احساس دوستی

تب‌های اولیه

24 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با نام و یاد دوست


کارشناس بحث: استاد امیدوار

Motahar57;449016 نوشت:
سلام به همه ی اسک دینی ها. من دوستی صمیمی دارم. از سال اول راهنمایی با هم همکلاس بودیم تا الآن که اول دبیرستانیم. البته فقط یک سال بین ما جدایی افتاد که همین جدایی منشأ این مشکل شد. البته اون سال هم رابطه ی گرم و صمیمی با هم داشتیم مثلا تقریبا هر زنگ تفریح سراغ هم دیگه رومیگرفتیم یا مثلا هر هفته با هم جلسه قرآن می رفتیم. اما همون سال بود که با افراد دیگری هم کلاس شد. یکی از معلمان از بعضی از بچه ها خواست که سه هم گروهی برای خود انتخاب کنن، این رفیق ما هم جزء اون افراد بود. اون معلم به کار گروهی خیلی اهمیت می داد و تقریبا نصف وقت کلاس بچه ها یا باهم بحث می کردن یا در حال آزمایش بودن. تقریبا اواسط سال بود که این رفیق ما از اخلاق یکی از همکلاسی هاش خوشش اومد. البته بماند که اون بنده خدا که رفیق ما ازش خوشش اومده بود صورت زیبایی داشت و بیشتر بچه ها دوست داشتن باهاش رفیق شن. ولی خوب این رفیق ما از قیافه ی بنده خدا خوشش نیومده بود بلکه از اخلاق و رفتارش خوشش اومده بود و دوست داشت باهاش دوست شه اما نمی دونست چه طوری. به خاطر همین هم تا چند روز دپرس بود. همین شد که تو امتحانات بعضی جاها نتونست خوب عمل کنه. حالا دوباره چند روزیه که به این حال افتاده. استارت دوستی رو هم زده البته با واسطه. با هم قرار می ذارن مسجد ولی خب اون بیشتر مواقع نمیاد. حالا دوباره ایام امتحاناته و رفیق ما این جوری شده. خیلی حسرت می خورم که چرا نمی تونم بهش کمک کنم. لطفا یه راه حلی پیشنهاد بدید. خواهش می کنم.

بسمه تعالی
با عرض سلام و تحیت محضر جنابعالی
با توجه به توصیفات حضرتعالی اینگونه به نظر می رسد که مسئله اصلی دوست شما، ایجاد ارتباط با فرد مورد نظر نیست، بلکه ضعف اعتماد به نفس، سختگیری در زندگی و احیانا زمینه قبلی افسردگی است.
بنابراین در قدم اول توصیه می شود ایشان مهارتهای افزایش سطح اعتماد به نفس را فرا بگیرند و در ادامه از کمال گرایی و سخت گیری و همچنین نگاه بدبینانه به زندگی و امور مختلف اجتناب کنند.
در راستای دوست یابی و ارتباط با فرد مورد نظر نیز لازم است موضوع را پیچیده و بغرنج جلوه ندهند، این ارتباط نیز مانند هر ارتباط دیگری بر پایه مشترکات شکل می گیرد. در صورتیکه اشتراکات لازم میان این دو باشد، دوستی و رفاقت خودبخود مستحکم تر خواهد شد.

اما قطع نظر از این قاعده کلی توجه داشته باشید که رعایت امور زیر ( عوامل جاذبه میان فردی) زمینه تحکیم ارتباط و جاذبه را فراهم می کند؛

_ همجواری و ارتباط رو در روی بیشتر
_ سلام و احوالپرسی
_ ابراز عواطف مثبت، مانند تبسم، خوشرویی، فشردن دستان یکدیگر و...
_ هدیه دادن
_ آراستگی
_ پرهیز از مجادله
_ انصاف
_ قدردانی و سپاسگزاری
و...

و آخر دعوانا ان الحمدالله رب العالمین

سلام ...
از صحبت هایی که شما میکنین من برداشتم اینه که دوستتون عاشق شده ... دوست دارن با کسی باشن ... همش به اون فکر میکنن ... میخوان با اون شخص دوست بشن ... بگن و بخندن و ...
هیچ کاریش هم نمیشه کرد ... منم تجربه این جور دوستی ها رو داشتم ... فامیلیش جیلاوی بود ... یادش بخیر ... حسابی به هم میزنه آدم رو ... و البته اینجور دوستی ها خطرناکن و ممکنه که ....

به نظره من بهترین کار اینه که باهاش صحبت کنین ..... مثلا اینجوری ...

مرد باید معرفت داشته باشه ... با کسی باشه که بتونهه روش حیساب کنه ... وگرنه چیزی که زیاده جوجه خشگل بی معرفت .....
ریفیق هم ریفیق های قدیم .... جون میدادیم براشون ... حالا همون ریفیق ها رفتن دارن فنچ بازی میکنن و ما رو بی خیال شدن ....

جدایه از شوخی ...
به نظره من باید معنی دوستی رو برای دوستت دوباره تعریف کنی ...

1- همش بهش بگو " بی معرفت " ... کولاک میکنه ...
2- برو التماسش کن که دوستت داشته باشه ... گریه کن براش ... اینقدر لذت بخش هست که کسی برای آدم این کار رو بکنه ... هی بهش بگو ... " بی معرفت "

در ضمن همیشه کنارش باش و بهش کمک کن ... اینجور لحظات هستند که بهترین دوستی ها ساخته میشن .

ای بابا این ft_mohammadi ما هم همش نظرای نجومی میده!!!
خوب خواهر من شما که تخصص نداری چرا اینطور نظرا میدی!
می خوای بچه مردم رو بدبخت کنی!
خواهر من شما خانوم هستی و اخلاقیات خانوم ها کلهم با ما مردا فرق داره
اینو جدی می گم
هر دارویی واسه هر مریضی خوب نیست .....چه بسا اون مریض رو بکشه

FT_Mohammadi;451377 نوشت:
از صحبت هایی که شما میکنین من برداشتم اینه که دوستتون عاشق شده ... دوست دارن با کسی باشن ... همش به اون فکر میکنن ... میخوان با اون شخص دوست بشن ... بگن و بخندن و ...

تمام حرفاتون درست اما گفتم یارو پارسال هم کلاسیش بوده. الآن هم تو یه مدرسه ایم.

FT_Mohammadi;451377 نوشت:
هیچ کاریش هم نمیشه کرد ...

مشکل منم همینه. هیچ کاریش نمیشه کرد. بابا ایام امتحاناته. هرکاری هم بهش میگم بکن یا میگه نمیشه یا میگه امتحان کردم نشده یا بهونه های دیگه میاره. با چند نفر مشورت کرده که یکیشون از سادات بوده. این رفیق منم سید هستش ولی افسوس که من سید نیستم. نمی تونم بهش کمک کنم. این اواخر اومد جمله ای قریب به این مضمون گفت:« اشتباه کردم که به تو و امام جماعت مدرسه گفتم.دیروز داداشم یه روایت برام تعریف کرد که میگفت سید نباید به غیر سید مراجعه کنه.» خیلی حسرت خوردم. از سادات می خوام کمکم کنن.

[="Navy"]

Motahar57;452707 نوشت:
دیروز داداشم یه روایت برام تعریف کرد که میگفت سید نباید به غیر سید مراجعه کنه

سلام. من خودم سیّدم ولی همچین روایتی هم فکر نکنم صحّت داشته باشه.

در مورد این دوست شما هم به نظر من هر چه زودتر ذهنش رو از اون یارو پاک کنه وگرنه کار به جاهای باریک‌تر میکشه.

هر چه زودتر یه مشغولیّت ذهنی دیگه پیدا کنه و اون طرف رو کلاً فراموش بکنه. هر چه زودتر بهتر.

میتونه با یه روان‌شناس هم مشاوره بکنه.[/]

سلام ...

باور کن این یه جور عشق هست ... نمیدونم دستگاه فیزیولوژیک بدن چجوری ساخته شده ... شاید تو همچین سنی غده عشق تو بدن میخواد بوجود بیاد و چنین هورمون هایی رو میریزه تو خون ... اینجوری میشه که آدما یکی رو گیر میارن تا عاشقش بشن ... برایه منم همچین اتفاقی افتاد ... وقتی 2 راهنمایی بودم دقیقا عاشق یه دختره شدم و همش دوست داشتم کنارش باشم و ...

راستش هیچ نوع پیشنهادی نمیتونم بکنم ... اون نوع دوست داشتن شاید لطیف ترین دوستی بود که تجربه اش کردم ...

واقعا دارم بهت میگم ... اینجور دوستی ها آخرش خطرناک میشه ... بهترین راه اینه که ازش فاصله بگیرو برایه همیشه فراموشش کنه ... و گرنه این جور روابط به جاهایه باریک کشیده میشه ....

از همه ی دوستان برای راهنمایی هاشون ممنونم اما بگید من براش چی کار می تونم بکنم؟ ترجیحا راهکارهاتون مستقیم و رو در رو نباشه. این رفیقم آدمی نیست که با سخنرانی و مشاوره و این حرفا بشه چیزی بهش فهموند. هرچی بگی یه بهونه ای میاره. خواهشا راهی پیشنهاد کنید که نتونه نه بیاره. ممنون میشم.

سلام
من حدس می زنم ایشون در خانواده خودشون کمبودی دارند که میخوان این کمبود رو در خارج از خونه و با دوستان دیگر جبران کنند.
ماجرا رو با والدین شون در میون بگذارید، احتمالاً خود اونها به کم کاریشون پی خواهند برد و در صدد حل مشکل بر خواهند آمد.

Motahar57;453220 نوشت:
از همه ی دوستان برای راهنمایی هاشون ممنونم اما بگید من براش چی کار می تونم بکنم؟ ترجیحا راهکارهاتون کستقیم و رو در رو نباشه. این رفیقم آدمی نیست که با سخنرانی و مشاوره و این حرفا بشه چیزی بهش فهموند. هرچی بگی یه بهونه ای میاره. خواهشا راهی پیشنهاد کنید که نتونه نه بیاره. ممنون میشم.


تا جایی که من به عنوان یک آقا از دوران نوجوانی تا کنون یادم میاد و پسرهای دیگر هم احتمالا همینگونه باشد:
هیچ وقت ملاک احساس دوستی یک پسر برای پسر دیگر زیبایی ظاهری آن شخص نیست!!!! و جالب تر اینکه هیچ وقت نشانه های روابط دوستی پسرها باهم و دخترها با هم اینگونه که شما میفرماید نیست !

بدیهی است و یا بسیار محتمل است که شما دارید از یک رابطه عاطفی و احساس تعلق و جذابیت جنسی حرف میزنید.

اگر این موضوع اگر صحت داشته باشد، بلحاظ فرهنگی و مذهبی و جامعه سنتی ما ، متاسفانه برای ایشان فاجعه است. همانگونه که برای بسیاری از افراد دیگر اینگونه است.
همجنسگرایی (اگر واقعا باشد و ناهنجاری جنسی نباشد) با اینکه کاملا بلحاظ علمی و روانشناسی پذیرفته شد ولی ...

ایشان قطعا به مشاور روانشناسی نیاز دارد و کار شما هم نیست برایش کاری کنید.

manmehdiam;453338 نوشت:

تا جایی که من به عنوان یک آقا از دوران نوجوانی تا کنون یادم میاد و پسرهای دیگر هم احتمالا همینگونه باشد:
هیچ وقت ملاک احساس دوستی یک پسر برای پسر دیگر زیبایی ظاهری آن شخص نیست!!!! و جالب تر اینکه هیچ وقت نشانه های روابط دوستی پسرها باهم و دخترها با هم اینگونه که شما میفرماید نیست !

بدیهی است و یا بسیار محتمل است که شما دارید از یک رابطه عاطفی و احساس تعلق و جذابیت جنسی حرف میزنید.

اگر این موضوع اگر صحت داشته باشد، بلحاظ فرهنگی و مذهبی و جامعه سنتی ما ، متاسفانه برای ایشان فاجعه است. همانگونه که برای بسیاری از افراد دیگر اینگونه است.
همجنسگرایی (اگر واقعا باشد و ناهنجاری جنسی نباشد) با اینکه کاملا بلحاظ علمی و روانشناسی پذیرفته شد ولی ...

ایشان قطعا به مشاور روانشناسی نیاز دارد و کار شما هم نیست برایش کاری کنید.

دقیقا ...............

manmehdiam;453338 نوشت:
تا جایی که من به عنوان یک آقا از دوران نوجوانی تا کنون یادم میاد و پسرهای دیگر هم احتمالا همینگونه باشد:
هیچ وقت ملاک احساس دوستی یک پسر برای پسر دیگر زیبایی ظاهری آن شخص نیست!!!! و جالب تر اینکه هیچ وقت نشانه های روابط دوستی پسرها باهم و دخترها با هم اینگونه که شما میفرماید نیست !

بدیهی است و یا بسیار محتمل است که شما دارید از یک رابطه عاطفی و احساس تعلق و جذابیت جنسی حرف میزنید. اگر این موضوع اگر صحت داشته باشد، بلحاظ فرهنگی و مذهبی و جامعه سنتی ما ، متاسفانه برای ایشان فاجعه است. همانگونه که برای بسیاری از افراد دیگر اینگونه است.
همجنسگرایی (اگر واقعا باشد و ناهنجاری جنسی نباشد) با اینکه کاملا بلحاظ علمی و روانشناسی پذیرفته شد ولی ...

ایشان قطعا به مشاور روانشناسی نیاز دارد و کار شما هم نیست برایش کاری کنید.


نمی دونم کجای حرفای من بوی هم جنس بازی میده ولی من به دوستم اعتماد دارم. مطمئنم اشتباه می کنید. پارسال که با هم همکلاسی شده بودند از اخلاقش خوشش اومده بوده و با توجه به شناختی که از خودش، خانوادش، گذشته اش و ... دارم مطمئنم که این طور بوده و این موضوعاتی که شما گفتید هیچ کدوم صحت نداره. در ضمن من در برابر دوست صمیمی ام احساس مسئولیت می کنم و از این که به خاطر این پسره فکرش مشغوله و نمی تونه به درسش برسه اونم تو ایام امتحانات احساس شرمندگی می کنم. این دوست من هم دلش نمی خواد بهش فکر کنه و هرجوری سعی می کنه خودش رو مشغول کنه. از بازی های کامپیوتر گرفته تا روزه و قرآن و مداحی. اینو به عینه دارم می بینم. امروز یه آزمون روانشناسی ازمون گرفتن. یه بخشی داشت که می گفت آیا دوستی دارید که در مواقع سختی بهتون کمک کنه؟ به این سوال که رسیدم خجالت کشیدم که من گزینه ی بلی رو انتخاب می کنم و اون گزینه ی خیر رو. لطفا با راه حل های منطقی و ترجیحا غیر مستقیم کمکم کنید.

Motahar57;453709 نوشت:
نمی دونم کجای حرفای من بوی هم جنس بازی میده ولی من به دوستم اعتماد دارم. مطمئنم اشتباه می کنید

اولا از کلمه همجنس بازی استفاده نکنی بهتره! این کلمه توهین آمیزه.
مثل اینکه بگیم کسانی که بلحاظ روانشناسی تمایل به جنس مخالف دارن همشون ناهمجنس بازند!

خوب شما گفتید اون بنده خدا صورت زیبایی داره جوری که همه میخواستن باهاش رفیق بشن ولی برخلاف بقیه که به خاطر خوشگلی این گلپسر میخوان باهاش رفیق بشن ولی این دوست متدین اهل مسجد و نوحه شما بقیه خوش اخلاق های کلاس رو ول کرده فقط این گلپسر را به خاطر اخلاق خوبشش میخواد باهاش رفیق بشه؟؟!!!!!
مگه آدم های خوش اخلاق پیدا نمیشن که این دوستت براش اینقدر مهمه که فقط با اون بنده خدا دوست بشه . اون هم اینقدر مهمه که به خاطرش مریض شده یا دست کم زندگی اش تحت تاثیر قرار گرفته؟!
حالا اگر همین حرفا که من الان گفتم شما دوستانه بهش بگی چی بهت میگه؟
یعنی این دوستت کلا با هر کس دیگه بخواد دوست بشه اگر نتونه دوست بشه مریض میشه؟
اصلا بگو ببینم این دوستت چندتا دوست دیگه داره؟

manmehdiam;453909 نوشت:
خوب شما گفتید اون بنده خدا صورت زیبایی داره جوری که همه میخواستن باهاش رفیق بشن ولی برخلاف بقیه که به خاطر خوشگلی این گلپسر میخوان باهاش رفیق بشن ولی این دوست متدین اهل مسجد و نوحه شما بقیه خوش اخلاق های کلاس رو ول کرده فقط این گلپسر را به خاطر اخلاق خوبشش میخواد باهاش رفیق بشه؟؟!!!!!
مگه آدم های خوش اخلاق پیدا نمیشن که این دوستت براش اینقدر مهمه که فقط با اون بنده خدا دوست بشه . اون هم اینقدر مهمه که به خاطرش مریض شده یا دست کم زندگی اش تحت تاثیر قرار گرفته؟!
حالا اگر همین حرفا که من الان گفتم شما دوستانه بهش بگی چی بهت میگه؟
یعنی این دوستت کلا با هر کس دیگه بخواد دوست بشه اگر نتونه دوست بشه مریض میشه؟
اصلا بگو ببینم این دوستت چندتا دوست دیگه داره؟

این رفیق من ( از این به بعد اسمش sh2 هستش) دوستان زیادی داره اما اخلاقش یه کم خاصه یعنی همین جوری باهات رفیق نمیشه. تازه یه نفر دیگه هم هست که این حس رو نسبت به sh2 پیدا کرده ولی sh2 نه ظاهر زیبایی داره و نه تو نگاه اول آدم جذابی به نظر میاد. اینا فقط با هم هم سرویسی اند. یعنی دقیقا اون حسی که sh2 نسبت به msh داره (همون یارویی که رفیق من می خواد باهاش دوست شه) منتها یه کم خفیف تر. sh2 هم همین طوری از msh خوشش اومد. نمیدونم شاید اینجوری باشه که شما میگی ولی دوست ندارم نسبت بهش سوءظن داشته باشم. یه بار بهش ظن بردم و اشتباه دراومد. دیگه دوست ندارم تکرار بشه. اما به نظرم هر چی هست بر میگرده به احساسات مزخرف نوجوونیش. بخاطر اون ظنی هم که قبلا بهش برده بودم دیگه روم نمیشه این چیزایی که گفتید رو تو روش بگم. دنبال یه راه غیر مستقیم میگردم. اگه بتونید کمک کنید خیلی ممنون میشم.

ببخشید رمزی حرف زدم. دیدم دیگه خیلی داره پیچیده میشه.

سلام به نطر من این دوست شما نوعی وابستگی به اون دوستش پیدا کرده یعنی اینکه بیشتر وقتهایش را با اون باشد یا اگه کمبود محبت وتنهایی دارد با وجود این دوستش پر کند

واین موضوع را باید شما با خونواده اش در میان بزارید که تو خوده خانواده یه رابطه دوستی بوجود بیاد تا با محبت ووقت بیشتری برایش بزارن ونگذراند زیاد تنها باشد

در این سن این مشکل برایش سخت هست

انشاءالله هرچه زودتر مشکلش برطرف بشود.

Motahar57;454256 نوشت:
ولی دوست ندارم نسبت بهش سوءظن داشته باشم. یه بار بهش ظن بردم و اشتباه دراومد. دیگه دوست ندارم تکرار بشه. اما به نظرم هر چی هست بر میگرده به احساسات مزخرف نوجوونیش.


احساسات نوجوانی مزخرف نیستن. مزخرف چیزای دیگه هستن که من نمیتونم اینجا عرض کنم . چون دیگه پرتم میکنن بیرون!! اونها مزخرف هستند که امید داریم به زودی به زباله دان تاریخ بریزیمشان! حالا بگذریم.
تنها چیزی که میتونم بگم این هست که از نظر روانشناسی ،‌ معمولا در دوران نوجوانی گرایش های همجنس گرایانه کاملا طبیعی هست و پس از آن در اکثریت افراد این میل جای خودش رو به ناهمجنس میده. میتونی در این مورد اطلاعات عمومی در ویکی پیدیا بخونی .

بیشتراز این نمیشه با شما حرف زد. چون تمایلات شدید مذهبی هم شما و هم ظاهرا دوستتون دارن که .... موضوع را پیچیده میکند. بهر حال موفق و موید باشید اینشالله تعالی فرجه

سلام .
ببخشید ولی این کسی که میگه من هستم .
الان که دارم این مطلب رو می نویسم دو روز از تموم شدن ماجر می گذره و من متاسفم که دیر اومدم و نتونستم از نظرات شما عزیزان استفاده بکنم .
من اولین بار نیست که دارم درگیر این مشکل می شم .
شما درست می گید ، یک حس عشق برای من وجود داره که واقعا اون پسر رو دوست دارم .
من از سوم ابتداییم برای اولین بار به صورت خیلی خفیف دچار این مشکل شدم .
ولی اصل این قضایا از سوم راهنمایی شروع شد.
وقتی که کلاس های ما از ترتیب خودش خارج شد و من با افراد کاملا جدیدی آشنا شدم .
من اولین بار قبل از امتحانات نوبت اول دچار این مشکل شدم و خیلی آسیب دیدم . دلیلشم زیبایی اون پسر بود ، اما اون پسر نا خدا گاه داشت از من دلبری می کرد ، شاید بدون این که متوجه باشه !
من بهش علاقه مند شدم .
چون تجربه چندانی نداشتم و نمی دونستم که باید چی کار کنم با معلم عزیز دینمون ( آقای لاله چینی ) صحبت کردم .
اون برام توضیح داد که این علاقه ها برای چی ایجاد می شن و چه ضرر و چه فایده هایی دارن .
ومن راه ترک علاقه به اون پسر رو انتخواب کردم .
خوب خیلی سخت بود اما شد.
اما امسال که برای دومین بار نسبت به این پسر علاقه مند شدم ، اولش خواستم راه سال پیشم رو پیش بگیرم اما تردید کردم که چرا خدا منو به این پسر علاقه مند می کنه ؟ مگه همه ی کار های خدا حکمت خاص خودش رو نداره ؟
این شد که بازم مشورت کردم ولی این دفعه مشورت منو به جایی نبرد و من گیج تر شدم .
بنابر این استخاره کردم و خوب اومد .
من که خودم آدم چندان خوبی نیستم و هر کاری می کنم و به هر دری که می زنم تا راه نجات رو بتونم برم ، نمی تونم ، گفتم شاید من باید رو دوش این پسر پرواز کنم .
من به خیلی از دوستام پرواز رو یاد دادم اما هر کاری کردم ، غرور و نفس ، نزاشتن که من پرواز رو یاد بگیرم .
گفتم شاید باید با این پسر یاد بگیرم . نمی دونم .
آقا خلاصه ما شروع کردیم برقراری رابطه با این پسر ...

شروع رابطم رو به دلیل ضعیف بودن اجتماعی نمی دونستم که چطوری باید باشه !
بنا بر این از امام جماعت و دوستام کمک گرفتم تا خلاصه توی یه جمعه و توی یک قرار ملاقات با اون و امام جماعت مدرسمون ( بدون گفتن دلیل اصلی یعنی عشق ) قرار شد ما با هم دوست صمیمی بشیم .
ما هم کلاسی نیستیم . اون ازم پرسید : کدوم مسجد می ری ؟
منم حاضر شدم برای این که هر روز ببینمش تا مسجدی که به خونه ی اونا نزدیک و به به خونه ی ما خیلی دور بود برم !
آقا ما تو برف و سرما و سختی هر جوری شده می رفتیم ولی خیلی وقتا اون نمی اومد !
تو مدرسه هم که همدیگر رو نمی بینیم !
تصمیم خودم رو گرفتم و زنگ زدم خونشون و بعد از 5 دقیقه مقدمه چینی ، بهش اصل قضیه رو گفتم .
بهش گفتم من به چهرت علاقه پیدا کردم و براش توضیح دادم کهاین دوستی خیلی خطر ناکه و ممکنه به هر دوتامون آسیب بزنه .
گفتم هر چی تو بگی نظر خدا بوده که رو زبونت جاری شده ، پس نترس !
آقا ما بعد چند روز ، پنجشنبه زنگ زدیم خونه اینا و مثل همیشه اولش مادرش برداشت !
مثل همیشه سلام و احوال پرسی کردم و خودم رو معرفی کردم و خواستم که باهش صحبت کنم .
اونم خیلی راحت بهم مودبانه گفت که آقای حسینی لطف کنید دیگه به اینجا تماس نگیرید .
منم همون لحظه فقط یه واکنش سریع داشتم و بهش گفتم چشم !
بعد از این که 9 ساعت تو شک عصبی بودم ، کم کم خودم رو پیدا کردم و دلیل این شکست روفهمیدم .

فهمیدم که قرار بوده با این قضایا خدا قفس نفس منو بشکنه و پیله ی تنگ و تاریک غرورم رو پاره کنه تا من بتونم آزاد و رها ، خودم پرواز کنم .
نمی دونید که چه حس خوبی دیشب داشتم .
عبادتام با خدا قوی تر شده و باهاش رفیق تر شدم .
دیگه حالا خدامو خیلی دوست دارم و از اون ماجرا فقط برام ، به جای دلتنگی و درد ، خستگی و آرامش مونده .
متشکرم از دوستم و از شما .
ببخشید ولی خدا خودش می دونه آدم رو به کجا ببره .
ولی یه سری نکته رو امام جماعت مدرسمون بهم داد که حیفه اینجا نزارم :
نکات :

  1. محبت انسان نسبت به خداوند متعال باید بیشتر از محبت انسان به غیر از خدا باشد .
  2. احسن الظنٌ بالله (حسن ظن و امید به خداوند : تلقین مثبت ) انٌ الله کریم .
  3. "رفیق خوب " از جهاتی ، زینت دنیا محسوب می شود و انسان برای رسیدن به دنیا و زینتهای آن می تواند از این ذکر شریف بهره گیرد : ماشاءَالله لا قوة الا بالله ( کهف /39 ) .
  4. آینده نگری و توجه به معاد و مرگ ، مشکلات دنیوی را برای انسان آسان می کند .
  5. تسلط بر برخی امور از عهده ما خارج است که این شیرین و جذاب است .

سلام ..
خوبین ...
پشت سرتون خیلی غیبت کردیم ... امیدوارم که ببخشین دیگه ...

در ضمن راجع به سوء ظن هایی که بهم داشتید :
من که می بخشم ولی والا اون بنده خدارو نمی دونم !
ببخشیدا ولی شما حق ندارید در مورد افرادی این طور قضاوت کنید !
ببخشید !
و السلام .

سلام آقا سید ...
کسی اینجا کسی رو قضاوت نمیکنه ... هر کی یه نظر میده ... آخر سرش هم افراد میان و میخونن ... شاید بهشون کمک بشه ...
در مورده اینکه این رابطه شما یک جور عشق هست من که هیچ شکی ندارم ...

انشالله زودتر از این حالت بیاین بیرون ...
فقط من یه چیز بهت میگم ... شما از این مساله عبور میکنین ... مدتی طول میکشه ... دلخور میشی ... ولی عبور میکنی ...

اما شما مشگلی جلویه روتون دارین به نام ازدواج ....
شما روحیه خیلی خیلی حساسی دارین ... خدا نکنه چنین کاری رو یه دختر باهاتون بکنه ....
پس جدایه از این قضیه ... باید مهیا باشی ...
اینجور روابط مثله بوته های درخت سکویا هستند ... خیلی زود باید کشف بشن و از ریشه کنده بشن ...
زمانیکه چنین عشق هایی تو دله آدم رشد میکنه ... وقتی بخوای بکنی و بندازیشون دور ... قسمتی از بدن آدم هم باهاش کنده میشه ...
مثله اینکه میخوان با چاقو قسمتی از تنت رو جدا کنن ...

این رو از من داشته باش ...
زمانیکه خواستی ازدواج کنی ... این موضوع رو یادت بیار ...
100 برابر شدیدترش رو ممکن هست تجربه کنی ... پس یادبگیر با این جور قضایا چجوری باید کنار اومد ...
نزار این جور قضایا تو وجودت عمق پیدا کنه ...
در آینده هم تا زمانی که نسبت به طرفت مطمئن نشدی و جواب بله رو ازش نگرفتی ... عاشقش نشو ...
وگرنه بدبخت میشی ...

این بگذرد ... ولی اونی که قرار هست بدبختت کنه ... هنوز نیومده ...

موفق باشی .

از همه ی دوستان عزیزی که در این تاپیک نظر دادن ممنونم و خیلی خیلی خوشحالم که این دوستمون تونست از این مسئله به خوبی و خوشی بگذره. فقط من هنوز ناراحتم که چرا در زمانی که مشکل داشت نتونستم بهش کمک کنم. نمی دونم شاید مشکل از خودم بوده که نتونستم خوب درکش کنم. به هرحال خدا رو شکر می کنم که این مشکل بالاخره حل شد. می دونید بعضی وقتا این مسئله آزارم میداد. مثلا همین چند وقت پیش چندبار پیش اومد که در اوج لحظات خوش به یادش می افتادم و حتی پیش میومد که خنده رو لبام خشک میشد. به هرحال بازهم خدارو شکر میکنم. از شما دوستان عزیز هم تشکر میکنم که سعی کردید به من و دوستم کمک کنید. خدا خیرتون بده. بعد از این که این تاپیک رو ایجاد کردم دیدم نسبت به این قضیه خیلی فرق کرد، به قول همین دوستم چشمم باز شد؛ فهمیدم مسئله پیچیده تر از این حرف هاست. به هر حال خدا رو شکر می کنم و از همه ی شما دوستان عزیز هم تشکر می کنم.
از سید هم خواهش میکنم منو برای اینکه مشکلشو برای خیلیای دیگه مطرح کردم ببخشه اما قصدم این بود که بهش کمک کنم.
خدا رو شکر که بالاخره قبل از پایان امتحانات تموم شد.
این تاپیک هم باز می مونه تا دوستان دیگه نظراتشون رو بیان کنن.

موضوع قفل شده است