جمع بندی احادیثی در رد حسن و قبح عقلی

تب‌های اولیه

22 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد مسلم

[TD][/TD]

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

به من بیاموز;1005282 نوشت:
این حدیث میگوید که دروغ گفتن اگر چه در غیر مقام اصلاح کاری زشت است ، اما کذب در مسیر اصلاح آن زشتی را ندارد اما سوال اینجاست که تشخیص مصلحت برای چه کسانی جایز است ؟ آیا هر شخصی هر کجا احساس کرد منافعش در خطر است میتواند بگوید مصحلت است دروغ بگویم ؟ آیا چنین استدلالی درست است ؟ نظر بنده این است که پیامبران و امامان چون مصلحت را تشخیص میدادند و کارشان را برای رضای خدا انجام میدادند و چون حتی شاید دستور خداوند اینگونه بود که چنین عمل کنند برای آنها این دروغ مجاز است نه برای هر کسی که تصور میکند مصحلت را می داند .

به عبارتی کسی حق ندارد قانون خدا را زیر پا بگذارد مگر با دستور خود خداوند و اینکه بگوییم با این حدیث به ما دستور داده شده که هر کجا احساس نیاز کردیم دروغ بگوییم و آن را مصلحتی بنامیم صحیح نیست ، آیا این سخن درست است ؟

برای پاسخ به این سوال باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:

اگرچه روایتی که اشاره فرمودید از نگاه برخی علما صحیح به شمار می­رود اما حقیقت این است که در مورد «حسن بن صیقل» اختلاف نظر وجود دارد، و برخی از جمله آیت الله خوئی وی را مجهول دانسته اند(معجم رجال الحدیث، ج4، ص332) یا علامه مجلسی که روایت مذکور را به خاطر «حسن بن صیقل»، مجهول می­داند.( مرآة العقول، ج10، ص335) بنابراین در صحیح بودن روایت نمی توان با قاطعیت نظر داد.

نکته دوم:

عموم اندیشمندان اسلامی اصلا جملات حضرت ابراهیم(ع) و حضرت یوسف(ع) را کذب ندانسته­اند تا لازم باشد با این قید که به «قصد اصلاح» بوده­اند، توجیه شوند:
سخن ابراهیم(ع)، سخنی است که از قرائن هم روشن بوده که ابراهیم قصد جدی بر آن ندارد، کذب در جایی است که امری بر مخاطب پوشیده بماند، وگرنه اگر کسی جمله­ای بگوید که مخاطب می­داند دارد طعن می­زند کذب تلقی نمی­شود؛ ابراهیم(ع)قصد جدی نداشت، بلکه قصد او اصلاح بود، منتهی در قالب یک طعن، و کنایه.(آیت الله سبحانی، عصمة الانبیاء، ص129 و 130)

و در مورد یوسف هم وضعیت مشابه است، چرا که احمالات متعددی در این خصوص وجود دارد، از جمله این­که این سخن از سوی عمّال و کارگزاران وی صادر شد، اینکه منظور یوسف(ع) نه دزدیه شدن جام، بلکه دزدیده شدن خودش از پدرش توسط برادرانش بوده، وبه این خاطر آنها را دزد خطاب کرده، و احتمالات دیگری که در این خصوص بیان شده است.(ر.ک: شرح کافی ملا صالح مازندارنی، ج9، ص111؛ علامه عسکری، عصمة الانبیاء و الرسل، ص68)
بنابراین همان طور که خود روایت در ابتدا می فرماید: «والله ما کذب» این جملات اصلا دروغ نیستند، نه اینکه دروغگویی برای هدایت دیگران جایز باشد، بلکه منظور از «کذب» در این روایات، فعلی است که ظاهر آن کذب است(سید مرتضی، تنزیه الانبیاء، ص84) پس اصلا اینجا دروغی اتفاق نیفتاده است تا بحث حسن و قبح عقلی مطرح شود.

نکته سوم:

سایر روایات، دروغ را در جایی جایز شمرده­اند که به منظور اصلاح بین مردم باشد، نه اصلاح به معنای هدایت انسان ها، و ثانیا طبیعتا این جواز در جایی است که آن جمله واقعا کذب و دروغ باشد، روایات متعددی بر این مطلب دلالت دارند، مانند:
«إِنَّ اللَّهَ أَحَبَّ الْكَذِبَ فِي الصَّلَاح‏... ثَلَاثٌ يَحْسُنُ فِيهِنَّ الْكَذِبُ... الْإِصْلَاحُ بَيْنَ النَّاسِ»؛ به درستی که خداوند دروغ برای اصلاح را دوست می­دارد، سه موضع دروغ نیکوست... دروغ برای اصلاح بین مردم.(وسائل الشیعه، ج12، ص252)

و نیز می فرمایند: «كُلُّ كَذِبٍ مَسْئُولٌ عَنْهُ صَاحِبُهُ يَوْماً إِلَّا كَذِباً فِي‏ ثَلَاثَةٍ... رَجُلٍ ... يُرِيدُ بِذَلِكَ الْإِصْلَاحَ مَا بَيْنَهُمَا»؛ برای هر دروغی، دروغگو مورد سوال قرار میگیرد مگر برای دروغ در سه موضع... مردی که برای اصلاح بین دو نفر دروغ بگوید.(وسائل الشیعه، ج12، ص253)

پس این اصلاح که دروغ به خاطر آن در روایات جایز شمرده شده، شامل سخنان ابراهیم(ع) و یوسف(ع) نمی شود، چون اولا آنها اصلا دروغی نگفته­ اند، و ثانیا قصد اصلاح بین مردم را نداشته­ اند، مگر آنکه بگوییم شاید مراد یوسف از اصلاح، اصلاح بین خود و برادرانش بوده است(ملا صالح مازندرانی، ج9، ص382؛ مرآة العقول، ج10،ص338)


نکته چهارم:

نکته پایانی که باید به آن توجه داشت این است که آنچه که در حسن و قبح عقلی، اصالت دارد، عدالت و ظلم است، و سایر رفتارها در این چارچوب سنجیده می­شوند، اگر مصداق عدل باشند حسن، و اگر مصداق ظلم باشند قبیح شمرده می­شوند؛ بنابراین هر کجا که یک مصلحت مهم تری در میان باشد که جز از طریق دروغ قابل دستیابی نیست، اینجا دروغ عدل و حسن خواهد بود(علی ربانی گلپایگانی، القواعد الکلامیه، ص57) مثلا جایی که جان انسان بی گناهی در خطر باشد، اینجا اگرچه اصلاح بین دو نفر نیست اما دروغ جایز و بلکه نیکو خواهد بود.

اما روشن است که قاضی در این خصوص، خود عقل است، همو که اصل این حسن و قبح را درک می کند در مقام تشخیص مصداق ها هم حکم می­کند که کدام مصداق عدل بوده و کدام مصداق ظلم هستند؛ بنابراین کسی که برای بهره­های مادی و کلاه سر مردم گذاشتن دارد دروغ می­گوید، عقل قبح آن را درک می­کند، آنچه که حکم به حُسن این دروغ می­کند شهوت است که جای عقل نشسته است؛ به همین خاطر خود این فروشنده­ی دروغگو، در زمانی که خریدار جنسی است دوست دارد فروشنده به اوس راست بگوید!

بنابراین اینکه نباید موجب شود که گمان کنیم تصمیم گیرنده باید عقل معصوم باشد، خیر، اگر عقل به خودی خود تصمیم گیرنده باشد معصوم است به همین خاطر حجت خداوند بر مردم معرفی شده است، اگر عقل قرار بود اشتباه کند که حجیت نداشت! اما خود این عقل می­گوید وقتی برای هدایت مردم، راه صداقت وجود دارد، دروغگویی جایز نیست، و جملات حضرت ابراهیم(ع) و یوسف(ع) هم هرگز دروغ نبوده است.

به من بیاموز;1005282 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم


با سلام و عرض ادب

یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ی ما که کلیدی برای تمام بدی ها در آن شده است دروغ است .

بسیاری از مردم بی اعتنا به دین به راحتی دروغ میگویند و بعضی مردم معتقد هم با استدلال به برخی احادیث و تفسیر خودشان از آنها ، دروغ میگویند .

در تاپیک:

بررسی احادیثی در مورد مصلحت در دروغگویی

چند تا از این احادیث مطرح و توسط کارشناس محترم حدیث مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفت.

کارشناس در تاپیک فوق بیان کردند که تنها حدیث اول صحیح می باشد:

حدیث اول : الکافي , ج 2 , ص 341 ( بنا بر نقل از پایگاه احادیث نور )

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ اَلْحَسَنِ اَلصَّيْقَلِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّا قَدْ رُوِّينَا عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي قَوْلِ يُوسُفَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «أَيَّتُهَا اَلْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسٰارِقُونَ » فَقَالَ وَ اَللَّهِ مَا سَرَقُوا وَ مَا كَذَبَ وَ قَالَ إِبْرَاهِيمُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هٰذٰا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كٰانُوا يَنْطِقُونَ» فَقَالَ وَ اَللَّهِ مَا فَعَلُوا وَ مَا كَذَبَ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَا عِنْدَكُمْ فِيهَا يَا صَيْقَلُ قَالَ فَقُلْتُ مَا عِنْدَنَا فِيهَا إِلاَّ اَلتَّسْلِيمُ قَالَ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ أَحَبَّ اِثْنَيْنِ وَ أَبْغَضَ اِثْنَيْنِ أَحَبَّ اَلْخَطَرَ فِيمَا بَيْنَ اَلصَّفَّيْنِ وَ أَحَبَّ اَلْكَذِبَ فِي اَلْإِصْلاَحِ وَ أَبْغَضَ اَلْخَطَرَ فِي اَلطُّرُقَاتِ وَ أَبْغَضَ اَلْكَذِبَ فِي غَيْرِ اَلْإِصْلاَحِ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّمَا قَالَ: «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هٰذٰا» إِرَادَةَ اَلْإِصْلاَحِ وَ دَلاَلَةً عَلَى أَنَّهُمْ لاَ يَفْعَلُونَ وَ قَالَ يُوسُفُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِرَادَةَ اَلْإِصْلاَحِ .

ترجمه حدیث اول : اصول کافی / ترجمه مصطفوی ؛ ج 4 , ص 38 ( بنا بر نقل از پایگاه احادیث نور )

حسن صيقل گويد: بحضرت صادق عرضكردم: براى ما از حضرت باقر عليه السّلام روايت شده كه در بارۀ گفتار يوسف عليه السلام (كه فرمود): «اى كاروان هر آينه شما دزد هستيد»(سورۀ يوسف آيه 70) آن حضرت فرموده است: بخدا سوگند دزدى نكردند و يوسف هم دروغ نگفت، و (هم چنين در بارۀ آنچه) ابراهيم فرمود:«بلكه بزرگ آن بتان كرده است پس بپرسيد از ايشان اگر هستند سخن گويان»(سورۀ انبياء آيۀ 63) آن حضرت عليه السّلام فرموده است: بخدا سوگند آنان نكرده بودند و ابراهيم نيز دروغ نگفت‌؟ حضرت صادق (كه اين كلام را شنيد) فرمود: اى صيقل نزد شما در اين باره چيست‌؟ گويد: عرضكردم: نزد ما جز تسليم چيزى نيست، گويد: پس آن حضرت فرمود: خداوند دو چيز را دوست دارد و دو چيز را دشمن دارد، دوست دارد خرامندگى (و با تبختر راه رفتن) را در ميان دو صف (از لشكر اسلام و كفر) و دوست دارد، دروغ گفتن را در جاى اصلاح (بين دو نفر يا دو جمعيت از مسلمانان) و دشمن دارد خرامندگى در راهها و كوهها را، و (هم چنين) دشمن دارد دروغ گفتن را در غير مقام اصلاح، بدرستى كه ابراهيم عليه السلام كه فرمود:«بلكه بزرگ ايشان اين كار را كرده است» بخاطر اصلاح (حال بت پرستان و نجات آنها از گمراهى) بوده، و راهنمائى (كردن آن جماعتى) باينكه آن بتان نمى توانند كارى انجام دهند و يوسف عليه السلام نيز بخاطر اصلاح (حال فاميل خود يا ديگران آن كلام را) فرمود.

توضیح :
این حدیث میگوید که دروغ گفتن اگر چه در غیر مقام اصلاح کاری زشت است ، اما کذب در مسیر اصلاح آن زشتی را ندارد اما سوال اینجاست که تشخیص مصلحت برای چه کسانی جایز است ؟ آیا هر شخصی هر کجا احساس کرد منافعش در خطر است میتواند بگوید مصحلت است دروغ بگویم ؟ آیا چنین استدلالی درست است ؟ نظر بنده این است که پیامبران و امامان چون مصلحت را تشخیص میدادند و کارشان را برای رضای خدا انجام میدادند و چون حتی شاید دستور خداوند اینگونه بود که چنین عمل کنند برای آنها این دروغ مجاز است نه برای هر کسی که تصور میکند مصحلت را می داند .

به عبارتی کسی حق ندارد قانون خدا را زیر پا بگذارد مگر با دستور خود خداوند و اینکه بگوییم با این حدیث به ما دستور داده شده که هر کجا احساس نیاز کردیم دروغ بگوییم و آن را مصلحتی بنامیم صحیح نیست ، آیا این سخن درست است ؟

با توجه به اینکه بحث به مباحث کلامی کشیده شد لذا این تاپیک ایجاد شد تا این بار از جنبه کلامی مورد پاسخگویی کارشناس مربوطه قرار گیرد.

با تشکر از کارشناس محترم

با سلام

در مبحث حسن و قبح ، میگویند حسن و قبح اعمال بستگی به این دارد که در ذیل مفهوم عدل یا ظلم قرار گیرد.
پس دروغ ممکن است تحت عنوان ظلم باشد.
ممکن است تحت عنوان عدل باشد.

بنابراین فکر نمیکنم این روایات، حسن و قبح عقلی را رد کند.
چون در مبحث حسن و قبح، کسی ادعا نکرده است همه دروغ ها، قبیح هستند. یا همه دروغ ها ، حسن هستند.
حسن و قبح بستگی به عنوان عدل و ظلم دارد.
پس اگر مصلحتی در کنار دروغ باشد، آن دروغ قبیح نیست.
چنین دروغی ، دروغ است اما قبیح نیست.
در این موضوع ما نمیخواهیم بگوییم دروغ ، دروغ نیست. بلکه میگوییم بنا به وجود یک مصلحت، آن دروغ دیگر قبیح نیست.
به همین جهت عده ای میگویند ممکن است خدا هم دروغ بگوید اما دروغ خدا قبیح نیست.
الأنفال
إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلًا وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَّفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
ﻭ [ ﻳﺎﺩ ﻛﻦ ] ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﺭﺭﺅﻳﺎﻫﺎﻱ ﻣﻜﺮّﺭﺕ [ ﻧﻔﺮﺍﺕِ ] ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ [ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺿﺪ ﺗﻮ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ]ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﻧﺪﻙ ﻭ ﻧﺎﭼﻴﺰ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ [ ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﺎﺭﺍﻧﺖ ﺑﻴﺎﻥ ﻛﻨﻲ ] ; ﻭ ﺍﮔﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻭ ﺯﻳﺎﺩ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻰ ﺩﺍﺩ ، ﺷﻤﺎ [ ﺍﻱ ﻳﺎﺭﺍﻥ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ! ] ﻗﻄﻌﺎً ﺳﺴﺖ ﻣﻰ ﺷﺪﻳﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﺟﻨﮓ ﻧﺰﺍﻉ ﻭ ﺍﺧﺘﻠﺎﻑ ﻣﻰ ﻛﺮﺩﻳﺪ ، ﻭﻟﻲ ﺧﺪﺍ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ [ ﺑﺎ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺭﺅﻳﺎﻱ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ، ﺍﺯ ﺳﺴﺘﻲ ﻭ ﺍﺧﺘﻠﺎﻑ ] ﺭﻫﺎﻳﻲ ﺑﺨﺸﻴﺪ ; ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺳﻴﻨﻪ ﻫﺎﺳﺖ ، ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ .(٤٣)

با این توضیح
اگر حسن و قبح ، امری عقلی است پس طبعا انسان میتواند تشخیص بدهد. یعنی اگر شما تشخیص دادید که این دروغ به مصلحت است پس قبیح نیست و میتوانید دروغ بگویید.

اما نکته اینجاست که میگویند در مسائل عقل گریز ( که اکثریت مصادیق را شامل میشود ) ، احکام شریعت بر تشخیص عقل، مقدم است.

پس اگر در فقه یا روایات، دروغ را تنها در سه امر جایز بدانند و در غیر این سه نفی کنند ، میگویند شما باید تابع شریعت باشید.
اما همین امور هم دایره وسیعی دارند و به ما اختیار خوبی میدهند.
مثلا اصلاح ذات بین.
مثلا شما می بینید همکارتان نیم ساعت محل کار را ترک میکند و در اتاق دیگر چرت میزند. مدیر از شما سوال میکند که فلانی کجاست؟ اگر راست بگویید رابطه شما و همکارتان خراب میشود و بلکه تبدیل به دشمنی و کینه میشود. تا جایی که بنده مطلعم اکثرا هوای هم را دارند و دروغ میگویند چون اگر راست بگویند روابط آنها خراب خواهد شد.

مگر اینکه اینها را مراد روایت ندانیم.
ولی به هر حال عرضم این است که تشخیص مصلحت بر عهده خود انسان است مگر شریعت محدودیت ایجاد کند.
تشخیص مصلحت اختصاصی به انبیا و اولیا ندارد.
شما هم میتوانید تشخیص دهید آیا اینجا اصلاح ذات البین هست یا نیست؟
اگر هست، دروغ بگویید.
بله اگر شریعت در مسائل عقل گریز محدودیت ایجاد کند، عقل تابع شریعت میشود.

مسلم;1005416 نوشت:
نکته پایانی که باید به آن توجه داشت این است که آنچه که در حسن و قبح عقلی، اصالت دارد، عدالت و ظلم است، و سایر رفتارها در این چارچوب سنجیده می­شوند، اگر مصداق عدل باشند حسن، و اگر مصداق ظلم باشند قبیح شمرده می­شوند؛ بنابراین هر کجا که یک مصلحت مهم تری در میان باشد که جز از طریق دروغ قابل دستیابی نیست، اینجا دروغ عدل و حسن خواهد بود(علی ربانی گلپایگانی، القواعد الکلامیه، ص57) مثلا جایی که جان انسان بی گناهی در خطر باشد، اینجا اگرچه اصلاح بین دو نفر نیست اما دروغ جایز و بلکه نیکو خواهد بود.

اما روشن است که قاضی در این خصوص، خود عقل است، همو که اصل این حسن و قبح را درک می کند در مقام تشخیص مصداق ها هم حکم می­کند که کدام مصداق عدل بوده و کدام مصداق ظلم هستند؛ بنابراین کسی که برای بهره­های مادی و کلاه سر مردم گذاشتن دارد دروغ می­گوید، عقل قبح آن را درک می­کند، آنچه که حکم به حُسن این دروغ می­کند شهوت است که جای عقل نشسته است؛ به همین خاطر خود این فروشنده­ی دروغگو، در زمانی که خریدار جنسی است دوست دارد فروشنده به اوس راست بگوید!

بنابراین اینکه نباید موجب شود که گمان کنیم تصمیم گیرنده باید عقل معصوم باشد، خیر، اگر عقل به خودی خود تصمیم گیرنده باشد معصوم است به همین خاطر حجت خداوند بر مردم معرفی شده است، اگر عقل قرار بود اشتباه کند که حجیت نداشت! اما خود این عقل می­گوید وقتی برای هدایت مردم، راه صداقت وجود دارد، دروغگویی جایز نیست، و جملات حضرت ابراهیم(ع) و یوسف(ع) هم هرگز دروغ نبوده است.

با سلام مجدد

با توجه به اینکه حق از صفت های خداست چطور دروغ میتواند صلاح باشد ؟ چطور دروغ میتواند خیر باشد ؟ مگر خیری در دروغ است که در حق نیست ؟

در ضمن این حدیث که فرمودند صحیح هستش ، خودش با سایر احادیث و خود حدیث به نظرم متناقض هستش .

اگه متن عربی را بخوانید اولش میگوید که حضرت ابراهیم و حضرت یوسف دروغ نگفتند که این درسته با توجه به سایر احادیث ، ولی بعدش که میگه دروغ در اصلاح داریم و در ادامه میگه سخن حضرت ابراهیم و حضرت یوسف با قصد اصلاح بود نشان میده که انگار آنها هم دروغ گفته اند ولی دروغ مصلحتی .

در حالی که در سایر احادیث میخوانیم که " حضرت ابراهیم دروغ نگفت زیرا جمله را شرطی کرده که اگر آنها ( بت ها ) سخن میگویند " هم اینکه غیر از آن کلمه کبیرهم در آیه مورد نظر میتواند معنی دیگری غیر از بت بزرگ هم بدهد ،

در ضمن حضرت یوسف هم که همانطور که گفتین در کودکی توسط برادرانش دزدیده شده بود و ... از نظر عقلی هم چه ضرورتی دارد که خداوند و یا ولی او متوسل به دروغ شود برای اصلاح ؟

فکر کنم احادیثی هم که شما به آنها اشاره کردید از نظر کارشناس حدیث مرفوعه و ضعیف می باشند !

خباء;1005454 نوشت:
إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلًا وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَّفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
ﻭ [ ﻳﺎﺩ ﻛﻦ ] ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﺭﺭﺅﻳﺎﻫﺎﻱ ﻣﻜﺮّﺭﺕ [ ﻧﻔﺮﺍﺕِ ] ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ [ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺿﺪ ﺗﻮ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ]ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﻧﺪﻙ ﻭ ﻧﺎﭼﻴﺰ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ [ ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﺎﺭﺍﻧﺖ ﺑﻴﺎﻥ ﻛﻨﻲ ] ; ﻭ ﺍﮔﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻭ ﺯﻳﺎﺩ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻰ ﺩﺍﺩ ، ﺷﻤﺎ [ ﺍﻱ ﻳﺎﺭﺍﻥ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ! ] ﻗﻄﻌﺎً ﺳﺴﺖ ﻣﻰ ﺷﺪﻳﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﺟﻨﮓ ﻧﺰﺍﻉ ﻭ ﺍﺧﺘﻠﺎﻑ ﻣﻰ ﻛﺮﺩﻳﺪ ، ﻭﻟﻲ ﺧﺪﺍ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ [ ﺑﺎ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺭﺅﻳﺎﻱ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ، ﺍﺯ ﺳﺴﺘﻲ ﻭ ﺍﺧﺘﻠﺎﻑ ] ﺭﻫﺎﻳﻲ ﺑﺨﺸﻴﺪ ; ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺳﻴﻨﻪ ﻫﺎﺳﺖ ، ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ

با سلام

البته باید این آیه بررسی کنم اما ممکن است این دروغ مصلحتی فقط ویژه ی خداوند و پیامبر و ائمه باشد که عقلشان کامل است و میدانند چه زمانی باید از دروغ استفاده کنند .

خباء;1005454 نوشت:
إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلًا وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَّفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
ﻭ [ ﻳﺎﺩ ﻛﻦ ] ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﺭﺭﺅﻳﺎﻫﺎﻱ ﻣﻜﺮّﺭﺕ [ ﻧﻔﺮﺍﺕِ ] ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ [ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺿﺪ ﺗﻮ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ]ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﻧﺪﻙ ﻭ ﻧﺎﭼﻴﺰ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ [ ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﺎﺭﺍﻧﺖ ﺑﻴﺎﻥ ﻛﻨﻲ ] ; ﻭ ﺍﮔﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻭ ﺯﻳﺎﺩ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻰ ﺩﺍﺩ ، ﺷﻤﺎ [ ﺍﻱ ﻳﺎﺭﺍﻥ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ! ] ﻗﻄﻌﺎً ﺳﺴﺖ ﻣﻰ ﺷﺪﻳﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﺟﻨﮓ ﻧﺰﺍﻉ ﻭ ﺍﺧﺘﻠﺎﻑ ﻣﻰ ﻛﺮﺩﻳﺪ ، ﻭﻟﻲ ﺧﺪﺍ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ [ ﺑﺎ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺭﺅﻳﺎﻱ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ، ﺍﺯ ﺳﺴﺘﻲ ﻭ ﺍﺧﺘﻠﺎﻑ ] ﺭﻫﺎﻳﻲ ﺑﺨﺸﻴﺪ ; ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺳﻴﻨﻪ ﻫﺎﺳﺖ ، ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ .

چون خواب ها چهره ی باطنی مسائل را نشان میدهند اینجا دروغی در کار نبوده ، در باطن لشکر کافران ضعیفتر و کمتر از لشکر مسلمانان بودند اما در ظاهر لشکر کافران بیشتر دیده میشدند ، در اینجا خداوند دروغ نگفته بلکه طبق سنت خواب که باطن مسائل را نشان میدهد حقیقت دشمن را به پیامبر نشان داده است .

در تفسیر نمونه آمده است :

البته پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) این خواب را درست دیده بود، زیرا نیرو و نفرات دشمن اگر چه در ظاهر بسیار زیادتر بود، ولی در باطن اندک و ضعیف و ناتوان بودند، و می دانیم خوابها معمولا جنبه اشاره و تعبیر دارند، و در یک خواب صحیح چهره باطنی مسئله خودنمائی می کند.

به من بیاموز;1005459 نوشت:
چون خواب ها چهره ی باطنی مسائل را نشان میدهند اینجا دروغی در کار نبوده ، در باطن لشکر کافران ضعیفتر و کمتر از لشکر مسلمانان بودند اما در ظاهر لشکر کافران بیشتر دیده میشدند ، در اینجا خداوند دروغ نگفته بلکه طبق سنت خواب که باطن مسائل را نشان میدهد حقیقت دشمن را به پیامبر نشان داده است .

در تفسیر نمونه آمده است :

البته پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) این خواب را درست دیده بود، زیرا نیرو و نفرات دشمن اگر چه در ظاهر بسیار زیادتر بود، ولی در باطن اندک و ضعیف و ناتوان بودند، و می دانیم خوابها معمولا جنبه اشاره و تعبیر دارند، و در یک خواب صحیح چهره باطنی مسئله خودنمائی می کند.

من سعی کردم در بحث کلامی از آیه قران کمک بگیرم.
چون در مباحث کلامی از آیات و روایات استفاده می کنند.
در واقع میتوانم پاسخم را به دو بخش تقسیم کنم

در بخش اول

گفتم انسان خودش تشخیص میدهد در چه جایی دروغ گفتن، قبیح است و در چه جایی دروغ گفتن ، حسن است. و نباید آن را به پیامبر و اولیا اختصاص داد
چرا ؟
چون شیعیان، حسن و قبح را یک امر عقلی می دانند.

اما در کنارش عرض کردم. هر جایی که شریعت در مصادیق وارد میشود و آن مسئله از مسائل عقل گریز است نه عقل ستیز ، عقل باید از شریعت تبعیت کند.

پس اگر بپذیریم که شریعت در این روایاتی که شما گفتید ( که البته اکثریت آنها را ضعیف و نا معتبر دانستند) تمام دروغ ها را ممنوع کرده است مگر چند مورد.
پس عقل باید فقط به همین مدل دروغ ها اکتفا کند.
مثلا اگر شریعت بگوید برای اصلاح ذات البین دروغ گفتن جایز است.
تشخیص اینکه کجا اصلاح ذات البین است به عهده شما است. و مکلفین باید بر اساس علمشان عمل کنند و اگر نمی دانند باید بپرسند اما هر گاه به مصلحت رسیدند طبق آن عمل خواهند کرد.
پس نمی توانید تشخیص مصادیق را به انبیا و اولیا اختصاص دهید.

در بخش دوم

میخواستم از آیات و روایات مرتبط کمک بگیرم که دروغ به صورت مطلق حرام نیست.
دروغ وقتی قبیح است که تحت عنوان ظلم قرار گیرد.
پس این روایاتی که شما آوردید، حسن و قبح را از عقلی بودن خارج نمیکند بلکه عرضی بودن آن را ثابت میکند.
چرا که می گویند حسن و قبح برای عدالت ذاتی است.
اما حسن و قبح برای دروغ، ذاتی نیست و بنا به اینکه مصلحتی باشد یا نباشد ممکن است تحت عنوان عدل یا ظلم قرار گیرد.

در این رابطه برای اینکه بگویند حسن و قبح برای دروغگویی، ذاتی نیست به آیاتی و روایاتی روی آورده اند.
روایات را که شما ذکر کردید.
اما آیات مرتبط این است :
1
آیه ای که خداوند با تار عنکبوت، پیامبر را در غار سالم نگه می دارد
2
آیه خواب پیامبر و تعداد سپاهیان دشمن که مسلمانان تصور می کنند تعداد کفار کم است و بدون اختلاف آماده جنگ میشوند
3
وعده های خدا در قرآن مثل وعده به استجابت دعا
وعده به غنی کردن فقرایی که ازدواج میکنند

برای کسب اطلاعات بیشتر به تاپیکهای کاربر پارسا مهر مراجعه کنید. آنجا پاسخ های دقیق و ظریفی بین ایشان و کارشناسان و کاربران رد و بدل شده است. ( از جمله بحث ها اینکه آیا توریه خودش نوعی دروغ نیست؟ چون به هر حال خدا قصد داشته کفار با دیدن تار عنکبوت تصور کنند کسی در غار نیست. یا خدا قصد داشته با کم نشان دادن تعداد سپاهیان کفار در خواب پیامبر، مسلمانان چنین تصور کنند که تعداد سپاهیان کفار کم است و به همین خاطر بود که مهیای جنگ شدند و اختلافی رخ نداد )

به من بیاموز;1005458 نوشت:
با سلام

البته باید این آیه بررسی کنم اما ممکن است این دروغ مصلحتی فقط ویژه ی خداوند و پیامبر و ائمه باشد که عقلشان کامل است و میدانند چه زمانی باید از دروغ استفاده کنند .

با سلام

خوب اختصاص دادن ، نیاز به دلیل دارد.
ولی ایه یا روایتی نداریم که بگوید تشخیص دروغ مصلحتی فقط در توانایی پیامبران و اولیا است.

مثال نقض هم داریم :
شما آیات تقیه را در قرآن نگاه کنید
مثلا در صدر اسلام عمار یاسر دروغ گفت
آیا میتوانید بگویید او نباید دروغ میگفت؟

امر خیلی واضح و روشن است.

هر گاه شما مصلحتی در دروغ تشخیص بدهید دروغ جایز خواهد بود.

بله عقلن باید مصلحت بزرگتری در کار باشد.
مثلا اگر دروغ گویی به خاطر نجات جان یک انسان باشد، تشخیص مصلحت راحت است.

اما در مسائلی که تشخیص مصلحت واضح نیست انسان باید احتیاط کند یا نباید دروغ بگوید.

مثلا میتوانید از مرجع تقلیدتان بپرسید
اگر در جایی ما علم به مصلحت بزرگتر نداریم
و مانده ایم که آیا راست بگوییم یا دروغ؟
اگر راست بگوییم ممکن است مفسده ای رخ بدهد و مصلحت در دروغ گفتن باشد
اگر دروغ بگوییم ممکن است مصلحت در راستگویی باشد
تکلیف چیست؟

با سلام و احترام

به من بیاموز;1005457 نوشت:
با توجه به اینکه حق از صفت های خداست چطور دروغ میتواند صلاح باشد ؟ چطور دروغ میتواند خیر باشد ؟ مگر خیری در دروغ است که در حق نیست ؟

آنچه در برابر کذب قرار می گیرد صدق است، نه حق! گاهی دروغ می تواند حق باشد، مانند اینکه شما فرض کنید در جایی هیچ راهی برای حفظ جان یک پیامبر جز دروغ ندارید؛ خب اینجا دروغ حق است، نه به معنای صدق.
علاوه بر اینکه این مسئله برای رفتارهای ما بندگان است که با محدودیت هایی روبرو هستیم، خداوند هرگز دروغ نمیگوید، چون محذوریت هایی که برای ما پیش می آید در خداوند راه ندارد.

به من بیاموز;1005457 نوشت:
در ضمن این حدیث که فرمودند صحیح هستش ، خودش با سایر احادیث و خود حدیث به نظرم متناقض هستش .
اگه متن عربی را بخوانید اولش میگوید که حضرت ابراهیم و حضرت یوسف دروغ نگفتند که این درسته با توجه به سایر احادیث ، ولی بعدش که میگه دروغ در اصلاح داریم و در ادامه میگه سخن حضرت ابراهیم و حضرت یوسف با قصد اصلاح بود نشان میده که انگار آنها هم دروغ گفته اند ولی دروغ مصلحتی .


بله بنده هم به این نکته اشاره کردم که روایت ابهام دارد، همانطور که اشاره کردم آنچه که از متون دینی و تحلیل های عقلی به دست می آید این است که اصلا دروغی از جانب ابراهیم(ع) یوسف(ع) اتفاق نیفتاده است، چرا که در جایی که می شود مصلحت مورد نظر که خیلی مهم است را با راستگویی حفظ کرد هرگز دروغ جایز نیست.

اما آنچه مربوط به حسن و قبح می شود این است که اگر مصلحت مهم تری با یک دروغ در تعارض بود کدامیک مقدم داشته میشود؟ ملاک در حسن و قبح عقلی ذم و نکوهش، یا مدح و تمجید فاعل یک رفتار است؛ طبیعتا مثلا در جایی که با راستگویی خون یک بی گناه بر زمین ریخته میشود عقل آن راستگو را سرزنش کرده و آن دروغگویی را که مانع ریخته شدن خون به ناحق بر زمین شده است را مدح می کند.

به من بیاموز;1005457 نوشت:
فکر کنم احادیثی هم که شما به آنها اشاره کردید از نظر کارشناس حدیث مرفوعه و ضعیف می باشند !

مبنای آنچه که عرض کردم عقل است، عقل طبق قاعده اهم و مهم حکم می کند که برخی مواقع دروغ جایز است، روایات هم به بیان یک مصداق از آن پرداخته اند که هم موید حکم عقل هستند، و هم متعدد هستند، لذا سخت گیری در سند اینها لازم نیست.

مسلم;1005506 نوشت:
طبیعتا مثلا در جایی که با راستگویی خون یک بی گناه بر زمین ریخته میشود

کجا با راست گویی خون یک بی گناه به زمین ریخته میشود ؟ آن کسی که خون بی گناه را با دانستن حقیقت میریزد گناه میکند یا آن کسی که راست میگوید ؟

به من بیاموز;1005551 نوشت:
کجا با راست گویی خون یک بی گناه به زمین ریخته میشود ؟ آن کسی که خون بی گناه را با دانستن حقیقت میریزد گناه میکند یا آن کسی که راست میگوید ؟

اگر در جایی سربازان یک حاکم ظالم دنبال یک شخص بی گناه باشند که او را بکشند و شما در خانه تان به او پناه داده اید، و سربازان از شما بپرسند فلانی در خانه چه کسی پنهان شده است، آیا راستش را می گویید؟
حتی لازم به بیان مصداق هم نیست، اصلا فرض کنید یک جایی می توان با یک دروغ جان یک بی گناه را نجات داد و هیچ راهی هم جز دروغ وجود ندارد، اینجا چه باید کرد؟

همچنین در اینکه کسی که بی گناه را می کشد گنهکار است حرفی نیست، اما آن کسی که موجب دسترسی این ظالمین به آن بی گناه شده است چطور؟ آیا او گنهکار نیست؟

مسلم;1005588 نوشت:
اگر در جایی سربازان یک حاکم ظالم دنبال یک شخص بی گناه باشند که او را بکشند و شما در خانه تان به او پناه داده اید، و سربازان از شما بپرسند فلانی در خانه چه کسی پنهان شده است، آیا راستش را می گویید؟

خب شما یک نمونه از همچین مواردی بیاورید که ائمه که الگوی ما هستند در چنین مواقعی چه کاری میکردند ؟ در چنین مواقعی اگر پیش بیاید میتوان تا پای جان جنگید و شهید شد ! اینکه نشد هی با دروغ گفتن از شهادت فرار کنیم ! البته امتحان خیلی سختی است ولی خب شهید شدن هنگام جنگیدن با سربازان حاکم ظالم بهتر نیست ؟

مسلم;1005588 نوشت:
اینجا چه باید کرد؟

بالاتر از سفیدی که رنگی نیست ، شهید راه حق شدن بهتر است یا زنده ی دروغ ماندن ؟ مگر چه کار خیری میخواهیم در طول عمرمان انجام دهیم که از شهادت والاتر باشد ؟

به من بیاموز;1005623 نوشت:
خب شما یک نمونه از همچین مواردی بیاورید که ائمه که الگوی ما هستند در چنین مواقعی چه کاری میکردند ؟ در چنین مواقعی اگر پیش بیاید میتوان تا پای جان جنگید و شهید شد ! اینکه نشد هی با دروغ گفتن از شهادت فرار کنیم ! البته امتحان خیلی سختی است ولی خب شهید شدن هنگام جنگیدن با سربازان حاکم ظالم بهتر نیست ؟

به من بیاموز;1005625 نوشت:
بالاتر از سفیدی که رنگی نیست ، شهید راه حق شدن بهتر است یا زنده ی دروغ ماندن ؟ مگر چه کار خیری میخواهیم در طول عمرمان انجام دهیم که از شهادت والاتر باشد ؟

ببینید جناب به من بیاموز عزیز:
اولا: اینکه در سیره ائمه(ع) چنین موقعیتی پیش نیامده غیر از این است که ما عدم آن را نتیجه گیری کنیم. ما باید عقلی تحلیل کنیم؛ قاعده اهم و مهم قاعده تخصیص برداری نیست.
ثانیا: بحث بر سر وظیفه کسی که پناه گرفته و جانش در خطر است، نیست، بحث بر سر وظیفه من و شما به عنوان کسی است که پناه گرفتن یک بی گناه را دیده ایم که کشته شدن یا نشدن او به راست گویی و دروغگویی ما بستگی دارد؛ اینجا وظیفه ما چیست؟
ثالثا: تقیه که برای حفظ جان این همه مورد تاکید در روایات قرار گرفته است به نظرتان برای چیست؟

بله یک وقت اصل اسلام در خطر است خب اینچا باید مانند امام حسین(ع) جنگید و شهید شد، اما یک وقت چنین خطری وجود ندارد، چرا باید انسان خودش را بی جهت به کشتن بدهد؟ فلسفه تقیه هم همین است.

مسلم;1005669 نوشت:
بله یک وقت اصل اسلام در خطر است خب اینچا باید مانند امام حسین(ع) جنگید و شهید شد، اما یک وقت چنین خطری وجود ندارد، چرا باید انسان خودش را بی جهت به کشتن بدهد؟ فلسفه تقیه هم همین است.

مگر نمیگویید حاکم ظالمی میخواهد فرد بی گناهی را بکشد ؟ مگر اسلام نمی گوید حق کشتن کسی را جز به حق ندارید ؟ پس اینجا اسلام در خطر است دیگر اسلام از این بیشتر کجا باید در خطر باشد ؟ به نظر بنده شاید تقیه مانند راز داری میماند نه مانند دروغ گفتن برای کسب منافع .

به من بیاموز;1005746 نوشت:
مگر نمیگویید حاکم ظالمی میخواهد فرد بی گناهی را بکشد ؟ مگر اسلام نمی گوید حق کشتن کسی را جز به حق ندارید ؟ پس اینجا اسلام در خطر است دیگر اسلام از این بیشتر کجا باید در خطر باشد ؟

اولا منظور از اسلام اصل اسلام است، مانند شرایطی که در زمان امام حسین(ع) پیش آمد، وگرنه اگر جایز باشد به خاطر هر منکری که انجام میشود خودمان را بکشیم که مومنی در زمین باقی نمی ماند!
ثانیا: در مثالی که مورد بحث هست هم بر فرض که به خاطر کشته شدن این فرد اسلام در خطر باشد، خب باید چکار کرد؟ باید طرف را به کشتن داد یا اینکه از او مراقبت و محافظت کرد؟ خود شما هم بر حکم اسلام تأکید می کنید که جز به حق نباید کسی را کشت، خب ما در برابر این شخصی که پنهان شده و ما از جایگاه او اطلاع داریم چه باید بکنیم؟
ثالثا: تقیه یعنی شما کاملا اجازه دارید مانند مخالفین رفتار کنید، اگر از اعتقادتان پرسیدند، اعتقادتان را موافق با آنها بیان نمایید، و...؛ تقیه اگر به معنای سکوت می بود که کسی در جواز آن شکی نداشت، و این همه حرف و حدیث در مورد آن مطرح نبود!
رابعا: دروغ هرگز برای کسب منافع جایز نیست؛ دروغ به خودی خود و در صورتی که مسئله دیگری در میان نباشد مصداق عدل نبوده و قبیح محسوب میشود، در جایی جایز است که ضرر قابل توجهی با آن دفع میشود که در نگاه عقل از دروغ مهم تر است.

مسلم;1005754 نوشت:
اولا منظور از اسلام اصل اسلام است، مانند شرایطی که در زمان امام حسین(ع) پیش آمد، وگرنه اگر جایز باشد به خاطر هر منکری که انجام میشود خودمان را بکشیم که مومنی در زمین باقی نمی ماند!
ثانیا: در مثالی که مورد بحث هست هم بر فرض که به خاطر کشته شدن این فرد اسلام در خطر باشد، خب باید چکار کرد؟ باید طرف را به کشتن داد یا اینکه از او مراقبت و محافظت کرد؟ خود شما هم بر حکم اسلام تأکید می کنید که جز به حق نباید کسی را کشت، خب ما در برابر این شخصی که پنهان شده و ما از جایگاه او اطلاع داریم چه باید بکنیم؟
ثالثا: تقیه یعنی شما کاملا اجازه دارید مانند مخالفین رفتار کنید، اگر از اعتقادتان پرسیدند، اعتقادتان را موافق با آنها بیان نمایید، و...؛ تقیه اگر به معنای سکوت می بود که کسی در جواز آن شکی نداشت، و این همه حرف و حدیث در مورد آن مطرح نبود!
رابعا: دروغ هرگز برای کسب منافع جایز نیست؛ دروغ به خودی خود و در صورتی که مسئله دیگری در میان نباشد مصداق عدل نبوده و قبیح محسوب میشود، در جایی جایز است که ضرر قابل توجهی با آن دفع میشود که در نگاه عقل از دروغ مهم تر است.

  1. اصل اسلام چیست ؟
  2. اگر جواب سوال بالا داده شود جواب این سوال را شاید بتوانیم بدهیم
  3. حدیث و روایت صحیح سند بیاورید که تقیه به این معناست که گفتین ، یعنی مثلا تقیه این است که اگر مخالفان در حال کشتن امام بودند شما هم دیدین زورتان به مخالفان نمی رسد و جانتان در خطر است دقیقا مانند آنها رفتار کنید
  4. دروغ که فعلا داره برای کسب منافع موهوم به کار میره ، البته بنده هم ادعا ندارم که دروغ میتونه کسب نفع واقعی کنه این شما هستید که چنین ادعایی دارید .
  5. اگر دروغ ، ظلم ، زنا و ... به خودی خود قبیح نیستند بلکه اگر مخالفان شما اینکار را انجام دهند قبیح میشود و شما برای منافع خودتان اینکار ها را انجام دهید مجاز است پس فرق بین شما با آنها چیست ؟ خب آنها هم برای منافع خودشان این کار ها را میکنند و ...

به من بیاموز;1005783 نوشت:
اصل اسلام چیست ؟


معنای اصل دین روشن و بدیهی است؛ یک وقت مثلا در جامعه اسلامی یک نفر در خانه خودش دارد کار حرام انجام می دهد، خب این اگرچه مخالف دین است اما خطری برای اسلام ندارد؛ اما جایی که اصل این دین با تمام اوامر و نواهی اش به خطر بیفتد اینجا هیچ خط قرمزی برای دفاع از دین وجود ندارد
البته این موضوع اساسا ارتباطی با موضوع تاپیک ندارد و بنده فقط برای روشن شدن یک مسئله آن را طرح کردم؛ اما برای اینکه بهتر متوجه بشوید به سیره امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بنگرید؛ امام حسن(ع) با معاویه صلح کردند چرا که خطری که اسلام از جانب یزید تهدید میشد در معاویه نبود، معاویه ظواهر را نگه میداشت.
بنابراین گناه با به خطر افتادن اصل اسلام فرق می کند.

خواهش می کنم از این بحث عبور کنید چون به جای اینکه راهنمایی کند بیشتر رهزنی می کند، یک حاشیه ای است که ما را از بحث دور می کند...

ببینید حسن و قبح عقلی یعنی رفتارها حسن و قبح ذاتی دارند و عقل هم این حسن و قبح را درک می کند؛ پس ما اصلا کاری به رفتار این و آن نداریم برادر عزیزم
ممکن است مردم کلا ظالم باشند و عدالت کلا فراموش شده باشد، ما در مقام بحث حسن و قبح عقلی باید عقلی بحث کنیم، یعنی ببینیم عقل چه می گوید، نه اینکه مردم چه می کنند، پس این سخن شما داخل در بحث نیست:

به من بیاموز;1005783 نوشت:
دروغ که فعلا داره برای کسب منافع موهوم به کار میره ، البته بنده هم ادعا ندارم که دروغ میتونه کسب نفع واقعی کنه این شما هستید که چنین ادعایی دارید .

همچنین در بحث حسن و قبح عقلی اصلا خوب وبد از نظر دین و شرع مطرح نیست، که ما بگوییم دروغ برای ما جایز است اما برای مخالقفین جایز نیست، بحث حسن و قبح عقلی افعال است، اگر یک کافر هم برای نجات جان یک بی گناه دروغ بگوید کار درستی انجام داده! در بحث حسن و قبح عقلی که اصلا دین تصمیم گیرنده نیست، عقل تصمیم گیرنده است، به همین خاطر نمی گوییم حسن و قبح شرعی، می گوییم حسن و قبح عقلی!!
و همچنین من قبلا هم عرض کردم دروغ در شرایط عادی قبیح است، در مقام تعارض با مصلحت مهم تر است که قبیح نخواهد بود؛ همچنین ظلم و زنا اصلا بنده حرفی از آنها نزدم.
خلاصه اینکه در این مجال همه چیز باید عقلی دیده شود:

به من بیاموز;1005783 نوشت:
اگر دروغ ، ظلم ، زنا و ... به خودی خود قبیح نیستند بلکه اگر مخالفان شما اینکار را انجام دهند قبیح میشود و شما برای منافع خودتان اینکار ها را انجام دهید مجاز است پس فرق بین شما با آنها چیست ؟ خب آنها هم برای منافع خودشان این کار ها را میکنند و ...

خواهش می کنم بدون اینکه احساسات پاک شما رهزنی کند مسئله را خوب تصور کنید، ما نمیخواهیم از کارهای بد دفاع کنیم، اما قاعده اهم و مهم را شما اگر تصور کنید، این را تصدیق خواهید کرد، این مسئله، یک مسئله ای است که به اصرار بنده نیست، بلکه خود عقل بر آن پافشاری دارد.
برای روشن تر شدن بحث من یک مثال میزنم، آیا ورود بدون اجازه به خانه ای که در آن باز است خوب است یا بد؟
قطعا شما خواهید گفت که بد است.
حالا سوالم را در قالب تعارض این رفتار بد با یک رفتار بدتر مطرح می کنم: اگر شما ببینید در خانه ای باز است و در استخر یا حوض وسط خانه یک بچه دارد غرق می شود، یا همچنان به بد بودن ورود به خانه پایبند می مانید، یا اینکه جلوگیری از مرگ یک کودک را بر آن تریجح می دهید؟
قطعا نجات بچه را مهم تر می دانید، اینها احکام عقلی است

به من بیاموز;1005783 نوشت:
حدیث و روایت صحیح سند بیاورید که تقیه به این معناست که گفتین ، یعنی مثلا تقیه این است که اگر مخالفان در حال کشتن امام بودند شما هم دیدین زورتان به مخالفان نمی رسد و جانتان در خطر است دقیقا مانند آنها رفتار کنید


همانطور که عرض کردم بحث تقیه و اهمیت و تقدم حفظ جان یک مسئله عقلی است، نه شرعی و دینی، البته آیات و روایات هم آن را تأیید کرده اند، به عنوان مثال قرآن کریم می فرماید:
«لا یَتَّخِذِ المُؤمِنُونَ الکافِرینَ أولیاءَ مِن دُونِ المُؤمِنینَ... إلاّ أن تَتَّقُوا مِنهُم تُقاةً»؛مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان به دوستی و سرپرستی خود برگزینند مگر این‌که از آنان بپرهیزند و تقیه نمایند.(آل عمران:28)
می بینید که قرآن کریم اجازه رفتار برخلاف حکم ابتدایی خویش را از روی تقیه صادر کرده است.

امام باقر(ع) نیز در حدیث صحیحی می فرمایند:
«التَّقِيَّةُ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ يُضْطَرُّ إِلَيْهِ ابْنُ آدَمَ فَقَدْ أَحَلَّهُ اللَّهُ لَه‏»؛ تقیه در هر چیزی است که فرزند آدم به آن مضطر شود، پس خداوند حلال کرده است برای او تقیه را.(وسائل الشیعه، ج16، ص214)
روشن است که سکوت کردن و مخفی کردن اعتقاد که چیزی نیست که نیاز به حلال کردن داشته باشد، پس باید تقیه نوعی رفتار باشد که مخالف با حکم خداوند است، تا حلال کردن معنا پیدا کند.

البته روایات خیلی زیاد است، شما ابواب تقیه در جلد شانزدهم وسائل الشیعه را ببینید. همچنین باید توجه کنید که هیچ کدام از علمای اسلام هم تقیه را صرفا سکوت و مخفی کردن اعتقاد معنا نکرده اند، حداقل بنده تاکنون ندیده ام، چون اولا در جواز سکوت که اصلا بحثی نیست تا لازم به این مقدار سفارش باشد، و ثانیا این سکوت خیلی وقت ها خطر را رفع نمیکند، مثلا وضو گرفتن یا نماز خواندن در جماعت مخالفین!

مسلم;1005805 نوشت:
یا همچنان به بد بودن ورود به خانه پایبند می مانید، یا اینکه جلوگیری از مرگ یک کودک را بر آن تریجح می دهید؟

نجات جان کودک مهمتر است ، بنده تا حدودی قانع شده ام ، ممنون گل فقط سوال این است که آیا در دین ما برای چنین مواقعی غیر از این قاعده ی اهم و مهم چاره ی دیگری اندیشیده نشده است ؟ مثلا ورود به خانه دیگران به شکل حلال در چنین مواقعی ممکن نیست ؟

در ضمن سوال بنده این است که روش تشخیص اهم و مهم چیست ؟ از کجا میتوان فهمید کدام گناه و ثواب مهمتر است ؟

به من بیاموز;1005825 نوشت:
نجات جان کودک مهمتر است ، بنده تا حدودی قانع شده ام ، ممنون

خواهش می کنم، وظیفه است برادر عزیزم@};-

به من بیاموز;1005825 نوشت:
فقط سوال این است که آیا در دین ما برای چنین مواقعی غیر از این قاعده ی اهم و مهم چاره ی دیگری اندیشیده نشده است ؟ مثلا ورود به خانه دیگران به شکل حلال در چنین مواقعی ممکن نیست؟

ببینید در حسن و قبح ذاتی رفتارها سخن از مسئله ای است که هم ذاتی افعال است، و هم عقل آن را درک می کند، و درک عقل خودش حجیت دارد، به همین خاطر اصلا نیازی به اجازه شرع نیست، چون عقل هم حجتی از جانب خداوند است و اگر جایی توان درک داشته باشد، این درک کردن او حجیت دارد؛ و اصلا حکم خدا و شرع هم همین است؛ محال است که شرع به چیزی مخالف عقل حکم کند، چون شرع و عقل هر دو حجتی از جانب خداوند هستند و از یک منبع صادر شده اند.

با این حال گاهی اسلام به صورت خاص این موضوعات مهم تر را بیان کرده است، مانند دروغ گفتن برای آشتی دادن بین دو نفر که روایات متعدد دارد و انگیزه ای هم برای جعل وجود ندارد، لذا ما را از بررسی سندی بی نیاز می کند، البته در جایی که آشتی دادن با راستگویی امکان پذیر نباشد؛ یا مثلا همین تقیه و مانند آن

اما اینکه اسلام به شکل حلال مثلا ورود به خانه را تبیین کند خب این خروج از موضوع بحث است، اگر ورود به صورت حلال ممکن باشد که دیگر تعارضی نیست، مثلا فرض کنید شخص فرصت دارد که زنگ بزند، یا در بزند و اجازه بگیرد یا اصلا در خانه خودشان است که بچه ای دارد غرق می شود، خب در اینجا که روشن است وظیفه چیست و با چیز دیگری هم تعارض ندارد، و اصلا موضوع از محل بحث خارج می شود؛ اما در زمانی که یک مسئله مثل نجات جان کودک با ورود بدون اجازه به خانه مردم تعارض پیدا کرده باشد، اینجا عقل می گوید برو، و اسلام هم حکم عقل را امضاء می کند، هرگز این ورود را حرام نکرده است، بلکه انسان پاداش نیز خواهد داشت.

به من بیاموز;1005825 نوشت:
در ضمن سوال بنده این است که روش تشخیص اهم و مهم چیست؟ از کجا میتوان فهمید کدام گناه و ثواب مهمتر است؟


ببینید عقل انسان حجتی معصوم است که خداوند در درون انسان ها گذاشته است، ما اصلا از طریق همین عقل است که شرع را اثبات می کنیم، اگر قرار باشد اشتباه کند که اصل اثبات دین هم به خطر می افتد! بله یک جاهایی دستش نمیرسد که کدام مسئله خوب است یا بد، مثلا نمی تواند به حُسن نماز یا روزه یا حج و مانند آن پی ببرد، خب اینجا حسن و قبح عقلی وجود ندارد بلکه حسن و قبح شرعی مطرح است. اما یک جاهایی عقل توان تشخیص دارد؛ جایی که عقل توان تشخیص داشته باشد معصوم است و خطا نمی کند، چون اگر خطا می کرد دیگر حجیت نداشت و نه تنها اصل دین زیر سوال میرفت، در روایات هم عقل به عنوان حجت باطنی خداوند بر بندگان معرفی نمیشد، همانطور که امام کاظم(ع) به هشام فرمودند:

«إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول‏»؛ به درستی که خداوند دارای دو حجت بر مردم است، حجت ظاهری، و حجت باطنی؛ اما حجت ظاهری همان پیامبران و رسولان و امامان هستند، و اما حجت باطنی عقول مردم است.(الکافی، ج1، ص16)

اما باید توجه کرد ما از سلیقه و رفتار مردم سخن نمی گوییم از عقل سخن می گوییم، اینکه یکی از روی شهوت ثروت و مال دوستی برای کسب منافع دروغ می گوید هرگز عقلی نیست، علامت اینکه یک ادراک عقلی است این است که شخص نه تنها برای خودش، بلکه این رفتار را برای همه جایز می شمارد، اما مثلا می بینید که یک دزد، دوست ندارد از او دزدی شود، دزدی را فقط از جان خودش می پسندد.
یا یک مال پرست دوست ندارد در هنگام معامله با او دروغ گفته شود، یا کاهبرداری شود و...؛ پس این نشان میدهد چنین رفتارهایی از عقل نشأت نگرفته است.

علامت دیگر این است که ادراکات عقلی عمومی بوده، و فراتر از نژاد و فرهنگ و جغرافیاست، مثلا در تمام دنیا دزدی و ظلم و کشتن بی گناه و مانند آن را بد می دانند، بنابراین اگر (بدون دخالت فرهنگ ها وسنت های معارض) در خوب یا بد بودن یک مسئله اختلاف نظر جدی وجود داشت این حسن و قبح عقلی ندارد.

مثلا هر کسی از با هر فرهنگ و دین و جغرافیایی اگر ببیند بچه ای دارد در خانه ای غرق می شود تأمل نمی کند که باید برود و او را نجات دهد، و ثانیا همین را در حق خودش نیز می پسندد پس معلوم میشود این حسن ذاتی دارد و عقل هم آن را درک می کند.

پرسش:
طبق حدیث اول صفحه 341 در جلد دوم کتاب کافی، اگرچه جمله حضرت ابراهیم(علیه السلام) به بت پرستان که فرمود: شکستن بت ها کار بت بزرگ است، و حضرت یوسف(علیه السلام) که کاروان کنعان را دزد خطاب کرد دروغ نبوده، اما دروغ گفتن در مسیر اصلاح آن قبح و زشتی را ندارد، همانطور که این دو پیامبر اراده اصلاح داشتند. اما سوال اینجاست که دروغ گفتن به منظور اراده اصلاح برای چه کسانی جایز است؟ آیا هر شخصی هر کجا احساس کرد منافعش در خطر است میتواند دروغ بگوید یا فقط معصومین چنین اجازه ای دارند؟


پاسخ:

روایتی که می فرمایید به صورت کامل چنین است:
«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ اَلْحَسَنِ اَلصَّيْقَلِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّا قَدْ رُوِّينَا عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي قَوْلِ يُوسُفَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «أَيَّتُهَا اَلْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ » فَقَالَ وَ اَللَّهِ مَا سَرَقُوا وَ مَا كَذَبَ وَ قَالَ إِبْرَاهِيمُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ» فَقَالَ وَ اَللَّهِ مَا فَعَلُوا وَ مَا كَذَبَ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَا عِنْدَكُمْ فِيهَا يَا صَيْقَلُ قَالَ فَقُلْتُ مَا عِنْدَنَا فِيهَا إِلاَّ اَلتَّسْلِيمُ قَالَ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ أَحَبَّ اِثْنَيْنِ وَ أَبْغَضَ اِثْنَيْنِ أَحَبَّ اَلْخَطَرَ فِيمَا بَيْنَ اَلصَّفَّيْنِ وَ أَحَبَّ اَلْكَذِبَ فِي اَلْإِصْلاَحِ وَ أَبْغَضَ اَلْخَطَرَ فِي اَلطُّرُقَاتِ وَ أَبْغَضَ اَلْكَذِبَ فِي غَيْرِ اَلْإِصْلاَحِ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّمَا قَالَ: «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا» إِرَادَةَ اَلْإِصْلاَحِ وَ دَلاَلَةً عَلَى أَنَّهُمْ لاَ يَفْعَلُونَ وَ قَالَ يُوسُفُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِرَادَةَ اَلْإِصْلاَحِ»(1)

ترجمه: حسن صيقل گويد: به حضرت صادق علیه السلام عرض كردم: براى ما از حضرت باقر عليه السّلام روايت شده كه در بارۀ گفتار يوسف عليه السلام (كه فرمود): «اى كاروان هر آينه شما دزد هستيد»؛ آن حضرت(امام باقر علیه السلام) فرموده است: بخدا سوگند دزدى نكردند و يوسف هم دروغ نگفت، و (هم چنين در بارۀ آنچه) ابراهيم فرمود:«بلكه بزرگ آن بتان كرده است پس بپرسيد از ايشان اگر هستند سخن گويان»آن حضرت عليه السّلام فرموده است: بخدا سوگند آنان نكرده بودند و ابراهيم نيز دروغ نگفت‌؟ حضرت صادق علیه السلام (كه اين كلام را شنيد) فرمود: اى صيقل نظر شما در اين باره چيست‌؟ گويد: عرض كردم: نزد ما جز تسليم چيزى نيست، گويد: پس آن حضرت فرمود: خداوند دو چيز را دوست دارد و دو چيز را دشمن دارد، دوست دارد خرامندگى (و با تبختر راه رفتن) را در ميان دو صف (از لشكر اسلام و كفر) و دوست دارد، دروغ گفتن را در جاى اصلاح (بين دو نفر يا دو جمعيت از مسلمانان) و دشمن دارد خرامندگى در راهها و كوهها را، و (هم چنين) دشمن دارد دروغ گفتن را در غير مقام اصلاح، بدرستى كه ابراهيم عليه السلام كه فرمود: «بلكه بزرگ ايشان اين كار را كرده است» بخاطر اصلاح (حال بت پرستان و نجات آنها از گمراهى) بوده، و راهنمائى (كردن آن جماعتى) به اينكه آن بتان نمى توانند كارى انجام دهند و يوسف عليه السلام نيز بخاطر اصلاح (آن كلام را) فرمود.
اما برای پاسخ به این سوال باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:
به لحاظ سندی در مورد «حسن بن صیقل» اختلاف نظر وجود دارد، اگرچه برخی این حدیث را صحیح دانسته­اند، اما در مقابل برخی از جمله آیت الله خوئی وی را مجهول دانسته اند(2) یا علامه مجلسی که روایت مذکور را به خاطر «حسن بن صیقل»، مجهول می­داند.(3) بنابراین در صحیح بودن روایت نمی توان با قاطعیت نظر داد.

نکته دوم:
خود روایت مذکور در ابتدا می فرماید: «والله ما کذب»، ابراهیم(علیه السلام) و یوسف(علیه السلام) هرگز دروغ نگفتند، بنابراین جملات ایشان اصلا دروغ نبوده،، نه اینکه دروغگویی برای هدایت دیگران جایز باشد، پس منظور از «کذب» در این روایات، فعلی است که ظاهر آن کذب است(4)

عموم اندیشمندان اسلامی نیز جملات حضرت ابراهیم(علیه السلام) و حضرت یوسف(علیه السلام) را در این دو موقف کذب ندانسته ­اند تا لازم باشد با این قید که به «قصد اصلاح» بوده ­اند، توجیه شوند:
سخن ابراهیم(علیه السلام)، سخنی است که از قرائن هم روشن بوده که ابراهیم قصد جدی بر آن ندارد، کذب در جایی است که امری بر مخاطب پوشیده بماند، وگرنه اگر کسی جمله­ ای بگوید که مخاطب می­داند دارد طعن می­زند کذب تلقی نمی­شود؛ ابراهیم(علیه السلام)قصد جدی نداشت، بلکه قصد او اصلاح بود، منتهی در قالب یک طعن، و کنایه.(5)

و در مورد یوسف هم وضعیت مشابه است، چرا که احتمالات متعددی در این خصوص وجود دارد، از جمله این­که این سخن از سوی عمّال و کارگزاران وی صادر شد، اینکه منظور یوسف(علیه السلام) نه دزدیه شدن جام، بلکه دزدیده شدن خودش از پدرش توسط برادرانش بوده، وبه این خاطر آنها را دزد خطاب کرده، و احتمالات دیگری که در این خصوص بیان شده است.(6)

بنابراین در این مواضع اصلا دروغی اتفاق نیفتاده است تا بحث حسن و قبح عقلی مطرح شود.

نکته سوم:
برخی روایات، دروغ را به منظور اصلاح بین مردم جایز دانسته اند، نه اصلاح به معنای هدایت انسان ها، روایات متعددی بر این مطلب دلالت دارند، مانند:
«إِنَّ اللَّهَ أَحَبَّ الْكَذِبَ فِي الصَّلَاح‏... ثَلَاثٌ يَحْسُنُ فِيهِنَّ الْكَذِبُ... الْإِصْلَاحُ بَيْنَ النَّاسِ»؛ به درستی که خداوند دروغ برای اصلاح را دوست می­دارد، سه موضع دروغ نیکوست... دروغ برای اصلاح بین مردم.(7)

و نیز می فرمایند: «كُلُّ كَذِبٍ مَسْئُولٌ عَنْهُ صَاحِبُهُ يَوْماً إِلَّا كَذِباً فِي‏ ثَلَاثَةٍ... رَجُلٍ ... يُرِيدُ بِذَلِكَ الْإِصْلَاحَ مَا بَيْنَهُمَا»؛ برای هر دروغی، دروغگو مورد سوال قرار میگیرد مگر برای دروغ در سه موضع... مردی که برای اصلاح بین دو نفر دروغ بگوید.(8)

پس این اصلاح که دروغ به خاطر آن در روایات جایز شمرده شده، شامل سخنان ابراهیم(علیه السلام) و یوسف(علیه السلام) نمی شود، چون اولا همانطور که گذشت آنها اصلا دروغی نگفته­ اند، و ثانیا قصد اصلاح بین مردم را نداشته­ اند، مگر آنکه بگوییم شاید مراد یوسف از اصلاح، اصلاح بین خود و برادرانش بوده است(9)
به نظر می رسد این حُسن دروغگویی برای آشتی دادن بین دو نفر، یک حُسن شرعی باشد، چون عقل به راحتی و مانند سایر حسن و قبح های عقلی این ترجیح را درک نمی کند. در نکته بعدی در مورد حسن وقبح عقلی بیشتر خواهیم گفت.

نکته چهارم:
ببینید عقل انسان حجتی معصوم است که خداوند در درون انسان ها گذاشته است، ما اصلا از طریق همین عقل است که شرع را اثبات می کنیم، اگر قرار باشد اشتباه کند که اصل اثبات دین هم به خطر می افتد! بله یک جاهایی دستش نمیرسد که کدام مسئله خوب است یا بد، مثلا نمی تواند به حُسن نماز یا روزه یا حج و مانند آن پی ببرد، خب اینجا حسن و قبح عقلی وجود ندارد بلکه حسن و قبح شرعی مطرح است. اما یک جاهایی عقل توان تشخیص دارد؛ جایی که عقل توان تشخیص داشته باشد معصوم است و خطا نمی کند، چون اگر خطا می کرد دیگر حجیت نداشت و نه تنها اصل دین زیر سوال میرفت، در روایات هم عقل به عنوان حجت باطنی خداوند بر بندگان معرفی نمیشد، همانطور که امام کاظم(علیه السلام) به هشام فرمودند:

«إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول‏»؛ به درستی که خداوند دارای دو حجت بر مردم است، حجت ظاهری، و حجت باطنی؛ اما حجت ظاهری همان پیامبران و رسولان و امامان هستند، و اما حجت باطنی عقول مردم است.(10)
بنابراین نباید گمان کنیم تصمیم گیرنده باید عقل معصوم باشد، خیر، اگر عقل به خودی خود تصمیم گیرنده باشد معصوم است به همین خاطر حجت خداوند بر مردم معرفی شده است، اگر عقل قرار بود اشتباه کند که حجیت نداشت!

همچنین باید توجه داشت که آنچه که در حسن و قبح عقلی، اصالت دارد، عدالت و ظلم است، و سایر رفتارها در این چارچوب سنجیده می­شوند، اگر مصداق عدل باشند حسن، و اگر مصداق ظلم باشند قبیح شمرده می­شوند؛ بنابراین هر کجا که یک مصلحت مهم تری در میان باشد که جز از طریق دروغ قابل دستیابی نیست، اینجا دروغ عدل و حسن خواهد بود(علی ربانی گلپایگانی، القواعد الکلامیه، ص57) مثلا جایی که جان انسان بی گناهی در خطر باشد، اینجا اگرچه اصلاح بین دو نفر نیست اما دروغ جایز و بلکه نیکو خواهد بود.

قاضی در این خصوص، خود عقل است، همو که اصل این حسن و قبح را درک می کند در مقام تشخیص مصداق ها هم حکم می­کند که کدام مصداق عدل بوده و کدام مصداق ظلم هستند؛ بنابراین کسی که برای بهره­های مادی و کلاه سر مردم گذاشتن دارد دروغ می­گوید، عقل قبح آن را درک می­کند، آنچه که حکم به حُسن این دروغ می­کند شهوت است که جای عقل نشسته است؛ به همین خاطر خود این فروشنده­ی دروغگو، در زمانی که خریدار جنسی است دوست دارد فروشنده به او راست بگوید!

اما خود این عقل می­گوید وقتی برای هدایت مردم، راه صداقت وجود دارد، دروغگویی جایز نیست، و جملات حضرت ابراهیم(علیه السلام) و یوسف(علیه السلام) هم هرگز دروغ نبوده است.

پی نوشت ها:
1. کلینی، محمد، الكافي، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج2، ص341و342.
2. خوئی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، مؤسسة الخوئي الإسلامية، نجف اشرف، ج5، ص322
3. مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ دوم، 1404ق، ج10، ص335
4. سید مرتضی، تنزیه الانبیاء، نشر شریف رضی، قم، 1250ق، ص84.
5. سبحانی، جعفر، عصمة الانبیاء، موسسه امام صادق(ع)، قم، بی تا، ص129 و 130.
6. ر.ک: شرح کافی ملا صالح مازندارنی، المكتبة الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1382ق، ج9، ص111؛ علامه عسکری، عصمة الانبیاء و الرسل، نرم افزار کلام اسلامی نور، ص68
7. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، مؤسسة آل البيت‏(ع)، قم، چاپ اول، 1409ق، ج12، ص252
8. همان، ج12، ص253
9. ملا صالح مازندرانی، ج9، ص382؛ مرآة العقول، ج10،ص338
10. الکافی، ج1، ص16.

موضوع قفل شده است