و بر اساس خبري كه از پيامبران يا ائمه عليهم السلام به آنها رسيده است، عمل كند.

[/][/][/]

سلام

UTD;1025767 نوشت:
اینها نظر شخصیه. اما اینکه چقدر به حقیقت نزدیکه رو نمیدونم

لطفا سعي كنيد در محدوده سوال تاپيك بحث كنيد و از پرداختن به مباحث حاشيه اي يا دور از بحث اصلي خودداري فرماييد تا از موضوع بحث خارج نشويم.
با تشكر از همراهي شما

عامل;1025869 نوشت:
لطفا سعي كنيد در محدوده سوال تاپيك بحث كنيد و از پرداختن به مباحث حاشيه اي يا دور از بحث اصلي خودداري فرماييد تا از موضوع بحث خارج نشويم.
با تشكر از همراهي شما

سلام
بله حتما،درست میفرمایید.
البته بنظرم رسید چندان هم حاشیه نبود چون بطور غیر مستقیم با موضوع تاپیک ارتباط داشت.
اگر اشتباه نکنم موضوع تاپیک اینه که اختیار بدون دانستن از نتیجه آن چه فایده ای داره؟
بنده هم بررسی کردم که آیا اصولا علم به آینده یا دونستن نتیجه ی اعمالمون با در نظر گرفتن حق انتخاب انسان،امکان پذیره یا نه؟ (یعنی انکه اصلا از ابتدا آینده از قبل مشخص بوده که حالا جهل ما نسبت به نتیجه اعمال مون مورد بحث قرار بگیره یا نه).البته بنظر بحث روی مصداق هایی کشیده شد، مصداق هایی که اثراتش زمانبردار نیست و ربطی به آینده نداره و همواره ثابته(مثل شراب، مواد مخدر و...) ولی بنده کلی گفتم هر عملی که نتیجه اون رو نمیدونیم بخاطر همین بحث رو به آینده کشوندم...

شاید بنظر بی ربط باشه و من درست متوجه سوال نشدم...

UTD;1025767 نوشت:
سلام
اینها نظر شخصیه.

دلسوخته;1025672 نوشت:
سلام

پست قبلی ام امکان ویرایش نداشت.
[SPOILER]
اون قسمتی که خداوند به پیامبر(ص) فرمان بخشش و عفو و مشورت داده بودن(یعنی آیه 159 سوره آل عمران)گویا شان نزول این آیه برای اصحاب فراری جنگ احد بوده که در آیه 155 ال عمران بیان شده نه تنها کسایی که بخاطر اجرا نکردن فرمان رسول، باعث کشته شدن مسلمونا شدن...ولی خب یه دستور کلیه و میتونه شامل اونها هم بشه.

إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا ۖ وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ

کسانى از شما که در روز رو به رو شدن دو جمعیّت با یکدیگر (در جنگ اُحُد)، فرار کردند، شیطان آنها را بر اثر بعضى از گناهانى که مرتکب شده بودند، به لغزش انداخت. ولى خداوند آنها را بخشید. زیرا خداوند، آمرزنده و داراى حلم است.
(آل عمران/155)

خواستم این قسمت رو اصلاح کنم که امکان ویرایش وجود نداشت...
[/SPOILER]
برای اینکه از بحث منحرف نشیم پرسش جدیدی ارسال کردم با موضوع علم خداوند به آینده انسان ها که منتظرم تایید بشه... ان شاءالله در آن تاپیک این مسئله بررسی میشه...اگر صلاح دیدید شما هم سری بزنید شاید بخشی از جواب سوالات شما در آنجا گفته بشه و بتونید دید بهتری نسبت به پرسش هاتون پیدا کنید...

عامل;1025868 نوشت:
[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

منظور از علم اجمالي حدس نيست، بلكه منظور يك نحوه علم كلي به موضوع است.
به عنوان مثال دوست شما پزشك است و با توجه به تخصصي كه دارد به شما مي گويد به هيچ وجه مشروبات الكلي مصرف نكن يا اصلا سيگار نكش. شما با توجه به اطميناني كه به صداقت اين دوست پزشك داريد، از اين دو كار اجتناب مي كنيد و به طور اجمالي مي دانيد اين دو كار ضرر دارد، اگرچه دقيقا نمي دانيد الكل و سيگار چه خطراتي در بر دارند ولي دوست شما با تحقيقات خود در اين زمينه مي داند كه سيگار باعث سرطان ريه و ... مي شود و درماني هم ندارد يا الكل باعث تخريب سلولهاي مغزي شما مي شود و ديگر نمي توان آن را جبران كرد.
بنابراين شما به ضرر داشتن سيگار و الكل علم اجمالي داريد و دوست شما علم تفصيلي دارد.

همين كه انسان قادر به انتخاب آنچه مي خواهد باشد، اين مدح است. مانند اينكه شما را به ميهماني دعوت كنند و شما را مجبور كنند به خوردن يك نوع غذاي خاص اما ديگران در انتخاب نوع غذا آزاد باشند. شما كداميك را بيشتر دوست داريد؟
البته اختيار داشتن انسان مانند تيغ دو لب است و مي تواند او را بالاتر از ملك برده يا از حيوان هم پست تر كند اما اين نتيجه اختيار است و خود اختيار امر ممدوحي است.

انسان بايد در همه حال توكل داشته باشد، حتي امام معصومي كه حقيقت اعمال را مي بيند و علم دقيق به عاقبت كار دارد، توكلي بالاتر از همه انسان ها دارد.
اين نكته را هم در نظر داشته باشيد كه علم دقيق به عاقبت كار به معناي انتخاب درست نيست، اين ها دو مقوله جدا از هم هستند؛ به طوري كه گاهي حتي با علم به عاقبت كاري، ممكن است انسان مرتكب عملي شود كه مخالف علم اوست.

اين نكته را هم در نظر داشته باشيد كه بالاخره قرار است انسان با ايمان به غيب درجات يا دركات را بپيمايد:
«الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ»؛ (پرهيزكاران) كسانى هستند كه به غيب [آنچه از حس پوشيده و پنهان است‏] ايمان مى‏آورند و نماز را برپا مى‏دارند و از تمام نعمتها و مواهبى كه به آنان روزى داده‏ايم، انفاق مى‏كنند.(بقره: 3)
در حقيقت ارزش كار زماني است كه انسان كليات يك عمل را بداند كه خوب است يا بد و بر اساس خبري كه از پيامبران يا ائمه عليهم السلام به آنها رسيده است، عمل كند.

[/][/][/]

۱- اگر آن دوست را بتوان پیدا کرد ؟ همه همچین امکانی دارند ؟
اون سیگاری و الکی هم موش آزمایشگاهی شده که توانستند بفهمنند چه خطراتی دارد در پست قبلی مثال های مشابه را گفتم .
بهتره بگیم موش های آزمایشگاهی در عالم باعث کار آفرینی خوبی می شوند ، دکتر مهندس و مشاور و ... به وجود می آیند و هر کدام همدیگر را تکمیل می کنند . این وسط گوشت قربانی اهمیت ندارد. #-o
۲- زیبایی اختیار جهل گونه را در این می بینید که کدام غذا را ( می دانم مثال است ) در مهمانی انتخاب کنیم ؟
شاید مامانمون او غذا را درست کرده و مزه آن زیر دندانمان مانده ، شاید ۵۰۰ ساله آن غذا را نخورده باشیم و هوس کرده باشیم ، شاید بگوییم اینو تست کنیم ببینیم چه مزه ایست ، درسته ؟ کاری به این ها ندارم ، مهم این است شما از مواد اولیه و کیفیتشان خبر ندارید ، نمی دانید همان باعث میشه رگ قلبتون بگیره و چند سال بعد چند میلیون بریزید تو حلقوم دکتر که منت بگذارند درمانتان کند ، نمی دانید مسموم است یا سالم نمی دانید و نمی دانید ، فقط به چشم و عوامل گذشته و حدس و گمان اعتماد می کنیم.
چیزی مثل قمار .

بهتره خلاصه کنیم که اگر اختیارجهل گونه ات عشق و حال نصیبت کرد مبارکت باشد اگر قربانی شدی گوربابای شانس ؟ چیزی که مهم است این وسط گوشت قربانی اهمیتی ندارد 8->

[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

دلسوخته;1025930 نوشت:
اگر آن دوست را بتوان پیدا کرد ؟ همه همچین امکانی دارند ؟

کسی که اعتقاد به خدا پیدا می کند و می داند این خدا بد او را نمی خواهد و هر امری که کرده منفعتی دارد و نهی او هم مضراتی دارد، بسیار فراتر از دکتوری است که با علم محدود خود برخی خواص و مضرات را شناخته و توصیه هایی می کند.
حالا شما که دسترسی به این دین دارید و می دانید که خداوند بد انسان را نمی خواهد، چرا به همین علم اجمالی عمل نکنید؟
بالاخره انسان می داند که آنچه دین گفته به نفع اوست حالا اگر جزئیات را نداند، آیا می تواند عذری برای گناهان خود داشته باشد؟
لطفا با انصاف جواب بدهید...

دلسوخته;1025930 نوشت:
زیبایی اختیار جهل گونه را در این می بینید که کدام غذا را ( می دانم مثال است ) در مهمانی انتخاب کنیم ؟

این یک مثال بود...
شما گاهی اصل بحث را فراموش می کنید و اشکالات را روی مثال می برید، مثال برای تقریب به ذهن است.
بنده برای ترجیح اختیار یک مثال زدم، حالا شما برای جبری بودن دلیل بیاورید.
اصلا شما انسانی را پیدا می کنید که از مجبور بودن خوشش بیاید؟
این مطلب به نظر کاملا روشن است.

نکته آخر اینکه ما برای خدای متعال موش آزمایشگاهی نیستیم، خدای متعال برای علم به مضرات و منافع انسان نیازی به آزمایش ندارد. بر خلاف انسان که برای کسب علم مجبور به آزمایش و بررسی گزینه های احتمالی دارد.

البته گاهی انسان گناهی را انجام می دهد که حتی علم اجمالی هم به حرمت آن ندارد، مانند کسی که تازه اسلام آورده و نمی دانسته شراب حرام است و مدتی هم مصرف کرده است. چنین شخصی به جهت ندانستن ممکن است معذور باشد اما بالاخره این عالم بر اساس اسباب و مسببات اداره می شود و هر علتی بالاخره معلولی در پی خواهد داشت و قرار نیست خداوند در هر مورد اینچنینی معجزه کند و اثرات شراب را منتفی کند.

سعی کنید برای بررسی یک مساله احساسات خود را دخیل نکنید تا به نتیجه برسید. نقل این جریان شاید کمکی به این مطلب بکند:

پر کردن چاه برای جلوگیری از منفعت طلبی در فتوا
شهید مطهری نقل می‌کند: معروف است که علامه حلّى براى اولین بار در تاریخ فقه شیعه معتقد شد که این که مى‏‌‌گویند [اگر نجاستى در چاه بیفتد] چاه نجس مى‏‌شود، اگر مرغى بیفتد چند دلو آب باید کشید، اگر الاغى بیفتد چقدر و اگر انسانى در آن بمیرد چقدر، کشیدن این آبها مستحب است، واجب نیست و حال آنکه تا عصر او تمام فقهاى شیعه اتفاق داشتند که اینها واجب است.

قضیه این بود که در خانه خودش این ابتلا پیدا شد. یک نجاستى در چاه افتاده بود و خواست نظر بدهد. آمد از نو مستقل روى این مسأله فکر کند. کتابها و مدارک را جلوى خودش گذاشت که درباره این مسأله قضاوت کند، فتواى واقعى خودش را به دست بیاورد که واقعا این کار واجب است یا واجب نیست. مطالعه کرد، یکدفعه دید آن گوشه دلش تمایل به این است که فتوایش این باشد که واجب نیست چون الآن منفعتش ایجاب مى ‏کند که واجب نباشد.

ترسید که این منفعت‌‏طلبى، فکرش را بدزدد و بعد فتوایى بدهد که این فتوا زبان فقه و فکر و استدلال و زبان یک فکر بى‏‌طرف نباشد، زبان یک فکر طرفدار باشد. مى‏‌گویند دستور داد چاه را پر کردند. خودش را از این منفعت طلبى آزاد کرد، بعد نشست فکر کردن، دید الآن هم عقیده‌‏اش همین است، آنوقت فتوا داد.
[/][/][/]

[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]
تکمیل مباحث پیشین:

بین آزمایشی که انسان انجام می دهد با آزمایشی که در متون دینی مطرح است، تفاوت عمده ای وجود دارد؛ در آزمایش های بشری، دانشمندان به دنبال یافته های جدید و فهم نو هستند، بنابراین نمی دانند و با آزمایش علم جدیدی پیدا می کنند و در این بین ممکن است مدت طولانی طول بکشد و هزینه های هنگفتی هم از نظر مالی و جانی داشته باشد. اما در مورد خداوند اگر بحث آزمایش مطرح می شود، منظور کسب علم جدید نیست، بلکه این آزمایش برای خود انسان است تا هنگام جزاء عذری نداشته باشد: «وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في‏ صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في‏ قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»؛ خداوند، آنچه در سينه‏ هايتان پنهان داريد، بيازمايد و آنچه را در دلهاى شما (از ايمان) است، خالص گرداند و خداوند از آنچه در درون سينه‏ هاست، با خبر است.(آل عمران: 154) بنابراین خداوند همه چیز را می داند اما برای اینکه بر انسان هم ثابت شود، او را امتحان می کند که البته در ضمن این امتحان، استعدادهای انسان نیز شکوفا می شود و در مسیر کمال یا شقاوت قرار می گیرد و انتخاب یکی از این دو راه به عهده خود اوست. امیر المومنین علیه السلام نیز در این رابطه می فرماید: «گرچه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاه تر است ولى آنها را امتحان مى‏ كند تا كارهاى خوب و بد كه معیار پاداش و كیفر است از آنها ظاهر گردد».(نهج البلاغه، ص484، کلمه قصار93)

نکته آخر اینکه عواملی مانند محیط و طینت در حد اقتضاء و علت ناقصه هستند نه اینکه به صورت علت تامه انسان را سعید یا شقی کنند. برای اطلاع بیشتر ر.ک:
آیا روایات طینت حاکی از جبر است؟
[/][/][/]

عامل;1026722 نوشت:
[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]
تکمیل مباحث پیشین:

بین آزمایشی که انسان انجام می دهد با آزمایشی که در متون دینی مطرح است، تفاوت عمده ای وجود دارد؛ در آزمایش های بشری، دانشمندان به دنبال یافته های جدید و فهم نو هستند، بنابراین نمی دانند و با آزمایش علم جدیدی پیدا می کنند و در این بین ممکن است مدت طولانی طول بکشد و هزینه های هنگفتی هم از نظر مالی و جانی داشته باشد. اما در مورد خداوند اگر بحث آزمایش مطرح می شود، منظور کسب علم جدید نیست، بلکه این آزمایش برای خود انسان است تا هنگام جزاء عذری نداشته باشد: «وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما في‏ صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما في‏ قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»؛ خداوند، آنچه در سينه‏ هايتان پنهان داريد، بيازمايد و آنچه را در دلهاى شما (از ايمان) است، خالص گرداند و خداوند از آنچه در درون سينه‏ هاست، با خبر است.(آل عمران: 154) بنابراین خداوند همه چیز را می داند اما برای اینکه بر انسان هم ثابت شود، او را امتحان می کند که البته در ضمن این امتحان، استعدادهای انسان نیز شکوفا می شود و در مسیر کمال یا شقاوت قرار می گیرد و انتخاب یکی از این دو راه به عهده خود اوست. امیر المومنین علیه السلام نیز در این رابطه می فرماید: «گرچه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاه تر است ولى آنها را امتحان مى‏ كند تا كارهاى خوب و بد كه معیار پاداش و كیفر است از آنها ظاهر گردد».(نهج البلاغه، ص484، کلمه قصار93)

نکته آخر اینکه عواملی مانند محیط و طینت در حد اقتضاء و علت ناقصه هستند نه اینکه به صورت علت تامه انسان را سعید یا شقی کنند. برای اطلاع بیشتر ر.ک:
آیا روایات طینت حاکی از جبر است؟

[/][/][/]

بهترین بخش حرفاتون اون بخشی که گفتید با انصاف جواب بدید بود ، انصاف !!

ممنون که این را گذاشتید پس خلقت ارواح قبل ابدان هم صحت دارد که زندگی دنیا چیزی جز اتمام حجت انتخاب و امتحان عالم ذر نیست ، پس خداوند توانایی پرسش برای به دنیا امدن و نیامدن داشته ، همه چی طبق برنامه ریزی داره پیش میشه. پس صحنه های آشنا که حالا اسم علمی دژاوو گذاشتن ریشه در عالم ذر دارد.

ما داریم بی خودی خودمون رو سرگم می کنیم از قبل انسان متهم ردیف اول هست
[SPOILER]
او از آنچه می کند ( در برابر هیچ کس ) مورد سؤال و مؤاخذه قرار نمی گیرد و همه آنها ( همه آفریده های او در مقابل او ) مورد سؤال و مؤاخذه قرار می گیرند.انبیا ۲۳

[/SPOILER]

شما هم در حرفاتون سود و لذتی قانع کننده برای اختیار اینگونه بیان نکردید

دلسوخته;1026746 نوشت:
پس خلقت ارواح قبل ابدان هم صحت دارد که زندگی دنیا چیزی جز اتمام حجت انتخاب و امتحان عالم ذر نیست ، پس خداوند توانایی پرسش برای به دنیا امدن و نیامدن داشته ، همه چی طبق برنامه ریزی داره پیش میشه. پس صحنه های آشنا که حالا اسم علمی دژاوو گذاشتن ریشه در عالم ذر دارد.

ما داریم بی خودی خودمون رو سرگم می کنیم از قبل انسان متهم ردیف اول هست
[SPOILER]
او از آنچه می کند ( در برابر هیچ کس ) مورد سؤال و مؤاخذه قرار نمی گیرد و همه آنها ( همه آفریده های او در مقابل او ) مورد سؤال و مؤاخذه قرار می گیرند.انبیا ۲۳

[/SPOILER]

شما هم در حرفاتون سود و لذتی قانع کننده برای اختیار اینگونه بیان نکردید


سلام
ببخشید که بنده هم پاسخ میدم...
[SPOILER]
دوست من داری زود نتیجه میگیری...
شما تفسیر های مختلف رو بررسی کردید اینم در کنار اونها در نظر داشته باشید(شاید هم شنیدید...):
اصلا عالم ذر اون چیزی نیست که شما فکر میکنی که ما مثلا در یک عالمی قبل از دنیا خلق شده باشیم بعد خدا از ما سوال کرده باشه که مثلا :
دوست داری خلقت کنم؟
دوست داری تو کدام خانواده بیفتی؟
دوست داری قدت چقدر باشه؟
پسر باشی یا دختر؟
و...
شما قبل از اینکه بری سراغ روایات که در مورد عالم ذر خیال پردازی کنن،اول یه نگاه به خود آیه بنداز ببین چی میگه:

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا ۛ أَن تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَافِلِينَ

و (به خاطر بیاور) زمانى را که پروردگارت از صلب فرزندان آدم، ذریّه آنها را برگرفت. و آنها را بر خودشان گواه ساخت. (و فرمود:) «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مى دهیم.» (خداوند چنین فرمود، مبادا) روز رستاخیز بگویید: «مااز این، غافل بودیم. (و از پیمان فطرى بى خبر ماندیم)».
(اعراف/172)

1-اصلا جایی از آیه اشاره نکرده یک عالمی بوده،به نام ذر که شما در اونجا بوجود اومده باشید و پاسخ داده باشید.

2-مفاد پیمان هم این بود نه چیز های دیگه: آیا من پروردگار شما نیستم؟»گفتند: «آرى، گواهى مى دهیم.»

3-دلیل این پیمان چه بود؟ (خداوند چنین فرمود، مبادا) روز رستاخیز بگویید: «مااز این، غافل بودیم. (و از پیمان فطرى بى خبر ماندیم)»

نتیجه : عالم ذر،عالمی قبل از دنیا نبوده که خداوند از ما پیمانی گرفته باشه و ما هم پاسخ داده باشیم،اول اینکه منظور از عالم نه آنکه عالم جدیدی باشه،مثل عالم دنیا یا عالم آخرت بلکه عالم به شکل مجازی بیان شده، مثل اینکه بگن عالم حیوانات... یا بگن عالم انسان ها...
آیا حقیقتا حیوانات و انسان ها هر کدام در دنیای متفاوت زندگی میکنن یا هر دو در یک دنیا هستند و عالم شکل مجازی دارد؟
بنابراین عالم ذر مکان جدیدی نیست که ما در آنجا خلق و مورد پرسش قرار گرفته باشیم بلکه عالم به شکل مجازی خودش بیان شده و به همین خاطر عالم ذرات نام گرفته.

گفتگوی خداوند هم با ذرات نه اینکه به صورت گفتگوی بشری ما صورت گرفته و ما هم پاسخ داده باشیم بلکه به صورت زبان وجودی و تکوینی(زبان طبیعت)این پیمان گرفته شده.

به بعضی ها دقت کردی، وقتی یه اثری از خودشون بجا میذارن روی همون ،نام و امضاء یا نماد خودشون رو حک میکنن که مشخص بشه این اثر مال کیه؟

بنظرم خدا هم همچین کاری کرده... یعنی تک تک ذراتمون وقتی که میخواستیم خلق بشیم مهر و امضاء خدا روشون خورده و کسی نمیتونه بگه من خالقم رو نمیشناختم و روز قیامت بهانه بیاره.

عالم ذر یه همچین مفهومی داره بقیه حرف ها بنظرم بیشتر خیال پردازیه...

در مورد طینت....

من هیچ جایی از قرآن ندیدم بطور مستقیم حرفی از طینت زده باشه.از طین(به معنای نوعی خاصی از گل) گفته شده ولی جایی ندیدم حرفی از طینت بزنه و بنظر میاد طینت از روایات گرفته شده نه از قرآن.

اگر بخوام نظر خودم رو درمورد طینت بگم:
طینت هم شکل مجازی داره.آیا نشنیدی بگن فلانی بد طینته یا خوش طینته؟ آیا منظور اینکه نوع خلقتش بد یا خوبه یا منظور طینت،نوع اخلاق و رفتار و شخصیتشه که شکل اکتسابی داره و ذاتی نیست؟
بنظرم طینت خمیر مایه ی هر کسیه.خمیر رو که دیدی هر شکلی که دوست داشته باشی میتونی اون رو شکل بدی...

طینت هم باید همینجوری باشه مثل خمیر که آدم میتونه اونو شکل بده...

اون دیدی که شما به طینت دارید که طینت آدم ها دلیل اعمالیه که انجام میدن،با کمی تفکر متوجه میشید اینطوری نیست.

اگر قرار بود انسان ها بر اساس طینت شون عمل کنن و طینت قابل تغییر نباشه دیگر خداوند دلیل نداشت پیامبری و کتابی بفرسته... هرکسی بر اساس طینتش عمل میکرد،یه عده سعید بودن یه عده هم شقی... چیزی شبیه حیوان ها...

اگر شما به خدا باور دارید که او هم علیم و هم رحیم و هم حکیم،حتما میپذیرید که خداوند نعوذ بالله قصد بازی با ما رو نداشته و همچین خدایی ما رو به حال خودمون رها نمیکنه....

لذت اختیار هم در اینه که خدا با فرستادن پیامبران و کتاب آسمانی به ما آگاهی داده و به ما تضمین داده که از هدایتش پیروی کنیم نه ترسی بر ماست و نه غمگین خواهیم بود.در یک عمر کوتاه 70 80 ساله به ما یک عمر بینهایت و ابدی خواهد داد...دیگه چی از این بهتر؟

[/SPOILER]

[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]سلام

دلسوخته;1026746 نوشت:
پس خلقت ارواح قبل ابدان هم صحت دارد که زندگی دنیا چیزی جز اتمام حجت انتخاب و امتحان عالم ذر نیست

خلقت ارواح قبل از ابدان هیچ ربطی به جبر ندارد و بنده هم اصلا اشاره ای به این مطلب نکردم!
یک سوال رو لطفا جواب بدهید:
خدا چه نیازی دارد که انسان را مجبور به کاری کند و همان انسان را مجازات کند؟

واقعا تصور شما از خدا همین است؟!
هیچ انسان منصفی این کار را نمی کند، چه برسد به خالقی که نیاز به کسی و چیزی ندارد.

شما قبل از اینکه به پاسخ جبری یا اختیاری بودن اعمال برسید، لازم است خداشناسی را تکمیل کنید...
موفق باشید.
[/][/][/]

سلام
باشه شما درست می گید
انصاف اینه که خداوند که علم دارد و بینا هم هست و زجر و شکست و درد مخلوقش را می بیند و خیلی علاقه دارد بخل به خرج ندهد و حتما باید به دنیا بیاوردش آخر سر هم همه چیز را گردن اختیار بندازد و رهسپار جهنمش کند.
امان از گوشت قربانی.

عامل;1026757 نوشت:
[="Book Antiqua"][="Black"][="3"]
موفق باشید.
[/][/][/]

نیستم

دلسوخته;1026931 نوشت:
سلام
باشه شما درست می گید
انصاف اینه که خداوند که علم دارد و بینا هم هست و زجر و شکست و درد مخلوقش را می بیند و خیلی علاقه دارد بخل به خرج ندهد و حتما باید به دنیا بیاوردش آخر سر هم همه چیز را گردن اختیار بندازد و رهسپار جهنمش کند.
امان از گوشت قربانی.

سلام

[SPOILER]
دوست من
بنظرم،ما تا میتونیم باید از دید یک خدا به قضیه نگاه کنیم.قبلا هم اشاره کردیم و خود شما هم میدونید خدا قرار نیست مچگیری کنه که بگه دیدی تو با اختیارت اشتباه کردی،حالا بفرما برو جهنم!

هیچ معلمی با هدف رد کردن شاگردا ازشون امتحان نمیگیره بلکه با امتحان،شاگردا بیشتر با خودشون آشنا میشن و میتونن نقاط ضعف خودشون رو اصلاح کنن.

کسی که از روی جهالت و با اختیار خودش دست به کاری میزنه نمیشه اون رو مثل کسی که به قبیح بودن اون عمل آگاه بوده،مواخذه کرد.یعنی اصلا اینکار از یه خدای عادل بعیده.

نمونه واضحش دوران جاهلیت اعراب بوده که بچه های بیگناه رو زنده به گور میکردن.
خب بعد بعثت پیامبر اینها فهمیدند چه کار اشتباهی میکردن !!

شما هم اگر حقیقتا نمیدونستی و بعد ها فهمیدی که چه ضرری بهت خورده و الان هم پشیمونی،خب خدا جور دیگه باهات حساب میکنه.
دیگه بدتر از قتل که نبوده!
نمیشه برای همه یه نسخه پیچید.

من درکت میکنم با وضعی که دچار شدی نمیتونی با خدا ارتباط برقرار کنی و نسبت بهش حسن ظن داشته باشی.اینکه خدا چطور این همه ظلم و ستم رو میبینه ولی کاری نمیکنه؟
اینکه چرا من داشتم کاری میکردم که آیندم خراب بشه و خدا کاری نکرد؟ آیا خدا راضیه این همه رنج و سختیه من بوده؟ و سوال هایی از این دست...

__________________________________________________________

اول اینکه از دید خدا زمان به گونه ی دیگیه.
الان میگن نزدیک 4 میلیارد سال از عمر زمین گذشته تا بعدش تقریبا رسیده به انسان.مدت زمانی که کل انسان ها تا الان روی زمین زندگی کردن رو به عمر 4 میلیارد سالی زمینی تقسیم کنی،در حد یه اپسیلون زمان هم نگذشته!!

یعنی در حد یک پلک چشم زدن هم نشده که انسان ها روی زمین زندگی میکنن...

حالا عمر یه انسان که نهایتش 100 سال بیشتر نیست.یعنی خدا به یه انسان در دنیا خیلی میدون نداده بتونه ظلم و ستم کنه یا اینکه خیلی در درد و رنج باشه!

روز قیامت خدا میفرماید:

مؤمنون:112

قَالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ

[خدا در آخرت از منکران دنیابین] پرسد:چند سال در زمین درنگ کردید [=از زمان مرگ‌تان تا روز قیامت چقدر بود]!؟

مؤمنون:113

قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلِ الْعَادِّينَ
گویند: یک روز یا قسمتی [=ساعاتی] از روز! [درست نمي‌دانيم] از شمارندگان [=فرشتگان حساب نگه دار] بپرس.

مؤمنون:114

قَالَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا لَّوْ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
ـ [خدا] گوید: [آری] جز اندکی درنگ نکردید! کاش شما جداً [این حقیقت را در تمام مدت عمر] مي‌دانستید.

__________________________________________________________

آیه 114 خدا میفرماید:درسته،شما مدت زمان کمی رو درنگ کردید...در حالی که از زمان مرگ شون تا زمان قیامت شاید میلیارد ها سال طول کشیده باشه بخاطر همین خدا میفرماید کاش در دنیا هم اینطور آگاهی داشتید که مدت زمان عمر کوتاست،طوری که شما اصلا فاصله زمانی بعد از مرگ تا روز قیامت رو اصلا درک نکردید!!

پس از دید خدا،آدما اونقدر بهشون میدون داده نشده!

در مورد علت رنج و سختی ها... واقعا دلیل این همه مشکلات که گریبان گیر آدما میشه چیه؟

اصلا چرا باید شر باشه؟اصلا چرا خدا ی خیر خواه باید به شیطان میدان بده که انسان ها رو گمراه کنه؟؟

بزار یه گذری به قرآن بزنیم...
پیامبر(ص) خیلی شیفته و علاقمند بود همه ی مردم با پیام هایی که از طرف خدا بهش وحی شده بود ایمان بیارن و سعادت مند بشن... اما عده ای نمی پذیرفتن و راه کفر رو در پیش میگرفتن و با رسالت پیامبر(ص)مشکل داشتن در صورتی که پیامبر (ص) یقین داشت راه راست همینه و دوست داشت همه برن بهشت... پیامبر هم از این وضع ناراحت بوده که چرا یه عده اینطورین...خدا به پیامبر میفرماید:

فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا ۖ وَمِنْ آنَاءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَىٰ

پس در برابر آنچه که می گویند،صبور باش؛و پیش از طلوع آفتاب،و قبل از غروب آن،و (همینطور) در پاره ای از شب و اطراف روز، پروردگارت را (در بی عیب و نقص بودن نظاماتش) ستایش کن تا راضی شوی.
(طه/130)

منظور خدا چیه از اینکه به پیامبر میفرماید در طلوع و غروب خورشید و قسمتی از شب خدا رو تسبیح و ستایش بکن تا راضی بشی؟؟؟

اینظور بنظر میرسه که خدا به پیامبر(ص) داره میگه اینقدر نگاه جزئی به مسائل نداشته باش که چرا عده ای با وجود چنین پیام های روشنی ایمان نمیارن، یه نگاهی به آسمون بالای سرت بنداز، طلوع و غروب خورشید رو ببین که چطور روشنایی روز و تاریکی های شب جای هم دیگه رو میگرن و در این اختلاف های شب و روز هست که این نظام طبیعت رشد پیدا میکنه... اگر همیشه روز بود دما افزایش پیدا میکرد اینطوری همه ی درخت ها، گیاهان خشک میشدن اگر هم همش تاریک بود، یخ میزدن...
در مورد وجود شیطان و مشکلات زندگی انسان ها هم همین قوانین طبیعت برقراره...
انسان ها در این تضاد ها و شکست هاست که رشد میکنن...
انسان ها توی مشکلاته که ساخته میشن...
توی مشکلاته که استعداد های بالقوه ای که دارن رو میتونن به فعلیت برسونن و شکوفان بشن...
استیو جابز ها ....گاندی ها...آلبرت انیشتن ها ... استیون هاوکینگ ها...
نگاه نکن عده ای که توی رفاهن یا دارن از زندگی لذت میبرن،حتما خدا خیلی براشون خواسته و عاشق چشم و ابروشون بوده که چنین کرده یا اینکه الان دچار مشکلات شدی فکر نکن که خدا ولت کرده...
خدا هر قدر امکانات داده همونقدر از آدم انتظار داره و باید پاسخگو باشه...

تنها چیزی که میتونم بهت بگم اینه که صبر داشته باشی،البته نه اون صبری که وایستیم امام زمان ظهور کنه... منظور از صبر،استقامته...

به یاد پیامبر خدا،ایوب(ع) بیفت که صبر و استقامت داشت.(البته خدا صبری به اندازه پیامبرانش از ما نمیخواد).

اصلا به نتیجه کاری نداشته باش که جهنمی هستم و فلان...

با هدف رضای الهی پیش بری،هیچ غمی نداری... حتی اگر در این راه،اشتباه هم کنی در نهایت به نتیجه مطلوب میرسی.مثل حضرت یونس(ع) با اینکه از هدایت قومش ناامید شده بود و ماموریتش رو ترک کرد،ولی ورق برگشت و قومش ایمان آوردن!

در هر حال آدم باید خیلی ظرفیتش بالا باشه که توی مشکلات نسبت به خداوند حسن ظن داشته باشه و همچنین در زمان رفاه هم خیالات برش نداره...


[/SPOILER]

جمع بندی

پرسش:

زمانی که انسان نسبت به نتیجه اعمال خود آگاهی ندارد، اختیار او چه سودی به حالش خواهد داشت؟

پاسخ:

مختار يا مجبور بودن انسان يك بحث است و علم يا جهل به نتيجه كارهاي انسان بحث ديگري است كه از تركيب اين حالات مي توان فرض هاي زير را به دست آورد:

الف: انسان مختار باشد و در عين حال علم به نتيجه اعمال خود هم داشته باشد؛

ب: انسان مختار باشد و خبري از نتيجه اعمال نداشته باشد؛

ج: انسان مجبور بوده و علم به نتيجه جبري اعمال خود داشته باشد؛

د: انسان مجبور باشد و در عين حال نسبت به نتيجه اعمال خود نيز جاهل باشد.

در مرحله دوم بايد ديد آيا واقعا انسان مختار، خبري از نتيجه اعمال خود ندارد؟ با مراجعه به عقل، شرع و وجدان مي توان به اين سوال پاسخ منفي داد. به عنوان مثال انساني كه خود را درگير مواد مخدر مي كند، آيا از آينده اعتياد خبر ندارد؟ و يا كسي كه از روي اختيار خودكشي مي كند، از آينده كار خود بي خبر است؟ علاوه بر مواردي كه انسان با وجدان و عقل خود به خوبي درك مي كند، گاهي شرع نيز به كمك انسان آمده و آينده كارهاي او را برايش روشن كرده است. به عنوان مثال در برخي آيات قرآن به نتيجه كارهاي خوب يا بد انسان اشاره شده و تجسم اين اعمال به انسان گوشزد شده است. در همين راستا قرآن مي فرمايد: «إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً؛ كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مى ‏خورند، (در حقيقت،) تنها آتش مى‏ خورند و بزودى در شعله ‏هاى آتش (دوزخ) مى ‏سوزند.»(1) يا در مورد غيبت برادر مومن مي فرمايد: «وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحيمٌ؛ هيچ يك از شما غيبت ديگرى را نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به يقين) همه شما از اين امر كراهت داريد تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبه ‏پذير و مهربان است»(2) بنابراين انسان گاهي از طريق وجدان و عقل خود به آينده و نتيجه گناهان يا اعمال خير پي مي برد و گاهي نيز نتيجه اعمال او در لسان آيات و روايات بيان شده است، پس اينطور نيست كه او به آينده كار خويش علم نداشته باشد.

علاوه بر اينكه علم يا جهل او به نتيجه كارهاي خود، دخالت چنداني در مجبور يا مختار بودن او ندارد؛ زيرا هم انسان مختار ممكن است نسبت به نتيجه عمل، جهل داشته باشد و هم انسان مجبور برايش چنين فرضي متصور است. البته كسي كه با علم به نتيجه كاري، دست به انجام و انتخاب آن بزند، مسلما موفق تر خواهد بود تا كسي كه تنها به وظيفه خود عمل مي كند و خبري از نتيجه اعمال خويش ندارد. اما همانطوركه عرض شد، اينطور نيست كه انسان هيچ گونه علمي نسبت به عاقبت كار خويش نداشته باشد. هرچند در برخي موارد مانند گفته هاي شرع، انسان بايد به شارع اعتماد كند و اين اعتماد نيز مبناي عقلاني دارد؛ به طوري كه به دليل عقلي براي او ثابت شده خالق او بي نياز مطلق است و به همين دليل هركاري كه به انسان امر كرده است، به نفع اوست. در اين صورت حتي اگر نتيجه آن كار را مشخصا نداند، اين دليل عقلي او را هدايت كرده و باعث انگيزه براي انجام اعمال مي شود.

بنابراين بسياري از نتايج اعمال اختياري براي انسان با عقل و شرع روشن شده و مواردي كه روشن نشده نيز با توجه به اوامر و نواهي شرعي و اعتماد به شارع قابل حل است. ثانيا جهل به نتيجه عمل ضرري به اختياري بودن اعمال انسان نمي زند، همانطور كه علم به آن تاثير چنداني در اختيار ندارد.

 

پي نوشت ها:

1. نساء: 10.

2. حجرات: 12.

 

موضوع قفل شده است