احساس دوستی

تب‌های اولیه

24 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

manmehdiam;453338 نوشت:

تا جایی که من به عنوان یک آقا از دوران نوجوانی تا کنون یادم میاد و پسرهای دیگر هم احتمالا همینگونه باشد:
هیچ وقت ملاک احساس دوستی یک پسر برای پسر دیگر زیبایی ظاهری آن شخص نیست!!!! و جالب تر اینکه هیچ وقت نشانه های روابط دوستی پسرها باهم و دخترها با هم اینگونه که شما میفرماید نیست !

بدیهی است و یا بسیار محتمل است که شما دارید از یک رابطه عاطفی و احساس تعلق و جذابیت جنسی حرف میزنید.

اگر این موضوع اگر صحت داشته باشد، بلحاظ فرهنگی و مذهبی و جامعه سنتی ما ، متاسفانه برای ایشان فاجعه است. همانگونه که برای بسیاری از افراد دیگر اینگونه است.
همجنسگرایی (اگر واقعا باشد و ناهنجاری جنسی نباشد) با اینکه کاملا بلحاظ علمی و روانشناسی پذیرفته شد ولی ...

ایشان قطعا به مشاور روانشناسی نیاز دارد و کار شما هم نیست برایش کاری کنید.

دقیقا ...............

manmehdiam;453338 نوشت:
تا جایی که من به عنوان یک آقا از دوران نوجوانی تا کنون یادم میاد و پسرهای دیگر هم احتمالا همینگونه باشد:
هیچ وقت ملاک احساس دوستی یک پسر برای پسر دیگر زیبایی ظاهری آن شخص نیست!!!! و جالب تر اینکه هیچ وقت نشانه های روابط دوستی پسرها باهم و دخترها با هم اینگونه که شما میفرماید نیست !

بدیهی است و یا بسیار محتمل است که شما دارید از یک رابطه عاطفی و احساس تعلق و جذابیت جنسی حرف میزنید. اگر این موضوع اگر صحت داشته باشد، بلحاظ فرهنگی و مذهبی و جامعه سنتی ما ، متاسفانه برای ایشان فاجعه است. همانگونه که برای بسیاری از افراد دیگر اینگونه است.
همجنسگرایی (اگر واقعا باشد و ناهنجاری جنسی نباشد) با اینکه کاملا بلحاظ علمی و روانشناسی پذیرفته شد ولی ...

ایشان قطعا به مشاور روانشناسی نیاز دارد و کار شما هم نیست برایش کاری کنید.


نمی دونم کجای حرفای من بوی هم جنس بازی میده ولی من به دوستم اعتماد دارم. مطمئنم اشتباه می کنید. پارسال که با هم همکلاسی شده بودند از اخلاقش خوشش اومده بوده و با توجه به شناختی که از خودش، خانوادش، گذشته اش و ... دارم مطمئنم که این طور بوده و این موضوعاتی که شما گفتید هیچ کدوم صحت نداره. در ضمن من در برابر دوست صمیمی ام احساس مسئولیت می کنم و از این که به خاطر این پسره فکرش مشغوله و نمی تونه به درسش برسه اونم تو ایام امتحانات احساس شرمندگی می کنم. این دوست من هم دلش نمی خواد بهش فکر کنه و هرجوری سعی می کنه خودش رو مشغول کنه. از بازی های کامپیوتر گرفته تا روزه و قرآن و مداحی. اینو به عینه دارم می بینم. امروز یه آزمون روانشناسی ازمون گرفتن. یه بخشی داشت که می گفت آیا دوستی دارید که در مواقع سختی بهتون کمک کنه؟ به این سوال که رسیدم خجالت کشیدم که من گزینه ی بلی رو انتخاب می کنم و اون گزینه ی خیر رو. لطفا با راه حل های منطقی و ترجیحا غیر مستقیم کمکم کنید.

Motahar57;453709 نوشت:
نمی دونم کجای حرفای من بوی هم جنس بازی میده ولی من به دوستم اعتماد دارم. مطمئنم اشتباه می کنید

اولا از کلمه همجنس بازی استفاده نکنی بهتره! این کلمه توهین آمیزه.
مثل اینکه بگیم کسانی که بلحاظ روانشناسی تمایل به جنس مخالف دارن همشون ناهمجنس بازند!

خوب شما گفتید اون بنده خدا صورت زیبایی داره جوری که همه میخواستن باهاش رفیق بشن ولی برخلاف بقیه که به خاطر خوشگلی این گلپسر میخوان باهاش رفیق بشن ولی این دوست متدین اهل مسجد و نوحه شما بقیه خوش اخلاق های کلاس رو ول کرده فقط این گلپسر را به خاطر اخلاق خوبشش میخواد باهاش رفیق بشه؟؟!!!!!
مگه آدم های خوش اخلاق پیدا نمیشن که این دوستت براش اینقدر مهمه که فقط با اون بنده خدا دوست بشه . اون هم اینقدر مهمه که به خاطرش مریض شده یا دست کم زندگی اش تحت تاثیر قرار گرفته؟!
حالا اگر همین حرفا که من الان گفتم شما دوستانه بهش بگی چی بهت میگه؟
یعنی این دوستت کلا با هر کس دیگه بخواد دوست بشه اگر نتونه دوست بشه مریض میشه؟
اصلا بگو ببینم این دوستت چندتا دوست دیگه داره؟

manmehdiam;453909 نوشت:
خوب شما گفتید اون بنده خدا صورت زیبایی داره جوری که همه میخواستن باهاش رفیق بشن ولی برخلاف بقیه که به خاطر خوشگلی این گلپسر میخوان باهاش رفیق بشن ولی این دوست متدین اهل مسجد و نوحه شما بقیه خوش اخلاق های کلاس رو ول کرده فقط این گلپسر را به خاطر اخلاق خوبشش میخواد باهاش رفیق بشه؟؟!!!!!
مگه آدم های خوش اخلاق پیدا نمیشن که این دوستت براش اینقدر مهمه که فقط با اون بنده خدا دوست بشه . اون هم اینقدر مهمه که به خاطرش مریض شده یا دست کم زندگی اش تحت تاثیر قرار گرفته؟!
حالا اگر همین حرفا که من الان گفتم شما دوستانه بهش بگی چی بهت میگه؟
یعنی این دوستت کلا با هر کس دیگه بخواد دوست بشه اگر نتونه دوست بشه مریض میشه؟
اصلا بگو ببینم این دوستت چندتا دوست دیگه داره؟

این رفیق من ( از این به بعد اسمش sh2 هستش) دوستان زیادی داره اما اخلاقش یه کم خاصه یعنی همین جوری باهات رفیق نمیشه. تازه یه نفر دیگه هم هست که این حس رو نسبت به sh2 پیدا کرده ولی sh2 نه ظاهر زیبایی داره و نه تو نگاه اول آدم جذابی به نظر میاد. اینا فقط با هم هم سرویسی اند. یعنی دقیقا اون حسی که sh2 نسبت به msh داره (همون یارویی که رفیق من می خواد باهاش دوست شه) منتها یه کم خفیف تر. sh2 هم همین طوری از msh خوشش اومد. نمیدونم شاید اینجوری باشه که شما میگی ولی دوست ندارم نسبت بهش سوءظن داشته باشم. یه بار بهش ظن بردم و اشتباه دراومد. دیگه دوست ندارم تکرار بشه. اما به نظرم هر چی هست بر میگرده به احساسات مزخرف نوجوونیش. بخاطر اون ظنی هم که قبلا بهش برده بودم دیگه روم نمیشه این چیزایی که گفتید رو تو روش بگم. دنبال یه راه غیر مستقیم میگردم. اگه بتونید کمک کنید خیلی ممنون میشم.

ببخشید رمزی حرف زدم. دیدم دیگه خیلی داره پیچیده میشه.

سلام به نطر من این دوست شما نوعی وابستگی به اون دوستش پیدا کرده یعنی اینکه بیشتر وقتهایش را با اون باشد یا اگه کمبود محبت وتنهایی دارد با وجود این دوستش پر کند

واین موضوع را باید شما با خونواده اش در میان بزارید که تو خوده خانواده یه رابطه دوستی بوجود بیاد تا با محبت ووقت بیشتری برایش بزارن ونگذراند زیاد تنها باشد

در این سن این مشکل برایش سخت هست

انشاءالله هرچه زودتر مشکلش برطرف بشود.

Motahar57;454256 نوشت:
ولی دوست ندارم نسبت بهش سوءظن داشته باشم. یه بار بهش ظن بردم و اشتباه دراومد. دیگه دوست ندارم تکرار بشه. اما به نظرم هر چی هست بر میگرده به احساسات مزخرف نوجوونیش.


احساسات نوجوانی مزخرف نیستن. مزخرف چیزای دیگه هستن که من نمیتونم اینجا عرض کنم . چون دیگه پرتم میکنن بیرون!! اونها مزخرف هستند که امید داریم به زودی به زباله دان تاریخ بریزیمشان! حالا بگذریم.
تنها چیزی که میتونم بگم این هست که از نظر روانشناسی ،‌ معمولا در دوران نوجوانی گرایش های همجنس گرایانه کاملا طبیعی هست و پس از آن در اکثریت افراد این میل جای خودش رو به ناهمجنس میده. میتونی در این مورد اطلاعات عمومی در ویکی پیدیا بخونی .

بیشتراز این نمیشه با شما حرف زد. چون تمایلات شدید مذهبی هم شما و هم ظاهرا دوستتون دارن که .... موضوع را پیچیده میکند. بهر حال موفق و موید باشید اینشالله تعالی فرجه

سلام .
ببخشید ولی این کسی که میگه من هستم .
الان که دارم این مطلب رو می نویسم دو روز از تموم شدن ماجر می گذره و من متاسفم که دیر اومدم و نتونستم از نظرات شما عزیزان استفاده بکنم .
من اولین بار نیست که دارم درگیر این مشکل می شم .
شما درست می گید ، یک حس عشق برای من وجود داره که واقعا اون پسر رو دوست دارم .
من از سوم ابتداییم برای اولین بار به صورت خیلی خفیف دچار این مشکل شدم .
ولی اصل این قضایا از سوم راهنمایی شروع شد.
وقتی که کلاس های ما از ترتیب خودش خارج شد و من با افراد کاملا جدیدی آشنا شدم .
من اولین بار قبل از امتحانات نوبت اول دچار این مشکل شدم و خیلی آسیب دیدم . دلیلشم زیبایی اون پسر بود ، اما اون پسر نا خدا گاه داشت از من دلبری می کرد ، شاید بدون این که متوجه باشه !
من بهش علاقه مند شدم .
چون تجربه چندانی نداشتم و نمی دونستم که باید چی کار کنم با معلم عزیز دینمون ( آقای لاله چینی ) صحبت کردم .
اون برام توضیح داد که این علاقه ها برای چی ایجاد می شن و چه ضرر و چه فایده هایی دارن .
ومن راه ترک علاقه به اون پسر رو انتخواب کردم .
خوب خیلی سخت بود اما شد.
اما امسال که برای دومین بار نسبت به این پسر علاقه مند شدم ، اولش خواستم راه سال پیشم رو پیش بگیرم اما تردید کردم که چرا خدا منو به این پسر علاقه مند می کنه ؟ مگه همه ی کار های خدا حکمت خاص خودش رو نداره ؟
این شد که بازم مشورت کردم ولی این دفعه مشورت منو به جایی نبرد و من گیج تر شدم .
بنابر این استخاره کردم و خوب اومد .
من که خودم آدم چندان خوبی نیستم و هر کاری می کنم و به هر دری که می زنم تا راه نجات رو بتونم برم ، نمی تونم ، گفتم شاید من باید رو دوش این پسر پرواز کنم .
من به خیلی از دوستام پرواز رو یاد دادم اما هر کاری کردم ، غرور و نفس ، نزاشتن که من پرواز رو یاد بگیرم .
گفتم شاید باید با این پسر یاد بگیرم . نمی دونم .
آقا خلاصه ما شروع کردیم برقراری رابطه با این پسر ...

شروع رابطم رو به دلیل ضعیف بودن اجتماعی نمی دونستم که چطوری باید باشه !
بنا بر این از امام جماعت و دوستام کمک گرفتم تا خلاصه توی یه جمعه و توی یک قرار ملاقات با اون و امام جماعت مدرسمون ( بدون گفتن دلیل اصلی یعنی عشق ) قرار شد ما با هم دوست صمیمی بشیم .
ما هم کلاسی نیستیم . اون ازم پرسید : کدوم مسجد می ری ؟
منم حاضر شدم برای این که هر روز ببینمش تا مسجدی که به خونه ی اونا نزدیک و به به خونه ی ما خیلی دور بود برم !
آقا ما تو برف و سرما و سختی هر جوری شده می رفتیم ولی خیلی وقتا اون نمی اومد !
تو مدرسه هم که همدیگر رو نمی بینیم !
تصمیم خودم رو گرفتم و زنگ زدم خونشون و بعد از 5 دقیقه مقدمه چینی ، بهش اصل قضیه رو گفتم .
بهش گفتم من به چهرت علاقه پیدا کردم و براش توضیح دادم کهاین دوستی خیلی خطر ناکه و ممکنه به هر دوتامون آسیب بزنه .
گفتم هر چی تو بگی نظر خدا بوده که رو زبونت جاری شده ، پس نترس !
آقا ما بعد چند روز ، پنجشنبه زنگ زدیم خونه اینا و مثل همیشه اولش مادرش برداشت !
مثل همیشه سلام و احوال پرسی کردم و خودم رو معرفی کردم و خواستم که باهش صحبت کنم .
اونم خیلی راحت بهم مودبانه گفت که آقای حسینی لطف کنید دیگه به اینجا تماس نگیرید .
منم همون لحظه فقط یه واکنش سریع داشتم و بهش گفتم چشم !
بعد از این که 9 ساعت تو شک عصبی بودم ، کم کم خودم رو پیدا کردم و دلیل این شکست روفهمیدم .

فهمیدم که قرار بوده با این قضایا خدا قفس نفس منو بشکنه و پیله ی تنگ و تاریک غرورم رو پاره کنه تا من بتونم آزاد و رها ، خودم پرواز کنم .
نمی دونید که چه حس خوبی دیشب داشتم .
عبادتام با خدا قوی تر شده و باهاش رفیق تر شدم .
دیگه حالا خدامو خیلی دوست دارم و از اون ماجرا فقط برام ، به جای دلتنگی و درد ، خستگی و آرامش مونده .
متشکرم از دوستم و از شما .
ببخشید ولی خدا خودش می دونه آدم رو به کجا ببره .
ولی یه سری نکته رو امام جماعت مدرسمون بهم داد که حیفه اینجا نزارم :
نکات :

  1. محبت انسان نسبت به خداوند متعال باید بیشتر از محبت انسان به غیر از خدا باشد .
  2. احسن الظنٌ بالله (حسن ظن و امید به خداوند : تلقین مثبت ) انٌ الله کریم .
  3. "رفیق خوب " از جهاتی ، زینت دنیا محسوب می شود و انسان برای رسیدن به دنیا و زینتهای آن می تواند از این ذکر شریف بهره گیرد : ماشاءَالله لا قوة الا بالله ( کهف /39 ) .
  4. آینده نگری و توجه به معاد و مرگ ، مشکلات دنیوی را برای انسان آسان می کند .
  5. تسلط بر برخی امور از عهده ما خارج است که این شیرین و جذاب است .

سلام ..
خوبین ...
پشت سرتون خیلی غیبت کردیم ... امیدوارم که ببخشین دیگه ...

موضوع قفل شده است