احساس دوستی

تب‌های اولیه

24 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
احساس دوستی

سلام به همه ی اسک دینی ها. من دوستی صمیمی دارم. از سال اول راهنمایی با هم همکلاس بودیم تا الآن که اول دبیرستانیم. البته فقط یک سال بین ما جدایی افتاد که همین جدایی منشأ این مشکل شد. البته اون سال هم رابطه ی گرم و صمیمی با هم داشتیم مثلا تقریبا هر زنگ تفریح سراغ هم دیگه رومیگرفتیم یا مثلا هر هفته با هم جلسه قرآن می رفتیم. اما همون سال بود که با افراد دیگری هم کلاس شد. یکی از معلمان از بعضی از بچه ها خواست که سه هم گروهی برای خود انتخاب کنن، این رفیق ما هم جزء اون افراد بود. اون معلم به کار گروهی خیلی اهمیت می داد و تقریبا نصف وقت کلاس بچه ها یا باهم بحث می کردن یا در حال آزمایش بودن. تقریبا اواسط سال بود که این رفیق ما از اخلاق یکی از همکلاسی هاش خوشش اومد. البته بماند که اون بنده خدا که رفیق ما ازش خوشش اومده بود صورت زیبایی داشت و بیشتر بچه ها دوست داشتن باهاش رفیق شن. ولی خوب این رفیق ما از قیافه ی بنده خدا خوشش نیومده بود بلکه از اخلاق و رفتارش خوشش اومده بود و دوست داشت باهاش دوست شه اما نمی دونست چه طوری. به خاطر همین هم تا چند روز دپرس بود. همین شد که تو امتحانات بعضی جاها نتونست خوب عمل کنه. حالا دوباره چند روزیه که به این حال افتاده. استارت دوستی رو هم زده البته با واسطه. با هم قرار می ذارن مسجد ولی خب اون بیشتر مواقع نمیاد. حالا دوباره ایام امتحاناته و رفیق ما این جوری شده. خیلی حسرت می خورم که چرا نمی تونم بهش کمک کنم. لطفا یه راه حلی پیشنهاد بدید. خواهش می کنم.

با نام و یاد دوست


کارشناس بحث: استاد امیدوار

Motahar57;449016 نوشت:
سلام به همه ی اسک دینی ها. من دوستی صمیمی دارم. از سال اول راهنمایی با هم همکلاس بودیم تا الآن که اول دبیرستانیم. البته فقط یک سال بین ما جدایی افتاد که همین جدایی منشأ این مشکل شد. البته اون سال هم رابطه ی گرم و صمیمی با هم داشتیم مثلا تقریبا هر زنگ تفریح سراغ هم دیگه رومیگرفتیم یا مثلا هر هفته با هم جلسه قرآن می رفتیم. اما همون سال بود که با افراد دیگری هم کلاس شد. یکی از معلمان از بعضی از بچه ها خواست که سه هم گروهی برای خود انتخاب کنن، این رفیق ما هم جزء اون افراد بود. اون معلم به کار گروهی خیلی اهمیت می داد و تقریبا نصف وقت کلاس بچه ها یا باهم بحث می کردن یا در حال آزمایش بودن. تقریبا اواسط سال بود که این رفیق ما از اخلاق یکی از همکلاسی هاش خوشش اومد. البته بماند که اون بنده خدا که رفیق ما ازش خوشش اومده بود صورت زیبایی داشت و بیشتر بچه ها دوست داشتن باهاش رفیق شن. ولی خوب این رفیق ما از قیافه ی بنده خدا خوشش نیومده بود بلکه از اخلاق و رفتارش خوشش اومده بود و دوست داشت باهاش دوست شه اما نمی دونست چه طوری. به خاطر همین هم تا چند روز دپرس بود. همین شد که تو امتحانات بعضی جاها نتونست خوب عمل کنه. حالا دوباره چند روزیه که به این حال افتاده. استارت دوستی رو هم زده البته با واسطه. با هم قرار می ذارن مسجد ولی خب اون بیشتر مواقع نمیاد. حالا دوباره ایام امتحاناته و رفیق ما این جوری شده. خیلی حسرت می خورم که چرا نمی تونم بهش کمک کنم. لطفا یه راه حلی پیشنهاد بدید. خواهش می کنم.

بسمه تعالی
با عرض سلام و تحیت محضر جنابعالی
با توجه به توصیفات حضرتعالی اینگونه به نظر می رسد که مسئله اصلی دوست شما، ایجاد ارتباط با فرد مورد نظر نیست، بلکه ضعف اعتماد به نفس، سختگیری در زندگی و احیانا زمینه قبلی افسردگی است.
بنابراین در قدم اول توصیه می شود ایشان مهارتهای افزایش سطح اعتماد به نفس را فرا بگیرند و در ادامه از کمال گرایی و سخت گیری و همچنین نگاه بدبینانه به زندگی و امور مختلف اجتناب کنند.
در راستای دوست یابی و ارتباط با فرد مورد نظر نیز لازم است موضوع را پیچیده و بغرنج جلوه ندهند، این ارتباط نیز مانند هر ارتباط دیگری بر پایه مشترکات شکل می گیرد. در صورتیکه اشتراکات لازم میان این دو باشد، دوستی و رفاقت خودبخود مستحکم تر خواهد شد.

اما قطع نظر از این قاعده کلی توجه داشته باشید که رعایت امور زیر ( عوامل جاذبه میان فردی) زمینه تحکیم ارتباط و جاذبه را فراهم می کند؛

_ همجواری و ارتباط رو در روی بیشتر
_ سلام و احوالپرسی
_ ابراز عواطف مثبت، مانند تبسم، خوشرویی، فشردن دستان یکدیگر و...
_ هدیه دادن
_ آراستگی
_ پرهیز از مجادله
_ انصاف
_ قدردانی و سپاسگزاری
و...

و آخر دعوانا ان الحمدالله رب العالمین

سلام ...
از صحبت هایی که شما میکنین من برداشتم اینه که دوستتون عاشق شده ... دوست دارن با کسی باشن ... همش به اون فکر میکنن ... میخوان با اون شخص دوست بشن ... بگن و بخندن و ...
هیچ کاریش هم نمیشه کرد ... منم تجربه این جور دوستی ها رو داشتم ... فامیلیش جیلاوی بود ... یادش بخیر ... حسابی به هم میزنه آدم رو ... و البته اینجور دوستی ها خطرناکن و ممکنه که ....

به نظره من بهترین کار اینه که باهاش صحبت کنین ..... مثلا اینجوری ...

مرد باید معرفت داشته باشه ... با کسی باشه که بتونهه روش حیساب کنه ... وگرنه چیزی که زیاده جوجه خشگل بی معرفت .....
ریفیق هم ریفیق های قدیم .... جون میدادیم براشون ... حالا همون ریفیق ها رفتن دارن فنچ بازی میکنن و ما رو بی خیال شدن ....

جدایه از شوخی ...
به نظره من باید معنی دوستی رو برای دوستت دوباره تعریف کنی ...

1- همش بهش بگو " بی معرفت " ... کولاک میکنه ...
2- برو التماسش کن که دوستت داشته باشه ... گریه کن براش ... اینقدر لذت بخش هست که کسی برای آدم این کار رو بکنه ... هی بهش بگو ... " بی معرفت "

در ضمن همیشه کنارش باش و بهش کمک کن ... اینجور لحظات هستند که بهترین دوستی ها ساخته میشن .

ای بابا این ft_mohammadi ما هم همش نظرای نجومی میده!!!
خوب خواهر من شما که تخصص نداری چرا اینطور نظرا میدی!
می خوای بچه مردم رو بدبخت کنی!
خواهر من شما خانوم هستی و اخلاقیات خانوم ها کلهم با ما مردا فرق داره
اینو جدی می گم
هر دارویی واسه هر مریضی خوب نیست .....چه بسا اون مریض رو بکشه

FT_Mohammadi;451377 نوشت:
از صحبت هایی که شما میکنین من برداشتم اینه که دوستتون عاشق شده ... دوست دارن با کسی باشن ... همش به اون فکر میکنن ... میخوان با اون شخص دوست بشن ... بگن و بخندن و ...

تمام حرفاتون درست اما گفتم یارو پارسال هم کلاسیش بوده. الآن هم تو یه مدرسه ایم.

FT_Mohammadi;451377 نوشت:
هیچ کاریش هم نمیشه کرد ...

مشکل منم همینه. هیچ کاریش نمیشه کرد. بابا ایام امتحاناته. هرکاری هم بهش میگم بکن یا میگه نمیشه یا میگه امتحان کردم نشده یا بهونه های دیگه میاره. با چند نفر مشورت کرده که یکیشون از سادات بوده. این رفیق منم سید هستش ولی افسوس که من سید نیستم. نمی تونم بهش کمک کنم. این اواخر اومد جمله ای قریب به این مضمون گفت:« اشتباه کردم که به تو و امام جماعت مدرسه گفتم.دیروز داداشم یه روایت برام تعریف کرد که میگفت سید نباید به غیر سید مراجعه کنه.» خیلی حسرت خوردم. از سادات می خوام کمکم کنن.

[="Navy"][="3"]

Motahar57;452707 نوشت:
دیروز داداشم یه روایت برام تعریف کرد که میگفت سید نباید به غیر سید مراجعه کنه

سلام. من خودم سیّدم ولی همچین روایتی هم فکر نکنم صحّت داشته باشه.

در مورد این دوست شما هم به نظر من هر چه زودتر ذهنش رو از اون یارو پاک کنه وگرنه کار به جاهای باریک‌تر میکشه.

هر چه زودتر یه مشغولیّت ذهنی دیگه پیدا کنه و اون طرف رو کلاً فراموش بکنه. هر چه زودتر بهتر.

میتونه با یه روان‌شناس هم مشاوره بکنه.[/][/]

سلام ...

باور کن این یه جور عشق هست ... نمیدونم دستگاه فیزیولوژیک بدن چجوری ساخته شده ... شاید تو همچین سنی غده عشق تو بدن میخواد بوجود بیاد و چنین هورمون هایی رو میریزه تو خون ... اینجوری میشه که آدما یکی رو گیر میارن تا عاشقش بشن ... برایه منم همچین اتفاقی افتاد ... وقتی 2 راهنمایی بودم دقیقا عاشق یه دختره شدم و همش دوست داشتم کنارش باشم و ...

راستش هیچ نوع پیشنهادی نمیتونم بکنم ... اون نوع دوست داشتن شاید لطیف ترین دوستی بود که تجربه اش کردم ...

واقعا دارم بهت میگم ... اینجور دوستی ها آخرش خطرناک میشه ... بهترین راه اینه که ازش فاصله بگیرو برایه همیشه فراموشش کنه ... و گرنه این جور روابط به جاهایه باریک کشیده میشه ....

از همه ی دوستان برای راهنمایی هاشون ممنونم اما بگید من براش چی کار می تونم بکنم؟ ترجیحا راهکارهاتون مستقیم و رو در رو نباشه. این رفیقم آدمی نیست که با سخنرانی و مشاوره و این حرفا بشه چیزی بهش فهموند. هرچی بگی یه بهونه ای میاره. خواهشا راهی پیشنهاد کنید که نتونه نه بیاره. ممنون میشم.

سلام
من حدس می زنم ایشون در خانواده خودشون کمبودی دارند که میخوان این کمبود رو در خارج از خونه و با دوستان دیگر جبران کنند.
ماجرا رو با والدین شون در میون بگذارید، احتمالاً خود اونها به کم کاریشون پی خواهند برد و در صدد حل مشکل بر خواهند آمد.

Motahar57;453220 نوشت:
از همه ی دوستان برای راهنمایی هاشون ممنونم اما بگید من براش چی کار می تونم بکنم؟ ترجیحا راهکارهاتون کستقیم و رو در رو نباشه. این رفیقم آدمی نیست که با سخنرانی و مشاوره و این حرفا بشه چیزی بهش فهموند. هرچی بگی یه بهونه ای میاره. خواهشا راهی پیشنهاد کنید که نتونه نه بیاره. ممنون میشم.


تا جایی که من به عنوان یک آقا از دوران نوجوانی تا کنون یادم میاد و پسرهای دیگر هم احتمالا همینگونه باشد:
هیچ وقت ملاک احساس دوستی یک پسر برای پسر دیگر زیبایی ظاهری آن شخص نیست!!!! و جالب تر اینکه هیچ وقت نشانه های روابط دوستی پسرها باهم و دخترها با هم اینگونه که شما میفرماید نیست !

بدیهی است و یا بسیار محتمل است که شما دارید از یک رابطه عاطفی و احساس تعلق و جذابیت جنسی حرف میزنید.

اگر این موضوع اگر صحت داشته باشد، بلحاظ فرهنگی و مذهبی و جامعه سنتی ما ، متاسفانه برای ایشان فاجعه است. همانگونه که برای بسیاری از افراد دیگر اینگونه است.
همجنسگرایی (اگر واقعا باشد و ناهنجاری جنسی نباشد) با اینکه کاملا بلحاظ علمی و روانشناسی پذیرفته شد ولی ...

ایشان قطعا به مشاور روانشناسی نیاز دارد و کار شما هم نیست برایش کاری کنید.

موضوع قفل شده است