اختلاف مادر و فرزند جوان

تب‌های اولیه

23 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
اختلاف مادر و فرزند جوان

با سلام و خدا قوت

در مورد مشکلی که بین من و دخترم هست، ممنون میشم راهنماییم کنید .

شش سالی هست که از همسرم جدا شدم و یه دختر بیست و شش ساله دارم که ، اعتماد به نفس بالایی داره و به نسبت همسن های خودش در کار و رشته تخصصیش موفق و با مهارته، و بخاطر مطالعات زیادی که داره و موفق بودنش در دانشگاه و محل کار ،همیشه مورد تایید و تشویق رییس و یا استادان خودش هست و بخاطر بعضی خصوصیات ذاتیش مثل استقلال فکری و عملی، مغرور و یکدنده بودن و خود رو بسیار قبول داشتن ، باعث شده خیلی از من حرف شنوی نداشته باشه و تقریبا هرکاری که خودش تمایل داره و می دونه درسته همون رو انجام میده

اهل عذر خواهی کردن از من نیست و معتقده مادر هم مثل دیگران می مونه و اگه حرف اشتباهی زد باید جوابشو بدی و تو یک کلام کلا احترام من رو نگه نمیداره و اگه بینمون حرفی پیش بیاد دولا پهنا قشنگ جواب میده. مثلا یه مورد که بینمون پیش اومد این بود که از دخترم بخاطر نامرتب بودن اطاقش با ملایمت و نرمی گله کردم، جوابش در برابر انتقاد من دقیقا این جمله بود:( برو رد کارت بابا، بکار خودت برس،)بهش میگم این چه طرز حرف زدنه و میگه اینو گفتم که بدونی تو کاری که بتو مربوط نیست دخالت نکنی، و این جمله رو دقیقا زمانی بهم گفت که یک هفته تمام داشتم از دخترم که جراحی چشم کرده بود و مادرم که بیماره پرستاری میکردم و فقط عین رباط مدام کار میکردم تا بتونم به هردوشون برسم.

در کل منظورم اینه که دخترم احترام من رو به عنوان مادر نگه نمیداره و هرجور که دلش میخواد رفتار میکنه و جواب میده و منطقش اینه که مادر و غیر مادر نداره ، هر کی حرف زد باید جوابشو بدی . این رفتار دخترم باعث آزار منه، و دلم رو میشکونه و البته دخترم از بچگی حاضر جواب بود و نصیحت های من که احترام بزرگتر رو باید داشته باشه ، هیچوقت در او اثر نداشت، الان دقیق پنج روزه که با دخترم بخاطر بی احترامی که بهم کرد قهرم، و باهم حرف نمی زنیم، و نمیدونم با این درشت حرف زدن و بی احترامی و جوابای سربالا دادن دخترم چکنم.

نمیدونم چکار کنم تا دست از این رفتار بدش برداره و تمام اینا در حالیه که در بیرون و محل کار خیلی با ادب ، با دیسیبلین و موقر رفتار میکنه.

با تشکر.

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد امیـد

در مورد مشکلی که بین من و دخترم هست، ممنون میشم راهنماییم کنید .

سلام

خدا قوت

شما مادری دلسوز هستید که دوست دارید رابطه صمیمانه ای با دخترتان داشته باشید. لطفا به سؤالات زیر با پیام خصوصی پاسخ دهید. شاید تصور کنید که این سؤالات ربطی به سؤال شما ندارند. اما پس از توضیحات من، ربط سؤالاتم را خواهید فهیمد.

- تحصیلات شما چه مقدار است؟

- شما گفتید که شش سال پیش از همسرتان جدا شُده اید. نظر دخترتان در مورد جدایی شما از پدرش چه بود؟ دخترتان شش سال پیش چگونه به این موضوع واکنش نشان داد؟ این روزها وقتی صحبت از جداییِ شما از همسرتان می شود، دخترتان چه واکنشی نشان می دهد؟  

- رابطه دخترتان با پدرش چگونه است؟

با سلام و خدا قوت و ممنون از پاسخگویی..

درمورد سوال اول باید بگم تحصیلاتم دیپلم فنی حرفه ایی هست و کنکور شرکت کردم ولی چون قبولی در کنکور مصادف بود با ازدواجم، همسر و پدرم اجازه رفتن به دانشگاه رو بهم ندادند ولی خب مطالعات خودم رو بصورت فایل یا الکترونیکی و یا کتاب دارم که بیشتر دینی و مذهبی هست.

در مورد سوال دوم باید بگم دخترم موافق این جدایی بود و معتقد بود اگر من بخوام به این زندگی ادامه بدم ، بالاخره دخترم وقتی بره سر کار خونه زندگیش رو از ما جدا میکنه و از منو همسرم جدا میشه.

درمورد سوال سوم باید بگم رابطه دخترم با پدرش بعد جداشدنمون در حد تلفن هست که اون رو هم دخترم تماس میگیره و در همین تلفن زدنها هم پدرش هیچوقت در مورد زندگی دخترم و اینکه زندگیش رو چطور میگذرونه نمی پرسه، پای پول و هزینه و اینحرفا هم اگر بینشون پیش بیاد همسر سابق خودش رو میزنه به اونراه و بروی خودش نمیاره و کلا جوری با دخترم حرف میزنه که یعنی ازمن پول و اینچیزا نخواه.ودلخوری دخترم از پدرش در حدی هست که در اولین فرصتی که بدست آورد فامیلیش رو تغییر داد

و نکته ایی که فکر میکنم باید بگم اینه که: 1...من در نوجووانی خجالتی و کمرو بودم و بعد از ازدواج کمی بهتر شدم ولی هنوز کمی کمرو بودن و عدم اعتماد بنفس در من هست و چون نمیخواستم دخترم هم مثل من بار بیاد از همون دوران کودکی بهش اعتماد بنفس میدادم و کاری میکردم که استقلال فکری و عملی داشته باشه و اونقدر براش کتاب میخریدم و میخوندم که مثلا تو چهار سالگیش شایدبالای بیست تا از کتابهاشو و شعرهایی که من دردبستان خونده بودم رو همه رو از حفظ و بسیار روان و شیوا میخوند و شعر خوندانش رو ضبط میکردم تا بعدها صدای خودش رو بشنوه .

2...منو همسرم پنج شیش سال اول زندگی خیلی باهم خوب بودیم ، هم کار و حرفه خوبی داشت هم رفتارمون باهم خوب بود در حدی که ضرب الامثل فامیل بودیم و به عنوان یک زن و شوهر خوب همیشه مارو مثال میزدن، و بعد پنج شش سال نمیدونم چه اتفاقی افتاد که کم کم شوهرم ورشکسته شد ، کارشو تقریبا ا دست داد ، اعتیاد پیداکرده بود ، و هر چی مال و اموال داشتیم حتی خونه کوچیکی که خریده بودیم رو بخاطر بدهی که میگفت داره فروخت، تا طلا دخترم و حتی تلفن منزل همه فروخته شد .به مرور نسبت به ما بی تفاوت شد و یواش یواش مهمونی دادن و مهمونی رفتن ، گردش و تفریح و خرید تو خونه ما کنسل شد و بطبعش کلا خرج زندگی رو هم نمیداد و بااینحال هیچوقت دعوا و جارو جنجال باهم و یا جلوی دخترم ،نداشتیم و حرف زشت بهم نمیزدیم ، و بخاطر بی تفاوتی هم که نسبت به من و دخترم داشت دیگه ادامه زندگی مقدور نبود.

و این رو هم در آخر اضافه کنم من از دخترم راضی هستم ، غیر از دوسه مورد ایراد، هزار ویک مورد صفات خوب و پسندیده داره و بخاطر پشتکار داشتنش ، زبان انگلیسی رو خودجوش، خودش یاد گرفت در حدی که الان بصورت دور کاری کار ترجمه انجام میده، بخاطر مطالعاتی که تو زمینه رشته تحصیلیش و کارش که آی تی و امنیت هست و بخاطر مطالعات روانشناسی که داره ، و هوش خوبش، خیلی بهتر از بعضی مشاوران که تخصص و مطب دارن به زعم دوستانش میتونه بهشون مشاوره بده و راهنماییشون کنه، منظورم اینه که این یه مورد حاضر جوابی و جواب سربالا دادن دخترم که کمی هم با بی ادبی( البته از دید دخترم بی ادبی محسوب نمیشه چون معتقده تعریف ادب در ظر اون یه چیزه دیگه س) همراه هست، آزار دهنده س، اگه کوتاه بیام که مشکل حله ، اگر کوتاه نیام، کارمون میکشه به قهر و چون مغرور هم هست هیچوقت از موضع خودش پایین نمیاد.

با تشکر

(فرمودین جواب رو بصورت خصوصی ارسال کنم که امکانی که بشه بصورت خصوصی جواب رو داد تو سایت پیدا نکردم.)

(فرمودین جواب رو بصورت خصوصی ارسال کنم که امکانی که بشه بصورت خصوصی جواب رو داد تو سایت پیدا نکردم.)

اینکه خواستم پاسخ سؤالات را با پیام خصوصی بفرستید، به خاطر این بود که احتمال دادم از پاسخ به سؤالات به صورت عمومی احساس ناراحتی داشته باشید.

 

ابتدا تحلیلی از مسائل دخترتان و رابطه شما با او ارائه می دهم و سپس به بیان راهکار حلّ مشکلتان می پردازم:

امروز در جامعه خود شاهدیم که به تدریج تفاوت های والدین و فرزندان در سبک زندگی بیشتر شده است. در دیدگاه ها و رفتارهای جوانان و والدین تفاوت های زیادی دیده می شود. نسل جوان دیگر چندان خود را در چارچوب الگوهای گذشتگان نمی دانند و به دنبال الگوهای جدید ارتباط هستند. برخی امور مقدس و هنجارهای گذشته برای جوانان کم رنگ شده یا از بین رفته است. برای دختر شما، مادر فرقی با دوست و همکار ندارد؛ بلکه شاید مادر جایگاه پایین تری از همکار دارد و می توان به مادر با دُرشتی پاسخ داد؛ اما به همکار نمی توان این طور جواب داد. حتی در برخی زمینه ها شاهدیم که جوانان از افراد مرجعی مانند بزرگ ترها به سوی اقشار دیگری مانند: اساتید دانشگاه، ورزشکاران ، هنرپیشه ها و غیره هستیم. به همین خاطر دختر شما به نصیحت های خیرخواهانه شما توجهی نشان نمی دهد؛ اما برای نظر اساتیدش احترام زیادی قائل است و طبق گفته شما در بیرون از خانه موقّر و باادب رفتار می کند.

ادامه دارد...

ارزش های جدید در نظرات دختر شما به خوبی مشهود است. اینکه درباره دخترتان می گویید:«معتقد بود اگر من بخوام به این زندگی ادامه بدم ، بالاخره دخترم وقتی بره سر کارْ خونه زندگیش رو از ما جدا میکنه و از منو همسرم جدا میشه»، یک نمونه از ارزش های جدید است که دخترتان دارد. او معتقد است که داشتنِ کار، دلیل کافی برای استقلال و جدازندگی کردن از خانواده است. در صورتی که در نسل های قبل، آن چه باعث می شد جوانان و به ویژه دختران جوان به زندگیِ مستقلّ رو بیاورند، ازدواج بود نه پیداکردنِ کاری که درآمد کافی داشته باشد. تحصیلات عالیِ دخترتان با توجهِ کمتر به افزایش پایبندی به سنّت های درستِ گذشتگان، در کنار استفاده از رسانه های جدیدی مانند: اینترنت و دسترسی به اطلاعات گسترده و تغییر سبک زندگی نیز باعث شده چالش میان شما و دخترتان ایجاد شود.

ادامه دارد...

به نام خدا  

هم وطن گرامی سلام

به احتمال زیاد دختر شما به دلیل موفقیت هایی که کسب کرده دچار کبر و غرور شده است . قهر کردن چاره کار نیست بهتر است در منزل تقسیم کار داشته باشید. شما نباید به گونه ای در منزل کار کنید که دختر مغرورتان، شما را به چشم یک کلفت در خانه نگاه کند. خودتان برای خود حریم قائل شوید و اجازه ندهید که فرزندتان نسبت به شما بی حرمتی کند. 

 

مسأله رابطه دخترتان با شما را از زاویه دیگری نیز می توان مورد بررسی قرار داد. دخترتان عزت نفس بالایی دارد. منظور از «عزت نفس»(1)، «میزان ارزش و احترامی است که فرد برای خود قائل است». عزت نفس با اعتماد به نفس تفاوت دارد. منظور از اعتماد به نفس (2) این است که فرد توان و توانمندی های خود را باور داشته باشد. رابطه مادر- فرزند نقش اساسی در میزان عزت نفس کودک دارد. وقتی کودک در خانواده ای رشد کند که پذیرای او باشند و به او محبت کنند، احساس ارزشمندی به او دست می دهد و عزت نفسش افزایش می باشد. اما اگر کودک توسط والدین و به ویژه مادرش پذیرفته نشود و مورد نوازش قرار نگیرد، فاقدِ احساس ارزشمندی می شود و عزت نفسش در سطح پایینی قرار می گیرد. پژوهش های روانشناسان نشان داده که عزت نفسِ بالا با شادبودن رابطه مثبت دارد. یعنی افرادی که عزت نفسِ زیادی دارند، شادتر هستند و افرادی که عزت نفس پایینی دارد، شادی کمتری احساس می کنند. درست است که عزت نفسِ پایینْ بد است؛ اما این به آن معنی نیست که سعی در افزایشِ افراطیِ عزت نفسِ فرزند، خوب است. زیرا افرادی که عزت نفسِ بزرگ شده ای دارند، وقتی احساس کنند که  این احترام که برای خود قائل هستند، با انتقاد یا مسخره کردن در حضور دیگران تهدید شده است، شدیدا احتمال پرخاشگری در آنها افزایش می یابد. شما گفته اید:«از دخترم بخاطر نامرتب بودن اطاقش با ملایمت و نرمی گله کردم، جوابش در برابر انتقاد من دقیقا این جمله بود:(برو رد کارت بابا، بکار خودت برس) بهش میگم این چه طرز حرف زدنه و میگه اینو گفتم که بدونی تو کاری که بتو مربوط نیست دخالت نکنی». یک انتقادِ ساده و مؤدبانه شما، باعث چنین واکنشِ منفیِ دخترتان می شود. چون او احساس می کند شما با انتقادتان عزت نفس و احترامی که او برای خودش قائل است را زیر سؤال برده اید.

پی نوشت:

1: self-esteem

 2: Self-Confidence

ادامه دارد...

به نام خدا  

هم وطن گرامی سلام

به احتمال زیاد دختر شما به دلیل موفقیت هایی که کسب کرده دچار کبر و غرور شده است . قهر کردن چاره کار نیست بهتر است در منزل تقسیم کار داشته باشید. شما نباید به گونه ای در منزل کار کنید که دختر مغرورتان، شما را به چشم یک کلفت در خانه نگاه کند. خودتان برای خود حریم قائل شوید و اجازه ندهید که فرزندتان نسبت به شما بی حرمتی کند. 

 

بله با شما موافق، دخترم بشدت ایده آل گرا و مغرور است، در مورد تقسیم کار ، بارها باهم درموردش حرف زدیم ولی ،اثری در دخترم نداشته

با سلام وباتشکر از استاد امید ، که همچنان منتظر بقیه نظراتشون هستم

 در مورد دخترم باید به نکته ایی هم اشاره کنم ، یکی اینکه درکنار اینکه دخترم در شرکتی مشغول بکار  هست دردانشگاه مجازی هم ثبت نام کرده ، یعنی کار و دانشگاه رو توامان باهم انجام میده وبیشتر وقتش رو میگیره و به خاطر بنیه ضعیفی که داره خیلی ازش انتظارندارم پابه پای من بتونه کار کنه و نکته بعدی این هست درسته که دخترم حاضرجوابه و این حاضر جوابیش بامن کمی با بی احترامی توامه ولی برای اولین بار بود که این جمله (برو رد کارت بابا) رو ازش می شنیدم و بهمین خاطر بود که  برای اولین بارقهر کردم و بهش گفتم بخاطر این حرفش از چشمم افتادی و من دیگه باتو کاری ندارم........وبرای اینکه چنین چیزی دیگه تکرار نشه از مشاوران این سایت راهنمایی خواستم.

سلام

از لطف تان تشکر می کنم.

شاید این سؤال برایتان پیش آمده باشد که:«من چطور باعث افزایشِ اِفراطیِ عزت نفسِ دخترم شدم؟ در پاسخ به شما می گویم: اگر در طیّ این سال ها مدام از ویژگی های شخصیّتیِ دخترتان تعریف و تمجید کرده باشید، این به افزایشِ افراطیِ عزت نفس منجر می شود. در همین سؤال و کامنت هایتان دقت کنید. با اینکه در متن سؤال گفته اید:«این رفتار دخترم باعث آزار منه، و دلم رو میشکونه»؛ اما در سؤال و کامنت هایتان از دخترتان تعریف و تمجیدکرده اید و گفته اید:«اعتماد به نفس بالایی داره و به نسبت همسن های خودش در کار و رشته تخصصیش موفق و با مهارته، و بخاطر مطالعات زیادی که داره و موفق بودنش در دانشگاه و محل کار ،همیشه مورد تایید و تشویق رییس و یا استادان خودش هست... در بیرون و محل کار خیلی با ادب ، با دیسیبلین و موقر رفتار میکنه... هزار ویک مورد صفات خوب و پسندیده داره و بخاطر پشتکار داشتنش ، زبان انگلیسی رو خودجوش، خودش یاد گرفت... بخاطر مطالعات روانشناسی که داره ، و هوش خوبش، خیلی بهتر از بعضی مشاوران که تخصص و مطب دارن به زعم دوستانش میتونه بهشون مشاوره بده و راهنماییشون کنه».

 

من مخالف تعریف و تمجید نیستم. اگر در متن مشاوره هایم دیده باشید، به دوستانی که از رفتارهای اشتباهِ اطرافیانشان دلخور هستند، می گویم:«هنگام انتقاد از يادآوریِ نقاط مثبت غافل نشويد». اما تعریف و تمجید نباید افراطی باشد. با تعریف و تمجید افراطی، فرزند فکر می کند که همه ویژگی هایش عالی است و هیچ ویژگیِ منفی ندارد که بخواهد آن را اصلاح کند.

ادامه دارد...

سلام

از لطف تان تشکر می کنم.

شاید این سؤال برایتان پیش آمده باشد که:«من چطور باعث افزایشِ اِفراطیِ عزت نفسِ دخترم شدم؟ در پاسخ به شما می گویم: اگر در طیّ این سال ها مدام از ویژگی های شخصیّتیِ دخترتان تعریف و تمجید کرده باشید، این به افزایشِ افراطیِ عزت نفس منجر می شود. در همین سؤال و کامنت هایتان دقت کنید. با اینکه در متن سؤال گفته اید:«این رفتار دخترم باعث آزار منه، و دلم رو میشکونه»؛ اما در سؤال و کامنت هایتان از دخترتان تعریف و تمجیدکرده اید و گفته اید:«اعتماد به نفس بالایی داره و به نسبت همسن های خودش در کار و رشته تخصصیش موفق و با مهارته، و بخاطر مطالعات زیادی که داره و موفق بودنش در دانشگاه و محل کار ،همیشه مورد تایید و تشویق رییس و یا استادان خودش هست... در بیرون و محل کار خیلی با ادب ، با دیسیبلین و موقر رفتار میکنه... هزار ویک مورد صفات خوب و پسندیده داره و بخاطر پشتکار داشتنش ، زبان انگلیسی رو خودجوش، خودش یاد گرفت... بخاطر مطالعات روانشناسی که داره ، و هوش خوبش، خیلی بهتر از بعضی مشاوران که تخصص و مطب دارن به زعم دوستانش میتونه بهشون مشاوره بده و راهنماییشون کنه».

 

من مخالف تعریف و تمجید نیستم. اگر در متن مشاوره هایم دیده باشید، به دوستانی که از رفتارهای اشتباهِ اطرافیانشان دلخور هستند، می گویم:«هنگام انتقاد از يادآوریِ نقاط مثبت غافل نشويد». اما تعریف و تمجید نباید افراطی باشد. با تعریف و تمجید افراطی، فرزند فکر می کند که همه ویژگی هایش عالی است و هیچ ویژگیِ منفی ندارد که بخواهد آن را اصلاح کند.

ادامه دارد...

خب باید بگم هیچوقت تعریف و تمجید افراطی و حتی معمولیش رو هم چه تو منزل ویا جلوی اطرافیان نداشتم، با موفقیت هاش عادی برخورد کردم، چون یه اعتقادی دارم، که مشک آنست که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید، واگر انتقادی از دخترم داشتم ، فقط وقتی دوتایی بودیم ، انتقادم رومیگفتم، جلوی دیگران نه انتقاد میکردم ، نه تعریف زیادی......تعریفهایی که اینجا از دخترم کردم فقط برای این بود که یه شناخت نسبی از دخترم داده باشم برای حل اختلافی که وجودداره.

 باید بگم هیچوقت تعریف و تمجید افراطی و حتی معمولیش رو هم چه تو منزل ویا جلوی اطرافیان نداشتم

روانپزشک ها به فردی که جهت درمان به آنها مراجعه می کند، «بیمار» می گویند. اما ما روانشناس ها به فردی که جهت حلّ مشکلش مراجعه می کند، «مُراجع» می گوییم. روانشناس پس از شنیدن حرف هایِ مُراجع، دلیل احتمالیِ مشکل را مطرح می کند. در مراجعه حضوری، امکان پرسش و پاسخ بیشتر فراهم است. اما در مشاوره در فضای مجازی، پرسش و پاسخْ کمتر امکان دارد؛ به همین دلیل و نیز به دلایل دیگری، این گفتگوها در فضای مجازی، مشاوره تخصصی به شمار نمی آید و بیشتر «پرسش و پاسخ» است. به خاطر محدودیت های مشاوره در فضای مجازی، تشخیص با شماست که آیا میزان تعریف و تمجیدتان از دخترتان به جا و مناسب بوده یا اینکه افراطی بوده است.

در مورد حلّ مشکل تان با دخترتان نکات و راهکارهایی را خدمت تان می گویم:

هنگام انتقاد از رفتار دخترتان نکته زیر را رعایت نمایید:

- همان گونه که قبلا گفتم، من در مشاوره ها می گویم:«هنگام انتقاد از يادآوریِ نقاط مثبت غافل نشويد». قبل از انتقاد از دخترتان کارهای مثبتش را بگویید. وقتی می خواهید نقاط مثبتِ دخترتان را بگویید، به جای اشاره به ویژگی های ذاتی، به رفتارهای قابل مشاهده و کارهایی که برای شما انجام داده اشاره کنید. مثلا به جای اینکه بگویید:«قبول دارم که دختر باهوشی هستی»، بگویید:«ممنونم که لطف کردی و ظهر سفره رو جمع کردی».  

 

 ادامه دارد...

- برای برخوردِ مناسب با حرف ها و رفتار نامناسبِ دخترتان، «رفتار قاطعانه» را یاد بگیرید و در برابر دخترتان از آن استفاده کنید. رفتار قاطعانه را با مثال توضیح می دهم:

همه ما در ارتباط با اطرافیان به سه سَبک رفتاری برخورد می کنیم:

1- سَبک پرخاشگرانه:

در این سَبک همواره به دنبال مقصر هستیم و انگشت اشاره ما به سمت اطراف است تا یک مقصّر بیابیم. با احساسات خود آشنا نیستیم و مدام در کلمات خود از متلک استفاده می کنیم و لحنمان تُند است:«تو این کار را کردی»، «این طوری گفتی» و.... دختر شما از این سبک رفتاری بهره می برد. زیربنای واکنش پرخاشگرانه این است که نیازهای فرد همیشه بر حقّ و مهمّ تر از نیازها و خواسته های دیگران است. فردی که خشمگین می شود، معتقد است که حقّ دارد آن چه دلش می خواهد بگوید، به آن چه می خواهد برسد و کاری را که دوست دارد، انجام دهد. در این حالت فرد پرخاشگر ممکن است صدایش را بلند کند یا به شکلی تحقیرآمیز یا تهدیدکننده حرف بزند. همچنان که دخترتان در برابر گله شما، گفت:«برو رد کارت بابا، بکار خودت برس... اینو گفتم که بدونی تو کاری که بتو مربوط نیست دخالت نکنی». امّا مسلّماً این سبک رفتاری، صمیمیّت بین مادر و فرزند و زن و شوهر را از بین می برد. 

 

ادامه دارد...

2- سبک مُنفَعِلانه:

فرد منفعل بیشترین پاسخش دربرابر رفتار اشتباهِ دیگرانْ سکوت، لبخند یا تأیید است؛ اما بعد ناراحت می شود، بدگویی می کند و از دیگران می خواهد که از او حمایت کنند. نگاه چشمی ندارد؛ همیشه عصبانیت های پنهانی دارد که با مدل های بیمارگونه نشان می دهد. زیر بنای واکنش انفعالی این است که نیازهای فردِ منفعل از نیازها و خواسته های دیگران بی اهمّیت تر است. در این حالت فرد معتقد است که شایسته آن چه می خواهد نیست. به جای آن همه تلاشش را بر این می گذارد که خواسته دیگران را محقّق کند تا به هدف هایش برسد. در صورتی که این وضعیت ادامه یابد، به فردی بی اراده تبدیل می شود که همیشه منتظر است دیگران برای او تصمیم بگیرند. قهرکردن و صحبت نکردن یک نوع رفتار انفعالی است. شما از این سبک در برابر دخترتان استفاده می کنید. زیرا در برابر بی ادبی های دخترتان بیشتر سکوت می نمایید یا مثل دفعه اخیر قهر می کنید.

 

 

3- سبک قاطعانه:

فردی که رفتار قاطعانه دارد، کاملاً به حِسّ های خود آگاه است. در عین این که به دیگران و خودش بی احترامی نمی کند؛ می تواند ناراحتی های خود را مطرح کند و به راحتی «نَه» بگوید. زیر بنای واکنش قاطعانه این است که فردْ حق دارد نیازهایش را دنبال کند و دیگران هم مُتقابلا این حق را دارند که دنبال تحقّق نیازهای خود باشند. فرد در جریان تحقّق بخشیدن به نیازها و خواسته های خود، حق و حقوق دیگران را رعایت می کند و به خواسته ها و احساسات آنها ارزش می نهد.

ادامه دارد...

مثال برای سه سبک رفتاری:

مثال اول: دخترتان به شما می گوید:«برو ردّ کارت. تو کاری که بتو مربوط نیست دخالت نکن».

رفتار پرخاشگرانه شما: [شما با عصبانیّت می گویید] این چه طرز حرف زدن با مادره؟ خجالت نمی کشی؟ خیر سرت مثلا درس خونده هستی؟!

رفتار منفعلانه شما: شما از حرف های تحقیرآمیز دخترتان ناراحت می شوید. ولی سکوت می کنید یا با او قهر می کنید. وقتی دخترتان در خانه نیست، بدگوییِ او را به مادرتان می کنید.

 

رفتار قاطعانه: [شما بدون داد و بیداد، با لحنی قاطع به دخترتان می گویید] ببین؛ همان طور که انتظار داری من بِهِت احترام بذارم، من هم متقابلاً انتظار دارم به من احترام بذاری و این طور حرف نزنی. فکر می کنی مادر هم مثل دیگران می مونه و اگه حرف اشتباهی زد، باید جوابشو بدی. وقتی رییس یا استادت هم حرف های اشتباهی زدند، همین طوری جوابشون رو میدی؟!

ادامه دارد...

مثال دوم: اتاق دخترتان نامرتب است و می خواهید از او به خاطر مرتب نکردن اتاقش انتقاد کنید؛ اما او به شما می گوید:«تو کاری که بتو مربوط نیست دخالت نکن».

رفتار پرخاشگرانه شما: [شما با عصبانیّت می گویید] چرا به من مربوط نیست؟ به من مربوط نباشه، به کی مربوطه؟ از سنّ و هیکلت خجالت بکش که اتاقت این طوریه!

رفتار منفعلانه شما: شما از حرف های تحقیرآمیز دخترتان ناراحت می شوید. ولی سکوت می کنید.

رفتار قاطعانه: [شما بدون داد و بیداد، با لحنی قاطع به دخترتان می گویید] ببین، من و تو با هم توی یه خونه زندگی می کنیم. چطور مرتب یا نامرتب بودن اتاقِ محل کارت به همکار و استادت مربوطه و اونها اگر چنین چیزی رو ببینند، ازش انتقاد می کنند؛ اما مرتب نبودن اتاقت به من مربوط نیست؟!

 

رفتار و واکنش قاطعانه را تمرین کنید و برای انجام رفتار قاطعانه بیشتر تلاش نمایید تا وقتی دخترتان به گونه ای تهدیدآمیز یا تحقیرآمیز صحبت کرد، قاطعانه واکنش نشان دهید. به احتمال زیاد دخترتان بارهای اول که واکنش قاطعانه شما را ببیند، حرف شما را قبول نکند و شاید بیشتر لجبازی کند. اما باید شما مقاومت به خرج دهید و از حرف های او نترسید و به خاطر بنیه ضعیفش دلتان برای دخترتان نباید بسوزد. او حداقلّ باید مسؤولیتِ مرتب کردن اتاقش را بپذیرد و این کار را انجام دهد.

ادامه دارد...

گفته اید:«هنوز کمی کمرو بودن و عدم اعتماد بنفس در من هست». کم روبودنِ شما نیز از کمبود اعتماد به نفس تان سرچشمه می گیرد. در تعریف اعتماد به نفس گفتم:«منظور از اعتماد به نفس این است که فرد توان و توانمندی های خود را باور داشته باشد». اعتماد به نفس را می توان پرورش داد. آن چه باعث موفقیتِ دخترتان شده، اعتماد به نفسِ بالای او نیست؛ بلکه تلاش و کوشش های او باعث شده دخترتان به موفقیت های دست یابد و این دستیابی به موفقیت ها سبب افزایش اعتماد به نفسِ او شده است. پس تصور نکنید که حتما باید اعتماد به نفسِ بالایی داشته باشید تا به موفقیت برسید و دخترتان حرف هایتان را گوش بدهد. شما هم با تلاش و کوشش می توانید روز به روز پلّه های موفقیت را یکی پس از دیگری پشت سر بگذارید و پا به پایِ کسب این موفقیت ها اعتماد به نفستان رشد می کند. برای افزایش اعتماد به نفس تان راهکارهای زیر را انجام دهید:

- در زمینه ای که استعداد دارید، به صورت متمرکز شروع به تحصیل کنید. تصورنکنید که از شما گذشته و شما دیگر نمی توانید درس بخوانید. حضرت امام موسی کاظم(صلوات الله و سلامه علیه) در روایتی از حضرت امام امیرالمؤمنین علی(صلوات الله و سلامه علیه) نقل فرمودند که جدّ بزرگوارشان یکی از اوصاف مؤمنان را چنین بیان می‌فرماید:«لَا یَشْبَعُ‏ مِنَ‏ الْعِلْمِ‏ دَهْرَه‏»(1)؛ یعنی «مؤمن در تمام زندگی خود از آموختن دانش سیر نمی‌شود».

پی نوشت:

1: کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 1، ص 19، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1407 ق.

ادامه دارد...

شاید ماجرای سکّاکی را شنیده باشید. "سِراج الدّین سَکَّاکی" از دانشمندانِ مسلمان در دوره خوارَزمشاهیان می زیسته و از مردم خوارزم بوده است. سکّاکی در ابتدا مردی آهنگر بود. روزی صندوقچه ای بسیار کوچک و ظریف از آهن ساخت که در ساختن آن رنج بسیار کشید. آن را به عنوان هدیه برای سلطانِ آن زمان برد. سلطان و اطرافیان به دقت به صندوقچه تماشا کردند و او را تحسین نمودند. در آن وقت که منتظر پیش کشیِ پادشاه بود، مرد دانشمندی وارد شد. همه به آن دانشمند تعظیم کردند و دو زانو نشستند. سکاکی تحت تأثیر قرار گرفت و پرسید:"او کیست؟". گفتند:"او یکی از دانشمندان است". سکّاکی از کار خود متأسف شد و به دنبال تحصیل علم و دانش رفت. سی سال از عمرش گذشته بود که به مدرسه رفت و به مُدرّس گفت:"می خواهم تحصیل علم کنم". مدرّس گفت:"با این سنّ و سال فکر نمی کنم به جایی برسی. بیهوده عمرت را تلف نکن". ولی سکّاکی با اصرار مشغول تحصیل شد. اما به قدری حافظه و استعدادش ‍ضعیف بود که روزی استاد به او گفت:"این مسأله فقهی را حفظ کن:«استاد گفت: پوست سگ با دبّاغی پاک می شود»(1).  سکّاکی به خانه رفت و این جمله را بارها با خود تکرار کرد و فردا برای درس پس دادن، به نزد استاد رفت و هنگام بیان مسأله فقهی که روز گذشته یاد گرفته بود، چنین گفت:«سگ گفت: پوست استاد با دبّاغی پاک می شود». با شنیدن این جمله، استاد و شاگردان همه خندیدند و او را به باد مسخره گرفتند. سکّاکی از این اشتباهش خجالت کشید و با دلتنگی و غصه به کوه و صحرا رفت. به جایی رسید و نشست تا استراحت کند. ناگهان دید قطره های آب از بلندی به روی تخته سنگی می چکند و بر اثر ریزش مداومِ قطره آب، سوراخی در دل سنگ درست شده است. مدتی با دقت نگاه کرد. سپس با خود گفت:«دل تو از این سنگ، سخت تر نیست. اگر استقامت داشته باشی، سرانجام موفق می شوی». این را گفت و به مدرسه برگشت و با جِدّیت و حوصله و صبر مشغول تحصیلِ دانش شد تا به جایی رسید که دانشمندان عصر وی در علوم عربی و فنون ادبی با دیده اِعجاب به او می نگریستند(2). او بعدها کتابی به نام «مِفتاح العلوم» شاملِ دوازده علم از علوم عربی نوشت که از شاهکارهایِ علمی و ادبی به شمار می رود. آیا خدای نکرده توانایی های شما از سکّاکی پایین تر است؟ شما که خیلی جلوتر از سکّاکی هستید. خوتان گفته اید:«مطالعات خودم رو بصورت فایل یا الکترونیکی و یا کتاب دارم که بیشتر دینی و مذهبی هست». مطالعات دینی و مذهبی خیلی خوب و ارزشمند هستند. به متنی که نوشته اید دقت کنید. متنی روان و بدون غلط املایی نوشته اید؛ هر چند به زبان عامیانه می باشد که اشکالی ندارد.

 

پی نوشت:

1: این فتوای شافعیّ از فقهای اهل سنّت است که پوست سگ با دبّاغی پاک می شود. در فقه اهل بیت (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین) پوست سگ با دباغی پاک نمی شود.

 2: روضات الجنات، ج8،ص220.

 

ادامه دارد...

هم وطن گرامی خدمت شما عرض کردم تقسیم کار کنید این بدان معنی است که در منزل شما سعی کنید کارهای مربوط به خودتان را انجام دهید و کارهایی که به هر طریق مربوط به فرزندتان می شود انجام ندهید و یا کم تر از همیشه، حتی وقتی غذا درست می کنید به اندازه خودتان برای خود غذا درست کنید و آن را میل کنید قطعاً ما انسان ها بدون همکاری باهم نمی توانیم موفق شویم بنابراین با اقتدار روی تصمیم خود بایستید و تصمیمات خود را اجرا کنید وقتی دختر مغرور شما پی ببرد برای زندگی بهتر به همکاری با شما نیاز دارد رفتار خود را تغییر خواهد داد. هیچ وقت اتاقش را تمیز نکنید یا خودش تمیز می کند یا در آشغال ها غوطه ور خواهد شد. که این امر برایش ناخوشایند است و برای رفع آن رفتار خود را تغییر خواهد داد. بنا براین اولین و مؤثرترین راه برای تغییر رفتار ناپسند دختر مغرورتان، تغییر نگرش خودتان می باشد. موفق باشید.

شما در این سال ها برای پیشرفتِ دخترتان از هیچ تلاشی دریغ نکرده اید. این امید را داشتید که دخترتان قدردان زحمات شما باشد و بتوانید در کنار دخترتان زندگیِ راحت و شادی داشته باشید. اما اکنون که دخترتان به موفقیت نسبی رسیده، تلاش های شما را کمتر به خاطر می آورد و می گوید:«بالاخره وقتی برم سر کار خونه زندگیم رو از شما جدا میکنم». پس از هم اکنون به فکر خودتان باشید. شما در این سال ها برای خود یک منطقه امن ایجادکرده اید. توصیه می کنم از منطقه امنِ خود خارج شوید و تحصیل در زمینه ای که استعداد دارید را به صورت جدّی و تحت آموزش یک مؤسسه معتبر پیگری کنید. این کار باعث می شود پس از مدتی به پیروزی های قابل ملاحظه ای دست یابید. با به دست آوردن هر پیروزی و با برداشتنِ هر قدم در بیرون از منطقه امنِ کنونی، اعتماد به نفستان بیشتر تقویت می شود.

 

وقتی تحصیل را به صورت جدی پیگیری کنید، می توانید دوستان جدیدی پیدا کنید و سرگرمی هایِ مفید تازه ای بیابید. هنگامی که پله های موفقیت را یکی یکی طیّ کنید و به پشت سرتان نگاه کنید، احساس افتخار به شما دست می دهد و انگیزه تان برای ادامه راه بیشتر می شود. شما همین حالا نیز موفقیت های زیادی به دست آورده اید. اما باید به آنها اکتفا نکنید و به این راه باز هم ادامه دهید.

 

ممکن است در ابتدای راه با سختی هایی مواجه بشوید. چنین چیزی طبیعی است. هیچ موفقیتی به سادگی به دست نمی آید. اگر شما روز اول که خواندن و نوشتن را شروع کردید، با اولین اشتباه و غلط املایی ناامید می شُدید، اکنون نمی توانستید این متن را در این سایت بنویسید. حتی ممکن است در بعضی مواقع (مثلا در انتخاب یک درس) دچار اشتباه بشوید. از اشتباه کردن نترسید. اشتباه کردن در هر کاری، لازمه یادگرفتن صحیح آن کار است. کودک تا بارها اشتباه نکند، یاد نمی گیرد پاهای خود را درست روی زمین قرار دهد و راه برود. کودک نوپا بارها اشتباه می کند و زمین می خورد تا راه رفتن را یاد بگیرد. یادگرفتن کارهای دیگر نیز مانند یادگیری راه رفتن است. از خود انتظار نداشته باشید مانند یک فرد حرفه ای اشتباه نکنید. حرفه ای ها هم گاهی اشتباه می کنند. اینها واقعیت است؛ نه حرف هایی برای دل خوش کردن شما.

ادامه دارد...

- با دخترتان قاطعانه صحبت کنید، نه منفعلانه یا تهاجمی:

شما مسؤولِ صددرصدِ موفقیت دخترتان نیستید. نگران دخترتان نباشید. او می تواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد. دخترتان باید برای روزی که می خواهد از شما مستقلّ و جدا شود آماده گردد. در برابر دخترتان منفعلانه رفتار نکنید؛ بلکه روش رفتار قاطعانه را به کار گیرید. این کار باعث افزایش اعتماد به نفس تان می شود. نمی گویم:«با دخترتان پرخاشگرانه و تهاجمی برخورد کنید». خیر؛ رفتار تهاجمی و پرخاشگرانه نشانه داشتن اعتماد به نفس نیست.

 

در برابر درخواست های غیرمنطقی به راحتی «نه» بگویید. تحقیقات انجام شده نشان داده که هر چقدر «نه» گفتن برای افراد دشوارتر باشد، احتمال اینکه به اضطراب، فرسودگی شغلی و حتی افسردگی دچار شوند، افزایش می یابد و همه ی این عوامل باعث کاهش اعتماد به نفس در فرد خواهند شد. افرادی که اعتماد به نفس بالایی دارند، به خوبی می دانند که «نه» گفتن در برابر «خواسته های غیرمنطقیِ دیگران» به نفع آنهاست.

ادامه دارد...

- به طور منظم ورزش کنید. مطالعات انجام شده در مؤسسه ی تحقیقاتی اونتاریو نشان می دهد افرادی که به مدت 10 هفته و هفته ای 2 بار ورزش می کنند، به مراتب از نظر اجتماعی، هوشی و جسمانی توانمندی بیشتری دارند. ورزش کردن علاوه بر اینکه تناسب اندام شما را حفظ می کند، اعتماد به نفستان را نیز بالا می برد. تمرینات بدنی سبب آزاد سازی اَندورفین در بدن نیز می شوند و روحیه ی شما را مثبت و پر نشاط خواهند کرد. بنابراین همواره برای تمرینات ورزشی خود برنامه ریزی کنید؛ خواهید دید که اعتماد به نفستان بالا خواهد رفت.

 

- اگر می توانید، یک راهنمای خوب برای خودتان پیدا کنید. هیچ کس به اندازه یک شخص متعهّد، باتجربه و باهوش که راه صحیح را نشان تان دهد و شما را تشویق کند، نمی تواند باعث افزایش اعتماد به نفس در شما شود. در واقع، یک حامی خوب مانند آیینه عمل می کند و نقاط ضعف و قوّتِ شما را نشان می دهد. آگاهی از نقاط ضعف و تلاش برای برطرف کردنِ آنها و نیز اطلاع از نقاط قوّت و کوشش برای تقویتِ شان، باعث افزایش اعتماد به نفس می شود. دانستن اینکه در هر لحظه در چه جایگاهی قرار دارید، باعث افزایش تمرکز و اثربخشی انرژی شما در انجام امور خواهد شد.